بازگشت به مقاله

نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 13 سپتمبر2022

محمد نادرشاه از پادشاهی تا شهادت

(بخش هشتادم)

تدویر لویه جرگه سال 1309 و انگیزه های اصلی آن:

سپهسالارمحمدنادر خان وقتی به همت قوای قومی جنوبی و ازهمه مهمترنقش بسیارمهم قوای وزیری و میسود ماورای سرحد موفق به سقوط رژیم سقوی گردید و بعد از فتح کابل اعلام سلطنت کرد، از نظراستحقاق ارثی وتسلسل سلطنتی نبود که مثل شاه امان الله غازی چند نسل پیهم به پادشاهی رسیده باشد. اگرچه سلطان محمدخان جد او تلاش زیاد کرد به سلطنت برسد، ولی بوسیلۀ برادر ناسکۀ خود امیردوست محمدخان از کابل رانده شد و به حکومت پشاور که خود و بردارانش (مشهور به سرداران پشاوری) طور موروثی حکمرانی آنرا بعهده داشتند، قناعت کرد. به این اساس محمدنادرشاه اولین شخص است که ازدودمان سلطان محمدخان طلائی پسرسردارپاینده خان به پادشاهی رسید وبدینوسیله سلطنت ازخانوادۀ امیردوست خان به خانواده سلطان محمدخان انتقال یافت. این وضع برای محمدنادر شاه مشکل مشروعیت ارثی سلطنت را به همراه داشت و نظر به عنعنه قدیمی، مردم ازبرگشت شاه سابق حمایت میکردند و یا یکی از افراد آن خانواده را مستحق سلطنت می شمردند، چنانچه همین موضوع درموافقتنامۀ علی خیل که درحاشیه قرآن مجید بین اقوام وزیر ومیسود از یکطرف و سپهسالارمحمد نادرخان امضاء شده بود، درج گردید و نیز به تأسی ازهمین روحیه وقتی محمد نادر خان به چهلستون رسید، بعضی شخصیت سرشناس و صاحب مقام دورۀ امانی به محمد نادرخان نظر دادند که موضوع تعین پادشاه را باید به لویه جرگه موکول نماید و تا آنوقت خودش میتواند بطور مؤقت وکالت سلطنت را بعهده گیرد. اما محمدنادرخان که از اول آرزومند رسیدن به سلطنت بود، بی اعتناء به تعهد قبلی وابرازنظربعضی بزرگان، دریک اجتماع خاص درقصر سلامخانه بطور دراماتیک واصرار چند نفرمعلوم الحال، حاضر به قبول پادشاهی برای خود گردید. اگرچه ظاهراً درآن مجلس مخالفت علنی درزمینه صورت نگرفت، اما در بیرون و دربین مردم تبصره هایی زیاد درجریان افتاد وبخصوص قوای وزیری و میسود که سقوط کابل بیشتر حاصل دست آنها بود، از این عهدشکنی محمدنادرشاه سخت متأثر شدند (چنانچه درمباحث قبلی به تفصیل بیان شد).

این موضوع درمطبوعات خارج کشورنیزانعکاس وسیع یافت و روزنامه های آلمانی، فرانسوی، روسی، ایتالوی و ازهمه مهمتر مطبوعات ضد انگلیسی درهند مطالبی در این باره به نشر سپردند که این پلان از اول توسط انگلیسها پی ریزی شده بود وبعد ازسقوط هرچه زودترحکومت سقوی به حیث یک دورۀ انتقالی باید عملی می شد ومحمدنادرخان به پادشاهی افغانستان میرسید.

محمدنادرشاه با درک این مشکل درتلاش بود تا ضمن تصفیه رقبای سیاسی خود و خالی ساختن میدان برای خود، این انتقاد و نقیصه را با تدویر یک لویه جرگه بطور ضمنی و غیرمستقیم رفع نماید و در عین زمان کوشید تا در لویه جرگه موضوع نامربوط دیگر را نیز مطرح سازد تا بدانوسیله به رقیب بزرگ خود که بیرون کشور قرارداشت یعنی شاه سابق امان الله غازی را نیز ترورشخصیت نماید و براو اتهامات مختلف وارد کند تا با تغییر ذهنیت مردم، از حمایت وی بکاهد و براصلاحات و اقدامات شاه سابق قلم بطلان بکشد.

