بازگشت به مقاله

نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 6 سپتمبر2022

محمد نادرشاه از پادشاهی تا شهادت

(بخش هفتاد ونهم)

نفی البلد خانوادۀ بزرگ "شاغاسی خیل":

درمباحث گذشته از تاکتیک ها و روشهای خاص محمدنادرشاه و برادرانش صحبت کردیم که چگونه آنها با ذرایع و بهانه های مختلف به تصفیه رقبای سیاسی خود اقدام کردند تا میدان را قدم بقدم جهت استحکام قدرت یکه تاز برای خود و خانواده خود استحکام بخشند. چنانچه ذکر شد، در اول مرحله با اعزام یک هیئت صلحیه و امضاء در حاشیه قرآن مجید، حبیب الله کلکانی و 11 نفر یارانش را با تعهد مصئونیت جانی راضی ساختند تا به کابل آمده و خود را تسلیم حکومت نمایند. محمدنادرشاه بجای آنکه آنها را نخست توسط یک محکمه با صلاحیت محاکمه نماید و حکم محکمه را به منصۀ اجراء گذارد، برای چند روزی آنها را در زندان نگهداشت و سپس به دلیل اینکه گویا تعدادی از قوای حشری جنوبی خواهان تسلیمدهی شان گردیدند، محمدنادرشاه آنها را در اختیار مدعیان قرار داد و همه را درزیر دیوار ارگ فراخواند و گذاشت بدست مدعیان چانماری شوند و اجساد شانرا برای سه روز در چمن حضوری به دار آویخت که این روش ازیکطرف مغایربه قول و قرارشاه مبنی برمصالحه و تعهد مصئونیت جان آنها برطبق امضاء درحاشیه قرآن مجید بود، ازطرف دیگر با اویختن اجساد به دار، کرامت انسانی را چه از لحاظ شریعت اسلامی و چه برطبق موازین حقوق مدنی زیرپا گذاشت.

وقتی محمدنادرشاه ازاین تصفیه خاطر جمع شد، به سراغ رقیب دیگر رفت و این باراز شیوه محاکمه علنی کارگرفت و رقیب مهم دیگرخود ـ محمدولی خان دروازی وکیل سلطنت درعهد امانی را با محممود سامی در یک محکمۀ نمایشی به دلیل همکاری با بچه سقو محاکمه نمود که در نتیجه محمود سامی به اعدام و محمدولی خان با رأی حاضرین مجلس ازاعدام نجات یافت و به هشت سال زندان محکوم گردیدند. محمود سامی اعدام شد و محمد ولی خان به زندان مخوف ارگ انتقال یافت. پس از آن نوبت برادران چرخی رسید و با ذرایع مختلف، محمدنادرشاه خواست با آنها از راه دوستی پیش آید و برادر خود شاه ولی خان را نزد غلام نبی خان به ترکیه فرستاد تا او را به آمدن به کابل راضی سازد. او به کابل آمد و بعد ازچند ملاقات دوستانه، محمدنادرشاه دفعتاً چهره اصلی خود را نشان داد و به اتهام خیانت، امر کرد تا عساکر او را در حضور برادر و پسران کاکایش در ارگ بطور فجیع با ضربات قنداق تفنگ به قتل برسانند و برادر و پسران عم او را زندانی کرد و خانواده او را درحصر شدیدخانگی قرار داد.

حال یک خانواده با نفوذ دیگر به حیث خارچشم برای محمدنادرشاه باقی مانده بود که باید به نحوی آنها را نیز از دَم راه خود بردارد و میدان را برای خود و خانواده خود بدون رقیب خالی سازد. این خانواده مشهور به "شاغاسی خیل" بود که همه از منسوبین قریب وخون شریک با علیاحضرت سراج الخواتین مادرشاه امان الله غازی بودند. این خانواده بزرگ در واقع صادقانه، با خلوص نیت و بدون کدام توقع خاص برای حمایت ازشاه امان الله در امور اداره ولایات افغانستان خدمت میکردند و اتکای قوی برای حفظ سلطنت شاه امان الله محسوب می شدند. اما نادرشاه با وجود خویشی چند جانبه با انها، از نفوذ گسترده این خانواده در داخل افغانستان هراس داشت و درعین زمان دلیلی در دست نداشت که آنها را مثل دیگران به یک بهانه موردمحاکمه قرار دهد، زیرا آنها درگذشته وحال جرمی را مرتکب نشده بودند. لذا محمدنادرشاه راه دیگری را به مقصد دورساختن آنها از وطن درنظر گرفت، آنهم با تبعید یا "نفی البلد" اکثریت مؤثر این خانواده به خارج، خود را از خطر احتمالی آنها در آینده خاطرجمع سازد. او ازحکومت هندبرتانوی تقاضا کرد تا آنها را با عایله و اطفال درآن سرزمین تحت نظارت قرار دهد.

