بازگشت به مقاله

چرا دونالد ترامپ در انتخابات پیروزشد؟

نویسنده: داکترسیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 10 نوامبر2016

دیروز یکی از روزهای پرهیجان در تاریخ ایالات متحده امریکا بود که با آغاز شمارش آراء، پیروزی خانم هیلری کلنتن نامزد ریاست جمهوری ازحزب دموکراتها را همه نزد خود مسلم میدانستند، ولی وقتی شمارش آراء نخست از ایالات شرقی آغاز یافت و نتایج نهائی هر ایالت قدم بقدم اعلام شد، در ظرف چند ساعت لحظه به لحظه وضع بطور غیرقابل پیشبینی روبه تغییر گذاشت و حدس قبلی مبنی بر قاطعیت پیروزی خانم کلنتن سؤال انگیز گردید. تا آنکه هنوز ساعتی به نیمه شب (بوقت کالیفورنیا) باقی مانده بود که همه با تعجب شاهد پیشگرفتن آرای دونالد ترامپ نامزد جمهوریخواه شدند و هنوز نتایج نهائی چند ایالت کوچک اعلام نگردیده بود که دونالد ترامپ موفق به کسب بیشتر از 270 رأی "الکترو کالج" که برای برنده شدن انتخابات ریاست جمهوری امریکا ضرورت بود، گردید.

این تغییر ناگهانی و غیرمترقب امید بسیاری از امریکائیان را که به موفقیت خانم کلنتن دل بسته بودند، به یأس و حتی به ناراحتی مبدل کرد. چنانکه همین امروز یعنی روزبعد اعلام نتایج در یک تعداد شهرهای امریکا هوادارن خانم کلنتن در برابر وضع پیش امده دست به تظاهرات زدند. با آنکه خانم هیلری کلنتن نتایج اعلام شده را فوری در همان شب قبول و ضمن تبریکی به رقیب انتخاباتی در محضر هواداران خود بیانیه پرمحتوا ایراد کرد و گفت که از باخت خود متأثر است، ولی موضوع امریکا مهم است و همه خود را مکلف به خدمت برای کشور میدانیم.

با کسب این موفقیت قرار است آقای ترامپ "رئیس جمهورمنتخب" بتاریخ 20 جنوری سال آینده پس از طی مراسم تحلیف رسماً کار خود را در قصر سفید آغاز کند. اینکه با کم تجربه گی در امور اداری و فقدان تجارب در حکومتداری و نیز در ساحه سیاست بین المللی و همچنان مخالفت بعضی اعضای برجسته حزب جمهوریخواه، آینده کاری او به حیث رئیس جمهور امریکا چگونه خواهد بود، بهتر است منتظر فرصت بود؛ ولی آنچه مهم است که با داشتن اکثریت نمایندگان جمهوریخواه در کانگرس (مجلس نمایندگان و سنا) و نیز احتمال اکثریت قضات محافظه کار در محکمه عالی امریکا شرایط بسیار مناسب برای رئیس جمهور جدید مهیا شده است که بتواند با جلب حمایت و همکاری آنها امور مطلوبه خود را به سهولت در آینده پیش ببرد، درحالیکه برای خانم کلنتن در صورت موفقیت این وضع توأم با دشواریهای زیاد می بود.

بهرحال امروز در باره اینکه: دلائل پیروزی ترامپ برای رسیدن به مقام ریاست جمهوری امریکا چه بود، بحث های زیاد در رسانه های امریکائی و بین المللی صورت گرفته که ازجمله یکی هم مقاله انتونی کروزر ـ خبرنگار بی بی سی در امریکای شمالی تحت عنوان "پنج دلیل پیروزی ترامپ" است که همین امروز در سایت فارسی بی بی سی به نشر رسید. از آنجائیکه این گزارش تحلیلی به نکات مهم موضوع اشاره میکند، خواستم با تشکر از سایت مذکور متن مکمل آن گزارش را اقتباس و خدمت خوانندگان عزیز این پورتال وزین تقدیم دارم: (البته شیوه نگارش این نوشته به همان شیوه خاص بی بی سی فارسی است که اینجانب نخواستم به دلیل امانتداری در آن تصرف نمایم)

شروع گزارش:

"پنج دلیل پیروزی ترامپ"

آنتونی کروزر ـ خبرنگار امریکای شمالی

9 نوامبر 2016 (19 عقرب 1395)

دونالد ترامپ بیش از یک سال است پشت‌هم غافلگیرمان می‌کند.

