بازگشت به مقاله

نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 26 جون 2022

(بخش پنجاه و نهم)

انگیزۀ شکست ها و معضلات لشکر قومی:

اینکه چرا محمدنادر خان و برداران فعالیت های خود را ازسمت جنوبی و مشرقی آغاز کردند، دلایل متعدد دارد، ازجمله یکی شناخت آنها با منطقه و مردم و دیگریگانه طریقی که میتوانستند از هند وارد افغانستان شوند، ازهمین دوسمت بود و نیز چون آنها دراثرتفاهم قبلی با انگلیسها وارد میدان شده بودند، لذا انگلیس ها میتوانستند از فعالیت آنها فقط از همین دوسمت حمایت کنند و در صورت لزوم به تقویه غیرمستقیم آنها بخصوص از لحاظ مالی و نظامی بپردازند. چون سپهسالارمحمد نادرخان ازیکطرف به حیث قوماندان جبهه جنوبی در جنگ سوم افغان انگلیس (1919) ایفای وظیفه کرده بود و او و برادرانش شاه ولی خان و شاه محمودخان دربین مردم جنوبی ازشهرت خوب برخورداربودند، وازطرف دیگر بعداً دراثنای شورش خوست درسال 1303 وقتی محمدنادرخان وزیرحربیه بود و برای سرکوبی شورش به ارتباط مقام درآنجا توظیف به خدمت گردیده بود، با شورشیان ملایمت و همنوائی زیاد کرد و به شاه امان الله توصیه نمود که نظر شورشی ها را قبول و از یک تعداد اصلاحات بگذرد و با این روش او توانست توجه مزید مردم جنوبی را به خود جلب نماید. همچنان او و برادرنش هریک محمدهاشم خان و شاه محمود خان ازطریق ماموریت درمقام های عالیه در سمت مشرقی اشخاص شناخته شده و مشهور بودند و با اکثر اقوام مشرقی شناخت و روابط نزدیک داشتند. به این اساس آنها امیدوار بودند که می توانند توجه و حمایت اقوام جنوبی و مشرقی را که میانه شان با شاه امان الله دراثر تحریکات داخلی و خارجی چندان دوستانه نبود، به سهولت به خود جلب نمایند.

با این امیدواری سه برادر در جنوبی ویک برادر (محمدهشم خان) در مشرقی همزمان فعالیت خویش را آغاز کردند اما رویدادها عملاً با این سادگی و بطور خوشبینانه پیش نرفت، بلکه ازهمان روزهای اول ورود شان در جنوبی و مشرقی با مشکلات مواجه شدند. چنانچه در خوست بین دو قوم نزاع بود و احتمال جنگ بین آنها وجود داشت و نیز وقتی محمدنادرخان میخواست بطرف گردیز حرکت کند بازهم به مخالفت یک قوم برخورد که آنها راه عبور بسوی گردیز را به روی او بستند و محمدنادر خان مجبوربه تغییر مسیر شد و با زحمات زیاد توانست از طریق اورگون خود را به ابراهیم خیل و زرمت برساند و چون گردیز در تسلط قوای سقوی بود، بازهم او مجبور گردید تا از حواشی گردیز عبور کرده و بطرف بالا ده در جوار گردیز برود. به همین ترتیب در مواقع دیگر نیز یا دراثر اختلافات ذات البینی اقوام و یا چال و نیرنگ های سران قومی که گاهی به یک سو و گاهی بسوی دیگر (طورمثال غوث الدین خان احمدزائی) تغییرموقف میدادند، مشکلات بروز و حتی موجب بعضی عقبگرد ها و شکست قوای شان میگردید. درعین زمان قوای سقوی درجنوبی تحت قومانده جنرال محمد صدیق خان و محمدعمرخان ناصری مشهور به "سورجرنیل" به جدیت در برابر قوای قومی متحد با محمدنادرخان و برادرانش مقاومت میکردند و حتی در بعضی حالات آنها را باشکست مواجه می ساختند.

