بازگشت به مقاله

نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 8 آگست 2022

محمدنادرشاه از پادشاهی تا شهادت

(بخش هفتاد و چهارم)

قیامها و سرکوبهای مصیبت بار:

درمبحث قبلی راجع به اعدام حبیب الله کلکانی و12 نفریارانش بنابردرخواست یک تعداد ازمردمان جنوبی مطالبی تقدیم شد که چگونه بدون محاکمه وبا وجود تعهد محمدنادرشاه وامضاء درحاشیه کلام الله مجید وتضمین هیئت صلحیه مبنی برمصئونیت جانی آنها، بطورفجیع درزیر دیوارارگ آماج گلوله قرارگرفتند وسپس اجسادشان برای سه روز درچمن حضوری به دارآویخته و دور از کرامت انسانی، سنگباران و بی سیرت شدند، شرحی مستند ارائه گردید. این عمل که مغایربه ارزش ها واصول اخلاقی، مدنی، دینی و افغانی بود و موجب بروز قیامها، قتل هزارها نفر، ویرانی دهات و مزارع و ازهمه مهمترتشدید خصومت بین اقوام افغانستان گردید، عواقب ناگواربعدی را درقبال داشت که دراین مبحث بطور فشرده ازآن صحبت میشود.

اما قبل ازآن لازم است به یک نکته مهم یعنی فقدان مآخذ توجه را معطوف کرد که درآن وقت ونیز طی سالهای بعد به دلیل ترس ازحکومت کسی جرأت نکرد در زمینه چیزی بنویسد و به شرح مزید وقایع بپردازد. یگانه مرجع نشر وقایع درانحصار دولت بود که مختصر رویدادها را بطور دلخواه دریکی دو روزنامه دولتی به نشر می سپرد. مطبوعات آزاد وجود نداشت وآگاهان مُهر سکوت برلب وحتی از نوشتن یادداشتهای شخصی ترس داشتند که مبادا در دست حکومت بیفتد و به اعدام یا زندانی شدن آنها مثل زنده یادعبدالرحمن خان لودین که در پایان این نوشته بطور مختصر ذکر میشود، منتج گردد. این وضع ازماه میزان1308 پس ازاعلام سلطنت محمدنادرشاه آغازوتا ختم صدارت محمدهاشم خان به مدت بیش از17 سال به شدت ادامه یافت ویکی دوسال بعد دردورۀ صدارت شاه محمودخان (1325) این طلسم مؤقتاً شکست که درمباحث بعدی البته به تفصیل درباره بیان خواهد شد.

موضوع قیامها و شورشها درکوهدامن، درصفحات شمال کشور و نیز درجنوبی و مشرقی شامل حال همین مشکل است که به استثنای منابع خبری رسمی، دیگرمآخذی ازآن سالها دردست نیست و اما بعد ازسقوط سلطنت درسال1352 قدم بقدم فضا برای بررسی همچو مسایل بازگردید و نویسندگان و محققان تاریخ، بخصوص کسانیکه شاهدان عینی وقایع بودند، بعضاً با خوشبینی واغلباً با نگاه های انتقادی به نوشتن آثار وخاطرات خود پرداختند که دراین مبحث به ذکرمختصر از دو مأخذ بسنده میگردد: یکی کتاب "رویدادهای مهم زندگی اعلیحضرت محمدنادرشاه شهید" نوشته سرداراسدالله خان سراج(خواهرزاده محمدنادرشاه) ودیگرکتاب "افغانستان درمسیرتاریخ" (جلد دوم) تألیف مؤرخ شهیر کشور میرغلام محمدغبار.