با این هدف محمدنادرشاه با صدورفرمان شاهی، تدویر یک لویه جرگه را اعلام کرد. در فرمان بعد ازاشاره به اهمیت و لزوم "اتحاد روحی و اتفاق فکری یک قوم و یک ملت" و تأکید براصل مشوره درامورمهمۀ سلطنت وجریانات اساسی حکومت، وی افزود که: «به اساس همین مفکورۀ سعادت اندیشانه ام، خط مشی خودم را اشاعه و به تعقیب آن یک شورای ملی را امر و اراده نموده ام....چنان مناسب دانستم که درماه سنبله هذا سنه [1309] یک جرگۀ عالیه از وکلائیکه ملت آنها را انتخاب و تعیین میکند، انعقاد دهم و راجع به وظایف و وسایل سعادت اجتماعی و ترقیات عمومی خود به هیئت و حیثیت عمومی مذاکرات و تظاهر افکار بنمائیم و به مطالب عمده غور و مطلب مان را دائماً درآن حل و فصل کنیم و از خداوند توانا (ج) در ترقیات مشروعۀ این مملکت عقب ماندۀ خود استعانت و استمداد جوئیم. اینک شما ملت محبوبم را ازین ارادت قلبی خودم که بالنسبۀ مسعودیت و برتری و ترقیات مطلوبۀ وطن صفا مأمن تان را در نظردارم، توسط این اعلان مطلع ساختم تا در انتخاب وکلای معتمد خود...بمجرد وصول این اعلان آغازکرده، تماماً وکلای تانرا به تعدادیکه نائب الحکومه ها وحکام اعلی وعلاقه داران تان بموجب فرامین جداگانه ابلاغ میدارند، انتخاب کنید. وکلای منتخبه پس از اخذ مخارج سفراز نائب الحکومگی ها و حکومتهای اعلی، بصوب کابل اعزام شوند که الی دهم ماه سنبله بمرکز برسند و به جرگه با دیگر برادران خود شامل شده، اعطای افکار و استفاده ورزند. درخاتمه ازخدای برترامیدوارم که این مجلس عالی بموافقت آرای نمایندگان ملت نجیبم خوشگواری پدید آرد و مطالب مهم را راجع به سعادت حقیقی و نیک بختی وطن محبوب ما آشکار کرده بیک صورت خاطرخواه به فیصله تعالی انجام یابد. محل مهر همایونی» (متن مکمل فرمان دیده شود: فیض یار، محمدعلم: "جرگه های بزرگ ملی افغانستان..."، لاهور، چاپ اول،1368 ، صفحه 141 ـ 142)

با صدور فرمان فوق لویه جرگه به روز چهارشنبه مورخ 18سنبله 1309(9 سپتمبر1930) در تالاربزرگ قصر"استور" وزارت خارجه با اشتراک 299 نفرازشخصیت های مطلوب به حیث نمایندگان مردم، 207 نفر مامورین عالیرتبه دولت از شاه، تاصدراعظم، وزراء و دیگر اراکین ملکی و نظامی دولت، اعضای جمعیت العلماءو مامورین تا رتبه مدیر و حتی پایانترازآن بشمول عده ای از عملۀ وزارت دربار و نیز به تعداد 18 نفر کوردپلماتیک مقیم کابل (به حیث ناظر و سامع) که جمعاً 525 نفر می شدند، دائر گردید. نگاهی به اسامی اعضای این لویه جرگه واضح می سازد که دربین انها، اعم ازاعضای گویا انتخابی ونیز207 نفرازمامورین انتصابی حکومت، کسانی نبودند که جرأت ابراز نظر و بیان حتی یک جمله را در برابر آنچه خواست دولت و شخص شاه بود، به زبان آورند. (لست مکمل مشمولین لویه جرگه دیده شود: مأخذ بالا..، صفحه 147 تا 168)