ناگفته نماند که اراضی دشوار گذار و کوه های بلند و صعب العبور از یکطرف و بنودن سرکها وفقدان وسایل نقلیه و حتی کمبوداسپ های سواری و حیوانات بارکش برای انتقال قوا و تجهیزات، تهیه آذوقه و مواد خوراکه برای لشکر از یک محل به محل دیگر، برشدت مشکلات می افزود. ازهمه مهمتر کمبود اسلحه و کارتوس و سایر تجهیزات نظامی قوای قومی و سران شانرا درمیدان جنگ به مشکلات بیشتر مواجه میکرد. فقدان وسایل ارتباطی بین محلات جنگ با مرکز قومانده که شخص محمدنادرخان ریاست آنرا بدوش داشت، ارسال هدایات و تبادله اطلاعات را که بعضاً توسط "چاپار" یعنی سوارکاران سریع السیر حتی چند روز را دربر میگرفت، مشکل بسیار مهم دیگر بود که طور مثال از شکست محمدنادرخان در چرخ، شاه محمود خان که در خوشی به عملیات نظامی مصروف بود، تا دو روز اطلاع نداشت، درحالیکه فاصله بین چرخ و خوشی بسیار زیاد نبود.

انگیزه اشتراک مردم دراین جنگها یکی از موضوعات مهم دیگر است که چرا آنها زندگی عادی خود را کنار گذاشته و با وجود فقر و خطرات جانی و مشکلات مالی حاضر می شدند به جنگ بروند. اگر موضوع جهاد علیه کفر و یا تجاوزخارجی مطرح باشد، آنوقت افغانها همه آنرا رسالت و فرض خود دانسته با افتخار درآن اشتراک میدارند، اما دراین جنگ که نه جهاد علیه کفر و نه تجاوز خارجی مطرح بود، انگیزه اشتراک مردم به دو نکته خلاصه می شد: یکی اینکه پادشاهی کشور بدست یک شخص بیسواد، با سابقه دزدی و رهزنی افتاده و دیگر هم ایجاد ذهنیتی که گویا حبیب الله کلکانی از نظر قومیت غیرپشتون بوده است و بسیج نمودن قوای قومی با همین دو انگیزه میتواند مرتبط باشد.

اگرچه در بسیاری از بیانیه ها اکثراً به نکته اول اشاره شده، اما در واقعیت امر نکته دوم در کشانیدن عساکر قومی به جنگ خواهی نخواهی بیشتر نقش داشته است و این موضوع وقتی عملاً ثابت میشود که قوای قومی جنوبی در برخوردهای بعدی در اوایل سلطنت محمد نادرشاه که بین مردم شمالی کابل و قوای قومی درگرفت، این روحیه به وضاحت تبارز یافت و موجب درز عمیق قومی گردید که تا امروز این مشکل مرفوع نشده و به حیث یک عقده تاریخی باقی مانده است. البته عین حالت در حملات قوای سقوی دربسا نقاط دیگربه شمول ولایت جنوبی صورت گرفته است. درحالیکه درعصر امانی حین شورش خوست درسال 1303 و جنگ مشهور به "ملای لنگ" مردمان ولایات دیگر حاضر شدند تا برای سرکوبی شورشیان آنجا قوای قومی را اعزام دارند، ولی شاه امان الله به ایشان گفت که اینکار وظیفه عسکر حکومتی است و لزومی به اشتراک قوای قومی دیده نمیشود. با آنکه شاه امان الله درآن جنگ دچار مشکل بود، اما نخواست ازآنطریق آتش نفاق قومی را شعله ورسازد. یکی از عواقب بعدی اینکار همانا دادن امتیازات به اشخاص و اقوامی بود که در حمایت از محمدنادرخان فعالانه اشتراک کردند که بعداً در مورد صحبت میشود.