شورشها درکوهدامن: اسدالله خان سراج بدون آنکه تذکری در مورد واقعات شورش اول کوهدامن و کوهستان بعد از اعدام حبیب الله و برنامه تشدد آمیز جمع آوری اسلحه ازاهالی آنجا بپردازد، توجه را به وقایع بعدی که درماه سرطان1309درآنجا اتفاق افتاد، مبذول کرده است. اودراین مورد می نویسد: «دریکی ازهمان روزها اطلاع بی امنیتی درکوهدامن وجمع شدن یک دسته ازاشرار رسید...طرفهای عصرسردارشاه محمودخان وزیرحربیه راپورخود را به صدراعظم وکابینه چنین ارائه کرد: "قرار اطلاع واصله یک تعداد اشرار درقسمت کلکان جمع شده و درنظر دارند بالای تولی عسکری سرای خواجه حمله کنند. برای جلوگیری ازاین امر، یک کندک عسکری را آماده ساخته بدان صوب سوق دادم. نائب سالارعبدالوکیل خان را که درآن سمت بلدیت دارد، نیزبرای مفاهمه با مردم آنولایت فرستادم."... فردای آنروزاعلیحضرت (محمدنادرشاه) کندکمشر را امر کردند که: "کندک را فوراً به قسمت پیربلند جمع کرده، از راه چمتله خود را به قلعه مراد بیگ(حسین کوت) برسانید و درآنجا با قشلۀ موجوده یکجا شوید و وظیفۀ شما نگهداری دهنه میباشد ونگذارید که اشراربطرف کوتل خیرخانه پیشروی کنند."....همه از نرسیدن خبر ازطرف نائب سالارعبدالوکیل خان پریشان بودند. لین تیلفون بعد از قلعۀ مراد بیگ قطع شده بود. من مؤظف بودم تا متوجه احوال تیلفونی باشم، بالاخره زنگ تیلفون بلند شد و از قلعه مراد بیگ اطلاع دادند که اشرار بالای ما به تعرض آغاز نموده و تعداد شان زیاد است وما تاحد توان به مقاومت خواهیم پرداخت. قوماندان قلعه، نفری خود را گذاشته بطرف کوتل خیرخانه فرار کرده است...زنگ تیلفون دوباره به صدا درآمد، پوسته خیرخانه از رسیدن قوماندان قلعه مراد بیگ اطلاع داده و علاوه نمود که اشرار بالای شان حمله کرده اند. اعلیحضرت امر کردند که: "به پوسته کوتل بگو که این ترسو را به پایه تیلفون بسته چانواری کند، تاعبرت دیگران گردد."....یکی ازمسئولین مجلس از وخامت اوضاع ابراز نگرانی کرده بعرض رسانید که بودن اعلیحضرت درکابل صلاح نیست، بهتر است اعلیحضرت به سمت جنوبی تشریف ببرند تا نفر قومی را جمع کرده، رفع اغتشاش گردد.»

اسدالله خان سراج می افزاید: «نیم ساعت گذشت، اعلیحضرت مرا احضار کرده فرمود: "فوراً حرکت کن و به سپهسالار شاه محمود خان بگو تا افراد اقوام وزیر را که برای ملاقات من آمده بودند و نسبت به شیوع مرض درکابل برای شان درگلباغ و چهلستون جای تعیین گردیده بود، به کوتل خیرخانه بفرستند"،....سردارشاه محمود خان بعد از دادن هدایت، صد تا یکصد و پنجاه تن افراد قومی را که درآنجا موجود بودند، روانه کوتل خیرخانه نموده و گفتند خود نیزخواهم آمد....هرطورکه بود، بالای کوتل[خیرخانه] رسیدیم، درآنجا موتراعلیحضرت استاده بود و خودشان دربلند ترین قسمت کوتل با دوربین منطقه را زیرنظر داشتند.....»

«درهیمن گیرودار یک تن از محافظین کوتل خود را دوان دوان بالای تپه رسانیده عرض کرد که قرار راپور تیلفونی با رسیدن کندک پغمان به قلعۀ مراد بیگ، اشرارفرار نموده، طرف سرای خواجه عقب نشینی کردند که موجب مسرت همه شد....ازمفرزه نائب سالارعبدالوکیل خان که باعث پریشانی همه بود، اطلاع رسید که [او] شب به سرای خواجه رسیده و قراراطلاع و اطمینان تیلفونی از کلکان به آنصوب پیشروی کردند و مورد حمله ناگهانی و غیرمترقبه اشراری که درکوچه باغی ها کمین کرده بودند، قرارگرفتند. تعدادی محدودی جان به سلامت برده ودیگران همه به شهادت رسیدند؛ اسلحه بدست اشرار افتاده و نائب سالار را اسیر گرفتند و قرار اطلاع بعدی نائب سالار و قاضی کوهدامن را نیز به شهادت رسانیدند. اشرار با اسلحه کافی که بدست آورده بودند، بالای سرای خواجه تعرض کرده عساکرآنجا را نیز خلع سلاح نمودند و جانب قلعه مراد بیگ پیشروی کرده درنظر داشتند تا قلعه مرادبیگ را نیز به تصرف درآورده و جانب کابل حرکت نمایند، چنانچه عین حرکت را بچۀ سقاء اجرا کرده بود و موفق گردیده بود.»

