بازگشت به مقاله

یک توضیح مختصر پیرامون یک تبصره

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 27 فبروری2019

(اگرچه این نوشته باید در ستون نظریابی درج می گردید، اما چون کمی طویل شد، ناگزیر طبق خواهش اداره محترم پورتال آنرا در بخش تحلیل ها گنجانیدم ـ کاظم)

برادر عزیز و دانشمندم جناب حسیب الله پس از عرض سلام و احترام!

در ارتباط با تبصره شما در مورد نوشته اخیرم و نامه ای که ازطرف یکعده فعالان مدنی و سیاسی افغانستان عنوانی زلمی خلیلزاد نوشته شده است، احتراماً توجه جناب شما را به چند نکته ذیل جلب میدارم:

1 ـ اینکه در تبصره خود نوشته اید : «در آشفته بازاری که متأسفانه یک تعداد زیادی از "سیاست بازان حرفوی" بطور مثال هم مانند جناب رنگین دادفر سپنتا در میدان کار و بار سیاست های افغانستان، خود شا نرا نمایندۀ جمع کثیری از مردم ما می تراشند، چه چیزی می تواند ما را مطمئن بر آن سازد، که در واقعیت این "جمعی" که خود را به اصطلاح " جمعی از فعالان مدنی، دانشجویان و دانشآموخته گان، فعالان سیاسی دموکرات که قضایا و روندهای سیاسی کشورمان را با نگرانی و حساسیت دنبال میکنند" ، می خوانند، جمعی نه، بلکه فقط و فقط یک فردی باشد، که علایق شخصی و فردی خودش را تحت پوشش " جمعی از فعالان مدنی، دانشجویان و دانشآموخته گان، فعالان سیاسی دموکرات که قضایا و روندهای سیاسی کشورمان را با نگرانی و حساسیت دنبال میکنند"، به نشر سپرده باشد؟»

نمیدانم، شاید حدس شما درست باشد که این نامه توسط یکنفر نوشته شده و اما آنرا به پای یکعده فعالان مدنی و سیاسی بطور جمعی ختم کرده باشند؟ دراینجا عرضم بحضور شما اینست که این کمترین با نویسنده ویا نویسندگان آن چه فردی یا جمعی و اینکه کی ها استند، سر و کار ندارد. برای من محتوای نامه مهم است و چون فقرات متذکره آن مورد تائید اینجانب قرار گرفت، لذا عنوان نوشته خود را نیز به همان دلیل "من هم با نویسندگان این نامه می پیوندم!" انتخاب کردم. اگر به نظر شما مهم نویسنده است تا محتوای یک نوشته، جناب شما حق دارید تا توجه خود را بیشتر از محتوا، به نویسنده آن متمرکز سازید و من با آن مخالفتی ندارم.

2 ـ فرموده اید که: «متأسفانه برداشت نسبتاً دقیقتری را نتوانستم از مکتوب مذکور به دست بیآورم، زیرا موجودیت برخی کلمات و اصطلاحاتی که در متن مکتوب مذکوربرایم نا مانوس جلوه نموده اند، مانع یک برداشت نسبتاً درست تر و دقیقتر از کُل محتویات مضمون را برایم ایجاد نموده است و آن کلمات و اصطلاحات بطور مثال از این قبیل بوده اند: "دادخواهی"، "درود"، "رأی زنی"، "روند"، " باج دهی بیرویه "، "نهادینه سازی"، "جامعه ی مان"، "نهادینه گی"، "بویژه"، " روند صلح "، "هزینه بردارتر"، "نارضایتی های فزاینده ای"، "در فرجام این که"، "فرایند شفاف"، "یاد دهانی میکنیم"، "در سیمای متفاوت تر". تا جائی که بیاد دارم، در زمان صلح، همچو کلمات، اصطلاحات و مفاهیم در ادبیات افغانستان عزیز ما رائج نبوده است، حالا به درستی نمی دانم که آیا موجودیت همچو کلمات، اصطلاحات و مفاهیم در ادبیات افغانستان عزیز ما، از اجزای کالاه های جنگی سیاست زبانی کشور ایران در خاک ما محسوب میشوند و یا خیر.»

اصطلاحاتی که همین حالا در رسانه های چاپی وطن و در روش نوشتاری آنها معمول گردیده اند، شاید به ذوق من و شما برابر نباشند، اما ما نمیتوانیم نویسندگان آن رسانه ها را مجبور بسازیم تا برطبق سلیقه ادبی و نوشتاری ما بنویسند. فکر نمیکنم که استعمال آن اصطلاحات مانع درک ما از مفهوم نوشته شود. اگر چنین باشد، پس سؤال میشود که آیا ما از مطالعه کتاب های چاپ ایران نمیتوانیم "برداشت نسبتاً دقیقتر" داشته باشیم؟

بهرحال اگر ما محتوای یک نوشته را به دلیل اینکه بعضی کلمات آن مطابق با شیوه معمول ویا میل ما نیست، بی ارزش تلقی کنیم و بجای آنکه در اصل موضوع به بحث و ابراز نظر بپردازیم، برعکس توجه را به فرع یعنی کاربرد یا استعمال کلمات آن معطوف سازیم، در آنصورت بحث را از اصل به حاشیه می بریم.

