آگست2018

نویسنده: داکتر سید عبدالله کاظم
تاریخ انتشار: 2026-02-18

بررسی مقاله آریانفر

در این میان نظرم بیک نوشته ای از محترم آقای عزیز آریانفر زیر نام "نیاز تاریخی به بازنگری پرادکس استقلال" افتاد که چند روز قبل در صفحه فیسبوک شان به نشر رسیده بود. من قبلاً با چند کتاب آقای آریانفر که از روسی به دری/فارسی ترجمه کرده بودند، آشنائی داشتم، ولی مطالعۀ مقاله اخیر شان مرا بسیار متعجب ساخت، زیرا با نکاتی بسیار سؤال برانگیز در آن برخوردم که مرا وداشت تا در بعضی موارد آن بطور مختصر تبصره نمایم. اگرچه تبادل نظر ما در فیسبوک روی یکی از موضوعات مندرج مقاله مذکور بسیار بطول انجامید که رویکرد آن ایجاب نوشتن یک مقاله جداگانه را میکند، ولی خواستم دراینجا مقاله ایشان را (برگرفته از صفحه فیسبوک) عیناً درج قسمت اخیراین سلسله سازم و درخلال آن تبصره های خود را با عبارات کوتاه و مختصر و بعضاً با گذاشتن علامه های سوالیه در داخل براکت […] به مقصد جلب توجه خوانندگان عزیز علاوه کنم، از اینقرار:

آقای آریانفر می نویسد: «یکی از ترفند های کارساز ابرقدرت ها برای دور نگه داشتن کشورهای برجامانده جهان سوم از کاروان پیشرفت، این است که آن ها را همواره به مسایل فرعی و جانبی سرگرم و درگیر می سازند و غرق افسانه ها و کارروایی های شگفتی برانگیز و اغراق آمیز شماری از رجال سیاسی که با چاشنی ستایش های دروغین به همراه است و دریای افتخارات کاذب می گردانند. یکی از این ابزارها هم بزرگنمایی ها و قهرمان تراشی ها و فربه ساختن کیش شخصیت شماری از رهبران سیاسی در سیمای پیشوا و رهبر و قاعد و نمی دانم بابا و پدر ملت و …. است که اتفاقا همه علامه دهر و نابغه عصر اند. این بت پرستی را پایانی هم نیست.»

او در این ارتباط می افزاید: «یکی از بت هایی که برای ما در چنین سیما تراش شده است، امان الله خان است. برخلاف تبلیغاتی که در باره او از سوی دستگاه های اطلاعاتی شوروی پیشین و برخی کشورهای دیگر و نیز برخی از نیروهای داخل به منظور بهره برداری های سیاسی [؟؟] رنگارنگ شده است، اگر کارنامه او را به دقت و موشگافانه بررسی و ارزیابی نماییم، سراسر آگنده از لغزش های بسیار خطرناک می یابیم که برای کشور سخت زیانبار بوده و تا کنون در آتش آن می سوزد.»

[آتشی که امروز وطن را می سوزاند، دلایل خود را دارد و برنمیگردد به انگیزه های یک قرن قبل. هرگاه رویداد ها را با چنین تسلسل پشت هم قرار دهیم، کار بجایی می کشد که باید تمام پدیده های منفی بشر را به سلسله به گردن حضرت آدم (ع) و بی بی حوا اندازیم ـ کاظم]

آقای آریانفر در ادامه می افزاید: «کشمکش خانگی میان طرزی و نادر خان در فردای کشته شدن حبیب الله خان موجب گردید که نادر خان (نماینده لژ ماسونی لندن) پشت سردار نصرالله برادر امیر حبیب الله (ولیعهد[؟؟]) و طرزی (نماینده لژ ماسونی پاریس) پشت داماد خود امان الله بیستند.» او علاوه میکند که: «هر چه بود، رقابت لژهای فراماسونری لندن و پاریس از یک سو و رقابت های جیوپولیتیک لندن و سانکت پتربورگ از سوی دیگر در بعد خارجی و رقابت های درونی دودمان بارکزایی (بازماندگان برادران قندهاری- محمود طرزی، بازماندگان برادران پیشاوری- نادر خان و برادرانش و برادران کابلی یعنی نوادگان امیر دوست محمد خان – حبیب الله خان و سردار نصرالله خان) در بعد داخلی؛ منجر به کودتای طرزی (نماینده لژ ماسونی پاریس) و نادر خان (نماینده لژ ماسونی لندن) در برابر حبیب الله خان (نماینده دیگر لژ لندن که دیگر ادامه کار او به سود انگلیس نبود) و کشته شدن حبیب الله خان به یاری سازمان اطلاعات انگلیس گردید.»

