به استناد سراج التواریخ
بحث "مشروطه خواهی" در افغانستان یکی از مباحث عمیق و درعین حال مهم تاریخ کشور است که طی چند دوره سربالا کرده وهربار با خود نهضتی را به ارمغان آورده است. بررسی کلی این موضوع دراین مبحث نمی گنجد و اما بعضی جوانب آنرا که در طول سلطنت امیر حبیب الله خان سراج الملة زیر نام "مشروطه اول" روی داده و منجر به فعالیت ها برعلیه امیر شده است، میتوان بطور مختصر در اینجا ذکر کرد. در قدم اول باید گفت که پس از امیر عبدالرحمن خان و باز شدن نسبی فضای کشور در راستای تحرکات سیاسی تغیری عمده همانا تشکیل گروه های بود که با نظام مطلقه سازگاری نداشته و خواهان تغییر قسمی نظام بودند که در مجموع با وجود بعضی تفاوتها بین شان، آنها را میتوان کلاً به نام "مشروطه خواهان" یاد کرد.
بعضی ها به این نظر اند که مشروطه خواهی در کشوراساساً از افکار سیدجمال الدین افغان در زمان امیر محمد اعظم خان ریشه میگیرد که این نظر شاید تاحدی درست باشد، ولی قابل تأمل و بررسی دقیق است. در عصر امیرحبیب الله خان ظهور مشروطیت در بین تعدادی از متفکرین آنوقت بیشتر بر میگردد به جوانب مختلف، ازجمله تأثیر فعالیت های مشروطه خواهی در ایران که علامه کاتب بیشتر به آن تأکید دارد و افکار ضد انگلیسی و قیام های مردم هند و فعالیت های قبایل آزاد آنطرف خط دیورند در برابر استعمار انگلیس و نیز مبارزات چپگرا ها در روسیه تزاری که در بحبوحۀ جنگ عمومی اول در آن کشور براه افتاد و بعداً منجر به انقلاب سوسیالیستی 1917 در روسیه گردید و احتمالاً این تحول برافکار بعضی ها در کابل نیز اثرگذار بوده باشد. برخی دیگر نهضت مشروطه خواهی را یک پدیده داخلی دانسته که شرایط خاص نظام مطلقه در کشور آنرا بار آورده و نخستین قدمها دراین راه با تأسیس و فعال شدن اولین مکتب علوم جدیده بنام "مدرسۀ حبیبیه" درکابل و استخدام بعضی از استادان هندی و افغان گذاشته شد و درعین زمان برگشت یک تعداد از شخصیت ها و خانواده های فراری به وطن که با خود افکار جدید را همراه آوردند، نیز در القاء این فکر نقش مؤثر داشته است، از جمله محمود طرزی و نشر سراج الاخبار که بدانوسیله افکار تازه سیاسی دراذهان حلقه های خاص "روشنفکری" آنوقت جا گرفت.
از مدتیست که دانشمند گرامی آقای احسان لمر دربارۀ زندگی نامه بعضی از شخصیت های برجسته که در نهضت مسمی به "مشروطۀ اول" در عهد امیر حبیب الله خان سراج الملة والدین فعالیت داشتند، بطور مختصر مطالبی می نویسند و به سلسله در این پورتال وزین به نشر می سپارند که در روشن ساختن زوایای مختلف آن نهضت و نیز شناخت اشخاص ذیدخل آن معلومات مفید و مستند ارائه میدارند. آخرین نوشته شان تحت عنوان "دوکتورعبدالغنی خان و برادرش مولوی نجف علی خان" بود که بتاریخ 9 مارچ یعنی سه روز قبل دراین پورتال اقبال نشر یافت. از آنجائیکه در مورد داکتر عبدالغنی پنجابی به استناد مآخذ و منابع متعدد درنوشتۀ فوق الذکر نظریات بعضاً متفاوت ابراز گردیده، خواستم نقاط نظر علامه فیض محمد کاتب را که در جلد چهارم سراج التواریخ در بخش های اول، دوم و سوم (1) با ذکر سنه و عناوین مشخص بیان کرده است، خدمت علاقمندان موضوع تقدیم دارم، زیرا شخص علامه کاتب برعلاوۀ آنکه واقعه نگار دقیق قضایا در آنوقت بوده، پای خودش نیز در نهضت مسمی به "مشروطه اول" کشانیده شده و مدتی را در ارتباط با این موضوع در زندان گذشتانده است.
