هرکی در او غش بُوَد، رویش سیاه بادا!

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 10 اپریل2017

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار10 اپریل2017

تذکری چند دربارۀ برگشت سید محمود کنری به افغانستان در سراج التواریخ

در ارتباط با برگشت سیدمحمود کنری به کشور بعضی مطالب در جلد چهارم ـ بخش دوم و سوم سراج التواریخ از نظرم گذشته بود و با اخلاص آنرا به حیث تکملۀ مقالۀ تحقیقی جناب داکتر صاحب هاشمیان تقدیم داشتم که دراین پورتال وزین بتاریخ 31 مارچ 2017 اقبال نشر یافت. بجای آنکه جناب شان از این کار ابراز امتنان نماید، برعکس با نوشتن یک مقاله زیر عنوان "درمقالۀ داکتر صاحب کاظم بازگشت سیدمحمود پاچا به افغانستان جعل شده" ـ منتشره این پورتال مورخ 9 اپریل مرا متهم به جعل کاری و چنین نوشتند:

«هموطنان محترم! امروز مقاله ای بقلم داکتر صاحب کاظم تحت عنوان "تذکری چند دربارۀ بازگشت سیدمحمود کنری به افغانستان در سراج التواریخ"، مورخ 31 مارچ، را خواندم و بسیار تأسف کردم شخصی بمنظور مغشوش ساختن تحقیق من، حتی سراج التواریخ را جعل کرده، یعنی متن سراج التواریخ را بدلخواه خودش، و بمنظور ناقص نشان دادن اقتباسات من، تغییر داده است. شخصی در مقالۀ داکتر صاحب کاظم از صفحات 236 و 682 جلد چهارم سراج التواریخ، نام "سیدمحمد" را خودش بقلم خود (سید محمود) ساخته، متأسفانه من جلد چهارم سراج التواریخ را فعلاً به دسترس ندارم، اما هردو نام "سیدمحمد" و (سیدمحمود) (که نام (سیدمحمود) را کاتب آن مقاله خودش خلق کرده) و هردو نام غلط است، و برای ثبوت این جعلکاری توجه شما را بمطالب و اسناد و اقتباسات ذیل معطوف میخواهم ...[متن در مقاله داکتر صاحب در صفحه اول دیده شود]»؛ داکتر صاحب هاشمیان در پراگراف بعدی علاوه میکند که : «معلوم است که داکتر صاحب کاظم متن فوق را نخوانده، که درغیر آن قبل ازینکه متن سراج التواریخ را تغییر بدهد، میتوانست از من تلفونی یا توسط ایمیل یا در پورتال در زمینه استیضاح نماید، ولی در عوض تصمیم گرفتند با نشر یک متن جعلی، مرا "دروغگو" معرفی سازند.»

خوانندگان عزیز ! از شما محترمانه خواهش میکنم یکبار به خود زحمت داده متن مقاله قبلی مرا با متن کاپی شده از اصل کتاب سراج التواریخ حرف به حرف مقایسه کنید که در کجای آن من جعل کرده ام و چرا جعل کنم؟

در متن که "سید محمد" نوشته شده در جوار آن بین براکت که معمولاً اینجانب معنی یک لغت و یا در صورت اشتباه طباعتی احتمال درست آنرا می نویسم [محمود] علاوه کرده ام. اگر جعل میکردم بدون همچو تذکر معمول می توانستم بجای "سید محمد"، "سید محمود" بنویسم.

خوانندگان گرامی! گذشته از آن شما در دو متن بعدی توجه کنید که چنین آمده است: « و هم دراین ایام سید محمود خان کنری که به ذریعۀ عریضه اجازت مراجعت در افغانستان خواستن و عهدنامه در قرآن مجید نوشتن و ارسال داشتن و معفو و مجاز گشتن و دوازده هزار روپیۀ کله دار از دولت موهبت یافتن او از پیش گذشت، وارد جلال آباد شده حضرت والا ازعریضۀ خود و حاکم جلال آباد بر ورود او در آنجا آگاه گشته،.....».

ازاین تذکر کاملاً واضح میشود که "سید محمد" درمتن کتاب یک اشتباه طباعتی بوده و مقصد همانا "سید محمود" است. لطفاً ارتباط هرسه متن اقتباس شده را باهم بدقت مقایسه فرمائید که در همه آن شخص مورد نظر همان "سید محمود کنری" است، چنانچه در عنوان فرعی آن تصریح شده "حصول اجازت محمود کنری".

درحالیکه داکتر صاحب هاشمیان جلد چهارم سراج التواریخ را که در سه مجلد و جمعاً به بیش از دوهزار صفحه میشود، تاحال ندیده است، اما در مورد جعل آن به من اتهام می بندد که بسیار دور از انصاف و غیر اکادمیک است.