[دراینجا آقای آریانفر به حقیقت موضوع اشاره میکند که امیر به یاری سازمان اطلاعات انگلیس کشته شد، و اما در جای دیکر برعکس ادعا میکند که قتل امیر به تحریک طرزی بوسیلۀ امان الله خان صورت گرفته است. این تناقض صریح طی چند سطر معدود یک خلای مهم در تحلیل نویسنده مقاله محسوب میشود ـ کاظم]

نکته قابل بحث بازهم در مورد "ولیعهد" بودن سردار نصر الله خان است که آقای آریانفر می نویسد: «در این گیرو دار، طرزی که در کابل بود، شانس بیشتری داشت و توانست داماد خود را به پادشاهی برساند. این در حالی بود که پس از امیر حبیب الله پادشاهی حق ولیعهد سردار نصرالله خان بود و هیچ دلیل شرعی [؟؟]، قانونی و حقوقی [؟؟] برای پادشاهی امان الله وجود نداشت. امان الله حتا فرزند اول پدر نبود و برادر بزرگش سردار عنایت الله خان پسر ارشد بود. یعنی پادشاهی امان الله اساسا فاقد مشروعیت بود. چون سردار نصرالله ولیعهد رسمی بود.»

[در اینجا باید تصریح کرد که: سردارنصرالله خان ولیعهد نبود، بلکه نائب السلطنه بود یعنی در غیاب امیر از او در بعضی امور نیابت میکرد. نیابت با ولیعهدی بسیار از هم فرق دارد: نیابت یک حالت خاص است که صلاحیت اجرای امور بیک شخص مورد اعتماد پادشاه ازطرف خود پادشاه طبق فرمان رسماً سپرده میشود که استفاده از آن صلاحیت ها بطور مؤقت و یا دوامدار بوده میتواند، اما ولیعهدی موضوعیست که امیر یا شاه جانشین خود را در زمان حیات خود رسماً تعیین و اعلام میدارد و به حیث جانشین پادشاه یا امیر رسمیت پیدا میکند و از همان وقت به بعد به حیث "ولیعهد" یا Crown Prince شناخته میشود. باید خاطر نشان کرد که دراین موضوع بین اینجانب و آقای آریانفر طی دو هفته گذشته در فیسبوک تبادل نظرهای طولانی صورت گرفت. ایشان با مراجعه به بعضی مآخذ روسی و یک کتاب داکتر عبدالغنی کشمیری استناد میکردند و اما من از ایشان خواستم تا برای ثبوت ادعای خود یک سند رسمی از قبیل یک فرمان یا یک تذکر در نشرات آنوقت افغانستان ارائه دارند که مؤید ثبوت "ولیعهدی" سردار نصرالله خان نائب السلطنه بوده باشد که چنین سندی تاحال در دست نیست. این ادعا که شهزاده امان الله خان پسر سوم امیر بود و استحقاق سلطنت به سردارعنایت الله خان معین السلطنه پسر ارشد امیربرطبق تعامل آنوقت میرسید، درست است، اما عنایت الله خان دوبار از این حق خود منصرف شد: بار اول به نفع عم خود سردارنصرالله خان در جلال آباد و بار دوم به نفع برادر خود امان الله خان؛ همچنان پسر دوم امیر سردار حیات الله خان نیز به امان الله خان بیعت نمود. (بیانیه و متن رسمی بیعت نامه سردار عنایت الله خان و حیات الله خان دیده شود در: جلد چهارم ـ بخش سوم "سراج التواریخ"، صفحه 634 و 635 و نیز صفحات 710 و 711)

آقای آریانفر می نویسد: «طرزی برای مشروعیت بخشیدن به سلطنت غصبی و غیرقانونی دامادش، دست به یک شگرد زد و آن اعلام ناگهانی و بدون مقدمه[؟؟] و غیرقانونی [کدام قانون؟؟] و خودسرانه [؟؟] استقلال کشور بود.»

