بازگشت به مقاله

نگاه مختصر به شهر کابل درآئینۀ تاریخ ـ از قدیم تا امروز

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 7 آگست 2023

افغانستان در طول تاریخ پنجهزار ساله خود همیشه چارراه تمدن ها و معبر کشور گشایان بزرگ جهان بسوی سرزمینهای رویا انگیز نیم قاره هند بوده وراه معروف "ابریشم" گوشه های مختلف کشور را با بزرگترین مراکز تجارتی عصر وصل میکرد. موقعیت سوق الجیشی و همچنان اهمیت تجارتی، دو عامل عمده در انکشاف شهرهای بزرگ افغانستان محسوب میشد. لذا به منظور برقراری امنیت در ادوار گذشته، شهرها نخست به شکل قلعه های بزرگ جنگی محصور با دیوار های بلند انکشاف کرده تا محل امن و زیست برای مردم آن باشد. درطول تاریخ با وجودیکه امور تجارتی و بعضاً نظامی، مردم محل و شهر را با نقاط دورتر مرتبط می کرد و از آنطریق نفوذ فرهنگی بیرونی درشهر اثر می گذاشت، ولی همگونی نسبی ارزشها بین ده و شهرامکان تحول را در زندگی شهری بسیار بطی ومحدود میگردانید. از اینجا است که عنعنه و اصول دینی مثل زندگی روستائی در شهرهای افغانستان نیز حاکم بر زندگی مردم بوده و تجدد کمتر به آن راه یافته میتوانست، لذا درطول قرنها زندگی شهری و روستائی بطور هم شکل و یکسان پیش برده میشد. بعبارت دیگر تفاوت محسوس بین زندگی روستائی و شهری چندان به مشاهده نمیرسید و زندگی شهری تقریباً ادامه همان شیوه زندگی روستائی بود که این عینیت را میتوان در کابل قدیم به وضاحت مشاهده کرد، اما تحولات بزرگ از قبیل فتح کابل توسط قوای اسلام و ورود فرهنگ اسلامی یا تسلط بابر براین شهر ویا انتقال پایتخت از قندهار به کابل و یا تهاجم قوای انگلیسی به آن شهر و رویدادهای مهم دیگرطی یکی دو قرن گذشته، هریک در وقت خود کابل را در یک مسیرخاص قرار داد و تحولات چشمگیر را در این شهر پرماجرا به وجود آورد که از آنجا به سائر نقاط کشور راه خود را باز کرد. لذا بدون شک میتوان این شهر را مهد تجدد و تمدن عصری در افغانستان نامید که شرح آنرا در کتاب "شهرکابل در آئینه تاریخ ـ از قدیم تاحال" به تفصیل بیان کرده ام و اما دراین نوشته صرف به ذکرمختصر و اجمال آن بسنده میدارم:

معلومات عمومی دربارۀ شهرکابل:

به حیث یک مقدمه کوتاه باید گفت: کابل را درعهد قدیم "کارورا" و یا "کابورا" می نامیدند که پایتخت "کابلستان" بود. کابلستان در سطوح مرتفع جنوب هندوکش قرار دارد و در قدیم یکی از نواحی مربوط سیستان بزرگ محسوب می شد. به نظر زمین شناسان (جیالوجیست ها) سلسله کوه های آسه مائی (آسمائی) و شیردروازه با تپه های اطراف آن مسما به تپه مرنجان، تپه زمرد (بالاحصار)، تپه قلعه بلند، تپه بی بی مهرو، تپه کلوله پشته همه در عهد سوم جیالوجیکی به میان آمده و شهر کابل را بطور عموم در حصارخود گرفته اند. کابل به اساس نصف النهار و عرض البلد 34 درجه و 32 دقیقه عرض البلد شمالی و 69 درجه و 10 دقیقه طول البلد شرقی گرینویچ موقعیت دارد. ارتفاع شهر کابل از سطح بحر به 1791 متر (5876 فت) میرسد. نفوس شهر کابل برطبق ارقام رسمی سال 2015 به 3ملیون 678 هزار نفربالغ میگردید، اما دراین اواخر بعضی ها این رقم را به بیش چهارونیم تا پنج ملیون نفر تخمین میکنند. از نظر ترکیب قومی شهرکابل از مدتها بدینسو یک شهر نمونه برای همه اقوام کشور است که آنرا از این لحاظ میتوان یک افغانستان کوچک نامید. مردم در کابل بین خود بیشتر به زبان دری و پشتو با لهجه های محلی صحبت میکنند، ولی در رسمیات با لهجه قدیم دری کابلی که دری ادبی است و لهجه پشتوی مشرقی مکالمه میدارند.

از نظر اقلیم شهر کابل دارای چهار فصل منظم به مفهوم واقعی آن بهار، تابستان، خزان و زمستان میباشد که بطور عموم در بهار و خزان هوای ملایم و در تابستان نسبتاً گرم و در زمستان کمی سرد (در همواریها کم برف و در ارتفاعات اطراف پربرف) است. درجه حرارت در تابستان بطور متوسط 35 درجه سانتیگراد (95 درجه فارنهاید) و در زمستان بطور اوسط به منفی20 درجه سانتیگراد (منفی 10 درجه فارنهاید) میرسد. در بهار حد وسط باران به 5 میلی متر و در زمستان حد وسط برف به 6 میلی متردر روز تخمین میشود و حد وسطی رطوبت در سال به 50 فیصد و ساعات آفتابی در سال به جمعاً 3175 ساعت میرسد. (برای معلومات مزید دیده شود: ویکی پیدیا، زیر نام ـ کابل)

سه رود خانه هریک مسما به رودخانه های پغمان، بیگتوت و للندر دریک تنگی باهم تلاقی میشوند که دو کوه کابل یعنی آسمائی و شیردروازه مجرای عبور آن را به سمت شرق باز میکند و این تنگناه را از قدیم بنام "گذرگاه" یاد کرده اند که محل عبور مشترک سه دریا از بین دو کوه و نیز معبر مردم و کاروانها از غرب بطرف شرق کابل را افاده میکند و از همه مهمتر اینکه از همین محل دریای مذکور به دریای کابل مسما میشود.

