(بخش شصت و سوم)
جرگه "علی خیل"و عقد یک پیمان مهم بین جانبین:
لشکر قومی وزیر و میسود تحت قیادت جرنیل یارمحمدخان حوالی عصر روز بیستم ربیع الثانی 1348ق (اول میزان 1308)به علی خیل جاجی مواصلت کردند و فردای آنروزبساعت 10 بجه صبح اولین اجلاس جرگه در چونی(قلعه عسکری) علی خیل اقامتگاه سپهسالارمحمدنادرخان دائر گردید که اشخاص ذیل درآن اشتراک داشتند: محمدنادرخان، شاه محمودخان، الله نوازخان، حاجی نواب خان و پسرش فیض محمدخان، زلمی خان منگل، زمرک خان جدران، سنگ خان منگل، عبدالغنی خان گردیزی، نورمحمدخان گردیزی، سردارمحمدامین جان برادرغازی امان الله خان، فقیر محمدخان رئیس جنکلات جنوبی، صاحب جان خان سربلند، سیدخان و لیپت خان جاجی، شیرجان خان تنی، سدوخان تنی، شادیخان وهمه بزرگان وزیر و میسود زیرقیادت جرنیل یارمحمدخان مریانی وزیری.
درشروع جرگه سپهسالارمحمدنادرخان در بیانیه خود گفت: «عزیزان! شکران الهی را بسیار بجا می آورم که زمینه ملاقات مرا با شما مردان مهیا کرد و هم از ذات احد مشکورم بزرگان قوم شجاع شما به تلاش و کوشش یارمحمد خان مریانی از وزیرستان که آنجا زیر اثر انگریزها است، برای بجا کردن عزت برادران و خواهران افغان خود و نجات وطن تا علی خیل خود را رسانیده اید. من ازجانب خود و به نمایندگی ازدیگر رفقایم و برادرانم شاه محمود و شاه ولی آمدن شما را هزار هزار بار خوش آمدید میگویم.
عزیران باغیرت! وقتیکه شما به همت یارمحمدخان برای نجات افغانستان و ختم فتنه جاری خانه های خود را ترک و بسوی کابل حرکت کردید، خبر لشکر شما برایم رسید و همان بود که عزیزم حاجی صاحب نواب خان و جناب مولوی صاحب الله نواز خان را با پیغام خود فرستادم و وقتیکه شما در خوست دوستان حبیب الله را... شکست دادید، برایم روزعید بود. آنعده از لشکر شما در جنگ خوست شهید شدند، الله پاک ایشانرا درکنار اصحاب نبی کریم(ص)حشربگرداند. یقیین و باور دارم که نامهای این شهیدان در تاریخ افغانستان و نام هریک شما شجاعان به خط طلائی نوشته میشود.
عزیزان! اجازه دهید درد دل خود را نیز با شما درمیان بگذارم. پوره شش ماه میشود که در کوه های جنوبی برای هدف مقدس مقیم و مسافر هستم. دراین مدت طولانی هرچند تلاش کردم که در بین ولس پکتیا ایستاد شوم، از آن هم نتیجه بدست نیامد. آنها برمن انتقاد می کنند که چرا سلطنت را بنام خود اعلان نمیکنم. حضرت نورالمشایخ درمقابل من، اقوام و قبایل جنوبی را تحریک میکند. برای نجات وطن اتحاد و اتفاق آنها برایم مشکل معلوم میشود و دراینجا بسیار دست ها بازی میکنند. تعداد زیاد مردم، دوستان حبیب الله شده اند، اینجا یاد کردن نام اعلیحضرت امان الله موجب جداکردن سر از تن میگردد، تاج و تخت دیرینه افغانستان را یک سارق و رهزن غصب کرده است، خانواده من و سراج الملت و الدین مردانه و زنانه بدست او اسیر میباشند.