[از آنجائیکه اعلام جهاد در برابر دشمن یکی از حقوق عنعنوی و تعاملی پادشاه کشور محسوب می شد، لذا موضوع اعلام جهاد برای استرداد استقلال کشورحق شخص شاه امان الله و درحدود صلاحیت او بود. شاه امان الله حتی قبل از رسیدن به سلطنت با یک گروپ از "مشروطه خواهان" این آرزو مندی را بار ها بیان کرده بود و پدرش نیز در این راه تلاش کرد که به نتیجه نرسید. شاه امان الله تصمیم خود را نخست با هیئت شورای دولت و امنای کشور در میان گذاشت و به تأسی از آن، نامۀ به وایسرای هند برتانوی نوشت و چون جواب لازم دریافت نکرد، تصمیم به اقدام نظامی گرفت. در آنوقت قانونی در زمینه موجود نبود که او با این اقدام ملی آن قانون را نقض کرده باشد و گذشته از آن در آنوقت پادشاه صلاحیت این اقدام را داشت و همینکه ملت او را همراهی کرد و پس از اعلام جهاد هزار ها افغان آماده اشتراک در این داعیه ملی شدند، خود نشانه ای واضح از حمایت صریح ملت از داعیه استقلال کشور شمرده میشود. ـ کاظم]

آقای آریانفر علاوه میکند: «روشن است در آن هنگام شرایط عینی و ذهنی برای استقلال عملی کشور فراهم نبود. کشور سخت عقب مانده و ناتوان بود و نمی توانست بار حتا یک ماه هزینه های دولت مستقل را بپردازد. از دید اقتصادی سخت وابسته به هند بریتانیایی بود و بسته شدن یک ماهه راه های هند می توانست کمر آن را بشکند.»

[وقتی هند برتانوی کمک مستمری خود را در زمان شاه امان الله قطع کرد، افغانستان توانست بدون کمک انگلیس از نظر اقتصادی به پا ایستد و حتی بیشتر از پیش در راه انکشاف قدم بگذارد که البته در این موضوع مثالهای زیاد وجود دارد. ناگفته نماند که بعد از سالهای سال این اولین بار بود که افغانستان از نظر مالی متکی به عواید داخلی گردید و از کمک مستمری انگلیس بی نیاز شد. شاه امان الله توانست با تنظیم امور مالیاتی و در بعضی موارد با افزایش مالیات به نحوی معقول و بر طبق فیصله های لویه جرگه که درآنوقت حیثیت "قوه مقننه " را داشت، برای توازن بودجه دولت از طریق عواید داخلی به یکنوع استقلال اقتصادی نیز دست یابد که تفصیل آن دراینجا نمی گنجد ـ کاظم]

نکته بحث برانگیز دیگر آقای آریانفر اینست که ایشان می فرمایند: «دریک سخن، آزادی و استقلال افغانستان در اوضاعی که هند استقلال نداشت، فاقد معنا بود. [؟؟]»

[بسیاری صاحب نظران واقعبین قیام های آزادیخواهی هند را نتیجه استقلال افغانستان از زیر سلطه و قیمومیت انگلیس میدانند و این یک حقیقت غیرقابل انکار است، نه تنها در هند، بلکه بعداً برای سرزمین های دیگر شرق اعلام استقلال افغانستان مشوق قوی در این راه گردید ـ کاظم]

به نظر آقای آریانفر: «در این اوضاع و احوال دو راه در پیش رو بود: یکی این که بر کرسی انتظار نشست و منتظر ماند تا در فردای جنگ جهانی دوم هند و نیمی دیگر از کشورهای جهان آزاد شوند. آن گاه افغانستان به گونه طبیعی، اتوماتیک و خود به خود [؟؟] به آستقلال و آزادی دست می یافت یا این که تلاش گردد تا با روش "سیزارین" نوزاد شش ماهه را از روی شکم مادرش بیرون کشید و موجود ناقص الخلقه یی را به دنیا آورد.»

[آقای آریانفر فراموش کرده اند که: آزادی گرفته میشود، داده نمیشود. آزادی خیرات نیست که یک ملت سالها با سر خمیده به انتظار آن بنشیند تا صاحب قدرت از روی ترحم به او حق آزادی دهد. مثال "سیزرین" یعنی برداشتن طفل از روی شکم ـ عجب یک مثال بی ربط به موضوع است! به این اساس باید همه مبارزان جهان و ملت هایئکه در راه استقلال خود سالها جنگیده اند، از مبارزه و آزادیخواهی دست می کشیدند و در چهار راه حوادث به انتظار یک روز نامعلوم می نشستند تا آزادی را روزگار برای شان هدیه دهد. این استدلال در حقیقت تحقیر همه مبارزات آزادیخوهی و آزادیخواهان است ـ کاظم]

