بازگشت به مقاله

چرا غبار از بیان حقایق در مورد توطئه

نویسنده: داکترسیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: دوم اپریل 2024

قتل امیر حبیب الله خان سراج الملةوالدین طفره رفته است؟

(قسمت دوم)

نکات مهم در گزارشات مستند "سراج التواریخ":

علامه فیض محمد کاتب ضمن شرح مبسوط رویداد شهادت امیرحبیب الله خان در صدصفحه اخیر بخش سوم ـ جلد چهارم "سراج التواریخ مطالب مهمی را گزارش میدهد که برمبنای آن اتهام قتل امیر بوسیلۀ شجاع الدوله خان فراشباشی ضعیف گردیده و بار مسئولیت به جانب دیگری ارجاع میشود، از اینقرار:

1 ــ به قول غبار: «همین که ضارب از خیمه شاه خارج گردید فوراً از طرف شاه علیرضا خان کندکمشر گرفتار گردید، ولی دفعتاً افسرعالی رتبه تری پیدا شد و بر رخ عسکر محافظ سیلی سختی کشیده ضارب را رها کرد و به کندکمشر گفت: آرام باشید، اعلیحضرت خوابند.»

اگر قبول کنیم که شجاع الدوله خان به تحریک شهزاده امان الله خان و علیا حضرت امیر را به قتل رسانیده باشد، دراینصورت او باید اینکار به تنهائی انجام داده باشد، درحالیکه با موجودیت تعداد زیاد محافظان و پهره دارها چه در داخل خیمه و چه در بیرون خیمه وآنهم اکثریت تحت قومانده افراد منسوب به خانواده مصاحبان خاص زیر اداره سپهسالار محمدنادرخان، ناممکن بود که شخصی بطور منفرد ازچند دربند گذشته و به راحت داخل خوابگاه امیر شده و با «خاطرآسوده» نزدیک بستر او شده به بنا گوش امیر فیر کند و به سرعت فرارنماید. چنانکه بعد از واقعه به قول کاتب: «یکی از میان از قاتل پرسیده، چون قاتل از خدا غافل معلوم نبود، سردار نصرالله خان در پاسخ او فرمود که کشنده معدوم و نامعلوم است، نمیتوان کسی را به تصور و گمان مأخوذ کرد و دیگری ازین اظهارسردار معزی الیه گفت: قاتل از ممالک خارجه نبوده و بجزاهل اردوی معلی و خدمۀ خاص حضرات والا مرتکب این فعل ننگین و نا زیبا نشده است، زیرا که دزد از خارج فرودگاه اردو با کثرت کشیک چیان که به فاصلۀ چند گام ازهم دور به پا ایستاده باشند رسانیده، اقدام در چنین کار دشوار خجلت آثار نماید. پس بایست که خدمه را که در شب اذن دخول و خروج در سراپرده دارند و کشیک چیان ایشان مأذون دانسته منع نشده و نمی شوند، با منصب داران کشیک چیان و پاسداران نوبتی که در حین کشاد دادن تفنگچه مواظب پاسداری و بیدار بوده اند، مأخوذ شوند، تا پس از تحقیق و تدقیق کشف راز گردیده و قاتل به دست آمده و کیفر دیده ...»، اما نصرالله خان به این موضوع توجه نکرد. ("سراج التواریخ، بخش سوم، جلد چهارم، صفحه 623 و 624)

2 ــ اینکه شاه علیرضا خان کندکمشر نوکریوال ضارب را دیده، ولی افسربالا رتبه تری پیدا شد و ضارب را رها کرده، سؤالسیت که این افسر بالا رتبه کی بود و چرا فرد مظنون را رها کرد؟ آیا او وی را می شناخت، یانه؟ قرار شایعات آنوقت این افسربالارتبه قوماندان عمومی نظامی دربار سپهسالار محمد نادرخان بود، لذا رهائی شخص مظنون بوسیلۀ او از دو امکان خالی نیست یا اینکه او را می شناخت و جزء حلقه خودش بود که او را رها کرد و یا اینکه او را قطعاً نمی شناخت. اگر او را نمی شناخت، چرا او را رها کرد و هرگز به تعقیب او برنیامد و چرا دربارۀ او و مشخصاتش هرگز ابراز نظر صورت نگرفت؟

