چگونه و چرا هرات باراول درسال 1995 بدست طالبان سقوط کرد؟
همین امروز سرویس های خبری از ورود قوای طالبان به کابل و فراراشرف غنی احتمالاً به بیرون کشورخبر دادند و دیروز که26 ولایت از جمله 34 ولایت افغانستان بدست طالبان افتاده بود، اکنون همه ولایات کشور بدون مقاومت و یا مقاومت ناچیز به تسلط طالبان در آمده اند. این سؤال که چگونه با این سرعت نظام قبلی بعد از بیست سال تلاش جهانی چشم برهم زدن از هم پاشید و چه دست هایی اعم از داخل و خارج بطورمستقیم و غیرمستقیم در این رویداد نقش داشتند، بحث مغلقی است که نمیتوان فوری به آن جواب داد. اما این بار دوم است که طالبان بعد از گذشت 26 سال بار دیگر به یک ساحه وسیع کشور مسلط میشوند. یک بررسی تاریخ میتواند بر بعضی از زوایای تاریک همچو رویداد روشنی اندازد که دست ستراتژیست های پاکستانی، چنانچه 26 سال قبل در آن شریک بود، اکنون نیز در این تحول نقش داشته است.
هدف این نوشته که به سلسله درچند قسمت به نشر میرسد، شرح تحلیلی بررسی رویدادهای مهمی است که 26 سال قبل درسالهای 1994 و1995 به وقوع پیوست و درنتیجه آن "دهلیرهرات" باراول بطورکل در دست طالبان نوظهور افتاد. دراین مبحث تاریخی که برای نسل جوان و علاقمندان تاریخ کشور حایز اهمیت خواهد بود، کوشیده میشود تا رویداد مهم آن سالها را که چگونه طالبان نخست به قندهار و ازآنجا به سمت هرات به یورش پرداختند و نقش پاکستان در اینکار چه بود و چگونه هرات بدست طالبان سقوط کرد، مطالبی بعرض خواهد رسید. البته ذکر ابعاد گسترده سقوط هرات 26 سال قبل میتواند پرده از روی حقایقی بردارد که در روشنی آن به نکاتی پی برد که رقابت های سیاسیون داخلی و دست های غرض آلود خارجی در آن نقش داشتند و کشور را با مصیبت بزرگ روبرو ساختند. باید از تاریخ پند گرفت و از تکرار مصیبت ها با تعقل جلوگیری کرد. با این مقدمه کوتاه می پردازم به اصل موضوع مورد بحث:
مبدل شدن هرات به مرکز رقابت های منطقوی:
بعد از سقوط شوروی تصور میشد که افغانستان اهمیت ستراتژیک خود را ازدست داده و دیگر ضرورت عطف توجه به آن کشور احساس نمی گردد، ولی دیری نگذشت که انکشافات جدید درمنطقه پدیدار گشت و دراثر آن اهمیت ستراتژیک افغانستان نه تنها ازنظر سیاسی، بلکه ازهمه بیشتر از لحاظ اقتصادی توجه جدی یک تعداد ممالک، مخصوصاً کشورهای منطقه را به خود جلب کرد. انکشافات جدید را میتوان چنین خلاصه کرد:
1 ـ یکی از عمده ترین نتایج فروپاشی شوروی، ایجاد پنج کشور مستقل آسیای مرکزی بود: قزاقستان، قرغزستان، ازبکستان، تاجکستان و ترکمنستان که همه ازجمله کشورهای محاط به خشکه بوده و ازنظر اقتصادی با وجود منابع سرشار طبیعی، درفقر و کمبود مواد صنعتی مواجه میباشند. بناً این کشورها ضرورت مبرم به انکشاف تجارت و دسترسی به مارکیت های تجارتی جهان دارند تا محصولات خود را به آن مارکیت ها صادر و دربدل آن مواد مورد ضرورت خود را وارد نمایند. پنج کشور مذکور برای این مقصد به عضویت سازمان همکاری اقتصادی (ایکو) پیوستند که ایران، پاکستان و ترکیه قبلاً آنرا تشکیل کرده بودند و افغانستان و جمهوری آذربایجان نیز بعداً عضویت آنرا کسب کردند. برای پنج کشورآسیای مرکزی سوال اساسی این بود که چگونه و از کدام طریق راه ترانزیتی به بحر هند پیدا کنند، زیرا راه بحیره سیاه نظر به مشکلات سیاسی دشوار وغیرمطمئن بود. ازآنرو فقط دو امکان دیگر موجود بود: یکی استفاده از بندرعباس ازطریق ایران و دیگراز بندر کراچی ازطریق پاکستان که این وضع رقابت جدی را بین ایران و پاکستان به وجود آورد.
2 ـ با آنکه کشورهای آسیای مرکزی اساساً مسلمان اند، اما از نفوذ بنیادگرائی اسلامی و صدورآن به کشورهای شان نگران بودند، درحالیکه ایران و پاکستان به شمول عربستان سعودی مرکز این جریان درمنطقه محسوب می شدند.
3 ـ تقویه روزافزون مناسبات نزدیک روسیه با رژیم ایران، توجه امریکا را بخصوص بعد ازحمله 1991برعراق مجدداً به منطقه جلب کرد. امریکا نگران بود که مبادا ایران به کمک روسیه به یک قدرت اتمی مبدل شود.این وضع بار دیگر منافع روسیه و امریکا را درمنطقه دربرابرهم قرار داد.
4 ـ امریکا، ایران را مرکزعمده صدور بنیادگرائی و تروریزم بین المللی میدانست که هرگاه باسلاح اتمی مجهز شود، امنیت منطقه را برهم خواهد زد و برای امنیت ملی امریکا نیزتولید خطرخواهد کرد. لذا تلاش امریکا برآن بود تا ایران را به نحوی به تجرید بکشاند و نیزبه همکاری کشورهای دوست درمنطقه با تشکیل یک کمربند نظارتی، سرحدات شمالی و شرقی آن کشور را زیر کنترول درآورد.
5 ـ ترکیه نیز ازمدتی بود که درجهت همبستگی کشورهای ترک نژاد (آذربائیجان، قرغزستان، قزاقستان، ترکمنستان و ازبکستان) فعالیت میکرد تا یک «فدراسیون» آن کشورها را تشکیل کند که البته یکی از اهداف آن ایجاد یک ساحه «حایل» و درعین زمان یک کمربند نظارتی بین سرحدات جنوب روسیه و شمال ایران بود.
6 ـ بعد از سقوط شوروی وختم جهاد درافغانستان عطش امریکا از حمایت پاکستان نیز فروکش کرد و حتی به دلیل فعالیت های پاکستان درراستای دسترسی به سلاح اتمی و نیز به دلیل مبدل شدن آن کشوربه مرکز تربیه تروریست ها و قاچاق مواد مخدر، درزمان صدارت نوازشریف امریکا بر پاکستان تعزیرات اقتصادی را وضع کرد. وقتی بینظیربوتو به صدارت رسید، کوشید تا به نحوی روابط را با امریکا ترمیم کند و توجه امریکا رابا این پیشنهاد که میکوشد سرحد شرقی ایران را که همجوار با افغانستان است، به نحوی زیر کنترول قراردهد، جلب نماید. البته پاکستان میخواست بدینوسیله از یکطرف خود را باردیگر درحلقه دوستان منطقوی امریکا جا دهد و ازطرف دیگر به رقابت اقتصادی با ایران بکوشد وبا استفاده از«دهلیز هرات» خود را به مارکیت های آسیای میانه وصل کند و بندر کراچی را در رقابت با بندر عباس فعال سازد.
7 ـ دربین کشورهای آسیای مرکزی ازبکستان بیشتر به غرب ، خصوصاً امریکا متمایل شد، درحالیکه نفوذ روسیه بر تاجکستان و ترکمنستان هنوزهم بسیار محسوس بود و نیز بین این سه کشور مشکلات زیاد از ناحیه تقسیمات قومی که میراث بد استیلای شوروی وقت بود، وجود داشت.
8 ـ از آنجا ئیکه اکثر کشورهای غربی، بخصوص امریکا با جدیت درصدد تجرید سیاسی رژیم ایران بودند و پاکستان بار دیگر موفق به کسب حمایت امریکا در منطقه گردیده بود، کشورهای رقیب امریکا چین و روسیه از ایران حمایت میکردند. هند به حیث رقیب پاکستان، نمی خواست که پاکستان در افغانستان دست دراز پیدا کند، لذا با روسیه و چین همسو بود اما درمقابل، عربستان سعودی با اختلافی که از مدتها قبل با ایران داشت، واضحاً به تقویه موقف پاکستان می پرداخت و ترکیه نیز به حیث متحد امریکا درجناح حمایتگران پاکستان قرار داشت. به این اساس دیده میشود که درآنوقت افغانستان زیر فشارعلایق و رقابت های متضاد منطقوی و فرا منطقوی بین دوجناح بزرگ درگیر بود و هرجناح برای کسب نفوذ بیشتردر افغانستان شدیداً باهم در رقابت بودند.
ازانکشافات عمده سیاسی و اقتصادی و جناح بندیهای که فوقاً با اختصار ذکر شد، بر می آید که افغانستان قبلاً تاحدی اهمیت ستراتژیک خود را برای مدت کوتاه از دست داده بود، دوباره کسب کرد و کشورهای منطقه به این واقعیت پی بردند که هر کشوری موفق به داشتن نفوذ مستقیم یا غیرمستقیم برافغانستان باشد، به آسانی میتواند چرخ های سیاسی و اقتصادی منطقه را هم به حیث یک کمربند نظارتی درسرحد شرقی ایران و هم به حیث یک کشور ترانزیتی بین آسیای میانه و پاکستان و ازآنطریق نقطه اتصال به بحرهند و کشورهای جهان به نفع خود بچرخاند.
