بازگشت به مقاله

نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 29 جون 2022

(بخش شصتم)

مأیوسیت ها و امیدها برای آینده:

قبلاً از مشکلات و سه شکست عمده قوای قومی که توسط محمدنادرخان و برادرانش بسیج شده وطی تقریباً شش ماه اول به مقابله با قوای سقوی پرداختند، تذکررفت. شاه ولی خان در کتاب "یادداشتهای من" تحت عنوان فرعی "درسایۀ پنجه چنارکهنسال" شرحی دارد که پرده از روی واقعیت های تلخ و مأیوسیت آن روزها از آینده برمیدارد. او می نویسد: «اوضاع وخیم بود، گردیز سقوط کرده سلیمان خیل با قوای حبیب الله متحد شده، احمدزائی و طوطاخیل از دهات خویش آواره شده اند، سجنک را ازدست دادیم، مردمیکه درجاجی برای معاونت لشکر فراهم کرده بودند و آوازۀ شکست قوای کابل و گریختن محمدصدیق خان را شنیده واین خبر موجب دلگرمی شان شده بود، اکنون می شنوند که گردیزسقوط کرده و می بینند مردمیکه از فرانسه تا اینجا برای نجات وطن آمده و درچندین جا امتحان فداکاری و شجاعت خود را داده، دراین ساعت ازسجنک به جاجی آمده اند. بهرحال زیرسایۀ چنارهای کهنسال درهمان صفه که همیشه مردم جاجی مسایل قومی خود را از روزگار گذشته فیصله میکردند، آنجا را برای سپهسالار فرش کردند. سپهسالار نشست و مردم دور او حلقه بستند و گوشها منتظرشنیدن وقایع است، چشم ها به تعجب وانتظار بسوی وی نگران میباشد. صدای سپهسالار سکوت را درهم شکسته به انتظارمردم خاتمه داد. سپهسالارجریان حوادث را به تفصیل بیان کرد....، اما مردم منتظر سرنوشت آینده خود بودند.....امروز درحالیکه گردیز سقوط کرده و دشمن تا سجنک رسیده، امان الله خان از قندهار خارج شده، اکثرحصص مملکت تحت استیلای حبیب الله درآمده، بالاخر فرزندان و کودکان او اسیرحبیب الله می باشند، درین نقطۀ دورافتاده تنها با لشکر های جاجی یعنی با این مردمیکه بیشتر تجارت پیشه و غریب کار میباشند، چه خواهد کرد؟ سپهسالار پس از آنکه وقایع را تفصیل داد و همه چیز ها را بدون کتمان به مردم گفت، برسراصل موضوع آمد به مطلبی که مردم منتظر آن بود.»

شاه ولی خان می افزاید: «سپهسالار گفت: اکنون که وضع چنین است، سه راه پیش رو داریم:

اول - ...خبردارید که حبیب الله بوسیلۀ طیاره اعلان نموده که هرکی ماسه برادر را به وی بسپارد، شش لک افغانی انعام میدهد. پس راه آسان اینست که ما هرسه برادر را بکشید و سرهای ما را به حبیب الله ببرید و انعام بگیرید؛ طریق دوم - اینست که به توفیق و مرحمت خدا اعتماد کنید، دل از دست ندهید و مردانه پایه داری کنید....؛ طریق سوم - اینست که ما سه نفر را نکشید، ولی بخواهید ازسرحد افغانستان خارج کنید....ما کشته خواهیم شد، اما ازعزمی که داریم باز نخواهیم گشت....چون سخن سپهسالار بدینجا کشید، بزرگان جاجی به مشوره نشستند....فداکاری و تیاری خود را بخدمت سپهسالاراظهار نمودند...سپهسالار از احساسات آنها اظهار ممنونیت فرمود و توصیه کرد تاطرح یک پلان جدید و رسیدن مردم گردیز و احمدزائی و طوطاخیل صبر کنید.»

