بازگشت به مقاله

نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: اول سپتمبر 2022

محمد نادرشاه از پادشاهی تا شهادت

(بخش هفتاد وهفتم)

قتل فجیع غلام نبی خان چرخی و سرنوشت خانوادۀ بزرگ او:

چون صحبت از خانواده در میان آمد،لازم به تذکر است که درآغاز سلطنت امیرعبدالرحمن خان سه خاندان بزرگ به دلیل نزدیکی باامیرشیرعلی خان وپسرانش(امیرمحمدیعقوب خان و سردارمحمد ایوب خان فاتح میوند)، ناگزیر به ترک وطن شدند: سردارغلام محمدخان طرزی باخانواده نخست به هند برتانوی و ازآنجا به شام رفت، خانواده یحیی خان با آل وبیت به هند برتانوی تبعید شدند و تعدادی ازمردان خانواده شاغاسی شیردل خان لویناب بارکزائی همراه با سردارمحمد ایوب خان نخست به ایران و سپس به هندبرتانوی رفتند. اما درهمین عصرخاندان دیگری متعلق به قوم یوسفزائی از "چرخ لوگر" سربلند کرد وشخصیتی ازآن قوم تبارز نمود، بنام غلام حیدرخان چرخی که قدم بقدم در مقامهای بلند نظامی تا رتبه سپهسالاری درآن دربار رسید و درسال 1886 ازطرف امیر به حیث وزیرجنگ گماشته شد. این مرد درجنگ دوم افغان و انگلیس با رشادت زیاد در ردیف دیگر بزرگان ملی به جهاد پرداخت که نزد مردم به صفت یکی ازدشمنان سرسخت انگلیس شهرت یافت و از اینطریق نزد امیر مقام و منزلتی بالا کسب کرد و در فتوحات مختلف ازجمله درجنگ هزاره جات و فتح نورستان نقش بارزداشت. پسران او هریک: غلام نبی خان، غلام جیلانی خان، عبدالعزیزخان و غلام صدیق خان که همه چرخی تخلص میکردند، بعدها قسماً در دورۀ سراجیه و بعداً در دورۀ امانی به مقامهای بلند ملکی و نظامی راه یافتند و با خانواده های مهم افغانستان ارتباط خویشاوندی برقرار کردند و از اینطریق برنفوذ سیاسی و اجتماعی خود افزودند.

غلام نبی خان چرخی در عهد سراجیه شامل اردوی افغانستان شد و تا سال 1912 درمقامهای مختلف نظامی ایفای وظیفه کرد. اما بعداً به اتهام دست داشتن درقتل برگدعبدالاحمد خان ملکیار، او برادرانش ازنظر افتادند و زیر نظارت گرفته شدند، تا آنکه درسال 1918 (1297ش) مورد عفو امیرحبیب الله خان سراج الملة قرارگرفتند. وقتی شاه امان الله به سلطنت رسید، نظر به دوستی سابقه که با برادران چرخی، مخصوصاً با شخص غلام نبی خان داشت، باردیگر همه آنها شامل خدمت شدند. غلام نبی خان درجنگ سوم افغان وانگلیس درجبهه مشرقی اشتراک داشت ودر1920 به قوماندانی نظامی مزارشریف وسپس از1921 تا 1924 به صفت سفیرافغانستان درمسکو، در1924 معاون وزارت خارجه، و درهمان سال جهت سرکوبی شورش "ملای لنگ" همراه با محمد ولی خان به حیث رئیس تنظیمیه سمت جنوبی مقررشد وبه رتبه نائب سالاری ارتقا یافت. درسال1925 بعوض سپهسالارمحمدنادرخان،وزیرمختاردرپاریس وسپس در1928باردیگربه حیث سفیرافغانستان درمسکو ایفای وظیفه نمود.