موفقیت نادرخان وابسته به کمکهای همه جانبه انگلیسها:

شکست چرخ و خوشی وسپس هزیمت قوای قومی ازگردیز و پناه بردن محمد نادرخان ازسجنک به علی خیل جاجی و تأسیس مرکزمقاومت درآنجا ازیکطرف و معضلۀ اختلافات ذات البینی اقوام و آینده نامعلوم و نتایج حاصله ازجنگها برعلاوه مشکلات اقتصادی و فشارهای وارده بر مردم ازطرف دیگر وهمچنان شکست وناکامی محمدهاشم خان درمشرقی و برگشت او به هندبرتانوی، همه عواملی بودند که روحیه محمد نادرخان و برادرانش را زیرتأثیر قرار میداد، بخصوص اینکه قوای سقوی نیز به تقویت صفوف خود در جنوبی می افزود وحتی حضرت نورالمشایخ نیز محمدنادرخان را به تأسی ازنظر حبیب الله برای برگشت به هندوستان تشویق میکرد. با آنکه محمدنادرخان و برادارن با گذشت هر روز از اینکه بتوانند حکومت سقوی را درکابل با استفاده ازقوای قومی سقوط دهند، بسیار مطمئن نبودند، اما دست از تلاش نکشیدند و چشم امید به کمک همیشگی انگلیس ها دوخته بودند. محمدنادر خان از مشکلات مالی و کمبود اسلحه و مهمات سخت نگران بود و حتی دلیل یکی دو شکست خود را مربوط به کمبود کارتوس وانمود کرد. لذا اوبوسیلۀ اشخاص رابط خود(حاجی محمداکبر والله نوازخان و همچنان آخوندزاده محمدصدیق خان وایم ای حیکم) با انگلیس ها به تماس بوده ومشکلات خود را با آنها درمیان می گذاشت و طلب کمک میکرد و تأکید می نمود که اگر آنها وی را کمک نکنند، همه پلانها ازهم می پاشند.

محمدنادرخان درسه ساحه ازحکومت هندبرتانوی طالب کمک گردید: 1 - کمک مالی فوری برای تهیه آذوقه و پرداخت های نقده جهت تشویق اهالی قومی درجلب قواء؛ 2 - کمک برای تهیه تفنگ و کارتوس به اندازه لازم؛ 3 - اجازه ورود قوای قومی وزیرو میسود(محسود) ازآنطرف سرحد تا کمبود قوای قومی جنوبی را تلافی نمایند.

برآوردن تقاضاهای فوق بطورعلنی به دلیل اعلام بیطرفی نام نهاد انگلیسها وعدم مداخله درامور داخلی افغانستان، امکان نداشت، اما انگلیس ها ناگزیر بودند برای موفقیت محمدنادرخان و رسیدنش به قدرت درافغانستان به حیث یک آرزوی دیرینه، به آن تقاضا ها بطورمخفی ویا ازطرق غیرمستقیم جواب مثبت دهند. آستا اولسن Asta Olesen درکتاب "اسلام و سیاست در افغانستان" می نویسد: «پیروزی نادرخان در جنگ داخلی و انتخاب او بحیث پادشاه افغانستان نه تنها نتیجۀ مبارزه داخلی برای قدرت بود، بلکه هم چنان هرگاه مستقیماً نبوده باشد، بدون شک بصورت غیرمستقیم مرهون موضعگیری مناسب برتانیه بود و آنهم به این لحاظ که نادرخان در پادشاهی کابل نسبت به امان الله خان به منافع برتانیه بهتر خدمت میکند. نفع برتانوی ها در وجود نادرخان اساساً بردوهدف قرار داشت: نخست تأمین صلح بین قبایل سرحدی و دوم جلوگیری ازپیشروی ونفوذ ایدئولوژیک روسیه که برتانیه درهردو مورد نمیتوانست برشاه امان الله اتکاء کند. جهت برآوردن همین دوهدف بود که برتانوی ها بخاطر ثبات بخشیدن به حاکمیت شان، نادرشاه را کمک قابل ملاحظه نمودند.»