امان الله خان هم مجبور شد وطن را بگذارد، من هم حالا بسیار نا امید و پریشان هستم و نا امیدی برمن غلبه کرده است. حالا که شما عزیزان برای بجا کردن ننگ و غیرت افغانی کمر بسته اید، امید من قوی است که باهم ان شاءالله کامیاب میشویم و شما شجاعان افغانستان را از این تیره روزی نجات خواهید داد.»(پایان بیانیه محمدنادرخان - صفحه253-255 کتاب خاطرات)
جرنیل یارمحمد خان می نویسد که ازگفتار محمدنادر خان درآن روز نا امیدی درک و احساس میشود که نتوانسته درظرف شش ماه حتی چهارصد نفر را بدور خود بکشاند، نه جدران، نه منگل، نه گردیزی ها و نه لوگریها به او جای دادند و هرجا که رفت، درآنجا با گلوله های تفنگ روبرو شد. پس از گفتار سپهسالار من به نمایندگی و وکالت اقوام و قبایل و بزرگان وزیر و میسود و تنی عزم و اراده فردفرد لشکر را به امید نجات افغانستان به محمدنادر چنین بیان کردم:
جناب سپهسالار صاحب! عزت وآبروی افغان برما از نفس ها و مالهای ما کرده بیشتر ارزش دارد. مرگ و زندگی ما برای حفظ ناموس افغانی و به همین سبب است که فردفرد لشکر با عزم محکم و اراده قوی برای نگهداری آبرو و عزت افغانی کمر بسته ایم. در جنگ استقلال که شما قوماندان محاذ جنوبی بودید، نیزهمین عزم و اراده ما بود و شما شاهد هستید که بوسیلۀ همین اشخاص و بزرگان حاضر دراینجا پنجاه و پنج چونی و مرکز نظامی فرنگی ها را گرفتیم.
سپهسالار صاحب! ما مردم وزیرستان به امر حبیب الله تاحال هیچ نوع پابندی نداشته و تاهمین حال از او برای ما تکلیفی پیش نیامده است، ولی میدانیم که او تاج و تخت افغان را غصب کرده است. افغانها در بین خود به جنگ داخلی مصروف اند و دراثر فتنۀ او، پادشاه جوان و قهرمان افغانستان سرزمین نیاکان و پدری خود را ترک کرده است.
سپهسالارصاحب! امروز که این رزمندگان و شجاعان در پهنای علی خیل نان خود را می پزند، آنها خاص به اعتبار فرمان اعلیحضرت غازی امان الله خان جمع شده اند که بتاریخ 12 حمل 1308در شاه جوی وزیر صاحب عبدالاحد خان [وردکی مایار] به من سپرده بود. مردم شجاع وزیرستان و بزرگان با غیرت که اکثر شان در این مجمع حاضر هستند، وجیبه خود را در ماه ثور ادا کردند و به حمایت از امان الله خان تا اورگون رسیدند. ولی افسوس که اعلیحضرت غازی امان الله خان در غزنی دربرابر یک تعداد محدود کوچی ها مقاومت نکردند. ما دوباره بدون جنگ و منازعه به وزیرستان برگشتیم. بار دوم در ماه جوزا وقیتکه بر قلعه جنگی اورگون حمله کردیم و قلعه و شهر اورگون را ازدست رفقای ملکی و نظامی حبیب الله گرفتیم، درهمان وقت من شخصاً به مشوره لشکر و دیگر بزرگان بدست فیض محمد پسر حاجی صاحب نواب خان کاکا یک نامه به شما ارسال داشتم.