وقتی شاه امان الله از سلطنت استعفی و به قندهار رفت و درآنجا به تقاضای مردم برای اعاده مجدد سلطنت داخل اقدام شد، غلام نبی خان با فراخواندن یک تعداد افغانها وبه کمک اتحادشوروی رود آمو را عبور و دربرابر قوای سقوی به جنگ پرداخت، اما طوریکه قبلاً به تفصیل بیان شد، از ادامه پیشرفت بسمت کابل منصرف و به اشغال مزارشریف اکتفاء کرد تا ازطریق بامیان با قوای طرفدار شاه امان الله مشتمل برمردم هزاره یکجا درفتح کابل شریک شود. اما شکست قوای امانی درغزنی و متعاقباً بیرون شدن شاه امان الله از وطن، این برنامه را برهم زد و درعین زمان اتحاد شوروی نیز موقف خود را از حمایت او تغییرداد. لذا او ناگزیر مزارشریف را ترک گفت و با تعدادی از قوای خود بطرف شوروی رفت وبه حیث سفیرافغانستان مجدداً درمسکوبه فعالیت پرداخت. درهمین وقت برادرانش هریک غلام صدیق خان چرخی وزیرخارجه وجنرال غلام جیلانی خان چرخی وزیر مختارافغانی درانقره بودند و شاه امان الله غلام جیلانی خان را به قندهار خواست، اما وقتی شاه وطن را ترک کرد، غلام جیلانی خان به معیت شاه تا ایتالیا رفت و سپس به افغانستان برگشت. (برای شرح مزید دیده شودـ خالد صدیق چرخی: "برگی چند از نهفته های تاریخ در افغانستان"، جلد دوم،هالند، چاپ دوم، 2012، صفحه 21 ـ 29)

وقتی محمدنادرخان در جنوبی برعلیه قوای سقوی به فعالیت آغازکرد، ظاهراً چنان وانمود میکرد که گویا به نفع شاه امان الله کارمیکند و هدف اولی او سقوط حکومت حبیب الله کلکانی است. غلام نبی خان و برادرانش لازم دیدند با محمدنادرخان درسقوط سقوی همکار شوند، چنانچه آنها یک مقدار پول شخصی خود را دراختیار نادرخان قرار دادند، اما وقتی نادرخان پس از فتح کابل اعلام پادشاهی نمود، اختلاف نظربین او و برادران چرخی ایجاد شد. محمدنادرشاه در قدم اول خواست با تقررغلام نبی خان به حیث سفیرافغانی در ترکیه و غلام صدیق خان چرخی به حیث سفیر درجرمنی، روابط خود را با آنها ظاهراً بطوردوستانه پیش ببرد و درعین زمان با تقرر آنها درسفارت ها، ایشان را از وطن دور سازد. محمدنادرشاه با اشاعه به اصطلاح "دوری و دوستی" بتاریخ 23 عقرب 1308 یک نامۀ رسمی مطول زیرعنوان "فرمان پادشاهی" برای غلام صدیق خان چرخی ارسال کرد که ضمن ابراز دوستی و محبت و امتنان، از کمک وهمکاری خاندان چرخی حین مبارزات او در جنوبی، گزارشی نیز در مورد چگونگی فتح کابل و رسیدن خودش به پادشاهی و همچنان اعدام حبیب الله کلکانی و 11 نفر یارانش مطالبی به تفصیل ارائه نمود که به دلیل اهمیت محتوای این نامه، به چند نکتۀ مهم آن دراینجا اشاره میشود:

یکی ازنکات جالب دراین نامه همانا درمورد اعدام حبیب الله کلکانی و یارانش است که محمدنادر خان آنرا با این عبارات بیان میکند و می نویسد: «درطی مراحل تسلیمیت با او[حبیب الله کلکانی] عهد نموده بودم که اگر شرعاً واجب القتل نباشید و ملت برشما دعوی حقوق نکند، من از حقوق خاندانی و شخصی خود گذشته به شما ضرر جانی نخواهم رساند، اما دراین وقت که این معنی را با نماینده های افغان و هزاره و مجلس وزراء و وکلای کابل که جمعاً در دلکشا حضور داشتند، درمیان نهادم.... اصلی وی منصوب ساخته با اصرار از من طلب ایشان[حبیب الله و یارانش] را نمودند. اشخاص فوق الذکر که جمله 12 نفر بودند، مطابق خواهش امنا و وکلای ملت[؟؟]، بدست ایشان دادم و همان ساعت که 5/5 بجه عصر از روز جمعه 10 عقرب و 3 نوامبر بود، ازطرف ملت در خندق ارگ چانماری شدند. بااعدام آنها مایه فساد و شرارت از تمام افغانستان محو و معدوم گردید، هیچ کس را سران نماند که از اوامر حکومت سرتابی نماید.» دراین متن نکتۀ مهم آنست که گفته شد: "اگر شرعاً واجب القتل نباشید و ملت برشما دعوی حقوق نکند.." که این موضوع ایجاب میکرد تا یک محکمه اختصاصی دائر می شد ومسئلۀ "واجب القتل" بودن آنها شرعاً تثبیت ونیز دعوای حقوق ملت را بررسی میکرد و درنتیجه حکم قتل آنها را صادر می نمود، اما محمدنادرشاه بدون رعایت این اصل آنها را بوسیلۀ یک تعداد مدعیان نامعلوم بدون محاکمه وصدورحکم محکمه به امرخود فوری "چانماری" و به قتل رسانید واجساد آنها را برای سه روز به دارآویخت که مغایربه اصل کرامت انسانی ازلحاظ شرعی واخلاقی بود.

علاوتاً در این نامه محمدنادرشاه ازلطف غلام صدیق خان ونامۀ ارسالی او ومبلغ یکهزار پوند کمک برایش حین اقامت درجنوبی تشکرکرده وافزوده است: «شما و برادرانتان را درهمه احوال خدمتگزار صادق و لایق یافته، میدانم که به خاک این وطن وترقی آن بسیار دلداده و... هستید. کوششهای آخرین شما و برادرهایتان، خصوصاً عزیزم غلام نبی خان برای نجات وطن ازخاطر محو شدنی نیست و همه کس میداند، ازخاندان شما درعالیجاه عزت و شجاعت همراه جانبازخان و ع ش شیرمحمد خان فرقه مشر که با من در مجاهدات و زحمات شریک مساعی بودند و در خط آتش سربازی ها نمودند و این روح وطن خواهی و صداقت کاملاً مشاهده و به اثبات رسیده، لهذا من اول الذکر را به منصب وکالت قول اردوی مرکز و مؤخر الذکر را به رتبۀ فرقه مشری سرافراز ساخته ام که امروز هردوی شان با من کار میکنند.....» (اصل این نامه که بقلم نوشته شده وبه حیث فرمان پادشاهی ثبت رسمی تحت شماره عمومی 1183 دفتر شاهی شده و به امضای شخص محمدنادرشاه مزین میباشد، درکتاب تحت عنوان "ازخاطراتم"، که توسط خالد صدیق پسرمحمدصدیق خان چرخی نوشته و درسال 2007 در کالیفورنیا از صفحه 23 تا 28 بچاپ رسیده است، درج میباشد.)

