بازگشت به مقاله

یک ضایعۀ بزرگ فرهنگی

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 3 دسمبر 2021

خبر وفات اسفناک استاد فقید محمد اسحق نگارگر مایه تألم و تأثر قلبی ام گردید و به یقیین که مرگ او یک ضایعۀ بزرگ فرهنگی و ادبی کشور بوده و جامعه افغان نمیتواند ضیاع این مرد دانشمند و دلسوز، صاحب کلام وقلم را به این زودی جبران کند. او یک شخصیت ژرف نگر، یک ادیب، شاعر، عارف و یکی از مولانا و بیدل شناسان دانشمند و فاضل افغان بود که درعین زمان درکارزار رویدادهای سیاسی دستکم شش دهۀ اخیرافغانستان نقش شاهد، ناظر و دربعضی مواقع حیثیت عامل را داشت.

صحبت های آبدار و پرمحتوای استاد درهرمحفل بسیارگیرا و دلپذیر بود و شنونده را چنان به خود مجذوب می ساخت که بائیست سرتا پا گوش گردد و خود را فراموش کند. استاد نگارگر معمولاً گفتارخود را با یک وجیزه، یا یک روایت و یا یک شعرپرمعنی و موزون با موضوع بحث آغاز میکرد و گاهی هم درطول کلام ماهرانه سخن ظریف درمیان می آورد تا فضای گفتارش را بیشتر رنگین و پرنشاط سازد. این خصوصیت در نوشته های کوتاه او نیزمتبارز است تا توجه و دقت مزید خواننده را به خود جلب دارد. طورنمونه ومثال به عمق یک قسمت ازگفته های استاد اشاره میکنم که طی یک محفل شانداربه مناسبت قدردانی از خدمات شهید محمد داؤد که چندی قبل درلندن دائر شده بود و جم غفیری از بزرگان وعلاقمندان هموطن درآن اشتراک داشتند، با چنین ملاحت و عمق قضاوت بیان کرد:

«سخن گفتن دربارۀ داؤد خان کار آسان نیست، کاری بسیار مشکل است. دراین مشکل، مشکل اول اینست که درجامعه اش داؤد خان را شهرت دادند که این دیوانه است. راستی هم داؤد خان دیوانه بود، لاکن از قماش همان دیوانه هائیکه بیدل درباره شان می گوید:

به کام عِشرتم گر واگذارد گردش دوران

دو عالم میدهم برباد و یک دیوانه می سازم

داؤد خان دیوانه بود، ازخاطری که عشق در جنون او بود همیش. عرفای ما میگویند که به حساب همان آیۀ کریمه "لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم". در وجود یک انسان نورمال تمام نیروها بیلانس شده، در او تمام خوبی ها و بدیها بیلانس شده و در آنجا عشق و عقل هم بیلانس شده. اگرعشق غلبه کرد، کار به جنون می کشد که حضرت بیدل میگوید:

با آن ستم زده، بیدل ز عالم اوهاج (1)

چه ظلم رفت که مجنون نشد، فلاطون شد

اگر عشق غلبه کرد، آدم مجنون را از افلاطون ترجیح میدهد؛ لاکن اگرعقل غلبه کرد، انسان دچارعقل مصلحت بین میشود که عقل مصلحت بین جز خود و جز منفعت خود دیگر چیزی را نمی بیند. و این را برایتان میگویم که داؤد خان عاشق بود، عاشق فرهنگ خود، عاشق حیثیت و غرور ملی خود و بالاخره عاشق نام افغانستان بود، عاشق فرهنگ خود بود....»

مرگ صاحبدل جهانی را دلیل کلفت است

شمع چون خاموش گردد، داغ محفل میشود

و اما مرگ حق است و همه راهرو این کاروان که یکی پی دیگر در قطار ایستاده و منتظر نوبت هستیم. استاد نگارگر ازدوستان مهربانم بود و هرباری به شمال کالیفورنیا تشریف می آورد، مهمان انجمن سالمندان افغان می شد و حتی خود را جزء انجمن میدانست و ساعات چند با زبان شرین و کلام پرمحتوای خود مجلس انجمن را رونق می بخشید که خوشبختانه چندین کست ویدیوئی از ایشان به یادگار داریم.

البته سخن در مورد این شخصیت زیاد است، اما در اینجا فقط با اتحاف دعا در حق استاد و ابراز تسلیت به فامیل محترم، بخصوص خانم محترمه و فرزندان شان و هم برای همه دوستان و اهل ادب و فرهنگ بسنده کرده برای هریک صبر جمیل خواهانم. روح این مرد صاحب اندیشه را قرین رحمت الهی خواسته و بهشت برین را ماوای شان. اگر استاد نگارگر دیگر با ما نیست، ولی نوشته ها و بررسی های عالمانه و اندرزهای دلسوزانه او برای همیشه یاد او را در قلب های دوستان و نسل فردا جاودانه می سازد.

سعدیا مرد نیکو نام نمیرد هرگز

مرده آنست که نامش به نیکوئی نبرند

1 : وجاهت و بزرگی