جریده انیس سال 1309 (صفحه 9 ـ 11) متن ذیل را به حیث یک اعلامیه دولت به نشر سپرد: «اشخاصی آتی که محکوم به نفی البلد شدند، باید فوری ازافغانستان اخراج و جایداد شان ضبط است: 1ـ عبدالحبیب خان؛ 2 ـ عبدالغفورخان؛ 3 ـ احمدشاه خان؛ 4 ـ زبیرخان؛ 5 ـ امیرمحمدخان؛ 6 ـ محمد یعقوب خان وزیردربارسابق؛ 7 ـ محمد سمیع خان قوماندان سابقه؛ 8 ـ محمدطاهرخان پیش خدمت؛ 9 ـ محمد عمرخان؛ 10 ـ محمدامین خان با برادران واعمامش؛ 11 ـ عبدالعزیز خان وزیر حربیه سابقه؛ 12 ـ عبدالحکیم خان حاکم اعلای سابق سمت جنوبی؛ 13 ـ سکندرخان فراش باشی سابقه با پسرانش نیک محمد و فیض محمد و صالح محمد؛ 14 ـ محمودخان یاورسابقه؛ 15 ـ محمد اسلم خان ولد جرنیل محمداکرم؛ 16 ـ حفیظ الله جنرال قنسل تاشکند؛ 17 ـ میرزا عبدالله پسرامیرمحمد کلاه دوز؛ 18 ـ میرزا محمدهاشم کور.»(به نقل ازکتاب:"ازعیاری تا امارت"، نوشتۀ عبدالشکورحَکَم،...صفحه 560)

ازجمله اشخاص مندرج لست فوق که جمعاً بیش از21 نفربزرگان هرخانواده میرسید، به استثای اشخاص شامل شماره های 6، 7، 8، 10، 16، 17 و 18، دیگرهمۀ آنها جزو یک خاندان وآنهم متعلق به خانواده "شاغاسی خیل" که مشتمل برخانواده های برادران و بنی اعمام علیاحضرت سراج الخواتین مادرشاه امان الله غازی بودند. آنها با همه آل و بیت به شمول زنان، اطفال و جوانان اعم از دختر و پسر که تعداد شان به بیش از 70 نفر میرسید، قرار بود به امرمحمد نادرشاه "نفی البلد" یا به عبارت دیگر به هندبرتانوی تبعید شوند. برای اکمال مراحل تبعید و حصول موافقت انگلیسها، نخست آنها را ازکابل دورکردند و به شهرجلال آباد دریک قلعۀ کهنه که مثل زندان بود، بطورمؤقت مسکون ساختند. انگلیسها بنا بردلایلی از قبول این خانواده امتناع ورزیدند و حکومت برای هفت ماه، آنها را در گرمای طاقت فرسای تابستان درجلال آباد نظربند نگهداشت که دراثر گرما و فقدان وارسی لازم صحی، یک تعداد اطفال خوردسال و پیرزنان و مردان آنها درآنجا فوت کردند. حکومت ناگزیر شد، آنها را به کابل برگرداند وهریک را درمنازل شان نظربند نگهدارد، درحالیکه بیشترین جایدادهای شان قبلاً ازطرف حکومت ضبط گردیده بود. ازجمله اشخاص مندرج لست فوق فقط دو فامیل منسوب به محمدیعقوب خان وزیردربارسابق و برادرش محمد سمیع خان قوماندان سابقه با تمام آل و بیت به ایران تبعید شدند و برای مدت طولانی درآنجا اقامت گزیدند.

