محمدنادرشاه از پادشاهی تا شهادت
(بخش هفتاد و یکم)
محمد نادرشاه و مسئلۀ استحکام سلطنت مطلقه با ماهیت خانوادگی:
در دو مبحث قبلی گزارشات مربوط رویداد "سلامخانه" با استفاده از مآخذ قابل دسترسی بیان گردید که چگونه سپهسالارمحمد نادرخان به پادشاهی رسید واو درآخرین کلام خود گفت: «من خواهش اقوام را رد نمیکنم، ولی شرط من اینست چنانکه تاحال بامن ایستادگی کرده اید، در آینده نیز به خدا و وطن خودصادق بوده باهم متحد و متفق باشید!» سرداراسدالله خان سراج (خواهرزادۀ محمدنادرخان) که حاضر مجلس بود، می نویسد: «سپهسالار غازی بعد از دید و بازدید، به قسمت بالای سلامخانه رفتند و دربیرون سلامخانه که هزاران نفر تا قسمت گنبد کوتوالی جمع شده بودند، مراتب امتنان خود را به همه رسانیدند.» (کتاب: "رویداد های مهم زندگی اعلیحضرت محمدنادرشاه شهید"، صفحه 102)
دراینجا سؤال دیگر همانا ادای مراسم تحلیف است که حین رسیدن به یک مقام بزرگ، ادای سوگند یک رسم معمول و دیرینه بوده و به شکلی ازاشکال حین احراز مقام باید بطور رسمی صورت گیرد، اما اعلیحضرت محمدنادرشاه صرف بعد ازآنکه تقاضای حضارمجلس را شنید، خواهش آنها را قبول نمود و سپس برای دید و بازدید اعضای مجلس پرداخت و از آنروز به بعد بدون تعهد مشخص در برابرملت وقانون درقید "قَسَم" به حیث پادشاه کشور به اداره امورمحوله بطور مطلقه پرداخت و الزامیت بررعایت قانون را برخود حتمی نشمرد. از آنرو اکثراعمال واجراآت حکومت با آنچه درقانون اساسی بعدی که در سال 1310 مطرح شده بود، عملاً درتضاد قرارداشت.(دراین مورد بعداً با ذکر مثالها به تفصیل صحبت خواهیم کرد)
جای شک نیست که محمدنادرشاه به هدف احراز سلطنت شش ماه را با دشواریها و نا امیدیهای زیاد درسمت جنوبی سپری کرد، اما درطول سه هفته (از3 میزان تا 24 میزان) دراثر شهامت قوای قبایلی وزیر و میسود وهمچنان تعدادی از اقوام جنوبی توانست به پادشاهی برسد. دراین حال رسیدن به این مقام یک موضوع و نگهداشتن آن، موضوع مهم دیگر بود، بخصوص که درآنوقت رقبای قدرت که مخالف او بودند، هنوز زنده وصاحب نفوذ و طرفداران زیاد بودند که میتوانستند دربرابر سلطنت او ایجاد مشکل نمایند. شاه سابق غازی امان الله خان با آنکه درجلای وطن قرار داشت، اما حامیان او در داخل هم درسطح اقوام و هم دربین جوانان و مردم شهرها حامیان فراوان داشت که خواهان برگشت موصوف و اعاده سلطنتش بودند، چناچه قبایل وزیر و میسود این موضوع را درج پیمان منعقده در علی خیل جاجی ساخته وتا آخربه همین هدف دربرابر قوای سقوی به جنگ پرداختند. برعلاوه محمد ولی خان دروازی(مشهوربه وکیل)، غلام نبی خان چرخی و حبیب الله کلکانی، حضرات شوربازار و بعضی خوانین جنوبی ازجمله غوث الدین خان احمدزائی و پروانه خان با محمد نادرخان پیمان بسته بودند، بشمول بعضی از اراکین دروۀ امانی که در قصر چهلستون حین دیار با محمدنادرخان به او پیشنهاد کردند که درمورد تعین پادشاه باید به لویه جرگه مراجعه شود وتا آنوقت سپهسالار به حیث وکیل سلطنت ایفای وظیفه نماید. مگرقبولی فوری پادشاهی ازطرف محمدنادرخان که مغایر به تعهدات و توصیه ها، دراثر خواهش یک عده از حاضران خاص درسلامخانه صورت گرفت، دیگران را در مجلس دربرابر یک عمل انجام شده قرار دادند و درآن مجلس چیزی نگفتند، اما از وضع ناراض بودند و محمدنادرشاه با مخالفت هائیکه با بعضی از رقبای با نفوذ خود از قبل داشت، آگاه بود و میدانست که شاید بعدها از این ناحیه دچار مشکل شود، اما به آن اعتناء نکرد. مشکل دیگر موضوع اعتماد بر کسانی بود که اهل اداره و صاحب تجربه اداری و مسلکی بودند که نسبت دوری سپهسالار برای مدت شش سال از حلقه قدرت، زمینۀ تماس او با این طبقه قطع شده بود و درعین زمان شایعات قرین به حقیقت که محمدنادرشاه بوسیلۀ انگلیسها بقدرت رسیده است، ازمدتها قبل سرزبانها افتاده ویک نوع ضدیت دورنی مردم را در برابر او ایجاد کرده بود.