او می نویسد: «از فتح کابل مدت کوتاهی میگذشت و نسبت نبودن پول درخزانه و کمبود اسلحه و جبه خانه، امکان داشتن قوۀ نظامی کافی درکابل میسرنبود، بناءً همین که شورش آغاز شد، به سران جنوبی اطلاع داده شد تا به جمع آوری نفر بپردازند. درظرف یک هفته به تعداد دوهزار تا دوهزار و پنجصد نفر مرکب از تمام اقوام آن سمت با سرگرداگان خود به کابل رسیدند. وزیرحربیه با گرفتن ترتیبات لازمه به هر قوم هدایت جداگانه داده آنان را به سمت شمال[کوهدامن] فرستادند و بعد از یک محاربۀ مختصر شورشیان سرای خواجه را ترک کرده به کلکان رفتند، آنجا را مستحکم نمودند.... شورشیان ازآنجا بطرف قره باغ و چاریکار فرارکردند و...درآنجا چندین محاربه بوقوع پیوست تا بالاخره شورشیان تسلیم شدند. برای تنظیم امورمنطقه محمدگل خان[مومند]بحیث رئیس تنظیمیه مقرر گردید. ایشان به جمع آوری اسلحه پرداختند وامنیت را درآنجا برقرار کردند.» (برای شرح مزید دیده شود - اسدالله سراج: "رویدادهای مهم زندگی اعلیحضرت محمدنادرشاه شهید"، صفحه120 - 127)

در شرح فوق ازاینکه درجریان این برخوردها، چه ظلمی برمردم صورت گرفته، هیچ تذکری نرفته و درشرح آن صرف از کاردانی و شجاعت محمدنادرشاه توصیف بعمل آمده است، اما میرغلام محمد غبار که از جزئیات وقایع درآنوقت آگاه بود، در جلد دوم کتاب "افغانستان درمسیر تاریخ" جریان را با جوانب مختلف موضوع شرح میدهد که دراینجا به ذکر بعضی قسمت های مهم آن بسنده میشود.

او می نگارد: «وقتیکه نادرشاه کابل را اشغال و بچۀ سقا فرار کرد، بعضی رفقای مشکوک معیت او، بچه سقا را به تسلیم واداشتند و او در کابل اعدام شد، حکومت برای بدست آوردن مهلت و تحکیم خود در پایتخت معجلاً عفوعمومی را اعلان کرد و با مردم کاپیسا و پروان راه مدارا پیش گرفت و حتی میرزا محمدیوسف خان سرمنشی بچه سقا را بحکومت آنمردم گماشت ومردم راه اطاعت پیش گرفتند. البته این مدارای حکومت مؤقتی و سرکوب قاطع این مردم مدنظر بود. همینکه حکومت مستقر شد، هنوز سال 1308 تمام نشده بود که نقشه خطرناک برای عملی کردن این سرکوبی طرح شد تا بهانۀ اقدام بدست حکومت افتد وآن اینکه:ازسالها قبل یکنفرسکهه بنام منگل سنگه بابای درمسال شوربازار، در کوهدامن زمین و باغ داشت و با مردم محشور بود.... این شخص مرموز و مشکوک درهمان سال اول سلطنت نادرشاه (1308 ش- 1929م) ازکابل به جبل السراج رفت و بسرعت به تشکیل یک باند جدید پرداخت که تعداد آن به 300 نفر میرسید و ازبین خود به تشکیل یک کابینه هم دست زدند....و واداشته شدند تا درماحول خود به حملۀ بپردازند. ولی همینکه مردم شمالی ازین حادثه خطرناک آگاه شدند، پیش ازآنکه حکومت مرکزی بهانۀ سوقیات نظامی علیه مردم آنجا را بدست آرد، خود برخاستند وبا ماجرا جویان رزم داده، عدۀ رابکشتند وعدۀ را زخمی واسیر و بقیه را فراری ومتواری ساختند، ولی حکومت فرصت را از دست نداد و داخل اقدامات شدید نظامی شد.»