قابل ذکراست که ابرازاین نوع دوستی ها بجایی نرسید، برعکس غلام نبی خان که بزرگ خانواده چرخی بود، با مشاهده اوضاع ونقض تعهدات بخصوص اعدامهای بدون محاکمه، زندانی ساختن جمعی از روشنفکران، محاکمه محمد ولی خان، چرخش سیاسی به نفع انگلیسها، تبلیغات بی اساس علیه شاه امان الله و بعضی رویدادهای دیگر، تصمیم گرفت با محمدنادرشاه قطع همکاری نماید و ازسفارت درترکیه استعفی دهد. غلام نبی خان دراین موقع با حامیان شاه امان الله که در اروپا فعالیت داشتند، تماس های نزدیک برقرار کرد که موجب ناراحتی محمدنادرشاه گردید و خواست تا نخست از طریق ارسال و مرسول و نوشتن مکاتیب با غلام نبی خان به رفع این نارضایتی وکشیدگی ها بپردازد، اما اینکار نتیجه نداد. محمدنادرشاه در صدد آن برآمد تا با وعده های مختلف غلام نبی خان را به کابل فراخواند و با او و برادرانش و دیگراقارب نزدیک او که همه درعصرامانی به مقامهای بلند نظامی وملکی قرار داشتند، به نحوی به تفاهم برسد. به همین هدف محمدنادرشاه برادرخود شاه ولی خان را جهت مذاکره نزد غلام نبی خان به ترکیه فرستاد و او موفق شد تا غلام نبی خان را از راه هندبرتانوی با خود به کابل بیاورد. اینکه بین او و شاه ولی خان چه قرارها و وعده ها صورت گرفت و چه تضمینی درمیان گذاشته شد، تا آخر پوشیده ماند و غلام نبی خان به هیچیک از خانواده خود درآن باره حرفی نزد، با آنکه دوستان نزدیکش ازخطر رفتن به کابل، او را هوشدارمیدادند، چنانچه دردیداری که با محمدسعیدجان مشهوربه حضرت چارباغ حین ورود خود درجلال آباد داشت، حضرت موصوف برایش گفت که ازرفتن به کابل منصرف شود، زیرا به گفته های نادرشاه نباید باور کرد وگفت که ممکن است ترا بکشد، ولی او به آن توجه نکرد وبتاریخ 20میزان1311 (12سپتمبر 1932) با شاه ولی خان به کابل آمد. (خالد صدیق: "برگی چند ازنهفته های تاریخ درافغانستان"، جلد دوم، صفحه 60 ـ 61)

محمدنادرشاه ازآمدن اوبه کابل درآغازبه شکل بسیاردوستانه استقبال کرد وبرای نزدیکی خانوادگی حتی پیشنهاد نمود که دخترش را با یگانه پسر خود شهزاده محمدظاهر نامزد کند که مورد قبول غلام نبی خان قرار نگرفت. مردم نیز با ورود غلام نبی خان درکابل خشنود بودند و روزانه تعداد زیاد اهالی سرشناس وعامۀ کابل به دیدن او درمنزلش میرفتند، ازجمله یکی هم شاه ولی خان برادر نادرشاه بود که تقریباً هرروز به منزل او می آمد و حتی بعضاً صبحانه را با او یکجا درمنزلش صرف میکرد که این دیدار متواتر او به دو مقصد بود: یکی اینکه غلام نبی خان را با حضور خود مصروف سازد ومانع دیدارهای خصوص او بادیگران شود ودیگراو را تشویق به تماس منظم و مفاهمه با محمدنادرشاه سازد و او را با خود یکجا به ارگ ببرد. به همین اساس چند بار محمدنادرشاه ازغلام نبی خان دعوت بسیاردوستانه کرد تا باهم به گردش و صحبت بپردازند. اینکه بین آنها درچه مواردی صحبت گردید، اطلاعی دردست نیست وتا امروزجزء اسرار باقی مانده است.