3 ــ به اساس گزارشات فیض محمد کاتب در سراج التواریخ احتمال اینکه قاتل امیر شجاع الدوله خان خواهد بود، بسیار ضعیف به نظر می آید، زیرا چهار اطراف امیر را در آنشب بیشتر اعضای خانواده مصاحبان حلقه کرده بودند که آنها با شجاع الدوله خان در یک حلقه قرار نداشتند و حتی مخالفت های ذات البینی ازقبل بین شان موجود بود واگر شجاع الدوله را بالفعل یا هنگام خروج از خوابگاه امیر دستگیر میکردند، بطور قطع او را بازداشت و افشاء و تشهیرش می نمودند. لذا اینکه صاحبمنصب بالا رتبه او را بگذارد تا فرارکند وهوتیش را پنهان نگهدارد و مسئولیت سکوت را دراینکار بعهده گیرد، منطقاً و وظیفتاً مورد سؤال قرار میگیرد.

4 ـ چندی قبل شجاع الدوله که فراشباشی حضور امیر بود، به دلیل اینکه زیردستان او یک پایۀ خیمه امیر را کج نهاده بودند، امیر بر فراشباشی قهر شد و او را به دلیل عدم توجه به وظیفه مورد تحقیر و لت و کوب شدید قرار داد. گفته میشود که شجاع الدوله از این رویداد عقده به دل گرفت و در صدد قتل آمیر برآمد. از آنجائیکه این عمل امیر شامل حال بسا از معززان دربار گردیده بود و حتی امیریک بار درسفر استالف بر محمد نادرخان نیز برآشفت و امر کرد که ریسمان یک پیسگی بیاورند و به پای او ببندند و او را کش کشان از حضور دور ببرند که امیر دراثرتضرع مستوفی الممالک از این جزا منصرف گردید. لذا منطقی نیست که به دلیل تحقیر، یک شخص تصمیم به قتل یک پادشاه بگیرد.

5 ــ فرض کنیم که شخص مظنون همان شجاع الدوله خان و گماشته امان الله خان بوده باشد، چطور امیرنصرالله خان بر او اعتماد کرد که اولین نامۀ خود را بدست او به شهزاده امان الله خان ارسال دارد درحالیکه شهزاده پس از حصول نامه، او را در یک اتاق در ارگ درحال توقیف قرار داد و فقط وقتی او را از توقیف رها کرد که نامۀ جوابیه را همدست او به امیرنصرالله خان به جلال آباد فرستاد. علامه کاتب ازگزارش شجاع الدوله خان برای امیرنصرالله خان حین برگشت از کابل می نویسد که موصوف گفت: «نامه حضرت والا [امیر نصرالله خان] را تقدیم [شهزاده امان الله خان] کردم و از قرائت آن اشک غم از دیده ریخته و پس از دیری حکایت قضیه کله گوش را تا جلال آباد و رفتن من در کابل پرسیده، از ابتداء تا انتها سراپا قصه باز داشتم. سپس که نیک علم حاصل کرد، خودش برخاسته مرا امر کرد که شما در همین جا باشید من می آیم. چند دقیقه که گذشت محمود سامی آمده مرا با خود در ارگ برد و در تحت حفاظتم بداشت و در حجره در آورده دروازه در را به رویم می بستند و هم چنان بودم تا که امروزصبح محمود سامی آمده، مرا اذن رهائی داد و گفت جواب نامه را که آورده اید گرفته به سواری موترخود در جلال آباد بروید....» ("سراج التواریخ"....، صفحه 677)

اکنون اگرشجاع الدوله خان گماشته شهزاده امان الله خان می بود، شهزاده چرا امرتوقیف او را داد و بازهم چرا جوابیه را بدست او دوباره به نصرالله خان فرستاد و چرا با اینکار حیات گویا "گماشته" خود را عمداً به خطر مواجه ساخت؟