ازهمه مهمتر موجودیت ذخائرعظیم تیل و گازطبعی درآسیای میانه، توجه جدی کشورهای بزرگ صنعتی جهان را به خود معطوف کرده بود و مسئله انتقال این مواد به وسیله احداث پایپ لاین که آیا از ایران بگذرد یا از افغانستان، یکی از عوامل عمده بود که توجه جهان را به اهمیت ستراتژیک افغانستان بیشتر جلب کرد. بدینوسیله افغانستان بدون شک با داشتن همچو موقعیت، باردیگربه محوراصلی رقابت های منطقوی مبدل گردید و«دهلیزهرات» باردیگر به حیث یک معبر بزرگ درمرکز توجه کشورهای منطقه قرارگرفت. (برای شرح مزید دیده شود: داکتر کاظم ـ "افغانستان در طلسم دائره شیطانی"، مرکز نشراتی دانش، چاپ دوم، پشاور، مارچ 1997، صفحه 40 تا 49)
«دهلیز هرات ـ شکارگاه جدید پاکستان»:
رقابت های روزافزون بین ایران و پاکستان برای رسیدن به بازارهای آسیای میانه ، بخصوی تمدید پایپ لاین گاز و تیل ازترکمنستان بیکی از بنادر بحرهند (بندرعباس یا بندرکراچی) ازطریق ایران یا افغانستان موردعلاقه کشورهای عربستان سعودی و امریکا نیز قرار داشت، زیرا هردو کشوراخیر الذکرنمی خواستند که ایران در این کار سبقت داشته باشد و تلاش میکردند این پروژه به نفع پاکستان و ازطریق افغانستان عملی شود. پاکستان برای بدست آوردن همچو زمینه نمی توانست با حکومت کابل به تفاهم آید، چون بین حکومت کابل و پاکستان تشنج جدی موجود بود، به دلیل اینکه پاکستان همیشه ازرقیب ربانی ـ مسعود یعنی حکمتیار حمایت میکرد. موجودیت جنگهای شدید در اطراف کابل درآنوقت به وسیله جناح های متحد در«شورای همآهنگی» (دوستم، حکمتیار، مزاری و مجددی) کابل را از چند طرف به محاصره کشانیده بود و توقع نمیرفت که این وضع به زودی پایان یابد و پاکستان به هدف خود یعنی نصب حکمتیار درراس قدرت دولت برسد. پاکستان درهراس بود که مبادا فرصت رسیدن به بازارهای آسیای میانه را از دست دهد و رقیبش یعنی ایران ازآن سبقت جوید. لذا با فضای مساعدی که درهرات ایجاد شده بود، روابط را با اسماعیل خان نزدیکتر کرد و خواست کاروانهای تجارتی خود را ازطریق سپین بولدک، قندهار و هرات به تورغندی وکشکی(ترکمنستان) و از آنجا به سائر کشورهای آسیای میانه برساند.
نصیرالله بابر درآنوقت وزیر داخله پاکستان در حکومت بینظیر بوتو و یک شخص وارد درامور افغانستان بود و گماشته ای او شخصی بنام «کلنل امام» که بعداً به حیث قنسول پاکستان درهرات کار میکرد، روابط بسیارنزدیک با همه تنظیمها ی جهادی افغان داشت. نصیرالله بابر بتاریخ 14 سپتمبر 1994 دراسلام آباد اعلام کرد که: «بزودی یک راه زمینی بین پاکستان و کشورهای آسیای میانه ازطریق افغانسان اعمارخواهد شد. این راه تا اواسط اکتوبر امسال آماده خواهد شد». او گفت که قرار است وی بتاریخ 21 سپتمبر درراس یک هیئت عالیرتبه از طریق زمین و از راه افغانستان به آسیای میانه مسافرت کند و افزود: «هیئت پاکستانی ازطریق چمن به قندهار میرود تا راه مذکور را که ازمجرای هرات با شمال در کشکی به ترکمنستان وصل میگردد، مورد بررسی قرار دهد». بابر گفت: «ما سه سال ارزنده را از دست داده ایم و حالا وقت آنست تاهرچه زودتر به این مارکیت ها برسیم». او علاوه کرد که: «درسرراه خود با والیان قندهار، فراه وهرات ملاقات نموده از آنها خواهیم خواست تا عبور مطمئن کاروانها را تضمین کنند، البته مبالغی به عنوان تکس خواهیم پرداخت». بابر افزود: «قسمت اعظم این راه درافغانستان دردهه پنجاه توسط شوروی اعمار شده که هنوز کاملاً قابل استفاده بوده و صرف به ترمیمات کوچک نیازمند است و ما حاضریم دولت افغانستان را کمک کنیم تا تمام راه های این کشور را با استفاده از متخصصین ما ترمیم کند». او خاطر نشان کرد که : «اولین کاروان تجارتی پاکستان در اواسط اکتوبر براه خواهد افتاد که نه تنها این راه برای ما ارزان تمام خواهد شد، بلکه عایدی برای افغانستان نیزدربردارد». (مصاحبه نصیرالله بابر با رویتر: امید شماره 126 صفحه اول، سپتمبر 1994)
نصیرالله بابر بعد از اینکه برنامه سفر خود را به پایان رسانید، طی یک مصاحبه باصدای امریکا بتاریخ 17اکتوبر چنین گفت: «طی مسافرت سه هفته قبل خود ازقندهار، هلمند، هرات، ترکمنستان، قرغزستان، قزاقستان و ازبکستان دیدن کردم ودراین سفر احتیاجات این مناطق برایم معلوم گردید. نکته اساسی اینست که افغانستان با دادن تلفات جانی و خسارات مالی بیشمار نه تنها برای خود، بلکه برای همه جهان آزاد جهاد نمود و حال باید جهانیان درآبادی این کشور سهم بگیرند». او اذعان داشت که : «روزگذشته با سفرای امریکا، انگلستان، چین، ایتالیا و کوریای جنوبی ذریعه طیاره به هرات رفته و درآنجا با اسماعیل خان والی هرات صرف طعام نموده و سپس درقندهار با گل آقا والی و ملا نقیب الله (قوماندان قول اردوی قندهار و یکی از منسوبین جمعیت اسلامی و مقرب کابل ـ نویسنده) ملاقات نموده و درمورد اعمار ولایات مذکورمذاکره نمودند....برای ترمیم سرک سپین بولدک الی تورغندی مبلغ 300 ملیون دالر ضرورت است و برای قطار آهن درآنجا 800 ملیون دالر بکار خواهد بود. علاوه برآن برای ترمیم سیستم مخابراتی هلمند، قندهار و هرات به بودجه کافی ضرورت است. روی همین ملحوظ ازتعدادی سفرا دعوت بعمل آمد تا از آن مناطق دیدن نمایند و با حکومات خویش راجع به کمک به این ولایات جنگزده درتماس شوند و همچنان آنها از نفوذ شان دربانک جهانی و صندوق وجهی بین المللی نیز استفاده کرده میتوانند.». بابر درمصاحبه خود افزود که: «برعلاوه این کمک ها حکومت پاکستان مبلغ 50 ملیون کلدار را جهت اعمار سرک سپین بولدک ـ تورغندی به افغانستان کمک نموده است که با اعمار این شاهراه صادرات و واردات اموال به جمهوریت های آسیای مرکزی صورت خواهد گرفت...ما کوشش میکنیم که بین افغانستان، پاکستان و ترکمنستان یک موسسه مشترک مالی ایجاد شود تا ازاین شاهراه هرسه کشور استفاده مشترک نمایند... درنظر است یک گروپ داکتران پاکستانی درماه نوامبر به هرات بروند تا مریضان چشم را درآن ولایت تداوی نمایند و نیز پروازهای هوائی به هرات و قندهار آغازخواهد شد».(متن مکمل مصاحبه: امید ، شماره131، مورخ 24 اکتوبر 1994)
به تعقیب انتشار گزارشات فوق دررسانه ها، نویسنده این سطوریک رساله تحلیلی و کوچک را تحت عنوان «دهلیز هرات ـ شکارگاه جدید پاکستان» نوشت که اساساً شکل احتجاجیه را داشت تا بر زوایای مختلف این سفر و اقدامات ماجراجویانه وزیر داخله پاکستان روشنی انداخته شود. جای شک نبود که اینکارحکومت پاکستان و نحوه اجرای آن یک اقدام غیرمعمول دپلماتیک و یکنوع مداخله صریح درامور افغانستان محسوب می شد و باید مورد نکوهش قرار میگرفت. ذکربعضی نقاط مهم این رساله دراینجا خالی از دلچسپی نخواهد بود، درآن آمده است که :
طرح پاکستان ازنظرتاکتیکی شباهت بسیار به سیاست کمپنی شرق الهند انگلیسی داشت که دوصد و چند سال قبل ظاهراً برای نیل به اهداف تجارتی به جنوب نیم قاره هند پا گذاشت و باتحت نفوذ قراردادن حکمرانان محلی و ایجاد رقابت بین آنها توانست یکی را پی دیگر در قبضه خویش درآورد و به تدریج عنان اداره کامل آن کشور را برای سالها بدست گرفت... آنچه را پاکستان نتوانست دراین چند سال ازطریق دامن زدن جنگ درافغانستان بدست آورد، اکنون میخواهد به سهولت از راه خدعه و نیرنگ سیاسی حاصل کند. وزیر داخله پاکستان مثل گرگی در لباس چوپان، ادعا میکند که افغانستان با دادن تلفات جانی و خسارات مالی بیشمار نه تنها برای خود، بلکه برای همه جهان آزاد جهاد کرد و حال باید جهانیان درآبادی این کشور سهم بگیرند!! آیا دراینجا سوال نمیشود که مسئول درجه اول بربادی های افغانستان از1992 تا 1994 کیست؟ این همه راکتهای ویرانگر از کدام طریق و به وسیله کدام قدرت داخل خاک ما شد؟.. جلب امداد بنام افغانستان طعمه دیگریست که مثل سابق درحلقوم پاکستان فرو میرود و چانته اختلاس گران رسمی آن کشور را پرتر می سازد...
