نخستین مکاتبۀ رسمی و تاریخی امان الله خان با ایالات متحدۀ امریکااحمد فواد لامع - واشنگتننخستین باری که یک امریکایی در خاک افغانستان گام نهاد، هوسایا هارلن، ماجراجوی پنسلوانیایی بود که در سالهای ۱۸۳۰ میلادی به نقاط مختلف افغانستان سفر کرد. اما نخستین تماس دیپلوماتیک بین افغانستان و ایالات متحدۀ امریکا، به زمانی برمیگردد که امان الله خان، امیر وقت افغانستان (بعد شاه امان الله خان)، استقلال کشورش را از امپراتوری بریتانیا بازستانید و هیئت هایی را به کشور های جهان اعزام داشت.امان الله خان در ماه دسمبر سال ۱۹۲۰، نامه ای را عنوانی وارن هاردینگ، رئیس جمهور وقت ایالات متحدۀ امریکا نوشت و در آن ضمن آگاهی دهی از استقلال افغانستان، خواستار تأمین روابط دیپلوماتیک میان کابل و واشنگتن گردید. رئیس جمهور هاردینگ از هیئت اعزامی امان الله خان، به رهبری جنرال محمد ولی خان، پذیرایی خوبی کرد و پاسخ نامۀ رهبر جوان افغان را به نیکویی داد، سلطنت امان الله خان را به رسمیت شناخت، و اما از تأمین فوری مناسبات دیپلوماتیک، بر اساس قوانین ایالات متحده، خودداری ورزید. (هردو نامه را در پایین مطلب ببینید.) پس از تبادلۀ مکاتیب و چند هیئت، بالاخره در سال ۱۹۳۵، تئودور روزولت، رئیس جمهور وقت ایالات متحده، ویلیم هورنی بروک را به حیث نخستین سفیر ایالات متحده در افغانستان تعیین کرد. اما از جانب افغانستان، نخستین سفیر عبدالحسین عزیز بود که در سال ۱۹۴۳ از سوی ظاهر شاه به واشنگتن اعزام گردید.دوایت آیزنهاور، نخستین رئیس جمهور ایالات متحده بود که در سال ۱۹۵۹ به افغانستان سفر کرد. همچنان ظاهر شاه، نخستین رهبر افغانستان بود که در سال ۱۹۶۳، از امریکا دیدن کرد.نامۀ امیر امان الله خان به رئیس جمهور وقت ایالات متحدۀ امریکا:متن نامه:به حضور عالی جناب حشمت مآب اعلیحضرت (رئیس حکومات متحدۀ دولت مستقلۀ معظمۀ امریکا)بعد از اظهار مودت و مواخات عرض ابلاغ میدارد.بنا بر وقوع فاجعۀ المناک پدرم اعلیحضرت امیر حبیب الله خان که در اثنای سیاحت ممالک شاهانۀ شان شهیداً وفات یافته، بالارث و بنا بر آرزو و بیعت عمومیۀ ملت افغان، بالاستحقاق بر تخت سلطنت حکومت افغانستان قعود خودم را به ذات ریاست پناهی شان عرض و ابلاغ مینمایم.از بهر ظاهر کردن حسیات .. کارانۀ حکومت مرا در حق حکومت عالی شان، یکی از جنرال های حکومت خودم، جنرال محمد ولی خان را که سفیر فوق العادۀ مرخص حکومت ما است، به حکومت عالی شان مأموراً اعزام نمودیم.آرزوئی که در حق تأسیس مناسبات دوستانه و صمیمانه با حکومت حشمت پناهی شان دارم، امید است که به عین صمیمیت و مخالصت آن را تلقی فرمایند. و به این وسیله نیز حسن قبول فرموده شدن احترامات و تعظیمات فوق العادۀ خودم را رجا میکنم.فی ۹ ماه قوس ۱۲۹۹ شمسی مطابق اول ماه دسمبر ۱۹۲۰ عیسوی – (امضای امیر امان الله)پاسخ رئیس جمهور وقت ایالات متحده به نامۀ امیر امان الله خان:ترجمه دری نامۀ رئیس جمهور امریکا: وارن جی. هاردینگ - رئیس جمهور ایالات متحدۀ امریکا به اعلیحضرت امان الله خان، امیر افغانستان.دوست بزرگوار و خوب!