جرگه تحت ریاست محمدهاشم خان صدراعظم که ازطرف شاه برای انجام این وظیفه تعیین شده بود، دائر وبا نطق محمدنادرشاه افتتاح گردید و اجلاس برای ده روز متواتر ادامه یافت. اعلیحضرت محمد نادرشاه بروز چهارشنبه مورخه 18 سنبله 1309 به هدف افتتاح لویه جرگه به قصر استور رفت و بیانیه افتتاحیه خود را ایراد کرد که اهم نکات آن ذیلاً تقدیم میگردد: شاه درآغاز سخن بیشتر با مسائل اسلامی پرداخت و با ذکر دو آیه مبارکه "انما المؤمنون اخوة" و "وامرهم شوری بینهم" به دواصل اسلامی وملی یعنی برادری و مشوره درامور تأکید کرد وپس ازآنکه از فضایل دین مقدس اسلام صحبت کرد، در ادامه گفت که : «دول متمدنه دنیا امروز بعد از تجارب بی اندازه همان اصول اسلام را بهترین راز ترقی دانسته، اساس حکومت خود را برهمان اصول که حریت و مساوات و اهمیت به مشوره جمهور است، بنا نهاده اند...دنیا عالم اسباب است، اگر اسباب خوب برای کاری پیدا شود، بهر زمان و نزد هرکس که آن عمل سرزند، یقین است که برایش ترقی و از هرکس که اوضاع و اسباب خراب مشاهده گردد، بهرزمان که باشد، ضرور دچار مصائب میشود و این قانون اساسی قدرت است که تا روز قیامت جاری خواهد ماند....در زمانیکه مسلمانها صاحب سرهای لایق بودند و علیای حقانی و سیاست شناس داشتند و سرکرده های با عزم و باهوش در قوم موجود بود و پیروی همان قانون الهی را می نمودند، ضرور بود که منزلت شان به همان درجه می بود و به زبان از خود و بیگانه به همان منزلت و مرتبه یاد می شدند. وقتیکه ملت بدست پادشاهان هواپرست، کوتاه بین و علمای سوء و سرکرده های بزدل و عیاش افتاد و از همان قانون الهی صرف نظر نمود، دست قدرت که همیشه مخالف را خراب و با موافق رفتارخوب میکند، با اوشان مطابق اصول اساسی رفتار نمود، چنانچه دیدیم.»

او همچنان اظهار داشت که: «به حالت موجود وطن عزیزم افسوس میکنم که تنها این انقلاب یک ساله موجب بربادی افغانستان نشده بلکه از نداشتن یک اساس درست حکومت ازسالهای دراز افغانستان بحالت فلاکت گرفتار و همیشه حیاتش در خطر بوده و یک اطمینان و امنیت حقیقی را دارا نبود که از خارج و داخل با حکومت یک اطمینان کل نموده می شد و برای ترقی و سعادت او سرمایه ها صرف و مانند دیگر ممالک برایش اسباب ترقی و آسایش موجود میشد.»

محمدنادرشاه دریک قسمت دیگر بیانیه خود افزود: «چون من خود را خیرخواه حقیقی ملت خود میدانم...ازاین سبب با وجود مشکلات مالی و غیره که دراثرانقلاب پیش شده، خواستم که اولتر حکومت افغانستان بیک اساس صحیح تر تشکیل گردد تا خدا بخواهد برای این وطن و کسانیکه در خدمت این ملت شریک اند، نام تاریخی و سعادت نصیب شان گردد. برا ی این مقصد که آنرا کلید سعادت میدانم، شما وکلای ملت را مناسب و ضرور دانسته طلب نمودم تا این آرزو های خود را که برای رفاه و آرامی ملت عزیز خود دارم، به شما ظاهر سازم و مزیت شورای ملی را که ملت ها به ریختاندن خون هزاران افراد حاصل نمیتوانست، امروز حاضرم برای شما اعطا نمایم و شما ها اید که اگر این حق جائز خود را به درستی استعمال نمودید، از آن استفاده های زیاد برای وطن و حکومت تان حاصل میشود.. البته که امروز به آن وعده هائیکه در خط مشی خود داده بودم، کامیاب شدم و برای آن مقصد و باز امروز این جمعیت حاضر میباشند و شکر میکنم که موفق شدم تا یک سنت اسلامی را که تاحال فروگذاشت شده بود، به همان اساس قایم نمایم. صدراعظم و مجلس وزراء با شما در این باب مذاکره مینمایند تا باتفاق یک صورت درست ترتیب بدهید. خداوند با شما معاونت نماید که این قدم اول شما باساس های دین مبین و درست گذاشته شود که در داخل و خارج بنظر خوب و اطمینان دیده شود. آمین» (متن مکمل بیانیه که از روی سند اصلی منتشرۀ آنوقت با حروف بسیار کوچک چاپ گردیده، تحت عنوان "عیناً نطق اعلیحضرت محمدنادرشاه غازی بتقریب افتتاح لویه جرکه 1309، مورخ چهارشنبه 18 سنبله سال مذکورگرفته شده است؛ این سند کمیاب در کتاب: "اسناد و نامه های تاریخی افغانستان"، گردآورنده: شهرت ننگیال، پشاور، 1377، صفحه 40 به نشر رسیده است.)

