(پورتری استاد برشنا به وسیله خودش)
گوهر پاک بود تا که شود قابل فیض
ورنه هرسنگ و کلوخ، لؤلؤ و مرجان نشود
استاد عبدالغفور برشنا واقعاً در دنیای هنر معاصر افغانستان همچو گوهر پاکی بود که ازاستعداد، پشتکار و ابتکارات او بسیاری از هنرمندان و هنردوستان کشورفیض برده اند. با آنکه از وفات این استاد شهیر مدت بسیار نمی گذرد، ولی خدمات این اعجوبه چند بُعدی هنر در پیچ و تاب حوادث مصیبت بار سه دهه اخیر روبه فراموشی میرود. همین حوادث موجب گردیده که کمتر کسی بیاد این شخصیت هنرمند و هنر پرور بیفتد و یادش را گرامی دارد و به همین دلیل استاد برشنا نزد بسیاری از نسل جوان ناشناخته مانده و اگر در معرفی ابعاد مختلف حیات هنری او توجه نگردد، شاید نام او هم مثل دیگر شخصیت های نامدار معاصر از خاطره ها محوشود.
استاد برشنا یکی از مشاهیر هنر در افغانستان بود. خلاقیت او درهنر رسامی، موسیقی، شعر، کارگردانی، تصنیف موسیقی و بطور کل در تکامل و نوآوری های هنر در کشور نقش بسزا داشت.
برشنا بروز دهم اپریل 1907 در کابل چشم بدنیا گشود و در سال 1921 که هنوز 14 سال از عمرش نگذشته بود، شامل اولین گروپ شاگردان جوان به هدایت و رهنمائی پادشاه معارف پرور کشور اعلیحضرت غازی شاه امان الله جهت تحصیل به کشور آلمان اعزام گردید. او دربرلین، لایپزیک، بارمن و مونشن هنر رسامی، لیتوگرافی و فن جدید مطبعه و چاپ را فرا گرفت و یکی از شاگردان ممتاز «ماکس لیبرمن» بود.
او در 21 سالگی با خانمی بنام «مارگریتا نویفیند» آشنا شد و با او ازدواج کرد. خانم آلمانی تبار هنوز نوعروس بود که کشورش را ترک کرد و به معیت شوهر رخت سفر بربست و هردو در سال 1928 روانه افغانستان شدند. حضور این جفت جوان در وطن مقارن به اوضاع نا به سامانی بود که دراثر اغتشاش همه نمونه های پیشرفت به عقب برگشته و جای آنرا ترس و وحشت و ضدیت با تمدن گرفته بود. تحمل و سازش با این شرایط برای دوجوان اروپا دیده و برخوردار از تنعم و آرامش آنجا، دلیل دیگری نداشت جزعشق آتشین به وطن و خدمت به مردم. برشنا افغان بود، ولی تعجب آنست که خانم برشنا چگونه حاضر شد در چنان احوال به اقامت در افغانستان مصمم بماند. نگاهی به کارکرد های این خانم که بعد ها در بین فامیل و دوستان به «ماه گل» ملقب گردید و مثل یک افغان سالهای متمادی در خدمت معارف کشور قرار گرفت، بیانگر این حقیقت است که برای انسان های بزرگ اندیش و با احساس هرجای دنیا خانۀ او است و برای هر نیازمندی که به کمک نیاز داشته باشد، او درخدمت است.
استاد برشنا از1930 تا 1939 به حیث معلم و مدیر مکتب «صنایع نفیسه» خدمت کرد و روح تازه به درک و معرفی هنر در جامعه داد. او روش ها و تخنیک های جدید را به شاگردانش آموخت که چگونه از رنگ های آبی و روغنی و نیز پاستلی در رسامی استفاده کنند. ازجمله شاگردانش که بعد ها هریک به مقام استادی در کشور نائل آمدند، استاد غوث الدین، استاد خیرمحمد، استاد حفیظ الله ، استاد عبدالرب و عده ای دیگر بودند.