شاه ولی خان"آخرین پلان" را چنین شرح میدهد: «هشت ماه شده که از فرانسه برآمده ایم، اقامت ما درجاجی بطول انجامید[با وجود چند برخوردی که قوای شاه محمود خان در خوشی و میرزکه با قوای سقوی داشت و نتیجۀ از آن بدست نیامد] بدون همین مقطع کوچک تقریباً تمام سمت جنوبی قهراً بدست دشمن افتاده، هوا سرد شده میرود و مردم جاجی از کار تجارت خودمانده و درکمال پریشانی بسر می برند، پناه گزینان گردیز نیز اوضاع اقتصاد را پریشان تر کرده... عسکر منظم نداریم، سلاح و جبه خانه نداریم، خیمه و وسایل تأمین ازسرما موجود نیست، سرمایه کافی که این امور را انجام دهد دردست ما نیست، زنان و کودکان ما در زندان دشمن با سختی بسر می برند..... مردم دلتنگ میشوند و منتظر اند که سپهسالارفیصلۀ آخرین خود را هرچه زودتر ابلاغ کند.»

«بالاخره یک روز[30سرطان به قول کتاب "بحران و نجات] سپهسالار من و سردار شاه محمودخان و الله نوازخان [شخص رابط نادرخان باانگلیسها] را احضار کرد، نقشۀ آخرین خود را بما توضیح داد...که کلیات آن چنین بود: قبل ازافتادن برف و انسداد راه ها، بکابل حمله شود؛ من [شاه ولی خان] مأمورشدم که با اقوام احمدزائی، جدران و منگل و لشکرخود جاجی به منطقه "دوبندی" [که دربین جاجی و خوشی قرار دارد] بروم، الله نوازخان و حاجی نواب خان به وزیرستان بروند [اسدالله خان سراج و محی الدین انیس نامهای جانگل خان وعبدالرحیم خان را نیزدر جمله هیئت اعزامی به وزیرستان علاوه میکنند] و درآنجا مردم وزیری را استمالت کنند[یعنی بسوی خودبکشانند وطلب کمک نمایند] وهرقدر بتوانند جوانان وزیری سلاح و لشکر ترتیب داده نزد سپهسالار بیایند، سردار شاه محمودخان به گردیزحمله کند و پردل سپهسالار[سقوی] را با قوای آن سقوط بدهد و یا در آنجا [مصروف] نگهدارد. الله نوازخان وحاجی نواب خان جانب وزیرستان رهسپار شدند [بتاریخ 14 اسد بقول محی الدین انیس]، سردار شاه محمودخان به مأموریت خود رفت و من ترتیبات لازمه را گرفتم و ازجاجی به روز نهم سنبله جانب قاسم خیل حرکت نمودم و بتاریخ 30 سنبله جانب دوبندی[اسدالله خان سراج بجای دوبندی سهواً درتمام صفحات کتاب "دومندی" نوشته است، درحالیکه دومندی محل دیگریست درحواشی خوست] حرکت کردم.»[بتاریخ 5 اسد 1308 برای اولین بار جریده "اصلاح" ازجاجی به مدیریت محمدنوروز جان به نشر رسید و نیز در طول ماه اسد شاه محمود خان در محلات اطراف گردیز مصروف مقابله با قوای سقوی بود که تا مدتی نتیجۀ کلی از آن بدست نیامد.](برای شرح مزید دیده شود- کتاب: "یادداشتهای من"..، صفحه80 تا 88؛ و نیز کتاب "بحران و نجات"، از صفحه 253 تا 255)

