بازگشت به مقاله

یک ضایعۀ ادبی: کامل انصاری به دیار ابدیت شتافت

نویسنده: داکتر سید عبدالله کاظم تاریخ انتشار: 17 می 2015

این ضایعۀ ادبی را به همه اعضای خانوادۀ مرحومی، خاصتاً برای خانم و دوپسر شان عمرکامل و بشیر کامل و نیز به جمله دوستان فرهنگی و ادبی ازطرف خود و انجمن سالمندان افغان در شمال کالیفورنیا که مرحومی یک عضو دیرینۀ آن بود، تسیلت گفته و به روح پاک این دوست گرامی اتحاف دعا میدارم.

پس از وفات او بار دیگر به یکی از کتابهای پرمحتوای او نظر انداختم و یادی از آنروز کردم که در اوایل 2010 چند نسخۀ آنرا به انجمن آورد و به دوستان تحفه داد. عنوان این کتاب "آرامگاه حیدر کرار در گنجینۀ اسرار ـ روضۀ مبارک علی ابن ابیطالب در مزار شریف" است که مرحوم کامل انصاری آنرا بیاد زادگاه خود با شیوۀ خاص و دلنشین نوشته است. دراینجا بیاد آن مرحوم میخواهم مقدمه آن کتاب را اقتباس کنم تا دوستان به رسای قلم او پی برند و نیز در پایان زندگینامۀ او را به قلم خودش که در صفحۀ اخیر آن کتاب درج گردیده است، برای معرفی بیشتر آن مرحومی تقدیم دارم:

«از سالیان دراز آرزو برآن داشتم تا از مسقط الرأسم شهر مزار شریف، چیزی برشتۀ تحریر در آورم که مرا حقی برآن جایگاه پاک بوده است، از آن گذرها و محل ها، از آن آستان شیرخدا، از آن باغ ها و بوته ها، از شورتاکزار تا گله چنار، از تحت طاق تا قبادیان و شادیان و از چغدک تا گله درُک که مرا از آن گذرها خاطره های شاد آفرین فراوان بوَد.

بیاد می آورم که در آغازین سال هیاهوی همشهریان با ورود پیام بهار و آذین بندان میله های گل سرخ به رسم و آئین دیرینه هنگامه برپا میکرد، عَلَم مبارک نخستین امام زمان حضرت علی علیه السلام ـ بسان درفش های "بخدیم سریرام" ـ در دل شهر قامت می افراشت و غریو بلند سراسر شهر را فرا میگرفت و کبوتران سفید رنگ، فراز جوره گنبد لاجوردین را همچون پاغنده های ابر سفید می پوشانید.

بوی بهاران در سراسر شهر دامنگستر است که باختریان در دامنۀ دشت شادیان به نظارۀ گلهای شقایق و مامه چچوک سر میزدند و میلۀ گل سرخ را بدان دشت، با سرور بی پایان، با هلهله چاپ اندازان و شطارت بزکشان بدرقه میکردند. فضا پر از مهر و هوای گوارا و لبخند گلهای سرخ لاله پهن دشت شادیان را شاد می ساخت و آدم ها با تبسم همیشگی باهم در تلفظ واژه ها صداقت پویا و گرمی دلها داشتند.

از ایشان مؤذن حاجی افضل خان، مردی که چهل و چهار سال پیوسته برفراز گلدسته های مزار فیض نثار، قد قامت الصلاة گفت، از دبدبۀ رئیس نورجان که مرا یاد است که درست سه دهه تولیت روضۀ مبارک علی ابن ابیطالب را بدست داشت، از مرد دایم الصَوم و ضعیف البطن میرعبدالواسع معروف به "ایشان امام" که وظیفۀ خطیر امامت مسجد جامع آستان را محجوبانه بدوش می کشید، از ایشان سرخ و ایشان یونس خان و از مدرسین با نام و نشان داملا میرمحمود خان، داملا اسماعیل خان و داملا کاظم خان.... قاری نصرالله خان، قاری باشی عبدالغفورخان، قاری اقبال خان، ناظر شمس الدین خان و میرزا نظام الدین خان انصاری... این نویسنده از همین تبار "ایشان" هستم که اگر همه خواست هایم را درباره زادگاهم بقلم بکشم، مثنوی هفت من کاغذ میشود. به پیرانه سری آرزو کردم تا پیرامون روضۀ شاه مردان تا جائیکه حافظه یاری کند و اسناد پراگنده بدست آید، بنویسم. برعلاوه ای بحث در بارۀ آرامگاه علی ابن ابیطالب، خواستم به پیوست برآن از "هژده نهر" که قلمرو این آستان را آبیاری میدارد، نیز سخن بمیان آورم. امیدوارم خواننده های ارجمند اگر کمی و کاستی را مشاهده میدارند، مرا به بزرگواری شان ببخشایند و اگر لازم میدانند در اصلاح آن بمن منت بگذارند. کامل انصاری ـ جنوری 2010» (پایان مقدمه)