استاد برشنا سعی داشت تا تصاویر و تابلو های نقاشی او طبعیت زیبای کشور را با صحنه هائی از زندگی مردم به نمایش بگذارد. او با مطالعه شرح احوال و خصوصیات شخصیت های بزرگ تاریخی کشور ـ البته ممزوج با تخیلات شخصی خود، به ترسیم چهره های بزرگان سیاست و ادب کشور پرداخت که این تصاویر امروزبه حیث نماد رسمی آن چهره های تاریخی پنداشته میشوند.
آثار استاد برشنا در داخل کشور و نیز در شهر های بزرگ جهان از جمله تهران، دهلی، قاهره، انقره، ماسکو، نیویارک، بیژنگ، کان و دوشنبه بصورت رسمی و به دعوت آن کشورها به نمایش قراد داده شد که نشانۀ شهرت جهانی این هنرسالار کشور است.
استاد برشنا از سال 1939 تا 1943 به حیث مدیر مطبعه دولتی افغانستان کار کرد و مسؤلیت طبع و نشر روزنامه ها، مجلات و سالنامه ها را به عهده داشت. او اولین کسی بود که زمینۀ چاپ رنگه را در کشور با آوردن وسایل تخنیکی جدید مهیا ساخت که برصحافت و زیبائی نشرات چاپی در کشور افزود و مورد علاقه زیاد مردم قرار گرفت.
طی جنگ عمومی دوم که معلمین آلمانی مجبور به ترک افغانستان شدند، برشنا و یک عده دیگر ازافغانهای قبلاً تحصیلکرده در آلمان بصورت رضاکارانه و افتخاری بجای استادان آلمانی وظیفه تدریس را در لیسه نجات بعهده گرفتند. دراین هنگام که کتب درسی کم و حتی نایاب بود، استاد برشنا با همکاری خانمش که او نیز از 1941 به بعد به حیث معلمه زبان آلمانی درمکتب «مستورات» خدمت میکرد، کتاب آموزش زبان آلمانی را به شیوه های مدرن مشترکاً تألیف کردند که همه امور رسامی آنرا استاد به عهده داشت. این اولین کتابی بود که در افغانستان برای تدریس زبان آلمانی با عبارات ساده وبه وسیله تصاویر تألیف و چاپ گردید و در دسترس شاگردان قرار داده شد. درهمین راستا استاد برشنا بعد از ختم جنگ جهانی به حیث مدیر لیسه عالی نجات از 1948 تا 1950 ایفای وظیفه کرد. متعاقباً استاد برای مدت کوتاه به حیث اتاشه فرهنگی افغانستان در تهران مقررشد و پس از آن به وطن برگشت.
قابل ذکر است که برای قدردانی از خدماتیکه استاد برشنا در انکشاف روابط فرهنگی بین آلمان و افغانستان انجام داده بود، از طرف رئیس جمهور آنوقت آلمان آقای «هاینریش لویبکه» در سال 1968 مفتخر به اخذ مدال عالی خدمات دولتی آن کشور گردید.
استاد برشنا درجوار وظیفه معلمی برای مدت ده سال (1943 تا 1953) نخست به حیث آمر نشرات و بعداً رئیس رادیو افغانستان که در آنوقت «رادیو کابل» نامیده میشد، خدمت کرد که در این دوره در راه حفظ، بسط و اشاعه موسیقی سنتی افغانستان قدمهای اساسی و مهم گذاشته شد و در همین دوره بود که برای بار اول صدای هنرمندان اناث از رادیو پخش گردید.
استاد برشنا خود یک آواز خوان خوش صدا، یک نوازنده ماهر و یک آهنگ ساز چیره دست بود، هنرمندان جوان را تشویق و رهنمائی کرد تا گامی بسوی نوآوریها در هنر موسیقی بگذارند. او کوشید بین موسیقی سنتی و جدید پیوندی مسلکی ایجاد کند و خودش آهنگ هائی را سرود که ترکیبی موزون از این دو شیوه بود. زنده یاد جلیل زلاند ـ آواز خوان حنجره طلائی کشور و گل احمد شیفته از جمله شاگردان او بودند که مکتب استاد را بعداً انکشاف دادند.