ازشرح فوق یک سؤال بسیار مهم مطرح میشود که ازیکطرف شاه ولی خان به صراحت از مشکلاتی که سر راه شان قرار داشت بااین عبارات یاد میکند: «بدون همین مقطع کوچک تقریباً تمام سمت جنوبی قهراً بدست دشمن افتاده، هوا سرد شده میرود و مردم جاجی از کار تجارت خودمانده و درکمال پریشانی بسر می برند، پناه گزینان گردیز نیز اوضاع اقتصاد را پریشان تر کرده... عسکر منظم نداریم، سلاح و جبه خانه نداریم، خیمه و وسایل تأمین از سرما موجود نیست، سرمایه کافی که این امور را انجام دهد دردست ما نیست، زنان و کودکان ما در زندان دشمن با سختی بسر می برند» و اما ازطرف دیگر محمدنادرخان با چنین وضع دستور حمله به کابل را صادر مینماید و حتی بدون آنکه از موافقت مردم وزیر و محسود مبنی بر آمادگی شان تا آنوقت اطلاع و اطمینانی داشته باشد، مگرآنکه محمدنادرخان قبلاً با انگلیسها در زمینه به تماس شده و موافقت مخفی آنها را بدست آورده باشد واز آمدن آنها مطمئن شده باشد. واضح است که این تفاهم در کمال اختفاء بعمل آمده خواهد بود و به دلیل پالیسی رسمی انگلیس ها مبنی برحفظ بیطرفی وعدم دخالت درامورافغانستان اینکار بطور رسمی امکان پذیر نبود و انگلیسها هم با کمال احتیاط از ارائه شاهد و سندی در زمینه جداً اجتناب میکردند.

نگاهی به نامه و پیام محمدنادرخان به "دنیس بری" و "همفریز":

در بین اسنادی که بعد ازگذشت سالها از قید محرمیت آرشیف هند برتانوی آزاد گردیده اند، یک سندی اکنون در دسترس است که محمدنادر خان نامۀ بدست حاجی محمد اکبرخان یوسفی قونسل سابق بمبئی عنوانی"دینس بری" - سکرترامورخارجه هندبرتانوی که با حاجی موصوف سابقۀ شناسائی داشت، به سمله فرستاده بود و درعین زمان یک نامۀ خصوصی هم بدست او عنوانی همفریز- سفیر انگلیس که با بسته شدن سفارت آن کشور درکابل، درآنوقت به سمله مرکز تابستانی انگلیسها درهند اقامت داشت، ارسال کرده بود تا آنها در مورد مطالبات محمدنادرخان مندرج این نامه ها اطمینان دهند. این سند محرمانه مورخ 18 سپتمبر1929 (مطابق27سنبله1308) را تحت شماره"اف 40" مربوط امور خارجی سال 1929 از آرشیف ملی هند سیدال یوسفزی (سیدقاسم رشتیا) بدست آورده و درکتاب خود درج نموده که محتوای آن از اهمیت خاص برخوردار میباشد، در آن نامه آمده است:

«اگرحکومت هند به قبایل آنطرف سرحد اجازه ندهد که به او کمک و معاونت نمایند، هرگز کامیاب نخواهد شد وافغانستان دچارهرج و مرج و تباهی خواهد گردید. به طوریکه حاجی محمداکبرخان جریانات را به صورت مفصل بشما شرح خواهد داد. به وجود آمدن یک حکومت قوی و مستقر درافغانستان سراسر به مفاد دولت برتانیه بوده منجمله امتیازات ذیل را برای شما تأمین خواهد کرد: 1- روابط نزدیکتر بین افغانستان و برتانیه. 2 - تقلیل نفوذ روسیه. 3 - جلوگیری ازتبلیغات اشغال انگیز و مخالفانه درهند. 4 - ساختمان خط آهن چمن، قندهارو هرات و کابل توسط دولت برتانیه. 5 - روابط قبایل سرحد به ترتیبی تنظیم خواهد شد که برای دولت برتانیه مساعد باشد. 6 - افغانستان با وصف استقلال، کمک مالی برتانیه را مثل پیش قبول خواهد کرد.» (سیدال یوسفزی: "نادرچگونه به پادشاهی رسید؟"، صفحه76 - 77)