در آن رساله تصریح گردیده که طبق تعامل بین المللی اجرای امورخارجی دریک کشور فقط ازطریق وزارت خارجه و یا تاسیسات مربوطه آن صورت میگیرد، نه به وسیله وزارت داخله. دراین رابطه اقدام وزیر داخله پاکستان هیچ توجیه دیگر ندارد، جز اینکه افغانستان برای پاکستان دیگرحیثیت یک کشور مستقل و دارای حاکمیت ملی را ندارد و بدینوسیله وزیر داخله پاکستان میخواهد به جهان نشان دهد که افغانستان جز قلمرو آن کشور میباشد. دراینصورت اقدام حکومت پاکستان علناً به حاکمیت ملی و استقلال افغانستان لطمه زده و سفرای پنج کشور که به همراهی بابر دراین سفر اشتراک کردند، مایه تعجب و نگرانی افغانها میباشد...
علاوتاً اینکه بابر میگوید که: «سه سال ارزنده را ازدست داده ایم و حالا وقت آنست که هرچه زودتر به مارکیت ها برسیم!!»، خنده آوراست، زیرا او به حیث یک جنرال میخواهد بایک قومانده نظامی امر سوقیات را به منظور فتح مارکیت های آسیای میانه صادر کند، بدون آنکه به این اصل فکر کند که رسیدن به مارکیت های آن منطقه مستلزم عبور از یک کشورمستقل دیگر است که باید نخست ازمجرا های قانونی و دپلماتیک برای آینکار زمینه سازی شود. بابر تصریح کرد که: «برای عبور کاروان ها مبالغی به عنوان تکس خواهیم پرداخت!!». این پرداخت به روی کدام توافق و برای کی و تحت کدام شرایط متقابل؟ بابر به کدام صلاحیت حکم میکند که باید شاهراه های افغانستان به پول امداد سائر کشورها ، اما به وسیله متخصصین پاکستانی اعمار شوند؟؟ و دفعتاً مصارف آنرا به 300 ملیون دالر تخمین میکند تا همه این پولها بازهم مثل سائر کمکهای جهانی به جیب پاکستان برود. آیا اتخاذ همچو تصمیم از وظیفه حکومت پاکستان است؟ بابر ادعا میکند که «50 ملیون کلداررا جهت اعمار سرک سپین بولدک ـ تورغندی به افغانستان کمک نموده است»، این مبالغ را به کی داده و چگونه به مقصد اعمار شاهراه به مصرف رسیده یا خواهد رسید؟ حقیقت آنست که این مبلغ برای ایجاد دسایس و خلق فتنه و تطمیع صاحبان قدرت بکار رفته است، نه برای اعمار یا ترمیم شاهراه!!
در ادامه رساله ازآقای محمود مستیری درآنوقت تقاضا شده بود تا بررسی این موضوعات را نیز جز مساعی خویش درجهت اعاده صلح و امنیت درافغانستان دانسته و به حکومت پاکستان گوش زد کند که ادامه همچو اقدامات با تلاشهای صلح هیئت ملل متحد مغایرت صریح دارد و عملیه صلح را درافغانستان به بن بست می کشاند.(برای شرح مزید: داکترکاظم ـ "دهلیزهرات شکارگاه جدید پاکستان"، سن هوزه، کالیفورنیا، دسمبر 1994، صفحه 12 تا 26)
توقف کاروان لاریها درقندهار وظهور«طالبان»:
اگرچه جنبش طالبان درافغانستان به شکل امروزی یک پدیده جدید سیاسی و نظامی است که درقالب یک حرکت قشری منسجم و فعال در نوامبر 1994 درافغانستان پا به عرصه وجود گذاشت، ولی ریشه های عمیق آن که با «ملا و مدرسه» پیچ خورده و درراس آن «علمای دینی» آنهم بیشترعلمای «دیوبندی» قرارداشته اند، سابقه طولانی دارد. بعد ازکودتای منحوس ثور و آشکارشدن ماهیت غیردینی رژیم، ملاها وعلمای دینی دسته دسته با مردم یکجا به قیام علیه رژیم پرداختند. برای این منظورعده بیشتر آنها راهی پاکستان شدند و بصورت پراگنده در تنظیمهای جهادی شامل گردیدند، ولی چون پایگاه فکری آنها بیشتربرمبنای اسلام عنعنوی استوار بود، اکثرآنها بدور حلقات دیوبندی و بخصوص حزب «جمعیت العلمای اسلام» در پاکستان به رهبری مولانا فضل الرحمن و همفکر افغانی این حزب هریک مولوی محمدی و مولوی خالص جذب شدند. حزب جمعیت العلما درآنوقت کوشید صدها مدرسه را درحواشی پشتون نشین ایالت شمال غرب و بلوچستان فعال سازد و درآن عده کثیر نوجوانان افغان مهاجر را نه تنها درساحه دینی بطور مجانی تدریس، اعاشه و اباته نماید، بلکه به آنها تمرین نظامی نیز دهد. درسال 1970 تعداد این مدارس از 900 تجاوز نمیکرد و تعداد طلبه آن به 25000 میرسید، درحالیکه در1988 تعداد این مدارس به 8000 مدرسه و طلبه آن درحدود نیم ملیون افزایش یافت. این مدارس پرورشگاه فکری و عملی نسل جوان، متعصب و پرخاشگر افغان بود که بعد از سپتمبر 1994 به یک ماشینری جنگی مسما به «تحریک طالبان» در برابر تنظیمهای قدرت طلب، بقایای ملیشه های رژیم کمونیستی و قوماندان های خود مختار وارد میدان کارزار افغانستان شدند.
استراتژی دیرینه پاکستان به قول جنرال ضیاالحق برچهار اصل ذیل استوار بود:
1 ـ پاکستان بخود حق میدهد برای افغانستان تعیین رژیم کند، رژیمی که با پاکستان دوست باشد،
2 ـ این رژیم باید ادعای ارضی باپاکستان نداشته باشد یعنی معاهده دیورند را به رسمیت بشناسد،
3 ـ حکومت افغانستان باید یک حکومت «واقعاً» اسلامی باشد،
4 ـ رژیم مطلوبه در افغانستان باید زمینه دسترسی پاکستان را به کشورهای آسیای میانه مساعد سازد. (دیده شود: هریسن، سلیک و کوردوویز، دیاگو ـ "حقایق پشت پرده تهاجم شوروی بر افغانستان"، ترچمه ـ عبدالجبار ثابت، چاپ دوم، مرکز نشراتی میوند، پشاور 1377، صفحه 186)
حکومت پاکستان وISI برای نیل به اهداف فوق همیشه کوشیدند قدرت و توانائی ملی افغانستان را به اشکال و انواع مختلف تضعیف کنند تا یک رژیم دست نگر و مطیع خود را در افغانستان به وجود آورند. نخست آنها برای این هدف دنبال حکمتیار را گرفتند، ولی حکمتیار با وجود جنگهای خونین، موفقیت لازم را بدست نیاورد و نیز تنش بین امریکا و پاکستان در مورد بقدرت رسانیدن او بیشتر گردید، لذا پاکستان که دچار رقابت های شدید در رابطه به دسترسی به بازارهای آسیای میانه با ایران بود، ناگزیر بدیل دیگر را برای این هدف در میدان جنگ قدرت در افغانستان به حرکت انداخت که این بدیل همانا حرکت «طالبان» بود که به سرکردگی یک ملای کم شهرت بنام «ملا محمدعمر آخوند» از ولسوالی میوند ولایت قندهار نخست با یک گروپ کوچک درعرصه نظامی و بعداً سیاسی افغانستان وارد عمل شد.
اولین عملیات نظامی طالبان بعد از دیدار نصیرالله بابر وزیرداخله پاکستان از افغانستان صورت گرفت و آنهم وقتی بود که اولین کاروان لاریهای اموال تجارتی پاکستان از راه سپین بولدک به عزم ترکمنستان بتاریخ 21 سپتمبر1994 به خاک افغانستان داخل گردید. این کاروان از طرف قوتهای محلی منسوب به تنظیم ها درسرحد که بیشتر شان مربوط حزب اسلامی حکمتیار بودند، متوقف گردید و به آنها اجازه عبور داده نشد، زیرا قبل از آن لاری های پاکستانی در سپین بولدک تخلیه میگردید و محموله آن توسط لاریهای افغانی که متعلق به قوماندان های محلی و وابستگان شان (مافیای قاچاق امتعه) بود، انتقال می یافت. وقتی آنها دیدند که کاروان لاریهای پاکستانی خود شان میخواهند اموال را انتقال دهند، دست به مقاومت زدند. دراین میان سرو کله تقریباً 200 طالب مسلح درسه دسته از آنسوی سرحد پیدا شد و به پایگاه حکمتیار در سپین بولدک یورش بردند. بعد از یک برخورد مختصر سپین بولدک بدست قوای طالب درآمد. سپس طالبان به گدام اسلحه «پاشا» مربوط حکمیتار حمله کردند و مقادیر زیاد اسلحه را بدست آوردند. بابرهدایت داد تا اولین کاروان شامل 30 عراداه لاری با محموله ادویه و مواد غذائی به صوب عشق آباد ـ ترکمنستان حرکت کند.
