دربارۀ انتخابات ریاست جمهوری افغانستان درسال 2009
(به استناد کتاب: کای آیدی: «مبارزه قدرت در افغانستان»)
Kai Eide: Power Struggle over Afghanistan
قسمت چهارم
اختلاف نظر در داخل ادارۀ اوباما در مورد افغانستان
با انتخاب بارک اوباما به ریاست جمهوری امریکا موضوع افغانستان شامل یک مرحلۀ جدید در پالیسی آن کشور گردید که این پالیسی ازهمان آغاز بین دو گروپ در داخل ادارۀ جدید به یکنوع «دو رویی» کشانیده شد: مشاوران نظامی امریکا به این نظر بودند که برای آوردن صلح و ثبات در افغانستان از روش مسمی به «افزایش نیرو» (Surge) کار گرفت و به تعداد نیروهای امریکائی سریعاً افزایش داد تا بدانوسیله مخالفان مسلح را از ساحات تحت اشغال شان بیرون و آنها را متواری ساخت و اما مشاوران ملکی قصر سفید می گفتند که موفقیت در افغانستان بدون موجودیت یک حکومت همکار و فارغ از فساد در آنجا ممکن و میسر نیست. اوباما با همین طرز تفکر ریچارد هالبروک را که یک دپلمات ورزیده و صاحب تجربه در امور ممالک بالقان بود، به حیث نماینده خاص خود در افغانستان و پاکستان مقرر کرد. هالبروک سعی میکرد درصورت امکان یک دپلمات برتانوی «پدی اشدوان» P. Ashdown که دوست و همکارش در امور بالقان بود، به حیث نماینده خاص سرمنشی ملل متحد به افغانستان مقرر شود تا همکاری برتانیه و امریکا بیشتر گردد. اشداون را حکومت افغانستان نپذیرفت و بجای آن کای آیدی به حیث نماینده خاص سرمنشی در افغانستان مقرر گردید. اینکار در آغاز کار بین هالبروک و کای آیدی یکنوع «نزاکت» را ایجاد کرد. هالبروک تلاش میکرد تا بجای کرزی شخص دیگری در انتخابات ریاست جمهوری موفق شود، درحالیکه مقامات نظامی امریکا بسیار طرفدار اینکار نبودند و فکر میکردند که احتمال برنده شدن کرزی در انتخابات زیاد است و لذا با آوردن فشار و نیز رعایت بعضی خواسته های کرزی، با او کنار آمده میتوانند، چنانچه مک کریستال قوماندان قوای امریکائی بعداً با کرزی روابط خوب برقرار کرد.
و اینکه روش هالبروک تا چه حد با پالیسی جدید امریکا درقبال افغانستان وفق داشت، سؤالیست که کای آیدی در یکی از پراگراف های اخیر این فصل چنین شرح میدهد: «به تاریخ ۱۹ فبروری، چند روز بعد از ملاقات با هالبروک در خانه سفیر امریکا در کابل، من رابرت گیتس Robert Gatesرا در کراکو، پولند دیدم. وزرای دفاع تمام ممالک عضو آیساف ملاقات داشتند، و سکرتر جنرال ناتو عادتاٌ من را هم به چنین مراسم دعوت میکرد. من خواستم با رابرت گیتس برای چند دقیقه تنها صحبت کنم. سوالات من بسیار ساده بود: آیا او خبر داشت از کار روایی های هالبروک؟ آیا آنهمه چیزها برطبق پالیسی اداره جدید ایالات متحده میباشد؟ آیا آنها در تلاش برطرف ساختن کرزی بودند؟ برای گیتس مسایل و کار روایی های هالبروک تعجب آور بود. بدون شک اداره اوباما از کرزی دوری می جست و میخواست تا کرزی بفهمد که آن روابط گرم که کرزی با آن آشنا بود، دیگر نخواهد بود. اما آنها به این موافق نبودند که کرزی را برطرف سازند. گیتس بسیار تعجب کرد و به تشویش شد. این آشکار بود که اعضای تیم اوباما در افغانستان همنظر نبودند».
بهرحال جریان رویدادها را در پرتو همین اختلاف نظرها میتوان دراین فصل کتاب کای آیدی به خوبی مطالعه کرد که چگونه و چرا بین ادارۀ اوباما و کرزی درز عمیق تر شد که تا امروز ادامه دارد.
