پی آمدهای حملۀ امریکا برافغانستان (نگرانی های امروز را من در آغاز مرحله داشتم)

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 23 جولای 2013

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار23 جولای 2013

امروز مقالۀ پرمحتوای جناب محترم ولی احمد نوری را تحت عنوان « خطرات بزرگی باردیگر افغانستان و موجودیت آنرا تهدید میکند» منتشره پورتال وزین افغان جرمن آنلاین خواندم و خود را با بسیاری نقاط نظر شان همنوا یافتم. نوری صاحب در صفحه 5 مقالۀ خویش نوشته اند: «اجتماع بن به اساس مواد پیشنهاد سه فقره ئی اعلیحضرت محمد ظاهرشاه که سالها قبل ...ارائه شده بود، پایه گذاری گردید. دراصل باید این اجتماع از آنهائی متشکل می شد که از پلان سه فقره ئی....حمایت کرده و در راه شناسائی، تبلیغ و تطبیق آن متقبل زحمات و فعالیت ها گردیده بودند، نه آنانی که برای ناکام شدن آن از هیچ نوع دست و پا زدن غیرملی منصرف نگردیده و تا توانستند در راه آن سنگ اندازی و راهزنی کردند...» ایشان در ادامه افزودند که:«نوشتن درین باره ایجاب یک مقالۀ مستقل و مشرح را میکند که آرزومندم اگر من به نسبت معاذیر صحی نتوانم به آن دست یابم، نویسندگان آگاه و وطندوست افغان که با پورتا ل فخیم افغان جرمن آنلاین همکاری دارند، به نوشتن در آن باره اقدام نمایند و مردم خویش را از زوایای تاریک آن اشتباه امریکا و جامعۀ ملل ( که نمیدانم اشتباه بوده و یا عمداً صورت گرفته) مستحضر سازند.»

اینک به تأسی از آرزومندی جناب نوری صاحب خواستم درارتباط با موضوع ، آنچه را که امروز موجب نگرانی ها است، من آنرا دوازده سال قبل در همان بدومرحله طی سه مقالۀ تاریخی خود پیشبینی و بیان کرده بودم ، بطور مسلسل به نشر بسپارم  که مطالعۀ آن برای علاقمندان خالی از دلچسپی نخواهد بود:

1 ـ  بتاریخ 6 اکتوبر 2001 یعنی چند روز قبل از آغاز حمله امریکا به افغانستان کنفرانس بین الافغانی در شهر «بوینا پارک» در حومه «لاس انجلس» زیر نظرمحترم داکترصاحب طاهر هاشمی وعده ای دیگر (که اسمای شانرا اکنون فراموش کرده ام) دائر گردید و از من نیز دعوت کردند که نسبت معاذیری نتوانستم شخصاً  درآن اشتراک نمایم و اما نوشتۀ خود را  تحت عنوان «پی آمدهای های حملۀ احتمالی امریکا برافغانستان» ارسال داشتم که در مجلس توسط آقای برنا کریمی(اکنون سفیر افغانستان در کانادا) قرائت و مورد مباحثه قرار گرفت.

2 ـ  بتاریخ 22 تا 24 نوامبر 2001 کنفرانسی  بزرگی به دعوت وزارت خارجه کانادا ازطرف مؤسسۀ بنام  «ساپ کانادا» در شهر «اوتاوا» دائر گردید که مرحلۀ مقدماتی کنفرانس «بن» محسوب می شد و در آن یک تعداد شخصیت های سرشناس افغان از همه جا دعوت شده بودند. دراین کنفرانس از من خواسته شده بود تا دربارۀ «شرایط صلح پایدار در افغانستان» مطالبی بنویسم. مقاله اصلاً بزبان انگلیس بود، ولی همزمان متن دری آنرا نیز آماده کردم که درآن مجلس بدسترس علاقمندان گذاشته شد.

3 ـ  مقالۀ دیگرتحت عنوان:  «حمایت امریکا از جبهه شمال و عواقب منفی آن برآیندۀ افغانستان» نوشتم که چند روز قبل از پایان کنفرانس «بن» بتاریخ 15 دسمبر 2001 در شمارۀ 36 ماهنامۀ «لمر» منتشره کانادا به نشر رسید.