بتاریخ 29 اکتوبر کاروان دوم مرکب از 80 لاری به معیت یک یونت لوژستیکی ملی اردوی پاکستان از کویته بسوی هرات به حرکت افتاد. کرنیل امام یکی از افسران مجرب دستگاه استخباراتی پاکستان که بعداً به حیث جنرال قونسل آن کشوردرهرات گماشته شد، با دوقوماندان طالب بنامهای «ملا بورجان و ملا ترابی» کاروان را همراهی کردند. کاروان درنزدیکی میدان هوائی قندهار از جانب قوماندان امیرلالی، منصور اچکزی، استاد حلیم و سرکاتب توقف داده شد و تقاضای حق العبور صورت گرفت. پس از یکی دو روزبیش از 2500 طالب از آنطرف سرحد فرا رسیدند و بعد از یک برخورد کوتاه، قوماندان منصور بدست طالبان کشته شد و دیگران فرار کردند. شام همان روز طالبان به قندهار آمدند، ملانقیب الله قوماندان فرقه قندهار به طالبان تسلیم شد. گفته میشود که ملانقیب با اخذ یک مبلغ بسیار زیاد (بیش ازیک ملیون دالر) از پاکستان به تسلیمی قندهار تن داد و والی قندهار «گل آقا» به پاکستان فرار کرد. به این ترتیب قندهار با مقادیر زیاد سلاح و مهمات به شمول چند فروند طیاره بدست طالبان افتاد. طالبان زنجیرها و پاتک های حق العبور را درعرض راه تا قندهار برداشتند و امنیت شاهراه کویته ـ قندهار را تامین کردند. مافیای ترانسپورت (افغان و پاکستانی) از این اقدام خرسند شدند و درماه دسمبر کاروان 50 لاری پخته ازترکمنستان به کویته رسید و مبلغ 5000 دالربه طالبان پرداخت گردید. با این موفقیت تا ماه دسمبر به تعداد بیش از 12000 طالب جوان افغان و پاکستانی از مدارس بلوچستان و صوبه سرحد به قندهار آمدند و به قوای طالبان پیوستند.
اینکه چگونه طالبان موفق به تسخیر سائر نقاط افغانستان گردیدند، یک موضوع وسیع و جداگانه است که شرح آن دراینجا گنجایش ندارد و برای معلومات در زمینه باید به مأخذ دیگرمراجعه شود، از جمله : (احمد رشید: "طالبان،اسلام، نفت و بازی بزرگ نو در آسیای میانه"، ترجمه ـ عبدالودود ظفری، کالیفورنیا، 2001)
حمله طالبان به هرات ـ شکست و فرار اسماعیل خان:
با ورود قوای جدید از پاکستان، طالبان به شمال قندهار هجوم بردند، اورزگان و زابل را بدون مقاومت تصرف کردند. سپس به جنوب قندهار بطرف هلمند رو آوردند وبا مقاومتی در آنجا مواجه شدند. درمنطقه جنوب هلمند رقابت قدیمی بین غفارآخوند زاده وشخصی بنام عبدالواحد از شمال هیلمند (بغران) وجود داشت. عبدالواحد با طالبان همکار شد تا دشمن قدیمی خود را شکست دهد. جنگهای سخت بین آنها درگرفت، طالبان با قوای عبدالواحد پیوستند و غفار با عبدالرحمن از گرشک و میرولی و شخصی بنام معلم از قوماندانهای محلی یکجا شدند و جنگ شدید بین آنها در حواشی موسی قلعه درگرفت. درنتیجه غفار و متحدینش شکست خوردند و بعداً با قوای اسماعیل خا ن برعلیه طالبان یکجا گردیدند. به این اساس درجنوری 1995 طالبان هلمند را گرفتند و تا دلارام که زیر کنترول اسماعیل خان بود، پیش رفتند.(طوریکه بعداً خواهیم دید همین گروپ های قندهاری وهیلمندی درجنگ آخر اسماعیل خان با طالبان، دست از جنگ کشیدند و اسماعیل خان را در برابر طالبان تنها گذاشتند. برای شرح مزید دیده شود: مصاحبه اسماعیل خان با ویس ناصری، جریده امید، شماره 177، مورخ 11 سپتمبر 1995)
طالبان پس از تسخیر هلمند بطرف کابل که شدیداً زیرفشار نظامی قوتهای مخالف قرارداشت، تغییر مسیر دادند. قاری بابا والی غزنی به هدایت استاد ربانی آن ولایت را به طالبان تسلیم کرد و وردک در 2 فبروری و متعاقباً میدان شهر در 10 فبروری بعد از برخورد جدی بدست طالبان افتاد و فردای آن به محمد آغه درلوگررسیدند. روز 14 فبروری طالبان پایگاه حکمتیار را درچهار آسیاب تسخیر کردند و حکمتیار بطرف سروبی فرار کرد. دراین وقت قوای مسعود با حزب وحدت مزاری درگیر شد و مزاری برای آنکه مسعود را در برابر طالبان قرار دهد، با طالبان پیوست و سلاح خود را تسلیم آنها کرد. طالبان مزاری را اسیر گرفتند ومیخواستند او را به وسیله هلیکوپتر به قندهارببرند، ولی در وسط راه بطور مرموز او را با عده همراهانش کشتند. درکابل طالبان از مسعود خواستند تا اسلحه خود را تسلیم کند، مسعود نپذیرفت. جنگی سخت بین طالبان و مسعود درگرفت. قوای طالبان شکست خوردند وپس ازعقب نشینی از کابل، آنها باردیگر متوجه غرب کشور شدند ودرصدد اشغال هرات برآمدند. طالبان دراواخر فبروری برولایت نیمروز و فراه تسلط یافتند وقوای اسماعیل خان را ازآنجا بیرون کردند و بسوی میدان هوائی شیندند روان شدند.
رژیم کابل از پیشرفت طالبان بطرف غرب و سقوط هرات به هراس بود، لذا با اعزام یک قوت 2000 نفری به آنجا و نیز با آغاز بمباردمان خطوط مقدم طالبان، به استحکام مواضع اسماعیل خان در میدان هوائی شیندند پرداخت. طالبان بنا برضعف لوژستیکی و فقدان نظم درآخر ماه مارچ دچارپراگندگی و شکست شدند، با تلفات بیش از 3000 نفر مجبور به ترک ساحات اشغالی گردیدند و رو به برگشت بسوی قندهار کردند. فکر می شد که با این دو شکست ـ یکی در کابل و دیگر در ساحات شیندند، کار طالبان پایان یافته و جنگها فروکش خواهد کرد. درآنوقت اسماعیل خان سه ولایت غربی را کنترول میکرد، طالبان با از دست دادن چهار ولایت فقط بر هشت ولایت حاکم بودند، درحالیکه قوای حکومتی درکابل و اطراف آن بر شش ولایت تسلط داشت. اشغال هرات نه تنها برای طالبان مهم و حیاتی بود، بلکه مافیای مواد مخدر وترانسپورت نیز شدیداً به تسلط هرات علاقمند بودند تا از آنطریق به ایران و آسیای میانه معاملات خود را گسترش دهند.
اسماعیل خان با وجود مشکلات فراوان فکر کرد که طالبان در لبه سقوط قرار دارند، لذا به یک حمله بیمورد و اشتباه آمیزدست زد که درنتیجه قوایش توانست در 25 آگست تا دلارام پیش برود و حتی به یک قسمت هیلمند دست یافت. دراینوقت طالبان به کمک مالی عربستان و پاکستان و حمایت مستقیم مشاوران نظامی ISI قوای خود را بازسازی کردند و درعین زمان پاکستان همکاری دوستم را به غرض حمایت ازطالبان جلب کرد و میخانیک های دوستم به ترمیم طیاره های طالبان درقندهار پرداختند. طالبان دراین موقع با تدارک یک قوای 25000 نفری که تعداد زیاد پاکستانی های تازه دم درجمع شان بودند، سوار بر موتر های «داتسن» بتاریخ 3 سپتمبر بر قوای اسماعیل خان بطرف شیندند یورش بردند. او روی دلایلی که بعداً بررسی میشود، دستور ترک شیندند و توقف جنگ را صادر کرد. انتونی دیویز می نویسد: «این اقدام به عنوان یکی از شگفت انگیزترین و متناقض ترین تصمیمات جنگی با طالبان تلقی گردید و سیل ملامتی و اتهامات را علیه اسماعیل خان که نماینده دولت در غرب بود، بار آورد ... حقیقت مسلم آنست که اسماعیل خان ازفرط بیخوابی و ضعف روحیه و نیز به سبب حملات ناگهانی طالبان زیر فشار شدید قرار داشت و امیدوار بود که ازطرف مرکز (کابل) تقویت شود و فرصتی بدست آورد تا یک خط دفاعی در حواشی هرات ایجاد کند. در سپیده دم 3 سپتمبردرحالیکه نیرو های اسماعیل خان پیاده و سوار بروسایط به شکل پراگنده بطرف شهر هرات درحال عقب نشینی بودند، دوستم تحت نفوذ پاکستان با قوای هوائی خود از طالبان حمایت نمود و در روز بعد فرقه 17 و میدان هوائی هرات را بمبارد کرد. حکومت کابل هیچ تلاشی برای دفاع از هرات نکرد و بالاخره روز سه شنبه 5 سپتمبر 1995 اسماعیل خان با بعضی از قوماندان هایش به سمت اسلام قلعه و سرحد ایران فرار کردند».