وقایع ماه ذی الحجه سنه 1315 هجری قمری [1276 ش مطابق 1897 م]
سالک مسلک خدمت شدن داکتر عبدالغنی هندی:
«داکتر عبدالغنی خان و مولوی قایم الدین خان پنجابی، از اعلان حضرت والا[امیرعبدالرحمن خان]، ملازمت و خدمت این دولت اختیار کرده، به فرمان و اجازت کارکنان دولت انگلیس که اجرای خدمات سیاسیۀ آن دولت را برعهده گرفت که مخفیانه به تقدیم رساند، عازم آمدن کابل شدند و به حضور والا آگاهی داده، در روز بیست و هفتم ذی الحجه [سنه 1315 قمری]، محمد عمر خان حاکم جلال آباد را فرمان شد که: "زاد و راحلۀ راه ایشان هرقدر که بخواهند مهیا کرده قرار نرخ مروج روزبهای نقد گرفته به ایشان تا کابل بدهد و این داکتر عبدالغنی خان که ازین روز پانهاد خاک افغانستان گشت، به وعدۀ خدمتی که به کارکنان دولت انگلیس داده بود، درظاهر مواظب خدمت این دولت شده، در باطن عقب خدمت آن دولت افتاد(2) و رفته رفته چنانچه بیاید، به امر اعلیحضرت سراج الملة و الدین تاسیس مکتب و تحصیل علوم جدیده نهاده، در امور پیشنهاد خاطر خویش خبط کرد و قبل از وقت عزم اجرای مشروطه کرده، هفتاد و پنج نفر از بزرگان قومی و اعیان درباری از مشروطه خواهی بی وقت خود، محبوس و هفت تن کشته گشت و خود داکتر عبدالغنی خان با بعضی از مشروطه خواهان یازده سال مقید و مغلول مانده، دراول جلوس اعلیحضرت امیر امان الله خان غازی از زندان جفا برآمدند...» (صفحه 245 ـ جلد چهارم ، بخش نخست)
وقایع ماه شعبان سنه 1318 هجری قمری [1279ش مطابق 1900م]
رخصت مراجعت یافت مولوی سوندی پدر داکتر غنی:
«مقارن این حال مولوی سوندی خان، پدر داکتر عبدالغنی خان(3) نوکر و خادم این دولت و مترجم کتب و مکاتیب انگلیسی که از راه دیدار پسر خود در کابل آمده و چندی به سر برده، رخصت مراجعت یافت. در روز پانزدهم شعبان یک محمل تخت روان از دولت برای سواری او مرحمت گردیده کارکنان این دولت در پشاور را ارقام رفت که تخت روان سواری مولوی مذکور را جهت سواری بعضی اشخاص محترمه که از هند رهگرای کابل بشوند، در آنجا نگهدارند و هم چند محمل تخت روان با اسپ و یابوی فربه و توانا و پرقدرت مدام حاضر و موجود داشته باشند که راهپیمایان کابل ره راحت و رفهت طی مراحل و منازل کرده واصل کابل شوند.» (صفحه 739 ـ جلد چهارم ، بخش نخست)
وقایع ماه جمادی الاخرای سنه 1320 هجری قمری [1281ش مطابق1902م]
عزم حضرت والا [امیر حبیب الله خان سراج الملة والدین] به تاسیس مکاتب علوم جدیده:
«درخلال احوالی که به شرح رفت، تعلم و تحصیل علوم و فنون و صنایع و بدایع و مخترعات جدیده و تاسیس و تشکیل مدارس و مکاتب، ضمیر منیر مِهر تنویر اقدس والا شده در روز شانزدهم جمادی الاخری، محمد اسمعیل خان سفیر این دولت در کلکته را فرمان داد که : "از هشت تا ده نفر از علما و فضلای مسلم یا هندو که در مدارس و اسکول کالج ها تعلیم یافته و تحصیل نموده، پاس [شهادتنامه] علم و دانش حاصل کرده باشند، نوکر گرفته گسیل کابل نماید." ، تا به توفیق خداوند تاسیس مدرسه و مکتب در کابل نموده، اساس حصول ترقی و تعالی دولت و ملت افغانستان نهاده تا شاید اهالی افغانستان نیز عالم و دانا و درهر امر توانا گردیده، کم کم و رفته رفته با دیگر دول و ملل برابری و همسری نمودن حاصل کند و چنانچه بیاید، داکتر عبدالغنی مستدعی و خواستار اجرای این کار آمد.» (صفحه 294 ـ جلد چهارم ، بخش دوم) (4)
کتاب خواسته شدن برای مدرسۀ جدیده:
مقارن این حال، داکتر عبدالغنی خان که ملازمت این دولت را اختیار کرده و مراحم و احسانات و نوازشات دیده و از خدمت سبک دوش گردیده و دراین وقت به امر والا در کابل و شرفیاب حضور آمده، به منصب مهتمم مدرسۀ جدیده سرافراز گشته، به تهیه اسباب و سامان مدرسه مواظبت داشت، به ذریعۀ عریضه از حضور والا استدعا کرد که کتب لغت و ادب و ریاضی و جعرافیا به لفظ اردو و انگلیسی و غیره از لاهور از مولوی غلام محی الدین جدید الاسلام، طلب کابل شود و اقدس والا به خواهش او کتب درسیۀ مذکوره را در روز نوزدهم مذکور جمادی الاخری به ذریعۀ منشور از مولوی مذکور که در انجمن اسلامیه لاهور بود، طلب فرمود که ان شاءالله وصول کتابها و تاسیس مدرسه در کابل به موقعش رقم شده می آید.»(صفحه 295 و 296 ـ جلد چهارم ، بخش دوم)
وقایع ماه شوال سنه 1321 هجری قمری [1282ش مطابق 1903]
تاسیس مدرسۀ علوم جدیده در کابل:
«هم دراین هنگام از حسن توجهات جهان درجات معارف خواهانه و ملت پرورانۀ ذات شاهانه، مدرسۀ مبارک حبیبیه، به نام نامی حضرت والا به توسط داکتر عبدالغنی خان پنجابی که برای اجرای این امر مهم پرمنفعت، از آنجا طلب کابل شده بود، تاسیس و تشکیل یافته، اساس تعلیم و تعلم طرز جدید در تحصیل علوم متنوعه و صنایع مختلفه در کابل نهاده آمد. و خود داکتر مذکور در روز بیست و سوم شوال، رخصت رفتن در خانۀ خود حاصل کرده، قرار داد که در ایام ماه حمل حاضر آمده، باب تعلیم به روی تعلم کودکان کشاید، تا شاید به مجاهدت و مساعی او، نو نهالان افغانستان کسب علوم و فنون متنوعه نموده، از راه کوشش پا برسلم ترقی نهاده آید و ملک معمور و ملت دانا و دولت توانا و رعیت آباد و با ثروت گردد.» (صفحه 545 و 546 ـ جلد چهارم ، بخش دوم)
وقایع ماه رمضان سنه 1326 هجری قمری [1287ش مطابق 1908م]
تاسیس مشروطه نهادن داکتر غنی پنجابی:
«درخلال واقعاتی که ثبت شده آمد، داکتر عبدالغنی خان پنجابی سرکردۀ مدرسۀ علوم جدید که تاسیس آن از پیش رقم شد، به تحریک و ایما و اشارۀ امنای دولت انگلیس که از آبا و اجداد کاسه لیس ایشان بود و حمل بلوا و غزای سرحدیه را چنانچه گذشت، حمل برتحریک این دولت کرده، از سوء تفاهم اجتماع غزاة و مجاهدین را ترغیب حضرت والا دانسته، در پی کار اغتشاش و شورش انداختن در داخل مملکت افغانستان افتاده او را به وسائل و ذرایع و نامه و پیام مخفیانه بر تأمین اساس دولت مشروطه برانگیختند و او که قرار امر والا اختیار تام در مدارس و تعلیمات علوم و فنون جدیده داشت، آهنگ این کار خسارت بار نموده خواست به مثابه دولت ایران، ملت و مملکت و دولت افغانستان را نیز لگدکوب حوادث روزگار ساخته خراب و یباب کند، چنانچه بعضی اشخاص را که راه وصول به درب بار [نزدیکی با دربار] در دل داشت و در آرزوی تقرر و مشاهرۀ [شهرت] درم و دینار روز امید به سر برده، تخم نیاز در مزرعۀ دل می کاشت، از تعیین تنخواه وافر و مشاهرۀ متکاثربه خود رام و پدرام ساخته و ایشان که در بام و شام از عدم ارومت و نجابت مستدعی تنخواه دولت بودند، از تملق و جهالت، سخنان مکیدت آمیز او را که به زبان ظاهر ابراز حصول منفعت داده در باطن ایشان را اغوا میکرد، به گوش هوش جا داده، درخفا مجلس آرای شور و غوغا شدند و از غرۀ رمضان که شبها بازار ها مفتوح و چراغان گردیده، راه آمد و شد از خود بیگانه مسدود نمی شد و کسی از کسی در تردد و گردش شب نمی پرسید و صالح و طالح فرق نمی گشت، به نام دعوت افطار و صرف اسحار گاهی دریک خانه و شبی در دیگر لانه، آشیانه گزین محفل مشورت شدند و هرکس را به فریه و فریب داخل مجلس کرده و در ظاهر داکتر مذکور عریضۀ مبنی بر حصول