اولسن دراین ارتباط به یکی از اسناد محرمانه آرشیف انگلستان اشاره میکند که درآن چنین آمده است: «ما مبلغ قابل ملاحظه را برای مصارف ماموریت برتانیه در افغانستان کمک کردیم و تقریباً چهل لک[چهارملیون] روپیه را درآغازسال 1929 به نادرشاه تادیه نمودیم. برعلاوه ما آماده شدیم که تعدادی معینی تفنگ های هندی را بدون مصارف یا بازپرداخت طویل المدت بخاطر تقویت ظرفیت اردوی افغانستان که مهمترین عامل استقرار حکومت است، بپردازیم.» (اسناد محرمانه آرشیف انگلستان، تلگرام وایسرای به وزارت خارجه درلندن،R/12/20)

در سند فوق ذکر تاریخ پرداخت یعنی "درآغاز سال 1929" قابل دقت است و آن هنگامی است که محمدنادرخان و برادرانش تازه به حملات خود درجنوبی آغاز کرده و حتی دریکی دو جنگ تا آنوقت به شکست مواجه شده بودند. اولسن به اتکای سند فوق، اشاره به "مسئولیت" برتانیه کرده، می نویسد: «نادرخان اضافه تر ازشاه امان الله ازخوشبینی برتانیه برخورداربود. منابع موجود آرشیف تصویرکاملی درزمینه نمیدهد، اما آشکارا معلوم میشود که حداقل حکومت هندوستان تسهیلاتی را در انتقال پول و مهمات برای او[محمدنادرخان] فراهم نموده و با عبور لشکر مسعود[محسود] و وزیر از سرحد برای حمایت نادرخان مخالفت نکرده بود. برتانوی ها درسال 1930 کوچی های غلزائی پاوینده را در مهاجرت سالیانه شان به افغانستان تهدید کردند که هرگاه آنها وضع را در افغانستان "مختل" سازند، حکومت هند برتانوی اقداماتی را دربرگشت خزانی آنها به هند برتانوی اتخاذ خواهد کرد. سرانجام دولت هندوستان با تهدید پوشیده یا آشکار به رهبران غلزائی فهماند که نادرشاه را بحیث پادشاه افغانستان می شناسد.» (اولسن، آستا: "اسلام و سیاست درافغانستان"، مترجم: خلیل الله زمر، دنمارک، 1995، صفحه165)

با درنظرداشت پالیسی بیطرفی نام نهاد انگلیس ها مبنی برعدم مداخله درامورداخلی افغانستان، آنها جداً میکوشیدند تا کمک های شان به مخالفین رژیم امانی مخفی نگهداشته شوند و بجای دادن مستقیم اسلحه به شورشیان، آنرا بصورت غیرمستقیم به قیمت بسیار ارزان و ناچیز در کوتل کوهات به اختیار شان بگذارند. در تلگرام 7 فبروری 1929 کمشنرعمومی ایالت شمال غربی ازآمدن تعداد زیاد افغانها و افراد قبایلی به آنجا گزارش داده شده و تذکر رفته است که اسلحۀ که از حکومت افغانستان بدست آمده است، نیز درین جمله شامل میباشند، اما او طرفدار جلوگیری از انتقال این اسلحه به افغانستان نبود. (اسنادمحرمانه آرشیف انگلستان، تلگرام شماره 118 مورخ 7 فبروری 1929 سفیر انگلیس درکابل)

(کاپی مقطوعه یک قسمت بیانیه محمدنادرشاه در روز اول افتتاح شورای ملی مورخ 14سرطان 1310)