فکر کردیم کاندید نمی‌شود، شد. فکر کردیم کنار می‌کشد، نکشید. گفتیم انتخابات داخلی حزب جمهوری‌خواه را نمی‌برد، برد. دست‌آخر ناباورانه گفتیم غیرممکن است انتخابات ریاست‌‌جمهوری را ببرد. و برد.

او حالا رئیس‌جمهور منتخب ایالات متحده آمریکاست.

نقشه‌های قابل‌کلیک: ترامپ چگونه رئیس جمهور آمریکا شد؟

[گزارش حاوی مطالب معلوماتی است که از ارائه آن نسبت طول نوشته انصراف بعمل آمد و اما ادامه موضوع ـ کاظم]

آنچه در پی می‌آید پنج دلیل از انبوه دلایلی است که می‌توان برای برد ترامپ برشمرد. بردی که هنوز برای بسیاری هنوز قابل درک نیست.

موج سفید ترامپ

ایالت‌هایی که می‌گفتند ۵۰-۵۰ است، آن‌قدر هم ۵۰-۵۰ نبود. اوهایو، فلوریدا، کارولینای شمالی. دونالد ترامپ یکی‌یکی رأی‌ها را جارو کرد. هیلاری کلینتون ماند و ایالت‌های حامی دموکرات‌ها، یا به قول کارشناسان آمریکایی "سد آبی‌رنگ" رأی که قرار بود جلوی پیشروی رقیب را بگیرد. آن سد هم عاقبت سوراخ شد.

دموکرات‌ها روی ایالت‌های مرکزی شمال آمریکا حساب کرده بودند. ایالت‌هایی که دهه‌هاست دموکرات رأی می‌دهند. بخشی از این رأی مال سفیدپوستان طبقه کارگر و سیاهان است.

در این انتخابات بخش سفیدپوست رأی، به خصوص سفیدپوست‌های دانشگاه‌نرفته، از حزب دموکرات برگشت، چه زن چه مرد. رأی غیرشهری هم سوی ترامپ سرازیر شد. رأی آمریکایی‌هایی که حس می‌کردند ساختار قدرت که در سواحل شرقی و غربی آمریکا متمرکز شده، فراموش‌شان کرده.

ممکن است در نهایت با رأی پرشمار همین ایالت‌های ساحلی، مثل کالیفرنیا و نیویورک، خانم کلینتون در مجموع آراء از ترامپ پیش باشد. اما ترامپ ضربه کاری را جایی زد که باید می‌زد.

دونالد 'تفلن'

هرچه به سوی ترامپ پرت کردند - اگر اصابت کرد - نچسبید.

ترامپ به نظامی کهنه‌کار و نشان‌گرفته‌ای چون جان مک‌کین توهین کرد. با فاکس نیوز و مجری محبوبش، مگین کلی، درافتاد. وقتی یادش آوردند که وزن یک دختر شایسته لاتین را مسخره کرده، حرفش را تکرار کرد. وقتی نوار آن حرف‌هایش در مورد زنان منتشر شد، به یک عذرخواهی نصفه‌نیمه بسنده کرد. حتی در مناظره‌ها، که قرار است سرنوشت انتخابات را تعیین کند، بی‌تمرین آمد و باز (به زبان عامیانه) "سوتی" داد.

اما گویی هیچ‌کدام از این حرف‌ها و کارها اهمیت نداشت. هر بار محبوبیتش در نظرسنجی‌ها افت کرد، دوباره مثل چوب‌پنبه بالا آمد و روی آب ایستاد.

شاید سیر اتفاقات آن‌قدر تند بود که جنجال‌ها و رسوایی‌ها آن‌طور که باید کارگر نیافتاد. یا شاید شخصیت ترامپ به قدری قوی و جذابیتش به قدری زیاد بود که چیزی محبوبیتش را خدشه‌دار نمی‌کرد.

غیرخودی

دونالد ترامپ نه فقط با دموکرات‌ها، که با حزب خودش هم جنگید. و همه را شکست داد.

از رقابت‌های داخلی که حزب جمهوری‌خواه که بیرون آمد، پشت‌سرش کوهی از جمجمه‌های رقیبان به جا گذاشت. کسانی چون مارکو روبیو، تد کروز، کریس کریستی و بن کارسون نهایتا جلوی فرمان‌روای جدید زانو زدند. آنها که نزدند، امثال جب بوش و جان کسیک، باید از این پس خود را بیرون دایره حزب بدانند.

