بازگشت به مقاله

نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 4 جولای 2022

(بخش شصت و دوم)

نکات مهم از کتاب خاطرات جرنیل یارمحمدخان وزیری:

جرنیل یارمحمدخان وزیری ازهمان ایام جوانی شیفته افکار آزادیخواهانه شاه امان الله غازی بود و درجنگ سوم افغان وانگلیس درجبهه جنوبی واشغال وانه و تل(تهل) همراه با قبایل آنطرف سرحد درجملۀ رزمندگان وسران قوم وزیر فعالانه اشتراک نموده بود. هنگامیکه شاه امان الله از سفر اروپا برگشت و بوسیلۀ موتراز ایران تا کابل طی طریق کرد، یارمحمد خان و عده ای دیگر از همراهانش برای استقبال شاه و ملکه به شاه جوی قندهار رفتند و درکنار سرک به مشایعت پرداختند. شاه نیز با آنها مختصر دیدار کرد و از آنوقت به بعد او به یکی از حامیان جدی شاه موصوف تبدیل گردید.

یارمحمد خان درکتاب خاطرات خود یادآور میشود که: وقتی شاه امان الله غازی از سلطنت استعفی داد و بطرف قندهار رفت و از آنجا دوباره برای اعاده سلطنت عزم فتح کابل را از زیر سلطه حبیب الله بچه سقو کرد، من و تعدادی رزمندگان وزیر تصمیم گرفتیم به حمایت از لشکر شاه داخل میدان جنگ شویم. بتاریخ 4 حمل 1308 زیرقومانده و قیادت من یک تعداد رفقای مبارز و شجاع وزیری و جمعی از کوچی های "مریانی" که تعداد شان به 150 نفر میرسید، بطرف قلات حرکت کردیم و در برابر قوای سقوی و به حمایت از لشکر امانی که از قندهار بسوی غزنی درحرکت بودند، درجنگ اشتراک کردیم که ظفر نصیب ما گردید. پنج روز از شکست قوای سقوی در قلات نگذشته بود که بتاریخ 12حمل عبدالاحد خان وردکی مایار وزیر داخله امانی به سراغ ما آمد و پس ازصرف طعام شب پیام امتنانیه شاه امان الله غازی را ازبابت اشتراک ما در جنگ به ما رسانید و در ضمن پانزده قطعه فرمان مزین با امضای شاه غازی را عنوانی بزرگان اقوام وزیری و میسود نوشته شده بودند، به من داد که درآن شاه غازی از آنها تقاضا کرده بود تا هرچه زودتر برای سرکوبی دزدان سقوی واعاده مجدد سلطنت به نوبۀ خود همکاری نمایند. عبدالاحدخان مرا وظیفه داد تا این فرمان ها را با خود گرفته و به نمایندگی ازاعلیحضرت به وزیرستان برگردم و درآنجا داخل اقدام شوم. (شرح مزید دیده شود- کتاب خاطرات جرنیل یارمحمدخان وزیری تحت عنوان: "دافغانستان د خپلواکی او نجات تاریخ"، به اهتمام: فدامحمد نومیر، لاهور، 1379 مطابق2000، صفحه 142-146؛ این کتاب مهم و در واقع یک سند تاریخی اصلاً بزبان پشتو نوشته شده و چاپ دوم آن در راه است، مگر ترجمه دری آن زیرکار بوده و انشاء الله بزودی تکمیل و به چاپ خواهد رسید. دراینجا کوشش شده فشرده موضوعات تقدیم گردد و آنچه دراینجا بین ناخنک آمده، برگرفته ازمتن کتاب است.)