درحالیکه نادرخان و برادرانش پول در اختیار نداشتند، نزد مردم این سؤال پیدا شده بود که مصارف جنگ از کدام مدرک و منبع تدارک میگردد و جواب این سؤال واضحاً به زعم مردم، آن بود که هیچ منبع دیگر وجود ندارد، مگر انگلیسها که مصارف جنگ را بطور مخفی بعهده میگرفتند، چنانچه همین شایعات روزافزون بعد از رسیدن محمد نادرخان به سلطنت بیشتر از پیش اوج گرفت و محمدنادرشاه مجبور شد برای رفع این شایعات در بیانیه خود به مناسبت افتتاح شورای ملی به صراحت از این مبالغی بنام "قرضه بدون کدام شرایط و بدون سود" یادآوری کند وگفت: «من بجز فضل و رحم خدای قادر مطلق و فداکاری اهالی افغانستان، به امداد هیچ یک دولت اجنبی کابل رافتح نکرده ام... سیاست من سِر و راز ندارد، سیاست من درافغانستان آشکاراست. من بنابر اصول و قواعد بین المللی تمام معاهداتی را که حکومت قبلی سابق با دول متحابه عقد کرده بود، تصدیق کردم و دیگر هیچ معاهده سِری وعلنی ننموده ام، البته سال گذشته بعضی دول بما امداد کردند، چنانچه حکومت بهیۀ برطانیه بدون کدام شرایط به افغانستان امداد کرد. این امداد عبارت است از: یک لک و هفتاد و پنج هزار پوند قرض بلاسود و ده هزار تفنگ و پنجاه لک کارطوس و چون این امداد مبرا ازهرگونه آلایشات سری وعلنی و بدون شرایط است، من به ممنونیت قبول کرده ام». محمدنادرشاه تاریخ اخذ این قرضه را درسال1309 مطابق 1930م تذکر میدهد.(متن مکمل این بیانیه را بعداً درجایش به اقتباس خواهیم کرد.

داکترعبدالرحمن زمانی درکتاب "بازنگری دورۀ امانی و توطئه های انگلیس" با مراجعه به یادداشت های محرمانه آرشیف هندبرتانوی به نشر چند سند مهم پرداخته که از ورای آن میتوان به حقایقی دربارۀ کمکهای مالی و نظامی انگلیسها برای محمدنادرخان قبل از رسیدن به سلطنت آگاه شد، از جمله به اسناد ذیل عطف توجه شود:

1 - «تلگرام 29مارچ1929 کمشنرعمومی ایالت سرحدی شمال غربی در پشاور حاکسیت که شاه ولی خان ازطریق جدران و شاه محمود خان ازطریق منگل و آریوب بتاریخ 25 مارچ به همراهی لشکر جدران و صبری که به آنها اسلحه داده است، از متون [خوست] بطرف گردیز حرکت میکرد. اما بین لشکر جدران و منگل منازعه برسر تقسیم اسلحه رخ داده است. نادرخان میکوشد منگلی ها را قانع سازد تا رسیدن به گردیز مسئله تقسیم را به تعویق اندازند، ولی منگلی ها فکر میکنند چالی درمیان بوده، لذا نادرخان درکوشش هایش ناکام شده و درنتیجه جنگ بین جدران و منگل به چورشدن بازار خوست منتج شده است. حرکت محمدنادرخان بطرف گردیزهم به تعویق افتاده و شاه ولی خان و شاه محمودخان هم به خوست برگشته اند.»( تلگرام شماره 312 مورخ 29 مارچ 1929 کمشنرعمومی ایالت سرحدی شمال غربی،L/P&S/10/1203 )

2 - «تلگرام30مارچ 1929 کمشنرعمومی ایالت سرحدی شمال غربی در پشاور نشان میدهد که محمد نادرخان بعد ازتقسیم 1500 تفنگ به لشکر جدران و 1500 تفنگ به لشکر منگل بتاریخ 27 مارچ بطرف گردیز حرکت کرد.» ( تلگرام شماره 344مورخ 30 مارچ 1929 کمشنرعمومی ایالت سرحدی شمال غربی،L/P&S/10/1203)

داکترزمانی به این نظر است که: «این سه هزار تفنگ ازجملۀ همان ده هزار تفنگ و پنجصدهزار کارتوسی بود که انگلیس ها به اساس راپور محمدنادرخان که قبلاً ذکر شد، برای لشکر ده هزارنفری اقوام مختلف تهیه دیده بودند و توسط مکوناچی پولیتیکل ایجنت ایجنسی کرُم که بعد از تخت نشینی محمدنادرخان بحیث سفیرجدید انگلستان درکابل مقررگردید، به او رسانیده شد.»