به همین دلایل محمدنادرشاه برای استحکام سلطنت نو ظهور خود نمیتوانست برهرکس اعتماد کند، لذا اولین پایگاه او خانواده اش بود. با آنکه او به حیث یک شخص به سلطنت رسید، اما او سلطنت را عطیۀ خداوندی برای همه خانوادۀ خود میدانست که دراثرتلاش مداوم برادران ومنسوبین خانواده، همه باهم به آن دست یافته بودند. روی این ملحوظ اولین هدف شاه جدید، استحکام پایه های سلطنت خانوادگی بود، به این زعم که قدرت دولت باید همه در دست و اختیارانحصاری اعضای خانواده او قرارگیرد وهیچ فرد وخانواده دیگر درآن مدعی ومعترض نباشد. به همین اساس شاه مقام صدارت را به برادرخود محمدهاشم خان، مقام وزارت حربیه را به برادردیگرخود شاه محمودخان، وزارت خارجه را به فیض محمدخان زکریا از بنی اعمام خود، وزارت داخله را به محمدگل خان مومند که مثل برادر برای او خدمت کرده بود، تفویض کرد و جوانان خانواده را نیز درپست های حساس ملکی ونظامی مقرر نمود که صلاحیت عملی آنها به مراتب بیشتر از آمران ظاهری شان بود.
اعلیحضرت محمد نادرشاه با بردارن و بنی اعمامش پس از رسیدن به سلطنت. اینها همه تا سالهای سال عنان قدرت را بطور کامل در دست داشتند:
از راست به چپ(قطاروسط): شهزاده محمد ظاهر، سردار شاه محمودخان، سردار محمد هاشم خان، محمد نادرشاه، سردارمحمدعزیزخان، سردار شاه ولیخان، سردار احمد شاه خان(پسر سردار محمد آصف خان)؛
قطار ایستاده از راست به چپ: سردارمحمد عمرخان (والی کابل پسر سردارمحمد رفیق خان)، سردارعلیشاه خان سلیمان (پسر سردار محمد سلیمان خان آصفی)، سردارمحمد نعیم خان(پسر سردار محمد عزیزخان)، سردارمحمد کریم خان آصفی (پسرسردارمحمد آصف خان)، سرداراسدالله خان سراج (پسر امیرحبیب الله خان سراج الملة)؛
قطار نشسته درزمین ازراست به چپ: غلام محمدسلیمان(پسرسردارمحمد سلیمان خان آصفی)، محمد حیدراعتمادی (پسر سردارعبدالقدوس خان اعتمادالدوله) و محمد فاروق سراج (پسر امیرحبیب الله خان سراج الملة)
ناگفته نماند که دربین اعضای خانواده درفوتوی فوق یگانه کسیکه درآن جمع حضور ندارد، سردارمحمدداؤد خان است که درآنوقت درفرانسه مشغول تحصیل بود. او اولین کسی است که تابوی سرداری را شکست و در اولین روز کودتای سفید 26 سرطان، هنگامیکه جهت اعلام نظام جمهوری به دستگاه رادیو تلویزیون افغانستان رفت و نطاق او را بنام سردارمحمد داؤد معرفی کرد، فوری به نطاق گفت که :«دوران سرداری دیگر به پایان رسیده، من محمد داؤد هستم!»
