تبصرۀ کوتاه در بارۀ مقالۀ محترم آقای مجید منگل
پس از گذشتاندن سه هفته در یک سفر فامیلی وقتی بخانه برگشتم و نگاهی به نوشته ها و مقالات مندرج پورتال وزین افغان جرمن آنلاین انداختم، مقالۀ محترم آقای مجید منگل تحت عنوان "اخریم تلاشهای شهید داؤد خان برای نجات کشور از حاکمیت کمونیستی" توجه مرا جلب کرد و خواستم مطالبی را بعرض توضیح مزید در ارتباط با چند موضوع آن مقاله بعرض برسانم، از اینقرار:
1 ـ در شروع مقاله آمده است: «در سال پنجم تأسیس جمهوریت در افغانستان یعنی سال (1978) در حالیکه نقش غیرملی عناصر کمونیستی وابسته به ماسکو در نظام جمهوری داؤد خان برای مردم افغانستان برملا و روشن گردیده بود و اوضاع سیاسی کشور آشکارا لرزان بنظر میرسید، رئیس جمهور داود خان در چنین فضای نامطمئن سیاسی دو تصمیم عاجل ولی عمده آتی را اتخاذ نمود: یکی تصمیم برای تدویر یک جلسه وزرای خارجه دول غیرمنسلک در (کابل) و دیگری آغاز یک سلسله مسافرتهای رسمی توسط رئیس دولت به عربستان سعودی و یکعده کشورهای دیگر عربی.»
جای شک نیست که دربارۀ اشتراک یک تعداد از "عناصر کمونیستی وابسته به ماسکو" طی دو سه سال اول نزد مردم نگرانی و تشویش ها ی وجود داشت، ولی پس از تصفیه یک عده عناصر مذکور از کابینه و در نهایت با برکناری داکتر حسن شرق از معاونیت صدارت و اعزام او به حیث سفیر در جاپان این اندیشه و نگرانی نزد مردم فروکش کرد و بخصوص بیانیه محمد داؤد در هرات و انتقاد او بر ایدئولوژی های وارد شده و تأکید بر یک ایدئولوژی ملی دیگر جای تردید باقی نماند که نظام جمهوری در آستانه یک تحول مهم ملی قرار دارد. اما این تحول درعین زمان زنگهای خطر را برای شوروی و عناصر افغانی وابسته به آن صدا در آورد که ادامه اوضاع را شوروی بزیان خود میدید.
واقعیت آنست که برعکس ادعای آقای منگل، نظام جمهوری تدریجاً رو به استحکام میرفت و اوضاع کشور نه تنها لرزان نبود، بلکه از ثبات نسبی زیاد بخصوص طی دو سال اخیر برخوردار بود، امنیت درهمه جا حاکم بود، وضع اقتصاد و زندگی مردم به مقایسه هر دوره دیگر در حال بهبودی قرار داشت و مردم در کمال آرامش بسر می بردند. یگانه تشویش و نگرانی دولت که حتی یکی از عمده ترین دلیل سفر اخیر محمد داؤد را به مسکو میتوان بیان کرد، همانا نقش سفارت شوروی در کابل در جهت ایجاد وحدت خلق و پرچم بود که بطور محسوس نشانه ای از برنامه های بعدی شوروی در افغانستان محسوب می شد.
2 ـ راجع به سفر اخیر محمد داؤد به ماسکو (مورخ 12 الی 15 اپریل 1977) و مباحثات بین برژنف و محمد داؤد مطالب فراوان در کتاب مرحوم عبدالصمد غوث "سقوط افغانستان" و مقالات محترم عبدالجلیل جمیلی که هردو در آن مذاکرات حضور داشتند، با کمی تفاوتها نوشته شده که ضرورت به تکرار آن در اینجا نیست. در این مذاکرات، طوریکه در مقاله آمده است مشخص از "متخصصین فرانسوی" نام برده نشده، بلکه برژنف در روز دوم مذاکرات مستقیماً رو به محمد داؤد کرده و و به قول صمد غوث گفت: «در افغانستان فعالیت های دوجانبه در پروژه های ملل متحد و دیگر پروژه های چند جانبه، شمار متخصصین کشورهای عضو ناتو بسیار زیاد شده است. در گذشته حکومت افغانستان از متخصصین کشورهای عضو ناتو حداقل در مناطق شمالی کشور دعوت نمیکرد، اما اکنون به آن دساتیر عمل نمیشود. اتحاد شوروی به ان انکشافات به نظر بد مینگرد و از حکومت افغانستان تقاضا میکند تا خود را از تسلط انها رهائی بخشد. آنها چیز دیگر جز جواسیس نیستند و روی مقاصد امپریالیستی کار میکنند.» (صمد غوث: "سقوط افغانستان"، صفحه 238)