مقالۀ اول:

تقدیم به کنفرانس افغانی منعقده شهر بوینا پارک ـ لاس انجلس مورخ 6 اکتوبر2001

داکتر سیدعبدالله کاظم

پی آمدهای حملۀ احتمالی امریکا برافغانستان

جناب آقای رئیس، اعضای محترم پودیم و حضار گرامی!

اجازه بفرمائید نسبت ضیقی وقت از مقدمه پردازی بگذرم و راساً برسر موضوع آیم که با حملۀ احتمالی امریکا و متحدینش بر افغانستان مرتبط است. اگرچه احتمال حمله دراین روزها ازجوش و خروش اولی خود باز مانده و حالا بیشتر یک شکل و شیوۀ مختلط سیاسی ـ نظامی را بخود گرفته است، ولی هدف اصلی یعنی سقوط رژیم طالبان، تسلیمی بن لادن و فروپاشی سازمان القاعده به همان شدت اولی بجای خود باقی مانده است.

اینکه طرزالعمل حملۀ احتمالی امریکا و متحدین آن علیه طالبان و گروه القاعده چگونه خواهد بود، موضوعی است که بحث در اطراف آن از صلاحیت من بدور است. آنچه دراین نوشته بیشتر مورد تعمق و توجه قرار میگیرد، همانا پی آمدها و عواقب این اقدامات برفردای کشور ما افغانستان است که با سقوط احتمالی طالبان و تمرکز نفوذ آنی امریکا در منطقه به وجود می آید. دراین ارتباط از همه اولتر سؤالهای ذیل مطرح بحث قرار میگیرند:

1 ـ با سقوط طالبان خلای قدرت در افغانستان چگونه پر خواهد شد؟

2 ـ آیا امریکا و متحدین شان بعد از آنکه هدف برآورده شود، افغانستان را فوراً ترک خواهند گفت؟

3 ـ درصورت ترک فوری، موضوع استقرار و ثبات سیاسی در افغانستان چگونه تضمین خواهد شد؟

4 ـ امریکا و متحدین بعد از تغییر وضع، چگونه میتوانند افغانستان را از علایق رقابت آمیز و خطیر همسایگان که در طول این دودهه همیشه جنگ و ویرانی را درآنجا بار آورده است، مصئون نگهدارند و دست غرض آلود آنها را از امور داخلی افغانستان کوتاه سازند، درغیر آن به یقیین که جنگ و اختلاف ادامه خواهد یافت و افغانستان باردیگر به لانۀ گروه های تروریستی مبدل خواهد شد؟

5 ـ مردم افغانستان اکنون درحالت مرگبار قرار دارند. امحای فقر، مرض و بیسوادی، اسکان مجدد مهاجرین، جلب نیروهای مسلکی افغان از خارج، تعلیم و تربیۀ مسلکی، به چرخ درآوردن دوبارۀ اقتصاد افغانستان و در مجموع اعمار مجدد کشور، همه از سؤالهای حیاتی فردای افغانستان میباشند. تازمانیکه این چرخ ها به حرکت منظم نیفتند و مردم بکار و زندگی عادی آغاز نکنند، خطر رشد دهشت افگنی و ریشه گرفتن مجدد سازمانهای تروریستی درآن کشور از بین نمیرود.

6 ـ تا وقتیکه امنیت داخلی از طریق تشکیل یک حکومت متمرکز و باقدرت در کشور استحکام نیابد، بیم آن میرود که دست های دراز آشوبگران داخلی و تحریکات خارجی باردیگر عدم استقرار را دامن زند و پدیدۀ قوماندان سالاری را زیر نام قوم، زبان و مذهب تقویه کند.

آقای رئیس و حضار گرامی!