جناب سپهسالارصاحب! این 4500 نفرلشکرشجاع تحت قیادت من عزم و اراده کرده اند که با قربان کردن سرهای خود تاج وتخت افغان را از حبیب الله بازستانند وبرای نیل به همین آرمان بسیارجوانان غیرتی خویش را در جنگهای اورگون و خوست از دست دادیم. تا زمانیکه به کابل نرسیده ایم و وطن را نجات نداده ایم، برگشت فرد فرد ما به وزیرستان یک شرم و بی غیرتی است.»(ختم بیانیه جرنیل یارمحمدخان - صفحه 256-257 کتاب خاطرات)
جرنیل وزیری به ادامه می نویسد: بعد ازمن چند نفردیگر از بزرگان سخنرانی کردند و به سپهسالار گفتند که آنچه یارمحمد خان مریانی بیان کرده، عهد و پیمانی است که بزرگان ما باهم بسته اند. ما هریک ازخانه های خود رخصت گرفته ایم که تاج و تخت را ازغاصب بگیرم و یا در جنگهای اطراف کابل در مقابل حبیب الله بمیریم واین نام نیکی برای قوم و قبیله خواهد بود که با لشکر ما دوستی کنید. پس از جرگه با سپهسالار بزرگان به "گل غوندی"محل اقامت لشکر برگشتند و در پایان مجلس فیصله شد که فردا بازهم جرگه میکنیم و برای نجات وطن یک با دیگر همکاری و نقشه را می سنجیم. در پایان جرگه اولی با اشتراک اشخاصی که قبلاً نام های شان ذکر شد و بعد از مذاکرات و مشوره بزرگان ما و سپهسالار محمدنادرخان با مواد ذیل تعهد و پیمان بستیم:
1 - همه قبایل و بزرگان قومی رزمندگان خود را تا نجات وطن ترغیب و تشویق کنند.
2 - لشکری های جدران، منگل، جاجی و گردیزی جدا از لشکر وزیر، میسود، وړو و تنی میباشند.
3 - تمام امورجنگ با طرفداران حبیب الله به اساس تصویب و فیصلۀ بزرگان صورت میگیرد.
4 - تا وقت گرفتن کابل سپهسالار صاحب در علی خیل جابجا میباشد و کرنیل شاه ولی خان به وکالت سپهسالار با لشکر همراهی میکند.
5 - بعد از نجات وطن اعلیحضرت غازی امان الله خان برای سلطنت کردن خواسته میشود و یا به یکی از منسوبین خانواده او سلطنت سپرده میشود.
6 - تا آمدن اعلیحضرت غازی امان الله خان، سپهسالار صاحب وکیل سلطنت میباشد.
7 - طریق مشایخ و علمای حقانی به نظر احترام و عزت دیده میشود.
8 - تعلیم و تربیه عسکر به همان طریق صورت گیرد، مثلیکه پادشاه مملکت برای تربیه اعضای خانواده خودتعلیم و تربیه میدهد.
9 - دست مامورین حکومت از چپاول و رشوت ستانی گرفته شود.
10- کسانیکه برای نجات وطن از جانها و مالهای خود می گذرند، حکومت باید نام آنها رایادداشت نماید و در تاریخ ثبت شود.
11 - بعد ازحصول نجات وطن برای وارثان شهیدان و معلولین لشکر معاشات و مکافات مقرر شود.
12 - چون عساکرافغانستان درجنگهای داخلی تباه شده اند و هم یک تعداد صاحب منصبان به خاک و حکومت خیانت وغداری کرده اند، پس به بزرگان وافراد لشکرناجی درعسکری مقام داده شود.
13 - لشکر و بزرگان وزیر و میسود ازماه ثور 1308 تا نجات وطن واعاده تاج و تخت به کرورها افغانی مصرف کرده اند. بعد ازنجات وطن مصارف آنها محاسبه وازخزانه حکومت به بزرگان لشکر پرداخته شود.
14 - به همین ترتیب تمام طرفداران حبیب الله مورد عفو و بخشایش اعلان شوند.
15 - اسرای جنگ تا نجات وطن درقید نگهداشته شوند و بعد ازحصول نجات آنها به عزت و احترام رخصت شوند. (پایان پیمان علی خیل، صفحه259 - 261 کتاب خاطرات)
جرنیل وزیری می افزاید: بعد ازتصویب و فیصله جرگه سپهسالارمحمدنادرخان بسیار پریشان و ناآرام بود و از بزرگان ما باردیگر تعهد گرفت تا اشغال کابل و محوقدرت حبیب الله همه باید درکنار هم باشیم. ما که برای بجا کردن ننگ وغیرت افغانی کمر بسته بودیم، با محمدنادرخان عهد و پیمان کردیم که درراه نجات وطن می جنگیم و جانهای خود را قربان می کنیم و همین حالا که در دامنه کوه های علی خیل جاجی هستیم که بنام "کوه سفر" یاد میشود، بزرگان ما با نادرخان در قرآن مجید امضاء کردیم که تمام مواد مصوبه وفیصله های جرگه را به ذمه میگیریم وبا حبیب الله هیچگاه مصالحه نمی کنیم.»