استادعزیزالدین وکیلی پوپلزائی درکتاب "تیمورشاه درانی" شجرۀ این خاندان را تحت نام جدشان یسین خان بارکزائی که بعداً درتاریخ به "خاندان شاغاسی خیل" شهرت یافتند، به روی یک چارت گرافیک ارائه داشته و درضمن روابط باهمی ونقش شخصیت های مهم این خانواده از دورۀ امیر دوست محمدخان تا سقوط دورۀ شاه امان الله غازی معرفی کرده و دربارۀ سوابق شان می نویسد: وکیلی پوپلزائی در مورد سابقۀ تاریخی این خانواده می نویسد: عشایر قوم بزرگ بارکزائی زیادتر در علاقه های معروف، ارغشتان، گرشک هیلمند از مرور تاریخ سکنا گرفته اند و ملک اغستان که محل سکنا و خصوصاً علاقۀ معروف که مهد اولی تشکیل حکومت ابدالی است، سلاله های رجال گذشته آن با یکدیگر خوبتر شناخت و معرفت تاریخی دارند، چنانچه قوم پوپلزائی و بارکزائی و خانواده وکیل الدوله و خاندان یاسین خان رشته مستحکم قومیت از دوصد و بیست سال موجود بوده است. اعلیحضرت تیمورشاه در سالیکه سردار پاینده خان را به رتبه سرداری قوم بارکزائی با لقب سرفراز خان برگزید، افراد برجسته و سرشناس قبایل مربوطه را نیز درسلک عسکری داخل و با تعدادی از عساکر شان روانه کابل کرد.

یسین خان بارکزائی که نخست در دستۀ قشون همرکابی شاهزاده همایون پسر ارشد تیمورشاه مدتی چند درقندهار خدمت کرده بود، نیزبه همین سلسله به کابل فرستاده شد و ازسال 1193ق (1158ش) به بعد اندازۀ معرفت رسمی یسین خان به موجب سفارشنامه شهزاده همایون به خانواده سلطنتی بیشتر شد. هرچند یسین خان مردگوشه نشین و فقیرمشرب بود و چندان به مقام و متاع دنیا رغبت نداشت، با آنهم درسلک عسکری در دربار شهزاده همایون مقام محترم کسب کرد. اما وقتی شاه زمان برهمایون غلبه حاصل کرد، با یسین خان رویه خشن درپیش گرفت و پس ازفوت یسین خان پسران او حایز رتبه و منصبی نشدند و گوشه گیری اختیارکردند.(برای شرح مزید دیده شود: عزیزالدین، وکیلی پوپلزائی: "تیمورشاه درانی"، جلد دوم، چاپ دوم،1346، صفحه686 ـ 690)

وقتیکه امیردوست محمدخان قصد لشکرکشی بجانب رقبای خود داشت، میردادخان پسربازارخان (پسریسین خان)بطرفداری جدی امیردوست محمدخان پرداخت و ازاینطریق به دربارامیردوست محمد خان صاحب شهرت و مقام شد و امیر او را به منصب "ایشک آقاسی" خود برگزید. دراین وقت پسر جوان میردادخان بنام شیردل خان نیز به دربارامیر راه یافت و رابطۀ نزدیک دوستی با شهزاده شیرعلی خان(بعداً امیرشیرعلی خان) قایم کرد. با شهادت تاریخ، شهرت و رسمیت این خاندان از زمان شیردل خان به بعد، خصوصاً در دورۀ امیرشیرعلی خان آغاز میگردد که درنتیجه جانفشانی های شیردل خان درجنگها علیه دشمنان امیرشیرعلی خان بخصوص مقابله با سردارعبدالرحمن خان پسرامیرمحمدافضل خان مقام و منزلت او درمقام ایشک آقاسی[وزیردربار] بسیاربرجسته شد. (شرح مکمل فعالیت های شیردل خان بارکزائی را میرزا یعقوب علی خان خافی که حیثیت واقعه نگار را با او در تمام جنگها داشت، درکتاب "پادشاهان متأخرافغانستان"، جلد اول و دوم، چاپ دوم، پشاور به تفصیل بیان داشته است.)

سفرامیر شیرعلی خان در"امباله" ـ هند و ملاقات با لارد میو وایسرای هند برتانوی بتاریخ 27 مارچ 1869م.