اشتباهات تیم رؤیائی اوباما
(فصل هفدهم کتاب از صفحه 120 الی 131)
مترجم: روح الله شیرزی وردک
بارک اوباما در نوامبر ۲۰۰۸ بحیث اولین رئیس جمهور افریقائی تبارایالات متحده امریکا درتاریخ آن کشورانتخاب گردید. انتخاب او بحیث یک خبر خوب در سراسر جهان بدرقه شد. او دخالت امریکا را در عراق به شدت تقبیح نمود و افغانستان را مهمترین معضله پالیسی خارجی خود قرار داد که باید ستراتیژی امریکا در مورد افغانستان مورد بررسی مجدد قرار گیرد.
سناتور جوزیف بایدنJoseph Biden، معاون جدید رئیس جمهور اوباما به تاریخ ۱۰ جنوری ۲۰۰۹، یک هفته قبل از آنکه اوباما رسماً ریاست جمهوری را بعهده گیرد، یکجا با سناتور جمهوریخواه لیندسی گراهامL.Graham از کابل دیدن نمود. صبح قبل از دیدن رئیس جمهور کرزی به محل اقامت من در قصر نمبر 7 آمدند. ما در ملل متحد تصمیم گرفتیم که به اداره جدید نظریات خودرا در بارۀ ستراتژی جدید افغانستان ارائه کنیم. قبل از همه ما خواهان یک موافقتنامه بین دولت افغانستان، ایالات متحده و ناتو در قبال موجودیت و عملیات قوای بین المللی در افغانستان شدیم. ما همچنان از اداره اوباما خواهش کردیم تا پالیسی انکشافی دولت امریکا در افغانستان را مورد مطالعه قرار دهد که بایدن با علاقه خاص به آن گوش داد. چون اداره جدید اوباما تا به حال رسماً بیکار شروع نکرده بود تا نظر خویش را منسجم سازد، لذا بایدن نخواست از جانب خود درزمینه ابراز نظرکند.
ملاقات بایدن با رئیس جمهور کرزی چندان خوش نگذشت. اشخاص ارتباطی و سیاستمداران در کابل بزودی از آنچه که صحبت شده بود، آگاهی یافتند. بایدن به وضاحت اظهار نموده بود که پاکستان پنجاه مرتبه بیشتر اهمیت دارد به ایالات متحده نظر به افغانستان. ایالات متحده زیادتر در باره گروه القاعده تشویش دارد نسبت به طالبان. رئیس جمهور کرزی یکبار دیگر نارضایتی خویش را در قسمت تلفات افراد بیگناه و ملکی توسط قوای ناتو نشان داد. معلوم میشد که هردو طرف احترام متقابله را نگاه نکرده بودند. طبق اظهارات باب وودوارد در کتابش به نام «جنگ اوباما»، هردو سناتور امریکایی بعد از ملاقات از گفته های خویش راضی بودند از اینکه به رئیس جمهور کرزی گوشزد کردند که روابط اداره اوباما به مقایسه ادارۀ جارج بوش با رئیس جمهور افغانستان بسیار محتاطانه خواهد بود. این اظهارات آقای بایدن زنگ خطر برای رهبری افغانستان بود و همچنان بی اعتمادی رئیس جمهور کرزی را اضافه تر ساخت. زیرا کرزی به لهجه و اظهارات رهبری نو امریکا آشنایی نداشت.
به تاریخ 20 جنوری اوباما و بایدن رسماً بحیث رئیس جمهور و معاون رئیس جمهور اعلام و مسئولیت اداره کشور را بدست گرفتند. اولین مقرری ها را که به زودی اعلان کردند: هیلری کلنتنHillary Clinton بحیث وزیر خارجه، رابرت گیتس بحیث وزیر دفاع، و جمز جونز بحیث مشاور امنیت ملی بود و در مدت چند روز، قسمیکه توقع میرفت ریچارد هالبروک بحیث نماینده خاص برای مسایل افغانستان و پاکستان؛ و جورج میچل عین پست را برای امور خاور میانه عهده دار شدند. من دربارۀ این شخصیا ها احساس مخلوط داشتم: من گیتس را تازه می شناختم و رابطۀ من با او بسیار خوب بود، جونز یک قوماندان عالرتبه ناتو درزمانی بود که من سفیر کشورم در ناتو کار میکردم. تنها هالبروک را یکبار هنگام صرف چای صبح در نیویارک ملاقات کرده بودم، باوجودیکه هردو در موضوع بالقان مصروف کار بودیم. و اما هیلری کلنتن را هیچگاه مقلاقان نکرده بودم.