محمد نادرشاه با تجربۀ که از رژیم امانی آموخته بود (یعنی هررژیم که با مذهبیون "سیاسی" سرمخالفت میگرفت، دچارمشکل میشد و برعکس کنارآمدن با آنها موجب سهولت وآسودگی رژیم میگردید)، کوشید تا ازیک طرف با رهبران مذهبی وعلمای با نفوذ دینی و ازطرف دیگربا سران قبایل و شخصیت های قومی، البته تا آنجا که آنها به شاه وخاندان او سراطاعت بگذارند، به نحوی کنارآید و آنها را بدورخاندان جا دهد و در مقامهای بلند که بیشترماهیت اعزازی داشتند، بکارگمارد. لذا نخست فضل عمر مجددی (نورالمشایخ) را به حیث وزیرعدلیه وبرادرش محمدصادق مجددی را به حیث سفیردرمصر مقررکرد و بعداً درسال1933 فضل احمد مجددی (ازمجددی های هرات ـ داماد نورالمشایخ) را که تا آنوقت به حیث معین آن وزارت کار میکرد، بجای خسرش به وزارت عدلیه گماشت. تأسیس جمعیت العلماء درسال1931 قدم دیگردراین راه بود که بدانوسیله یک عده علمای دینی با نفوذ بحیث مامور درخدمت دولت قرارگرفتند ودولت از وجود شان نفع تبلیغاتی مبنی برپابندی براصول دینی را ازیکطرف ومشروعیت مذهبی اجراآت دولت را ازطرف دیگر برآورده ساخت.
دراین ارتباط حضرت محمدصادق المجددی(برادرحضرت نورالمشایخ) درکتاب خاطرات خود مطلبی دارد که ذکر آن خالی از دلچسپی نخواهد بود. او می نویسد: «بعد از استقرار حکومت نادرخان از من خواهش کرد تاوظیفۀ وزارت عدلیه را بدوش گیرم. جواب دادم که من لایحه ای را متکی براساسات شریعت اسلام ترتیب داده بشما میدهم، اگر قبول کردید، من هم وزارت را قبول میکنمدرغیر ان بخدمت خانقاه ادامه خواهم داد. متعاقب آن صلاحیت و اختیارات وزارت عدلیه را براساس شریعت اسلامی، استقلال قوۀ قضائیه و مساوات بدون امتیاز افراد در محاکم شرعی ترتیب داده برای نادرخان فرستادم. نادرخان بعد از قرائت ازمن سؤال کرد: "به اساس این قانون اگر کسی از من شکایت کند، ایا محکمه مرا احضار میکند؟"ف گفتم: بلی حکم شرع همین است و شما بهتر از خلفای راشدین نیستید. نادرخان گفت: "اینطور لایحه را قبول کرده نمیتوانم." من هم جواب دادم که: در اینصورت من هم وزارت عدلیه را قبول کرده نمیتوانم.»