6 ــ راجع به نقش علیا حضرت باید تصریح کرد که او در آن موقع جزء حرم امیر درجلال آباد اقامت داشت و ازجریان قتل امیر وقتی آگاه شد که موضوع به هدایت نصرالله خان به همه ابلاغ گردید. امیرنصرالله خان اگرمیدانست که علیا حضرت درقتل امیرنقش داشته و به حمایت از پسر خود دراینکار شریک بوده است، او را نمی گذاشت که با اعزاز به معیت دخترانش وهمراهی محمد ولی خان به کابل برود و بکوشد پسر خود را قناعت دهد و ازعواقب کارش بترساند و او را آماده بیعت به نصرالله خان سازد. کاتب دلیل اعزام علیا حضرت را به دستور امیرنصرالله خان به کابل به این هدف بیان میکند که موصوفه باید: «به پسرش[امیرامان الله خان] اندرز و نصیحت کرده از نیکی های[امیرنصرالله خان] یاد کند و او را از عزم خلاف باز دارد، زیرا که حوادث دنیا رنگها دارد و به او بگوید که اگر جنگ جاری شود، غالب ومغلوب معلوم نیست که کدام طرف خواهد بود، ولیکن یحتمل که جلال آبادیان غالب و کابلیان مغلوب شوند. پس درصورت مقهور گردیدن، عین الدوله فرار اختیار خواهند کرد و درصورت غربت به عالم مسافرت تکالیف و زحمات شاقه خواهند دید و از وطن و مسکن و اهل وعیال خویش دور و از ندیدن ایشان محروم و ناصبور خواهند گشت و یا فرار نتوانسته دستگیر خواهند آمد و در محاکمۀ عدالتیه احکام شرع شریف بر او اجراء خواهد یافت. پس بهتر است که از پیش آمد این امورعلیا حضرت به فرزند خود بفهماند و او را به راه راست آرد و از جوش و خروش و اتحاد و اتفاق مردم جلال آباد آگاه کند که ترک این امر صعب و سخت نماید.» ("سراج التواریخ"....، صفحه 699)

از این معلوم میشود که علیا حضرت در رویدادهای اخیرهیچ نوع دخالتی نداشته است، درغیرآن هیئت شوری و امیرنصرالله خان دل به اینکار نمی بستند که علیا حضرت را نزد پسرش بفرستند تا او را تشویق و ترغیب نماید که از سلطنت دست بکشد و به نفع عم خود بگذرد.

7 ـ برعکس آنچه غبار بیان کرده است که: «تا آنوقت درتمام حلقه های پایتخت علناً گفته میشد که کشندۀ امیرحبیب الله خان، شجاع الدوله خان فراشباشی (عضوجمعیت سری دربار) است ، نه دیگری»، فیض محمد کاتب ازقول امیرنصرالله اتهام قتل امیر را به شخص دیگری رویت میدهد، چنانچه می نویسد: «وقتی امیرنصرالله خان پس از اخذ بیعت و اعلام آن به عساکر به میدان گلف رفت و سپهسالارمحمد نادرخان عسکر را قبلاً آماده استقبال از امیر جدید ساخته بود، امیرنصرالله خان در حضور سپهسالار و همه درباریان و افسران وعساکر به یک راز سر به مُهر اشاره کرد و گفت که: "ازاحاد و افراد سپاه که کرنیل شاه علی رضا خان دیروز چنانچه گذشت، به سبب قتل امیرمرحوم پاسبان بودند، شنیده بود که احمدشاه خان سرمیراسپور[پسرسردارمحمد آصف خان مصاحب خاص]، امیرمغفور را به قتل رسانیده است."» کاتب می افزاید که به همین اساس: «کسی اقدام در مؤاخذه و بازپرس قتل آن مرحوم ننموده، درشب بعد از صرف غذا و ادای نماز عشاء عموم منصب داران سپاه را در خفاء به مشق گاه احضار نموده همه را به خون خواهی و بلوا متحد و متعهد و متحالف ساخته و طبل فتنه را وارون کوفته بود، صدای لا و نعم و دعا وثنا نگشوده، سکوت اختیار کردند...»("سراج التواریخ".....، صفحه 662)