در این عکس شاغاسی شیردل خان درعقب امیر با کلاه سیاه و ریش انبوه دیده میشود.

شاغاسی شیردل خان درسفرتاریخی امیرشیرعلی خان درهندبرتانوی که به دعوت وایسرا لارد مایو درماه مارچ 1868م (1247ش) به امباله ـ پنجاب صورت گرفت، همراه بود و درهمه جا درکنارامیر قرارداشت. تا آنکه امیرپس از برگشت از آن سفر، او را به نیابت خود، حاکم کل ترکستان افغانی مقرر کرد و لقب "لوی نائب" [لویناب] را برایش اعطا نمود. شیردل خان قبل ازآنکه بصوب ترکستان برود، خواهش ازدواج با صبیه سردارمحمدعمرخان پوپلزائی مسماة بینظیرسلطان را کرد که عقد او درحضورامیرشیرعلی خان درسال1291ق (1251ش)صورت گرفت. سپس شیردل خان به حیث نائب بزرگ امیر به معیت خسر وعیال جدید خود به مزارشریف رفت و درآن مقام سجع مُهر خود را با این بیت آراست:

علیست شیرخدا و امیر شیرعلی +++ کسی که نائب شیران بود، چه شیردل است

ازبطن بینظیرسلطان و ازصلب شیردل خان لویناب درمزارشریف دو دختربه دنیا آمدند: یکی تاجور سلطان(متولد 1252ش) ودیگرسرورسلطان(متولد 1254ش). لویناب شیردلخان دراواخرسال1254ش درمزارشریف وفات کرد و درجوار روضۀ حضرت علی(رض) دفن گردید. بعدها بیوه جوان شیردل خان ـ بینظیرسلطان با دودختر خوردسال خود برای مدتی تنها ماند، تاآنکه برطبق عنعنه افغانی، باید یکی ازاعضای خانواده این بیوه جوان را به حبالۀ نکاح خود درمی آورد. محمد سرورخان پسرعطالله خان ـ برادر شاغاسی شیردل خان که درآنوقت در دربارامیرعبدالرحمن خان مقام برجسته داشت، دراین راستا قدم پیش کرد وازبینظیرسلطان طلب ازدواج نمود که به موافقه پدرش این ازدواج صورت گرفت، اما چون هدف این ازدواج صرف بجا کردن عنعنه بود، بینظیرسلطان صرف درعقد اوباقی ماند، مگرطفلی بدنیا نیاورد و محمدسرورخان دو دختر شاغاسی شیردل خان را مثل دو فرزند عینی خود پرورش داد. تا آنکه امیرعبدالرحمن به مقصد آشتی با قوم بارکزائی، از سرورسلطان خواستار ازدواج با شهزاده حبیب الله خان پسرارشد خود شد ومراسم عقد درسال1308ق(1269ش) درارگ شاهی برپا گردید وعروس لقب"شاهزاده خانم" را دردربارامیرکسب کرد. بعد ازوفات امیر، وقتی شهزاده حبیب الله خان درسال 1280ش به سلطنت رسید، ملکه سرورسلطان نخست به "سراج الخواتین"وسپس به"علیا حضرت"ملقب گردید.(برای شرح مزید دیده شود: سیستانی، کاندید اکادمیسین محمداعظم: "نقش تاریخی وزیر فتخ خان و خاندان او در دولت سدوزائی افغانستان"، پشاور، 2013، ضمیمه دوم "نقش خاندان شاغاسی خیل قندهاری دردولت محمدزائی افغانستان"، صفحه 297 تا 374)