کتاب "آرامگاه حیدر کرار در گنجینۀ اسرار" مشتمل بر یک مقدمه که فوقاً اقتباس گردید و ده عنوان است که هریک بر زوایای تاریخی موضوع روشنی می اندازد. این کتاب 65 صفحه و 300 نسخه در شهر فریمانت ـ شمال کالیفورنیا چاپ شده است. خداوند متعال روح نویسنده آن ـ مرحوم کامل انصاری را شاد و بهشت برین را جایگاه شان داشته باشد.

و اکنون سخنی چند دربارۀ نویسنده کتاب بقلم خودش:

«درهنگام تولد اسمم را محمد کامل گذاشتند. من ازبطن مادری بنام بی بی معصومه بنت ملا سید احمد خان در قلب شهرک بلخ در سال 1946 میلادی بدنیا آمدم. پدرم محمد رسول خان مشهور به "بهادر آغا" در هنگام تولدم تازه صاحب کرچ و کلاه شده بودند و وظیفۀ کوتوالی آن شهرک را بدوش داشتند. دوره های ابتدائی را در مکتب نمره اول و ثانوی را به لیسه عالی باختر مزارشریف سپری کرده ام. در سال 1971 میلادی از فاکولته اقتصاد دانشگاه (پوهنتون) کابل فارغ التحصیل و پس از یکسال خدمت عسکری به بانک انکشاف زراعتی کابل مقرر شدم. در سال 1973 میلادی تقدیر برآن رفت که عازم امریکا شوم و از آن تاریخ به بعد هویت نامه ام "کامل انصاری" شد. این "ناقص الکمال کامل القصور" در امریکای پهناور مانند دیگر بسا مردمانی از بیرون آمده، با بی حضوری تمام در پی معاش گردیدم. چند ایامی را در درس های مافوق لیسانس به دانشگاه جورج میسن ایالت ورجینیا پیگیری کردم و بعد شدم: کارورز ناکارۀ رستورانت ها، رانندۀ تکسی ها، معلم کلان سالها و نطاق صدای امریکا... تا بالاخره با فهم ناقص خود شدم کتاب خوان....

سال 1980 میلادی بود که یک بار سرم بسوی وطن کشید، بخاطر دیدار دو مادر رفته بودم: یکی مادرم و دیگری وطنم. باید تذکر دهم که دیدار دیگری هم نصیب این بنده شد و آن ازدواج من با معلمۀ بنام "ملیحه" بود. حاصل این پیوند دو پسر بنامهای عمر کامل و بشیر کامل (آوستا) میباشد. اکنون ماهمه در شما کالیفورنیا زندگانی داریم. گفتم در هجرت کتاب خوان شدم و حاصل آنهمه:

1 ـ کامل نامه (سی نوشته تحقیقی) چاپ گردیده،

2 ـ "آرامگاه حیدر کرار در گنجیۀ اسرار" چاپ گردیده،

3 ـ "از آمو تا هیرمند" (پژوهشی در اسطوره، تاریخ و جغرافیا) زیر چاپ میباشد،

4 ـ "قاری محی الدین" (هزل گوی متبحر) چاپ نگردیده و

5 ـ "از طلوع (شمس النهار) تا بیداری (بیدار)"، چاپ نگردیده است. (پایان زندگینامه بقلم خودش)

با اتحاف مجدد دعا به روان این دوست عزیز امید میکنم فرزندانش در چاپ آثار دیگراو هرچه زودتراقدام نمایند تا یادگار پدر شان در دسترس دوستان و شایقان ادب و فرهنگ قرار گیرد.

زندگی تکرار فرداهای ماست

میرسد روزی که فردا نیستیم

آنچه می ماند فقط نقش نیکوست

نقش ها می مانند، ولی ما نیستیم