انتونی دیویزوضع را حین سقوط هرات چنین بیان میکند: «عقب نشینی از شهر با چنان وضع بدی انجام شد که بعضی از نیروها حتی آگاه نشدند که باید فرارکنند. یک تعداد از قوای اسماعیل خان در تاریکی شب ازجنوب شهر عقب نشینی کرده بودند و دریکی از میدانهای شهر درداخل وسایط خود خوابیده بودند، وقتی صبح از خواب بیدار شدند، طالبان را دیدند که درمحل می آمدند. همه آنها در اثر فیرمتقابل با طالبان کشته شدند و این تنها اقدام نظامی واقعی بود که در شهر صورت گرفت». (انتونی، دیویز: "نحوه شکل گیری گروه طالبان به عنوان یک نیروی نظامی"، منتشره کتاب "افغانستان، طالبان و سیاستهای جهانی"، تدوین: ویلیام میلی، مترجم: عبدالغفار محقق، مشهد، 1377، صفحه 94 و 95)
انگیزه ها وعلل سقوط هرات بدست طالبان:
مسلم است که اسماعیل خان درطول سالهای جهاد و نیز درطی مدت سه سال و چند ماه که به حیث والی و بعداً امیر حوزه جنوب غرب ایفای وظیفه کرد، از شهرت، صداقت، عاملیت وجدیت درکار مشهور بود و درعمران مجدد هرات نقش برجسته داشت. اینکه دوستانش او را «مرد آهنین، سلحشور مبارز و مجاهد جان به کف» می خواندند، جای شک و تردید نیست. ولی چطور شد که این مرد میدان دیده و قوماندان باتجربه با یک حمله برق آسای طالبان نو به دوران رسیده، به یکبارگی به زانو درآمد و در ظرف یکی دو روز از اوج قدرت سقوط کرد و به گوشه هجرت دردیار همسایه پناه گزین شد؟؟ جواب این سوال را نمیتوان دریک جمله، یا یک سطر ویا یک پراگراف بیان کرد، بلکه پاسخ به این مسئله جوانب مختلف با ابعاد متفاوت دارد که اینک به شرح مختصرآن پرداخته میشود:
الف ـ مشکلات داخلی ولایت:
1 ) اسماعیل خان از شروع سال 1995 با مشکلات روزافزون مواجه شد. وقتی او اکثر قوماندانهای جهادی را خلع سلاح کرد، افراد نظامی آنها نیز پراگنده شدند و کمبود قوا اسماعیل خان را مجبور ساخت تا خدمت عسکری را به شکل سابق یعنی بطورجبری رویدست گیرد وجوانان را برای خدمت دوساله «زیربیرق» جلب نماید. این اقدام دو اثر منفی را بار آورد: یکی باجلب جوانان بی تجربه اردو فاقد روحیه جنگی شد، زیرا جوانان حاضر نبودند جان خود را به خطر نابودی مواجه سازند و دیگر جلب جبری جوانان به وسیله فشار، احساس بدبینی را در برابر اسماعیل خان درهرات دامن زد.(فرانس پرس ، جریده امید شماره 176، صفحه اول)
2 ) حملات قوای دوستم از شمال، خاصتاً جنگ «غورماچ» که تلفات سنگین را بار آورد، به شهرت اسماعیل خان درهرات صدمه رسانید و مردم از او ناراض شدند.
3 ) خودکامگی مامورین، ارتشاء و فساد اداری، مردم را زیر فشار قرار داده بود، طورمثال مامورین گمرک ازهر موترلاری که ازهرات عبور میکرد، مبلغ ده هزار کلدار (معادل 300دالر) حق العبورمیگرفتند. اینکارمافیای پرقدرت ترانسپورت و انتقالات را علیه اسماعیل خان برانگیخت.
4 ) شدت عمل، خودخواهی و خودمحوری اسماعیل خان و بی اعتنائی او در برابرسائرشخصیت های جهادی، نظام اداری آنجا را بیک شیوه «دیکتاتوری فردی» تبدیل کرده بود که توأم با یکنوع «تعصب دینی ـ مذهبی» پیش برده می شد. علاوتاً یادکردن اسماعیل خان با القاب غیرمعمول و مبالغه آمیز مثل «امید مستضعفان، قافله سالار جهاد، قائد پیروزمند جهاد، فاتح کبیر جهاد، امیر مسلمین» که ازطرف بعضی متملقین بکاربرده میشد، روحیه عوام را باضدیت دربرابراسماعیل خان تحریک میکرد و این حربه را بدست مخالفان میداد که در تخریب او بیشتر دست بکار شوند. اینکارعین اشتباهی بود که طرفداران احمد شاه مسعود در حق او کردند و آنقدر او را بلند بردند که دیگران درصدد پایان آوردن او از آسمان به زمین شدند، چنانکه میگویند: حکمتیار آنقدر صدمه به شهرت مسعود رسانیده نتوانست که جریده امید با مبالغه های بیش از حد خود برای او دشمن خلق کرد.
5 ) رقابت های ناسالم و حسادتها دربین قوماندانهای جهادی سابق و روش مزورانه و بی اعتنائی اسماعیل خان موجب نارضایتی آنها گردیده بود و آنها بطورعلنی ومخفی درضعف قدرت اومی کوشیدند. تفاوتهای قومی و زبانی ونیزتمایلات مفکوروی و وابستگی به گروپ های مختلف حتی مرتبط با کشور همسایه ایران حس عداوت و بدبینی را بین بعضی ازقوماندانها دامن زده وحتی دربرخورد کشانیده بود، چنانچه طالبان ازموجودیت همین اختلافات بعداً در جنگ علیه اسماعیل خان به وسیله تطمیع و دادن پول بسیاراستفاده کردند.( انتونی، دیویز: "نحوه شکل گیری گروه طالبان به عنوان یک نیروی نظامی"......، صفحه 78 تا 80)
6) ملیشه های دوران کمونیستی از جمله گروپ ملیشه آمر سید احمد و همچنان ملیشه داؤد جیان که خود شان قبلاً کشته شده بودند ولی گروپ های شان هنوزهم دراطراف هرات و محلات دوردست بطور پراگنده فعالیت داشتند، از مخالفان سرسخت اسماعیل خان و حکومت اسلامی محسوب می شدند. اینها نیز(البته درتبانی با پرچمیهای همکار با حکومت کابل) درتضعیف اسماعیل خان درهرات نقش بازی میکردند.(اشرف زی، داکترسخی سید کاغذ: "مصاحبه با دگرجنرال اسماعیل خان والی هرات"، منتشره جریده امید، شماره 86، مورخ 13 دسمبر 1993)؛ همچنان موجودیت بعضی عناصر خلقی و پرچمی درمقام های حساس، بخصوص امور استخباراتی نیز از جمله عللی بود که موجب نارضایتی مردم از اداره اسماعیل خان گردیده بود.
7) روگشتاندن همکاران نزدیک دوران جهاد از اسماعیل خان وهمکاری و سازش های پشت پرده آنها با طالبان عامل دیگر ضعف در اداره و سوق الجیش اسماعیل خان گردید، چنانچه اسماعیل خان درجواب به این سوال که: «اشخاصی چون حاجی میرمعاون ولایت و مولوی خدایداد رئیس محاکم اکنون باطالبان همکاری مینمایند و در راس امورقرارگرفته اند، به نظر شما آیا این یک پلانی بود که از پیش آماده شده بود؟»، چنین گفت: « بلی! ملا خدایداد ارتباط مستقیم باطالبان داشت، ازهمان لحاظ من دوماه قبل او را ازریاست محاکم برطرف ساختم و نامه برطرفی او را امضا نمودم، مگرهمین تعداد خائنان که قبلاً یادآور شدم، آنها همه نزد من آمدند و اصرار داشتند که او ملا است و مردم آزرده میشوند. همچنان به عوض مولوی خدایداد شخص دیگری را به حیث خطیب مسجد جامع تعیین کردیم و واعظ مسجد جامع آقای مصئون را مقرر داشتیم. منتها همین مردم خائن باعث گردیدند که مکتوب انفصالی او را از وظیفه اش دوباره مورد تجدید نظر قرار دادیم و مسترد کردیم. این یک واقعیت روشن است که آنها با دشمن ارتباط داشتند». اسماعیل خان درمورد معاون خود میرعبدالخالق خان که یار و یاور زمان جهاد او بود، تبصره نکرد و خاموشی اختیار کرد. (مصاحبه با ویس ناصری ، منتشره جریده امید،)
ب ـ مشکلات درون حزبی:
1 ) طوریکه قبلاً بیان گردید، درسالهای جهاد بین دوقوماندان بزرگ جمعیت اسلامی هریک احمدشاه مسعود و اسماعیل خان نزاکتها و رقابت های وجود داشت. مسعود که درکابل «آمریت» عمومی قوا را بدوش داشت و تلاش میکرد تا اسماعیل خان را «زیراثر» خود داشته باشد، ولی اسماعیل خان به آن موقف موافق نبود و امور حوزه جنوب غرب را مستقلانه پیش می برد. لذا رهبری جمعیت (ربانی ـ مسعود) همواره به دنبال شرایطی بود که طرفداران خود را درهرات به دسته های کوچک و مستقل تقسیم کند و درناسازگاری با اسماعیل خان وادارد تا شخص مطلوب خود (سید نورالله عماد) را بجای اسماعیل خان درراس آن حوزه بگمارد.(قوام احراری، محمد یوسف: "سردار آریا"، چاپ اول، 1383 ، صفحه 33)
اسماعیل خان دربرابر این سؤال که: «یکعده مردم درتحیر اند که با وجودیکه نورالله عماد و افضلی درطول جهاد و سه سال اخیر با شما مخالفت داشتند و سعی در براندازی شما داشتند، چرا باوجود درک این احوال داخل اقدام نشده و چرا مردم را درجریان نگذاشتید؟»، چنین جواب داد:« خدا را سوگند یاد مینمایم درهمان شب که هرات سقوط نمود و ما به ایران آمدیم، آقای چکری که انشا الله خودش یک زمانی آنرا افشا خواهد نمود، برایم گفت که این یک کودتای پشت پرده بود که درهرات صورت گرفت». او در ادامه افزود: «این یک واقعیت است که اینرا خود استاد ربانی نیز میدانست و شخصاً به هرات آمده و از نزدیک درجریان قضایا قرار داشت و مردم هم این موضوعات را کلاً درک میکردند. من یقیین دارم که اکنون تمام مردم هرات و مردم افغانستان به کسانیکه دردفاع ازهرات و حوزه جنوب غرب داخل جنگ نشده اند و دایماً مصروف و مشغول تخریب و توطئه بودند، مردم به آنان نفرین می فرستند و یقیین دارم که همه مردم افغانستان درجریان قضایا قرار دارند. شما بخدا باور کنید که آقای افضلی بعد از اصرار زیاد من، فقط یک شب درقسمت فراه رود آمد و به مجردیکه درآنجا جنگ شروع شد، او فوراً بساعت 12 شب به موترش سوار شده و مستقیم به هرات آمد و یک تعداد از وسایط و موترها به تعقیب او به هرات رسیدند. من برایش گفتم که ای برادر نامرد تو که فرارمیکردی لااقل به میدان هوائی شیندند ایستاده میشدی، تو لااقل به ادرسکن توقف میکردی، توچرا از خط مقدم جنگ به 12 شب فرار نموده و راساً به هرات میروی؟ زمانیکه او به هرات میرسد، زن و فرزند خود را برداشته و بطرف ایران حرکت میکند، در حالیکه درعین وقت دو روزدیگر جنگ در ادرسکن و اطراف میدان هوائی شیندند جریان داشت.»(مصاحبه با ویس ناصری، منتشره جریده امید)
جنرال ظاهرعظیمی (از اهل تشیع هرات) اعتراف میکند که : «اختلافات محمد اسماعیل خان با دولت مرکزی و رقابتهای بسیار شدید نیاز به دلیل و مثال ندارد. حوزه جنوب غرب در طول این مدت به خلای اداره مواجه بود، نه ایالت (ولایت) مستقل بود مثل مشرقی، نه کاملاً از دولت پشتیبانی میکرد. اختلافات درارسال امکانات نظامی، سوخت، برخوردهای اجتماعی روزمره کاملاً مشهود بود. یکی از دلایل شکست همین رقابت ها بود». (مجموعه سه مصاحبه ـ "لحظه های حساس؟ ـ نظریات جنرالان درباره سقوط هرات"، کانادا، 1998، صفحه 14)
2 ) هنگامیکه اسماعیل خان در جنوب با طالبان درگیر بود، ربانی شخصی را بنام «جنرال افقر» (از فاریاب) با یک دسته 20 نفری جنگجویانش به مرغاب فرستاد، به این نام که گویا اوبا عملیات چریکی مانع حملات دوستم به شمال هرات شود، درحالیکه موصوف ناراحتی های مزید را برای اسماعیل خان در شمال هرات به وجود آورد.
