از مدتیست که محترم آقای محمد داؤد مومند مطالبی پراگنده در بارۀ مؤرخ شهیر کشور میرغلام محمد غبار می نویسد و او را با تحقیر گاهی «غبارک» و گاهی با کلمات دیگر یاد میکند. دلیل آن بسیار واضح است، زیرا مرحوم غبار درجلد دوم "افغانستان درمسیرتاریخ" از محمدنادرشاه و محمدهاشم خان صدراعظم و بعضی دیگر از شخصیت های این خانواده با شیوه ای انتقادی مبنی برظلم و استبداد آن دوره یاد کرده و بر نکاتی اشاره نموده است که بر حامیان آن پادشاه و صدراعظم آنوقت قابل تحمل نبوده و لذا علیه غبار موقف خصمانه گرفته و میگیرند که مربوط خود شان است واینجانب با موقف آنها کاری ندارد.
دراین راستا قابل ذکر است که در تاریخ معاصر کشور به هر اندازه که رویداد ها با زمان حاضر نزدیکتر میشوند، به همان اندازه از یکطرف جرو بحث ها و تفاوت نظرها و نیز "حب و بعض" ها در مسایل بیشتر میشود واز طرف دیگر مؤرخ خواهی نخواهی تحت الشعاع برداشتهای خود از رویدادها قرار میگیرد، چنانچه این موضوع در هر کتاب دیگر و نیز در جلد اول و دوم کتاب مرحوم غبار به مشاهده میرسد. بنابرآن هیچ کتاب تاریخ خالی از این خصوصیت نمیباشد. اینجانب با آنکه در بعضی مسایل با نظر مرحوم غبار موافق نیست و اما این تفاوت نظر به هیچ وجهه موجب نمیشود که مقام ارجمند یک مؤرخ شهیر و مبارز سترگ مشروطه خواه را که خودش و خانواده اش سالها رنج زندان و تبعید را چشیده و هیچگاه تسلیم قدرت نشده است، به نظر کم دید و یا او را به نحوی تحقیر کرد.
اگر ازاین تذکر ضمنی بگذرم، اخیراً آقای مومند با همین روحیه خواسته است در ارتباط با کتاب اخیرم تحت عنوان "شاه امان الله غازی و برنامه های انکشاف معارف در کشور" که به سلسله در این پورتال به نشر رسیده است، با نشر مقاله ای در وبسایت "آریانا افغانستان آنلاین" زیر عنوان "تلقیات میرغلام محمدغبار و داکتر صاحب سیدعبدالله کاظم در مورد بچه سقو" نکاتی را با این عبارت یادداشت کرده است که «این دهقان زاده ماجرا جو و با شهامت از آن به بعد در وطن به زعم بعضی ها به دزدی و قطاع طریقی و به زعم دیگر به ٔ عیاری پرداخت به این مفهوم که او بر فقراء و بینوایان مهربان و با سخاوت بود و در برابر صاحبان قدرت بیرحم و سخت گیر....حکومت امانی با او کنار آمد، پول و اسلحه برایش داد تا علیه شورشیان مشرقی بجنگد ولی او این پول و اسلحه را علیه حکومت بکار بست.... ». با این نقل قول آقای مومند خواسته است تا متن فوق را "تلقیاتی" وانمود کند که گویا اینجانب آنرا تحت تأثیر نظر مرحوم غبار ابراز کرده است، درحالیکه در عبارت فوق به صراحت ذکر گردیده که: بزعم بعضی ها او دزد و قطاع الطریق و به زعم دیگر عیاری بوده است. این خود واضح می سازد که اینجانب خواسته است به دو نظر متفاوت در زمینه اشاره کند.
به هرحال موقف من در مورد حبیب الله کلکانی و نیز بقدرت رسانیدن او برای یک دوره مؤقت و انتقالی به هدف نصب محمدنادرشاه به سلطنت توسط انگلیس ها بسیار عیان است و این موضوع را طی نوشته های قبلی خود بطور مستند و با ذکر دلایل و مأخذ متعدد نوشته وبا صراحت تام بیان کرده ام و به این نظر خود استوار میباشم و مثل بعضی های دیگر گاهی به میخ و گاهی به نعل زدن راه و روش کار من نیست. (شرح مزید در این باره به یکی از سلسله مقالات از این قلم تحت عنوان: "نقش انگلیسها درعروج و سقوط رژیم سقوی و پایه گذاری سلطنت محمد نادرشاه شهید"، منتشره "افغان جرمن آنلاین" مورخ 8 جنوری 2016 در سه قسمت مراجعه شود).
برای روشن شدن موضوع اینک متن ذیل را از بخش 22 کتاب "شاه امان الله غازی و برنامه های انکشاف معارف در کشور"، (منتشره ویبسایت افغان جرمن آنلاین، مورخ اول اکتوبر2020، صفحه 6 تا 8) خدمت تقدیم میدارم تا خوانندگان عزیز قضاوت بفرمایند: (آغاز اقتباس):
اغتشاش – یک طرح پلان شده!