جرنیل صاحب می نویسد: پس ازملاقات وصحبت با یک تعداد بزرگان قومی وزیرستان و جلب تفاهم و همکاری شان بتاریخ24 حمل به یکی از مساجد محلی "خوجلخیل" بنا به دعوت محمد افضل خان به تدویرمجلسی قومی پرداختم که در آن تعدادی از بزرگان برای دیدار از مجاهد بزرگ و شخصیت روحانی ملا همزالله آخند گردهم آمده بودند. دراین مجلس از اوضاع افغانستان و نیز فرمان های اعلیحضرت غازی امان الله خان که همدست من ارسال داشته بودند، صحبت گردید. ملاصاحب همزالله آخند که حیثیت قاید قوم را داشت، ازموقف شاه غازی حمایت کرده و برهمه جوانان و بزرگان وزیر و میسود اکیداً توصیه نمود تا دراین جهاد خالصانه اشتراک نمایند. او گفت که در سقوط امان الله خان دست فرنگی ها شریک است و جهاد دربرابر آنها رسالت همه است. با ارشادات ملا صاحب همزالله آخند قرار شد بروز آخر ماه حمل همه بزرگان قومی درآن مسجد اجتماع مباحثه نمایند. بعد از ادای نمازجمعه آنها یک قطعنامه مشتمل بر9 ماده را تصویب وهمه به اجرای آن تعهد کردند که مواد آن از اینقرار بود:

ماده اول: به اساس ننگ و غیرت قومی هر خان و مَلِک وزیرستان باید به اندازه توان در جمع آوری عسکرسهیم گردد ونفری خود را برای کمک به اعلیحضرت غازی امان الله خان اعزام دارد.

ماده دوم: هر رزمنده که در لشکر اشتراک میکند، باید تفنگ، کارتوس خود را داشته و کسانیکه تفنگ و کارتوس بیشتر دارند، برای دیگران کمک کنند و مواد خوراکه خود را با خود دشته باشند.

ماده سوم: فرنگی ها دشمنان آزادی افغانستان و امان الله خان هستند و فشار می آورند تا ازاشتراک ما جلوگیری نمایند. بزرگان نباید زیر فشار آنها قرار گیرند.

ماده چهارم: قبل ازآنکه فرنگی ها از موضوع آگاه شوند، رزمندگان تحت قیادت یارمحمد خان مریانی به آن سمت حرکت کنند.

ماده پنجم: اگر خدای ناخواسته یارمحمد خان دردست پولیتیکل ایجنت وانه و افراد او بیفتد، ما بزرگان همه برای رهائی او ضمانت میدهیم.

ماده ششم: درصورت بروزاختلاف نظر بین بزرگان دراین راه، باید همه میانجیگری و فیصلۀ یارمحمد خان را قبول نمایند.

ماده هفتم: هرآنچه از مال غنیمت از مخالفان اعلیحضرت امان الله خان بدست می آید، مال حکومت است، ما برای بدست آوردن غنیمت نمی رویم و باید همه را از اینکار آگاه ساخت که چنین چیزی به اسلام و قوم خیانت است.

ماده هشتم: درامور لشکری باید موضوعات برطبق نظربزرگان و عنعنات پشتونها حل و فصل شود.

ماده نهم: بهتراست هرکار به مشوره صورت گیرد و یارمحمدخان، جرنیل همین لشکر میباشد.(برای شرح مزید دیده شود صفحه 176- 184 کتاب خاطرات...)

جرنیل وزیری می نویسد که: بتاریخ اول ثور1308 وقتی پولیتکل ایجنت وانه "بریمنر" از قضیه آگاه شد، مانع ما گردید، ولی ملا صاحب همزالله آخوند برایش توضیح داد که اینکار عزم همه ولس و بزرگان است و شما مانع آن شده نمیتوانید. بعد ازآن آنها کدام مشکلی برای ما پیش نکردند. همان بود که درآن روز تقریباً شش هزار رزمنده وزیری و میسود باخوشی (دهل و اتن و فیر تفنگ) بصوب افغانستان حرکت کردند.(صفحه 192-193 کتاب خاطرات...)