3 ـ نوشته اید: «در مکتوب به خطراتی که از جانب پاکستان وارد افغانستان میشود، خوشبختانه تأکیداتی صورت گرفته است، اما آیا عجیب نیست که در مکتوب مذکور از خطراتی که از جانب ایران و روسیه به افغانستان جاریست، ذکری دقیقی صورت نگرفته است؟»

اینکه ایران، روسیه، عربستان، ترکیه و دیگر کشورها به شمول امریکا و پاکستان در امور افغانستان مستقیم یا غیرمستقیم نقش دارند، جای شک نیست و هرکدام برای خود اجندای خاص دارد. اما وقتی موضوع طالبان و مذاکرات صلح با آنها مورد بحث قرار میگیرد، مسلم است که نقش پاکستان نظر به دیگر کشورها در این موضوع بیشتر مطرح میشود، چنانچه خود شما شاهد استید: تا حال دو مرجع مهم پاکستانی گفته اند که: اگر هند در مورد رویداد اخیر در کشمیر بر پاکستان فشار بیاورد، مذاکرات امریکا وطالبان تحت تأثیر آن قرار خواهد گرفت. معنی آن بسیار واضح است که کلید طالبان در دست پاکستان است. لذا اگر در ارتباط با اقدامات خلیلزاد و مذاکره او با طالبان در آن نامه از ایران و روسیه نام برده نشده، بلکه بیشتر سخن متوچه پاکستان بوده است، جای دارد و سخن بجاست.

4 ـ شما می دانید که اصل امانتداری علمی ایجاب میکند که دراقتباس یک موضوع باید عین متن با همان کلمات در داخل "ناخنک" گرفته شود یعنی وقتی اگر یک نوشته عیناً اقتباس می شود، باید متن و کلمات آن دست نخورد. به این اساس ولو نویسنده آن متن کلمات ایرانی و غیره را بکار برده باشد، اقتباس کننده حق ندارد آنرا تغییر دهد. اینکه نویسنده یا نویسندگان نامه چه کلمات را در نوشته خود بکار برده اند، کار خود شان است که خواسته اند با چه کلماتی مطلب خود را بیان نمایند. لذا اینجانب نیز به خود حق نداده است تا در متن تصرف کرده و کلمات آنرا برطبق میل خود تعویض نماید.

5 ـ در مورد تبصره قبلی شما به ارتباط مقاله اینجانب "افغانستان دچار مضحکه قوم گرائی" که فرموده بودید در جوار قوم گرائی، در کشور منطقه گرائی، سمتگرائی، زبان گرائی و مذهب گرائی و غیره نیز وجود دارند، جای شک نیست و با شما در این مورد کاملاً موافقم، اما با یک تفاوت کوچک که قوم گرائی بخصوص نقش چهار قوم (پشتون، تاجیک، هزاره و اوزبیک) در سیاست و تشکل نظام افغانستان جای بسیار حساس و تعیین کننده را گرفته و اینکار از یکطرف نقش اقوام دیگر را تحت الشعاع قرار داده و قدرت را در حصار چند "سربرآورده" همین چهار قوم متمرکز ساخته و ازطرف دیگر این سالاران قومی در بین خود نیز به گروپ های قدرت طلبانه تقسیم شده اند که هریک می کوشد تا خود را یگانه سالار یک قوم بتراشد و هریک برای رسیدن به این مقام باهم در نزاع و جبهه گیرها دست می یازند. واضح است که در نتیجه این نوع رقابت ها (چه در بین آن چهارقوم و چه در داخل هرقوم) بر وضع عمومی کشور بخصوص ثبات و نظم اثر بسیار منفی وارد میکند. توجه کنید به کاندید های ریاست جمهوری که اگر کاندید از یک قوم است، باید معاونین شان از دو قوم دیگر باشند (حتی یک شخص سوم را نیز در بطور ضمنی شامل تیم خود ساخته اند ـ طور مثال تیم اتمر).

دراینحال وقتی بر مبنای قوم، گویا زیر نام "مشارکت قومی" (آنهم بین چهار قوم) تیم سازی میشود، در آنصورت مشکل عظیم همانا سهمیه بندیهای قومی در تشکیلات حکومت است که هریک برای خود سهمیه از وزارت و سفارت و حتی ریاست ها وغیره میخواهد که در نتیجه وابستگان قومی به مقام های حساس گماشته میشوند و در اثر آن نه تنها اصل شایسته سالاری از میان میرود، بلکه وابستگان قومی در دولت بجای آنکه برطبق نظر و اجندای کاری رئیس جمهور به حیث یک تیم کاری واحد و مسئول عمل نمایند، بیشتر از سالارهای قومی خود هدایت میگیرند و هرکدام به راه و طریق خود حرکت میکند. اینجاست که قومیت و قوم گرائی موجب تشتت در امور دولتی و نظام سیاسی میگردد. لذا معضلۀ اساسی در قوم گرائی است و منطقه گرائی، زبان گرائی، سمت گرائی و مذهب گرائی و غیره همه پدیده های جانبی و ضمنی قوم گرائی محسوب میشوند و به همین دلیل بود که آن نوشته خود را "افغانستان دچار مضحکه قوم گرائی" عنوان کردم و برای شرح و بسط مزید، مقالۀ سید محمد فیروزی را تحت عنوان "بحران هویت قومی در سایه شعار مشارکت اقوام" ضم آن ساختم.

درپایان باید عرض کنم که هدفم از این نوشته در مجموع فقط توضیح بعضی نکات و مطالب بود، ورنه با جناب شما دانشمند گرامی که همیشه از نوشته های عالمانه شما فیض برده ام، اختلاف نظر ندارم و به نظریات صائب شما ارج میگذارم. با ارادت