من با جورج میچل George Mitchellخوب آشنائی داشتم. در سال ۲۰۰۰ و ۲۰۰۱ من با او در کمیسیون میچل که اصلاٌ توسط رئیس جمهور کلنتن و سرمنشی ملل متحد کوفی انان برای رفع معضلۀ فلسطینی ها با اسرائیل تأسیس شده بود، همکار بودم. من از آقای میچل بسیار خوشم آمد منحیث یک شخص با کرکتر عالی و فضیلت خاص؛ با آنکه شخص قاطع بود، اما در برخورد با دیگران بسیار از ادب و حرمت کار میگرفت. من احساس کردم که بهترین وظیفه برای او نسبت به خاور میانه در افغانستان است. معضله خاور میانه قابل حل معلوم نمی شد. در افغانستان احتمال یک دوران نو و یک تغیر به نظر میرسید. من به این عقیده بودم که جورج میچل یک شخص موفق تر در قسمت کارش منحیث نماینده ایالات متحده با کرزی نسبت به ریچارد هالبروک خواهد بود.
عکس العمل های کرزی نیز متفاوت بود. هالبروک یکسال قبل از افغانستان دیدن نموده و از کرزی شکایت زیادی کرده بود که در قسمت مجادله با فساد اداری در افغانستان ناکام مانده است. کرزی اولین بارش بود که با بایدن ملاقات کرد و دیدار شان با یقین کامل خوشآیند نبود. معلوم می شد که کرزی از مقرری هیلری کلنتن و رابرت گیتس نسبتا خوش بود و نامه تبریکی به رئیس جمهور اوباما نوشته بود. اما وقت زیاد گرفت تا وی جواب نامه خود را از رئیس جمهور جدید دریابد. بزودی واضح گردید که اوباما علاقمندی نداشت که مثل جورج بوش هر دو هفته با کرزی از طریق ویدیو کانفرنس ارتباط داشته باشد. اوباما معضله افغانستان را مهمترین بخش پالیسی خارجی خود ساخت، اما معلوم نمیشد که وزیر امورخارجه جدید از افغانستان دیدن نماید. اداره اوباما واضحاٌ کرزی را بسیاز نزدیک باخود ندانست. این رویۀ اداره جدید امریکا توجه همه را چه در رسانه های افغانستان و هم در میدیای بین المللی بخود معطوف ساخت. اینکار برکرزی اثر گذاشت و نارضایتی در قصر ریاست جمهوری کابل درحال تزاید بود.
در کابل برداشت براین بود که بایدن و هالبروک همراه با سناتور گراهام مسئولیت این تشدید روابط را داشتند. هالبروک شخص شناخته شده بود که او با استفاده از فشار میتوانست زودتربه نتیجه دلخواه خود از موضوع برسد. توانایی فکری وی قابل قدر بود. وی در ظرف چند روز در«اوهایو» توانست که معاهده صلح را بین رهبران کشورهای بالقان امضا و جنگ را در «بوسنیا» خاتمه دهد، که یک دستآورد تاریخی بود. اما در افغانستان فشار خارجی عین نتیجه را نمیدهد به مثل ممالک بالقان. نتایج زودتر درین جا اصلاٌ دیده نمیشود. اوباما گفته بود که اداره جدید ایالات متحده با اداره ماقبل در قسمت توجه و گوش دادن به مسئله تفاوت خواهد داشت و من خوش بودم. ازین معلوم میشد که رئیس جمهور جدید در بسیاری از ممالک از احساسات مردم در مقابل پالیسی ایالات متحده آگاهی داشت. اما هالبروک شخصی نبود که به حرف کس گوش دهد. اولین علامه چنین بود که واشنگتن نسبت به گذشته چندان بهتر گوش نخواهد داد ، حتی برعکس آن نمایان بود.