کاتب دراین ارتباط می نگارد که درهمین آوان: «پس از ورود اردوی کله گوش و لمقان، در افواه جمهور انام سمر و مشتهر گشت که احمد شاه خان سرمیراسپور امیر مبرور را به قتل رسانیده است.» همچنان از افشای این خبر، شیراحمد خان ایشک آقاسی نظامی درضمن حکایات سوانح عمری خود، که فیض محمد کاتب آن را به امر امیرامان الله خان غازی مرتب نموده، اشارت کرده می نویسد که : «برادرم از لمقان که نزد سردارعبدالرحمن خان عم خود از راه حصول تفریح چند روزه رفته بود، هم عنان اردوی تحت امر کرنیل شاه علی رضا خان در خانه آمده، آهسته به من گفت که از قلعة السراج با اردو به راه افتاد، شب را با ایشان درچارباغ به سر برده، از احاد و افراد اعداد اردو شنیدم که دربین خود می گفتند که امیر را احمد شاه خان سرمیراسپور کشته است. از شنیدن این سخن به برادرم گفتم که این امر بی اصل وخلاف توقع است. اما زینهار که از زبان شما به گوش کسی نرسد."» ("سراج التواریخ"....، صفحه 663)

8 ــ فیض محمد کاتب درگزارش خود که پس از قیام عساکرعلیه امارت سردار نصرالله خان در جلال آباد به طرفداری امیرامان الله خان صورت گرفت، عساکربه ادعای اتهام قتل امیرشهید یک تعداد از خانواده مصاحبان را به شمول سپهسالارمحمد نادرخان بازداشت و زندانی کردند. کاتب آنرا چنین بیان میکند: «در روز پنج شنبه بیست و پنجم جمادی الاولی حوالی شب پانزده نفراز خاندان سپهسالار محمد نادرخان از قبیل پدر و برادر و عم و عمو زاده و شوهرعمه و عمه زاده و چهارده نفر از غلام بچه گان خاص حضور امیر شهید، گرفتار دست سپاهیان نظام مغلول و محبوس گردیده، دوچار یأس و هراس آمدند و شب را بدون اکل و نان و شرب آب به سر برده، دوتن از سپاهیان نیز با ایشان در حجرۀ تنگی بربستر حراست محبوسین خوابیدند و پس ازطلوع آفتاب به ساعت هشت شخصی بنام غلام رسول [وکیل عساکرقیام کننده] از غرفۀ حجره، جانب ایشان نگریسته و سپهسالار او را دیده شناخت و.... در اندرون محبسش خواسته و از رفتار ناهنجار او که نسبت به ایشان به روی روز آورده بود، نیز یاد کرد و او[غلام رسول] قتل امیر شهید را به همه گرفتاران نسبت داده گفت که قاتل از شما خارج نیست، زیرا که از مدتها در افواه سمر[قصۀ نا معلوم] بود که غلام بچه گان و خاصان بار، درقتل امیر کمر بسته و باهم درین امر سازگار آمده اند و اکنون که شما را لشکریان گرفتار ساخته اند، پس از تحقیق و تدقیق غامض مکشوف می شود که قاتل کیست و اگر شما و غیره گرفتاران قاتل یا معاون ومتفق قاتل نبودید، البته بلامشاهدت آسیب و ایذاء و ضرر رها می شوید.» ("سراج التواریخ" ...، صفحه 707)

البته همه اعضای خانواده مصاحبان که توسط عساکر قیام کننده زندانی شده بودند با تعداد دیگر چند روزبعد تحت الحفظ عساکر درحالیکه دست ها و پاهای شان در زنجیر بسته بود، با عقوبت زیاد به ذریعۀ وسایل باربری به کابل انتقال یافته و درآنجا زندانی شدند که بعد از مدت کوتاه بنا بر مصلحت های چند از اتهام وارده برکنار ماندند و دوباره به مقامهای قبلی خود برگردانیده شدند.

