بازگشت به مقاله

نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 2 جولای 2022

(بخش شصت و یکم)

درماندگی محمدنادرخان از اوضاع و خواهان برگشت به هند:

چنانچه قبلاً به تفصیل بیان شد، پیشرفت قوای قومی به هدف سقوط سلطه سقوی درسمت جنوبی واقدامات برای فتح کابل که با مشکلات زیاد مواجه شده بود، موجب مأیوسیت محمد نادرخان و برادرانش گردید. با آنکه آنها پیشنهاد حبیب الله کلکانی و حضرت نورالمشایخ را مبنی برقطع مخاصمت و انصراف از ادامه جنگ و برگشت به هندوستان دراول نپذیرفتند، اما فشارهای وارده محمدنادرخان را برآن داشت تا بطور مخفی موضوع برگشت خود و خاندان خود را به حیث پناهنده سیاسی به هند با انگلیسها در میان بگذارد. او با نوشتن یک نامه عنوانی دنیس بری Denys Bray و همچنان همفریز و ارسال پیام شفاهی به مکوناچی در پاراچنار توسط حاجی محمداکبرخان، نظر آنها را در زمینه خواهان شد. دراین باره طوریکه ازاسناد آرشیف انگلستان بر می آید، ایجنت سیاسی انگلیس از پاراچنار درتلگرامش نوشت که: «من به این نتیجه رسیده ام که هدف فعلی نادرخان خروج آبرومندانه ازافغانستان است. چون اوخودش نمیتواند مستقیماً با حبیب الله مذاکره نماید، ازحکومت برتانیه میخواهد این مذاکرات را برایش انجام داده شرایطی را که مطابق به آن نادرخان از افغانستان برآید، ازطرف حبیب الله تضمین کند. شرایط را که نادرخان برای برآمدن از افغانستان پیشنهاد کرده بود، چنین است:

ـ عفو عمومی به تمام حامیان خودش و رژیم گذشته.

ـ مصئونیت خروج خود و متعلقین طبقۀ حاکم او.

ـ تخلیه خانواده ها و دارائی منقول او و پیروانش به هند.

ـ پرداخت مصارف شان توسط حبیب الله ازعواید دارائی های شان درافغانستان درعین زمان حکومت (هندبرتانوی) مصارف شان را خواهد پرداخت.» (اسناد آرشیف انگلستان، تلگرام های شماره 315، 320 و 51)

داکترعبدالرحمن زمانی می نویسد: «این تقاضای نادرخان حتی برای وزارت خارجه انگلستان باور نکردنی بود وطی تلگرامی که کاپی آنرا دراینجا نقل میکنم، ازکمشنرعالی ایالت سرحدی شمال غربی می پرسد که آیا همین عبارت را شما هم درمتن مکتوب اصلی[محمدنادرخان] خوانده اید؟» داکتر زمانی در مقاله خود تحت عنوان "درخواست نادرخان از انگلیس ها برای میانجیگری با حبیب الله" ـ منتشره افغان جرمن آنلاین مورخ اول فبروری 2022 کاپی متن انگلیسی سند مذکور را به نشر سپرده است. او دریک مقاله دیگر خود می نویسد: «بن بست دوامدار و وضعیت پیش آمده ناشی از درخواست کناره گیری و خروج آبرومندانه نادرخان از صحنه، انگلیس ها را مجبور ساخت تا به حیث آخرین تلاش برای تغییر وضعیت، تصمیم بگیرند تا با ترک پالیسی قبلی [حفظ بیطرفی و عدم مداخله در امور داخلی افغانستان] به هزاران جنگجوی اقوام سرحد آزاد اجازه دهند تا با اسلحه خود از خط دیورند گذشته و درعلی خیل جاجی به نادرخان بپیوندند.»

