بازگشت به مقاله

نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 12 دسمبر 2021

(بخش ششم)

محمد نادر خان در محراق توجه امیر:

بعد از ازدواج امیرحبیب الله خان سراج با صبیۀ سردارمحمد یوسف خان روابط خانواده "مصاحبان" با امیر بیش ازپیش نزدیک و صمیمانه شد و درقبال آن جوانان خانواده نیزهمه در دربار ازنفوذ و رسوخ بیشتر برخوردارشدند و دَورامیرحلقه زدند، چنانکه مصاحبان خاص از صبح تا شب با امیر هم صحبت وهمرازگردیدند. دراین میان توجه امیربه محمدنادرخان روزبروزبیشترمی شد، بخصوص که امیردرسفررسمی دوماهه خود به هندبرتانوی (ازماه جدی تا اخیرحوت1285ش مطابق جنوری تا مارچ 1907م) محمد نادرخان را به حیث مشاور و هم گاهی به حیث یک ترجمان مورد اعتماد جزء اراکین هیئت معیتی خود قرار داد و نیز وقتی امیرازهند برگشت وسال بعد به سفر هرات پرداخت، بازهم عهده قوماندانی گارد خود را به غندمشر محمدنادرخان تفویض کرد و دربدل حسن خدمت دراین سفر او را درسال 1287ش(1908م) با اعطای رتبه جرنیلی (جنرالی) مفتخر ساخت.

سفر هند بر طرز دید عنعنوی امیر اثر بارز گذاشت و او را فریفته تمدن عصری ساخت و پدیده های جدید تخنیکی، خاصتاً مود و فیشن و لوازم تجملی زندگی توجه او را جلب کرد. وقتی امیر بوطن برگشت، دیگر تعصب و جدیت دینی را که از اول از خود نشان داده بود، از سر بیرون کرد و در صدد شد تا اقلاً زندگی دربار را با معیار های غربی عیار سازد. از اینجاست که تجددگرائی غربی نخست در دربار و به تقلید از دربار در بین خانواده های اعیانی و بعداً به حیات شهری در کابل و از آنجا به تدریج درسایر نقاط کشور راه خود را باز کرد. با استفاده ازتادیات "مستمری" انگلیسها سالانه بالغ بر 1.8 ملیون روپیه کلدار، امیربه اعمار ساختمانها و قصرها درکابل و بعضی شهرهای دیگر پرداخت. برعلاوه ای اصلاحات درامورنظامی، اداری و تقنینی کشور امیر توجه بیشتر به معارف عمومی و تغییر درمحتویات درسی به شمول تدریس علوم عصری مبذول داشت که تحولات عمیق را در آینده کشور بعداً رقم زد و تحول ذهنیت ها را درعرصه های مختلف بار آورد. دراین راه باید از نقش چند جانبه معلمان خارجی اعم ازمسلمانان هندی و بعداً ترکها و همچنان استخدام یکعده انجنیران و متخصصین خارجی درایجاد تحول دراین عصریادآور شد. نشر سراج الاخبار یک قدم بزرگ دیگر درجهت تنویراذهان مردم و معرفی فرهنگ و تمدن عصری بود که درآنوقت در کابل به نشر میرسید و دراشاعه این افکارعلامه محمود طرزی نقش بزرگ را ایفا کرد.

ناگفته نماند که بعد از سفرهند امیر تدریجاً مصروف زندگی شخصی خود شد و بیشتربه خوشگذرانی، تفریح، شکار و همچنان "زنبارگی" متمایل گشت و حتی راه افراط را در پیش گرفت، طوریکه اینکار وضع مزاج او را اندک رنج و خرده گیر ساخت که بعضاً به عصبیت با زیردستان و حتی لت و کوب همکاران نزدیکش می انجامید. هرچه بیشتر امیردر زندگی شخصی فرو رفت، به همان اندازه از رسیدگی به امور رسمی فاصله گرفت و وظایف را بین برادر و فرزندان خود تقسیم کرد که درنتیجه از یکطرف رقابت ها بین اراکین دربار بار آمد و ازطرف دیگر بی نظمی در امور دولت آغاز شد که موجب بروزنارضایتی ها در دربار و نیز بین نخبگان آن عصرگردید، چنانکه مخالفان دوبار عزم سوء قصد بجان امیر کردند که هربار او از آن نجات یافت.