هنور از ورود غلام نبی خان به کابل فقط 27 روز گذشته بود که حادثه مهمی رخ داد و درتاریخ معاصر کشور به حیث یک افتضاح دیگربرای محمدنادرشاه ثبت گردید. غبار جریان را چنین شرح میدهد: «دریکی ازروزهای خزانی، 16عقرب1311(7اکتوبر1932) هنگام نمازدیگرسریاور حربی شاه (جنرال سیدشریف کنری) با موتر مخصوص سلطنتی پشت دروازه خانۀ غلام نبی خان چرخی رسید و فرمایش شاه را ابلاغ کرد که : "اعلیحضرت بشما سلام میرسانند و میفرمایند که امروز هوا خوب است، اگرمیل داشته باشید، من منتظرم بیائید که یکجا هواخوری برویم و اگر میل نداشته باشید، خیر". چون چندین بار چنین تکلیف هواخوری شاه با غلام نبی خان چرخی دراطراف کابل بعمل آمده بود، اینبار نیز بدون تردد و اندیشه، امر یا خواهش شاه را قبول و غلام نبی خان با برادر خود غلام جیلانی خان (سابق جنرال و سفیر) و بنی اعمام خود جانباز خان نائب سالار و جنرال شیرمحمد خان بجانب قصر دلکشا حرکت کرد. شاه قبلاً ترتیبات گرفته و هدایت صادر کرده بود. برون قصر دلکشا یک قطعه عسکر گارد صف کشیده و شاه در سالون دلکشا منتظر نشسته بود. همینکه غلام نبی خان از موتر فرود آمد، به او گفته شد که شاه اینک فرود می آید. غلام نبی خان و همراهانش پیشروی صف گارد منتظر بایستادند. موتر شاه نزدیک زینه آورده شد و درهمین لحظه شاه ظاهر شد و از زینه فرود آمد. بین غلام نبی خان و شاه موتر حایل گردید. شاه در پهلوی موتر بایستاد و غلام نبی خان و همراهانش رسم تعظیم بجا آوردند. شاه بدون آنکه جواب سلام بدهد روی به غلام نبی خان کرد و گفت: خوب غلام نبی خان! افغانستان به شما چه بد کرده است که شما خیانت میکنید؟" ، مرد جواب داد: "افغانستان می شناسد که خاین کیست!".»

غبارمی افزاید: «نادرشاه بعد از استماع جواب غلام نبی خان به گارد محافظ امر نمود که بزنید. سپاهیان گارد پیش شده این مرد را بروی خاک انداختند، درحالیکه برادر و بنی اعمام او را در زیر سایۀ سرنیزه گارد شاهی استاده و این منظر فجیع را تماشا میکردند. غلام نبی خان بعجله دستمال خودش را از جیب کشیده دردهن فرو برد تا درزیرضربات تفنگ دشمن صدای نالش او از دهن برنیاید. گارد شاهی با قنداغ تفنگ شروع بزدن کردند، نادرشاه استاده بود و تماشا میکرد، اما میلرزید. ناگهانی فریاد کرد که بزنید تا بمیرد. سید شریف خان یاور پیش شد و به سپاهیان امر کرد که با میلۀ تفنگ بزنید. اینست که میله های فولادین تفنگ عموداً برپشت و پهلوی مرد فرو رفت و استخوانی سالم دربدن او باقی نماند. این قصابی هژده دقیقه تمام دوام کرد. شاه امر کرد که مردۀ غلام نبی خان را که بشکل خریطۀ از گوشت میده شده درآمده بود، نزد خانواده اش منتقل سازند. نادرشاه خود به موترسوار شد و راه تفرج بگرامی درپیش گرفت و بقول شهزاده احمدعلی خان درانی درطول راه رفت و آمد یک کلمه سخن نگفت. اما مردۀ غلام نبی خان را که بسرای او داخل کردند، غریو از مرد و زن برخاست و محلۀ اندرابی درخاموشی مرگباری فرو رفت. درحالیکه خانه غلام نبی خان ازطرف سپاهیان احاطه شده و حرم او جزء محبوسات دولتی بشمارمیرفت، غلام جیلانی خان و جانبازخان و شیرمحمدخان هم داخل زندان ارگ شده بودند.» (غبار،" افغانستان درمسیرتاریخ"، جلد دوم، صفحه 117 ـ 118)