حضرت محمد صادق المجددی در ادامه می افزاید: «نادرخان میدانست که خانوادۀ مجددی در افغانستان یک قدرت بزرگ معنوی بودند و وی بدون کمک حضرت نورالمشایخ صاحب نمیتوانست مردم را بدور خود جمع کند. لذا تصمیم گرفت تاهرچه زودتر اشخاص با نفوذ این خانواده را از کشور دور نگهدارد. چندی بعد مرا بحیث وزیرمختار و برادرزاده ام سناء معصوم مجددی را بحیث مستشار درمصر مقرر کرد تا از یکطرف از اوضاع داخل بیخبر باشم و ازطرف دیگر از برادر خود حضرت ورالمشایخ دور شوم و کمتر در مسایل دولتی سهم بگیرم. اگرچه من از نیات نادرخان واقف بودم، اما از آنجائیکه زیارت بیت الله شریف و تعلیم درجامعۀ الازهر برایم اهمیت بسزا داشت[؟]، قبول کردم و به مصر رفتم. متعاقب آن نادرخان وزارت عدلیه را به برادرم حضرت نورالمشایخ پیشنهاد کرد تا بدین ترتیب به ملت نشان دهد که خانوادۀ مجددی ها با دولت او همکاری میکنند؛ اما به تشویق من برادرم وزارت را قبول نکرد[؟] و به نادرخان گفت که: مجددی ها با خاندان شما دوستی خود را ادامه میدهند، اما در دولت شامل نمیشوند.» (کتاب: "یادداشتها و خاطرات سیاسی حضرت محمد صادق المجددی"، صفحه 404 – 405)
رهبران مذهبی وعلمای دینی نیز برعکس دوره امانی مجبور بودند که با حکومت از راه همکاری و تفاهم پیش آیند و دربدل مقام، نقش سیاسی را در تائید هدایات حکومت برعهده گیرند، زیرآنها دیگر ازبیرون حمایت نمی شدند و انگلیسها نیز ضرورت نداشتند از وجود رهبران مذهبی وعلمای دینی علیه رژیم بهره برداری کنند. اکنون انگلیسها می کوشیدند تا این رهبران وعلما را درخدمت رژیم جدید و درجهت استحکام آن به خدمت وادارند. (برای شرح مزید دیده شود ـ اولسن، آستا: "اسلام و سیاست در افغانستان"، مترجم: خلیل زمر، دنمارک، 2001، صفحه 175 تا177)
عین موضوع درمورد سران قبایل وشخصیت های بانفوذ محلی و قومی مصداق عمل داشت، تاجائیکه آنها مطیع دولت بودند، دولت آنها را در داخل تشکیل خود جا داد و به حیثیت محلی و قومی آنها افزود. روی این منظوربرای اولین بار شورای ملی و بعداً مجلس اعیان تأسیس شد. با آنکه در روی کاغذ و درقانون اساسی برای شورا که متشکل از نماینده گان ملت بود، وجه وماهیت مردمی داده شد وآنرا یک قدم عمده بسوی اشتراک مردم دردولت جلوه دادند، ولی هدف مافی الضمیرآن بود که در شورا و مجلس اعیان سران قبایل وشخصیت های با نفوذ قومی ومحلی را مصروف سازند تا آنها را ازمحلات شان به مرکز آورده وبه نحوی تحت مراقبت قراردهند و درعین زمان آنها را با اشتراک دراموردولتی، به مامور و معاش خور دولت تبدیل نمایند. با این شیوه دیده میشود که تمرکز قدرت دردست خاندان سلطنتی و تأمین منافع خانوادگی در راس همه اهداف و اقدامات رژِیم قرارگرفت و درحاشیه آن رهبران مذهبی و دینی وهمچنان سران قومی وقبایلی به مثابۀ ستونهای محکم حمایتی به حیث عُمال دولت درهرم قدرت جا گرفتند.
جای شک نیست سپهسالارمحمد نادرخان و برادرانش بخصوص شاه محمود خان در جریان ماموریت های مختلف و نیزهنگام جنگ استقلال کشور در جبهه جنوبی با قبایل مختلف جنوبی و مشرقی کشور شناخت و روابط خوب داشتند و وقتی سپهسالار برای مقابله با قوای سقو و نجات کشور از دست آنها از راه هند برتانوی وارد کشور شد، برعلاوه آنکه قبلاً بوسیلۀ نورالمشایخ عده ای دور او جمع شده بودند و بعدتر با محمد نادرخان همکار گردیدند، عده ای دیگر نیز هنگام ورود او و مقابله با قوای سقوی با او همکاری را با او آغاز کردند که اکثر شان پس از رسیدن او به پادشاهی به مقام عالی کشور توظیف شدند و تعدادی هم با گرفتن القاب اعزازی از طرف محمدنادرشاه مفتخر گردیدند.