9 ــ درباره اینکه شهزاده امان الله خان و سردارنصرالله خان رابطه مؤدت خود را درحاشیه قرآن کریم امضا کرده باشند، دقیقاً معلوم نیست، طوریکه غبار نیز آنرا از قول کسی درجلد اول کتاب خود آورده است. دراینجا سؤال میشود که با نزدیکی علیا حضرت و سردارنصرالله خان و نیز روابط دوستانه امان الله خان با عمش در زمان حیات امیر، چه ضرورتی بود که آنها تعهد خود را درج درحاشیه کلام الله مجید نمایند؟ آیا آنها بریکدیگر بی اعتماد بودند؟ اگر چنین پیمانی درج قرآن مجید شده و آن نزد نصرالله خان در جلال آباد بوده باشد، چرا نصرالله خان آنرا به حیث یک سند برای قبول امارت خود به رخ امان الله خان نکشید و آنرا مؤید ادعای بیعت قبلی امان الله خان بر امارت خود نکرد؟

10 ــ دست داشتن مشروطه خواهان درقتل امیرنیز یک افواه دیگراست، چون هیچیک ازگروپ مشروطه خواهان که قبلاً عزم قتل امیر را کرده بودند، درحلقه نزدیک و همراهان امیر درجلال آباد حضور نداشتند. اگرآنها می توانستند درحلقه خاص اطرافیان امیر نفوذ کنند، هیچگاه برای قتل امیر در"سربام" و معبر امیر در راه عام کمین نمی گرفتند. بعد از سوء قصد اول، حلقه محافظت امیرقوی تر گردید و افواه سوء قصد دوم حلقۀ محافظان را بیش ازپیش مستحکمترساخت، طوریکه دراطراف خیمه امیر درهمان شب در حدود بیش ازسه هزارعسکر موجود بود و چند حلقه محافظ در بیرون و درون خیمه وظیفه دار بودند که رسیدن اشخاص غیر را درخوابگاه امیرمشکل وحتی ناممکن می ساخت، مگر به کمک همین محافظان و آنهم برطبق یک پلان قبلی.

11 ــ آنچه درباره نقش انگلیس ها و دست داشتن ایجنت خاص آنها مصطفی "صغیر" که خود به قتل امیر افغانستان رسماً اعتراف کرده و در مآخذ متعدد ذکر گردیده است، برعکس غبار با وجود شرح وبسط ازآن طفره رفته و قتل امیر را یک پدیده داخلی وانمود و احتمال قتل امیر را بدست ایجنت مذکور رد کرده است، اما گذشت زمان و اسناد جدیدی که دراین اواخر در دسترس قرار گرفته، بیشتر مؤید این نظر میباشد که انگلیسها درقتل امیر به دلایل متعدد دست داشته اند.

فواد ارسلا درمقالۀ خود تحت عنوان "قتل امیرحبیب الله خان ونقش انگلیس و ایجنت آن مصطفی ساغر[صغیر]" به استناد مآخذ معتبر مطالب بسیار مهم ارائه میکند که با درنظرداشت آن دیگر جای شک و تردید درزمینه باقی نمی ماند. او می نویسد: «درمورد دست داشتن انگلیس ها درقتل امیر میتوان گفت که آنها هم انگیزه و هم توانائی اجرای اینکار را داشته اند؛ از لحاظ انگیزه واضح است که درآنوقت کنترول برامور افغانستان و موجودیت یک امیردلخواه برای انگلیسها بسیار مهم بود. لارد کرزن ویسرای انگلیس در هند برتانوی به این نظر بود که به هرصورت باید از هند در برابر حملات احتمالی روسیه و یا دیگر کشورهای رقیب انگلیس جلوگیری کرد و نفوذ بر افغانستان در اینکار یک امر لازمی است.»