با آنکه هدف اصلی تدویراین لویه جرگه بطورغیرمستقیم گذاشتن مُهرمشروعیت برسلطنت محمد نادر شاه بود، اما دراجندای رسمی آن موضوعات فرعی ازجمله تصویب لایحه انتخابات شورای ملی، لایحه وکلای مجلس مشوره ولایات، نشانها و القاب دولت، تصویب رنگ و نشان بیرق گنجانیده شده بود. اینک متن مصوبه های لویه جرگه:

تصاویب لویه جرگه:

لویه جرگه پس از ده روز موضوعات ذیل را با این عبارات به تصویب رسانید:

«1 ـ لایحۀ شورای ملی بحضور ما قرائت گردید. با توضیحاتی که از طرف مجلس درآن نموده شد، قناعت ما به صحت آن حاصل آمده و اینک از موافقت خود نسبت لایحۀ مذکور امضاء و امر اجرای آنرا از حکومت عادل خویش تمنا میکنیم.»

قابل یادآوریست که این لایحه تحت عنوان"اصول انتخابات وکلای شورای ملی افغانستان" در شش فصل و جمعاً 29 ماده بود که متن آن با تفاوت بسیارکم فقط در دو موضوع از لایحه مصوبه لویه جرگه 1307 پغمان در دورل امانی فرق داشت: یکی تعداد اعضای در دوره قبلی 150 نفر، اما در لایحه جدید به 171 نفر افزایش یافت و دیگر حق کاندید شدن اعضای خانواده سلطنتی به وکالت شورا که در لایحه قبلی به تائید پادشاه مربوط بود، درلایحه جدید این فقره کاملاً حذف گردید. به این اساس لایحه جدید در واقع همان "نظامنانه انتخابات وکلای شورای ملی" بود که در لویه جرگه مورخ 5 سنبله 1307 (9 آگست 1928) در پغمان به تصویب رسیده بود. (متن مکمل "اصولنامه انتخابات وکلای شورای ملی افغانستان" مصوبۀ لویه جرگه 1309دیده شود: "آئینه شوری"، تألیف ـ محمد محسن صابر هروی، جلد اول، صفحه 53 تا 58)

2 ـ تصویب راجع به وکلای مجالس مشوره ولایات: «تعداد وکلای مجالس مشوره ولایات و حکومت اعلی و کلان مطابق لایحۀ منضمه 93 نفر است و صورت انتخاب آنهم موافق به انتخابات شورای ملی خواهد بود.»

3 ـ تصویب راجع به نشان ها و القاب دولت: «نشان رتبه و القاب درافغانستان لازم است، وضع و اجرای آنها را مطابق لوایح مخصوص ایشان تصویب می کنیم.»

دراین ارتباط لازم به تذکر است که در لویه جرگه 1307 پغمان تمام القاب رسمی، نشانها وغیره ملغی وبجای القاب، صرف کلمه "عزیز" جانشین شد (مثلاً "وزیر خارجه عزیز و امثالهم) و حق استفاده از مدالها و نشانهای رسمی محدود گردید. دلیل عمده برگشت به این موضوع همانا کسب حیثیت برای مامورین دولت بود که با داشتن القاب پرطنطنه و یا با اخذ مدالها و نشانهای رسمی و القاب و رتب اعزازی ملکی و نظامی مجذوب خدمت به دولت گردند و یا قدرت دولتی شان به نمایش گذاشته شود، طورمثال:عالیقدر(ع) جلالتمآب(ج) المراعلی نشان والاحضرت سپهسالارسردارشاه محمودخان غازی وزیر حربیه.

4 ـ تصویب راجع به رنگ بیرق: «الوان بیرق رسمی افغانستان سیاه، سرخ و سبز و علامت آنرا محراب و منبر و فیتۀ خوشه گندم تصویب مینمائیم. ما این عَلَم را عَلم مبارک ملی و رسمی خود میدانیم و عهد میکنیم که زیر سایه آن برای دفاع وطن و حفظ شرف و ناموس خود فداکاری خواهیم کرد و الی آخرین دقایق حیات و آخرین افراد خود او را [آنرا] به نظر احترام دیده در حفظ آن جان های خود را نثار میکنیم.»