دریای کابل در قدیم درخط السیر طبیعی خود پهنای زیاد داشت و ساحات دوطرف آن باغها، زمین های زراعتی و پر از درخت زارها بود، بخصوص دهانه تلاقی سه دریا از سرسبزی و زیبائی طبعی خاص برخوردار بود که در دهنۀ غربی آن بطرف شمال باغ "عالم گنج" (بعضی ها آنرا "علم گنج" مینامند) در دامنۀ کوه آسمائی قرار داشت که در آنوقت به حیث یک بازار سرگشاده مرکز بزرگ خرید و فروش شهر و اتراق کاروانهای تجارتی محسوب می شد. شهر قدیم کابل کمی پایانتر از همین تنگی گذرگاه در امتداد دریای کابل به سمت کوه شیردروازه موقعیت داشت که به بالاحصار منتهی می شد.

دو کوه عمده با نام های "شیردروازه" و "آسمائی" کابل را بدو قسمت شرق و غرب تقسیم کرده که این دو قسمت فقط از دو معبر یا دهلیز باهم وصل میشوند: معبرتنگی "گذرگاه" در حصه "پل هارتل" و معبردیگر بنام "گردنه باغ بالا" که اکنون در جوار آن هوتل "انترکانتیننتال" قرار دارد. کوه شیردروازه از جنوب غرب نخست بطرف شمال شرق تا ساحات قریه "هندکی" (چهلستون) ادامه یافته و در حواشی آنجا به قسم چهار شاخه تقسیم شده قسمت عمده و مرتفع آن بطرف شمال تا معبر دریای کابل پیش میرود ودر حصه گذرگاه منقطع میشود. این شاخه در حصه چهلستون بنام "کوه چهلستون" و پس از عبور از "وایسل آباد" و "باغ بابر" بنام "شیردروازه" یاد میگردد که در همین مقطع یک شاخه فرعی آن بطرف جنوب در ساحه "بینی حصار" خمیده شده و شاخه اصلی در ادامه بطرف شمال درمقطع گذرگاه تغیر مسیر داده بطرف شرق تا بالاحصار کابل پیش میرود. در دامنه شمالی همین قسمت کوه شهر قدیم کابل جا دارد که از گذرگاه تا بالاحصار امتداد یافته است.

کوه آسمائی در حقیقت دیواری است بین غرب و شرق کابل که قسمت اول آن به همین نام یاد میشود و ادامه آن در ساحه کارته سخی بنام "کوه سخی" و در جوار علی آباد به "کوه علی آباد" شهرت یافته است. در سالهای قدیم فقط در همواری های شرقی کوه آسمائی تنها "ده افغانان" واقع بود، ولی امروز چهار اطراف این کوه را از دهنۀ گذرگاه و تا گردنه باغ بالا منازل رهایشی پر کرده که هیچ محل خالی در آن سراغ نمیشود. قسمت های جنوبی آن بنام "دهمزنگ" و "بالا کوه دهمزنگ" و ارتفاعات شرقی آن بنام "بالاکوه ده افغانان" یاد میگردد. ادامه همین کوه بعد ازیک همواری نسبی در "گردنه باغ بالا" به سمت شمال غرب تا ساحات بند "قرغه" امتداد می یابد که در آغاز یک شاخه فرعی آن به سمت شمال در حواشی کارته پروان بطرف کوتل خیرخانه رفته بنام "کوه هزاره بغل" یاد شده و شاخه فرعی دیگر بطرف غرب جانب "افشار" خمیده میشود که به "کوه افشار" مسما میباشد.

در گذشته ها وقتی شهر قدیم کابل بیشتر در دامنه های کوه شیردروازه از غرب تا شرق امتداد داشت و اطراف دریای کابل سرسبز و شاداب بود، حصص ازهمواری کوه های اطراف آنرا جلگه ها و بعضاً اراضی خشک و لم یزرع تشکیل میداد که به جلگه ها و دشت های اطراف کابل شهرت داشتند، از جمله : دشت چمتله، دشت دریا آباد، دشت گال دزدان، دشت بارچی (برچی)، دشت قلعه شاده، دشت ارزنه، دشت پای منار، دشت خرس خانه (اکنون خیرخانه)، دشت سقاوه، دشت توپ، دشت بلند آب (نزدیک قریه بی بی مهرو) .

شهرکابل در گسترۀ تاریخ:

نگاهی به تاریخ باستان کشور میرساند که توجه قدرت های بزرگ عصر به سرزمینی که اکنون افغانستان نام دارد، از تهاجم سکندر کبیر از قرن چهارم قبل از میلاد آغاز میگردد، چنانکه سکندر در سال 330 ق م از ساحات حالیه ایران به ساحات افغانستان امروز که فاقد دولت مرکزی بود، لشکر کشی کرد و بعد از زحمات زیاد در ظرف چهار سال توانست از راه توس و هرات به قندهار و از آنجا به کابل و سپس به بلخ و ماورای جیحون برسد. افغانستان بعد از مرگ سکندر بدست والیان چهارگانه او اداره می شد. در همین مقارن شاهان موری هند عزم تسخیر متصرفات یونانی را کردند و کابلستان نیز بدست آنها فتح شد و دراین دوره دیانت بودائی به اکثر حصص آن دیار و نیز در کابلستان رایج گردید و در اثر امتزاج آن با فرهنگ یونانی دورۀ باستانی "گریکو ـ بودیک" در سراسر مناطق اشغالی و در کابلستان نیز پدیدار گشت که آثار مکشوفه آن دوره در ساحات مختلف کابلستان بخصوص در کاپیسا و نیز در حواشی کابل شاهد آنست.

از سال 40 قبل از میلاد(ق م) تا 220 میلادی (م ) امپراتوری بزرگ کوشانی اراضی وسیع را زیر سلطه خود داشت و اولین پادشاه مقتدر آن بنام "کجولا کدفزس" در سال 40 م بعد از اشغال کاپیسا و کابلستان بسوی هند و پارتیا پیش رفت. یکی از مقتدرترین شاهان کوشانی در افغانستان "کانیشکا" بود که بین 120 تا 160 م سلطنت کرد و او پایتخت خود را از شمال هندوکش به جنوب هندوکش انتقال داد و بگرام (مربوط کاپیسا) مرکز تابستانی و پشاور پایتخت زمستانی او قرار گرفت. بعد از انقراض دولت کوشانی در 220 م در افغانستان امارت های کوچک به وجود آمد که یکی از قویترین آنها کابلستان بود که از کاپیسا تا رود سند وسعت داشت.