غبار از قول جریده اصلاح مورخ 10 جدی 1308می نویسد که: «تاحال 192 نفر از مردم شمالی محبوس، شش هزار تفنگ جمع آوری شد و تفتیش خانه ها هنوزهم دوام دارد. اصلاح در شماره 11 جدی 1308 خود گفت که 70 نفر کوهستانی اسیر و 7 نفر کشته شدگان بکابل رسید. هکذا در شماره 19 حوت خود خبرداد که 300 نفر اسیر و عدۀ مقتول گردیدند و عدۀ فرار کردند و هم 50 نفر دریک روز بکابل اعدام شدند»؛ بقول غبار: «تعداد مجموعی این کشتارهای دسته جمعی و بدون تحقیقات و بدون محاکمه در حدود 700 نفر میرسید.»

دربارۀ قیام اول شمالی(کوهدامن و کوهستان) قابل ذکراست که مردم برای خونخواهی حبیب الله و یارانش، بنای شورش گذاشتند که در راس این قیام یکی از یاران حبیب الله بنام ابراهیم معروف به "مهردل" کلکانی به حیث امیر و عمرا خان پسر ذین العابدین داؤدزائی به حیث صدراعظم معرفی شدند و اعضای حکومت آنها را هریک محمدیوسف خان صافی سیدخیلی کوهستانی (کاکای خلیل الله خلیلی)، عبدالوهاب خان کوهستانی، امیرالله خان کلکانی، عبدالله خان کوهدامنی، محمدخان پروانی، سیدامیرخان هوفیانی و تعدادی دیگر تشکیل میدادند که با تجمع تعداد زیاد سپاه فعالیت های خود را درماه عقرب 1308 آغازکردند، چاریکار و جبل السراج را به تصرف درآوردند. این مقاومت به نحوی ادامه یافت و اما در شروع تابستان1309 به دلیل تصفیه ها و فشارهای رو به تزاید حکومت بر مردم آن منطقه، کسب شدت کرد، طوریکه درآن ساکنان بیش ازبیست قریه اعم ازتاجیک و پشتون شرکت کردند که درتاریخ بنام "قیام دوم کوهدامن" یاد شده است.(برای شرح مزید دیده شود: عبدالشکور حَکَم: "ازعیاری تا امارت"، صفحه 504-506)

غباردربارۀ قیام دوم کوهدامن می نویسد: «درتابستان1309ش(1930م) مردم کلکان دربرابرفشار حکومت نظامی قیام وتقریباً 600 نفرمسلح بالای عساکرساخلو وحکومت محلی کوهدامن حمله کردند، از کابل سیدعبدالله شاه جی و عبدالوکیل خان نائب سالار با یکدسته عسکر سوق گردید و درجنگی که واقع شد، نائب سالار کشته وشاه جی فرار کرد. با امر نادرشاه مینارۀ یادگاری هم بنام عبدالوکیل خان درمیدان دهمزنگ ساخته شد، گویا اینکه درمیدان جنگ با خارجی شهید شده باشد. متعاقباً جنرال محمدغوث خان با قوای تازه رسید و درعرض راه ها قلعه های مردم را آتش زد و اسرا را از برجهای بلند بزمین پرتاب کرد. تا اینوقت محمدگل خان مومند وزیرداخله با عنوان رئیس تنظیمه شمالی رسیده بود(اسد 1309) وبه سنت امیرعبدالرحمن خان، لشکرهای حشری مخصوصاً از ولایات رسیدن گرفت. این عساکر ازطرف شاه جی در پاکتیا تنظیم و بشمال سوق شده بود. طوریکه جریده اصلاح درشماره ماه اسد 1309 خویش نوشت: تعداد عساکر حشری ازمردمان احمدزائی، کروخیل، جاجی، منگل، طوطاخیل، وزیری، وردک، میدان و تگاو بر 25هزار تفنگدار بالغ می شد و این غیر از قوای منظم دولتی بود.» غبار دراین وقت از رفت و آمد الله نواز خان و فیض محمدخان زکریا و تماس شان با محمد گل خان مومند نیز سخن می گوید.