اما تکلیف بقیه حزب چه می‌شود؟ از پل رایان، سخنگوی مجلس نمایندگان، گرفته تا رده‌های پایین‌تر. واقعیت این است که آقای ترامپ بدون کمک ساختار حزب رئیس‌جمهور شده. یا شاید به همین دلیل که جلوی این ساختار ایستاده رئیس‌جمهور شده.

بی‌اعتنایی او به بزرگان جمهوری‌خواه و رأی‌شان، حجتی بود برای رأی‌دهنده‌های آمریکایی که او مستقل و "غیرخودی" است. آن هم در دورانی که افکار عمومی روزبه‌روز از واشنگتن و واشنگتن‌نشینان بیزارتر می‌شود.

البته فقط ترامپ نبود که این فضا را حس کرده بود. برنی سندرز، رقیب هیلاری کلینتون در حزب دموکرات، یا تد کروز جمهوری‌خواه، فهمیده بودند مردم "کمافی‌السابق" نمی‌خواهند. اما آن‌که بیش و بهتر از همه از این موج بهره برد، و با آن تا کاخ سفید رفت، ترامپ بود.

عامل کومی

تردیدی نیست که نظرسنجی‌ها در تشخیص اولویت‌های رأی‌دهندگان ناموفق بودند، به ویژه در ایالت‌های مرکزی شمال آمریکا. اما اینکه فاصله ترامپ با کلینتون در روزهای آخر کم شده، و او می‌تواند (دست‌کم روی کاغذ) به کاخ سفید برسد، از همین نظرسنجی‌های نادقیق معلوم بود.

می‌شود گفت این تغییر در دو هفته آخر رخ داد، زمانی که جیمز کومی، رئیس اف‌بی‌آی، آن نامه معروف را به نمایندگان کنگره نوشت و اعلام کرد تحقیقات در مورد ایمیل‌های هیلاری کلینتون دوباره شروع شده.

البته فاصله ترامپ و کلینتون پیش از این ماجرا هم کمی کم شده بود. اما رشد محسوس ترامپ در فاصله بین نامه اول (که تحقیقات به جایی نرسیده) و نامه دوم (که تحقیقات دوباره به جریان افتاده) اتفاق افتاد.

احتمالا در این فاصله آقای ترامپ جای پایش را بین حامیانش سفت‌تر کرده، و محافظه‌کاران مردد را به سمت خود کشانده.

اما نباید از یاد برد که همه این داستان، و آنچه بعضی "مداخله" کومی خواندند، پیش نمی‌آمد اگر خانم کلینتون وقتی وزیر خارجه بود به جای ایمیل‌های شخصی از همان ایمیل کاری وزارت استفاده می‌کرد.

اعتماد به غریزه

کارزار انتخاباتی دونالد ترامپ بی‌اغراق سنت‌شکنانه‌ترین کارزار انتخاباتی تاریخ معاصر آمریکا بود. اما ظاهرا او بیشتر از همه متخصصان و کارشناسان می‌فهمید.

ترامپ نظرسنجی‌ها را ندیده گرفت. به ایالت‌هایی رفت که کارکشته‌های رقابت‌های انتخاباتی می‌گفتند هرگز نمی‌برد - مثل ویسکانسین و میشیگان. به جای اینکه لشکر داوطلبانش را دم خانه‌ها بفرستد که رأی جمع کند، تجمع‌های عظیم برگزار کرد. پولی که صرف تبلیغات کرد، چه در رقابت داخلی حزب جمهوری‌خواه، چه در رقابت نهایی با هیلاری کلینتون، به مراتب کمتر از رقیبان بود.

در یک کلام، دونالد ترامپ کل دانش برآمده از سال‌ها کار انتخاباتی کارکشته‌ها را نادیده گرفت و گاه دقیقا عکس‌اش عمل کرد.

آنها که فکر می‌کردند بهتر می‌دانند و بیشتر بلدند یک‌صدا و پیوسته به تصمیم‌های ترامپ می‌خندیدند. در نهایت اما همان تصمیم‌ها ثمر داد. و حالا ترامپ است که می‌خندد - با فرزندانش و جمع کوچک یارانش، آن‌هم در کاخ سفید.

(پایان گزارش)