اگر ازین سؤالهای اساسی ولی نسبتاً طویل المدت بگذرم و توجه را بیشتر به سؤال اولی که سرآغاز هر تحول دیگر در وطن محسوب میشود یعنی پرکردن خلای قدرت بعد از سقوط طالبان معطوف سازم، آنوقت ناگزیرم به توافق اخیر بین حلقۀ «روم» و «جبهۀ متحد شمال» اشاره کنم که محتوای آن در حقیقت به این سؤال مهم و عمده تاحدی زیاد جواب میگوید:

اگرچه از جزئیات این توافق تاحال اطلاع دقیق در دست نیست، ولی منابع خبری میرسانند که طی اجلاس مؤرخ اول اکتوبر (2001) در روم مقر مسکونی پادشاه سابق افغانستان با اشتراک یک هیئت یازده نفری اعضای کانگرس امریکا و نمایندگان جبهه متحد شمال، بعضی از قواندانهای محلی و یکعده محدود مشاوران (خانوادگی و غیر خانوادگی) شاه سابق توافق بعمل آمد تا یک مجلس مرکب از 120 نفر جهت بررسی مقدمات لویه جرکۀ اضطراری تا اخیر این ماه تشکیل شود که در آن 60 نفر ازطرف حلقۀ «روم» و 60 نفر از طرف جبهه شمال اشتراک نمایند. این توافق که مسلماً اساس یک رژیم ائتلافی حلقۀ «روم» و جبهه شمال را تحت قیادت پادشاه سابق بیان میدارد، به حیث بدیل واضح بجای طالبان پنداشته میشود که در دورۀ انتقالی رسماً جانشین حکومت نام نهاد آقای ربانی و رژیم قهار طالبی خواهدشد و خلای قدرت را بعد از سقوط طالبان در افغانستان پرخواهد کرد.

درارتباط با این ائتلاف غیر مترقب، بسا سؤالها و نگرانی ها درحلقه های مختلف افغانی به وجود آمده که نباید آنرا نادیده گرفت و از کنار آن بی اعتنا گذشت، ازجمله میتوان به سؤالها و مطالب ذیل اشاره کرد:

1 ـ مهم است بدانیم که این ائتلاف حالا چگونه و زیر کدام فشارها بوجود آمده است، درحالیکه پادشاه سابق درگذشته همیشه ازهمکار شدن با یک جناح درگیر جنگ دوری می جست و روی همین ملحوظ حرکت روم را از حرکت «بن» ( بخش انشعابی  حرکت روم زیر نظر آقای سیرت و مصطفی ظاهر) درسال 1999 مجزا ساخت؟ آیا واقعاً این ادعا درست است که این ائتلاف زیر فشارهای وارده ازطرف هیئت نمایندگان کانگرس امریکا صورت گرفته است و یا دراثر نفوذ یک عده مشاوران «ارشد» شاه سابق؟ آیا نمایندگان جبهه متحد شمال دراین ائتلاف شرایط خاص را متقبل شده اند که موجب تغییر حالت گردیده و یا اینکه تضمین قوی ازطرف جامعۀ جهانی در زمینه های بعدی برای شاه سابق داده شده است؟

2 ـ جای شک نیست که در شرایط موجود همکار شدن با یک جانب جنگ، معنی دشمن شدن با جناح دیگر را میدهد. بهرصورت با این ائتلاف موجود موقف بیطرفانه شاه سابق به حیث یک زعیم قابل اعتماد ملی در ذهنیت اقشار و اقوام مختلف افغانستان مورد سؤال قرار میگیرد و این وضع موجب میشود تا:

الف: یک عده پشتونها که در ردیف طالبان و حامیان شان نیستند و از مدتها چشم امید به حرکت غیرجانبدارانۀ پادشاه سابق دوخته بودند، اکنون از این جریان آزرده خاطر شوند،

ب : یک عده شخصیت های مسلکی افغان که از هردو طرف جنگ بیزار و ناراض میباشند و از پادشاه سابق و راه سوم حمایت میکنند، اکنون میل نخواهند داشت از ائتلاف جدید حمایت کنند و با آن همکار شوند. دراین حالت پادشاه سابق یکعده حامیان خود را دربین شخصیت های غیروابسته ازدست میدهد که درشرایط موجود مبنی بر ضرورت اشد به جلب همکاران مسلکی تأثیر ناگوار خواهد داشت.