3 ) اینکه قوای اسماعیل خان از گرشک و شیندند مجبور به عقب نشینی شدند و آن آغاز شکست های پیهم بود، دلیل آنرا اسماعیل خان چنین بیان میکند: «تا حوالی مناطق گرشک پیشروی خوب داشتیم و درفاصله پنج کیلومتری گرشک زمانیکه از سه استقامت بالای گرشک حمله صورت گرفت، ساعت یک بعد از ظهر بود. متاسفانه برادران قندهاری باکمال بی همتی درجبهه وسط که از استقامت سرک اسفلت بجانب گرشک میرفت، عقب نشینی کردند و این عقب نشینی وسیله شد که دو جبهه دیگر که در دو استقامت سمت راست و سمت چپ سرک اسفلت موضع داشتند و درهر کدام از این جبهات 500 نفر جابجا شده بودند، درمحاصره قرار گرفته و دراین اثنا یکی از بهترین فرماندهان ما داکترنصیراحمد قوماندان عمومی گارنیزیون شیندند به شهادت میرسد و تعداد زیاد از مجاهدین درآن شب دراین دشتها سرگردان گردیدند که بعضی مفقود وبعضی هم به شهادت رسیدند. علت عمده این شکست متاسفانه قندهاری های بدبخت و گمراه بودند». (مصاحبه باویس ناصری ، منتشره جریده امید)
شهادت داکتر نصیر قوماندان میدان هوائی شیندند توسط افراد ناشناس ازبین «خودی ها» طوری وانمود شد که گویا موصوف به وسیله طالبان کشته شده است، درحالیکه طالبان در آن محل حضور نداشتند.(قوام احراری، مأخذ قبلی ـ صفحه 35)
4 ) جنرال ظاهرعظیمی (یکی ازقوماندانهای جهادی هرات) که درآنوقت سخنگوی اسماعیل خان و بعد از سقوط هرات یکی از منتقدان او بشمار میرفت، ضمن یک مصاحبه با بی. بی. سی. سه روز بعد از سقوط هرات مسؤلیت را بدوش اسماعیل خان انداخت و چنین گفت: «بعد از سقوط هرات، تعدادی از فرماندهان حوزه جنوب غرب ازجمله علاؤالدین خان، جنرال افضلی و خود او (عظیمی) تصمیم میگیرند که اسماعیل خان مسؤل سقوط هرات بوده و باید او را از ریاست شورای فرماندهان برکنار کنند»؛ عظیمی می افزاید: «داکترعبدالله سخنگوی وزارت دفاع افغانستان و صدیق چکری وزیر امورسرحدات و آقای دلجو حسینی وزیر فرهنگ درست قبل از سقوط هرات برای رسیدگی اختلافات میان فرماندهان حوزه جنوب غرب به هرات رفته و دولت افغانستان و فرمانده مسعود با ریاست جدید شورای فرماندهی که جنرال علاؤالدین معاون پیشین جنرال اسماعیل خان است، موافقت کامل دارند».( امید شماره 177 ، صفحه 8)
این موضوع واضح می سازد که کابل درهمان حالت حساس عمداً میخواست تا هرات را از دست اسماعیل خان بیرون کند و اداره آنرا به طرفداران خود بسپارد. متأسفانه یارقدیم و دوست جهاد اوعلاؤالدین خان فریب این دسیسه را خورد و بطور غیرمستقیم زمینه ضعف مقاومت دربرابر طالبان را فراهم کرد.
جای تعجب است که اسماعیل خان هیچگاه تاحال از این چرخش علاؤالدین یاد نکرده و آنرا در پرده ابهام گذاشته است، ولی طی یک مصاحبه بطور غیر مستقیم به این موضوع اشاره کرده و میگوید: «درهمان شب که هرات سقوط نمود و ما به ایران آمدیم، آقای چکری که انشا الله خودش یک زمانی آنرا افشا خواهد نمود، برایم گفت که این یک کودتای پشت پرده بود که درهرات صورت گرفت. به خاطریکه همین نامردهای که این حرفها را میگویند، درباغ آزادی نشستند، درحضور همه برایشان گفتم که چرا شما به جبهه نمیروید؟ اینها همه بهانه پول نمودند. ساعت ده صبح که اسناد هم موجود است، خود همین وزرا نشسته و شاهد اند که 40 ملیون افغانی هماندم به عظیمی سپردم که او حاضر شد بطرف جبهه برود. مبلغ 100 ملیون افغانی بدست خود علاؤالدین خان دادیم که او هم به جبهه رفت. مبلغ 100 ملیون افغانی به شاروال سپردیم که البته او به جبهه نرفت. قوماندانی جبهه را همانروز برای علاؤالدین خان و ظاهرعظیمی تفویض نمودیم. شما از اینها سوال نمائید که چرا شما فرار نمودید؟ فرضاً اگر شکست خوردید، چرا بداخل شهر شما توقف نکردید و به چه علت مستقیم بطرف ایران رفتید؟ علاوتاً از آنها پرسیده شود که جنگ درفراه رود بود، چرا دو روز قبل شما فامیل های خویش را به ایران فرستاده بودید؟ اینها همه دلایلی است که کلاً افراد مذکور از شرمندگی که دارند و دراینجا سرو صدای را براه انداخته اند تا مردم از آنها سوال نکنند که شما چرا فامیل های تانرا دو روز قبل انتقال داده و حینیکه درجبهه شکست خوردید، چرا درداخل شهر اقامت نکردید و از شهر دفاع نکردید؟ » (مصاحبه با ویس ناصری، منتشره جریده امید)
5 ) زمانیکه جنگ در جبهه جنوب جاری بود، اسماعیل خان از قوماندانهای رقیب تقاضا کرد تا در برابر طالبان به دفاع مشترک بپردازند، اما آنها از اینکار طفره رفتند و خود را با کمسیون که از کابل به ریاست داکتر عبدالله برای ایجاد فضای همکاری قوماندانها آمده بود، مصروف ساختند و درراه دفاع مشترک اقدام لازم نکردند. اسماعیل خان درزمینه میگوید: «زمانیکه جبهه از"آب خرما و فراه رود" شکست خورد، آمدیم درعقب دشت میدان شیندند و سنگر گرفتیم، من آمدم به هرات که مصادف به حضور هیئت اعزامی از کابل به ولایت هرات بود که شامل آقایون (صدیق) چکری، داکترعبدالله، سیدنورالله عماد و بعضی برادران و وزرا و دیگر و سید اسحق دلجو حسینی، قاضی زاده و آقای دلیلی و دیگران بودند. هیئت مذکور را استاد ربانی از مرکز فرستاده بود. زمانیکه هیئت به نزد اینجانب به فراه رود آمدند، برایشان گفتم که شما برادران بروید به هرات و یک تعداد قوای تازه نفس روان کنید، چرا که این جبهه سه بار با شکست روبرو شده و درهرسه مراتبه با تلفات مقابل گردیده و تعداد آنها نظر به تعداد اول تقریباً به نصف رسیده است. آنها رفتند به هرات ولی متاسفانه نتوانستند کاری بکنند. موقعیکه ما درقسمت ادرسکن سنگر اختیار کردیم و با این خط دفاعی تدارک دیدیم، دراین وقت من شخصاً به هرات رفتم و با همین قوماندانها ملاقات و دیدار داشتم. ناگفته نماند زمانیکه ما درقسمت دلارام عقب نشینی نموده بودیم، تصادفاً برایم مریضی شدیدعاید گردید چنانچه درطول همین چند روز درداخل جبهه من مریضی داشتم ولی با آنهم من ترک جبهات ننموده و درخط مقدم قرارداشتم. موقعی که خط دفاعی را درمناطق ادرسکن احداث نمودیم، صبح وقت من به هرات آمدم و درحضور داشت داکترعبدالله، چکری و غیره برادران همین قوماندانها مانند علاؤالدین خان، قوماندان امنیه غیره را جمع نمودم و برایشان گفتم که ای برادران این جبهه ما از یکماه مکمل است که درعقب نشینی و پیشروی سپری نموده است. یک جبهه ای که یکماه را درحالت جنگ گذشتانده باشد و سه مراتبه به شکست روبرو شده باشد و حدود یک و نیم هزار نفر تلفات داشته باشد، شما چرا درحمایت از جبهه فعال نشده و سهم نمی گیرید و به آنجا نمی روید؟ همان روز علاؤالدین خان و ظاهرعظیمی و یک عده دیگر را با سه صد نفر به خط مقدم جبهه فرستادیم. همان شب را من نظر به خرابی وضع صحی ام بداخل شهر هرات درپهلوی داکترعبدالله وغیره برادران درباغ آزادی ماندیم. ساعت ده بجه شب بود که توسط بیسیم مخابره صورت گرفت و برایم گفتند که عقب نشینی شده است. من برای داکترعبدالله و چکری گفتم که دربیسیم برایم میگویند. همین برادران ما که عقب نشینی کردند، بدون اینکه به ما اطلاع بدهند، مستقماً به ایران آمدند. ما درآنوقت به قول اردو رفته و درآنجا ماندیم. چکری و داکترعبدالله و دیگر برادارن را به ساعت 12 شب موتر تهیه دیده و آنها را جانب ایران حرکت دادیم و خودم بداخل شهر ماندم. متاسفانه هریک ازاین قوماندانها که شکست میخوردند، فرار را بر قرار ترجیح داده و بوسیله موترها مستقیم بسوی ایران میروند». (مصاحبه با ویس ناصری....)