اینکه چرا محمدنادرشاه با وجود ابراز دوستی با غلام نبی خان با چنین عمل فجیع دست زد، غبار دراین باره ازیک سناریو و برنامه ای صحبت میکند که به یقین از طرف گماشتگان حکومت بعد از قتل غلام نبی خان شایع گردید. اومی نویسد: «غلام نبی خان چرخی بمجرد ورود بکابل[20 میزان 1311ش] با جدرانیهای پاکتیا داخل مذاکره و مفاهمه سری شده و انتظار داشت که ایشان علیه سلطنت قیام مسلح آغاز نمایند و آنگاه مردم وزیرستان که از دشمنان جدی و سرسخت انگلیسها بودند، بقیام جدرانیها بپیوندند. اینوقت است که نادرشاه بسوقیات نظامی در پاکتیا می پردازد و از سپاه کابل میکاهد. البته صدای این قیام درتمام افغانستان می پیچد و اکثریت ناراضی ملت مستعد انقلاب میگردد. در چنین لحظۀ غلام نبی خان در پایتخت کودتایی ایجاد و سلطنت را معدوم مینماید و به روی خرابۀ آن، دولت مجدد شاه امان الله را اعمار میکند.»

غبار درشرح این پلان می افزاید: «اینست که درقدم اول، دریخیل جدران قدعلم و ششصد نفرمرد مسلح آن بمقابل حکومت قیام نمود. سلطنت که قبلاً از تمام نقشه های مخالفین خود مطلع بود، شاه محمود خان وزیرحرب را بعجله با قوای منظم به پاکتیا سوق نمود. روزنامه دولتی اصلاح در شماره 85 مورخ 6عقرب 1311 این خبر را باطلاع عموم رساند. قاید این قیام دریخیلها در مرحلۀ نخستین مردی بنام مستعار"لوانی فقیر" بود..... شاه محمود اعلام کرد که دریخیلها همدست غلام نبی خان چرخی بودند. یکماه بعد ازین حادثه درحوت 1311ش بقیة السیف دریخیلهای جدرانی با قوۀ امدادی مردم وزیرستان یکجا قیام نمودند و به استقامت خوست حرکت کردند. سلطنت پیش بین و مطلع بود و با تمام قوای خود و حامیان خود بدفاع پرداخت. درجنگهای که بعمل آمد قوای توپخانه و هوائی دولت توانست قیام کنندگان را ازخوست بعقب نشینی مجبورنماید.» (غبار:"افغانستان درمسیر تاریخ"، جلد دوم، صفحه118 ـ 119)

داکترعبدالرحمن زمانی دربارۀ نقش غلام نبی خان چرخی دراین قیام می نویسد که: خانوادۀ محمدنادرشاه برای توجیه این اقدام حتی به انگلیسها نیز راپور غلط داده بودند که گویا غلام نبی خان چرخی دراین موضوع نقش داشته است، درحالیکه او درمدت 26 روز که از ورود او ازترکیه به کابل می گذشت ودراین مدت سخت زیرمراقبت دولت قرارداشت، نمیتوانست قیامی را در دریخیل براه اندازد. (زمانی، عبدالرحمن: "بازنگری دورۀ امانی و توطئه های انگلیس"، پاورقی صفحه 537)