فواد ارسلا می افزاید: «انگلیسها ازفرستادن هیئت جرمن - ترک درجریان جنگ اول جهانی به افغانستان بسیار نگران بودند و با آنکه دراخیر امیرحبیب الله خان بیطرفی افغانستان را اعلان کرد وسفرهیئت بی نتیجه ماند، اما همینکه وی چندماه به هیئت جرمن- ترک اجازه ماندن درکابل را داد و با وجود خواهش انگلیس، امیراعضای هیئت را زندانی و به انگلیس تسلیم نکرد و از آمدن هیئت منحیث یک وسیله چانه زدن برای موقعیت خودش استفاده نمود، موجب گردید تا اعتماد امیر نزد انگلیس ها خدشه دار گردد و انها بر وفاداری و صداقت امیر بر او مظنون شوند. در عین زمان نامه امیر به انگلیس ها بعد از ختم جنگ عمومی اول (در فبروری 1919) مبنی بر شمول هیئت افغان در کنفرانس صلح پاریس و شناخت افغانستان به حیث یک کشور کاملاً مستقل، نقطه عطف و انگیزه مهمی بود که در قتل امیر نقش عمده داشت، زیرا انگلیس ها این تعهد را به امیر سپرده بودند که در صورت حفظ بیطرفی افغانستان در جنگ، آنها به این موضوع می پردازند. انگلیس ها این وعده را با شخص امیر کرده بودند و هرگاه امیر ازبین میرفت، این تعهد شخصی نیز دیگراز اعتبار می افتاد.»

فواد ارسلا از خود می پرسد: «وقتی به چگونگی قتل اسرار آمیز امیر دقت شود، این سؤال پیدا میشود که آیا عناصر مخالف امیر که به هر دلیل از وی ناراض بودند، عملاً توانائی انجام چنین کار خطیر را با موجودیت تعداد کثیر محافظان و تجمع اردو دراطراف محل داشتند؟ و آیا در صورتیکه قتل بدست اطرافیان امیر صورت میگرفت، قاتل میتوانست به سهولت فرار کند و در تاریکی شب ناپدید شود و کسی هم بسراغش نرود؟ جواب منطقی به این سؤالها میرساند که یک دست قوی و برطبق یک پلان مشخص دراینکار وارد عمل گردیده که در همچو کارها به حیث یک قاتل حرفوی از تجربه و تربیت لازم برخوردار بوده است.» (ارسلا، احمد فواد: "قتل امیر حبیب الله خان و نقش انگلیس و ایجنت آن مصطفی ساغر[صغیر]"، منتشره افغان جرمن آنلاین، مورخ22 جنوری 2017)

اینکه چگونه برای ورود این ایجنت زمینه سازی شده، واضح است که همچوعملیات بوسیلۀ دستگاه های استخباراتی مجرب انگلیسی بعید از امکان نمیباشد و این خود میرساند که قبلاً با اشخاصی نزدیک به حلقه خاص محافظان برای عملی ساختن این اقدام تماس های برقرار شده باشد، چنانچه به قول غبار: وقتی عسکر قاتل را دستگیر کرد درحضور شاه علیرضا خان، صاحب منصب بالا رتبه فوری پیدا شد و به روی عسکر سیلی محکم زد و آن شخص را از نزد عسکر رها کرد و گفت که خاموش باشید امیر صاحب خواب استند.

12 ــ با آنکه ادعایی مبنی براتهام قتل بدست شخص شاه علیرضا خان مستقیماً وارد نشده، اما اینکه او چرا محکوم به اعدام گردید، به گمان اغلب به چند دلیل بوده میتواند: یکی اینکه وقتی قاتل به وسیله عسکر محافظ گرفتار گردید و در همان لحظه صاحب منصب بالاتر او را رها کرد، از دو حالت خالی نبود: یا اینکه شاه علیرضا او را می شناخت، اما هرگز در شورای تحقیق او را معرفی نکرد و دیگر اینکه او را نمی شناخت و به امر صاحب منصب بالاتر او را گذاشت تا برود و ناپدید شود. او چرا این صاحب منصب بالا رتبه را معرفی نکرد و دربارۀ او سخن نگفت که کی بود و همچنان صورت همکاری شاه علیرضا با سردار نصرالله خان نیز میتواند به موضوع جزای او اثر داشته باشد. به احتمال قوی که او قربانی خاموشی و کتمان از معرفی قاتل و یا معرفی صاحب منصب بالا رتبه شده باشد. (جریان محاکمه او را استاد عزیزالدین وکیلی پوپلزائی بطور مشرح درکتاب "سلطنت امان الله شاه و استقلال مجدد افغانستان"، بخش اول،، چاپ کندهار، 1396ش، صفحه149 ـ 152 نوشته است)