جرنیل وزیری پس از آنکه ازمخالفان شاه امان الله غازی که بطورعموم درجنوبی و اکثراً به حمایت از سقویها فعالیت میکردند، نام می برد، علاوه میکند که در ساحه اورگون از قدیم بین اقوام و قبایل وزیری، جدرانی، دیگانی های تاجیک، سلیمان خیل و خروتی که درحواشی اورگون زندگی میکردند، مشکلات وجود داشت، همچنان در گردیز، زرمت و کتواز قبایل سلیمان خیل جاگزین بودند و درهمین وقت تعداد زیاد کوچی های هرقوم در منطقه درحال رفت و آمد بودند و من میدانستم که لشکرما حین عبور ازآن مناطق بسوی غزنی و اشتراک با قوای امانی در برابرسقویها با مشکلاتی مواجه می شود. در روزیکه ما از وانه بسوی اورگون درحرکت شدیم، قلعه جنگی اورگون در دست سقوی ها (عبدالغیاث خان وسیدحسین خان چنداولی) بود. وقتی بتاریخ اول جوزا به اورگون رسیدیم، درحواشی شهرقوای ما اطراق کرد و برای عبدالغیاث خان سقوی نامه نوشتیم که قلعه را تسلیم نماید. اما با تأسف که درهمان روز برای ما اطلاع رسید که قوای امانی درغزنی شکست کرده ومجبوربه عقب نشینی شده ومتعاقب آن اعلیحضرت به قندهار برگشته و از آنجا با خانواده خود کشور را ترک کرده است. این خبر مایه نگرانی ما شد. وقتی از صحت این اطلاع با اعزام چند نفر به شهر اورگون یقیین حاصل شد، جرگه را در همانجا دائر کردیم که با چنین وضع دو راه داریم: یا به وزیرستان برگردیم و یا اینکه برای مقابله با قوای سقوی به جنگ ادامه دهیم. درنتیجه جرگه فیصله کرد که جنگ و مبارزه را با سقویها تا سقوط حبیب الله بچه سقو پیش می بریم و برای اعاده مجدد سلطنت شاه امان الله غازی ویا یکی از منسوبین خانواده اوبه پادشاهی کشوربا سروجان حاضربه فداکاری هستیم.(شرح مزید صفحه 197-206 کتاب خاطرات)

دراین وقت با رسیدن سپهسالارمحمد نادر و برادرانش در ماه حوت 1307 به جنوبی و مشرقی، این آوازه پخش گردید که آنها برای نجات وطن ازشرسقویها و اعاده سلطنت شاه امان الله غازی کمرهمت بسته اند. این خبرمایه امیدواری ما گردید. سپهسالارمحمدنادرخان تا زمانیکه ما پس از فتح خوست با او پیوستیم، تلاش کرد تا اقوام جنوبی و قبایل را با خود همراه سازد، ولی با مخالفت خوستی ها، احمدزائی ها، چمکنی ها و دریخیل ها روبرو شد و دربرابر آنها با شکست های سخت مواجه گردید و تعدادی هم به جانبداری از سقویها با او مخالفت کردند و درظرف چهارماه سپهسالار و برادرانش نتوانستند بیش از400 نفر را بدور خود جمع کند و ازاین ناحیه سخت نگران و مأیوس بودند. (صفحه 221 کتاب خاطرات).

جرنیل وزیری درباره فتح قلعه نظامی اورگون که درتصرف سقویها بود، می نگارد که: ما میخواستیم با ادامه محاصره سقویها را مجبور به تخلیه قلعه سازیم، ولی آنها به مقاومت پرداختند، چون انتظار وصول قوای کمکی را داشتند، مگر قوای کمکی برای شان نرسید و بعد از مدتی بالاخره بتاریخ 20 جوزا عبدالغیاث خان پیام تسلیمی خود و قلعه را برای ما فرستاد و ما او و همراهانش را با احترام به جای امن که خود شان می خواستند، بتاریخ 30 جوزا انتقال دادیم وقلعه نظامی را با تمام سلاح و تجهیزات آن تصرف کردیم. درهمان روز برای سپهسالار محمدنادرخان نامه نوشتیم و بدست فیض محمدخان پسرحاجی نواب خان لوگری ارسال داشتیم که درآن آمادگی رزمندگان وزیر و میسود و دیگراقوام معیتی خود را برای سقوط حبیب الله واعاده سلطنت به شاه امان الله ابراز داشتیم. متأسفانه جواب این نامه را دریافت نکردیم. (صفحه 225 کتاب خاطرات)