لودویک آدامک افغانستان شناش مشهور اطریشی ـ امریکائی به این نظر است که: «عوامل شخصی هم در دشمنی بین خاندانهای چرخی و مصاحبان [که محمدنادرشاه نیز یکی از بزرگان آن خانواده است] نقش داشته باشد، زیرا اعضای هردو خانواده درخدمات دولتی افغانستان رقیب همپایه و هم سویه بودند. غلام نبی خان، جای نادرخان را درسفارت پاریس دراکتوبر1926(1305ش) اشغال کرد. همچنان در1924 (1303ش) وی سفیر مسکو بود، بعد از آن محمدهاشم خان [برادرنادرخان] جای او را گرفت. غلام صدیق وبرادرانش رفقای صمیمی ترکها بودند وپشتیبانان و حامیان ریفورم های امان الله خان بشمار میرفتند [درحالیکه نادرخان از حضور ترکها در اردوی افغانستان ناراض بود و نیز مناسبات بین ترکیه و انگلیس درآنوقت غیردوستانه بود و شاید این موضوع یک دلیل دیگر مخالفت نادرخان با نقش ترکها در اردوی افغانستان بوده باشد] و همچنان بعضی از دشمنان آنها، ایشان [چرخی ها] را متهم می ساختند که امان الله خان را از راه راست منحرف میسازند و به او مشوره های نادرست میدهند [چنانچه این موضوع به صراحت درکتاب"نادرافغان" بیان شده است] و نیزآنها مفاد مادی واندوخته های زیادی ازمال التجاره و خریداری های مربوط به پروژه های امان الله خان بدست می آوردند. این گونه اتهامات را به آنها می بستند.» (آدامک، لودویک: "روابط خارجی افغانستان درنیمۀ اول قرن بیست"، مترجم: پوهاند محمدفاضل صاحبزاده، چاپ دوم، پشاور، 1377، صفحه276)

علاوتاً آدامک به نکات دیگری نیزاشاره میکند و می نویسد: «حینیکه نادرخان اقتدار را بدست گرفت، به قدر کافی قوی نبود که با خاندان چرخی و دیگر طرفداران امان الله خان طرف واقع شود.....پادشاه و برادرش محمدهاشم خان که به زودی قوة الظهر تاج و تخت شدند، علایق شدیدی در بیرون ساختن جوانان متنفذ و منور ازکابل داشتند...عمده ترین سیاست روزمقتضی آن بود که اعضای خانواده چرخی را از کابل بدور نگهدارند. بنابرآن غلام نبی خان را در دسمبر 1929 (1308) سفیر انقره تعیین کردند و او در این مقام برای یکسال باقی ماند؛ غلام جیلانی خان به کابل خواسته شد و به سفارت افغانستان در جاپان در توکیو اعزام گردید و اما او از این وظیفه ابا ورزید و درکابل بدون کار باقیماند. دردسمبر 1929 غلام صدیق خان بکابل آمد و اما امر شد که به وظیفه خود به حیث سفیر درجرمنی برگردد. با این ترتیب زمامداران جدید افغانستان امیدوار بودند که توسط روش آشتی جویانه خود براوضاع غلبه حاصل کنند، اما به تدریج آنها چنان احساس کردند که خانواده چرخی روز بروز از بزرگترین اشخاص مهم و رقیب ایشان بوده و ازجمله پیشوایان عناصر انقلابی و شورشیان بشمار میروند.»

آدامک می افزاید: «دراکتوبر1930 (1309ش) که غلام نبی خان چندی قبل امان الله خان را در انقره ملاقات کرده بود، یک مکتوب سرگشاده به نادرخان نوشت و او را از گرفتن تاج و تخت به غصب و توسط انتخابات نامشروع و ناجایز خود، طرف سرزنش و ملامتی قرار داد و با او مبارزه طلبی کرد تا موقف واقعی خود را در گرفتن آرای عامه مردم و اندازۀ وطن دوستی خود نمایش دهد. بعد ازآن اطلاع داد که او سفارت نادرخان را نمی پذیرد و برای چندی از انظار دور و بصورت نامعلوم بود. دراین ارتباط افواهاتی در کابل نیزپخش نشد و هرنشانه ای از ناآرامی درافغانستان را به غلام نبی خان ربط میدادند. بعضیها او را در فعالیتهای ابراهیم بیگ شریک می دیدند... دیگران میگفتند که او در شورش کوهدامن درجولای 1930 (1309ش) دست داشت وبالاخره از نفوذ او در ناآرامی قبایل سرحدی بین هند و افغانستان مشکوک بودند.»