امپراتوری ساسانی که در قرن سوم و چهارم میلادی در شمال غرب افغانستان دست یافته بود، کابلستان را نیز برای دو قرن زیر سلطه خود درآورد. سرازیر شدن ترکان غربی از آسیای مرکزی و اتحاد شان با دولت ساسانی موجب شد تا حکومت های کوچک محلی منقرض شوند. اگرچه کابلستان زیر سلطه آنها بود، ولی مقاومت در برابر آنها در آنجا ادامه داشت. باید علاوه کرد که دو امپراتوری بزرگ ساسانی و روم پس از پیمودن قوس صعودی قدرت، در برابر قوای جدیدالظهوراسلام قرار گرفتند و دراثر جنگهای دوامدار رو به ضعف رفتند و اما بالعکس قوای اسلام رو به پیشرفت بودند.

در قرن هفتم میلادی هنگامیکه نفوذ عرب بسوی افغانستان در حال توسعه بود، مردم این سرزمین با زراعت و پیشه وری اشتغال داشتند، شهرها آبادتر و راه تجارتی هند با چین و آسیای مرکزی از همین طریق می گذشت. دولت "کابلشاهان" این راه را در دست داشتند و دوران تجارت درکابلستان گرم بود. مشکل عمده برخورد ها بین دیانت های مختلف از قبیل زرتشتی، بودائی، شیوائی و طریقه های دیگرموجب شد که پیروان هریک به جان همدیگر بیفتند. در این حال با ورود قوای اسلام که با شعار عدالت و مساوات و اساس وحدانیت استوار بود، از یک طرف توجه مردم را به خود جلب میکرد و از طرف دیگرعده ای را بنابر شدت عمل درجنگ دربرابر خود به مقاومت وامیداشت. به همین دلیل بود که فتوحات اسلام در کابلستان چند دهه طول کشید تا توانست سلطه اسلام را در آنجا پایدار سازد. ( برای مزید معلومات دیده شود: غبار: افغانستان درمسیر تاریخ"، ازصفحه 32 تا69، همچنان حبیبی: "تاریخ مختصر افغانستان"، .... از صفحه 38 تا 80)

شهرکابل در دوره بابر و احفاد او که با ظهور محمد بابر آغاز و باختم سلاله او در هند پایان می یابد، مورد توجه خاص قرار گرفت. محمد بابر یکی از شهزادگان تیموری پسرعمرشیخ حکمران اندیجان ماورالنهر و کواسه امیرتیمور معروف است. او پس از آنکه در سال904 شمسی (1525 م) با سپاه 21 هزار نفری خود که از کابل، بدخشان و قندهارگرد آورده بود، ضربت قاطع به دهلی وارد کرد، خطبه شاهی بنام او "ظهیرالدین محمد بابر" در هند خوانده شد و از آن به بعد بابر پادشاه بزرگ کابل و شهنشاه هندوستان گردید. او درسال 908 ش (1529م) در هند چشم از جهان پوشید و چون جوانی را در افغانستان گذشتانده و دلبستۀ این خاک بود، حین موت وصیت کرد که او را در کابل دفن نمایند. علاقه او به مردمان کابل به حدی بود که پس از فتح آگره و دسترسی به خزائن دولت لودی، امر کرد تا به هریک از نفوس شهر کابل یک مقدار پول بخشش شود. (غبار،... صفحه 259)

سلاطین مغلی از بابر گرفته تا جلال الدین اکبر و اورنگ زیب عالمگیر که همه به کابلستان سخت علاقمند بودند، قصرها، مساجد و باغهای بزرگ دراین بلاد احداث کردند. باغ بابر درکابل که مقبره او نیز در آن جا دارد، یکی از باغ های پرشکوه بود که تاحال زیب این شهر باستانی میباشد.

سرسبزی و شادابی قدیم کابل البته از فیض سه رودبار بوده که از آن در فواصل مختلف از قرنها بدینسو نهرها و جویبارهای پرفیض جدا گردیده و به حصص مختلف کابل تمدید یافته و زمین های اطراف را سیرآب میکردند. چنانکه نهر خنگوت و نهر بهسود د ر اطرف قلعه بهادر خان و ساحه دارالامان حالیه جریان داشت و نهر "بالاجوی" از رود للندرجدا شده وپس از عبور از قلعه فتوح و هندکی (چهلستون) بطرف باغ بابر و بالاحصار کابل جریان یافته و آن ساحات را آبیاری میکرد. همچنان جوی شیر، نهر درسن و نهر گذرگاه محیط باغستان کابل را تشکیل میداد که باغ های معروف کابل از همین رودبار کابل سرسبز و شاداب می شدند. دردوران سلطه شاهان مغلی (بابر و احفاد او) در کابل باغهای بزرک و زیبا احداث شد.

(مقبره بابر و عکس تاریخی باغ بابر که توسط جان بورگ انگلیسی درسال 1879 گرفته شده است و عکس جدید باغ بابر)

برای معلومات مزید درباره خدمات بابر و

اخلاف او در کابل توجه را به این مطالب به تقریب سالهای آن جلب میدارم:

درسال 862 ش (1483م) ـ ظهیرالدین محمد بابر در فرغانه ـ اوزبکستان متولد گردید،

درسال883 ش (1504م) ـ بابر کابل را فتح کرد و برای بیست سال در آنجا زندگی کرد،

درسال 887 ش (1508م) ـ بابر باغ وفا را در حواشی جلال آباد اعمار نمود،

درسال 905 ش(1526م) ـ امپراتور بابر هند را فتح کرد و شهنشاهی مغلی هند را اساس گذاشت و به اعمار باغهای بزرگ در ساحه تاج محل ـ آگره پرداخت،

درسال 909 ش (1530م) ـ بابر در آگره وفات کرد و در "حرم باغ" آنجا به خاک سپرده شد،

درسال 919 ش (1540م) ـ پسرش امپراتورهمایون جسد پدر را بنابرتوصیه او هنگام مرگ (به روایت ـ خانم کابلی بابر) از آگره به کابل انتقال داد و سنگ مرمر سفید را در فضای باز روی قبرش گذاشت،

درسال 960 ش (1581م) ـ امپراتور اکبر بار اول به زیارت قبر پدر به کابل آمد و دستور داد تا متن سنگ قبر را که بزبان چغتائی ـ ترکی نوشته شده بود، به زبان دری ترجمه و بر سنگ حک کنند.