سیدال یوسفزی در رابطه با محتوای نامه فوق می نگارد: «با اینصورت بود که نادرخان موافقه دولت برتانیه را برای بکار انداختن قبایل ماورای سرحد حاصل و به کمک آنها به فتح کابل موفق شد، زیرا به طوری که در نامۀ محرمانه خودعنوانی حکومت هند به صراحت اعتراف کرده بود، بدون کمک مؤثر و مستقیم آن دولت یعنی استعمال لشکر های مجهز قبایل وزیر و مسعود [میسود] تحت ادارۀ حکومت هند از پشتیبانی قبایل داخلی به کلی مأیوس گردیده بود و کامیابی خود را به مقابل حبیب الله کلکانی ناممکن می دید.» او می افزاید: «پس ازین توافق که البته برای حفظ ظواهر بایستی مخفی نگهداشته می شد ودولت برتانیه رسماً به سیاست غیرجانبدارانه نام نهاد خود درامور داخلی افغانستان ادامه میداد و برای فریب دادن عقاید عامه داخلی و خارجی نمایندگان آن درظاهر قبایل را از داخل شدن به خاک افغانستان زبانی منع میکردند، لیکن درعمل لشکرهای وزیر و مسعود را که تعداد شان به ده هزارنفر میرسید، درزیرنظرمامورین انگلیس توسط مولوی الله نوازملتانی نماینده خاص نادر خان با پول و اسلحه ایکه ازمنابع انگلیسی فراهم میگردید، درسرتاسر وزیرستان جمع آوری و تجهیز و بطورعلنی به داخل افغانستان سوق میگردید.» سیدال یوسفزی می نگارد: «قابل دقت است که دروقت شورش شنوار، دولت برتانیه برای ممانعت مهمندها از داخل شدن به خاک افغانستان به طرفداری امان الله خان، متوسل به بمباردمان هوائی گردیدند، ولی اکنون به ممانعت زبانی و ظاهری اکتفاء نموده درهدایت نامه رسمی حکومت هند به مامورین سرحدی تأکید بعمل آمده بود که "نظر به حساسیت موقع ازهر قسم اقدام عمل برای جلوگیری لشکرهای قبایلی جداً خودداری شود."» (مأخذ بالا... صفحه77 - 78)

درهمین آوان بود که محمدامین جان سراج (برادرشاه امان الله) که درهزاره جات مانده بود، به همراهی مردم هزاره ازطریق بیراهه به علی خیل رسید و با محمدنادرخان ملاقات کرد و به او توصیه شد تا برای حفظ جان خود بهتر است به هند برود و درآنجا نیز انگلیسها او را آرام نگذاشتند و با عبدالحکیم خان وکیل التجار پشاور که از حامیان شاه امان الله و برخلاف محمدنادرخان بود، هردو را یکجا به رنگون تبعید کردند.

ناگفته نماند که قبل از ورود اقوام وزیر و محسود(میسود) به افغانستان، یک جرگه قومی متشکل ازخوانین، ملکان، ریش سفیدان و نمایندگان یک تعداد اقوام ازجمله احمدزائی، منگل، گردیزی، چمکنی، جاجی و بعضی اقوام لوگر، وردک و خوست بتاریخ 25 صفر1348قمری(1308ش) درعلی خیل جاجی دایر گردید و اشتراک کنندگان جرگه دستورالعمل خویش را تحت 14 ماده تثبیت و پابندی خویش را به مواد آن متعهد شدند که در مقابله با قوای سقوی مکلفیت های فردی و گروپی شانرا جداً رعایت نمایند و درصورت تخطی ازآن، هریک مکلف به پرداخت جریمه نقدی میگردید و درمورد تقسیم غنیمت های جنگی وتنظیم امورآن نیزتوافق نمودند تا به کسانیکه ازآن تخطی نمایند، جزاهای مشخص داده شود. (متن مکمل فیصله های این جرگه در14 ماده در شماره اول جریده اصلاح منتشره علی خیل جاجی به نشر رسید و بعداً درکتاب "نادرافغان"، صفحه525 تا527 بازتاب یافت)

توضیحات محمدنادرشاه در مورداستمداد از وزیری ها:

وقتی محمدنادرشاه درسال دوم سلطنت خود بتاریخ 14 سرطان 1310 با ایراد یک بیانیه مفصل شورای ملی را افتتاح کرد، به منظور رفع شایعات مبنی براینکه دست انگلیسها در رسیدن او به سلطنت شریک بود، توضیحات مفصل ارائه نمود و راجع به چگونگی اشتراک وزیری های آنطرف سرحد مطالبی را ابراز داشت که اینک آن قسمت بیانیه تقدیم میگردد، او گفت:

«وقتیکه من در خاک افغانستان قدم گذاشتم، خودم شاه ولی خان و شاه محمودخان را در سمت جنوبی و محمدهاشم خان و محمد گل خان را در سمت مشرقی تعیین نمودم. درین موقع در سمت جنوبی آثار نفوذ سقویان ظاهر نبود و هیچ کس حکومت سقوی را اعتبار نمیداد، اما اینکه امان الله خان در حدود قلات و مُقر با عساکر قندهار نمودار شد و دوباره عزم استیلای کابل را باطراف و اکناف مشتهر گردانید، اهالی سمت جنوبی قدری متردد شدند و گمان کردند که من با برادران خود به طرفداری امان الله خان خدمت میکنیم، هرچند زیاد وانمود کردم که مطلب من شخصیت هیچ کس نیست و برای اثبات شخصیت خود نیامده ایم، ما میخواهیم در افغانستان امنیت قایم شود و خانه جنگی از میان رفع گردد و هر شخص را که تمام قوم و ملت افغانستان به پادشاهی انتخاب کنند، همان شخص پادشاه شود. اما با آنهمۀ اصرار من، اهالی سمت جنوبی باظهار من متردد بودند و مطمئن نشدند، چه من مجبور بودم که اعلان پادشاهی خود را بدون اعتراف و تصویب تمام اهالی افغانستان رد کنم. هرچند در مواقع بزرگ و در اوقات ظهور ناکامی و شکست این مطلب را بمن تکلیف نمودند و من نسبت بنام پادشاهی بنام خدای توانا توکل میکردم و مهربانی و لطف کردگار را بر امدادی که از نام پادشاهی بمن وانمود میشد، ترجیح میدادم. تا اینکه دراکثر طبقات اهالی سمت جنوبی تشدد[تشتت] افکار تولید شد و سقویان در سمت جنوبی قدرت کامله یافتند. گردیز و اکثر حصۀ خوست و اورگون و غیره جاها را استیلا نمودند و من دراینوقت اراده کردم تا از اقوام افغانه سرحد آزاد استمداد کنم. میخواستم از قوم اورکزائی استعانت جویم، درین وقت راه مواصلت من و اورکزائی ها در دست انگریزها بود. بواسطه حاجی محمد اکبر خان به حکومت انگریز داخل مذاکره شدم [چنانچه در بالا از نامه محمدنادر خان عنوانی دنیس بری و همفریز و پیام های شفاهی که بوسیله همی حاجی محمد اکبر خان ذکر شد]. حکومت برتانیه موافقه نکرد، عذر غیرجانبداری را پیش کرده راه دادن اورکزائی را منافی اعلان و غیرجانبداری خود را وانمود کرد و به همین مضمون نامه حکومت برتانیه بمن رسید که این نامه تا هنوز موجود است. باین همه مأیوس نشدم و دست از کار نکشیدم. قوم باغیرت جاجی و هم یک حصه منگل احمدزائی در دست من بود، بالاخره فیصله کردیم که از قوم وزیری که برای امداد من و نجات افغانستان کمر همت بسته بودند و غیرت اسلامی و افغانی آنها بجوش آمده، استمداد کرده شود؛ وزیری ها دعوت مرا پذیرفتند و به حضورم حاضر شدند. دولت برتانیه برین مسئله بیشتر با من درشتی کرد و به حاجی میرزا محمد اکبر خان برین مسئله بسیار اصرار نمود که باید وزیری ها را از جاجی به وزیرستان خارج کنیم و واپس بفرستیم و هم اعلانات و مکتوبات خود را اسمی قندهار و اقوام قبائل آنولا بواسطۀ عبدالغنی خان از راه چمن فرستاده بودم. آنهمه دعوتنامه های من باقوام قندهار و اچکزائی های غیرتمند رسید، اما خود عبدالغنی خان را حکومت هند مانع شد و انسداد سخت برای پیشرفت او نمود و او را در قندهار نگذاشت. همانست که بمجرد گرفتن اعلانات من اقوام و قبائل قندهار قیام نمودند و عرایض خوشوقت گردیدن شان نسبت به مجاهدات من بسمت جنوبی برایم رسید. با وجود آن همه اعترافات دولت انگریز همینکه حاجی میرزا محمد اکبر خان را برای اظهار دلائل عدم امکان واپس فرستادن، وزیری ها را به پاره چنار فرستادم [مقصد از"واپس فرستادن" آنها به پاره چنار چیست؟ درحالیکه آنها جمعاً به تعداد ده هزار نفر بالترتیب سرحد را عبور کرده و به خاک افغانستان وارد شدند و اساساً فتح کابل به قوت و شهامت آنها صورت گرفت ـ شرح موضوع بعداً تقدیم میشود]؛ من دراین موقع شاه ولی خان، شاه محمود خان و محمد گل خان را با دیگر سرکرده های اقوام وزیری ها و یکعده جاجی و منگل احمدزائی و جدران و طوطاخیل گردیز برای محاربه کابل و لوگر اعزام نمودم. هنوز دولت برتانیه بردلایل عدم امکان واپس فرستادن وزیری ها قانع نشده بود که خبر فتح کابل رسید.»