صمد غوث در ادامه می نویسد که محمد داؤد به آواز بلند و احساسات جواب داد: «افغانستان روابط خویش را با اتحاد شوروی با ارزش میداند... ما هیچ وقت به شما اجازه نخواهیم داد که به ما حکم کنید چگونه کشور خود را اداره کنیم، چه کسی را در افغانستان استخدام کنیم، چگونه و در کجا متخصصین را توظیف نمائیم. این صرف مربوط به ادارۀ دولت افغانستان است. اگر ضرورت باشد، افغانستان غریب باقی خواهد ماند، اما در فیصله های خود آزاد خواهد بود.» (صفحه 239)
این سخنان را محمد داؤد در حالی گفت که روز قبل طی اجلاس اول از امنیت مشترک آسیا که خواستۀ شوروی بود، هیچ یاد نکرد و اما: «برمسئلۀ بیطرفی افغانستان تأکید کرد وگفت که طرفدار همزیستس مسالمت آمیز، احترام متقابل، عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر و عدم اشتراک در پیمانهای سیاسی و نظامی میباشد و تأکید کرد که دوستی افغانستان و شوروی براساس همسایگی نیک و همکاری های بیغرضانه، متقابل و مفید استوار است. از تأمین صلح استقبال کرد و با در نظر گرفتن مفاد ملی و خواستها و آرزوهای برحق همه کشور ها و قاره ها اهداف عمده آنرا توضیح کرد...»( صفحه 237) قابل ذکر است که در گفتار محمد داؤد، طوریکه در مقاله آمده است، هیچ حرفی در بارۀ اخراج متخصصین گفته نشده که دال بر اخراج متخصصین شوروی نیز باشد.
در مقاله این موضوع را که دیدار از شهر "کیف" شامل برنامه رسمی بود و محمد داؤد به دلیل "نارضایتی" از آن منصرف شد، در مأخذ دیگر چنین چیزی به نظر نمیرسد و اما اینکه قرار بود محمد داؤد ملاقات خصوصی با برژنف داشته باشد، در ختم مجلس وقتی برژنف از آن یادآوری کرد، محمد داؤد گفت که: اکنون لزومی به آن احساس نمیشود. (صفحه 239)
آنچه از ورای مذاکرات فوق در رابطه با همکاری در ساحه اطلاعات استخباراتی برمی آید، ولو که در آن بصورت مشخص از هیچ کشوری نام برده نشده، اما به وضاحت معلوم میشود که محمد داؤد از ناحیه اقدامات نامرئی مراجع شوروی مبنی بر تخریب نظام جمهوری سخت نگران بود و همچنان با طرح این موضوع و جلب همکاری امریکا در زمینه، میخواست گوش پاکستان را نیز باز کند که از حمایت عیان و نهان عناصر راست افراطی دوری جوید. توجه به این نکته در متن مذاکرات حایز اهمیت است که کیسنجر گفت: «برداشت من اینست که شما علاقه دارید به موجودیت مشهود امریکا در افغانستان!» و محمد داؤد به تائید آن تصریح کرد: «بلی! این یک حقیقت است. ما موجودیت دوستانه اضلاع متحده امریکا را در افغانستان میخواهیم، با درنظرداشت موقعیت جغرافیائی ما.» درعین زمان محمد داؤد خواست ضمن ابراز دوستی و ایجاد فضای اعتماد با امریکا از موقف سیاست خارجی خود به حیث یک عضو فعال جنبش عدم انسلاک اطمینان دهد و اما کیسنجر موقع را مناسب دید و روی صحبت را به حضور کیوبا در قطار کشورهای غیر منسلک برگردانید و گفت: «برای من روشن نیست که براساس کدام تعبیر کیوبا یک مملکت غیر منسلک است» و بطور مطایبه علاوه کرد که: «درغیر آن ما هم شاید علاقه داشته باشیم که حداقل به حیث ناظر عضو ممالک غیرمنسلک شویم». این همان مطلبی بود که موضوع حضور کیوبا به حیث یک کشور غیرمنسلک قبلاً توجه محمد داؤد را به خود جلب کرده بود، ولی از بیان آن خودداری میکرد، تا آنکه این موضوع در اجندای کنفرانس معاونین وزرای خارجه ممالک غیرمنسلک که قرار بود در ماه جوزای 1357 در کابل دائر شود، شامل گردید. به نظر بعضی ها یکی از دلایلی که مراجع شوروی در راه اندازی کودتا ثور 1357 عجولانه دست بکار شدند، برای جلوگیری از تدویر این کنفرانس مهم در کابل بود و نیز شوروی اطلاع داشت که پس از تدویر کنفرانس مذکور محمد داؤد درنظر دارد تا تغییرات جدی را در کابینه و نحوه اقدامات خود به وجود آورد.