باآنکه در دوره سراجیه شورشهای داخلی به مقایسه دوره سابقه کمتر بود، اما یکی دوحادثه رخ داد، ازجمله یکی هم شورش منگل بود که درسال 1291ش(1912م) موجب برانگیخته شدن اوضاع درسمت جنوبی گردید. دولت جاندادخان احمدزائی ـ یکی ازاشخاص بانفوذ آنجا را وظیفه داد تا دررفع شورش اقدام کند، اما اوبجای خاموش ساختن شورش، برعکس به تحریک انگلیسها با شورشیان همکار گردید و دامنه شورش را از منگل به دیگر ساحات آنجا توسعه داد. دراینوقت امیر در صدد مقابله نظامی با شورشیان افتاد و جرنیل محمد نادرخان را با قطعه خاص اردلی مؤظف به اینکارساخت و این اولین باربود که به این جنرال جوان یک وظیفۀ مهم سپرده می شد. محمد نادر خان توانست با وارد کردن فشار نظامی شورشیان را متقاعد به صلح و حفظ نظم و آرامش سازد. او جانداد خان را دستگیر و به دلیل خیانت به کابل فرستاد و امیر امراعدام او و همکارانش را داد و نیز فرزندان و خانواده او را زیر نظارت گرفت و زندانی کرد.

سردار محمد رحیم ضیائی درکتاب خاطرات خود به این نکته اشاره میکند که: سرکوبی جانداد خان توسط نادرخان موقعیت نادرخان را نزد امیربلند برد و ازسوی دیگر قیام که به تحریک انگلیسها صورت گرفته بود، یک هدف دیگر آنها را نیز برآورده ساخت و امیر را مجبور کرد تا در مورد تحکیم مناسبات دوستانه با انگلیس توجه مزید مبذول دارد و نگذارد تا هیئت جرمنی به کابل بیاید. (کتاب خاطرات سردار محمدرحیم ضیائی تحت عنوان "برگهایی از تاریخ معاصر وطن ما"، ترجمه: غلام سخی غیرت، چاپ دوم، پشاور 2001، صفحه 43)

امیرازاین موفقیت جنرال محمدنادرخان بسیار خشنود گردید و درازای این خدمت درماه عقرب 1291 ش(نوامبر 1912م) او را به رتبه نظامی "نائب سالار" حضورخود ارتقا داد وازاین طریق موصوف درقطاربزرگان نظامی آنوقت عزمقام حاصل کرد و نزد امیربسیارعزیز و گرامی شد و هم به معرفت و شهرت بیشتر او دربین مردم افزوده شد، چنانچه امیر دوسال بعد(1293ش ـ 1914م) او را در سن 31 سالگی بدون آنکه مصدرکدام خدمت بزرگ نظامی شود، با اعطای بلندترین رتبه نظامی "سپهسالار" مفتخر ساخت. (برای شرح مزید دیده شود کتاب: "رویدادهای مهم زندگی اعلیحضرت محمدنادرشاه شهید"، تألیف سرداراسدالله خان سراج، صفحه 10 تا 12)

انگلیسها نیز ازارتقای روزافزون موقف محمد نادرخان در دربار بسیار راضی و خشنود بودند، زیرا وقتی مریضی امیرعبدالرحمن کسب شدت کرد، "کرزن" به کابل آمد و از امیردربارۀ جانشین او پرسید و امیراز پسرخود شهزاده حبیب الله نام برد، و چون انگلیسها براخلاف امیردرجهت حفظ دوستی با آنها اطمینان نداشتند، ازهمان وقت به این فکر افتادند تا برای حفظ نفوذ و منافع سیاسی خود زمینه های انتقال سلطنت افغانستان را از خانواده امیردوست محمد خان به خانواده سلطان محمد خان طلائی مساعد سازند و حتی به احتمال قوی درخواست مکرر سرداریحیی خان برای برگشت به وطن از تبعیدگاه دیره دون نیز به استشاره انگلیسها صورت گرفته باشد و نیز قدمهای بعدی دراین راستا از جمله نفوذ سریع پسران ونوادگان سردارموصوف در دربارامیرحبیب الله خان برای تحقق همین هدف گذاشته شده باشد. (والله اعلم)