وقتی به "گل غندی" جائیکه لشکر ما اطراق کرده بودند، برگشتیم، فقیرمحمد خان رئیس جنگلات جنوبی که از حامیان صادق اعلیحضرت غازی امان الله خان بود، برایم گفت: «یارمحمد خان مریانی! دوستی من و شما با اعلیحضرت در دل ما است. اینکه لشکر وزیر و میسود را برای نجات افغانستان و حمایت از اعلیحضرت به میدان کشیدی، متوجه باش که دراین کار بزرگ و خدمت مهم فریب بازی های سیاسی را نخوری و به عهد و پیمان محمدنادرخان باور نکنی.» (صفحه 263 - 264 کتاب خاطرات)
بتاریخ 24 ربیع الثانی [2میزان] در گل غوندی درحضور همه لشکر و بزرگان سپهسالار گفت که به کرنیل شاه ولی خان ازاینکه لشکر وزیر ومیسود آماده حرکت هستند، اطلاع داده ام و من به سپهسالاراطمینان دادم که ان شاءالله بزودی رزمندگان ما پا به کوچه ها و بازارهای کابل می گذارند. دراین حال سپهسالار پیمان را که بقلم سرخ درآن امضاء کرده بود، درحضور لشکر و بزرگان به من داد و در ذیل آن علاوه کرده بود که: «عزیزم یارمحمدخان آدم لایق و خدمت های درست نموده ان شاءالله خدمت های او به دین و دنیا ضایع نمیشود. امضاء: محمدنادر» (صفحه 266کتاب خاطرات)
همان بودکه لشکرما بتاریخ 27 ربیع الثانی1347 که اوایل میزان[6میزان1308-24 سپتمبر1929] بود، گل غوندی علی خیل را ترک کرده و همه بصوب کابل براه افتادیم. (شرح مزید- صفحه267 کتاب خاطرات)
کتمان حقایق و تحریف موضوعات:
وقتی به متن کتاب های"بحران ونجات"،"نادر افغان" و همچنان "یادداشتهای من" و کتاب "رویدادهای مهم زندگی اعلیحضرت محمدنادرشاه شهید" نظر اندازیم، در ارتباط به پیمان "علی خیل" که بین بزرگان وزیر و میسود و به نمایندگی آنها جرنیل یارمحمدخان وزیری با سپهسالار محمدنادرخان امضاء گردید، کوچکترین تذکر داده نشده که صریحاً کتمان عمدی حقیقت میباشد، و آنهم به دلیل موجودیت ماده پنجم و ششم آن پیمان که تصریح میکرد:
« - بعد ازنجات وطن اعلیحضرت غازی امان الله خان برای سلطنت کردن خواسته میشود و یا به یکی ازمنسوبین خانواده اوسلطنت سپرده میشود. تا آمدن اعلیحضرت غازی امان الله خان، سپهسالار صاحب وکیل سلطنت میباشد.»