جناب آریانفر در ادامه می نویسد: «هر چه بود، مردم در این کار اصلاً نه تنها مشارکت نداشتند، بل که اکثریت مطلق بویی هم نمی بردند که استقلال چیست. اعلام استقلال در برابر لندن، جدا از این که مشروعیت نداشت [؟؟]، اعلام جنگ کاردر برابر انگلیس بود. روشن است افغانستان تاب و توان یک ماه جنگ را هم نداشت. تجربه هم ثابت کرد که با درگرفتن جنگ، به محض این که انگلیسی ها چند بمب در نزدیکی ارگ ریختند، امان الله خان بی درنگ خواستار متارکه شد.»

[با تأسف که آقای آریانفر یا از تاریخ بی اطلاع است که گمان نکنم چنین باشد، و یا اینکه میخواهد عمداً موضوع را به بیراهه بکشاند. مردم از داعیه استقلال با جان و مال حمایت کردند و هزار ها نفر حاضر به اشتراک در آن شدند. در مورد متارکه باید گفت که: امان الله خان به انگلیس پیشنهاد متارکه را نکرد، بلکه این پیشنهاد انگلیس ها بود و شاه امان الله این پیشنهاد را قبول نمود، بشرطیکه موضوع استقلال کشور از طرف انگلیس ها برسمیت شناخته شود و آنهم از طریق مذاکرات بین دو جانب. شاه امان الله با استفاده از این فرصت وفدی را بریاست محمد ولی خان دروازی به کشور های اروپائی رقیب انگلیس فرستاد و آنها افغانستان را به حیث یک کشور مستقل شناختند که شوروی اولین آنها بود. با آنکه انگلیس ها بسیار سعی کردند تا در برابر هیئت افغانی و تماس آنها با کشورهای دیگر مانع ایجاد کنند، ولی اینکار نتیجه نداد و بسرعت کشورهای آلمان، بلژیک، فرانسه، ترکیه، ایتالیا، ایران و جاپان استقلال افغانستان را برسمیت شناختند و انگلیس ناچار گردید در سال 1921 زیر نام "معاهده تجارتی" به استقلال کشور اعتراف نماید. ـ کاظم]

آقای آریانفر اذعان میدارد که: «بی تردید در دوره امان الله خان یک رشته اصلاحات مهم در کشور رو نما گردید. اما اگر از دید تاریخی با نگاه کارشناسانه و ژرف به این اصلاحات بنگریم، بیشتر ردپای طرزی را می بینیم تا امان الله را. یعنی برخلاف تبلیغات بانی بخش بیشتر اصلاحات طرزی کهنه کار و جهاندیده بود نه امان الله خان بیست و هفت ساله. این در حالی است که بسیاری از این اصلاحات شتابزده، پیش از وقت، کاسمیتیک، بدون سنجش شرایط عینی و ذهنی جامعه و احساسی و با تقلید و الگوبرداری کورکورانه از ترکیه عثمانی انجام شده بود و به جای سود زیان سهمگینی را بر پیکر کشور وارد آورد.»

[اصلاحات دوره امانی را نباید به چند تحول انگشت شمار بعد از مراجعت از سفر اروپا خلاصه ساخت، بلکه این اصلاحات از آغاز سلطنت او آنقدر عمیق و پراهمیت بود که حتی به گفته بعضی ها در طول بیش از 9 دهه حکومت های بعدی هنوز هم نتوانستند به تطبیق کامل آن بپردازند. انقلاب قانون گذاری، ایجاد پایه های نظام مدرن "ملت ـ دولت" که تا آنوقت حتی در کشورهای پیشرفته با مشکلات مواجه بود یعنی حصول نظر ملت دربارۀ اجراآت دولت و عنصر مشوره با مردم و تدویر لویه جرگه بطور متناوب، اصلاحات اداری، آوردن بسا پروژه های عام المنفعه، نهضت زنان بخصوص تعلیم دختران، اعزام شاگردان به خارج جهت تحصیل (که شرح مزید این اصلاحات در اینجا نمی گنجد)، همه از دست آورد ها و کارنامه های جاودان آن عصر طلائی محسوب میشوند. ناگفته نباید گذاشت که: اصلاحات دلیل سقوط سلطنت نبود، بلکه بهانه و تذویری بود که انگلیس ها برای جبران شکست مفتضح خود از همان اول عزم داشتند تا سلطنت شاه امان الله را به هر وسیلۀ ممکن سرنگون سازند. ـ کاظم]

آقای آریانفراستقلال کشور را مضحکه می نامد و می نویسد: «طرفه اینکه ما مضحکه "استقلال" را همه ساله در حالی جشن می گیریم که کشور دراشغال انگلیسی ها و امریکایی ها قرار دارد.»