در اثنای اغتشاش "سقوی" و بعد از آن، این ذهنیت روزبروز قوت گرفت که براه انداختن قیامهای پی در پی برعلیه رژیم امانی بیشتر ریشه های سیاسی داشت و اصلاحات فقط بهانه و وسیلۀ تحریک مردم علیه دولت بود که درپشت پرده دست دراز انگلیس ها فعالانه نقش بازی میکرد. این ذهنیت نه تنها در حلقات داخلی روی زبان ها بود، بلکه بازتاب آن در مطبوعات خارجی ازجمله نشرات آزاد هند، جرمنی ، فرانسه ، ایتالیا ، روسیه و ترکیه بسیار گسترده بود. مخصوصاً بعد از آنکه "دیلی نیوز لندن" درشمارۀ مؤرخ 5 دسمبر1928 حضور "کلونل لارنس" معروف را در ماورای سرحد افغانستان به نشر سپرد و پرده از روی فعالیت های او زیرنام "پیرکرم شاه" برداشت، باور براینکه انگلیس ها درقیام شینوار و همچنان تقویه گروپ کلکانی در شمال کابل دست دارند، بیشترشد.(برای شرح مزید دیده شود: نوید، سنزل: "واکنش های مذهبی و تحولات اجتماعی در افغانستان.."، صفحه 178 تا 180)
درباره دلایلی که چرا انگلیس ها در تلاش سقوط هرچه زودتر رژیم امانی بودند، قبلا بحث کردیم و اما اینکه آنها از میان چندین مدعی قدرت علی احمد خان والی، غلام نبی خان چرخی، محمد ولی خان و محمد نادر خان چه کسی را میخواستند بجای شاه امان الله به سلطنت برسانند، نیز وضاحت وجود داشت، زیرا هیچیک به اندازه محمد نادر خان مناسبتر برای انگلیس ها نبود و اما مشکل کار درآن بود که محمد نادر خان و دو برادرش برای چند سال از وطن دور و ازحلقۀ مستقیم قدرت درکشور بیرون بودند و در داخل نیز قدرت لازم نداشتند. بناءً انگلیس ها پلان تاکتیکی را برای این منظور طوری طرح کردند که نخست باید به ایجاد یک دورۀ انتقالی کوتاه مدت بپردازند تا رژیم امانی را سقوط دهند. انگلیس ها و ایجنت های شان در قدم اول کوشیدند تا توسط راه اندازی قیامها درشینوار و جلال آباد دولت مجبور شود قوای نظامی بیشتر به آنجا اعزام دارد و بدانوسیله بنیۀ دفاعی را در کابل ضعیف سازند و در عین حال زمینۀ پیشرفت قوای کلکانی را بطرف کابل مساعد کنند. علاوتاً کوشیدند در اثر جذب قبلی بعضی از اراکین پرقدرت دولت بسوی مخالفین، باید ازیکطرف اطراف شاه را خالی کنند و از طرف دیگر مقاومت قوای دولت در برابرگروپ کلکانی خنثی گردد. واضح بود که دراین حال شاه راه دیگر نخواهد داشت، جز آنکه یا تسلیم شود، یا فرارکند ویا درمقاومت کشته شود. لذا انگلیس ها در پشت پرده با تطبیق این سناریو مطمئن بودند که قدرت بدست حبیب الله کلکانی می افتد و آن وقت کنار زدن او از قدرت کار دشوار نخواهد بود.
همچنان دراین تاکتیک، قبلاً سنجیده شده بود که اگرقوای کلکانی به شکست مواجه شود وسلطنت شاه امان الله ازحادثه مصئون بماند، درآنصورت هیچ صدمه به شخص مورد نظر شان یعنی محمد نادر خان نمیرسد وحتی پس از آن او ادعا کرده میتوانست که هدف از آمدنش قبول دعوت شاه و مقابله دربرابر شورشیان بود که دراینصورت احتمال داشت او قدرت ازدست رفته را در دولت باز یابد. اینکه آًیا محمد نادرخان قبلاً در زمینه با انگلیس ها درتماس بود، جواب آن بروی اسناد و مآخذ متعدد واضح است که در مقالات دیگر از این قلم به تفصیل بررسی و بیان شده است.