بزودی در اوایل فبروری، اعضای جدید رهبری ایالات متحده در کنفرانس سالانه امنیت درشهر«مونشن ـ جرمنی» با کرزی دیدار خواهند داشت. کرزی همچنان در اجندای خود دیدار با سکرترجنرال ناتو، ژاپ دی هوپ شیفر Jaap de Hoop Scheffer را داشت. من کنفرانس مونشن را با چندین رفقا و همکاران افغان بحث کرده بودم و همه به این اعتقاد بودیم که باید مسئله ناگوار رخ ندهد. روز قبل از سفر کرزی، من با او در دفترش با او نشستم و تأکید کردم که این یکی از کنفرانس های ساده نیست، بلکه اولین ملاقات اصلی وی با اداره جدید ایالات متحده خواهد بود. سال قبل دیداربا هالبروک خوب نگذشته بود. چندین هفته قبل ملاقات به بایدن هم خوب نبود. من میفهمیدم احساسات و تشویش کرزی را، اما کافرانس مونشن باید وسیله گردد تا روابط خوب با تیم اوباما برقرارشود. کرزی به کلی فهمید و او چشم به راه کنفرانس بود. سکرترجنرال ناتو بعد از ظهر همان روز به من تیلیفون کرد و پرسید که اوضاع در کابل چطور است و رئیس جمهور در چه وضع است؟ او هم مثل من تشویش داشت. من هم از دیدارم صبح همان روز با کرزی صحبت کردم و گفتم که کرزی هم میخواهد این دیدارش موفقانه بگذرد. من معتقد بودم که ملاقات ها در مونشن خوب خواهد گذشت، اما من اضافه کردم که این نظر من و روز قبل از کنفرانس است. من میدانستم که شرایط میتواند تغیر کند.
من راپور ملاقات های مونشن را از افغانها و حاضرین بین المللی میگرفتم. راپور ها خوب نبودند. ملاقاتهای مهم بین کرزی و امریکایی ها به مجادله مبدل شدند. سکرترجنرال ناتو بالاخره از کرزی سوال کرده بود که آیا او میخواهد قوای بین المللی از افغانستان برآید. دی هوپ شیفر گفته بود اگر چنین است همین حال بگو. در روزهای اقامت در مونشن بی اعتمادی بین المللی بالای کرزی اضافه تر شد و همچنان کرزی بالای جامعه بین المللی بیشتربی اعتماد شده بود. باز هم معلوم میشد که شدت لحن در صحبت ها بالای موضوع صدمه به مردم بیگناه و ملکی آغاز شده بود. مشکل بود که از کابل موضوع را قضاوت کرد که کی در تشدد این مسئله تقصیر داشت.
اما در ملاقات های مونشن چیزی دیگری را من متوجه شدم. در دو مرتبه که هالبروک در باره توافق کاری جامعه بین المللی در افغانستان صحبت نموده بود، او از قصه سابقه «اشداون» یادآوری کرده و رد نمودن او را توسط کرزی یک فرصت از دست رفته برای همه جوانب ذیدخل تلقی نموده بود. او حتی یک مرتبه هم از نقش ملل متحد دراین مورد یادآوری نکرد. اشداون و هالبروک یکدیگر را خوب میشناختند، او به حیث سیاستمدار انگلیسی از سالها باینطرف روی موافقتنامه که هالبروک طرحریزی کرده بود، کار نموده بود. در جواب وزیر امور خارجه سپنتا، از من جانب داری نموده و گفته بود که توافق بین المللی امکان پذیر نمی بود، اگر رهبری بین المللی را اشداون و یا آیدی نمیداشتند. من از گفته های هالبروک به حیرت رفته بودم. او سفیر ایالات متحده در ملل متحد هم بود. من توقع داشتم که او تمایل نشان دهد به همکاری با یکدیگر، در عوض اینکه قصه یکسال قبل دوباره در میان بیاورد.