ترقیات دولت و ملت و عمران مملکت به حضور والا کرده اجازت اجرای امور منویۀ خود را به دیگر نام از حضرت والا به امضای خامۀ حاصل کرد و آن را زیاده تر حجت پیشرفت امور منویۀ خفیۀ خود ساخته و به هر که از بزرگان اقوام و قبایل نشان و مژده نوید داده ، به عهد و پیمان داخل مجلس کردن گرفت و جماعه ای از اکابر و اصاغر را که از صورت و معنی آگاه نبودند و درک ظاهر را از باطن نمی توانستند نمود، در خفا متعهد و مخالف گردانیده تا اوایل صفر سنه 1327 هجری چنانچه بیاید، عده کثیری را گرفتار تزویر نموده باعث قتل و حبس و ضبط مال و منال بعضی از ایشان شد که ان شاءالله در موقعش ثبت و رقم خواهد گشت.» (صفحه 364 و 365 ـ جلد چهارم ، بخش سوم)
وقایع سال 1327 هجری قمری [1288ش مطابق 1909م]
«میرزا محمد حسین خان مستوفی از مجلس کنگاش و سعی و تلاش داکتر عبدالغنی خان پنجابی که به تحریک دولت انگلیس در خفا محفل شورای مشروطیت تأسیس کرده و قریب پنجصد نفر از اعیان و اکابر شهر و ایل و احشام قبایل اطراف را باهم متعهد و متحلف ساخته بود و میرزا محمد حسین خان آگاه گردیده و حکومت مشروطه را موجب زوال استقلال و استبداد خود فهمیده، با خامۀ حیلت و خدیعت به حضور والا [امیر] نگار داد و ملاء منهاج الدین نام، معلم شهزاده محمد کبیر خان را با استاد عظیم نام آهنگر کابلی [مشهور به برگد عظیمو ـ پدر کلان جنرال نبی عظیمی، مؤلف کتاب اردو و سیاست در سه دهه اخیر افغانستان] که از....حساست نهاد، درکارخانۀ دولتی به منصب کرنیلی رسیده بود، نزد خود خواسته و از آن دو تن که شامل مجلس بودند، به دساست و مژده و نوید انعام و عطیت، مکتوبی [مقصد اطلاعیه تحریری است] مشعر بر بند و بست قتل ذات شاهانه حاصل کرده، با عریضۀ خود در جلال آباد به حضور والا فرستاد و دو تن که نقض عهد و حنث سوگند کرده برخدا عاصی شده بودند، طلب جلال آباد گشتند.» (صفحه 367 ـ جلد چهارم، بخش سوم)
«روز پنجشنبه چهارم صفر [1327قمری ـ 1288 شمسی] ملاء منهاج الدین و استاد عظیموی آهنگر روی به شیطان نهاده به تعلیم میرزا محمد حسین خان مستوفی از تصمیم عزم جماعۀ مشروطه خواهان بر قتل حضرت والا هم به او و هم به تحریک او، عریضۀ به سردار عنایت الله خان معین السلطنه داده و از عریضۀ هر دوتن و نگارش دیگر واقعات خفیه نگاران شهر کابل که به القای میرزا محمدحسین خان به عبارات مختلفه و مضامین واحده به حضور والا رسیده هردو تن محیل و مدسس طلب جلال آباد شده بودند، وارد آنجا شدند و حضرت والا از کمال عدالت از در حصول صدق و کذب حقیقت امر قتل خویش، درشب هریک از دو تن را تنها به خلوت خواسته بپرسید و آن دو تن برطبق تعلیمات میرزا محمدحسین خان و عریضۀ خود که به اغوا و القای او نگار داده بودند، بیان ماجرای افترا کرده و سوگند غلاظ و شداد یاد نمودند و حضرت والا از سوگند یادکردن آن دو تن ظاهراً مسلمان متیقن گردیده، در روز دوشنبه هشتم صفر سید جواهر شاه غوربندی و لعل محمد خان پسر جان محمدخان سابق خزانه دار و پادشاه میرخان پسر ملک رحمت شاه خان وزیری و نظام الدین خان ارغندیی از غلام بچه گان خاص و احمد قلی خان قزلباش و غلام محمد خان رسام میمنگی و محمد اسلم خان میرشکار، برادر محمد علی خان سیقانی را که از جمله اسامی متعهدین و خدمه و عملۀ حضور بودند، در دربار عام احضار فرموده، همه را محبوس سخت و امر عذاب و شکنجه و عقاب نمودند و از آن دوتن سیاهه اعداد[نامنویس دیگراعضای] مشترکه مجلس مشروطه را خواسته، ایشان قرب هفتاد نفر را سیاهه دادند.»