برحسب تصادف درهمین روزهائیکه لشکر وزیر و میسود به علی خیل مواصلت کردند، شهزاده محمد امین جان برادرشاه امان الله غازی نیز از هزاره جات به علی خیلی آمده و درآن جرگه اشتراک نموده بود، اگرچه او چندان بفکر رسیدن به سلطنت به حیث یک عضو خانواده شاهی نبود، اما با تصویب ماده ششم پیمان فوق موجودیت او برای محمد نادرخان یک خطرمحسوب می شد. لذا به قول سیدال یوسفزی[رشتیا]: «محمد نادرخان به او توصیه کرد که ازنظر حفظ جان خودش بهتر است بدون معطلی ازافغانستان خارج شود و درآنصورت او به حکومت هند سفارش خواهد کرد تا برایش جای و معاش مناسبی تعیین نماید تا اینکه اوضاع افغانستان روشن شود، لیکن درعمل به مامورین انگلیسی پیغام فرستاد تا بلافاصله او را با عبدالحکیم خان وکیل التجار پشاور که اکنون علناً برخلاف نادرخان به تبلیغات وافشاء گری شروع نموده و بذریعۀ اعلانات چاپی او را خاین و آلۀ دست انگلیس ها و دشمن افغانها معرفی میکرد، تحت الحفظ به رنگون تبعید نمایند.»(یوسفزی، سیدال: "نادرچگونه به پادشاهی رسید؟"، صفحه 78)
همچنان درارتباط با ماده 6 پیمان علی خیل که به یقیین شخصیت های خبیردرکابل از آن اطلاع یافته بودند، باید گفت: حینیکه محمد نادرخان پس از سقوط کابل و انهزام سقوی به قصر چهلستون آمد و شب را درآنجا گذشتاند، عده ای از بزرگان وقت به دیدار او رفتند و ازجمله محمدولی خان وکیل سلطنت، شیراحمدخان رئیس شورا و میرهاشم خان وزیرمالیه امانی شامل بودند. وقتی محمدنادرخان موضوع سلطنت را مطرح کرد، این سه نفر چنین نظر دادند که: «مناسبتر آنست که فعلاً سپهسالار به حیث وکیل سلطنت شناخته شده و فیصله موضوع پادشاهی را به لویه جرگه واگذار نمایند.» این گفته آنها در روزهای بعد با عواقبی توأم گردید، چنانچه: «میرهاشم خان فردای روزاعلان پادشاهی محمدنادرخان بطورفجائی(؟) وفات یافت، و دیری نگذشت که محمدولی خان به محکمه کشانیده شد و شیراحمدخان- باآنکه شوهرخواهرمحمدنادرشاه بود، تامدت ها بیکارماند.»(رشتیا، سیدقاسم: "خاطرات سیاسی..."، ورجنیا-امریکا، چاپ اول،1997، صفحه 9)[ برای روشن شدن حقایق دربارۀ دلیل وفات میرهاشم خان وزیرمالیه درفردای اعلام سلطنت محمدنادرشاه درمباحث بعدی مطالبی تقدیم میگردد.]
موضوع دیگر که تحریف گردیده، همانا در مورد هیئتی است که از طرف سپهسالار محمد نادرخان نزد اقوام وزیر و میسود اعزام شده بود. دراین مورد درکتاب "بحران و نجات" صفحه 256 چنین آمده است که: «هیئت مذکور وقتی درعلاقه وزیریها میرسند، متفرق شده و به جمع آوری لشکرها جداً می پردازند.» همچنان در کتاب "نادرافغان" صفحه 512 عین موضوع ذکر شده به این عبارت که: «برای آوردن لشکر وزیر یک هیئتی اعزام شده بود. هیئت مذکور وقتیکه درعلاقه وزیریها رسیدند، هرفرد آنها در حصص مختلف بجمع آوری لشکر داخل اقدام جدی شدند.» درحالیکه واقعیت کاملاً متفاوت بوده از آنچه در دو کتاب مذکوربیان گردیده است، زیرا لشکر وزیر و میسود قبلاً تجمع نموده و بسوی جنوبی حرکت کرده بودند و هیئت در تجمع آنها کوچکترین نقش نداشت.