لیون پولادا ـ نویسنده کتاب "اصلاحات و انقلاب 1919ـ1929" به اتکای اسناد آرشیف انگلستان در زمینه چنین می نگارد: «درتابستان 1929 نادرخان احساس کرد که از پادرآوردن بچه سقو بدون کمک اقوام سرحد آزاد صورت پذیر نمیباشد. نادرخان از قدرت جنگجوئی اقوام وزیری و مسعود و هم آمادگی شان برای کمک آگاه بود. وزیر و مسعود اقوامی بودند که در جنگ استقلال با نادرخان همراه و همکارگردیده بودند. نادرخان نظر به سوابق و اعتباری که نزد آنها داشت، از ایشان طلب امداد کرد. نماینده سیاسی برتانیه در وزیرستان موضوع طلب امداد نادرخان را به حکومت خویش اطلاع وحکومت هند اعتراض خود را برعلیه چنین تجویزابلاغ کرد. حکومت برتانیه از آغاز انقلاب [اغتشاش]اشتراک قبایل سرحدات را درانقلاب افغانستان منع کرده بود، چه میدانست که سهمگیری قبایل دامنه جنگ را توسعه داده و منجر به جنگهای دوامدار اقوام با انگلیسها خواهد شد. نادرخان به حکومت برتانیه جواب داد که اشتراک وزیر و مسعود در امور افغانستان یک حقیقت تاریخی است و اکنون هیچ دلیلی در بین نیست که این اقوام درجریانات فعلی افغانستان بیعلاقه بمانند و اضافه کرد که حکومت برتانیه ازقوم هزاره در اردوی خود استفاده مینماید. هرگاه حکومت برتانیه افغانهای ماورای سرحد را ازسهم گرفتن شان در امداد مانع گردد، او چارۀ دیگرنخواهد داشت، مگر اینکه از مجادله دست بکشد و افغانستان را به سرنوشتش که عبارت از ناآرامی و اضطراب باشد، بگذارد. استدلال نادرخان تأثیر مثبت افگند، ولی بآنهم درمکاتبات رسمی به نادرخان انگلیس جواب منفی داد. اما درعین حال انگلیس آرزو نداشت که نادرخان میدان را ترک کند. لذا به نماینده سیاسی قبایل خویش [پولیتیکل ایجنت درایالت سرحد شمال غربی] هدایت داد که مانع ورود افراد و یا لشکر قبایل به افغانستان نگردد. حکومت انگلیس میدانست که نتایج ممانعت همکاری اقوام، ناگوارتر از سیاست بیطرفی خواهد بود. خبراجازۀ غیرمستقیم حکومت هند بسرعت تام بین قبایل پخش ولشکر قومی وزیر و مسعود به کمک نادرخان داخل افغانستان گردیدند. این کمک به نادرخان موقع داد که دراواخر سپتمبر برکابل حمله و به اول اکتوبر 1929 کابل را فتح نماید.» (پولادا، لیون: "اصلاحات و انقلاب 1919ـ 1929"، مترجم: باقی یوسفزی، پشاور، 1989، صفحه198 - 199)

[درباره طرزنوشتن نام قوم "مسعود" باید خاطرنشان ساخت که بعضی ها آنرا"میسود"، بعضی "محسود" و نیز عده ای آنرا "میسید" می نویسند و ما دراینجا آنرا به شکل "میسود" می نویسیم.]

ورود رزمندگان وزیری و میسود از ماورای سرحد به جنوبی:

قبل ازآنکه به تفصیل بیشتر دراین مورد پرداخته شود، لازم است نخست به آنچه دراین باره درکتاب"بحران ونجات" و نیز درکتاب "نادرافغان" تذکار یافته، نگاهی انداخت که درهر دو مأخذ با اختصارگویا به حیث یک موضوع حاشیوی و ضمنی گزارش داده شده است، درحالیکه اگر قوای وزیر و میسود داخل میدان نمی شدند، فتح کابل بوسیلۀ قوای محمدنادرخان میسر نبود. دلچسپ آنست که متن و حتی عبارات در هردو کتاب به شیوه مشابه نگارش یافته است و چون کتاب بحران و نجات درسال 1308 و کتاب "نادرافغان" دوسال بعد یعنی 1310 درکابل چاپ شده است، میتوان گفت که مطالب مربوط به ورود وزیریها از مأخذ اولی به مأخذ دومی تقریباً با عین محتوی انتقال یافته که ذیلاً متن آنها تقدیم میگردد:

محی الدین انیس درکتاب"بحران ونجات"(صفحه253) به ارتباط پلان مطروحه محمدنادرخان بتاریخ 30 سرطان 1308می نویسد که: «باید یک هیئت برای آوردن لشکر اقوام وزیری عزیمت کند که بالفعل این هیئت که عبارت از جنابان مولوی الله نوازخان، نواب خان، جانگل خان و عبدالرحیم خان بود، در14 اسد حرکت نمود.» سپس درصفحه 256 چنین آمده است: «هیئت مذکور وقتی که درعلاقه وزیریها میرسند، متفرق شده و به جمع آوری لشکر ها جداً می پردازند. اینک مکتوب آنها در 24 اسد به حضور سردار والا سپهسالار صاحب رسیده بود که لشکرها مجتمع شده و قریباً خواهیم رسید و به اراکین معروف خوست مکاتیب فرستاده شد. ولی این را باید ملتفت بود که وزیریها وقتی که حرکت نمایند، راه عبورشان بیخطر نیست....[زیرا] در ابتدای حوادث سمت جنوبی در قسمت خوست بودن یک منازعه بین وزیریها و اقوام خوست را بیان کرده بودیم. ازطرف دیگر این را هم ملحوظ باید داشت که درحدود خوست نماینده های سقو وجود دارد که اینها البته در استفاده ازهر فرصت کوتاهی نخواهند کرد. از اینرو آمدن لشکر وزیری اگر چه آماده شده و حرکت نموده، طبعاً از بعضی مشکلاتی که او را عقب بماند، خالی نیست. لذا ترتیبات لازمه برای سهولت گذشتن آنها از منطقۀ خطر گرفته شد.... چون لشکر وزیر نزدیک شده بود، تجویز چنین شد که مجرد رسیدن لشکر مذکور، لشکرهای دیگر نیز با آنها ملحق شده و سرراست باید شروع به حمله شود. ازاین رو جناب شاه ولی خان آقا را به تشکیل دادن یک مرکز در دوبندی مامور کردند تا آنها پیشتر رفته و با اقوام "ارز دوبندی" و دیگرها مذاکره و ترتیبات نمایند که مجرد رسیدن لشکر ها، شروع بکار شود. گویا دو مرکز حربی تشکیل شد یعنی میرزکه در جنوبی و دوبندی برسر لوگر.» بتاریخ 16 سنبله: «مکتوب دیگر از هیئتی که برای آوردن لشکر وزیر رفته بودند، رسید که اطلاع وصول شان را به خوست میدهد و قراریکه سابقاً پیشبینی شده بود، لشکر مذکور ازطرف بعضی اقوام خوستی که طرفدار سقو بودند، به مقابله دچار شد و درنتیجه وزیریها آنها را شکست داد. گویا بعد از چند روز باید لشکر وزیر درجاجی برسد.» (صفحه 257 کتاب)؛ بتاریخ 2 میزان:«مجردی که لشکر وزیر در علی خیل رسید، سرداروالا بعد از استقبال آنها لشکر مذکور را دو تقسیم نمودند. یک قسمت بطرف مفرزۀ جناب والا شاه محمودخان که طرف گردیز محاربه دارند و قسمت دیگر به مفرزۀ جناب والا شاه ولی خان آقا که طرف کابل حمله بردنی است، فرستادند....(5 میزان)عده دیگری از لشکر وزیر به دوبندی رسید »(صفحه 260). این بود همه گرازشی که در کتاب مذکور در مورد وزیریها درج گردیده است.

در کتاب"نادر افغان" چنین آمده است: «در صفحه 512 نوشته شد که برای آوردن لشکر وزیر یک هیئتی اعزام شده بود. هیئت مذکور وقتیکه درعلاقه وزیریها رسیدند، هرفرد آنها در حصص مختلف بجمع آوری لشکر ها داخل اقدام جدی شدند. در 24 اسد معروضۀ این هیئت بحضورسردارسپهسالار رسیده مشعراست که لشکرهای وزیر مجتمع شده و قریباً خواهیم رسید. درین مورد با اراکین معروف خوست که با ما موافقت دارند ، نیز مکاتیب فرستاده ایم، اینک بحضور شما عرض کردیم تا مطلع بوده از فراهم آوری تسهیلات مضایقه نفرمائید.» در ادامه تذکار رفته که: «واقعاً راه عبور این وزیرهای مجاهد ازخطرخالی بنود، زیرا در صفحه 376 قبلاً مرقوم شده که یک منازعه بین وزیرها و اقوام خوست واقع بود و از مساعی سپهسالار درآن موقع بمصالحه انجامید. ازطرف دیگر در حدود خوست نماینده های سقو هم وجود دارد که اینها البته در استفاده ازهر فرصت کوتاهی نخواهند کرد، از اینرو لشکروزیری اگرچه آماده هم شده باشد و حرکت هم بنماید، از بعضی مشکلات خالی نیست. لذا ترتیبات لازمه برای سهولت گذشتن آنها از منطقه خطر گرفته شد.»(صفحه 536 و 537 کتاب)