من از اینکه از صحبت های هالبروک ناراحت شده بودم، به جیم جونزJim Jones و رابرت گیتس ایمیل فرستادم و ناراحتی خود را به ارتباط یادآوری از مسایل غیرضروری اظهار نمودم. من بعداٌ خبر شدم که ایمیل من به هیلری کلنتن هم رسیده بود که هالبروک هم از آن اطلاع یافته بود. چند روز بعد من یک روز شام درقصر نمبر 7 با «الین لی روای»Alain le Roy رئیس جدید «دیپارتمنت حفظ صلح» که حالا رئیس اول من در آمریت ملل متحد بود، نشسته بودم. سکرتر مخصوص من خبر داد که هالبروک روی خط تیلفون است. در این جریان هردو ما یک صحبت خشن داشتیم. من در باره صحبت اودر مونشن شکایت کردم و او شکایت کرد از اینکه من درین باره ناراحتی خودرا به مقامات بلندتر از وی اظهار نموده بودم. من ناراحتی «لی روای» را که پهلوی من نشسته بود، درچهره اش می دیدم. در رسانه ها مرا به حیث یک تبعۀ ناروی دارای طبع ملایم یاد میکردند، شاید در نیویارک هم چنین بود و یا هم حداقل تا به این تیلفون. بهر حال اینکار آغاز خوب نبود. کرزی نیزدر ایجاد روابط خوب با اداره جدید امریکا مشکل داشت.
سه روز بعد هالبروک به کابل آمد. ما در خانه سفیر ایالات متحده بل وودBill Wood، برای چای صبح ملاقات داشتیم. من باید روابط خود را که چند روز قبل تیره شده بود، خوب میساختم، به این منظور من از سفیر امریکا خواهش کردم که اگر قبل از چای صبح به من چند دقیقه وقت دهد تا با هالبروک بطور خصوصی دیدار نمایم. اما هالبروک به نسبت خرابی هوا شب گذشته از اسلام آباد ناوقت رسیده بود و همچنان خسته بود و ناوقت تشریف آورد. فلهذا ما وقت نیافتیم که خصوصی ببینیم. و همه ما فوراٌ به غذا و چای صبح آغاز کردیم. بعد از مراسم خوش آمدید و تعارفات، هالبروک از من سوال کرد که قرارداد من چه وقت ختم میشود. من جواب دادم که در این اواخر برای یکسال آنرا تمدید نموده ام. بعداٌ اضافه نمود که: من میدانم که شما یکی از دوستان سابقه دار «پیتر گالبرایتPeter Galbraith » استید و سالها یکجا در ممالک بالقان با هم کار کرده بودید. گالبرایت یکی از دوستان نزدیک آصف زرداری، رئیس جمهور پاکستان بود و هالبروک هردو را در اسلام آباد ملاقات نموده بود. هالبروک اضافه کرد که او یک انتخاب خوب برای پست دومی در چوکات دفتر همکاری ملل متحد برای افغانستان خواهد بود. من در این اواخر در جریان دیدن با کاندید های جدید برای این مقام بودم. «کریس الکساندر» بعد از سالها کار در کابل میخواست که دوباره به کانادا برگردد و شخص مورد علاقه من برای این پست یک دیپلومات مجرب جرمنی به نام «مارتین کابلر» بود. من هالبروک را گفتم که من گالبرایت را خوب می شناسم. ما دوستان نزدیک نیستیم، اما بین سالهای ۱۹۹۴ و ۱۹۹۵ در «زاگربZagreb» یکجا کار کرده ایم. ما همچنان وقت با هم گذشتانده ایم. روابط ما در کروشیا بعضاٌ خوب نبوده، اما باز هم رفاقت کاری خود را با هم نگاه کرده ایم.