محمدنادرشاه در ادامه بیانیه خود افزود: «خلاصه قبل از فتح کابل بین من و دولت برتانیه بر مسئله مشارکت وزیرها خیلی تیره گی و پیچیده گی موجود بود. من به حکم تقدیر مجبور بودم که از هر قوم و قبیله افغان که امداد گرفته میتوانستم، تشبث میکردم. از من و زندگانی بجز نیم نفس چیزی باقی نمانده بود. تهدید دولت برتانیه نسبت به مشارکت وزیری ها و ظلم سقو درنظر من اهمیت داشت، زیرا عرصه حیات بر من تنگ شده بود. من با حیات و شرف با مرگ خود و خاندان خود را تصمیم گرفته بودم. من امروز بحضور شما وکلای ملت اعلان میکنم که من بجز فضل و رحم خدای قادر مطلق و فداکاری اهالی افغانستان ما با هیچ کدام دولت اجنبی کابل را فتح نکرده ام. موفقیت من در نجات وطن بفضل خاص الهی و همت و غیرت عموم ملت افغانستان بعمل آمده است.» (رسالۀ مخصوص تحت عنوان "عیناً نطق اعلیحضرت محمدنادرشاه غازی به تقریب افتتاح اولین مجلس عالی شورای ملی افغانستان"، چاپ کابل، سرطان 1310)

سؤال مهم دراین ارتباط آنست که مأموران سرحدی انگلیس همه در خواب بودند که این تعداد کثیر رزمندگان وزیر و محسود با وقفه های چند روز سرحد را بدون استیذان آنها با حمل سلاح های دست داشته بدون کدام مشکل عبور کردند و درمدت تقریباً بیش از یک ماه در جنگ نجات افغانستان از شر سقوی ها سهم بسیار بارز و حتی سرنوشت سازداشتند. ازاین معلوم میشود که زبان وقلم، با عمل متفاوت بود و این تخطی انگلیسها ازسیاست "غیرجانبدارانه" آنها آگاهانه و برطبق پلان قبلی صورت گرفته بود و اگر زور آنها نمی بود، محمدنادرخان و برادرانش با همان امکانات دست داشته موفق به فتح کابل نمی شدند.

(ادامه دارد)