درسال 968 ش (1589م) ـ اکبر بار دوم به کابل آمد و طی این سفر ترجمه دری "بابرنامه" برایش تقدیم گردید،

درسال 986 ش (1607م) ـ امپراتور جهانگیر به کابل سفر کرد و صفه پیش روی قبر را با سنگ فرش کرد و به اطراف باغ دیوار بنا نهاد،

درسال 1017 ش (1638م) ـ امپراتور شاه جهان به کابل آمد و به اعمار مکمل باغ پرداخت، مسجد مرمرین را آباد و ذخیره آب را برای باغ تقویه کرد.

شهرکابل در عهد شاهان ابدالی چهره ای جدید به خود گرفت، چنانچه احمد شاه بابای کبیر هروقت به هند لشکر کشی میکرد، یک بار به کابل می آمد و از آنجا بطرف هند با لشکر خود روانه می شد. غبار در کتاب احمدشاه بابای افغان در صفحه 176 می نویسد: «احمد شاه در سال 1166 شهر بیقاعده [پراگنده] کابل را بواسطۀ کشیدن دیوار بزرگ جنگی در محیط آن سروصورت نظامی بخشید. امروز از آن دیوار آثار برجسته نمانده است.» احمد علی کهزاد از قول حافظ نورمحمد کهگدای درباره حصار بزرگ شهر کابل این متن تاریخی را اقتباس نموده است:

«چون در سنه 1160 ق [1126ش] اعلیحضرت احمد شاه درانی پادشاه افغانستان گردید، بواسطۀ اینکه شهر کابل تقریباً در وسط افغانستان واقع بود، میخواست مرکز را در کابل نقل بدهد، چنانچه برای همین مطلب در سنه 1122 ق امر تعمیر یک دیوار بزرگ را درشهر کابل داده باهتمام سردارجانخان پوپلزائی سرانجام آنرا گذاشت و سردار جانخان این دیوار را به چهار ماه دور کابل اعمار کرد و به اختتام رسانید. یک ضلع دیوار مذکور از حد ماشینخانه انداربی را دربر گرفته الی آخر گلستان سرای و ضلع دیگر حد سلامخانه خاص و بالای زیارت بابه کیدانی را عبور نموده بهمین وضع از کدام حدی کج شده تا دروازه لاهوری میرسید. همچنین قسمت دیگر آن با پیچ و تاب بالای چنداول را عبور کرده در حدود ماشینخانه تمام میگردید. دروازه های این دیوار ازین قرار بودند: دروازه قندهاری در دهمزنگ، دروازۀ سفید در حدود سلامخانه خاص، دروازه سردارجانخان در حد بابه کیدانی، دروازۀ پیت در حدود انتهای پشت مسجد عیدگاه، دروازۀ گذرگاه، لاهوری، خافی ها، شاه سمندها، کبری ها، قرت ها، شیرازیها نیز دروازه های این دیوار بودند. این دیوار بزرگ یازده مهره داشت و امروز یک حصۀ آن در یک گوشه انداربی داخل عمارت است و تابحال مانده بعرض سه ونیم متر میباشد و یک گوشه دیگر آن در مندوی خربوزه فروشی [باغ علیمردان] داخل خانقاه آنجا تا هنوز است.» (حافظ نورمحمد کهگدای: "تاریخچه شهر کابل"، منتشره نخستین سالنامه کابل، 1311ش صفحات 160 و 161 [تبصره چون مقاله بیش از 90 سال قبل نوشته شده است، گمان نمیرود که حالا هیچ اثری از بقایای آن حصار درهیچ محل کابل باقی مانده باشد ـ کاظم]

تحول بسیار بزرگ درشهرکابل وقتی آغاز شد که شهزاده تیمور شاه ابدالی در سالهای 1167 قمری از طرف پدر به حکمرانی کابل منسوب شد و متعاقباً وقتی تیمورشاه جانشین پدر شد، درسال 1187 ق (1152 شمسی) تصمیم گرفت پایتخت امپراتوری درانی را از قندهار به کابل انتقال دهد. از آن به بعد کابل رونق تازه به خود گرفت و بالاحصار کابل به حیث مقر سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه به مرکز اداری یک امپراتوری بزرگ که تا قلب پنجاب منبسط بود، تبدیل گردید. در پرتو این تغییرمهم شاه توجه خاص به اعمار شهر مبذول کرد و رجال صاحب قدرت دوره شهزادگی خود را بیشتر به امورشهری تشویق و به کار انداخت. اعمار قصرها در داخل بالاحصار و نیز ساختن مساجد، دکانها، کارونسراها، حمام ها و مسافرخانه، احداث باغها و جویبار ها درشهر کابل جزء مهم این انکشافات بود.

حصار شاهی قدیم کابل که به "بالاحصار" شهرت داشت، بقول آیین اکبری متشکل از دو قلعه از گِل پخسه بود که یکی بالای تپه و دیگری در دامان سمت جنوب تپه تا همواریهای قریب "چمن حضوری" موجوده امتداد داشت. در بین این حصار "قلعۀ دارالملک" کابل با دیوار های مستحکم و خشت پخته بنا یافته بود که در داخل آن "قلعۀ بالاحصار" قرار داشت که برای قرنهای متمادی محل رهایش حکام بزرگ و پس از انتقال پایتخت از قندهار بکابل به اقامتگاه شاهی

تبدیل گردید. (نمای از بالاحصار کابل قبل از تخریب توسط انگلیسها)

تحول بسیار عمده دیگر با رسیدن پای تمدن غرب و توسعه سلطه انگلیس به هند شروع شد که افغانستان نیز در قبال علایق منطقوی انگلیس ها مورد توجه قرار گرفت. عملیات نظامی انگلیس ها درطول قرن 19 با آنکه موجب برخوردها و جنگ های بزرگ گردید وسلسله خانه جنگی ها را در افغانستان بیش از یک قرن ادامه داد، ولی در عین زمان تماسهای فرهنگی تاریخی با سرزمین هند که در آن تمدن غربی نفوذ کرده بود، بطور مستقیم و غیرمستقیم بر زندگی نخبه های افغان که در شهر زندگی داشتند، اثر انداخت و راه تجددگرائی را در شهرها ، بخصوص در شهرکابل باز نمود.