جرنیل وزیری می نویسد: چون درآن موقع سال، عبور و مرور کوچیان درآن منطقه زیاد بود و اکثر آنها برخلاف اعلیحضرت امان الله خان فعالیت میکردند ودرهمان وقت قوای محمدنادرخان درگردیز نیز ازطرف حامیان حبیب الله سخت شکست خورده بودند، جرگه تصمیم گرفت تا رزمندگان وزیر و میسود مؤقتاً دوباره به وزیرستان برگردند و سلاح و تجهیزات را با خود برده و برای آینده و حمله به کابل نزد خود نگهدارند. درعین زمان سپهسالارمحمدنادرخان نیز به دلیل شکست های پیهم و زندانی بودن خانواده شان درکابل سکوت وخاموشی اختیار کرده وبه علی خیل جاجی پناه برده بودند.(صفحه 227-228 کتاب خاطرات)

جرنیل وزیری در بارۀ کسانیکه با محمدنادرخان همکار شده بودند، می نگارد که آنها اشخاص بسیار با نفوذ در بین ولس نبودند و نیز از نظراقتصادی توانائی لازم را جهت امداد با نادرخان نداشتند. یکی از آنها حاجی صاحب نواب خان لوگری یک شخص ریش سفید و معزز بود که دراثر دشمنی با خواجه ابراهیم خان مجبور به ترک قریه خود در کلنگار لوگر گردیده و با پسران خود هریک فیض محمدخان[بعدها یاور شاه و نائب الحکومه صاحب اختیار ولایت پکتیای بزرگ برای سالهای متمادی] ونصرالله خان به پشاور اقامت گزیده بودند. عبدالغنی خان گردیزی با دیگر برادران خود خان محمدخان و شیرمحمدخان بیشتر از ده پانزده نفر به دور خود نداشتند و دراثر فشار سقوی ها قریه پدری خود را ترک کرده بودند. مولوی صاحب الله نوازخان پنجابی از اصل و ریشه باشنده از پنجاب ملتان بود درعصر امانی به حیث معلم مکتب حبیبیه ایفای وظیفه میکرد و در بین مردم به حیث یک شخص بیگانه و خارجی شناخته می شد و با سران اقوام و ملک ها آشنائی و رابطه نداشت و خانواده او در "ملتان" اسیردست هندوهای شینکر بودند و او به تنهائی به افغانستان مهاجر شده بود. محمدنادر خان درمدت شش ماه پس از ورود خودبه جنوبی نتوانست میراکبر ومغل خان چمکنی را با خود همراه کند و درمشرقی سردارمحمدهاشم خان و محمدگل خان مومند نیز نا امید شدند و در برابرحبیب الله ناکام گردیدند. محمدنادرخان در تمام سمت جنوبی درعلاقه جاجی تنها مانده و به همین دلیل مرکز قوای خود را درعلی خیل تشکیل داده بود و هم درآنجا آرام نبود، زیرا خوست و چمکنی زیر نفوذ دوستان حبیب الله قرارداشت. من به هدف سرنگونی حبیب الله تقریباً چهار ماه از خانه و کاشانه خود دور و سرگردان بودم. (صفحه 228-229 کتاب خاطرات)

پس از گذشت دوماه از فتح اورگون موقع مناسب گردید هم ازنظرهوا وهم ازلحاظ کم شدن رفت و آمد مردمان کوچی تا دوباره رزمندگان وزیر، میسود و اقوام "تنی" را برای ادامه هدف اولی به یک جرگه در "برمل" فراخوانم. آنها بتاریخ 12 ربیع الاول [ماه سنبله] در زیات "ماما صاحب" اجتماع کردند و قیادت لشکر را باردیگر به من سپردند و سلاح دست داشته از قلعه اورگون را با خود گرفته و فیصله کردند که هدف ما حمله به کابل وسرنگونی حبیب الله و اعاده سلطنت به شاه امان الله ویا یکی از خاندانش است و درنظر نداریم با اقوامی که سر راه ما به مخالفت بپردازند، جنگ کنیم، بلکه میکوشیم آنها را قناعت دهیم واگر نشد، دیگرراهی جزجنگ با آنها نداریم. همچنان فیصله شد که ازسپهسالار محمدنادرخان و برادرانش تقاضا کنیم که درجنگ برای نجات وطن با ما سهیم شوند. با این ترتیب به تعداد 4500 رزمنده قومی با وجود مشکلاتی که ایجنت سیاسی و تحصیلداران او در مقابل ما وضع کردند، در اوایل سنبله 1308( 12 ربیع الاول 1348قمری) برای نجات وطن از شر دزدان براه افتادیم.» (صفحه 233- 236 کتاب خاطرات)