[جای شک نیست که بعد از کودتای منحوس ثور و سرازیر شدن قوای سرخ، افغانستان استقلال خود را ازدست داد و در زمان رژیم های تنظیمی و طالبی دست دراز دو همسایه در حلقوم ملت پیچید و بعد از 2001 چهل کشور دنیا در افغانستان آمدند و بجای آنکه کشور را آزاد سازند، برعکس وضع روبه بدتر شدن گذاشت. اما اوضاع جاری که موجب شرمساری ما افغانها است، نباید ما را از تجلیل یکی از افتخارات تاریخی ما که منجر به استرداد استقلال ما از سلطه انگلیس گردید، باز دارد و خدمات کسانیرا فراموش کنیم که با صدها مشکل درعالم بیوسیله گی توانستند وطن را از شر اسارت انگلیس نجات دهند. افتخار آنها یک افتخار تاریخی است و اینکه ما نتوانستیم میراث با ارزش آنها را طور لازم نگهداری کنیم و آنرا دستخوش حوادث ساخیتم، نباید از افتخار انروز چشم بپوشیم. ما باید به نام آنها افتخار کنیم و به مقام و منزلت آن مبارزان ارج بگذاریم، نه آنکه در هجو آنها زبان به سخن باز نمائیم. ـ کاظم]

آقای آریانفر می نویسد: «دامادِ در آن هنگام 27 سالۀ طرزی (امان الله خان) را که به تحریک او [محمود طرزی] پدر و عموی خود را کشت و تخت پادشاهی را در اثر کودتای خانگی غیرقانونی [؟؟] غصب کرد و به دستور خسر خود بدون مشوره با مردم [؟؟] و خودسرانه بدون در نظر داشت شرایط ملی و بین المللی [؟؟] و بدون این که کشور شرایط تبارز در سیمای یک دولت مستقل را داشته باشد [؟؟]، مستقل اعلام کرد و در نتیجه برای کشور فاجعه آفرید، همچون قهرمان ملی ؟! بزرگ می سازیم و تا مرز پرستش ستایش می کنیم.»

[نویسنده مقاله در چند سطر بالا ادعا کرد که: امیر به یاری سازمان اطلاعات انگلیس کشته شد، و اما در اینجا ادعا میکند که قتل امیر به تحریک طرزی بوسیلۀ امان الله خان صورت گرفته است. این تناقض نشانه ای واضح ازعدم دقت لازم نویسنده مقاله محسوب میشود. اگر یک خدمتگار صدیق وطن و از کسیکه خدماتش اظهر من الشمس است، قدردانی و ستایش بعمل آید، چه عیبی دارد و چرا خدمات او با این همه بدینی بدرقه شود؟ آیا در پس این نفیه گرائی غیر از ذهنیت سازی منفی چیزی دیگر وجود خواهد داشت و یا آنرا همنوا شدن با دشمنان افغانستان که میکوشند هویت ملی و افتخارات تاریخی افغانستان را به نفع خود مورد تاخت و تاز فرهنگی قرار دهند، چیزی دیگری میتوان تعبیر کرد؟ ـ کاظم]

آقای آریانفر در ادامه مقاله خود سخن را به جانب دیگر موضوع بر میگرداند و می نویسد: «با پژوهش ژرف در تاریخ دورۀ امانی در می یابیم که رژیم او بی چون و چرا محکوم به نابودی بود. زیرا از یک سو، کودتای طرزی و نادرخان در برابر امیر حبیب الله که از سوی سازمان اطلاعات انگلیس سازماندهی شده بود، تنها یک هدف را دنبال می کرد: کنار زدن حبیب الله خان که حریف سرختی برای انگلیس بود و نشاندن نادرخان به جای او. انگلیسی ها نیک می دانستند که پس از حبیب الله خان، پادشاهی برای مدت کوتاهی به امان الله خان خودخواه، جاه طلب، بلند پرواز[؟؟] و به قول نویسندگان روزنامه های وقت لندن کودک سیاسی [؟؟] و طرزی دایم الخمر[؟؟] می افتد و گرفتن تاج و تخت از آن ها کار دشواری نخواهد بود و خواهند توانست به آسانی نادر خان را روی کار بیاورند. که چنین هم شد. هر چند کمک های سرشار شوروی [؟؟] به امان الله خان توانستند برای چندی عمر پادشاهی او را دراز تر سازند. اما در فرجام انگلیس توانست به آسانی شاهد مقصود را به بر کشد.»