من نامه ای را که در آن اعلیحضرت شما مرا از مرگ پدر تان، اعلیحضرت امیر حبیب الله خان، و جلوس شما بر تخت افغانستان، و نیز از تمایل شما به تحکیم روابط دوستانۀ دیپلوماتیک میان ایالات متحده و افغانستان مستحضر ساخته اید، از دست جنرال محمد ولی خان دریافت کردم.من، در عین حالی که با تأثر از مرگ اندوهناک پدر اعلیحضرت شما آگاهی یافته ام، و همدردی صمیمانه ام را در این مصیبت بزرگ به شما ابراز میدارم، شما اعلیحضرت را از بابت جلوس تان بر تخت مبارک گفته، و اطمینان دارم که سلطنت تان، لبریز از جلال و عظمت اعلیحضرت شما و رفاه افغانستان خواهد بود. آرزومندم که روابط میان ایالات متحده و افغانستان همیش طبعیت دوستانه داشته باشد، و من مسرورم که در این راستا، با حضور شما همکاری کنم. با وجود این، من در اطمینان بخشیدن این نکته به حضور شما، که به گونۀ شفاهی به جنرال محمد ولی خان بیان گردید، مقید ام؛ زیرا تا جایی که مسئلۀ تأسیس نمایندگی دیپلوماتیک و اقدام مناسب کانگرس ایالات متحده در آن راستا به میان می آید، این کار مستلزم ملاحظۀ بیشتر میباشد. با سپاسگزاری از اعلیحضرت شما به خاطر علایق دوستانۀ تان، میخواهم شما را از تمنیات نیک خود برای سرور شخصی شما و رفاه کشور تان، اطمینان دهم.دوست خوب تان،وارن جی. هاردینگبه نمایندگی از رئیس جمهور:چارلز ای. هیوز - وزیر خارجه
نظر پژواک در بارۀ داؤد خان و پشتونستان
در این روزها که بحث پشتونستان در افغانستان داغ است خواستم بخشی از یاداشت های استاد پژواک را در مورد احیای دعوای حق استرداد خاک افغانستان که برتانیه آن را سلب کرده بود، برای دوستان به نشر برسانم. این یاداشت ها بخشی از "خلاصه فصلی از سرگذشت یک افغان مهاجر" به قلم عبدالرحمن پژواک است:
در زمانی که سهروردی صدراعظم پاکستان بود، سردار محمد داوود خان به پاکستان سفر کرد. من در آن وقت درملل متحد موظف بودم و برای شرکت در این سفر رسمی به مرکز احضار شده بودم.در این سفر سردار محمد داوود خان مهمترین منظوری که داشت مذاکره و در صورت امکان، البته امکان بعید، مفاهمه با پاکستان روی قضیهء پشتونستان بود. موقف حکومت افغانستان که در حقیقت موقف سردار محمد نعیم خان و در اثر تلقین و اصرار او موقف سردار محمد داود خان بود، تامین حق تعیین سرنوشت بود تا مردم پشتونستان ارادهء خود را آزادانه در بارهء سرنوشت و مقدرات خویش اظهار نمایند که آیا آزادی می خواهند و یا خود را با افغانستان سرزمین پدری شان پیوند می کنند.این عینا موقفی بود که پاکستان در موضوع کشمیر قایم کرده بود اما در مورد پشتونستان با موقف نقیض Double Standard)) اقامهء دلیل و ادعا می کرد. به این معنا که دعوای افغانستان را Afghan Slant)) می خواند و دعوای خود را در مورد کشمیر درست می دانست. حال آنکه دولت استعماری بریتانیه کشمیر را در اثر ترتیبات سیاسی خود با گذاشتن فیصله به اختیار مهاراجهء کشمیر (که هندو بود) منوط دانسته و همچنین پشتونستان را به پاکستان بخشیده بود.من در زمانی که مدیر عمومی سیاسی بودم دیده بودم که در مجلس وزرا سردار محمد داود خان موضوعی را مطرح می کرد و اعضای مجلس وزرا را دعوت می کرد تا اظهار نظر کنند. وزرا نظر سردار محمد نعیم خان را تایید می کردند و سردار محمد داوود خان دیده و دانسته این تایید را حقیقی دانسته و آن را فیصلهء مجلس اعلان می کرد.