جرنیل وزیری می نگارد: «در حواشی برمل با دو شخص نا آشنا برخوردیم اینها یکی حاجی نواب خان کاکا از کلنگار لوگرهمان کسی بود که بدست پسرش فیض محمد بعد ازفتح اورگون به محمدنادر خان نامه فرستادیم که خودش و پسرانش دراثر دشمنی با محمدابراهیم خان به پشاور رفته و به معیت سپهسالار محمدنادرخان درپشاور روانه جنوبی شده بودند. نفردومی بعد از معلومات، شخصی بود بنام مولوی صاحب الله نوازخان باشنده ملتان پنجاب که مسلمان و اصلاً افغان نبود و در وقت اعلیحضرت امان الله خان به حیث معلم ایفای وظیفه میکرد و او در افغانستان نه قوم و قبیله داشت و نه با خوانین و قبایل افغانستان معرفت و شناخت و نه درحکومت صاحب مقام و منزلت بود و نیز یک خارجی بود. کسانیکه عمداً و قصداً میگویند که رزمندگان وزیر و میسود را مولوی الله نوازخان و حاجی نواب خان جمع آوری کرده اند، آنها دراصل ازواقعیت و حقیقت نجات وطن واقف نیستند. آشنائی آنها با سران قومی پس ازآنکه مکتوب جرنیل محمدنادرخان را با امضای شان بمن نشان دادند، بوسیله من صورت گرفت و آن درمحلی بود که ما پس ازجرگه زیارت ماما دو منزل راه را به عزم سقوط حبیب الله بچه سقو طی کرده بودیم. مکتوب دست داشته آنها عنوانی اقوام وزیر و میسود ازطرف سپهسالار محمدنادرخان با این عبارت نوشته شده بود: "مردانگی و شجاعت شما در جنگ استقلال برایم معلوم است. امروز بازهم وقت همان مردانگی وغیرت فرا رسیده است. اعلیحضرت غازی امان الله خان را یک دزد و قطاع الطریق به خارج فراری کرده است. هرقسمت وطن به آتش بی اتفاقی می سوزد. ننگ و غیرت افغانی از ما تقاضا میکند که با اتفاق و اتحاد وطن را ازاین فتنه نجات دهیم." امضاء: محمدنادر» (صفحه 237ـ239 کتاب خاطرات)