«حضرت والا سیاهه ایشان را چون هنوز تیلفون جاری و موتر ساری نگردیده بود، شباشب مصحوب [همدست] آدم خان پسر ملک پیردوست احمدزایی از غلام بچه گان خاص نزد سردار عنایت الله خان معین السلطنه فرستاده، در روز دوازدهم ماه صفر از روی سیاهه ملاء منهاج الدین و استاد عظیمو هریک داکترعبدالغنی خان و مولوی نجف علی خان و مولوی محمد چراغ خان برادران او و مولوی محمد حسین خان و مولوی مظفرخان معلمان مدرسۀ حبیبیه و سیداحمد خان قوم لودی [مشهور به کاکا سید احمد "لودین"] و میرزمان الدین خان پسر شهزاده حسن بدخشی و غیره جمعی را احضار فرموده، بند ستم برپا نهاده و چون اکثر درخانه و جای خود نبودند، محصل ها گماشته بعضی را در شب سیزدهم صفر چون محمد اختر و محمد انور پسران ناظر محمدصفر خان و سیدقاسم پسر میرغلام محمد چارباغی جلال آبادی [مشهور به میر صاحب سید قاسم خان که در دوره سلطنت محمد نادرشاه نیز به اعدام محکوم ولی ازطریق شفاعت حکم اعدامش به زندان تبدیل گردید] و غیره را به دست آورده، گرفتار و ضبط کردن خانه های گرفتاران رعب و هراس عظیم درقلوب عموم شهریان افتاده ولوله و غلغله بزرگی در خواطر صغیر و کبیر جای گیر آمد و از جمله سعدالله خان و محمد سرور خان پسران مولوی احمد جان خان الکوزائی واضع قانون جدید دیوان افغانستان و عبدالقیوم خان خواهرزادۀ او که خود را پنهان کرده خواستند خود را در افشار نانکچی نزد اعداد سواران نظام خاصۀ رکاب شاهی، همه اقوام درانی قندهاری رسانیده به جانبی راه فرار برگیرند و هرسه تن در گردنۀ ده افغانان به دست آمده، قریب غروب آفتاب روز شنبه سیزدهم صفر لقمۀ توپ سیاست گردیده هلاک و قطعه قطعه شدند.»
«پس ازآن عبدالواسع[مولوی] وعبدالرب [مولوی] پسران عبدالرؤف کاکری [مولوی] و تاج محمد خان پسرمحمدعلی خان و قاضی عبدالحق و ملاء محمد اکبر و میرزا شیرعلی خان بارکزائی چخانسوری و سه تن پسران مستان شاه درویش کابلی و غیره تا روز سه شنبه شانزدهم صفر محبوس شدند و از جمله محرر اوراق [ فیض محمد کاتب] که از راه به مطالعه سردار محمد یوسف خان پسر امیر کبیرمرحوم [امیردوست محمد خان] اجزای جلد اول سراج التواریخ را در قلعۀ متال به خانه او رفته بود، روز سه شنبه مذکور از آنجا در شهر آمده و هنگام عصر محبوس گردیده با ده تن دیگر تحت حفاظت عده ای ازنظامیان از جای معین السلطنه رهسپار محکمه کوتوالی گردیده با زولانه های ثقیلۀ آهنین مقید آمد و مقارن این حال از عریضۀ استدعا غلام بچه گان خاص، سید جواهر شاه و لعل محمد در جلال آباد به دست غلام بچه گان داده شده در ریگزار سه کوهه هدف تیر تفنگ آمدند و از جملۀ قتله، محمد شریف خان پیشخدمت از احفاد وزیر فتح خان مرحوم پس از قتل سید جواهر شاه که جان به قابض ارواح سپرده بود، با حربه در دهن او زده تا بناگوشش ببرید و پس از آن محمد ایوب خان فوفلزائی و کرنیل محمد عثمان خان پسر محمد سرورخان پروانی از کابل گریخته و در سرحد قوم مهمند گرفتار آمده، در جلال آباد به توپ پریدند.»