یکی از مهمترین رویدادها همانا سرگذشت غم انگیز بالاحصار قدیم کابل است که بیان آن شرح حال همه شهر و اطراف آنرا در بر میگیرد یعنی ویرانی بالاحصار معنی ویرانی شهر را در مجموع افاده میکند. شرح این حادثه را که یکی از منحوس ترین روزهای تاریخ کشور است، مورخ شهیر کشور احمدعلی کهزاد در آخرین صفحات کتاب "بالاحصار کابل" بیان کرده است.(کهزاد، احمد علی: "بالاحصار کابل و پیش آمدهای تاریخی"، جلد اول و دوم، چاپ دوم، پشاور،2008، صفحه 601 تا 616) (تخریب بالاحصار کابل بوسیلۀ انگلیسها ـ 1879م و انفجار در جبه خانه)

با تشدید مقاومتهای جانبازانه مردم و در نتیجه شکست های پیهم قوای مهاجم، نخست حکومت انگلیس بفکر تجزیه افغانستان افتاد، ولی بعداً دراثر یک تغییر سیاسی درلندن آنها مصمم شدند تا یک حکومت مرکزی مستقر، اما در امور خارجی زیرنفوذ خود را در افغانستان به وجود آورند. ازآنرو با سردارعبدالرحمن خان که برای مقابله با قوای انگلیسی از بخارا به ولایات شمال کشور وارد شده و عسکر تدارک کرده بود، به تماس شدند و کوشیدند او را به سلطنت برسانند.

وقتی امیرعبدالرحمن خان پس از جنگهای بسیار و سرکوب کردن سائر مدعیان قدرت در کشور موفق به تشکیل یک دولت مرکزی گردید، شهرکابل را به مهد تحول و تمدن جدید و عصری تبدیل کرد، به عبارت دیگر کابل نه تنها مرکز سیاست و اداره گردید، بلکه به حیث مرکز تجدد و تحول قرار گرفت که همه تحولات به تدریج ازآنجا به سائر نقاط افغانستان راه خود را باز کردند.

انکشاف شهرکابل پس از تخریب بالاحصار:

شهر کابل در قرن 18 و 19 نخست در اطراف قلعه تاریخی " بالاحصار" در دامنه های کوه شیر دروازه و اطراف آن توسعه یافت. بعد ازآنکه این قلعه درجنگ دوم افغان وانگلیس بوسیله انگلیسها حریق و ویران گردید، امیرعبدالرحمن خان مرکز اداره و اقامت خود را در حواشی محل مسما به ده افغانان در همواریهای بین کوه شیردروازه و آسمائی و در قرب دریای کابل، درجائیکه اکنون بنام "ارگ" یاد میشود و محل اقامت پادشاهان بعدی و روسای دولت بوده است، اعمارنمود و نیز در ساخت چند عمارت بزرگ دیگر اقدام کرد. یکی از کارهای مهم امیر موصوف همانا تأسیس نخستین دستگاه صنعت ماشینی در کشور بود که بنام "ماشینخانه" در شهر کابل در جوار دریای کابل بنیاد نهاد.

امیر درعین جنگ با مدعیان قدرت دست به اقدامات مدنی چون تامین امنیت راه ها وکاروانهای تحارتی وعمرانات پرشکوه می زده است. غبار از عماراتی که توسط امیر در کابل و ولایات در جریان جنگ او مخالفانس ساخته شده یاد میکندو مینویسد: “ارگ کابل، گلستان سرای که مقابل مقبره موجودۀ امیر موقعیت داشت، قصر بوستان سرای، عمارت مهمانخانه امیر (که بعداً ولایت کابل در آن قرارگرفت) برج شهر آرا، سلام خانه، کوتی باغچه، مهتاب قلعه که بنام قصر ملکه مسما بود. عمارت باغ چرمگری، عمارت سرای علیا که بعد ها حریق گردید. گنبد کوتوالی (که بعداً بجای آن خیبر رستورانت اعمار گردید)، مسجد عیدگاه، مسجد شاهی، قصر باغ بالا. سلامخانۀ پغمان، مهتاب قلعه، قصر قدیم چهلستون، همچنین عمارت زرنگار در هرات، عمارت جهان آرا و باغ جهان نما در تاشقرغان (خلم)، قصرشاهی جلال آباد، عمارت منزلباغ قندهار و یک عده پل ها و قشله های نظامی درکابل و خوست و ده دادی [مزارشریف] وهرات وغیره.( غبار، ص ۶۵۰)

بعد از او پسرش امیر حبیب الله خان سراج الملت والدین نه تنها درعمران شهر توجه خاص مبذول کرد و چند عمارت مجلل را در داخل ارگ و اطراف آن و نقاط دیگر کشوربنا کرد، بلکه امور ماشینخانه را انکشاف بیشتر داد، خاصتاً او پس از سفر خود به هند در سال 1907م چیزهای نو آموخت و ماشین های بیشتر خریداری و با خود آورد، از جمله برای بار موتر و برق به کابل مورد استفاده قرار گرفت که از نظر تحول عمومی یک قدم بسیار مهم محسوب میشد. اگرچه برق و موتر نخست برای استفاده ارکان سلطنتی بود ، ولی طی چند سال به خدمت عامه قرار گرفت. با تأسیس مکتب "حبیبیه" تهداب اولین مکتب عصری در کشور گذاشته شد. در دوره سلطنت امان الله شاه غازی این سلسه ادامه یافت و اعمارشهر جدید دارالامان رویدست گرفته شد. دراین دوره ده ساله که کشور با استرداد استقلال از قیمومیت انگلیس راه خود را بطور مستقل بسوی کشورهای اروپائی و جهان پیشرفته باز کرد، تحولات بسیار مهم درعرصه های مختلف در کشور، بخصوص در شهرکابل به وجود آمد که شرح آن ایجاب یک رسالۀ جداگانه را میکند. اما در دورۀ 9 ماهه سقوی (امیرحبیب الله کلکانی) نه تنها شهر انکشاف نکرد، بلکه بسا نقاط آن به ویرانه تبدیل شد، ارگ و ساحات همجوار آن دراثر جنگ صدمه کلی دید.