3 - «معاون کمشنر"بنو" بتاریخ 29 مارچ اطلاع داد که صاحبزاده محمدصدیق خان، یکی از اشخاصی که بحیث رابط معرفی شده بود، با نامه و پیغام شفاهی محمدنادرخان ازخوست برگشته است و میخواهد آن نامه را شخصاً به سفیرانگلیس تسلیم کند. (تلگرام مورخ 29 مارچ 1929 معاون کمشنر بنو). همفریز محتوای پیغامی را که قاصد محمدنادرخان آورده بود، چنین گزارش داد: "من [محمدنادر] بعد ازآن از حبیب الله خواهم خواست تا تخت کابل را با شرایط سخاوتمندانه برای خود و پیروانش رها کند. اگر او نیروی کافی ما را ببیند، [این نظر را] قبول خواهد کرد. بعد از داخل شدن بکابل من جرگه نمایندگان تمام اقوام افغانستان را فرا خواهم خواند و از آنها ما پارلمانی خواهیم ساخت که قانون اساسی را ساخته و صلاحیت های شاه آینده را تعیین کند. روشن است که افغانستان بعد ازین توسط یک شاه مطلق العنان به آرامی اداره شده نمیتواند. بنابرآن صلاحیت های شاه آینده باید به شدت محدود شوند. بعد از انجام اینکار نمایندگان اقوام، شاه خود را کاندید نموده و تحت شرایط معینه پارلمان تخت و تاج به وی پیشکش خواهدشد. از آنجائیکه به پیروان من باید پول داده شود، من برای ادامۀ این پروگرام به پول ضرورت دارم. بدون شک جنگ داخلی افغانستان برای مدت طولانی ادامه خواهد داشت. اگر برنامۀ من ناکام شود، افغانستان تجزیه خواهدشد.» (تلگرام شماره 292 مورخ 8 اپریل 1929 سفیر انگلستان درکابل ازشمله به وزیر دولت در امورخارجه)

4 - «محمدنادرخان درماه اپریل هم ایم ای حکیم M.A.Hakim نماینده شرکت ایبنرEbner را با چندمکتوب نزد کمشنر عمومی ایالت سرحدی شمال غربی فرستاد و بصورت شفاهی تقاضای پرداخت پول نموده است. کمشنر گزارش میدهد که یکی از آن نامه های نادرخان که به فارسی بود، تاریخ انگلیسی 27 اپریل را داشت و درآن خواسته شده بود که آنرا شخصاً بمن نشان دهد. درنامه گفته شده بود که ما پیشرفت خوبی داریم و توانسته ایم اقوام جنوبی و مشرقی را متحد سازیم، ولی به پول نیاز داریم. درنامه بعد از هدایت به حکیم که مبلغ پنج هزار روپیه را با آدرسی در پاراچنار و مبلع پنج هزار روپیه را به حامل نامه تادیه کند، ذکر شده بود که به حکومت[هندبرتانوی] مراجعه نموده بنام او[نادرخان] یا شخصاً و یا به نمایندگی ازحکومت افغانستان قرضه بخواهد.» (تلگرام شماره 292 مورخ 8 اپریل 1929 سفیر انگلستان درکابل ازشمله به وزیر دولت در امورخارجه)

5 - «یک تقاضای شفاهی دیگر محمدنادرخان برای پول درماه می1929 توسط ایم ای حکیم صورت گرفت. شیخ محبوب علی سکرتر امورشرقی دربارۀ این پیغام محمدنادرخان نوشت که ایم ای حکیم این پیغام را درشفر گرفته و به او هدایت داده شده تا آنرا به همفریز رسانده و منتظر جواب بماند. در پیغام آمده است که: "اقوام ولایات جنوبی و مشرقی بصورت مکمل از من حمایت میکنند و یک تعداد بزرگ جنگجویان را آماده ساخته اند. تنها مشکل من پول است، پولیکه بتواند برای مدت کوتاهی غذای لشکر را تهیه نموده و ازغارت دیگران جلوگیری کند. دادن فوری دولک روپیه هندی بمن نقش کلیدی برای تمام وضعیت را خواهد داشت." محمدنادرخان درختم این پیام به وعده هایی اشاره کرده بود که در اروپا به او داده شده و حال وقت پوره کردن آن آمده است.» (تلگرام شماره 292 مورخ 8 اپریل 1929 سفیر انگلستان درکابل ازشمله به وزیر دولت در امورخارجه)