13 ــ اینکه گفته میشود: «قتل امیر یک تصمیم انفرادی نبوده، بلکه از سوی حزب سری دربار با مشورت رجال مؤثردربار، بشمول نائب السلطنه برادرامیر، عین الدوله پسرامیر و سپهسالارمحمد نادرخان و برادرانش و محمد ولیخان دروازی وشجاع الدوله خان غوربندی طرح و تطبیق شده است...»، جای شک نیست که قتل امیر یک توطئه قبلاً پلان شده بود، ولو قتل بدست یکنفر صورت گرفته واما درعقب آن دست های دیگر زمینه سازاین عمل بوده اند.

چیزی که پای همه اشخاص فوق را در مجموع بنام "حزب سِری دربار" می کشاند، یک اندازه قابل سؤال است، زیرا اگر عمیقاً به ترکیب آنها از نظر ارتباط و همفکری دیده شود دست کم سه جناح در آن مطرح میشود: یکی نصرالله خان با افکار محافظه کارنه و ضدیت با انگلیس، دیگر شاه امان الله و گروپ جوانان مترقی و ضد انگلیس وسوم سپهسالارمحمد نادرخان با افکار مترقی اما قلباً متمایل به انگلیس، چنانکه وقتی امیرحبیب الله خان بیطرفی افغانستان را در جنگ اعلام کرد، محمد نادرخان برعکس نظر اولی خود، حمایت خود را از نظرامیرابراز نمود. این موضوع را علامه فیض محمد کاتب تذکرداده است. لذا با این تفریق و تفاوت نظربین گروپ اشخاص فوق الذکر همکار و متفق الرأی شدن آنها دراجرای قتل امیر مشکل و غیرقابل باور معلوم میشود.

14 ــ درارتباط با قتل امیرحبیب الله خان سراج الملة و الدین باید گفت: جای شک نیست که بدون دست داشتن یک عده درباریان، حادثۀ قتل امیر با وجود چند دربند قوای محافظ و امنیتی که دراطراف خیمه امیر حلقه بسته بودند، آمدن قاتل از بیرون و بعد فرار آن بدون مشکل از امکان بعید به نظر میرسد، واما اینکه شخصی مثل "مصطفی صغیر" گماشته انگلیسی به کمک عده ای از دربایان به سهولت در داخل خیمه رهنمائی شده و بعد از قتل همچنان زمینه فرار او مساعد شده باشد، ناممکن نمیباشد.

در برابر این سؤال که موجودیت امیر به حیث یک دوست پر قدرت انگلیس در افغانستان چه منفعتی را برای آنها بار می آورد که تصمیم به قتل او بگیرند، باید خاطر نشان ساخت که انگلیسها با مهارتی خاصی که از تجارب متعدد استعمار طولانی خود در جهان آموخته بودند، در بازی شطرنج سیاسی همیشه یک و یا دوچال بعدتر را فکر میکردند یعنی آنها از اینکه امیر درداخل دربار و نیز دربین مردم محبوبیت خود را به دلائلی که دربخش های گذشته ذکر شد، ازدست داده بود و هرآن خطر قتل او محتمل به نظر میرسید، لذا انگلیس ها در مورد جانشین احتمالی او دچار نگرانی بودند. نه از نصرالله خان نائب السلطنه رضایت خاطرداشتند و نه ازشهزاده امان الله خان عین الدوله و می بایست ازبین این دو یکی را که احتمالاً کمتربرای شان دردسرساز بود، انتخاب میکردند و او جز نصرالله خان نائب السلطنه کسی دیگر نبود.