بعد از سقوط حکومت سقوی و آغاز سلطنت محمد نادرشاه شهر کابل چندان تغییر چشمگیر نکرد و بیشترین تغییر در دو طرف دریای کابل از مسجد شاه دوشمشیره تا پل باغ عمومی و از آنجا تا مسجد "پل خشتی و نیز از پل باغ عمومی تا دروازه غربی ارگ ساختمانهای های جدید دو منزله اعمار گردید و عمارت جدید برای مکتب حبیبیه در جوار دریای کابل و حاشیۀ پل باغ عمومی ساخته شد. در زمان سلطنت چهل ساله محمد ظاهر شاه از سال 1312 تا 1352 طی دوره های مختلف اعم ازحکومتهای خانوادگی و غیرخانوادگی شهرکابل قدم بقدم وسعت بیشتر پیدا کرد و درچهره شهر نیز تغییرات بسیار رونما گردید که شرح آن در این مختصر نمی گنجد.

نگاهی به سیمای شهر قدیم کابل:

نگاهی مختصر به وضع شهر کابل که نه تنها به حیث پایتخت، بلکه به حیث یک مرکز بزرگ فرهنگی کشور همیشه از اهمیت خاص برخوردار بوده و در واقع مهد تحولات مهم در تاریخ کشور محسوب میشود، میتواند ما را به زوایای اجتماعی و فرهنگی کشور بطور نمونه آشنا سازد و از روی آن قیاس کرد که وضع در دیگر شهر بزرگ افغانستان در آنوقت چگونه بوده است.

با آنکه بالاحصار ویران شد و از مرکزیت و مقر پادشاهان خالی گردید، اما شهر قدیم کابل که در حواشی بالاحصار در دامنه کوه "شیردروازه" بطرف غرب امتداد یافته بود، بجای خود ماند و مرکز اقامت اهالی شهر کابل محسوب می شد. اگر به نقشه شهر کابل دقت شود، بقایای شهر قدیم کابل تاهنوزدر بعضی ساحات چنداول، بارانه، شوربازار، درخت شنگ و حصه های عاشقان و عارفان به چشم میخورد.

دراین عکس قدیمی شهرقدیم کابل را که از یک طرف در دامنه کوه شیردروازه و ازطرف دیکر در دامنه کوه آسه مائی موقعیت داشته و در وسط دریای کابل ازآن عبور کرده است ، نشان میدهد. درآنوقت فاصله بین این دو ساحه شهری که دراطراف مقبره اعلیحضرت تیمور شاه درانی واقع بود، زمین های زراعتی و بعضاً چند باغ قدیمی دیده میشود و در آن ساختمان های شهری وجود نداشت، البته به استثنای ساحه مشهور به "باغبانکوچه" که در قدیم محل سکونت باغبان ها و خانواده های شان بود. این عکس در حوالی سالهای جنگ دوم افغان و انگلیس 1879 (1258ش) توسط جان بورگ انگلیسی گرفته شده است. درپایان این عکس دیوارمحصورۀ شهر قدیم را با برجهای ترصدی که دارای چند معبر به داخل شهر بود و درسالهای قبل از انتقال پایتخت از قندهار به کابل به امر اعلیحضرت تیمور شاه اعمار گردیده بود، میتوان به وضاحت مشاهده کرد و همچنان در قسمت بالائی عکس بنای جدید شهر "شیرپور" که درعصر امیرشیرعلی خان بنا یافته بود و بعد از تخریب بالاحصار به قرارگاه نظامی انگلیس ها تبدیل گردید، نیز به نظر میرسد.

این عکس تاریخی شهر قدیم کابل را از ارتفاع کوه آسه مائی بطرف جنوب شهرنشان میدهد که توسط جان بورگ گرفته شده و درقسمت چپ عکس شهر قدیم کابل دیده میشود که بطرف شمال دریای کابل در دامنه کوه آسه مائی قرار دارد و از قدیم بنام "ده افغانان" شهرت داشته است که محلۀ اندرابی، بالا کوه ده افغانان، نخاس قدیم و جوی شیر ازجمله محلات مشهورآن میباشد. دردورنمای عکس بطرف جنوب دریای کابل شهر قدیم کابل در دامنه کوه شیردروازه قرار دارد که شرح آن دربالا ذکر شد؛ البته بسمت راست عکس بازهم مقبره اعلیحضرت تیمورشاه درانی دیده میشود که دراطراف آن همه باغ ها قرارداشت. بعدها وقتی در آنجا پلی به روی دریای کابل اعمار شد، به همین دلیل پل مذکور به "پل باغ عمومی" شهرت یافت و دو قسمت شهرکابل را به حیث یک مرکز مهم رفت و آمد وصل کرد.