«در هر کار نتیجه نهایی آن مهم است: در پایان کار امان الله، برنده راستین و واقعی انگلیسی ها و بازنده مردم بینوای کشور بودند که همه چیز خود را از دست دادند و بهای سنگینی برای لغزش های نابخشودنی امان الله خان پرداختند [؟؟]. کشور به خاک و خون کشیده شد، شیرازه آن از هم درید، خانه های مردم تاراج شد، پایمال سم ستوران بیگانگان گردید، ازادی و استقلال نیمبند [اعتراف به آزادی و استقلال] آن سلب شد، نمایندگان انگلیس بر سر کار آمدند، آبروی و حیثیت صدها هزار انسان برباد رفت، آشوب و جنگ و برادرکشی همه جاگیر شد و……فشرده داستان این که امان الله خان ناآگاهانه به تحریک طرزی در برابر پدر و عموی خود کودتا کرد و عملا زمینه را برای پیاده شدن پلان انگلیس دال بر روی کار آوردن نادر خان فراهم نمود [؟؟]. در ازای این کار هشت سال بر اریکه پادشاهی نشست. اما در فرجام در اثر لغزش های پی در پی، در عرصه سیاست خارجی و داخلی میدان را باخت و کشور را تباه و برباد کرد. اما این پایان کار نبود. در دوره امان الله خان، جامعه عملا چند پاره شد: گروه امانیه، گروه نادریه، گروه سقویه، گروه مجددیه و گروه ملای لنگ.»

آقای آریانفر علاوه میکنند که: «در آینده شوروی ها کوشیدند از امانیه و بخشی از سقویه در برابر نادریه که به کمک انگلیس پیروز میدان برآمده بود، سرباز گیری کنند و با تشکیل احزاب چپی، در برابر نمایندگان نادریه (ظاهر خان و داوودخان) کودتا نمایند و به جای آنان نمایندگان غلزایی (تره کی و امین و نجیب) را روی کار بیاورند و این گونه فصل خونین دیگری را بگشایند. انگلیس و امریکا هم توانستند از بقایای ملای لنگ و بخشی از سقویه و مجددیه گروه های اخوانی را به میدان بیاورند که طلایه آتش افروزی تازه یی بود. این فاجعه تا به امروز پایانی ندارد و با آن که خورشید استقلال کماکان در سپهر سیاسی کشور خدا داد افغانستان طلوع نمی کند، ما همه ساله با پایکوبی و دست افشانی و قهرمان تراشی و ستایشگری از کسانی که هستی کشور را برباد دادند، استقلال دروغین را جشن می گیریم.[ یا للعجب با این شرح و بسط! ـ کاظم]»

او در ادامه می نویسد: «از شگردهای امان الله خان این که پس از سرکوب شورش جنوبی به وسیله سپاهیانی که بیشتر از شمال بودند، یک هزار زن اسیر را سوار بر خر و قاطر و اسپ و اشتر در کابل شهرگشت کرد تا هیچگاهی دیگر دست به شورش نزنند و برای شان زهر چشم باشد. نتیجه این شد که مردم جنوبی و پکتیا از پایتخت و کابل و کابلی نفرت تاریخی پیدا کنند و دشمنی و استخوانشکنی نهادینه شد. در آینده جنوبیان قصد و انتقام خود را از کابل و شمالی گرفتند و هنگام اشغال کابل به همراهی نادر خان صدها زن و دختر را از کابل و شمالی با خود بردند. نتیجه این شد که میان شمالیان و جنوبیان دشمنی تاریخی آشتی ناپذیری به میان آید که به امروز ادامه دارد.»