دراینجا باید خاطرنشان ساخت که درلویه جرگه1307 پغمان طرح جدید بیرق رسمی کشورکه از طرف شاه امان الله به لویه جرگه ارائه گردید، مورد تصویب قرارگرفت ومحمدنادرشاه خواست با حفظ سه رنگ بیرق امانی، نشان داخل بیرق را بجای کوه وآفتاب والله اکبر به محراب ومنبر و رواق شاهی تغییر دهد که البته خوشه گندم دراطراف نشان صرف با تغییر دیزاین بجای خود باقی ماند.

5 ـ «تصویب دربارۀ استرداد دارائی های امان الله خان به حکومت و رد خواهشات وی.» (متن مصوبات درپنج موضوع فوق، ازمأخذ بالاعیناً اقتباس شده است: "جرگه های بزرگ ملی افغانستان"، صفحه 143 ـ 144)

مهمترازهمه لازم بود، دولت بجای طرح موضوع شخصی در بارۀ درخواست شاه سابق در لویه جرگه، توجه را به تصویب قانون اساسی دراین لویه جرگه معطوف میداشت، به این زعم که: قبل از تدویراین لویه جرگه کمسیونی را برای تدوین مسوده قانون اساسی توظیف میکرد که بعد ازغور، مسوده نهائی را به لویه جرگه جهت تصویب ارائه می نمود تا کشوردارای قانون اساسی میگردید و ازآنطریق اجراآت دولت ازمشروعیت قانونی برخوردار می شد. اما با تأسف بجای این کار مهم، شاه موضوعی را در آن لویه جرگه مطرح ساخت که اساساً با لویه جرگه ربط نداشت وحکومت ویا شاه میتوانست خودش به جواب آن بپردازد. این موضوع همانا تقاضا وخواهش شاه سابق غازی امان الله خان بود که برای مطالبه دارایی شخصی خودش و ملکه ثریا یعنی "عین المال" عنوانی شخص محمد نادرشاه نوشته بود. محمد نادرشاه این نامه را عامدانه و برای اینکه لویه جرگه را دربرابرشاه سابق قراردهد، برای بحث به آن جرگه رویت داد. جرگه تحت ریاست محمدهاشم خان نظر خود را مسلماً مبنی بر رد درخواست شاه سابق با لحن غیرمعمول و تحقیرآمیزبه تصویب رسانید و آنرا عنوانی محمد نادرشاه ارسال داشت و محمدنادرشاه آنرا به شاه سابق ارائه کرد که متن آن نشانه ای واضح از خصومت شخصی و خاندانی با شاه سابق بود و درعین زمان متهم ساختن شاه سابق به خیانت ملی، دزدی و غارت دارائی های عامه.

در مورد تصاویب فوق الذکر این لویه جرگه غبار درجلد دوم "افغانستان درمسیرتاریخ" می نویسد: «منظوراین جرگه دو چیز بود: یکی ابطال آن تصاویب مترقی که در جرگه انتخابی سال 1307 شمسی در پغمان شکل قانونی بخود گرفته بود، از قبیل: الغای القاب و لباس رسمی مامورین، تعیین دارائی هنگام دخول در خدمت دولت و از مصا رف شخصی خود حساب دادن، قانون استخدام، تجدید اختیارات قضات و حکام، تأسیس ادارۀ تفتیش عمومی، تعیین جزاء براساس قانون مدونه قبلی و تعیین جزای نقدی، تشکیل محاکم عصری و مدنی، آزادی مطبوعات و انتقاد، الغای نکاح صغیره و تعیین سن ازدواج، آزادی رفع حجاب زن، شرط داشتن شهادتنامه برای ملاها، تبدیلی علامت بیرق ملی، تأسیس شورای ملی 150 نفری باسواد و امثالهم. منظور دیگر همانا جرگه را بنام ملت برخ شاه امان الله کشیدن بود...ضد شاه امان الله که درخواست عین المال خودش را از نادرشاه نموده بود، فیصلۀ نمره پنج جرگه منتشر گردید که دراین فیصله نامه مورخ 22 سنبله 1309، امان الله خان خاین ملت و دزد دارائی افغانستان موسوم و ثروت برده شده ای او واپس خواسته شده بود.» (غبار: "افغانستان در مسیرتاریخ"، جلد دوم ، صفحه 100)

درخواست شاه سابق و جواب لویه جرگه به آن:

شاه سابق غازی امان الله به دلیل مشکلات اقتصادی که در ایتالیا داشت به مارشال شاه ولیخان (برادر محمد نادرشاه و شوهر خواهر خود) که سفیر افغانستان درلندن بود، نامۀ خصوصی نوشت و دریک قسمت آن یادآور شد: «ازاینکه حاصلات سرمایه من کفاف اعاشۀ عائله ام را نمیکند، از شما خواهش میکنم که زود برایم معلوم کنید که ثروت عین المال من و جایداد ثریا [ملکه] را در کابل کی اداره میکند و برای ما چطور خواهد رسید و برادر عزیزم نادرشاه چه خیال دارند که بدانم؟...»؛ چون او جوابی قاطعی از شاه ولیخان نیافت، تلگرام مختصر بتاریخ 28 جوزای 1309 راساً عنوانی اعلیحضرت محمد نادرشاه ارسال نمود، به این عبارت: «بحضور اعلیحضرت غازی! اموال و املاک و فابریکه های عین المال من و ثریا و اولادهای من در دست کیست و کی اداره میکند؟ آیا حکومت چه نظریه دارد؟ امان الله ـ روما»؛ دراینجا باید گفت که: «امان الله شاه قبلاً اراضی شخصی خود و ملکه را به دولت داده و فابریکه های پشمینه بافی و چرمگری کابل را بنام عین المال [دارائی شخصی خود] برای خود گرفته بود» (غبار ...جلد دوم، صفحه 101)

اعلیحضرت نادرشاه پس ازآنکه این نامه های شاه سابق را به لویه جرگه رویت داد، به استناد مصوبه آن جرگه این نامه مختصر را به جواب شاه سابق ازطریق حکومت فرستاد: «اعلیحضرت شهریار غازی که خود میدانستند که این پول بنام عین المال از ثروت بیت المال متدرجاً مجزا گردیده و بمصارف مخصوص میرسید، دراول جلوس خود فرمان صادر نمودند که به منبع اصلیش واپس اعاده شود یعنی چون این ثروت مال بیت المال بود، واپس به بیت المال ملحق گردید.» (غبار...، صفحه 101 به استناد شماره 14 مورخ اول میزان 1309، جریده دولتی اصلاح)

در مورد تقاضای فوق الذکر شاه سابق، اینک متن مکمل مصوبۀ لویه جرگه را که به شکل یک نامه عنوانی اعلیحضرت محمد نادرشاه نوشته شده بود، نظربه اهمیت تاریخی آن که نشانه ای عمیق ازعداوت و کینۀ حکومت جدید علیه شاه سابق میباشد، عیناً اقتباس میدارم:

«بحضور مبارک اعلیحضرت پادشاه معظم غازی![مقصد محمد نادرشاه است]

والاحضرت صدراعظم [سردارمحمدهاشم خان] تلگرام امان الله خان را که بحضور شما مخابره نموده و مکتوبی که به والاحضرت وزیرمختار درلندن نوشته، به مجلس لویه جرگه قرائت فرمودند. درین خواهش و تمنائیکه امان الله خان از اعلیحضرت مینماید، از آن بی انصافی های بزرگیست که برزخم های ملت ستم کشیده نمک می پاشد و در انظار ملل متمدن خود را مفتضح و رسوا میکند.

امان الله خان قبل از آنکه این مطالبۀ بیجا را از حکومت ما مینمود، باید فکر و سنجش میکرد که عین المال نام که در افغانستان موجود بود، از کدام سرمایه تشکیل یافته و از کدام آمدنی روز بروز در آن می افزود؟ آیا از رهگذر تجارت بود، از زراعت، از آمدنی فابریکۀ صنعتی بود؟ منابع این عین المال چه بود که بعد از دارائی حکومت افغانستان ثروت درجه اول را احراز مینمود؟ مبرهن است که از خزینۀ جواهرات گرانبها و اشیائیکه مهم و ذی قیمت ساخته میشد، بدست پادشاه می بود و بصورتیکه در دنیای امروزه مروج و متداول است، اسباب زیب و زینت اناثۀ خاندان شاهی از دارائی حکومت تشکیل می یافت، اما مالک آن ملت بود. اشیای مذکور مال حکومت و مال بیت المال مسلمین است. به مناسبتی که در افغانستان یک اصول صحیح در دست موجود نبود، خانوادۀ سلطنتی همه این هستی و دارائی را مایملک خود شمرده عاقبت در ذیل عین المال بشمار آوردند. اعلیحضرت امیر شهید که این نکته را بدرستی فهمیده بودند، بخود امان الله خان و تمام مامورین افغانستان که اکثریت فعلاً موجود است، معلوم میباشد که این اشیاء و جواهرات گرانبها را در قید دفتر آورده، هروقت اظهار و بیان مینمود که این مال حکومت افغانستان است و برای پنج روز به اهالی حرم عاریت داده شده، آیا امان الله خان که خودش این کیفیت و حقیقت را میداند، به چه صورت این مطلب را به پادشاه و حکومت ما پیشنهاد مینماید!»