علیا حضرت ازصلب امیرحبیب الله خان سراج الملة چهارپسر و سه دختر بدنیا آورد، هریک: شاه امان الله غازی، غلام حیدر و محمدابراهیم که درطفولیت فوت شدند وعبیدالله (شاه آقا)؛ و دخترانش هریک سایره سلطان (ملقب به سراج البنات ـ خانم والی علی احمدخان)، صفیه سلطان (ملقب به ثمرالسراج ـ خانم مارشال شاه ولی خان) و راضیه سلطان(ملقب به نورالسراج) که اول نامزد محمدهاشم خان برادر محمدنادرخان بود و سپس درعقد محمدحسن خان پسرمحمدعمرخان پسر امیرعبدالرحمن خان درآمد. همچنان یکی دیگراز دختران امیرحبیب الله خان سراج، مسماة صفورا (ملقب به قمرالبنات) که مادرش از چترال ودرجوانی فوت کرده بود، از یک سالگی نزد علیا حضرت تربیت یافت وبه حیث دختر چهارم او شناخته می شد، با شاه محمودخان (برادرمحمدنادرخان) ازدواج نمود. ناگفته نماند که خواهرسکۀ علیا حضرت، مسماة تاجورسلطان به عقد سردارمحمدعلی خان درآمد که از او دو پسر، هریک محمدیونس خان(نائب الحکومه قندهار) و محمدولی خان بجا ماند و یکی دیگر ازدختران شیردل خان مسماة زینب درعقد محمدشاه خان پسرامیرمحمدخان(برادرشیردل خان) درآمد.

به ملاحظه چارت بالا: شاغاسی شیردل خان لویناب جمعاً دارای هشت پسر و پنج دختر بود که از دخترانش دربالا نام برده شد. (عکس مقابل: شاغاسی خوشدلخان با پسرش علی احمدخان حیت اقامت در هندبرتانوی)

پسرارشد شاغاسی شیردل خان، خوشدلخان که مادرش دختر امیر دوست محمدخان بود، پس ازمرگ پدربه حیث "لویناب"درترکستان مقررشد و دروقت امیرعبدالرحمن خان به قوای ملی سردارمحمدایوب خان فاتح میوند به صفت قوماندان عمومی آن قواء به معیت سه برادرخود هریک سکندرخان، محمد اکرم خان و سلطانعلی خان پیوست.(عکس تاریخی را در پایان این نوشته مشاهده نمائید که پسران شیردل خان تحت شماره های 10، 15، 19 و 20 در جمع یاران سردارمحمد ایوب خان دیده میشوند که بعد از شکست موصوف درقندهار با سرداریکجا نخست به ایران وسپس توسط انگلیسها به هندبرتانوی برده شدند). خوشدلخان دردورۀ سراجیه عضوشورای دولت ویکی ازاراکین دربار بود ودرعصرامانی نائب الحکومه قندهار ودرمیزان 1304وفات کرد.

پسران دیگر لویناب شیردل خان عبارت بودند از: محمدیوسف خان که درجوانی درجنگ غزنی بشهادت رسید؛ محمداکرم خان تحصیلدارعمومی کابل و سپس حاکم اعلی فراه؛ محمدعمرخان کرنیل حضور(خواهرخود) علیا حضرت مادر شاه امان الله غازی، محمدعلم خان حاکم کلان لوگروایشک آقاسی ملکی؛ سکندرخان نخست فراشباشی سردارمحمدایوب وسپس فراشباشی امیرحبیب الله خان سراج الملة و دردورۀ امانی حاکم اعلی مشرقی و حاکم اعلی میمنه (پدرکلان مادری اینجانب نویسنده این سطور)؛ محمدعلی خان حاکم زمینداور و وکیل نائب الحکومه قندهار؛ سلطان علی خان حاکم ارزگان و حاکم کلان پروان.

به همین ترتیب پسران اشخاص فوق دردورۀ سراجیه وسپس دردورۀ امانی به مقامهای مختلف گماشته شدند که ازهمه مهمترعلی احمدخان (مشهوربه والی) پسر لویناب خوشدلخان بود که با سایره سلطان خواهر شاه امان الله ازدواج کرد وبحیث رئیس هیئت افغانی درمذاکرات راولپندی با انگلیسها اشتراک نمود، بعد والی کابل و رئیس تنظیمیه مشرقی گردید و پس ازاستعفای شاه امان الله از سلطنت، باراول درمشرقی ووقتی شاه امان الله ترک وطن کرد، باردوم درقندهاراعلام پادشاهی نمود که هربار عمرسلطنتش بسیارکوتاه بود، تا بالاخره درقندهاربدست قوای سقوی اسیرودرکابل به توپ پرانده شد. پسران سکندرخان هریک: نیک محمدخان فرقه مشرقندهار، فیض محمدخان برگدشاهی، صالح محمد خان ناظم امورعلیاحضرت مادرشاه امان الله غازی بودند. به همین ترتیب شخصیت های دیگرازاحفاد شیردل خان درعصرامانی ازجمله: محمداعظم خان و محمدافضل خان، نورعلی خان، محمد اسلم خان و تعدادی دیگردرمقامهای ملکی ونظامی خدمت کردند ویکی دیگرازاین خانواده محمداسحق خان (پسرمحمدعلی خان) دوست وهمصنف عبدالخالق قاتل محمدنادرشاه بود که برای 14سال زندانی شد.