[در رابطه با ادعای فوق باید گفت که: این تبلیغ دشمنان شاه امان الله، از جمله انگلیسها و هواداران ملا عبدالله مشهور به ملای لنگ و ملا عبدالرشید بود که حقیقت ندارد. شاه امان الله که در حق زنان کشور دلسوزترین پادشاه کشور بود، هیچگاه به چنین عمل دست نزده است. قید عدد مشخص "هزار زن اسیر" خود بیانگر این افتراء و دروغ میباشد. همچنان این سؤال مطرح میشود که: آیا در آنوقت تنها عساکری از مردم شمالی کابل در فرو نشاندن غائله جنوبی و سرکوبی آنها اشتراک کرده بودند که مردم جنوبی برای انتقام هنگام سلطنت نادرخان دوبار به شمالی حمله نمایند؟ نه خیر! حقیقت آنست که قوای قومی جنوبی برعلیه نظام سقوی و برای اعاده مجدد سلطنت به شاه امان الله غازی با محمد نادر شاه همکار شدند، نه برای انتقام از سرکوب کردن قیام ملای لنگ! طوریکه ملاحظه میشود، آقای آریانفر دراین مورد بیشتر به مآخذ روسی اتکاء میدارند که اکثر آن روی منافع سیاسی آن کشور نوشته شده اند، مثل کتاب هایی که بعضی از انگلیس ها نوشته اند. اما مراجعه به مآخذ دیگر بیانگر آنست که دلیل همراهی اکثر قوای قومی از جمله وزیر و میسود (مسعود) با سپهسالارمحمد نادر خان بیشتر مبتنی براعاده مجدد سلطنت به امان الله خان بود که حتی پس از اعلام سلطنت محمد نادرشاه این کار به حیث وعده خلافی با آن اقوام تلقی گردید و موجب نارضایتی آنها از محمدنادرشاه شد. (برای شرح مزید این موضوع مراجعه شود به کتاب خاطرات جرنیل یارمحمد خان وزیر تحت عنوان "د افغانستان در خپلواکی او نجات تاریخ"، چاپ لاهور، سال 1379، بخصوص صفحات 229 تا 243)]

آقای آریانفر خاطر نشان می سازد که: «بر پایه اسناد سری شوروی پیشین، امان الله خان در هنگام بود و باش در ایتالیا به شوروی پیشنهاد کرده بود که اگر او را دوباره روی کار بیاورند و به او در گرفتن سرزمین های پشتون نشین هند کمک نمایند، حاضر است شمال هندوکش را به شوروی واگذار شود. هنگامی که انگلیسی ها از این موضوع آگاهی یافتند، در صدد ترور امان الله خان برآمدند و می خواستند هنگام سفر حج در دوره هاشم خان او را ترور کنند. اما ک گ ب توطیه را برهم زد و او را نجات داد.[؟؟؟]»

[برای یک محقق صاحب تراجم فراوان لازم است برای ثبوت این چنین ادعای مهم از چند مأخذ نقل قول نماید و ثابت کند که چه وقت و بروی کدام سند امان الله خان از ایتالیا چنین وعده را با شوروی کرده بود. آیا واقعاً در آنوقت شاه مقیم در هجرت توانائی برگشت به سلطنت را داشت و روسها به کدام وسیله میتوانستند او را دوباره به سلطنت ابقاء کنند؟ در حالیکه در زمان سقو که فرصت مساعد برای اینکار بود و وعده همکاری را برای چرخی و شهزاده امین جان داده بودند و قوای شان تا مزارشریف به نحوی داخل کشور شده بود، اما به وعده وفا نکردند و قوا و وسایل خود را دوباره به خاک خود رجعت دادند. وقتی شوروی در آنوقت مساعد به چنین کار اقدام نکرد، بعد ها که سلطنت نادری استحکام نسبی یافته بود، چنین اقدام چه سودی داشت که امان الله خان در پاداش آن وعده تسلیمی صفحات شمال کشور را به روسها دهد. شاه امان الله اگر چنین وطن فروش می بود، میتوانست با انگلیس کنار آید و بدانوسیله ادامه سلطنت خود و حتی اولاد خود را تضمین کند. همچو خصلت وطنفروشانه در شأن او نبود و این ادعا یک افتراء و یک تبلیغ منفی و بی اساس شمرده میشود ـ کاظم]

آقای آریانفر در پایان مقاله خود می نگارد: «دردمندانه در کشور ما رسم بر این است که همیشه بدون مطالعه و تحقیق در هر زمینه یی درفشانی می شود؛ در پیوند با سالگرد استقلال هم از هر آدرسی گروهی در ستایش و گروهی در نکوهش امان الله خان یا امیر حبیب الله خان کلکانی یا نادر خان قلم فرسایی می کنند. این کمترین [آقای آریانفر] که تز دکتری دوم خود را در این باره نوشته بودم، بیش از سه دهه است که در زمینه تحقیق می کنم . اما هنوز هم موفق نشده ام کتابم را در زمینه آماده چاپ گردانم.»