غبار می افزاید: «قیام کلکانی ها و داؤدزائی های کوهدامن درسرطان 1309ش بعمل آمد، محمدگل خان در4 اسد سال مذکور بریاست آنولایت گماشته شد. اوبا اتکاء بقوۀ 25هزارنفری حشری و یکفرقه عسکر منظم و توپخانه دولتی در پروان و کاپیسا بعملیاتی دست زد که دریک کشور فتح شدۀ خارجی هم مجاز نیست! محمد گل خان در اینولایت قیافۀ یک مارشال فاتح را بخود گرفته، درکمال تکبر و بیگانگی بامردم پیشآمد و روش دشمنانه و وحشیانه نمود. او قوای حشری و نظامی را در تاراج خانه ها، انهدام دیوارباغها، احراق قلعه ها بگماشت و خود از شکنجه و لت و کوب و اهانت مردم اعم از قیام کننده و مطیع دولت فروگذار نکرد..... با این روش تا زمستان 1309 طبق اطلاع شماره 58 مورخ دلو روزنامه دولتی اصلاح، محمدگل خان ازمردم کاپیسا و پروان 2378 تفنگ، 170 تفنگچه، 39384 دانه طلا و 149206 سکه نقره بیرون کشید و بکابل تقدیم کرد. البته آنچه را قوای حشری و نظامی برای خود گرفته بودند، داخل این حساب نیست. این تنها نبود، محمد گل خان(طبق خبرشماره سابق الذکراصلاح) 15 نفر را دراین ولایت بحکم شخصی خود اعدام نمود، 617 نفر را زنجیرپیچ بکابل فرستاد، 3600 نفر را محکوم به اعمال شاقه به سرکهای ولایت حتی راه پنجشیر را تا کوتل خاواک بالای شان بساخت و7 کندک عسکر ازایشان استخدام و درخارج محل اعزام نمود.»

غبار به یکی از مهمترین آثارمنفی جلب قوای حشری متشکل ازاقوام مختلف پاکتیا در برابر مردم کوهدامن و کوهستان می نویسد: «نفاق و خصومت بین مردم افغانستان که هدف یگانه دشمن بود، دراین حادثه عملاً بمیان آمد، یعنی مردم کاپیسا و پروان تمام تعدی نسبت بخود را از حشریهای مردم پکتیا دانستند و نسبت به آنان کینۀ سختی در دل گرفتند، خصوصاً که محمد گل خان خودش را بغلط نمایندۀ پشتوزبانها جلوه میداد....بعد ازآنکه محمد گل خان وظیفۀ خویش را در کوهدامن و کوهستان انجام داد، بکابل برگشت و به نزد شاه پیش شد. جریدۀ دولتی اصلاح عرض شفاهی محمد گل خان را به شاه چنین نقل میکند: "بعموم نقاط سمت شمالی اعم از مناطق اغتشاشی کوهدامن، امن و سکوت کامل رو داده است....اهالی سمت شمالی ازین عملیات مسالمت کارانه حکومت، و مخصوصاً مراحم اعلیحضرت یقین و قناعت کلی حاصل نمودند که اعلیحضرت نه تنها پادشاه و حکمدار عادل افغانستان هستند، بلکه سمت یک پدر بزرگوار و مهربان را بر قاطبۀ ملت عزیز خود دارند...."؛ این خطابه را آقای محمدگل در زمانی ایراد میکرد که صدها نفر یرغمل و محبوس کوهدامن و کوهستان در کابل نفس می شمردند و ده ها نفر از ین مردم یکی پی دیگری در کابل بامر شاه اعدام می شدند. البته درمورد اعدام شده گان جراید دولتی با احتیاط و امساک سخن میزدند، مثلاً جریده اصلاح در شمارۀ حوت 1308 گفت که 51 نفر از مردم شمالی در یکروز درکابل اعدام شدند. درسرطان 1309 مختصراً خبر داد که 17 نفر مردم شمالی در چمن کابل اعدام شدند...جریده اصلاح درشماره دوم اسد 1309 نوشت که : "سه نفر رشوت خور، دونفرشرابخور، چند نفرخاین ملی ویک عده اشرار شمالی که اهالی اصرار به اعدام شان داشتند، تعزیر(اعدام) شدند.»