ازجمله فرزندان عطاالله خان (برادرلویناب شیردل خان) که به حیث ایشک آقاسی امیرمحمد یعقوب خدمت میکرد، هریک محمداکبرخان نائب الحکومه قطغن وبدخشان، محمدسرورخان(مشهوربه بابا ـ پدرناسکۀ علیا حضرت)نائب الحکومه مزارشریف ونائب الحکومه هرات ومعاذالله خان شهرت دارند. محمدابراهیم خان(پسرمحمدسرورخان) در دورۀ امانی وزیرعدلیه و نائب الحکومه هرات بود که با داماد خود فرقه مشرعبدالرحمن خان دراثرقیام عساکردرهرات کشته شدند. همچنان دوپسرمعاذالله خان: هریک عبدالعزیزخان یاورحضورشاه امان الله وسپس وزیرداخله و وزیرحربیه، وعبدالحیکم خان حاکم اعلی غزنی وحاکم اعلی جنوبی، ازجمله کسانی بودند که دردورۀ سلطنت امانی درمقامهای بالاخدمت کردند. (برای شرح مزید دیده شود: وکیلی پوپلزائی، عزیزالدین: "تیمورشاه درانی"، چاپ دوم،جلد دوم، کابل،1346 ، صفحه 690 ـ 695)

ازاولاده امیرمحمدخان(برادردیگرشیردل خان لویناب) میتوان ازچهارپسراو، هریک: محمدشاه خان، دوست محمدخان ناظم، خواجه محمدخان و محمدهاشم خان نام برد. محمدشاه خان با یکی از دختران لویناب شیردل خان ـ مسماة زینب(خواهرناسکۀ علیاحضرت) ازدواج کرد که ازبطن همین مادرسه فرزند بنامهای عبدالحبیب خان، محمدعظیم خان وعبدالغفورخان، و ازخانم دیگر او دو پسر، هریک: احمدشاه خان و محمودخان (مشهوربه یاور) و ازخانم سومی محمد زبیرخان به دنیا آمدند.

دوست محمد خان ناظم در اول ایشک آقاسی سردارنصرالله معین السلطنه بود که بعداً برادرش جرنیل خواجه محمدخان به آن منصب مقررگردید و دوست محمدخان به حیث حاکم اعلی درچند محل ایفای وظیفه کرد. همچنان عبدالحبیب خان پسرمحمد شاه خان دردورۀ سراجیه به حیث ایشک آقاسی سردارعنایت الله خان معین السلطنه مقرر شده بود. اینها همه بعد از شهادت امیرحبیب الله خان و اعلام امارت نصرالله خان درجلال آباد به امیرموصوف بیعت کردند و حتی برضد شاه امان الله موقف گرفتند، اما شاه امان الله به دلیل خدماتیکه برادرزاده و برادرآنها یعنی یاورمحمود خان برای شاه امان الله انجام داده بود، ازتقصیرآنها گذشت و دوست محمدخان را به رتبه نائب سالاری و خواجه محمد خان را به رتبه جرنیلی وعبدالحبیب خان را برای مدت بسیارکوتاه به حیث ناظرمعارف، احمدشاه خان غندمشر را به حیث رئیس پروژه سرک تنگ غارو و عبدالغفورخان را تحصیلدارعواید شهر کابل و اطراف آن به خدمت گماشت.(برای شرح مزید دیده شود: وکیلی پوپلزائی: "سلطنت امان الله شاه..."، بخش اول،قندهار، 1346، صفحه 231 ـ 232)