15 ــ به قول کاتب وقتی سردارنصرالله خان درحضورعساکر راجع به کشته شدن امیر زبان به تسلیت کشوده و گفت: «این امرغریب وعجیبی نیست که نو به روی روز افتاده باشد، بلکه عالم پراز این گونه واقعات بوده و هست و شده و میشود و به روی کار آمده و می آید، اما اصل مقصد اسلام است که از دست نرود و خوار و ذلیل نشود. بودن و نبودن امیرحرفی نیست، خداوند اسلام را نیست و نابود نکند و کوشش و جانفشانی ما و شما برای حفظ و صیانت اسلام است و اینک وقوع این امر لوحۀ عبرتست که برای ما حاصل آمد که چنین پادشاه بزرگی شب و روز خود را صرف شکار و کوه گردی و صحرا نوردی و عیش و عشرت و بی خبری کند، بایست نتیجه و ثمرۀ یله گردی خویش را ببیند، چنانچه دید و این نیست مگر نتیجۀ نفس پرستی و رعونت و خود پسندی خودش که به روی روز آمد و دید.»

عجب این است که در این موقع سپهسالار محمد نادر خان زبان به کلام کشود و نکته ای حساس و پرمعنی را بیان کرد و گفت: «بلی! برای پادشاه آینده افغانستان تجربت و عبرتی گذاشته شد که هر کس که خود پسندی و نفس پرستی و یله گردی کند، حالش همین خواهد بود."»

«ازین اظهار سپهسالار، شهزاده عنایت الله خان معین السلطنه که با او رقابت داشت گفت: "بلی پادشاه آتیه افغانستان اگر شخص با لیاقت و بی لیاقت باشد، از اولاد امیرعبدالرحمن خان خواهد بود، دیگری را نخواهد رسید که در افغانستان جالس سریر امارت گردیده پادشاهی و فرمانروائی کند."» ( "سراج التواریخ "....، صفحه 628 و 629)

بزعم شاعر : من از مفصل این گفته مجملی گفتم +++ توخود حدیث مفصل بخوان ازاین مجمل

16 ـ انگلیس ها که ازهمان اول بفکرآن بودند تا بجای سلاله امیردوست محمد خان، سلاله سلطان محمد خان طلائی را که از چند جهت مورد اعتماد شان بود، در افغانستان به سلطنت برسانند و برای اینکار آنها از مدتها قبل برمحمد نادرخان سرمایه گذاری کرده بودند، دراین ماجرا نیز او را بطرفداری نصرالله خان نائب السلطنه داخل عمل ساختند، طوریکه همه قوای نظامی را زیر نظر او و برادرانش و پسران عمش قرار دادند تا درصورت رسیدن نصرالله خان به سلطنت، قدرت نظامی کاملاً بدست آنها باشد. به همین دلیل بود که امیرحبیب الله خان را اطرافیانش متوجه خطر از جانب امان الله خان ساخته بودند تا امیر او را به جلال آباد بخواهد و امور دارالسلطنه کابل را به فرزند دیگر خود یعنی شهزاده حیات الله خان عضدالدوله بسپارد. عضدالدوله در همان روز بصوب کابل حرکت کرد، ولی نسبت مریضی شب را در نمله گذرانید و درآن شب امیر در کله گوش به شهادت رسید. اگر حیات الله خان مریض نمی شد و به کابل میرسید و زمام امور نیابت پدر را از دست امان الله خان میگرفت و امان الله خان طبق دستور پدر به جلال آباد می آمد، آنوقت با ورود امان الله خان به جلال آباد و تطبیق نقشه قتل امیر، آنها میخواستند به نحوی امان الله خان را دربرابر عمل انجام شده قرار دهند و او ناگزیر بود به نصرالله خان بیعت کند و یا در صورت تخلف زندانی و حتی به نحوی از بین برده شود و آنوقت مسلم بود که نصرالله خان کاملاً درحیطۀ اقتدارسپهسالارمحمد نادرخان و برادرانش قرار میگرفت که بدین ترتیب نام از امیرنصرالله خان و کام از خانواده مصاحبان می بود و پلان قدیم تدریجاً به منصۀ اجراء درمی آمد.

(ادامه دارد)

آرشیف: مطالب دیگر محترم داکتر سید عبدالله ناظم