«با آنکه حکومت نادرشاه بالای برادران چرخی مشکوک بود که همه ناآرامی ها زادۀ پشتیبانی آنها است و فعالیتهای پنهانی داخل و خارج افغانستان به ایشان تعلق دارد و آنها پیشوایان قوی جنبشهای هواخواهانه امان الله خان میباشند، مگر همهۀ این مسایل حکومت را مجبور به مخالفت آنی نساخت. چرخیها یا از درِآشتی با رژیم جدید پیش آمدند و آنرا می پذیرفتند و یا نیت و اراده ادامه فعالیتها را پس از حصول اطمینان از رژیم داشتند.... [حکومت]غلام جیلانی خان را به برلین فرستاد و او حامل پیامی از زمامدارافغانستان[محمدنادرشاه] دربارۀ صلح وآشتی بابرادرش[غلام نبی خان]بود و روزنامه اصلاح بتاریخ 21 جولای 1932 مکاتبۀ را که بین غلام صدیق خان چرخی و نادرشاه شده بود، به طبع رساند. غلام صدیق خان اظهارداشته بود که غلام جیلانی خان به برلین آمده و از محبت نادرشاه به ملت افغانستان برایم گفت و از ارادۀ نیک ایشان [محمدنادرشاه] به خانواده چرخی حکایت کرد. غلام صدیق خان از مهربانی پادشاه تشکر و بیعت خانواده را تقدیم نمود و آرزوی خدمت به کشور را اظهار داشت. او از نادرشاه خواست تا یک تعداد از اعضای خانواده چرخی را انتخاب کند که به کابل بیایند "تا درجۀ وفاداری و تابعیت خود را به اثبات برسانند" و وعده داد که "درطول حیات تاآنکه دم در رمق ماست، از هیچ گونه قربانی دربرابر ملت و حکومت خود نمی شرمیم". نادرخان جواب داد و غلام نبی خان را به همراهی شاه ولی خان به کابل دعوت کرد.» (برای شرح مزید دیده شود: مأخذ بالا...، صفحه276 ـ 280)

وقتی غلام نبی خان به کابل رسید و چند بار با محمدنادرشاه با شیوه دوستانه دیدار کرد و به تبادل افکار پرداخت، درآخرین دیدار فضای گویا دوستی به دشمنی غیرمترقب وبدون کدام دلیل مشخص تبدیل شد، چنانکه محمد نادرشاه بدون سلام به عصبانیت به او گفت: "خوب غلام نبی خان! افغانستان به شما چه بد کرده است که شما خیانت میکنید؟"، غلام نبی خان جواب داد: "افغانستان می شناسد که خاین کیست!". نادرشاه بعد از استماع این جواب به گارد محافظ امر نمود که: "بزنید". سپاهیان گارد پیش شدند واین مرد را بروی خاک انداختند، درحالیکه برادر و بنی اعمام او را در زیر سایۀ سرنیزه گارد شاهی استاده و این منظر فجیع را تماشا میکردند،...گارد شاهی با قنداغ تفنگ شروع بزدن کردند، نادرشاه استاده بود و تماشا میکرد، اما میلرزید. ناگهانی فریاد کرد که: "بزنید تا بمیرد". این قصابی هژده دقیقه تمام دوام کرد. شاه امر کرد که مردۀ غلام نبی خان را که بشکل خریطۀ از گوشت میده شده درآمده بود، نزد خانواده اش منتقل سازند. با این ترتیب این رویداد فجیع به حیث یک نمونۀ دیگرازاستبداد، ظلم و خودکامگی دورۀ سلطنت محمدنادرشاه درج تاریخ افغانستان گردید. (اینکه بعد از این رویداد، خانواده چرخی اعم از زن و مرد و طفل و جوان به چه سرنوشتی گرفتار شدند، در مبحث بعدی بیان میشود)

(ادامه دارد)