من در چندین مورد در باره گالبرایت تشویش داشتم. من میفهمیدم که او هیچوقت یک معاون خوب نخواهد بود. برای او مشکل خواهد بود تا به حیث مامور مستقیم زیر دست من کار کند. من همچنان فکر میکردم که این یک اشتباه خواهد بود که یک امریکایی را به حیث معاون سیاسی دفتر ملل متحد وظیفه دهیم. من می فهمیدم که تصادمات بین ایالات متحده و من رخ خواهد داد، به مثل کسانیکه در ظرف یازده ماه اقامت من در کابل واقع شده است. من میخواستم که فکر، صحبت و کار کنم، بدون اینکه یکی از دوستان هالبروک هر روز دورادور من را گرفته و در هر موضوع بالای سرم باشد. ضمناٌ، من معمولاٌ در سفربوده و از کابل دور میباشم، و در چنین اوقات گالبرایت به حیث سرپرست دفتر ملل متحد برای همکاری با افغانستان ایفای وظیفه خواهد نمود، به این معنی که او یکی ازچهره های مهم بین المللی امریکائی درجوار سفیر امریکا و قوماندان امریکایی آیساف، و نماینده امریکایی ملل متحد در کابل همه امریکائی میباشند که این به کلی اضافه روی خواهد بود، و اکثریت مطلق حاضرین بین المللی امریکایی ها خواهند بود. من تشویش داشتم در باره اعتماد به ملل متحد در بین افغانها و کارکنان بین المللی.
راه بهتر این خواهد بود که یک نماینده مجرب از ممالک اسلامی را بیابیم تا به حیث معاون من ایفای وظیفه نماید. ما اگر چه چنین کاندید را جستجو کردیم، اما در آن موفق نشدیم. بهترین انتخاب دومی کسی خواهد بود که از یک مملکت مهم اروپایی نمایندگی کند. این کاندید نمیتواند از انگلستان باشد. کاندید جرمن یک انتخاب بهتر خواهد بود. اما حالا هالبروک از گالبرایت یادآوری نمود، و بانکی مون ممکن است برای انتخاب او تحت فشار اعظمی قرار خواهد گرفت.
موضوع مهم که آن صبح هالبروک میخواست مطرح نماید، این بود که: آیا ما میتوانیم با کرزی پنج سال دیگر گذاره کنیم؟ من درین اواخر شخصاٌ با کرزی در باره آینده صحبت نموده بودم و من به هیچ صورت نمیخواستم که هالبروک را از آن آگاه سازم. من تشویش خویش را علنی به هالبروک اظهار کردم. این به کلی مشکل خواهد بود که این چنین وضع خشن را که در چند ماه گذشته داشته ایم، برای پنج سال دیگر هم تحمل نمائیم. اما ما هم تا یک اندازه مسئولیت خودرا در قبال این چنین شرایط بی اعتمادی باید درک کنیم. بالاخره این مسئولیت افغانها خواهد بود که کی را بحیث رهبر خود انتخاب مینمایند. وقتی کرزی برای اولین مرتبه انتخاب شده بود، او یکی از منتخبین جامعه بین المللی بود، بالخصوص ایالات متحده. این مرتبه ما همه موافقه کردیم که ما از هیچکدام جانبداری نمیکنیم.
هالبروک اضافه کرد و یک قدم پیشتر رفت و گفت کی انتخاب خوب خواهد بود که جانشین کرزی شود؟ او یکی از وزرای فعلی کابینه کرزی را یادآوری کرد که من هم خوش داشتم، حنیف اتمر. هالبروک میخواست که او را روز آینده ببیند و این مسئله را با او مطرح نماید. من یقین نداشتم که اتمر میتواند و یا بتواند با کرزی مقابله کند. او یکی از نزدیکان و اشخاص اعتمادی کرزی بود و شاید که آماده نباشد تا به مقابل کرزی ایستادگی کند. ملاقات شخصی و سری با او همچنان خطرناک خواهد بود، او ممکن کرزی را از این مسئله آگاه می ساخت. اما هالبروک باز هم ملاقات را با وی ترجیح داده و با او مسئله را مطرح کرد. جواب هم آنچنان بود که توقع میرفت، اتمر مؤدبانه موضوع را رد کرد. کرزی ممکن قبل از ختم آن روز از این حرکت هالبروک و این مسئله آگاهی یافته باشد. در روز ها و هفته های بعدی این آوازه شنیده میشد که هالبروک بعضی از سیاستمداران را تشویق نموده تا به مقابل کرزی برخیزند. در این خبر ها وزرا و بعضی از سیاستمداران مخالف هم شامل بودند.