استاد برشنا در هنر تمثیل نیز ید طولا داشت. درام مشهور «لالا ملنگ» از ساخته های استاد برشنا است که یک زمان با جنبش «اتحادیه محصلان» در دوره صدارت شاه محمود خان غازی (1947) هنگامه برپا کرد. استاد برشنا از 1940 تا 1953 بیش از 20 درامه برای رادیو و تیاتر (صحنه تمثیل) نوشت که خود او هم کارگردان بود و هم نقاش تصاویر روی صحنه.
استاد برشنا یک کارتونسیت ظریف و کارکردهایش پر از طنزهای انتقادی بود، چنانکه چهره کارتونی مشهور او بنام «عجب خان و رجب خان» تا سالهای 1972 درقالب یک گوینده پرمحتوا برای طنز های سیاسی و اجتماعی درآمد، طوریکه بعدها کارتونیست های دیگر زیر عنوان و قیافه های کومیک آن مطالب خود را می نوشتند.
استاد برشنا در سال 1962 از وظایف رسمی تقاعد کرد، ولی تا آخر عمر به حیث مشاور امور فرهنگی ادامه خدمت داد، تا آنکه روز موعود فرا رسید و اجل به سراغش آمد وبه تاریخ 4 جنوری 1974 بعمر67 سالگی در کابل چشم از جهان بست و به رحمت حق پیوست. روحش شاد و یادش برای همیش گرامی بادا.
قابل یادآوریست که دراثر تلاش فامیل استاد، مخصوصاً فرزند بزرگ شان محترم انجنیرعبدالله برشنا به تعداد 12 اثرنقاشی «رنگ آبی» استاد به شکل یک جنتری یادگاری به اندازه 24 در 24 انچ در سال 1379 به نشر رسید که عواید فروش آن برای کمک به اطفال مصیبت زده افغانستان اختصاص یافت. این اثر یادگاری اکنون یک مجموعه کوچک و منتشر شده از آثار استاد برشنا است. سائر آثار استاد البته اکثر در دست فامیل و بعضی هم احتمالاً درنگارستان هنرکابل یعنی گالری ملی موجود خواهد بود. همچنان باید علاوه کرد که یک سی دی خواندن های استاد برشنا بازهم به همت فرزند شان از روی نوارهای شخصی چند سال قبل تهیه گردیده و بطور بسیار عالی و باکیفیت ثبت شده است که شامل 11 آهنگ میباشد، هریک بنامهای : یار شغنانی، درین حدیقه، یار با ما، نه من کفر و نه ایمان، باغوانه ورو ورو، تا تره می بینم، به یک ساغر، مدتی شد که ترا، اگر رفتی مزار، می آیی آنزمان و لاله آزاد که یکی ازشاهکار های استاد محسوب میشود. آهنگ های این سی دی که موزیک آن با دلربا، طبله و تامپوره همراه میباشد، بحدی دلنشین وپر کیف است که شنیدن آن به اصطلاح «زنگ از دل» بیرون میکند وشنونده را مجذوب می سازد.عواید فروش این سی دی نیزبرای ترمیم و تنظیم نگارستان هنر در کابل اختصاص یافته بود.
میگویند که : « درعقب هر مرد موفق، یک خانمی قرار دارد»، واقعاً این گفته در مورد استاد برشنا و خانمش« مارگریتا ـ ماه گل» صدق میکند. اگر این خانم فداکاربه افغانستان مقیم نمی شد، احتمال داشت که همسرش را به کشور خود می کشانید و آنوقت برشنا با دور شدن از دامن میهن آنچنان به شهرت نمیرسید و نامش جاودان نمی شد. باقدردانی از خدمات فرهنگی این خانم در افغانستان، جا دارد مختصراز او نیز یادآوری شود.