آغاز جنگ جهانی اول ، موقف دشوار امیر و نقش دو رنگ سپهسالار:

یکی از رویدادهای بسیارمهم عصرسراجیه همان مشتعل شدن جنگ جهانی اول بود که درسال 1293ش (1914م) آغاز شد و آلمان واطریش از یکطرف و انگلیس، فرانسه و روسیه ازطرف دیگر باهم در تقابل قرارگرفتند. وقتی این خبرها به کابل رسید، امیرحبیب الله خان سراج بیطرفی افغانستان را درجنگ برطبق معاهده سال 1284ش (1905م) با انگلیسها و هم به دلیل اینکه نمیخواست با اشتراک در جنگ به نفع آلمان و اتریش با دو همسایه قوی یعنی روس وانگلیس روبرو شود، اعلام کرد. اما وقتی ترکان عثمانی با آلمان واطریش (مسمی به نیروهای مرکزی) متحد شد، موقف بیطرفی افغانستان متزلزل گردید، زیرا دولت عثمانی هنوزهم دومکان مقدس اسلامی(مکۀ معظمه ومدینه منوره) را درتصرف داشت وسلطان عثمانی خلیفۀ مسلمانان وامیرالمؤمنین محسوب میگردید و درپرتو تبلیغ "پان اسلامیزم" که درآنوقت ازطریق نشر مقالات درسراج الاخبار تقویه شده بود و نیزبنابر ضدیت تاریخی که نزد افغانها در برابر انگلیسها وجود داشت و همچنان به امید اینکه آلمانها برنده جنگ خواهند بود، اکثر نخبگان و نیز تعدادی از مردم عوام تمایل زیاد به حمایت از نیروهای مرکزی(آلمان،اطریش وترکیه عثمانی) داشتند و از اشتراک افغانستان در جنگ طرفداری میکردند. با این وضع امیرحبیب الله خان بین دو مشکل قرار گرفته بود، در زبان چیزی نمی گفت و می ترسید که مردم او را مطیع هدایت انگلیس بشمارند و اما دردل آرزومند حفظ بیطرفی کشور بود. انگلیسها نیز به وعده های امیر برای حفظ بیطرفی چندان باور نداشتند و به قول او اعتماد نمیکردند.

حین آغاز جنگ نیروهای مرکزی خواستند درمناطق قبایلی ماورای سرحد ایجاد نا آرامی کنند و مردمان آنجا را به قیام علیه انگلیس ها تحریک نمایند تا قوای هندی ـ انگلیسی را مصروف حفظ ثبات درآنجا سازند. درعین زمان شایع شد که هیئتی مختلط آلمانی وترکیه عثمانی با اشتراک بعضی شخصیت های هندی مخالف انگلیس به کابل اعزام میگردد تا با وعده کمکهای نظامی و نیزاینکه بعد ازختم جنگ، استقلال افغانستان را تضمین میکنند، پای افغانستان را به نفع خود جهت اشتراک در جنگ بکشانند. این آوازه ها حکومت هندبرتانوی را نگران ساخت وانگلیسها ازامیرخواستند تا هیئت را حین ورود به کشور زندانی سازد و نیزبه امیر وعده دادند درصورت بیطرفی افغانستان درجنگ برمبلغ مستمری خویش می افزایند و بعدازجنگ نماینده افغانستان میتواند درکنفرانس صلح درپاریس اشتراک کند که تعبیری مبنی براستقلال کشور در روابط خارجی پنداشته می شد.

همان بود که هیئت زیرنظر"اوسکار فون نیدرمایر" و"اوتو فن هنتگ" آلمانی و کاظم پاشا نماینده دولت عثمانی بعد از طی مشکلات فراوان توانست بتاریخ 24 آگست 1915 وارد هرات شود و پس از یکماه از راه هزاره جات به کابل برسد. امیر آنها را در باغ بابر جا داد و در واقع تحت نظارت قرارداد. برای امیر مشکل بود بین فشارهای انگلیس مبنی برحفظ موقف بیطرفی و فشارهای داخلی در جهت اشتراک در جنگ تصمیم اتخاذ کند و با تأنی به وقت گذرانی پرداخت و خواست موضوع را نخست به شورای بزرگان محول کند و بعد آنرا در لویه جرگه رویت دهد.