3 ـ پادشاه سابق افغانستان که در داخل کشور فاقد نیروی نظامی و حتی فاقد یک تشکیل سازمان یافتۀ سیاسی میباشند، اکنون با جناحی همکار شده اند که دارای قدرت نظامی، سازمانی و حمایتگران خاص خارجی است. این وضع  زمینۀ نفوذ و قدرت جبهه شمال را در چارچوب ائتلاف بیش از پیش تقویه میکند و بیم آن میرود که پادشاه سابق از استحالۀ قدرت آنها به آسانی بیرون شده نتوانند. این حالت حتی درترکیب اعضای 120 نفری اجلاس مشترک محسوس خواهد بود، زیرا درحلقۀ موجود «روم» که به 50 تا 60 نفر میرسد، کسانی وجود دارند که از اول تا حال روابط حسنه و حتی همکاری های علنی با جبهه شمال داشته اند. هرگاه نظر این تعداد با رأی 60 نفر جبهه شمال یکجا شود، واضح است پلۀ توازن دراتخاذ تصامیم به سمت جبهۀ متحد گرانی خواهد کرد.

4 ـ ناگفته پیداست که درترکیب جبهه متحد عناصری وجود دارند که با نقش و شمول پادشاه سابق در مسائل افغانستان مخالفت عمیق فکری و شخصی دارند، ازجمله آقای سیاف و حزب اتحاد اسلامی او و آقای ربانی و حزب جمعیت اسلامی او که از مدتیست با جناح شورای نظار مرحوم مسعود فاصله گرفته و اکنون با آقای حکمتیار و حزب اسلامی او در ممارست و نزدیکی قرار گرفته است. علاوتاً معلوم نیست که حزب وحدت، مخصوصاً شاخۀ خلیلی چه موقف را در قبال این ائتلاف پیش خواهد گرفت و تحت کدام شرایط خاص حاضر به شمول درآن خواهد شد و تا کدام اندازه آنها موقف حکومت ایران را در زمینه رعایت خواهند کرد، زیرا حکومت ایران با نفوذ امریکا در منطقه شدیداً مخالف است؟

5 ـ آشکار است که در جنبش ملی و اسلامی دوستم یکعده کمونیست های اسبق فعال میباشند و هم شایع است که همچواشخاص در بین هواداران مرحوم مسعود نیز جا دارند. با اشتراک همچو اشخاص در گروپ جبهه شمال، انتقاد و اعتراض شدید مردم دربرابر ائتلاف بلند خواهد شد و حربۀ مخالفان ائتلاف را تیز تر خواهد ساخت.

6 ـ به هر اندازه که نقش جبهه متحد شمال در ائتلاف قوت گیرد، چانس فدرالی شدن افغانستان بیشتر میگردد. حتی این موضوع دو روز قبل دریک اجلاس استماعیۀ کمسیون روابط خارجی کانگرس امریکا ازطرف یکی از صاحبنظران امریکائی به تکرار بیان و توصیه شد.(نظر چارلس سنتوز ـ سابق معاون نماینده خاص سرمنشی ملل متحد در افغانستان)

7 ـ شاید امریکا بتواند به سهولت رژیم طالبان را سقوط دهد، ولی نمیتواند نفوذ آنها را کاملاً ازبین ببرد، مخصوصاً اینکه گروه طالبان پناه گاه خود را  پاکستان و در ادامه سرحدات آن با افغانستان حفظ و حتی تقویه خواهند کرد. آنها میتوانند باعملیات چریکی و تخریبی به اعمال مختلف تروریستی و اخلال گرانه در افغانستان دست زنند. تازمانیکه پایگاه آنها در پاکستان فعال است و از جانب احزاب اسلامی و حتی سازمانهای رسمی پاکستان حمایت و تقویه میشوند، خطر بروز ناامنی ها و عدم استقرار اوضاع در افغانستان، رژیم آینده را تهدید خواهد کرد. سؤال عمده آنست که چگونه میتوان این خطر حاد و جدی را بطور مطمئن و همیشگی مرفوع ساخت؟ آیا میتوان با تعهدات ظاهری  مراجع رسمی پاکستان دراین زمینه اعتماد کرد؟

8 ـ نزدیکی سه تنظیم بنیادگرا (حکمتیار، سیاف و ربانی) که هرسه مخالف پادشاه سابق و امریکا میباشند، جناح دیگر قوی سازمان یافته یعنی حزب وحدت را علیه ائتلاف جدید فعال خواهد ساخت که البته در بسیج کردن و تقویه آن مراجع محافظه کار ایران نقش بسزا خواهد داشت.