یک صبح روز جمعه، من به کوه آسمایی، مرکز جوانان پیشه ور در دامنه های بیرونی کابل رفتم. این مرکز توسط یک دانشمند و سیاستمدار برتانوی، رای ستیوارت، بنیاد گذاشته شده بود. این مرکز به این روز به روی همه مردم باز بود و یک عده از دیپلوماتها و سیاستمداران را هم دعوت نموده بودند. من معاون اول رئیس جمهور احمد ضیأ مسعود را دیدم که روی یک قالینچه نشسته و چای مینوشید، تصمیم گرفتم با او بنشینم. بسیار وقت میشد که او را ندیده بودم، و از او پرسیدم که چه حال دارد. او شوخی کرده و جواب داد که تنهایی احساس میکند. من ممکن تنها کسی در کابل باشم که هالبروک دعوت نکرده که به مقابل کرزی ایستادگی کنم. اگر چه او شوخی کرد، اما این نمایانگر آن بود که چه در کابل میگذرد.
کارروایی های هالبروک در این دوره اعتماد و ارتباطات رهبرهای افغان را با اداره جدید ایالات متحده بسیار ضرر رسانید. قهر و نارضایتی کرزی در هر گوشه از دولت افغانستان محسوس میشد، حتی توسط آن هائیکه مخالف حکومت وی بودند. چنین احساس میشد که واشنگتن یک بازی خطرناک و بی احترامی را آغاز نموده است. اداره جدید ایالات متحده صرف نمیخواست که یک پالیسی بیطرفانه در قبال انتخابات افغانستان داشته باشد و میخواست کرزی را از صحنه بیرون سازد. کرزی فکر میکرد که تلاش های هالبروک برخلاف وی نمایندگی از احساسات تمام اداره جدید ایالات متحده خواهد بود. کرزی اعمال هالبروک را در چارچوب تغیرات در وضع عمومی و تجارب چند هفته گذشته مانند ملاقات ناخوشآیند با «بایدنBiden» و قطع ارتباط از طریق ویدیو کنفرانس می دید. اداره جدید نه تنها او را میخواست تا دورتر اورا نگه دارد، بلکه میخواست او را به کلی از صحنه بیرون راند.
از چندی به اینطرف در حلقه ها گفته میشد که آیا سفیر امریکا در ملل متحد، زلمی خلیلزاد، به مقابل کرزی کاندید خواهد بود؟ خلیلزاد، البته هیچ وقت این را علنی اظهار ننموده که در انتخابات ریاست جمهوری خود را کاندید کند. اما معلوم میشد که او شرایط را دیده و یا خود را برای سهمگیری در آینده سیاسی افغانستان آماده میسازد. کرزی به این عقیده بود که این چنین نماینده علنی ایالات متحده هیچ وقتی چنین تصمیم را بدون مشوره و موافقه رهبری ایالات متحده اتخاذ نخواهد کرد.
به تاریخ ۱۹ فبروری، چند روز بعد از ملاقات با هالبروک در خانه سفیر امریکا در کابل، من رابرت گیتس را در کراکو، پولند دیدم. وزرای دفاع تمام ممالک عضو آیساف ملاقات داشتند، و سکرتر جنرال ناتو عادتاٌ من را هم به چنین مراسم دعوت میکرد. من خواستم با رابرت گیتس برای چند دقیقه تنها صحبت کنم. سوالات من بسیار ساده بود: آیا او خبر داشت از کار روایی های هالبروک؟ آیا آنهمه چیزها برطبق پالیسی اداره جدید ایالات متحده میباشد؟ آیا آنها در تلاش برطرف ساختن کرزی بودند؟ برای گیتس مسایل و کار روایی های هالبروک تعجب آور بود. بدون شک اداره اوباما از کرزی دوری می جست و میخواست تا کرزی بفهمد که آن روابط گرم که کرزی با آن آشنا بود، دیگر نخواهد بود. اما آنها به این موافق نبودند که کرزی را برطرف سازند. گیتس بسیار تعجب کرد و به تشویش شد. این آشکار بود که اعضای تیم اوباما در افغانستان همنظر نبودند.
بعد از دیدار هالبروک، مرا به دفتر کرزی خواستند. ما هردو تجربه ناخوشآیند از ملاقات با هالبروک را در چند روز اخیر داشتیم و هیچکدام ما خستگی و تشویش خویش را پنهان کرده نتوانستیم. او هردوی ما را آرام نمیگذارد. او شاید از براختلاف و تصادم من با هالبروک از وزرای خود شنیده بود. و من هم موافق بودم.