راجع به خصوصیات شهر قدیم کابل که شباهت به شهرهای قرون وسطائی داشت، پوهاند غلام جیلانی عارض می نویسد: «کابل قدیمه پلان نامنظم داشت؛ گذرها و محله ها دارای خانه های محاط با دیوارهای بلند گلی بود، مصالح تعمیراتی خیلی ابتدائی و خام در آن استفاده شده بود؛ کوچه ها خورد، کم عرض، نا منظم و مارپیچ بود که تنها اشخاص پیاده و دوچرخه های ابتدائی در آن امکان رفت و آمد را داشت. کوچه های هر محله در اثنای شب با دروازه های بزرگ مسدود و قفل می شد و با این ترتیب امنیت شان تأمین میگردید و بیشتر شکل دفاعی داشت.....درهر محله عشایر و افراد متجانس منسوب به یک قبیله و قوم بود وباش داشت و بدور محور "اتنو سنتریزم" می چرخیدند که از اوصاف شهرهای قرون وسطائی نمایندگی میکند. رسم و رواجهای قبیلوی در هر محله وجود داشت، خانه های دریچه دار رو به شمال و رخ تعمیرات اغلباً به سمت تابش آفتاب بود.....خانم ها درچاردیوار خانه محصور و مستور بودند. خانه ها فاقد محل حمام بودند و مردم اعم از زن و مرد از حمام های عمومی استفاده میکردند. موجودیت نقاره خانه، تواچی و روزبازار و نخاس و فیر توپ جهت اعلام وقت های معین در وقت ظهر و در ماه مبارک رمضان و دیکر مواقع مهم از جمله دیگر ممیزات باستانی بودن این شهر را ثابت میسازد.» (عارض، پوهاند غلام جیلانی: "کابل دیروز، کابل امروز با فردای مبهم آن"، پشاور، 1377، صفحه22 ـ 23)

قابل ذکر است که از نظر روابط اجتماعی مردمان هر محله، بدون در نظر داشت قرابت قومی مثل یک خانواده باهم زیست نموده و در خوشی و ماتم باهم شریک بودند. درهرمحله مردان با وقار بنام "کاکه ها" امور اخلاقی و بشری را مراقبت می کردند و نمی گذاشتند قوی برضعیف و ناحق برحق غلبه کند. مردان مسن از احترام خاص برخوردار بودند و رفتن به مسجد و ادای نماز جز وظایف روزانه هر مرد بود.

اگر از اهمیت تاریخی بالاحصار کابل که درطول قرنها مرکز سلطنت و زمامداری شهزادگان و مرکز فعالیتهای مهم در کشور بود، بگذریم و توجه را بعد از ویران شدن آن محل با ملحقات آن که در جنگ دوم افغان ـ انگلیس (1879م) توسط قوای مهاجم انگلیسی به انتقام کشته شدن سفیر برتاینه ـ لویس کیوناری منفجر و به خاک یکسان گردید، معطوف داریم، امیر شیرعلیخان بار اول کوشید مرکز اداره خود را با اعمار یک ساحۀ وسیع همواریهای نزدیک به تپه "بی بی مهرو" بنام "شیر آباد" که بعد ها، مسمی به "شیرپور" گردید، انتقال دهد، اما این پروژه به دلیل وفات امیر موصوف و تهاجم انگلیسها به پایه اکمال نرسید. پس از آن وقتی امیرعبدالرحمن خان در سال 1880به سلطنت رسید، دست به اعمار ارگ کابل زد که از آن تاریخ تا حال به حیث مرکز قدرت در کشور تلقی میشود. ارگ کابل و اطراف نزدیک آن، بخصوص درعصر سراجیه وامانی انکشاف بیشتر کرد که بعداً کابل جدید در حواشی آن تدریجاً انکشاف نمود.

احداث "جاده میوند" ـ سرآغاز تحول شهری:

با شرح فوق سیمای یک شهر عنعنوی و قدیمی با خصوصیات مهم آن بیان گردید، اما این وضع وقتی رو به تحول گذاشت که نفوس شهری افزایش یافت و شیوه های جدید زندگی در اجتماع شهری تدریجاً به وجود آمد. این تحول با احداث "جاده میوند" در سال 1329 در زمان صدارت شاه محمودخان غازی (1325 ـ 1332) رونما گردید، چنانچه درسال 1327 قانون شاروالی نافذ گردید و بلدیه انتخابی رویکار آمد که در اثر انتخابات آزاد، انجنیرغلام محمد فرهاد (یکی ازتحصیل یافتگان جرمنی) به حیث اولین رئیس بلدیه انتخابی کابل شروع بکار کرد. مهم ترین کار او احداث یک جاده مستقیم از حواشی شهر قدیم کابل از سمت غرب بطرف شرق بود که قسمت اول آن از دهنۀ چنداول در جوار دریای کابل آغاز و تا کوچه سنگتراشی و تقاطع چار چته امتداد یافت.

تخریب یک قسمت شهر قدیم و عبور سرک جدید با پهنای وسیع آنهم با بیل و کدال و انتقال خاک و تسطیح سرک با وسایل بسیار ابتدائی، کار زحمت ده و شاق بود که بوسیلۀ قوای انسانی به پیش برده شد و مدت تقریباً یک سال را در بر گرفت و هنوز از عمارات اطراف جاده خبری نبود که قسمت اول جاده دراواسط سال 1330 رسماً افتتاح شد.

اجرای این پروژه با تخریب یک تعداد منازل رهایشی در یک قسمت شهر قدیم کابل توأم بود، لذا برای تعداد بیجا شدگان در دو پروژه جدید انکشافی شهر کابل: یکی بطرف شمال ارگ بنام "شهرنو" و دیگری بطرف غرب کابل از چهاراهی "دهمزنگ" بطرف شمال غرب بنام "کارته 4" زمین های رهایشی توزیع گردید و در همان ساحات عماراتی نیز از طرف بانک رهنی و تعمیراتی که تازه بکار آغاز کرده بود، ساخته شد و به بعضی از مامورین دولت بطور اقساط بفروش رسید. این اولین بار بود که یک تعداد نخبگان و اشخاص و خانواده های سرشناس شهر قدیم را ترک کرده و به ساحات جدید شروع به اعمار خانه های یک منزله و دارای باغچه با سبک مدرن آنوقت کردند.

تعداد دیگری فامیلهای بیجا شده که اکثر شان اهل پیشه و حرفه بودند و در شهر قدیم دکان داشتند، آنها نمی خواستند شهر قدیم را ترک گویند و لذا به خانه های کرائی آنجا انتقال نموده و یا اینکه خانه کسانیرا که به محلات جدید کوچ کرده بودند، خریداری نمودند.