ناگفته نماند که عده ای از این اشخاص حتی از سواد لازم برخوردار نبودند و نیزاکثریت آنها قبلاً سابقۀ کاری درکدرنظامی نداشتند، ولی به دلیل همکاری با محمد نادرشاه هریک به رتب عالی نظامی نایل آمدند و حتی تعدادی ازآنها بعداً با کسب این القاب اعزازی کمتر در امور نظامی عملاً بکار گماشته شدند و تنها به حصول امتیازات "مقام و لقب" اکتفاء کرده و ازآنطریق به موقعیت اجتماعی دست یافتند. از وجود همین گونه اشخاص محمدنادرشاه و نیز برادرانش برای استحکام رژیم بسیار استفاده کردند و ازیکطرف این اشخاص را که در محلات خود صاحب نفود واز جملۀ شخصیت های سرشناس آنجا بودند، به وسیلۀ اعطای مقام و امتیازا مربوطه در کابل تحت نظر خود قرار دادند و اما ازطرف دیگراردوی جدید را به اعتبار آنها ازمیان اقوام شان، بخصوص مردمان جنوبی با دادن امتیازات خاص پر ساختند که موجب نارضایتی بعضی ازاقوام دیگر گردید.
عکس تاریخی ذیل نمونه و شاهد این ادعا است:
این فوتو درسال 1311 ( 1932م) عصر اعليحضرت محمد نادر شاه گرفته شده ست:
صف نشسته از طرف راست به چپ : 1- سركي خان فرقه مشر احمد زائي؛ 2 - غلام نبي خان نائب سالار ناصري؛ 3 - سيد احمد خان نائب سالار هزاره؛ 4 ـ زرخان نائب سالار وزیری؛ 5 ـ سربلندخان نائب سالار جاجی؛ 6 ـ محمد نعیم خان نائب سالار بدخشی؛ 7 ـ شاه محمود خان غازی وزیر حربیه؛ 8 ـ شهزاده محمد ظاهر وکیل وزارت حربیه؛ 9 ـ محمدعمرخان نائب سالار محمد زائی؛ 10 ـ زلمی خان نائب سالار منگلی؛ 11 ـ عبدالغنی خان نائب سالار محمد زائی؛ 12 ـ پردلخان نائب سالار قندهاری؛ 13 ـ اصیل خان فرقه مشرمنگلی؛ 14 ـ محمد ابراهیم خان فرقه مشر احمدزائی.٤ – زر خان نائب سالار وزيري٥ – سربلند خان نائب سالار جاجي٦ – محمد نعيم خان نائب سالار بدخشي٧ – والاحضرت شاه محمود خان غازی وزير صاحب حربيه ٨ – والاحضرت شهزاده محمد ظاهر وكيل وزارت جليله ء حربيه٩ – محمد عمر خان نائب سالار محمدزائي١٠ – زلمي خان نائب سالار منگلي١١ – عبدالغني خان نائب سالار محمد زائي١٢ – مهردل خان نائب سالار قندهاري١٣ – اصيل خان فرقه مشر منگلي١٤ – محمد ابراهيم خان فرقه مشر احمدزائي
صف دوم ایستاده از راست به چپ: 1 ـ اصیل خان فرقه مشر وزیری؛ 2ـ غلام نبی بیگ فرقه مشر هزاره؛ 3 ـ خان محمدخان لوامشر کنری؛ 4 ـ سیدمحمد خان فرقه مشر اندری؛ 5 ـ نوراحمد خان فرقه مشر هراتی؛ 6 ـ غلام نبی خان فرقه مشر هزاره دره صوفی؛ 7 ـ محمد رمضان خان فرقه مشر میسودی؛ 8 ـ محمد شاه خان فرقه مشر تره خیلی؛ 9 ـ نورمحمد خان فرقه مشر گردیزی؛ 10 ـ اعظم گل خان فرقه مشر طوطا خیل؛ 11 ـ محمد انور خان لوامشر بلوچ.
صف سوم ایستاده از راست به چپ: 1 ـ امین الله خان لوامشرهراتی؛ 2 ـ فضل احمد خان فرقه مشر فوفلزائی؛ 3 ـ داؤد شاه خان فرقه مشر تره خیلی؛ 4 ـ امیرمحمد خان فرقه مشر میسودی؛ 5 ـ فتح محمد خان فرقه مشر هزاره.
(ادامه دارد)