محمدنادرشاه بعد از رسیدن به سلطنت در بیانیه افتتاحیه شورای ملی که بتاریخ 14 سرطان 1310 در سلامخانه ایراد کرد، متن متذکره دو کتاب فوق را که هردو زیرنظر خودش نوشته و چاپ شده بودند، در مورد جلب اقوام وزیر و میسود بوسیله هیئت اعزامی به نحوی رد کرده و چنین گفت: «قوم باغیرت جاجی و هم یک حصه منگل احمدزائی در دست من بود، بالاخره فیصله کردیم که از قوم وزیری که برای امداد من و نجات افغانستان کمر همت بسته بودند و غیرت اسلامی و افغانی آنها بجوش آمده، استمداد کرده شود؛ وزیری ها دعوت مرا پذیرفتند و به حضورم حاضر شدند.» دراین متن ذکر دو نکته مهم است: یکی "از وزیریها استمداد شود" و دیگراینکه "قوم وزیری برای امداد من و نجات افغانستان کمرهمت بسته بودند..."؛ از نکته اول استنباط میشود که وزیرها قبلاً تشکل خود را برای حرکت بسوی جنوبی تنظیم کرده بودند و محمدنادر خان با آگاهی از حرکت آنها خواسته بود از آنها طلب همکاری و کمک نماید. درارتباط با نکته دوم "برای امداد من" نیز تا حدی تحریف موضوع را معنی میدهد، زیرا هدف وزیریها و میسود اساساً اعاده مجدد سلطنت به شاه امان الله خان ویا یکی ازخاندان او بوده است نه امداد با نادرخان، چنانچه این مطلب درماده 5 پیمان علی خیل تصریح گردید، درحالیکه محمدنادرخان چنین چیزی را دردل نمی خواست و آرزومند سلطنت برای خود بود.
مطلب دیگرکه محمدنادرشاه درسخنرانی خود به مناسبت افتتاح شواری ملی خاطرنشان کرد و درارتباط با فشارهای وارده انگلیسها بود که گفت: «دولت برتانیه برین مسئله بیشتر با من درشتی کرد و به حاجی میرزا محمد اکبرخان برین مسئله بسیاراصرارنمود که باید وزیری ها را از جاجی به وزیرستان خارج کنیم و واپس بفرستیم....هنوز دولت برتانیه بردلایل عدم امکان واپس فرستادن وزیری ها قانع نشده بود که خبر فتح کابل رسید...خلاصه قبل از فتح کابل بین من و دولت برتانیه بر مسئله مشارکت وزیرها خیلی تیره گی و پیچیده گی موجود بود.» (رسالۀ تحت عنوان "عیناً نطق اعلیحضرت محمدنادرشاه غازی به تقریب افتتاح اولین مجلس عالی شورای ملی افغانستان"، چاپ کابل، سرطان 1310)
دراین مورد نیز شاید برتانوی ها به دلیل اعلام سیاست بیطرفی درامورافغانستان ظاهراً در زبان ابراز مخالفت کرده باشند، ولی عملاً به کدام اقدام جدی در مورد جلوگیری از ورود رزمندگان وزیر و میسود تشبث نکردند، چنانچه در کتاب خاطرات جرنیل وزیری ذکر شد که: «بتاریخ اول ثور1308 وقتی پولیتکل ایجنت وانه "بریمنر" از قضیه آگاه شد، مانع ما گردید، ولی ملا صاحب همزالله آخوند برایش توضیح داد که اینکارعزم همه ولس وبزرگان است و شما مانع آن شده نمیتوانید. بعد ازآن آنها کدام مشکلی برای ما پیش نکردند. همان بود که درآن روز تقریباً شش هزار رزمنده وزیری و میسود باخوشی (دهل و اتن و فیرتفنگ) بصوب افغانستان حرکت کردند.»(صفحه 192-193 کتاب خاطرات جرنیل وزیری)
پس ازآنکه این تعداد لشکر وزیری ومیسود درخاک افغانستان داخل شدند، امکان برگردانیدن آنها واپس بطرف وزیرستان نه درتوان محمدنادرخان بود و نه انگلیسها می توانستند آنها را از داخل افغانستان به وزیرستان برگردانند. لذا وارد کردن گویا فشار برمحمدنادرخان ازطرف انگلیسها صرف یک حرف بود و اما درعمل آنها ازاین اقدام قبایل وزیر و میسود درجهت سقوط حکومت سقوی و درنتیجه برطبق پلان عمومی انگلیسها مبنی برمساعد ساختن جانشینی محمدنادرخان برتخت سلطنت افغانستان بسیار راضی و خشنود بودند و به همین دلیل مانع جدی ورود آنها به جنوبی نشدند. اینکه چگونه لشکر وزیر و میسود بعد از فتح کابل با یک عمل غیرمترقب و بدون خواست اولی شان مغیر بر ماده 5 پیمان علی خیل مواجه شدند، در مباحث بعدی به تفصیل بیان میشود.
(ادامه دارد)