این تغییرازنظر اجتماعی موجب تحولات دیگر شد و با پراگنده شدن مردم و دوستان به اصطلاح "کوچه گیها" که از پدر پدر باهم شناخت و دوستی داشتند، از هم دور و در نقاط مختلف پراگنده شدند و با این تحول خصلت عمده "اتنو سنتریزم" که مشخصۀ شهر قدیم بود، شروع به ازهم پاشیدن کرد. مردم درمحلات جدید شهرنو و کارته 4 برای رفت و آمد و نیزخرید مواد خوراکه و دیگر مایحتاج و ضروریات در آغاز دچار مشکل بودند و سیستم ترانسپورت شهری نیز بطور منظم وجود نداشت. درآنوقت بیشتر از گادی به حیث وسیله انتقال انفرادی کار گرفته می شد، فقط مامورین بلند پایه و بعضی از سرمایه داران و تاجران بزرگ صاحب یک عراده موتر تیزرفتار بودند و باقی مردم پای پیاده و یا توسط بایسکل رفت و آمد می کردند.

تحولات مهم و بزرگ دیگر در دورۀ صدارت محمد داؤد و با طرح پلان های پنجساله اول و دوم و مبتنی برپلان 25 ساله انکشاف آن شهر، تمدید قسمت دوم جاده میوند تا چمن حضوری، وسعت مزید ساحات جدید درشهرنو، کارته پروان، کارته 4 و حواشی آن، همچنان قیرریزی سرکهای عمومی و بعضاً فرعی شهر با نصب چراغها در جوار جاده ها رویدست گرفته شد و سیستم ترانسپورت شهری بطور منظم از مرکز شهر تا ساحات جدید العمار درجریان افتاد که با این ترتیب چهره قرون وسطائی شهر روبه تغییر گذاشت و نمونه هایی از یک شهر مدرن در آن پدیدار گشت.

نمایی از شهر قدیم کابل از چنداول تا بالاحصار در دامنه کوه شیردروازه پس از احداث جاده میوند (عکس: حوالی سالهای 1340)

در دورۀ صدارت شهید محمد داؤد ساحه شهر فراتر از شهرنو و کارته 4 انکشاف مزید کرد و شهرنو با ساحه جدید "قلعه فتح الله خان" ، کارته پروان، وزیر اکبرخان مینه، و بعدها خیرخانه و اکنون بسیار فراتر ازآن وسعت یافت. همچنان ساحات "ده بوری"، "کوته سنگی"، خوشحال خان مینه" و "کارته 3" تا دارالامان به طرف غرب سریعاً انکشاف کرد. علاوتا شهر کابل درطول سالهای سلطنت فراتر از محلات فوق بطرف جنوب از میکروریان ها تا محله "شاه شهید" و سید نورمحمدشاه مینه و فراتر از آن وسعت بیشتر یافت.

در نقشه فوق میتوان قسمت های مرکزی شهر کابل و موقعیت شهر قدیم را در دامنه کوه شیردروازه و آسه مائی و تنگنای "دهمزنگ" را در بین آن دو کوه مشاهده کرد.(تشریح مزید)

ازآبادی تا ویرانی و سپس اعمار مجدد:

شهر کابل درطول مدت 14 سال رژیم خلقی ـ پرچمی یگانه شهر در افغانستان بود که از گزند جنگها به امان ماند و اما در دورۀ تنظیمی و سپس دورۀ اول طالبان شهر کابل و اطراف آن دراثرجنگ های دوامدار داخلی بین رقبای قدرت از سال1371 (1992 م) تا 1382 (2002) به ویرانه تبدیل گردید که درتاریخ آن شهر نظیر نداشت. جناج های رقیب اعم از حزب اسلامی، شورای نظار، اتحاد سیاف، حزب جمعیت اسلامی، قوتهای جنبش مربوط عبدالرشید دوستم، حزب وحدت اسلامی و شاخه های آن به شمول قوتهای محسنی برای رسیدن بقدرت براین شهر مهم و تاریخی و مردم مظلوم آن رحم نکردند و از هر طرف به جنگ ویرانگربا سلاح ثقیله آغاز نمودند که دراثر آن نه تنها شهر بکلی ویران گردید و اثر از آبادی و عمران در آن باقی نماند، بلکه به هزارهاخانواده که در میان آتش و خون گیر ماندند، تعدادی جان باختند و تعدادی دیگر مجبور به ترک خانه و کاشانه شدند و با دست های خالی به شهر های دیگر پناه بردند و تعداد کثیر به مهاجرت به کشورهای همسایه و فراتر از آن به مهاجرت پرداختند. شهرکابل تقریباً خالی از سکنه گردید و به شهر اروح مبدل شد. پس از آنکه طالبان بار اول در کابل ویران تسلط یافتند، وضع تغییر نکرد و شهر بیش از پیش ویران ترگردید.

نمونه ویرانی ها در امتداد جاده میوند که روز سرک پرازدحام و معمور بود. (سالهای 90 میلادی)

بعد از سقوط طالبان و آغاز رژیم جدید در راس آن کرزی و سپس اشرف غنی شهر کابل چنان تحول بزرگ کرد که نمیتوان آنرا از نظر وسعت، تعداد نفوس (درحوالی 5 ملیون) و ساختمانهای بلند منزل و فراتررفتن منازل رهایشی بر ارتفاعات اطراف شهر با گذشته آن مقایسه کرد. کابل اکنون بیک شهر بزرگ و مدرن شبیه با یک "مترو پولیتن" در آمده که حدود آن از هرطرف چندین برابر گردیده، اما شهری که ساحه آن بدون پلان منظم شهری، فاقد سیستم "بده رفت" (کانالیزاسیون) وآبرسانی و حتی بعضاً بدون برق با ترافیک سرسام آور ناشی از وفرت عراده جات و مردم و فقر روزافزون گسترش پیدا کرده است. شهرکابل از نظر ساختمان توپوگرافیک باموجودیت دو تنگنا بین کوه شیر دروازه و آسه مائی یکی در معبر دهمزنگ (پل هارتل) و دیگری درساحه مشهور به "باغ بالا" کابل را به دوقسمت شرقی و غربی تقسیم کرده که مشکلات زیاد را از ناحیه ترافیک و ارتباط شهری بین دوطرف بار آورده است.