عزیزالله افضلی در آستانه سقوط هرات اوضاع را چنین شرح میدهد: «اسماعیل خان به میدان هوائی هرات میرود و پس از دیدن اوضاع به قول اردو می آید و همه وزیرها و فرماندهان را درجریان می گذارد و میگوید: قطعات درمیرداؤد، میرعله و شابیط (مقصد محل شاه بید است) شکست خورده، تلفات زیاد هم به دشمن وارد شده، چه باید بکنیم؟ وزیرها از من خواستد که چه باید بکنیم، من گفتم تنها یک کار میتوانیم که نیروهای عقب نشینی کرده را درسمت راست سرک انجیل و غرب انجیل و گذره مستقر کنیم و دهات جنوب گذره را بگیریم و به این شکل از شهر دفاع کنیم. به من گفتند برو افضلی هرکاری میتوانی بکن، من چون نیروی ذخیره نداشتم و تنها نیروی را داشتم که از گرشک عقب نشینی کرده و خسته و ذله بعد از هفت روز به هرات آمده بودند، از اینها توقع نمیرفت که بتوانند دفاع کنند. (آنها) به انجیل و گذره بطرف قریه جات خود رفتند. من درآنجا فقط قوماندان علاؤ الدین خان را دیدم و به آنها گفتم بیائید ازشهر هرات دفاع کنیم، گفتند دیگر فایده ندارد، برویم تا قول اردو. وقتی به قول اردو رفتیم، هیچکس نبود، نه اسماعیل خان و نه مهمانان و وزرا ی مرکز. به داخل شهر رفتم، نه نیروی گزمه بود و نه نیروی پهره. دراین وقت بود که فیرهای شادیانه و خوشحالی از قسمت هوتل هرات شنیده می شد. به قوماندانی امنیه رفتم، برادران گفتند که کلاً نیروها عقب نشینی کردند و اسماعیل خان نیزمحل فرماندهی خود را ترک کرده است. تیلفونها قطع شده بود و اصلاً نمی شد با مرکز فرماندهی تماس گرفت. قرار این بود که نیروهای جهادی با تعدادی از فرماندهان به اطراف دهات بروند و خودم نظر به مشورت با برادران به طرف خانه سید نورالله عماد و از آنجا به طرف غوریان رفتم و در آنجا سارنوال نوراحمد را دیدم، اوضاع را پرسیدم گفت: دشمن شهر را اشغال کرده است و از آنجا با او بطرف اسلام قلعه و کشور جمهوری اسلامی ایران آمدیم». (مجموعه سه مصاحبه....، صفحه 15)
قابل توجه اینست که نظر به فیصله مرکز و تائید قوماندانها، دراینوقت اسماعیل خان از عهده قوماندانی عمومی برکنار و بجای او علاؤالدین خان به این وظیفه تعیین شده بود. درنامه ای که ربانی عنوانی قوماندانها درآستانه سقوط هرات ارسال کرد، نامی از اسماعیل خان نبرد و داکتر عبدالله طی مصاحبه با BBC دوشب قبل از سقوط هرات به صراحت بیان کرد که «ما علاؤالدین خان را به علت مریضی وضعف اداره اسماعیل خان به جای او انتخاب نموده ایم».(امید شماره 177، صفحه 5) اینکه چرا علاؤالدین خان وظیفه را دنبال نکرد، آیا گذشتاندن دوره نقاهت بعد از زخمی شدن دلیل آن بود و یا اینکه دلایل دیگر؟ و چرا افضلی به آنچه خودش پیشنهاد کرده بود تا از شهر دفاع صورت گیرد و به آن موفق نشد و به ایران رفت، سؤال های اند که هریک بنابر موقف خود و انداختن مسؤلیت بدوش دیگری به آن پاسخ میگویند. بهرحال یکی از دلایل عمده همانا ازهم پاشیدن و خستگی دوامدار نیروها بود که به قول افضلی:«همه بطرف قریه جات خود رفتند» و اما علل و انگیزه های سقوط هرات را نباید به یک یا دلیل خلاصه کرد و مسؤلیت را به گردن یک یا دو نفر انداخت، بلکه آنرا باید از زوایای مختلف مورد بررسی قرار داد.
6 ـ یکی از دلایل مهم دیگر را جنرال ظاهرعظیمی چنین بیان میکند : «تصمیم گیری های ما در رابطه با مسائل مهم و اساسی همیشه توأم با تزلزل و نوسان بود. بطورمثال ما نه از دولت جدا بودیم و نه به دولت کاملاً متحد و تحت امر دولت. نه دولت میتوانست روی ما حساب مشخصی باز کند و نه هم میتوانست ما را نیروی مخالف خود بشمارد... هرگاه از طرفی بالای ما فشار می آمد، درکنار دولت بودیم و هروقت کمی مشکل ما حل میشد، باز ایالت (ولایت) مستقل بودیم. دولت حق نداشت که از مرکز هدایت دهد که فلان وسایط را به فلانی بدهید. ... ما اگر کاملاً از دولت پشتیبانی میکردیم و عملاً تحت امر دولت می بودیم، این مشکل به وجود نمی آمد یعنی هرات اشغال نمی شد، همچنانیکه اگر مستقل می بودیم و پلان کار مستقل میداشتیم، باز این مشکل به وجود نمی آمد».("مجموعه سه مصاحبه... ـ صفحه 18)
از توضیحات فوق چنین معلوم میشود که گویا اسماعیل خان دربرابرطالبان درجبهه جنوب تنها مانده بود و کمسیون از کابل بجای تقویه آن جبهه ، بیشتر در فکر آن بود تا اسماعیل خان را به هرقیمت که باشد از صحنه برکنار کند و اداره هرات را بدست گماشتگان کابل بسپارد.
داکتر عبدالله بروز 2 سنبله 1374 در یک صحبت تلویزیونی تصریح کرد: «درحالیکه مداخله آشکار پاکستان را درجنگ جنوب غرب دست کم نمی گیریم، اما عوامل عمده سقوط هرات از ضعف فرماندهی اسماعیل خان ناشی میشود. عدم سوق و اداره سالم، تجهیز و اکمال نکردن جبهات و تکروی شخص اسماعیل خان درکنار خلع سلاح مجاهدین و جلب و احضار پشکی و خلع قدرت قوماندانان معروف جهادی درسقوط هرات دست بهم دادند». او در مورد ضایعات دولت در اثر سقوط هرات افزود: « به استثنای سه بال طیاره بم افگن همه طیارات، قوای زرهی، دیپوی مهمات در حدود ده هزار میل سلاح خفیفه، نود ملیارد افغانی و چندین ملیون دالر دربانک شهر دست نخورده هرات با همه ساز و برگش بدست طالبان افتاد».(مجموعه سه مصاحبه.... ـ صفحه 6)
7) استادربانی مدتی بعد ازسقوط هرات دریک اجتماع افغانهای مهاجر درمشهد خطاب به قوماندانهای حاضرمجلس گفت که : «شما قوماندانها کسانی بودید که می گفتید بگذارید هرات سقوط کند و ما بعد از سقوط، هرات را دوباره میگیریم. چرا شما دراین مدت سه سال چنین حرکتی ازخود نشان ندادید؟» (قوام احراری: مأخد قبلی... ـ صفحه 34)؛ ازاین گفته آشکار میشود که سقوط هرات باتفاهم کابل همراه بود تا یکبار اسماعیل خان ازهرات برکنار شود و بعدهرات دوباره به وسیله قوماندانهای جمعیت فتح گردد، لذا سقوط هرات با این کوتاه نظری اراکین کابل به پیش برده شد.