«پس از چندی گرفتاران جلال آباد درکابل فرستاده شده در ارگ شاهی محبوس گشتند و از جمله عبدالحسیب خان و عبدالرحمن خان پسران سردارعبدالوهاب خان پسر سردارمحمد افضل خان مرحوم پس از تحقیقات و حصول معلومات زیاد چون میرزا محمد حسین خان مستوفی تهمت عزم قتل حضرت والا را برهمگان بسته بود، از دیگران مقدم تر رها گشته و پس از آن به تدریج یکی پی دیگری رهائی یافته و بیست و یک نفر ازمنسوبان سید جواهر شاه از غوربند و پنج نفر پسران سرور خان پروانی از جبل السراج محبوس خواسته شده مال و ملک ایشان ضبط گردید؛ داکتر غنی و هر دو برادرش با سیداحمد خان لودی [لودین] ومولوی محمد حسین و پسران سرورخان و پادشاه میرخان و نظام الدین خان و غیره پس از حبس یازده سال در اول جلوس امیرامان الله خان غازی از زندان جور رها گردیده، از جمله مولوی محمد حسین در وزارت معارف به منصب مدیر و پس از چندی به خطاب رئیس تدریسات نائل آمده، سید قاسم در این وزارت به رتبۀ مستشار بعد از چندی به مدیریت جریده امان افغان سرافراز و ممتاز آمده، خدمات شایسته از قوه به فعل آورده، محاسن مبطنۀ خود را نسبت به دولت ابراز دادند و پادشاه میرخان در هنگام محاربۀ استقلال دولت افغانستان با انگلیس، کوشش مردانه کرده پس از خاتمه منازعت به حکومت لهوگرد مأمور شده و از آنجا به حکومت هزارۀ دایزنگی سرافراز آمده... و محرر اوراق [ملاء فیض محمد کاتب] پس از حبس پنج ماه رها گردیده به همان خدمت و چاکری خود برحال گشت و تا 1343 قمری [1304 ش] روز خدمت به تاریخ نگاری به سربرده، بعد بدون صدور خطا و خیانت از ملازمت و خوان احسان دولت محروم و به اجرت به تحریر تکمیل جلد سوم و این جلد[چهارم] پرداخته، بعد از خدمت سی و پنج سال گوشه نشین و زاویه گزین خمول گشت و قضیۀ مشروطه که اسم آن را اهالی مجلس متعهد نمی دانستند و در خیالی که بدان متهم شدند نبودند، از جملۀ قضائی است که کتاب جداگانه به کار دارد که نگار داده شود که چه ستم از قوه به فعل آمده، چه جور ها به روی روز محبوسین آمد. بار چون نگارنده مزدکار و مقید به اختصار بود، از تشریح آن صرف نظر نمود.» (متن فوق نظر به اهمیت تاریخی آن بطور مکمل اقتباس شد، از: جلد چهارم ـ بخش سوم از صفحه377 تا 380)
دراینجا باید خاطر نشان ساخت که کشف اسرار افراد منسوب به نهضت مشروطه اول که نام اکثر شان در بالا تذکار یافت، بهانه ای در دست مخالفان سیاست های دربار در مورد تأسیس مکتب، نشر سراج الاخبار و استخدام معلم از خارج داد و امیر مجبور شد تا راه این تحولات را مقید سازد و به ندای مخالفان این نهضت که می گفتند "مکتب مشروطه می زاید!" گوش فرا دهد. همین نوع برخوردهای شخصی ناشی ازسلوک نامناسب امیر و نیز قید و بست زندان و اعدام ها، موجب شد که یک یا چند نفر بار دیگر عزم به قتل امیر نمایند، چنانکه وقتی امیر درماه عقرب 1297 (اکتوبر 1918) جهت اشتراک در"جشن جلوس" از بازار سرپوشیده "چارچته" کابل عبورمیکرد، دوگلوله براوفیرشد. گلوله ها از کنار امیر رد شدند و امیر از حادثه جان به سلامت برد. اگرچه دراین حادثه جوانی به اسم عبدالرحمن لودین را به این جرم گرفتار و زندانی کردند، ولی معلوم نشد که عمق موضوع درادامه این همه مخالفت های دربار درکجا قرارداشت. میگویند که محمدحسین مستوفی الممالک امیر را متوجه یک توطئه بزرگ علیه اوساخته بود و این وضع بی اعتمادی، سختگیری وعصبانیت امیر را شدیداً افزایش داد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقی ها:
1) جلد چهارم در سه بخش با ویراستاری و فهرست نویسی داکتر محمد سرور مولایی در سال 1390ش بوسیلۀ مؤسسۀ انتشارات امیری در کابل چاپ گردیده که بخش اول آن وقایع سالهای 1315 تا 1318ق (1276 تا 1279ش) را در 767 صفحه، بخش دوم آن وقایع سالهای 1319 تا 1322ق (1280 تا 1285ش) را در 722 صفحه و بخش سوم و اخیر آن وقایع سالهای 1323 تا 1337ق (1284 تا 1298ش) را در 714 صفحه دربر میگیرد که مجموع صفحات جلد چهارم در سه مجلد به 2203 صفحه میرسد. به این اساس تعداد صفحات سراج التواریخ از آغازجلد اول تا ختم جلد چهارم در هفت مجلد در چاپ جدید بشمول فهرست مندرجات ونام اشخاص و محلات جمعاً به 5344 صفحه بالغ میشود که البته 180 صفحه مقدمه داکتر مولایی شامل آن نمیباشد.
2) از نوشته علامه کاتب بر می آید که داکتر عبدالغنی پس از معرفت با شهزاده نصرالله خان در سفر لندن 1895م به کابل نیامده، بلکه امیرعبدالرحمن خان از طریق انگلیس ها او را برای ترجمانی کتب و بعضی نوشته ها به دربار خواسته و استخدام کرده بود.
3) نام پدرداکترعبدالغنی"مولوی عبدالصمد" نبوده و برطبق نوشته علامه کاتب "مولوی سوندی خان" بوده که مدتی را برای دیدار پسر خود به کابل آمده و در آنجا اقامت مؤقت داشته است.
4) تأسیس مکتب حبیبه ـ اولین قدم در راه معارف عصری: امیرحبیب الله خان سراج الملة والدین که شخص صاحب معلومات و با دانش بود، ضرورت تعلیمات رسمی را که در آن برعلاوه علوم دینی، علوم جدیده نیز تدریس گردد، از همان اول احساس میکرد تا مکتبی را در کابل تأسیس کند که به شیوه های عصری به تدریس علوم جدیده پرداخته شود. لذا در سال 1281 شمسی( 1902م) مرکزی را بنام "بیت العلوم مبارکه حبیبیه" ایجاد کرد که بعد ها نام آن به "مکتب حبیبیه" تغییریافت، زیرا مفکورۀ "بیت العلوم" مثل "مدرسه" نزد همه بیشتر با تعلیم علوم دینی توجیه گردیده بود.
در سال1283 شمسی(1904م) سردارعنایت الله خان معین السلطنه پسر ارشد امیر به دعوت حکومت هند برتانوی به آنجا سفر کرد و در برگشت لزوم انکشاف مکتب حبیبیه را برای امیر شرح داد. امیر موافقه کرد تا پنج نفر از فارغان کالج اسلامیه لاهور را که همه مسلمان بودند، برای تنظیم امور تعلیمی مکتب حبیبیه استخدام کند که آنها عبارت بودند از: حافظ احمد الدین خان، شیخ عبدالرحیم خان، مولوی محمد چراغ خان، مولوی عبدالله خان و سید حیدرعلی خان.
آنها برطبق پروگرام تعلیمی درمکاتب هند دوره های تحصیلی را به ابتدائیه (چهارسال)، رشدیه (سه سال) و اعدایه (سه سال) تجویز نمودند و یک سال اخیر را هم بنام تهیه به آن ضمیمه ساختند که فراغت از مکتب جمعاً 12 سال را در بر میگرفت. بعدتر با تشکیل مکتب حربیه استادان ترکی نیز به افغانستان آمدند.