تجربه اول من با هالبروک مشکل بود، اما او همچنان کارهای کرد که من با او به کلی موافق بودم. بخصوص، او نمایندگان همه ممالک ذیدخل در افغانستان را بدور یک میز جمع نمود و از آن یک گروپ اف ـ پک (افغانستان−پاکستانAf-Pak) تشکیل داد. بزودی در حدود بیست نماینده در آن شرکت کردند. من آرزو داشتم که این گروپ یک راه خوب ارتباطی بین من و ملل متحد از یکسو و رهبران سیاسی بعضی از ممالک مهم از سوی دیگر باشد.
قبل از پایان ماه اپریل سفیر جدید امریکا به کابل، کارل آیکن بیریKarl Eikenberry، توسط سنای امریکا قبول گردید. او دو مرتبه بحیث قوماندان نظامی به افغانستان آمده بود و با کرزی خوب آشنایی داشت. آیکن بیری با خود یک تیم کاری خوب آورده بود، خصوصاٌ «فرانسیس ریکیاردون»، که یک دیپلومات مجرب بود. هردو رفقای خوب من شدند. من آیکن بیری را چندین مرتبه دیدم. او از کرزی به بسیار احترام یاد میکرد و به من توصیه کرده بود که با او روابط نزدیک داشته باشم. برایم گفت که وقتی سفر میکنی، کوشش کن که یکی از وزرایش را با خود دعوت کن. روزی که آیکن بیری به کابل آمد، من با تقریباٌ بیست نفر سفیر ملاقات هفته وار داشتم و او مستقیماٌ از میدان هوایی به ملاقات سفرا آمد تا این را وانمود سازد که او از رول ملل متحد در زمینه پشتیبانی مینماید.
در آخر ماه مارچ پیتر گالبرایت بحیث معاون من مقرر شد. این یگانه وقتی بود در ظرف دو سال کار من در افغانستان که من با تصمیم «بانکی مونBan Ki-moon» مخالف بودم. بالای بانکی مون فشار زیاد بود، و بالاخره او قبول کرد.
به تاریخ ۱۹ مارچ قرار بود در شورای امنیت ملل متحد سخنرانی نمایم. بعداٌ در طول هفته، من گالبرایت را برای مدت کوتاه در هوتل «بیکمان تاور» دیدم. باهم محترمانه و دوستانه صحبت کردیم. گالبرایت اطمینان دادکه او صادقانه کار خواهر کرد و یقییناً آلۀ دست هالبروک نخواهد بود. ملی ضمیر من به من میگفت که او نظر مخالف من در مورد مقرری درست است. در روزهای آخر هفته، قبل از آنکه از نیویارک به واشنگتن جهت ملاقات با ادارۀ جدید بروم، سعی کردم که موضوع مقرری او را به تعویق بیندازم. من نمی خواستم موضوع رفتن من به واشنگتن موضوع بحث رسانه ها قرار گیرد. من با چند نفر از کسانیکه در شورای امنیت ملل متحد سروکار داشتند، تماس گرفتم آنها تمام روزهای آخر هفته را با اعضای شورای امنیت ملل متحد تماس گرفتند. بالاخره موفق شدم با یکی از اعضای ارشد دفتر بانکی مون صحبت کنم. یکبار دیگر من تردید خود را در مورد مقرری گالبرایت ابراز کردم و تقاضا کردم که تصمیم مقرری را برای چند روز به تعویق بیندازند. در رسانه اینکه من میخواستم مقرری را مانع شوم، مطالبی به نشر رسید که درست نبود. لاکن به مجردیکه تقرر او اعلام گردید، روزنامه های امریکائی نوشتند که «تیم رؤیائی» امریکائی که گالبرایت مسئول تقویه پالیسی امریکا از طریق ملل متحد میباشد. این گزارشی بود که از آن جلوگیری شده نمیتوانست، و اما چیزی بود که من از آن ترس داشتم. واضح بود که پخش همچو خبر در مقر ملل متحد درنیویارک و نیز در قصر ریاست جمهوری در کابل به خوشی استقبال نمی شد (پایان فصل)
(ادامه دارد)