هیئت شورا که متشکل از رجال دولت و اعیان ملت بودند، حین بحث روی موضوع به دو دسته تقسیم شدند: تعدادی موافق با بیطرفی و تعدادی دیگرمخالف آن. سردارعبدالقدوس خان، سردار محمد یوسف خان و طرفداران بی بی حلیمه ملکه امیرعبدالرحمن خان از بیطرفی در جنگ حمایت میکردند، درحالیکه اکثراعضا ازجمله سردار نصرالله خان نائب السلطنه، شاهزدگان ارشد [عنایت الله خان معین السلطنه، حیات الله خان عضدالدوله وامان الله خان عین الدوله]، محمود خان طرزی، سپهسالار محمد نادرخان، محمد حسین خان مستوفی الممالک، خوشدل خان لویناب والی کابل و عده ای دیگر خواهان اتحاد با آلمان و ترکیه بودند. به اساس هدایت امیر لویه جرگه با اشتراک 540 نفراز همه ولایات افغانستان به شمول اراکین دولت درکابل دائر و فیصله شد تحت شرایطی ازجمله شناخت رسمی استقلال افغانستان، تحویل مقادیر اسلحه انواع مختلف واعطای مبلغ ده ملیون پونداسترلنگ، دولت افغانستان حاضر خواهد بود با نیروهای مرکزی همکاری کند. (برای شرح مزید در مورد ورود این هیئت به افغانستان و عکس العمل های انگلیس دیده شود: آدامک، لودویک: "تاریخ روابط سیاسی افغانستان اززمان امیرعبدالرحمن خان تا استقلال" ، ترجمه: علی محمد زهما، مرکز نشراتی میوند، پشاور، مبحث "جنگ جهانی اول و بیطرفی ـ هیئت اعزامی نیدرمایر"، صفحه 102 تا119)

امیر که فیصله لویه جرگه را به حال کشور مفید نمیدانست، نمایندگان هرسه کشور (آلمان، اتریش و ترکیه عثمانی) را درهمان شب بعد لویه جرگه بحضور خواست و بطور خصوصی با آنها به مذاکره پرداخت و گفت که جریان مذاکرات وسؤالها و جوابها باید بروی کاغذ آورده شوند. دراین ارتباط فیض محمد کاتب زیرعنوان وقایع ماه شعبان و رمضان 1334 قمری [1295ش ـ 1916م] دربارۀ "خلوت ومذاکره والا با وفد دول ثلاثه" در جلد چهارم ـ بخش سوم کتاب سراج التواریخ گزارشی دلچسپ و مهمی دارد و چنین می نویسد: «سردارنصرالله خان نائب السلطنه اوراق امضاء یافته هیئت شورای خاص[لویه جرگه] را که امضا به شرکت دولت افغانستان در جنگ عمومی کرده بودند، تقدیم حضور والا نموده، حضرت والا شرکت حرب را باعث خرابی و بربادی دولت و ملت و مملکت افغانستان می دانست، عذر آورده فرمود که اوراق زیاد است درشب تنها مطالعه کرده امضاء خواهم نمود.»

کاتب در ادامه می نگارد: «حضور والا درشب کاظم بیگ فرستاده دولت عثمانی و رئیس هیئت وفد آستریا وآلمانی را درقصر دلکشا به خلوت دعوت فرموده، مکتوباً [بصورت تحریری] از ایشان سؤال کرد که دول ثلاثه با دولت افغانستان معاضدند [همکار و کمک کننده] یا معاند [دشمن]؟ ایشان با خامۀ اظهار دوستی و اتحاد نگار دادند که اگر مراتب مؤدت و موالفت [دوستی] در میان مربوط نمی بود، از اروپا در آسیا نمی آمدیم، همانا جذبۀ محبت و مؤالات است که ما را جلب و شرفیاب حضور کرده است.»