9 ـ ازهمه مهمتر اینکه حکومت روسیه دراین روزها ازیکطرف که با امریکا درپروگرام مبارزه علیه تروریسم همکار شده ولی ازطرف دیگر اعلام داشته است که درنظر دارد به جبهه شمال کمک های نظامی بیشتر بدهد. ایران و روسیه دراین زمینه همکاری نزدیک دارند و هردو بطور کل مخالف حضور و نفوذ دوامدار امریکا در منطقه میباشند. آیا این وضع باردیگر افغانستان را دچار رقابت های منطقوی و بحران داخلی نمی سازد؟

10 ـ هرگاه درطول دورۀ انتقال برای پادشاه سابق حادثه ئی رخ دهد، موضوع جانشینی چطور حل خواهد شد؟ آیا جانشین او از بین خانواده اش تعیین خواهد شد، یا ازجملۀ مشاوران ارشد و یا حالت دیگر؟ آیا جبهۀ متحد با داشتن نیروی نظامی و سازمانی فعال، از این موقع به نفع خود استفاده نخواهد کرد؟ و آیا خطر یک حادثهۀ احتمالی سؤ قصد علیه پادشاه سابق به تحریک یکی از جناح ها جهت رسیدن به قدرت و انداختن بار مسئولیت بدوش مخالفان، زمینه برهم خوردن اوضاع و شعله ور شدن آتش جنگ و برادر کشی را مساعد نخواهد ساخت و از آنطریق دست های غرض آلود همسایگان باردیگر به امور داخلی ما دراز نخواهد شد؟

11 ـ گفته میشود که برای جلوگیری از قدرت نظامی یک جانبۀ جبهه متحد دراین ائتلاف سعی بعمل می آید که یک عده قوماندانهای محلی در ساحات شرقی و جنوبی کشور باردیگر مسلح ساخته شوند تا بدانوسیله توازن قوا در ائتلاف حفظ گردد. شاید این تصمیم در آغاز ممد واقع شود، ولی عواقب بعدی آن با تجاربیکه از سالهای گذشته با موجودیت قوماندانهای خودمختار دردست است، از دو ناحیه بسیار قابل اندیشه و نگرانی است: یکی احیای مجدد قوماندان سالاری براستحکام یک نظام مرکزی مسلط بر اوضاع صدمه میرساند، دیگر اینکه عادت به معامله گریها و سوء استفاده های مختلف این قوماندانها، زمینه  ارتباط آنها را با عناصر علاقمند خارجی مخصوصاً همسایگان مساعد می سازد و خطر برهم خوردن امنیت را درداخل کشور شدت می بخشد.

آقای رئیس و حضار گرامی!

اجازه دهید با استفاده ازاین فرصت از کمک های مالی و بشری امریکا و سائر کشورها  که دراین روزها به مردم بیچاره و آوارۀ افغانستان صورت گرفته است، یادآوری نموده آنرا فال نیک در ادامه کار و بخصوص در رابطه با عمران مجدد افغانستان بشمارم که یقییناً موجب امتنان فرد فرد ما خواهد بود.

درخاتمه معذرت مرا بپذیرید با وجود سعی زیاد در اختصار مطالب، بازهم این نوشته از حدود وقت معینه فراتر رفت، ولی امید میکنم نکات متذکره مورد توجه شما قرار گرفته و در درک عمیق مسائل جاری کشور ممد واقع شده باشد. امیدوارم تذکر این مطالب را نشانه ای از صدق و صفای من در مسائل کشور عزیز و ویران ما حساب کرده و آنرا مایۀ ناامیدی من از جریانات فعلی ندانید. از خداوند بزرگ استدعا دارم تا به فضل و کرم خود این دورۀ تاریک و پرمصیبت را در کشور ما به خیر و عافیت به پایان رساند. ازحوصله مندی و توجه شما ممنونم. با احترام

داکتر سیدعبدالله کاظم

سن هوزه ـ کالیفورنیا (مورخ 5 اکتوبر 2001)

پایان نوشته

(مقالۀ دوم و سوم متعاقباً جهت نشرارسال میگردد)