وقتیکه حاجی نواب خان و مولوی الله نوازخان با لشکر ماه همراه شدند، نه تفنگ و نه کارتوس با خود داشتند. حاجی نواب خان کاکا چپن سفید پوشیده و زهیر بود و مولوی الله نوازخان حتی طرز استعمال تفنگ را نمی دانست و وجود آنها در بین چهارهزار لشکر ما به قوت و ضعف آن اثر نداشت. رزمندگان شجاع وزیر و میسود تحت قیادت من از برمل و اورگون براه خوست روان شدیم و حاجی نواب خان و مولوی الله نوازخان جذبه و روحیه جنگی فرد فرد لشکر ما را به چشم مشاهده میکردند و به من می گفتند که با این روحیه، لشکر شما میتواند بزودی حبیب الله را شکست دهند. تا حواشی خوست هیچ مقاومتی در برابر ما بروز نکرد، اما وقتی درخوست داخل شدیم، بعضی اقوامی که با سقوی ارتباط داشتند، پیغام فرستادند که برای شما از خوست اجازه عبور داده نمیشود و نه راه بسوی کابل باز میگردد؛ با آنها تقریباً سه هزار نفر همراه بودند. درجواب به ایشان پیام دادیم که برای جنگ با شما نیامده ایم و هدف لشکر فقط نجات وطن است و فیصله کرده ایم که هر قوتی که مانع ما شود و از راه جنگ پیش آید، ناگزیر به جنگ با آنها خواهیم بود. لشکر ما در ساحه شرق خوست تا معلوم شدن اوضاع اطراق کرد و با سران شمل، جدران، گربز و سلیمان خیل به مذاکره پرداختیم. الله نواز خان به اصول افغانی آشنا نبود، ولی حاجی صاحب نواب خان به اصول وارد بود. برای دوازده روز جرگه و تماس با مخالفان نتیجه نداد و ما به روز دوازدهم درهمان جا به جرگه پرداختیم و فیصله کردیم که با آنها به جنگ بپردازیم. دراین اثنا زلمی خان منگل و زمرک خان جدران پسر قهرمان ببرک خان جدران به نزد لشکر ما در شرق خوست آمدند و لشکر ما بسوی بازار خوست حرکت کردند و بدون مقاومت به بازار آنجا رسیدند. اما درنیمه شب لشکر یکی از اقوام آنجا بطور ناگهانی بر ما حمله کردند. ما درشرایط سخت قرار گرفتیم و سپهسالارنادرخان و برادرانش نیز با کمک نتوانستند، چون خود بیش از 400 نفر نداشتند و آنها نیز از دست طرفداران سقوی شکست خورده و به علی خیل پناه برده بودند. لذا جنگ شروع شد و لشکرما با تلفات کم برمخالفان غلبه کرد و آنها را شکست داد.(برای شرح مزید دیده شود: صفحه 239-244کتاب خاطرات)

بعد از شکست مخالفان در خوست، غند مشر نورمحمد خان گردیزی که یکی از فدائیان اعلیحضرت امان الله خان بود، نزد ما آمد و قلعه نظامی خوست را با سلاح وتجهیزات آن در اختیار ما قرار داد. پس از آن با زلمی خان منگل و زمرک خان جدران بطرف قلعه "بنگی باغ" حرکت کردیم. در حواشی بنگی باغ بار دیگر سران اقوام شمل، گربز و سلیمان خیل با فیر توپ به مخالفت با ما آغاز کردند و ما نیز به مقابله پرداختیم. جنگ سه روز دوام کرد و با وجود نابلدی به منطقه، بازهم آنها را شکست دادیم، یکی از سرکرده های آنها کشته ودیگری با تعداد زیاد عساکر شان دراسارت ما درآمدند و پس از تصرف قلعه ینگی باغ بتاریخ 19 ربیع الاول لشکر ما به معیت بزرگان دیگر بصوب علی خیل جاجی روانه شدیم تا با سپهسالار نادرخان بقرار نامه اش ملاقات نمائیم. در وسط راه بار دیگر اقوام چمکنی مانع راه ما شدند، ولی آنها از راه صلح پیش آمده و راه را بطرف علی خیل برای ما باز کردند. درآنجا سپهسالارمحمدنادرخان و شاه ولی خان و شاه محمودخان از مدت شش ماه کاری از پیش برده نتوانستند، نه جبه خانه و نه پول کافی دراختیار داشتند و با یک عالم نا امیدی بسر می بردند. لشکر ما به رهنمائی حاجی نواب خان، الله نوازخان، نورمحمدخان گردیزی، زمرک خان جدارن و زلمی خان منگل بروز بیستم ربیع الثانی حوالی عصر به علی خیل جاجی رسیدند و سپهسالار محمدنادر خان و همراهانش به استقبال ما آمدند. بعد از نماز خفتن و صرف نان شب، قرار شد فردا با سپهسالارصاحب وهمکاران شان در یک جرگه اشتراک کنیم و دراینوقت لشکر ما حفظ ماتقدم ازیک حادثه غیرمترقبه بازهم در میدان بیرون از علی خیل اطراق کردند. (برای شرح مزید دیده شود: صفحه 246-253)

(ادامه دارد)