در ادامۀ این مصوبه آمده است: «باز خود امان الله جائیکه فابریکه و جائیکه منابع حاصل خیز و پرمنفعت مملکت بود، نام عین المال را بالای آن گذاشته داخل دارائی خود آورد. اگر امان الله خان این چنین عین المال میخواهد، ثابت شد که اولین خائن بیت المال مسلمان ها خود امان الله خان بوده اگر دیگران خیانت میکردند، به تبعیت اجراآت خیانت خودش مینمودند. درحالیکه امان الله خان دورۀ مسافرت اروپا نموده بود، طلا درکابل باقی نمانده وزارت مالیه شب و روز در خریداری طلا و هندوئی صرف مساعی داشت، پول هنگفتی را بخارج فرستاد که امان الله خان برای افغانستان اسباب ترقی خریداری نماید، اما امان الله خان غازی بجای اینکه پول حکومت را بمصارف حقیقی آن که خریداری اسباب ترقی بود، برساند، پول را در بانک گذاشت. یک اندازه فابریکه هائیکه خریداری نموده بود، پول قیمت آنرا نپرداخته به قرض خریداری کرد و ملت عاجز را قرضدار ساخت. امان الله خان وقتیکه مملکت و حکومت و ناموس ما ملت را بدست سقاوی گذاشت، جمیع جواهرات و خزاین اندوختۀ حکومت افغانستان را به خارج برد که جراید دنیا در همان موقع تمام را انتشار داد، حال آنکه امان الله خان در اروپا دارای عمارات متعدد و پول کثیری میباشد و اسهام میخرد و مفاد حاصل میکند، از پول کیست؟»

«اعلیحضرتا! ما ازشما استدعا میکنیم و بحضور شما عرض میداریم که شما وکیل و حافظ حقوق قاطبۀ ملت افغانستان میباشید، آنچه را که از خزینه و فیه حکومت افغانستان امان الله خان غازی در خارج برده و امروز به پول ما عیش و عشرت مینماید، از وی مطالبه شود و ما را بحق برسانند. امان الله خان را درافغانستان مالک خانه، زمین و هستی نمیدانیم و بیت المال مسلمین را که بنام عین المال جمع کرده بود، چنانچه شما در اول جلوس خود به بیت المال ضمیمه نمودید، حقوق خود و ملت خود دانسته به امان الله خان میگوئیم: شما که از ما عین المال مطالبه مینمائید، آیا ما خزانه و جبه خانه و تمام دارائی حکومت خود را که خود بردید و مابقی را بدست طبقۀ جهال و دزد سپردید، از کدام اشخاص مطالبه کنیم؟ آیا نتیجه اعتمادیکه ما شما را به پادشاهی خود برگزیده بودیم، همین بود که شما حکومت ما را به جماعۀ قطاع الطریق سپرده وطن ما را صحنۀ خون ریزی و انسان کشی نمائید؟ آیا جناب شما و عائلۀ شما قدر و قیمت داشت یا حیات جامعۀ که برای سلامت خود حیات جامعه را در خطر انداختید؟ اگر شما حقیقتاً حقوق شناس میباشید، خطبات و بیانات خود را که در میز خطابه و مواقع نطق خون خود و اولاد خود را بزبان در راه ترقی و تعالی ما می ریختاندید، بیاد آورده درین حال فقر و پریشانی حکومت ما آرزو های خود پسند و نامشروع شما، ما را با این حال گرفتار نمود و از جهت اخراج طلا و جواهر افغانستان که شما خارج کرده اید، امروز نرخ پول ما بدرجۀ صفر افتاده، پول ما ملت عاجز را در خارج بعوض قرضۀ که شما برای ما حاصل کرده اید، پرداخته باقی آنرا به حکومت متبوع تسلیم کنید تا ثابت کرده باشید که بیانات شما شمۀ از حقیقت داشت و ماهم بتوانیم برای تأمین حیات آیندۀ خود ثروتی داشته باشیم. ما ملت عاجز از حق خود گذشته نمیتوانیم و باز به حکومت متبوعۀ خود پیشنهاد میکنیم بهر ذریعه و وسیله که ممکن است حقوق ما را از امان الله خان بگیرید. تحریر یکشنبه 22 سنبله 1309» محل امضای وکلای لویه جرگه (علم فیض زاد: "جرگه های بزرگ ملی افغانستان"،... صفحه144 تا 147)