با آنکه رسمیت و شهرت خاندان "شاغاسی خیل" به شهادت تاریخ از زمان امیرشیرعلی خان توأم با جاه و مقام شاغاسی شیردل خان به حیث لویناب آغاز گردید و خانواده او در دورۀ سراجیه و خاصتاً دورۀ امانی تحت نام "برادران بارکزائی" و اقارب علیا حضرت مادر شاه امان الله غازی به اوج خود رسید، اما اولاده شیردل خان تخلص فامیلی و خانوادگی خود را بنام "شاغاسی" انتخاب نکردند، تنها اولاده امیرمحمدخان تخلص خانوادگی خویش را "شاغاسی" گذاشتند. لذا وقتی ازخاندان "شاغاسی خیل" صحبت میشود، این موضوع شامل همۀ این خاندان بزرگ میگردد، نه یک قسمت کوچک آن.

این بودمختصر گزارش مستند درباره نقش این خانواده بزرگ از دورۀ امیرشیرعلی خان تا ختم دورۀ غازی امان الله خان که مدت بیش از70 سال را دربرمیگرفت، تقدیم شد. اما اینکه بعد ازسقوط سلطنت امانی در دورۀ سقاوی و سپس در دورۀ نادرشاهی و بعد از آن این خانواده بدون آنکه جرمی را مرتکب شده و یا خیانتی کرده باشند، به انواع مشقات و حتی زندان و فرار مواجه شدند و تااخیر عمر درعسرت و بیکاری و بی روزگاری گذشتاندند، داستان دراز دارد که شرح آن در این مختصر نمی گنجد. بخصوص نسل جوان آنها اکثراً محروم از تعلیم گردیده از مکتب اخراج شدند، برسرنوشت آینده این خانواده اثر بزرگ بجا گذاشت؛ در دورۀ صدارت محمد داؤد خان شهید قید و قیود برای نسل جوان این خانواده کمتر شد تنها یک تعداد انگشت شمارآنها دربیست سال اخیرسلطنت محمدظاهرشاه توانستند به وظایف دولتی درمقامهای پایان شامل کار شوند واکثرجوانان آنها اجازه رفتن به مکتب و بعضاً فاکولته ها را دریافت کردند وبه تدریج شامل خدمت دولت شدند. ازجمله فقط یکی از افراد این خانواده ـ داکترنظرمحمدخان سکندر پسر فراشباشی سکندرخان در دورۀ جمهوری محمد داؤد شهید به حیث وزیرصحیه شامل کابینه شد، آنهم پس از مدتیکه در دورۀ محمدنادرشاه ازمکتب اخراج گردیده بود و اما او از صبح تا بعد ازظهر در دَم دروازۀ مکتب می نشست و درس های آن روز را از همصنفان خود میگرفت و پس از دوسال به اثر تقاضای اداره مکتب که بدست فرانسوی ها بود، وزارت معارف برایش اجازه شمول مجدد به مکتب داد و بعد از فراغت مکتب شامل فاکولته طبی کابل شد و سالها به حیث استاد و نیز طبیب درخدمت مردم و تعلیم و تربیه جوانان قرارگرفت.