6 - «محمدنادرخان بتاریخ 2 جون 1929 سردار احمدعلی خان را نزد مکوناچی فرستاده تقاضای پول واسلحه بیشتر نمود. ایجنت سیاسی انگلیسها درگزارش خود مبنی برحاصل گفتار سردار احمدعلی خان نوشت که بزرگترین نیاز سردار نادرخان به پول است. او اسلحه بیشتر نیز میخواهد، اما با انچه دردست دارد، کارش را به پیش برده میتواند.»(یادداشت محرمانه شماره 630 مورخ 2جولای 1929 پولیتیکل ایجنت کرم – پاراچنار)

7 - «محمدنادرخان بعد ازآنکه امان الله خان از کشور برآمد و حضرت نورالمشایخ هم حمایتش را از وی(نادرخان) اعلام داشت، خود را زمامدار آیندۀ افغانستان دانسته و درصدد گرفتن قرضه بنام افغانستان و دادن وعده های بلند و بالای قرار داد با شرکت های انگلیسی شد. حکومت ایالت سرحدی شمال غربی دریک مکتوب محرمانه خود، کاپی نامۀ ایم ای حکیم به آقای "لیلی" مسئول شعبۀ استخبارات را ضمیمه ساخته است که درآن ایم ای حکیم می نویسد: جنرال محمدنادرخان به او نوشته است که شیرآغا (حضرت نورالمشایخ) تصمیم قطعی گرفته است از او حمایت کند. او بازهم از کمبود پول شکایت نموده و میخواهد بداند که آیا حالا در روشنی بیرون رفتن امان الله خان از صحنه حکومت انگلیسها حاضر به پرداخت قرضه هست؟ اگرحکومت خواهان دیکته کردن شرایط خاص باشد، جنرال ازمن میخواهد با حکومت هند مذاکره نموده، به مرکز او رفته و بعد از مطرح نمودن موضوع، وکالت نامۀ او را حاصل، پس به هند برگشته و بحیث نماینده با صلاحیت وی موضوعات مورد منازعه را با حکومت هند حل و فصل نمایم. ایم ای حکیم می افزاید که اگر حکومت هند بخواهد، تنها خواهش من هم رفتن به شیشنوک برای دیدن جنرال میباشد. جنرال نادرخان از من خواسته است به حکومت [هندبرتانوی] اطمینان بدهم که خانوادۀ او مخلصانه خواهان تأسیس مناسبات نهایت دوستانه با حکومت هند بوده و به بهترین وجه ازطرف خود خواهد کوشید تا جلو تبلیغات خارجی را گرفته و هرگز فرصت گمان نیات سوء حکومت افغانستان را به حکومت هند نخواهد داد.» (تلگرام و مکتوب محرمانۀ عاجل شماره 1506 موره 15جون1929 حکومت ایالت سرحد شمال غربی ازنتیه گلی) (برای شرح مزید دیده شود - زمانی، داکترعبدالرحمن: "بازنگری دورۀ امانی و توطئه های انگلیس"، صفحه 441 تا 450؛ همچنان مقاله زمانی تحت عنوان: "نادرشاه به کمک مالی و نظامی و استخباراتی انگلیس ها به سلطنت رسید - از لابلای اسناد آرشیف انگلستان"، منتشره ویبسایت "افغان جرمن آنلاین"، مورخ 18 دسمبر 2021)

از اسناد فوق و دیگر اسنادی که از قید محرمیت آرشیف انگلستان بیرون شده اند، واضح میشود که انگلیس هاسعی جدی میکردند که درموضوعات حساس سند تحریری از خود بجا نگذارند که البته کمک های مالی، نظامی و استخباراتی به محمدنادرخان نیز درین ردیف شامل بودند و اکثر پیام ها را بوسیلۀ اشخاص رابط دوطرف بطور شفاهی و یا در قید رمز بین خود تبادله میکردند.

(ادامه دارد)