امیر حبیب الله کلکانی کی بود؟
او پسرامین الله از قریه کلکان کوهدامن و از قوم تاجیک بود که هنگام جلوس برتخت امارت چهل سال داشت . این دهقان زاده ای ماجراجو و با شهامت که از نعمت سواد تا آخر زندگی محروم مانده بود و هرگز تصور نمیکرد که روزی دست زمانه او را برصریر سلطنت بنشاند، نخست دراملاک محمد ولی خان دروازی در "قلعه مراد بیگ" کوهدامن خدمت میکرد، بعد در قطعۀ نمونه شامل عسکری شد، پس از دو سال خدمت، با تفنگ خود فرار کرد و در پشاور در دکان سماوارچی مشغول کارشد. از آنجا به "پاره چنار" رفت و به اتهام سرقت زندانی گردید، در قیام خوست (1924) به کمک مخالفان دولت شتافت، ازآنجا بسوی بخارا رفت تا در جنگ علیه روسها شرکت کند. از آن به بعد در وطن بزعم بعضی ها به دزدی و قطاع الطریقی و بزعم دیگربه عیاری پرداخت به این مفهوم که او برفقراء و بینوایان مهربان و با سخاوت بود و در برابر صاحبان قدرت بیرحم و سخت گیر.
شهرت حبیب الله به جائی رسید که حکومت امانی با او کنار آمد، پول و اسلحه برایش داد تا با یاران هم پیمانش علیه شورشیان سمت مشرقی بجنگند، ولی او این پول وسلاح را علیه حکومت بکار بست و به تحریک گماشتگان بیگانه، حمله برکابل را پیش گرفت و دراثر فشار قوای او، مقاومت قوای دولت از هم پاشید و شاه امان الله مجبور به استعفی و ترک کابل گردید و عازم قندهار شد. قوای سقوی بتاریخ 28 جدی 1307 ش (17 جنوری 1929) ارگ کابل را اشغال کردند وحبیب الله کلکانی خود را امیرافغانستان خواند و به سلطنت رسید.
هدف انگلیس ها از بقدرت رسانیده امیر حبیب الله کلکانی چه بود؟
سقوط رژیم امانی درکابل یکی از اهداف اولی انگلیس ها بود که برای نیل به این هدف آنها قوای سقوی راتشویق و تقویت نمودند، چنانچه وقتی حبیب الله درجنگ کابل زخمی شد، سفارت انگلیس فوری به مداوای او پرداخت. سفیر انگلیس "همفریز" در همین راستا کوشید تا با آماده ساختن طیارۀ انگلیسی زمینۀ خروج عنایت الله خان معین السلطنه سابق و پادشاه جدید را به هند فراهم سازد و سلطنت حبیب الله کلکانی را رسمیت دهد. همچنان هنگامی که قوای طرفدار شاه امان الله (اکثرمتشکل از اقوام هزاره) در غزنی رو به پیشرفت گذاشتند، انگلیس ها به وسیلۀ حضرت شوربازار اقوام سلیمان خیل را علیه شان شورانید و طیاره های انگلیسی به طرفداری قوای سقوی داخل فعالیت شدند. درعین زمان کوشش انگلیس ها درآن بود تا هر چه زودتر به حکومت سقوی پایان دهند تا راه را برای سلطنت نادرخان بازنمایند. روی همین انگیزه بود که همفریز– سفیرانگلیس کوشید تا 586 نفراعضای کورد پلماتیک مقیم کابل را (البته به استثنای آلمان ها و ترک ها) در ظرف مدت دوماه در 28 پرواز طیاره انگلیسی به پشاور برساند وآنها را از آنجا به کشورهای شان برگرداند. چون حبیب الله پایتخت را در تصرف داشت و به این ترتیب حیثیت دولت را بدست آورده بود، انگلیس ها درهراس بودند که مبادا با موجودیت سفارت ها و اعضای آن درکابل رژیم سقوی از طرف کشورهای دیگر به رسمیت شناخته شود. لذا همفریز به بهانۀ خطر جانی برای خارجی ها، آنها را جهت خروج فوری از کابل قناعت داد و بدینوسیله احتمال شناسائی رژیم را از بین برد(آدامک، لودویک: "روابط خارجی افغانستان در نیمۀ اول قرن بیست" ، صفحات 226 تا230)
درعین زمان حکومت انگلیس با حکومت شوروی به تماس شد و تقاضای بیطرفی وعدم مداخله را در امور افغانستان نمود و چنان نشان داد که گویا انگلیس ها نیز بیطرفی را حفظ خواهند کرد. همین بود که شوروی ها نیز از حمایت و تقویه قوای غلام نبی خان چرخی که برای اعاده مجدد سلطنت امانی درشمال کشوربه فعالیت آغاز کرده بودند، طفره رفتند واین تلاش با بیرون شدن شاه از کشور بی نتیجه ماند. (شرح مزید: آدامک، لودویک: "روابط خارجی افغانستان...، صفحات 230تا233)
با دلایل فوق دیده میشود که این تاکتیک انگلیس ها مثل شمشیر دو تیغه بود که از یکطرف قوای سقوی را در برابر شاه امان الله تقویه میکرد و اما از طرف دیگر سعی میشد تا عمر حکومت سقوی را هر چه کوتاه تر و زمینه آمدن محمدنادر خان را در کابل مساعدتر سازد. (پایان اقتباس)