«پس ازاین نگارش ایشان، حضرت والا سؤال فرمود که عساکر و قوۀ جدالیۀ شما در چه مدت از راه معاونت در افغانستان رسیده و دولت انگلیس و روس را مدافعت میتوانند؟ ایشان [درجواب] نوشتند که از راه ایران تا عرصۀ شش ماه الی یک سال؛ آن هم اگر دولت [ایران] حایل و مانع نشوند و الا در مدت سه سال می توانند که با قتال و جدال، خود را خسارت ها داده و مصارف زیادی کرده در افغانستان برسانند. حضرت والا سؤال نمود [البته تحریری] که دولت روس و انگلیس که خط تحدید حدود متصلانه با مملکت افغانستان دارند، درچه مدت داخل خاک این دولت می توانند شوند؟ ایشان نوشتند که از یک ساعت تا ده ساعت با قوۀ هرچه تمامتر پا نهاده و داخل این کشور شده چپ و راست را زیر و زبر می توانند.»

«بعد حضرت والا بی اوضاعی و عدم استطاعت دولت افغانستان را ابراز داده، فرمود با اینکه ملت افغان و افغانیان در مقابل حمله و یورش روس یا انگلیس با نیروی غیرت و شجاعت خویش که در جبلت دارند، [آیا] افزون از یک ماه می توانند اقامت و استقامت کنند و با ایشان مبارزت نمایند؟ ایشان عرض کردند [و نوشتند] که نمی توانند. و حضرت والا خود ایشان را منصف قرار داده صلاح کار جست و ایشان در ذیل تحریرات و تقریرات خود بی طرف بودن و عدم مداخلت در جنگ کردن دولت افغانستان را اصوب و احسن امضاء کرده، عزم مراجعت نمودند.»

علامه فیض محمد کاتب در ادامه می افزاید: «دراین شب، سردار نصرالله خان از شوق و شعبی که با دیگران در[اشتراک] حرب داشتند، به امید امضای حضرت والا برخلاف عادت پیشتر از ساعت موظفۀ خود شرفیاب حضور گردیده و عرض استدعای اوراق امضاء شده خود و اهالی شوری کرد و حضرت والا آنها را از بکس خاص برآورده به او سپرد و فرمود که تمام را امضاء کردم و او از مشاهدت سؤال و جواب والا و فرستادگان دول سه گانه وامضای ایشان، آتش عشق خود را به آب یأس منطفی[خاموش و فرونشانده] یافته بسی مکدر گشت و به امر والا به تهیه سفر معاودت [برگشت] و بدرقۀ آنان پرداخته و شجاع الدوله ایشان [هیئت] را با بعضی از در و پنجرۀ چوبین ساخت کابل، که برای موزیم خریده بودند، به سرحد خاک هرات رسانید و ملت و مملکت و دولت افغانستان را از حسن تدبیر حضرت والا درحالت راحت و رفاهت مانده، درجنگ عمومی که تمامت دول بیطرف و باطرف شریک مضرت ومنفعت آمدند، افغانستان هیچ آسیبی ندیده به همان حالتی که داشت روزعیش و عشرت به تعمیرعمارات به سر برد.» ("سراج التواریخ، جلد چهارم، بخش سوم، کابل، 1390ش، صفحه 599 تا 601)