درجوار مشکلات عدیده دیگر، یکی هم زندانی شدن بدون دلیل یک تعداد شخصیت های این خانواده بود که برای مدت طویل از 15 تا 18 سال را در زندانهای مختلف درکابل با مشقت فراوان سپری کردند، از جمله: محمد اسحاق بارکزائی پسرمحمدعلی خان(پسرشیردل خان) همصنف و دوست عبدالخالق قاتل محمدنادرشاه بود که ازماه عقرب 1312 زندانی گردید و چندی بعد برادرزادۀ نوجوان او را بنام محمدمان ازمکتب اخراج و نزد کاکایش به زندان فرستادند. برگد فیض محمدخان سکندر در اواخرسال1311 به اتهام نزدیکی با غلام نبی خان زندانی شد و محمد زبیرخان، عبدالحبیب خان و محمود خان یاورـ پسران محمدشاه خان (برادرزاده شاغاسی شیردل خان) نیز به زندان افگنده شدند. آنها همه بعد ازسپری کردن 15 سال و بیشتر در زندان، بالاخره دردورۀ صدارت شاه محمودخان ضمن رهائی همه محبوسین سیاسی که بعداً شرح حال شان به تفصیل بیان میگردد، ازحبس دوامدار و بیموجب رها شدند. یگانه کسیکه ازاین خاندان زندانی نشد، واما تا آخرعمر به نحوی درحصر خانگی قرارداشت، همانا عبدالعزیزخان وزیراسبق داخله و حربیه درعصرامانی بود که به لحاظ دوستی شخصی با شاه محمود خان از مصیبت حبس نجات یافت. در مورد محمودخان یاورباید گفت: او کسی بود که حین قیام عساکر شورشی به قیادت غلام رسول هراتی علیه امارت شش روزه امیرنصرالله خان در جلال آباد در ماه حوت 1297ش، توانست حیات سپهسالارمحمدنادرخان و بعضی ازبنی اعمامش را از مرگ قطعی نجات دهد، زیرا آنها به اتهام دست داشتن درشهادت امیرحبیب الله خان سراج الملة والدین در دست شورشی ها اسیرشده بودند. محمود خان یاورطبق هدایت شاه امان الله توانست آنها را تحت الحفظ زنده و سلامت به کابل اعزام و ازمرگ نجات دهد. محمدنادرشاه گویا به پاداش همین خدمت، محمودخان یاور را برای مدت 18 سال در زندان نگهداشت.

اکنون توجه را به یک عکس تاریخی جلب میدارم که سردارمحمدایوب بعد ازشکست درقندهار مجبور شد با همکاران نزدیک خود به ایران برود و ازآنجا توسط انگلیسها به هندبرتانوی انتقال یابد. بعضی از این ذوان مدتی را تا اواسط سلطنت امیرعبدالرحمن خان درآنجا سپری کردند و بعداً به وطن برگشتند که درجمله آنها چهار فرزند شیردل خان تحت شماره های 10، 15، 19 و 20 دراین عکس تاریخی در جملۀ غازیان میوند حضور دارند.

(این عکس تاریخی در حدود سنوات 1882 یا 1883 میلادی در کراچی گرفته شده است)

اسمای کسانیکه در این عکس حضور دارند به اساس شماره مندرجه عکس: 1 ـ ناظر شاه محمد خان، 2 ـ جرنیل تاج محمد خان کابلی، 3 ـ سردار محمد....، 4 ـ حاجی ساعت ساز، 5ـ جرنیل تاج محمد خان پسر ارسلا خان جبارخیل، 6 ـ سردار امیرمحمد خان پسر سردار محمد حسن خان نواسه امیر دوست محمد خان، 7 ـ سردار فتح محمد خان پسر سردار محمد علم خان شهید، 8 ـ کپطان جنیک انگلیس، 9 ـ سردار یارمحمد خان، 10 ـ سردار شیردل خان لوی نائب (دراینجا اشتباه صورت گرفته در آنوقت شیردل خان لویناب وفات کرده بود و شخص مذکور سردار خوشدل خان "لوی نائب" پسر ارشد شاغاسی شیردل خان لویناب است)، 11 ـ سپه سالار حسین علی خان قزلباش، 12 ـ جرنیل ولی محمد خان وردک، 13 ـ لاله عبدالله جان شیوکی، 14 ـ میرزا غلام غوث خان کابلی نویسنده (منشی) سردار محمد ایوب خان، 15 ـ محمد اکرم خان بارکزائی، 16 ـ جرنیل میر فقیر خان گلدره یی، 17 ـ الف خان وردک، 18 ـ عبدالعزیز خان مومند، 19 ـ سلطان علی خان بارکزائی، 20 ـ سکندر خان بارکزائی (فراش باشی)، 21 ـ شیرمحمد خان پسر سردار یارمحمد خان داماد امیرشیرعلی خان، 22 ـ سردار عبدالوهاب خان، 23 ـ الله بخش خان آتشه انگلیس، 24 ـ امان الله خان پسر عصمت الله خان، 25 ـ امین الله خان پسر معاذ الله خان نواسه ارسلا خان جبارخیل. (مأخذ: واصل، صالحه وهاب: کتاب دست نویس عبدالحکیم خان وهاب پسر"امین المکاتیب"، منتشره افغان جرمن آنلاین، مورخ 9 فبروری 2016، قسمت دهم، صفحه7)

( ادامه دارد)