تا اینجاعبارات متن کتاب تقریباً عین متن کتاب "بحران و نجات" است، اما در پاورقی همین صفحه کتاب "نادر افغان" متن نسبتاً مشرحی درج گردیده که حیثیت یک گزارش ضمنی را در زمینه دارد، به این عبارت: «میگویند که سپهسالار صاحب بالتکرار اظهار میفرمودند که در منطقه خوست بسیار موانع در راه لشکر وزیری موجود است. مغرضین بذاریع ممکنه در راه مواصلت این قوای معاونه ما [؟] مشکلات را تولید میکنند، حتی بچه سقو بسیار مبلغ خطیری درین راه صرف کرده تا از آمدن وزیری ممانعت کند، برعلاوۀ آن بین اقوام وزیر بذرایع مختلف اسباب نفاق را پیدا میکنند و سقویها نیز تمام قوت و قدرت خود و نفوذ عموم طرفداران شانرا برعلیه سپهسالار استعمال و بالنسبۀ دلتنگی وزیریها از اقسام پروپاگند و نشریات خودداری نمیکردند و از عدم قوت و پول سپهسالار قصه ها گفته می شد. از دیگر طرف بعضی علما که از دست امان الله خان ستم دیده و درد کشیده بودند، پروپاگند میکردند که بمقابل بچه سقو که مهدی آخر زمان است، این حرکت شما بغاوت است، مگر سپهسالار چاره های آنرا که لازم دانسته بود، قبل از ورود وزیرها اندیشیده زلمی خان منگل را در منگل و زمرک خان پسر ببرک خان جدرانی را در جدران مقرر نمود تا یک تعداد کافی را در خوست ازین دوقوم بزرگ منگل و جدران آماده ساخته هم از وزیرها استقبال و درعین زمان نگذارند که مخالفین حکومت امانی برعلیه وزیریها و خوستی ها چیزی بکنند. برعلاوه یکعده سرکرده های جاجی را مقرر نمودند که در چمکنی رفته و در آنجا سررشته خوراک و انتظام راه را نمایند، چرا که درجوش مخالفت شاه مخلوع زیر اثر سقاوی آمده بودند. چنانچه این تجویز سپهسالار برای عبور وزیریها نهایت مفید ثابت گردید، گرچه تعرض درخوست واقع شد، مگر اهمیت زیاد پیدا نکرد.»(ختم پاورقی در صفحه 537 کتاب)

علاوتاً درصفحه 539 کتاب "نادرافغان" آمده است: «16 سنبله مکتوب دیگر از هیئتی که برای آوردن لشکر وزیر رفته بودند رسیده اطلاع وصول شانرا بخوست دادند، قراریکه سابقاً پیشبینی شده بود، لشکر مذکور ازطرف بعضی اقوام خوستی که با شاه مخلوع مخالفت داشتند و مساعی جناب محمدنادرخان زیرا بر لۀ [به طرفداری] حکومت امانی توهم میکردند[می ترسیدد]، بمقابله دچار شده درنتیجه بمعاونت نفری منگل و جدران که جهت استقبال و همراهی لشکر حاضر بودند، وزیرها آنها را شکست دادند.» همچنان زیر عنوان فرعی "تجمع قوای قومی و وصول لشکر وزیری" این مطلب تذکر رفته که: «به 29 سنبله سردار محمدنادرخان سپهسالار به جناب والا شاه ولی خان اطلاع دادند که لشکر قومی و وزیر به تعداد ده هزار عنقریب جهت کمک شما میرسند. شما ترتیبات لازمۀ خود را نموده آمادۀ انجام دادن نقشه مخصوصه تعرض باشید.» (صفحه 540 کتاب)

شاید در ذهن خواننده ازمتن یکنواخت دو مأخذ فوق این سؤال پیدا شود که در اینجا چه لزومی به ارائه متن آن دو مأخذ بود؟ اهمیت جواب این سؤال را وقتی میتوان درک کرد که به گزارشات مفصل جرنیل یارمحمدخان وزیری درکتاب خاطراتش تحت عنوان "دافغانستان د خپلواکی او نجات تاریخ" که بار اول درسال 1379(2001) در قید 354 صفحه درلاهور به چاپ رسیده است، مراجعه کرد و درآنجا ازحقایق بسا موضوعات که در دوکتاب فوق الذکر مورد کتمان قرارگرفته و به نحوی تحریف گردیده اند، پی برد و آگاه شد و هم اینکه چرا نقش بزرگ وزیریها در راه نجات افغانستان از زیرسلطه سقوی در دو کتاب مذکور به نظر کم دیده و در حاشیه رفته است و نیز اینکه چرا و تحت کدام شرایط وزیرها حاضر به همکاری با محمدنادرخان شدند و چه پیمانی را با او در حاشیۀ کلام الله مجید امضاء کردند و جانبین به ایفای آن بعد از فتح کابل تعهد نمودند، همه سؤالهای اند که با نشر کتاب خاطرات جرنیل یارمحمد خان وزیری پرده از روی حقایق برداشته میشود و حقایق آشکار میگردند.

(ادامه دارد)