در سال 1940 یعنی سیزده سال بعد از سقوط دوره پربار امانی بار دیگر دروازه مکتب برای دختران افغان بنام «مکتب مستورات» در کابل باز شد که این مکتب در ارتباط با موقعیت آن بین مردم بنام «مکتب اندرابی» شهرت یافت. مدیره اول این مکتب خانم «فریسه» نام داشت که شوهرش مدیر مکتب استقلال بود. و خانم برشنا دومین مدیره این مکتب بود که هردو از جمله بنیان گذاران معارف نسوان کشور میباشند و خدمات با ارزش را در این زمینه انجام داده اند. خانم برشنا در خاطرات خود می نویسد: «وقتی مکتب برای دخترها تأسیس شد، معلمین خارجی وجود نداشتند. خانم های خارجی که با افغانها ازدواج کرده بودند، باید یک قسمت تدریس را بعهده میگرفتند... من می بایست لسان آلمانی و رسم را درس میدادم... در رسامی صفر بودم. هرقدر دلیل گفتم که نمیتوانم رسم کنم، اما به این دلیل که شوهر من رسام است و من میتوانم از او کمک بخواهم، خواهشم رد شد». او وقتی کتاب تدریس زبان آلمانی را برای اطفال به کمک شوهرش تکمیل کرد، وزارت معارف برای قدردانی از اینکار از او پرسید که آیا جایزه نقدی میخواهد و یا مدال خدمت، خانم برشنا گفت: « من مدال را انتخاب میکنم و به حیث زن، اولین مدال معارف را به من دادند». درسال 1947 با افتتاح دومین مکتب دخترانه بنام «لیسه ملالی» خانم برشنا به تدریس در آن مکتب نیز پرداخت. نظر به فقدان مواد درسی، او کوشش میکرد از متون آلمانی استفاده کند و در خاطرات خود می نویسد: «من قسمت های عمده (متون آلمانی) را بیرون نویس میکردم و عبدل (او شوهر خود را با مخفف نام اولش یاد میکرد) آنرا به فارسی ترجمه مینمود. بعدها من ترجمه را به لاتین نوشته کرده حفظ مینمودم و با این صورت به زبان فارسی بیشتر حاکم شدم». نظر به افزایش سریع تعداد دختران در مکتب مستورات، تصمیم گرفته شد دومین لیسه دخترانه بنام «زرغونه» تأسیس شود و اولین عمارت آن در بوستان سرای بود. خانم برشنا به حیث مدیره این مکتب مقرر شد. خاطرات خانم برشنا از این مکتب بسیار جالب است، از جمله این خاطره که می نویسد: «مضامین پشتو و دینیات را مردهای پشتون و ملا ها درس میدادند. این مردها تمام مخالف سرسخت من بودند......من به کارهای دستی شاگردان اهمیت بسیار میدادم. برعلاوه دست دوزی، معلمین و دختر ها را تشویق میکردم تا سامان بازی اطفال، گدی ها، حیوانات پرکرده، لباس اطفال و غیره بسازند و در نمایشات جشن (نندارتون) این کارهای دستی مورد علاقه قرار میگرفت. از عواید فروش آن برای دختران بی بضاعت لباس می خریدیم». خانم برشنا دراین ارتباط می افزاید: «معلمین ملا به ما می گفتند شما مستحق دوزخ هستید. شما بت سازی میکنید و در آخرت باید به آنها نفس بدهید. یکی از معلمین بمن اخطار داد که اگر روزی بقدرت برسند، مرا به درخت بزرگ توت مقابل دفتر به دار خواهند زد». روان این خانم مهربان، شرین کلام، فعال و خدمتگار معارف نسوان شاد و یادش گرامی بادا!
نوت : برای تهیه این نوشته از سه مأخذ ذیل استفاده شده است:
1 ـ سوانح استاد برشنا: مندرج در جنتری یادگاری
2 ـ خاطرات خانم برشنا، منتشره کتاب «قصاریخ ملالی»، گردآورنده : نسرین ابوبکر گروس، 1998، ویرجینیا، صفحه34 تا 38
3 ـ زنان افغان زیر فشار عنعنه و تجدد، از این قلم، 1995، صفحه242 تا 251