مآخذ متعدد حضورسپهسالار محمدنادر خان را درجمع شورای اراکین دولت و همچنان در لویه جرگه به جانبداری از گروپ طرفداران شمول در جنگ به نفع آلمان و ترکیه عثمانی تذکر میدهند، اما در کتاب "نادرافغان" که زیرنظرشخص محمد نادرشاه بعد ازرسیدن به سلطنت نوشته ودرسال1310 ش چاپ شده است، برعکس ادعا شده و درآن تصریح گردیده است: «درحالیکه بعض جراید انگریزی و هندی پروپاگند شمولیت افغانستان را درجنگ عمومی واعطای معاونت را بحکومت انگریز میسرودند، هکذا دول مخالف اتحاد مثلث یعنی (روس، انگریز وفرانسه) مخصوصاً جرمنی و ترکیه آرزومند مساعدت و مشارکت افغانستان بود، با اوشان درمحاربه عظیم چنانچه برای همین مقصد یک وفدی نیزازطرف آلمان وترک وارد کابل شده بودند. دراینجا مجلس خاص الخاصی[مقصد لویه جرگه است] منعقد و درآن همه اولیای امور شامل شده دراطراف تعیین خط مشی افغانستان بالنسبۀ آن حرب جهانسوز مذاکره کردند، بعد ازبحث ومذاکرۀ طولانی زعمای امورعصرسراجی این مسئله را با اکثریت تصویب کردند که "باید افغانستان درحرب حاضره کاملاً بیطرف باشد، تا زمانیکه برخلاف شأن و شرافت واحترام وحیثیت ملت وحکومت ما اندک یک تجاوز وحمله ازطرف هیچ یک ازدول متحارب عاید نشود، مخصوصاً همسایه های شمالی و جنوبی ما که فعلاً با همدیگر متحد و برعلیه اتفاق مثلث داخل حرب اند تمام شرایط بیطرفی و مراتب حقوق ما را مراعات نمایند، حتمی است که افغانستان هم تمام شرایط غیرجانبدارانه را بالمقابل آنها مرعی دارد.» (کتاب "نادرافغان" به اهتمام برهان الدین کشککی، کابل، 1310ش، صفحه 78 ـ 79)

سرداراسدالله خان سراج نیز دراین مورد می نویسد: «همچنان اعلیحضرت امیرحبیب الله خان امر فرمودند تا با انگلیسها داخل مفاهمه شده و در ختم جنگ، استقلال افغانستان به رسمیت شناخته شود. سپهسالار نادرخان در زمرۀ اشخاصی قرار داشت که به بیطرف ماندن افغانستان پافشاری داشته و رأی مثبت داده بود...» (سراج، اسدالله: "رویدادهای مهم زندگی اعلیحضرت محمدنادرشاه شهید"، کابل، 1388ش، صفحه 14)

دراینجا سؤال میشود که کدام ادعا را در مورد موقف محمدنادرخان باید قبول کرد؟ فرهنک، آدامک و ازهمه مهمترفیض محمد کاتب می نویسند که محمد نادرخان درجمله کسانی بود که به مخالفت با بیطرفی کشوردرجنگ عمومی اول رأی داده بود، درحالیکه برطبق گزارش مندرج کتاب "نادرافغان" و اظهارات سرداراسدالله خان که فوقاً ذکر شد، موقف محمدنادرخان برعکس به حمایت از بیطرفی افغانستان در جنگ بیان شده است.

واقعیت امر اینست که در آنوقت محمدنادر خان خود را جزء گروپ مسمی به "حزب جنگ" و آنهم به حمایت از نظرمحمود طرزی و شهزاده امان الله خان عین الدوله میدانست که بعداً با تغییر شرایط وقتی به سلطنت رسید، خود را در جناح مقابل قلمداد کرد و این خود نشانه ای از "دو رنگی" بودن او را بطور کل که در دل یک چیز و در زبان چیز دیگر دربسا مسایل نشان میدهد. یعنی درظاهربرای اینکه مُهر حمایت از انگلیس بر او نخورد، از موقف "حزب جنگ" ظاهراً حمایت کرد و اما در خفا با امیر هم نظر بود و درواقع ازهمان وقت میخواست به نفع انگلیسها مبنی بر بیطرفی افغانستان درجنگ امیر را تشویق و شاید هم به امیر در زمینه مشوره داده باشد. این خصلت "دو رنگی" او در بسا موارد دیگر نیز بظهور پیوسته که در موقع آن مورد بحث قرار میگیرد، و اما دراینجا باید خاطر نشان ساخت که همچو دو رنگی های او بعضاً موجب تحریف حقایق تاریخی گردیده و نیز براعتبار قول و قرار او درطول زندگی سیاسی اش صدمه رسانیده است.

(ادامه دارد)

(باعرض پوزش به دلیل مصروفیت های شخصی شاید تا یک هفته نتوانم بخش های بعدی این سلسله را تقدیم علاقمندان موضوع نمایم ـ کاظم)