اینکه داکتر هاشمیان توقع داشت که من باید از ایشان نخست اجازه می گرفتم و بعد نوشته خود را نشر میکردم، نمیدانم در رابطه با این تقاضای شان چه بنویسم، چون از یکطرف کهولت سن و ازطرف دیگر مریضی ایشان موجب میشود تا فقط خاموشانه از آن بگذرم و به احترام چیزی نگویم.

اگر جناب هاشمیان صاحب ادعایی دارند دربارۀ صحت و سقم آنچه در سراج التواریخ ذکر شده است، موضوع به من ربط نمیگیرد. این مربوط خود شان است که به کدام مأخذ بیشتر ارج می گذارند، ولی بهرحال سراج التواریخ یکی از معتبر ترین مآخذ در همچو موارد است و برای یک محقق باشیوه ای علمی لازم است تا در تحقیق خود نظر دیگر را نیز بگنجاند و بعد حق دارد آن نظر را به دلایل منطقی رد کند، نه آنکه از ارائه نظر مغایر با نظر خود شان دلخور و ناراحت شده و راوی آنرا متهم به "جعل" سازد.

علاوتاً باید خاطر نشان سازم که عنوان مقاله شان مختص بیک موضوع خاص بوده و اما در ادامه به چند موضوع دیگر که هیچ با عنوان ارتباط ندارد، مطالبی فراوان نوشته اند که این خود نشانه ای دیگر از پریشان حالی افکار نویسنده میباشد.

خوانندگان عزیز! با احترامی که به این شخصیت گرامی دارم، نمیخواهم بیش از این تبصره کنم و اینک توجه شما را به متن مندرج مقالۀ و نیز متن اصلی کتاب سراج التواریخ جلب میدارم:

در مقاله قبلی نوشته بودم: در صفحه 236، جلد چهارم ـ بخش دوم ضمن گزارش وقایع ماه صفر سال 1320 هجری قمری (1281 شمسی) تحت عنوان فرعی "حصول اجازت مراجعت محمود کنری" چنین آمده است:

«و هم دراین روز از عریضه و استدعای سید محمد[محمود] کنری و منسوبانش چنانچه گذشت، به اجازت امیر مرحوم [امیرعبدالرحمن خان] واصل موطن و مسکن خود شده و خود او اجازت مراجعت نیافته روز ذلت و عسرت به سر می برد و ایام عمرش به قریب هشتاد سال رسیده بود و خواهش عفو تقصیر و اجازت مراجعت نمود، ارقام رفت که : "سیاهۀ تعداد نفوس ذکور و اناث متعلقۀ خود را ارسال نماید که به قدر کفایت زاد و راحلۀ راه، از دولت عطا و موهبت شده، آسوده حال و فارغ بال در افغانستان بیایند".»

متن اصلی کتاب:

در صفحه 682، جلد چهارم ـ بخش دوم ضمن گزارش وقایع ماه رمضان سال 1322 قمری (1283 ش) زیرعنوان فرعی "مراجعت سیدمحمود کنری از حسن ابدال" آمده است:

«و هم دراین روز عهدنامه و عریضۀ سیدمحمود کنری که استدعای عفو تقصیر و اجازت آمدن از حسن ابدال در موطن اصلی خود کرده و آن را مصحوب [بوسیلۀ] فیض محمد خان بابکرخیل ارسال داشته بود، از شرف مطالعۀ ساطعۀ حضرت والا گزارش یافته، در شب چهارشنبه بیست و دوم رمضان فرمان اعطای دوازده هزار روپیه کله دار به نام زاد راه و کرایۀ راحلۀ او اصدار یافته امرشد که : "از کارکنان این دولت گرفته و صرف راه و ادای دین خود را نموده در کنر مراجعت کند."»

در صفحه 36، جلد چهارم ـ بخش سوم ضمن گزارش وقایع ماه جمادی الاولی سال 1323 هجری قمری (1284ش) زیر عنوان فرعی "ورود سید محمود کنری در جلال آباد" چنین آمده است:

«و هم دراین ایام سیدمحمود خان کنری که به ذریعۀ عریضه اجازت مراجعت در افغانستان خواستن و عهدنامه در قرآن مجید نوشتن و ارسال داشتن و معفو و مجاز گشتن و دوازده هزار روپیۀ کله دار از دولت موهبت یافتن او از پیش گذشت، وارد جلال آباد شده حضرت والا ازعریضۀ خود و حاکم جلال آباد بر ورود او در آنجا آگاه گشته، در روز ششم مذکور ماه جمادی الاولی، قلعۀ واقع قریۀ چپرهار میرزا محمد عظیم خان را از قلاع ضبطیۀ دولت، برای اقامت اهل و عیال و اطفال او تعیین نموده خودش را طلب کابل فرموده و بنواخت.»

هر کی در او غش بود، رویش سیاه بادا!

(پایان بحث در زمینه)