8 ) ظاهرعظیمی می افزاید: «شایان توضیح است که درسقوط هرات هرکدام از ما مسؤلین به تناسب صلاحیت ها و مسؤلیتهای که داشتیم، چه درچارچوب مسؤلین دولتی و چه پیش مردم خود واقعاً ملامت و شرمنده ایم». با آنکه ظاهر عظیمی مسؤلیت شکست را بدوش همه مسؤلین انداخته، ولی اگر به متن وعبارات فوق وهمچنان مثالها دقت شود، انتقاد او بیشترجنبه شخصی و حتی به نحوی ریشه «مذهبی» دارد و درمجموع همه متوجه شخص اسماعیل خان میگردد و دیگران را او در یک حالت «برأت الذمه» قرار میدهد. علاوتاً از توضیحات عظیمی کاملاً مشهود میگردد که وی در جناح «دولت مرکزی!!» یعنی حکومت کابل قرار داشته و درحذف اسماعیل خان با عناصر حکومت کابل همکاربوده است. اما وقتی به مثالهای عملی ظاهرعظیمی دقت شود، نمیتوان از این انکار کرد که اسماعیل خان واقعاً در یک حالت «خود خواهی و خود محوری» توأم با یک شیوه قاطعاً «آمرانه» عمل میکرد که موجب رنجش بسیاری از همکاران او گردید و حتی آتش نفاق و شقاق را که ازطرف حکومت کابل دامن زده میشد، بیشتر شعله ورمی ساخت. (برای مزید معلومات درباره بعضی از مثالها و رویدادها که ظاهرعظیمی به آن استناد کرده به مأخذ قبلی "مجموعه سه مصاحبه...."، مراجعه شود)
ج ـ رقابت های منطقوی:
از ورود اولین کاروان لاریهای پاکستان به سپین بولدک و همزمان ظهورطالبان درآنجا و دیدار بینظیر بوتو با دوستم و اسماعیل خان درعشق آباد وسفر سفرای پنج کشور صنعتی به معیت نصیرالله بابر به قندهار و هرات تا سقوط هرات بدست طالبان، یک سال می گذشت. دراین مدت کابل زیرفشار شدید نظامی و محاصره اقتصادی از جوانب مختلف قرارداشت. حکومت پاکستان درطول این سال یعنی از سپتمبر 1994 تا سپتمبر 1995 با پخش نفوذ خود به وسیله طالبان در قندهار و کنارآمدن با اسماعیل خان ودوستم توانسته بود راه ترانزیت را از کویته به کشکی ازطریق قندهار و هرات برای تجارت خود با کشورهای آسیای میانه باز کند و روزانه صدها لاری پاکستانی در این مسیر در رفت و آمد بودند.
همکاری اسماعیل خان با پاکستان از یکطرف موجب رنجش ایران از موصوف گردید و از طرف دیگرحکومت کابل را که مورد حمایت جدی ایران قرار داشت، دربرابر اسماعیل خان سخت برافروخته ساخت، تاحدیکه درتبانی وهمکاری ایران درصدد کنار زدن او باجدیت داخل اقدام گردید، چنانچه در فوق ذکر شد. دراین ارتباط قابل ذکر است که همکاری اسماعیل خان با پاکستان ازنظراقتصادی و نیز ازنظراستحکام موقف سیاسی و امنیتی او دربرابر حکومت کابل قابل توجیه میباشد، به این معنی که به هراندازه که ربانی ـ مسعود خود را با ایران نزدیک ساختند، اسماعیل خان از ایران فاصله گرفت و به پاکستان نزدیک گردید.
عزیزالله افضلی که روابط بسیار نزدیک با کابل داشت، به نقش کشورهای بیرونی در سقوط هرات اشاره کرده ضمن صحبت با خبرنگار «فریاد عاشورا» به تاریخ 23 سنبله 1374 چنین گفت : «ولایات نیمروز، فراه، کوههای چکاب، فراه رود، میدان هوائی شیندند و هرات تحت کنترول دولت بود و امنیت در آنجا حاکم بود. بعداً تصمیماتی از سوی بعضی کشورها صورت گرفت و نمایندگان خود را برای مذاکره به هرات فرستادند، بخصوص در ده روز اخیر برج اسد 1374 سه تن از افراد مهم : جان مینجو ـ سفیر امریکا در پاکستان، آصف احمد علی ـ وزیرخارجه پاکستان و ترکی الفیصل ـ رئیس سازمان استخباراتی عربستان سعودی. این سه نفر مذاکرات محرمانه پشت درهای بسته با اسماعیل خان داشتند. ("مجموع سه مصاحبه....، ـ صفحه16)
ظاهر عظیمی نیز در این مورد با صراحت بیان میکند که: «عده ای به این نظر اند که درهمین فاصله زمانی فتح فراه و حمله بالای گرشک، شخصیت های مهم سیاسی به هرات آمدند از جمله جان مینجو سفیر امریکا در اسلام آباد، سردار آصف علی وزیرخارجه پاکستا ن و نماینده ترکی الفیصل وزیر امنیت عربستان با محمد اسماعیل خان مذاکرات محرمانه ای انجام دادند، لذا باید سقوط هرات را در این آسانی به این مذاکرات جستجو کرد و دلیلش اینکه از گرشک تا هرات هیچ مقاومتی صورت نگرفت، بخصوص که میدان هوائی شیندند بدون حمله طالبان بالای میدان هوائی طوری به طالبان واگذار شد که حتی خود شان نیز باور نکردند...».("مجموع سه مصاحبه....ـ صفحه 19)
حمایت مسکو، هند و ایران از حکومت کابل و برعکس حمایت پاکستان، عربستان و تاحدی امریکا ازمخالفان رژیم، حالت دو قطبی شدن جوانب ازیکطرف و محاصره شدن کابل توسط مخالفان ازطرف دیگر وضعی را به وجود آورده بود که همه راه ها ی ارتباطی با خارج به روی حکومت کابل درحال بسته شدن بود. به همین دلیل حکومت ایران به ایجاد یک پل هوائی بین مشهد و بگرام پرداخت و مهمات نظامی و دیگر مواد ضروری را ازآنطریق به کابل می رسانید، چنانچه فرود آوردن یک طیاره ایلوشن 76 روسی مربوط تاتارستان که بتاریخ 3 آگست از تیرانا ـ پایتخت البانیه مهمات نظامی را به حکومت کابل انتقال میداد،توسط طالبان درقندهار، یکی از همین سلسله پرواز ها بود که افشا شد. بنابرآن حکومت کابل درنظر داشت تاهرچه زودتر راه زمینی را بطرف غرب باز کند، آنهم از طریق میدان شهر، یکاولنگ، بامیان و هرات. مسعود کوشید تا نخست میدان شهر را از تصرف طالبان بیرون کند. بعد دامنه جنگ به یکاولنگ و بامیان کشانیده شد و دراین اینکارمسعود از نفوذ و نام گروپ متحد خود ـ شاخه اکبری حزب وحدت برعلیه شاخه سابق مزاری (اکنون خلیلی) استفاده کرد و جنگهای بسیار سخت را در مناطق مرکزی افغانستان از هوا و زمین براه انداخت و بامیان بتاریخ 28 جون بدست طرفداران حکومت کابل افتاد، اما دراین جنگ ها که پنج ماه طول کشید، بالاخره قوای حکومتی با شکست مواجه شد و بامیان را از دست داد. درنتیجه پلان رسیدن به غرب ناکام گردید. تلاش برای تضعیف اسماعیل خان و گماشتن یک شخص مورد اعتماد رژیم کابل نیزدرآنوقت ازهمین جا الهام میگرفت.(درمورد جنگ های بامیان و یکاولنگ و پلان باز کردن راه بسوی غرب دیده شود: ،نامه خبری حزب وحدت، مقاله: "توسعه طلبی، روی دیگر انحصار طلبی"، شماره 43، سال چهارم، 19 سنبله 1374 ـ مطابق 10 سپتمبر 1995)
اینکه چرا پاکستان با وجود تفاهم ونزدیکی با اسماعیل خان، طالبان را برای گرفتن هرات برای بار دوم شدیداً تقویه کرد، بازهم به همین پلان برمیگردد. پاکستا ن در قدم اول نمیخواست که طالبان از قندهار فراتر بروند، اما وقتی دیدند که هرات ازطرف حکومت کابل زیر فشار قرار دارد و پیهم دسایس برای کنار زدن اسماعیل خان مطرح است وبخصوص درلحظات حساس که میخواستند علاؤالدین خان را جانشین او بسازند و هرات به تدریح در دست طرفداران ایران بلغزد، استراتژیست های پاکستانی که درجناح طالبان فعال بودند، ازموقع استفاده کردند و چانس موفقیت کابل را بطور «برق آسا» به نفع طالبان تغییر دادند. اسماعیل خان درهر دوحالت از جنگ خسته و قوایش پراگنده و دچار بی نظمی شده بود و خود را نیز درخطرنابودی می دید، لذا فرار را برقرار ترجیح داد و به ایران فرار کرد. البته دراین فرار که توأم با ظفر طالبان بود، قوماندانها و شخصیت های مطلوب حکومت کابل نیز پا به فرار گذاشتند و عده ای ازقوماندانهای پشتون تبار تغییرجهت دادند و با طالبان همکار شدند.
در پایان باید افزود که از تاریخ باید درس گرفت و اشتباهاتی را که موجب بروز مصیبت ها در گذشته بوده اند، نباید تکرار کرد. متأسفانه این حوادث با کمی تغییر شکل بعد از 26 سال در کشور بار دیگر تکرار گردید و با پیشرفت سریع و برق آسای طالبان همه ولایات کشور بدون کدام مقاومت لازم به طالبان تسلیم داده شدند و بتاریخ 24 اسد 1400 مطابق 15 آگست 2021 کابل نیز بطور غیرمترقب بدست طالبان افتاد و رئیس جمهور اشرف غنی در همان روز به گفته خودش برای اجتناب از جنگ و خونریزی کشور را ترک کرد و امروز ضمن بیانیه ای از کشور امارات برای اولین بار پس از خروخ مطالبی را در زمینه ابراز کرد که شرح آن در این نوشته نمی گنجد.
(قابل ذکر است که شرح مزید این همه رویدادها دریک قسمت کتاب "هرات از قیام حوت تا امروز" از این قلم که در ماه میزان 1390ش (مطابق اکتوبر 2011) در 498 صفحه در کالیفورنیا با 11 ضمیمه به نشر رسیده است. کسانیکه علاقمند به موضوع فوق باشند، میتوانند به کتاب مذکور که کاپی آن در آرشیف کتابخانه حبیبه در افغان جرمن آنلاین موجود است، مراجعه فرمایند.)