این بود محتوای مقالۀ محترم آقای عزیز آریانفر که در بین ناخنک «…» گنجانیده شده و تبصره های کوتاه از اینجانب که در بین براکت […] درارتباط به موضوعات مندرج مقاله ابراز گردیده است. اینکه محترم آقای آریانفر چاپ کتاب خود را به تعویق انداخته اند، به نظرم کار نیک کرده اند، زیرا به اصطلاح عوام "دیر آید ، درست آید!".

مقالات مرتبط

نگاهی به رویدادهای تاریخی:

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

عکس تقلبی و تبلیغاتی ملکه ثریا که بوسیلۀ دشمنان افغانستان چاپ و توزیع گردید!

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

چگونگی انکشاف معارف عصری در کشور و

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

بررسی و تحلیل محتوای "موافقتنامه سیاسی"

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

بازهم تأملی بر "موافقتانامه" دو کاندید ریاست جمهوری

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

قصه انسحاب قوا و اعتراف روءسا

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

نگاهی به کتاب "سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان از 1242 تا 1370 خورشیدی"

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

بسم الله الرحمن الرحیم

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

با درنظر داشت موضوعات متذکره در فوق برای ما ضروری است که باید هر قدم ممکن را برداریم تا از موفقیت ضد انقلابی های ارتجاعی و یا تغیر موضع حفیظ الله امین به طرف غرب جلوگیری شود.»

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

لزوم بررسی مسائل تاریخی

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

داؤد خان و دوکتورین آیزنهاور

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

امیر عبدالرحمن خان

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

آگست2018

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

نگاهی گذرا برظهور و سقوط اولین نظام جمهوری در افغانستان (از کودتای26 سرطان 1352 تا کودتای7 ثور 1357)

سال انتشار: 14 جولای 2015
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

به مناسبت چهل و ششمین سالگرد

سال انتشار: 15 مارچ 2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

زلنسکی ـ یک چهره مبارز برای احقاق حق

سال انتشار: 2 مارچ 2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

"اژدهای خودی" ـ اثر همیشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح

سال انتشار: 13 فبروری2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

"اژدهای خودی" ـ اثر همشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح

سال انتشار: 12 فبروری2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

"اژدهای خودی" ـ اثر همشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح

سال انتشار: 12 فبروری2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

متن مکمل «قانون امر بالمعروف و نهی عن المنکر»

سال انتشار: 28آکست 2024
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem
A portrait image of Dr. Sayed Abdullah Kazem

داکتر سیدعبدالله کاظم

داکتر سیدعبدالله کاظم درماه جدی 1320 شمسی (جنوری 1942) در چارباغ ـ شهرکابل در یک خانواده سرشناس چشم به جهان گشود، بعد از فراغت از لیسه حبیبیه و پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل  درسال 1963 شامل کدر تدریسی آن پوهنحی گردید. در سال 1971 پس از اخذ درجه دوکتورا در«رشته اقتصاد و علوم اجتماعی» از اطریش (ویانا) به کشور عودت کرد و به حیث استاد در پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل مجدداً شروع به تدریس نمود. در سال 1973 به رتبه علمی «پوهندوی» ارتقا کرد ونخست به حیث آمر دیپارتمنت اقتصاد تصدی (رشته صنعت) و سپس از 1974 تا 1978 به حیث رئیس آن پوهنحی ایفای وظیفه کرد.

بعد از کودتای ثور با جمعی از استادان به تشکیل «حزب وحدت ملی افغانستان» پرداخت و متعاقباً با تعدادی از اعضای مؤسس آن حزب توسط حکومت خلقی ـ پرچمی گرفتار و برای مدت 19 ماه در پلچرخی زندانی شد. بعد از رهائی از زندان در اپریل 1980 به حیث آمر بانک ملی افغان به لندن رفت، ولی از اشغال رسمی وظیفه خودداری کرد وپس از دو ماه نخست به جرمنی و بعد به ایالات متحده امریکا پناهنده  شد. او ازاواخر 1981 تا اکنون  به ایالت کالیفورنیا در شهر «سن هوزه» اقامت دارد.