غبار درپایان این بحث می افزاید که: «چون تطبیق این همه قساوت حکومت دربارۀ مردم شمالی نفرت و انزجار درعموم طبقات مردم ایجاد می نمود، ملاهای جیره خور بکمک دولت برخاستند و با نشر مواعظ مذهبی ازیکطرف مردم شمالی را درنظرها مستحق مجازات وعقوبت شدید بمثابۀ "کفار" نمایش دادند و ازدیگرطرف خود مردم شمالی را میخواستند قانع کنند که این همه جور و ستم حکومت را نتیجۀ شئامت[؟] عمل خود و ازجانب خدا بدانند.» (برای شرح مزید دیده شود - غبار، میرغلام محمد: "افغانستان درمسیر تاریخ"، جلد دوم، چاپ اول، ویرجینیا، صفحه 68 - 74)

محمد رحیم شیون- ضیائی درکتاب خاطرات خود دربارۀ اعدام عبدالرحمن خان لودین شرحی مختصردارد و مینویسد: «بعد ازاعدام حبیب الله هریک مهردل وعمرا خان در راس قیام قرار گرفتند، قوای عسکری به قوماندانی عبدالوکیل خان علیه آنان اعزام شد. عبدالوکیل خان قوماندان قوای نورستان بود و قیام کنندگان او را کشتند. نادرخان مجدداً به شیوۀ آزمون شده خودش در جهت ارتقای روحیه افراد جنگی، متوصل شد و به آنان وعده داد که با تسخیرکوهدامن آنرا چپاول و غارت کنند. قیام سرکوب شد و رهبران آن به شمول مهردل اعدام گردیدند. دراین وقت عبدالرحمن لودین سابق رئیس بلدیه کابل آگاهانه ابلاغیه های صادر میکرد که در شهر بینظمی و پراگندگی ایجاد شود. هنگام قیام کوهدامنی ها، عبدالرحمن لودین ازنادرشاه تقاضا نمود به اهالی کابل سلاح توزیع شود، گویا برای اینکه شهر را از شورشیان دفاع کنند. برنامه اصلی لودین این بود که اهالی را مسلح سازد و در درجه اول نادر را از بین ببرد. نادر با تردید بدین پیشنهاد نگریست و می فهمید که لودین مخالف انگلیس و ازهمکاران امان الله خان است. ادارۀ جاسوسی انگلیس که فعالانه نادرخان را درگرفتن قدرت و پیگرد طرفداران امان الله خان یاری میرساند، نیز این مطلب را میدانست.»

رحیم شیون می افزاید: «شایع بود که قبلاً کتابچه یادداشت حاوی نظریات انقلابی و اشعار مترقی و انتقادی و نوشته های تاریخی عبدالرحمن لودین دزدی شده بود. همین اسناد بهانه بدست داد که نادرخان بعد از سرکوبی قیام کوهدامن او را زندانی کند و در جون سال 1930 ( جوزای 1309ش) درمحوطۀ قصردلکشا تیرباران نماید. این یادداشتهای لودین، یکی ازمترقی ترین رجال دوران خودش و مبارزضد استبداد، اکنون نزد حافظ نورمحمدخان کهگدای رئیس دفتر شاهی موجود است.»

شیون علاوه میکند که: «نادرشاه املاک و دارائی قیام کنندگان کوهدامنی را به خانهای قبایل جنوبی بخشید. آنها برعلاوه زنان مردم را نیز به اسارت گرفتند، لاکن هنگامیکه میخواستند اموال غارت شده و زنان را از منطقه وردک عبور دهند، مردم وردک به آنها اجازه عبور نداد و اعلام داشتند که غارت[زنان] نام و ننگ تمام افغان هاست و زنان کوهدامنی به خانواده های شان برگردانیده شد.» (خاطرات سردار محمدرحیم خان[ضیائی - شیون]: برگهایی ازتاریخ معاصر وطن ما"، مترجم: غلام سخی غیرت، چاپ دوم ، پشاور،، 2001، صفحه112-113)

(ادامه دارد)