اولین منتظم و سرپرست مکتب حبیبیه سردار نصرالله خان بود که در سال 1322ق به فرمان امیر حبیب الله خان به دریافت لقب نائب السلطنه مفتخر شد و اولین ناظرعمومی معارف تعین گردید. او سردار عبدالقدوس خان اعتماد الدوله را نگران عمومی یعنی اولین مدیر مکتب حبیبیه و کاکا سید احمد خان لودین را ناظم مکتب مقرر کرد. این مکتب نخست در عمارت مهمانخانه (ولایت کابل امروز) جاگزین شد و اولین سرمعلم آن بنام "سرمدرس" حافظ احمدالدین خان هندی بود. مولوی عبدالرب خان کاکری و قاری نیک محمد خان و حافظ منشی حیدرعلی خان احراری از اولین معلمان افغان این مکتب بودند. درسال 1326ق (1287ش) داکترعبدالغنی (پرنسیپل کالج) لاهور سرپرست و مهتمم عمومی معارف و نگران مکتب حبیبیه و برادرش نجف علی خان مفتش عمومی معارف، چودری محمد اسمعیل خان، محمد حسین خان، مولوی عبدالله خان، مولوی غلام رسول خان، مولوی محمد ظفر خان از جمله معلمان هندی بودند و مولوی محمد سرور خان قندهاری، قاری عبدالله (بعداً ملک الشعرا)، محمد یعقوب خان متخلص به "مشتاق"، میرسیدقاسم خان، قاری محمد اسمعیل خان، قاری محمود خان، غلام محی الدین خان معلمان افغان بودند.
درسال 1287ش اولین دسته فارغان به تعداد چهار نفرازصنف ششم این مکتب فارغ و به کار رسمی در دولت مقرر شدند. درماه حوت همین سال سوء قصد به جان امیر صورت گرفت که محرک این حرکت داکتر عبدالغنی پنجابی شناخته شد و در امور مکتب سکتگی پیدا شد.
درسال 1290ش مکتب در سراچه علیا (قریب باغ مهمانخانه) انتقال یافت و مکتب دارای صنف هفتم (رشدیه دوم) گردید و عبدالغفور ندیم(یکی از شعرای مشهور کابل) نیز در جمع معلمان آن مکتب پیوست. در سال 1292ش انجمن معارف در کابل تحت ریاست سردار عنایت الله خان معین السلطنه تأسیس گردید که ده نفر از افغانها، هندی ها و ترکی ها به عضویت آن گماشته شدند. آنها هفته دوباربه جلسه پرداخته و برای نظم امور معارف جدید نظامنامۀ را مشتمل بر 85 ماده وضع و مورد اجراء قرار دادند.
قابل ذکر است که تا سال1293 شمسی (1914م) تعداد شاگردان مکتب بسیار کم و از 19 نفر تجاوز نکرد، چون در اواسط پادشاهی امیر زمزمه های مشروطیت درمحیط بالا شد که در آن روشنفکران خارج مکتب حبیبیه و هم از داخل آن شمولیت داشتند، گویا مکتب مذکور به مرکز مشروطه خواهی مبدل شده بود. با این استدلال که"معارف مشروطه می زاید"، نزدیکان امیر او را به کم توجهی به معارف تشویق میکردند، با آنهم امیر حبیب الله خان سراج از عزم خود برنگشت و در راه تعمیم معارف البته با توجه کمتر ادامه داد و به تأسیس چند مکتب ابتدائیه در کابل اقدام نمود. مکتب حبیبیه در سال 1296ش اولین دسته فارغان بکلوریا را به مملکت تقدیم کرد که اشخاص آتی شامل آن بودند: علی محمد خان بدخشی (بعدها در مقامات علیه کشور تا معاونیت صدارت ارتقا کرد)، عزیرالرحمن خان فتحی (بعداً از اراکین وزارت معارف)، حافظ انورعلی خان، سلطان احمد خان (بعداً سفیر)، فیض محمد خان، حبیب الرحمن خان و محمد نبی خان. بعدها تعداد شاگردان مکتب در حدود چهار صد نفر رسید و مصارف آن برطبق فرمان امیر بالغ به یک لک روپیۀ کابلی بود و کتب و لوازم درسی همه از هند وارد و برای شاگردان بطور رایگان توزیع می شد.(برای شرح مزید دیده شود: وکیلی فوفلزائی، عزیزالدین: "فرهنگ کابل باستان، جلد دوم، صفحه 748 تا753)
بیاد روزهای خاطره انگیز سالهای جوانی که مدت دوازده سال (از 1326 تا 1338ش) در این مکتب شاگرد بودم و از هر کنج و کنار آن خاطرات فراموش ناشدنی دارم.