انتشار همین نامه موجب شد تا شاه سابق غازی امان الله درسال 1309 (1930م) مکتوبی را در هند بچاپ برساند و بطور محرمانه به افغانستان توزیع کند که درآن همه تهمت هائیکه گفته میشد که او ثروت زیاد اعم از جواهرات و نقدینه را با خود از افغانستان به خارج برده و در حسابات مخفی در بانکهای اروپا گذاشته است، رد میکرد و نادر خان را به فریبکاری متهم می ساخت. همچنان در این نامه حرکات و فعالیت های نادرخان و برادرانش را مبنی برهمدستی آنها با دولت انگلیس به منظور سقوط سلطنت امانی و تصاحب تاج و تخت افغانستان شایع نمود.(متن مکمل این نامه، منتشره روزنامه "زمیندار" چاپ لاهورمورخ 5 مارچ1931 تحت عنوان "کشف الحال نادربقلم اعلیحضرت امان الله خان" در مباحث بعدی تقدیم میگردد.)

غبار در جلد دوم کتاب خود به نامه یا مصوبه فوق الذکر لویه جرگه تماس گرفته می نویسد: «اینکه در بارۀ او[مقصد غازی امان الله شاه است] گفتند نقود و جواهر خزانۀ ملت را بسرقت برده است، مورد تردید است، زیرا او در حالت اضطرار و به ناگهانی به ترک افغانستان مجبور گردید و فرصت تاراج خزاین را نداشت، جز آنکه مقدار کوچکی را با خود برده باشد. زندگی آیندۀ او درایتالیا و شدت احتیاجش به پول، خود مؤید این نظراست.» (غبار... صفحه 102)

غباربازهم می نگارد: «نادرشاه که کلمۀ عین المال امان الله خان را بمثابۀ خیانت ملی شمرده بود، ازهمین عین المال مذموم، تمام زمینهای زراعتی ملکه ثریا را واقع تنگی سیدان کابل به برادر خود شاه محمودخان وزیر حربیه داد، چنانکه باغها و عمارات و اراضی دولت و اشخاص را در کابل و پغمان و جلال آباد به افراد خاندان خود داده بود و این هریک از آنها صدها میلیون دالر و افغانی در خارج کشور"عین المال شخصی" دارند؛ حتی باغ ارگ سلطنتی را نیز این خانوادۀ "دشمن عین المال" بین خود تقسیم و ترکه کردند...» (غبار ...صفحه 103)

دراین ارتباط یک نکتۀ دیگرنیز قابل یادآوریست: وقتی در پایان سلطنت شش روزه امیرنصرالله خان، یک شورش دربین عساکر درفرقه جلال آباد صورت گرفت و تعدادی ازعساکربه سرگردگی شخصی بنام غلام رسول هراتی خانواده مصاحبان را شریک درقتل امیرحبیب الله خان دانستند و چند نفر آنها را به شمول سپهسالار محمد نادرخان گرفتار و زندانی ساختند و میخواستند او و یکی دونفر دیگر آن خانواده را به قتل برسانند، شاه امان الله به یاور محمود خان دستور داد که به هروسیلۀ ممکن سپاهیان شورشی را ازاینکارمانع شود وخانواده مصاحبان را به شمول محمدنادرخان تحت الحفظ به کابل ارسال دارد و نگذارد به آنها آسیبی برسد. شاه امان الله آنها را در کابل برای مدت کوتاه زیر نظارت قرارداد ووقتی موضوع استقلال کشوروجنگ سوم افغان انگلیس رااعلام کرد، سپهسالارمحمدنادر خان را به قوماندانی جبهه جنوبی مقررنمود وبه خواهش او دو برادرش را نیز همراهش ساخت. وقتی جنگ در جبهه جنوبی موفقانه پیش برده شد، شاه امان الله با قدردانی از زحمات محمد نادرخان، مناراستقلال به نام اومنسوب کرد. اما وقتی محمدنادرشاه به سلطنت رسید، بدون رعایت این احسان بزرگ، شاه امان الله را متهم به دزدی وغارت دارائی عامه نمود. دراینجا دیده میشود که فرق بین شخصیت این دو ازکجا تا کجا بود وشاه امان الله حق داشت او را "جرنیل نمک به حرام خود" بخواند.

(ادامه دارد)