سردار محمد داوود خان یگانه خوفی که داشت این بود که اگر برادرش علایق خود را با او قطع کند، بیکس خواهد ماند. این وهم بود زیرا اگر برادر را به جایش می نشاند و افغان های دیگر را اطمینان می داد که در وطن خود صاحب حق هستند و او به آنها اعتماد داد و خویشخوری Nepotism)) ندارد، همه این مردم که کاردانتر از برادر وی بودند، کسان او می شدند و هرگز تنها و بیکس نمی ماند.به هر حال "امور مملکت خویش خسروان دانند." یکی از آن گفته های نادرست است که مثل عام شده اند و مردم ندانسته آن را درست و قابل قبول دانسته اند. البته این گفته به جایی می رود که کشور خسرو و خسرو کشور بود و مردم کشور اصلا به شمار موجودات نمی آمدند چه رسد به آنکه موجودات قابل اعتنا به شمار روند.من شخصا در مورد پشتونستان عقیده ای مستقل داشتم و آن این بود که این خاک (پشتونستان) حق مسلم مردم افغانستان و جزء لاینفک خاک افغانستان است و افغانستان باید موقف الحاق آن را اتخاذ نماید. برای آنکه مردم پشتونستان جلب شوند صرف پول کشور فقیری مانند افغانستان پالیسی درست نیست. به عقیدهء من باید قوانین و تطبیق قوانین در افغانستان طوری وضع و مورد عمل قرار گیرد که مردم پشتونستان در پیوستن به یک کشور قانونی بر اساس مساوات و عدالت اجتماعی، مراعات آزادی های اساسی و حقوق بشری تاخیر و تعلل نکنند. بدون اینگونه قوانین، دیگر طوایف افغان (غیر پشتون) از پشتونستان به بیم و هراس بیشتر دچار خواهند شد. زیرا نفوس پشتون در افغانستان دو چند خواهد شد و با اکثریتی که از قرن ها به اینسو داشته است، پشتون اقوام دیگر مملکت را بیشتر تحت نفوذ خواهد درآورد و از اینرو افغانستانی وجود نخواهد داشت و افغانستان عزیز، پشتونستان غیر قابل قبول و تحمل خواهد گردید.بهر صورت نظریهء من نظریهء خالصانهء یک فرد عادی افغان بود و طبعا مورد قبول واقع نمی گردید، اما چون سردار محمد داوود خان نظریهء مرا در بارهء پشتونستان قوی تر و وسیع تر از نظریهء خودش می یافت، در مذاکرات روی قضیهء پشتونستان به من اعتماد کامل داشت و در همه مذاکرات مرا داخل و شامل می ساخت. شرح همه موضوع مثنوی هفتاد و هفت دفتر می شود.به پاکستان رفتیم. پاکستانی ها از نقطهء نظر تشریفات به حد اعلی پذیرایی و میهمانوازی کردند. اما از نقطهء نظر مفاهمه بسیار مشکل تراشی کرده و سخت گرفتند. به طور خاص در مذاکرات سهمی بزرگ به جنرال ایوب خان دادند که خودش پشتون بود و از طرف مردم پشتون به طرفداری پاکستان اقامهء دلیل می کرد و در حالیکه دیگران به نرمی حرف می زدند، او با لهجهء شدید و تهدید آمیز سخن می گفت و دیگر پاکستانی ها سخنان او را به حیث آرزومندی مردم پشتون به رخ ما می کشیدند. جنرال ایوب خان مانند دیگران به زبان انگلیسی حرف می زد. سردار محمد داوود خان اگرچه کافی انگلیسی می دانست، همیشه ترجیح می داد که مطالب ترجمه شوند. به من فرمود که گفتارهای خودش و گفتارهای دیگران را ترجمه کنم. من کوشش می کردم ترجمهء گفتار ایوب خان از لهجهء بی معنی، احساساتی و نمایشی او عاری باشد تا سردار عذری داشته باشد که برخلاف طبیعت خود اظهار عصبیت نکند و مذاکرات را قطع نکند. اما بعد از آن به من معلوم شد سردار محمد داوود خان اصلا مرد صبور و متحمل است، زیرا می دانست لهجهء جنرال ایوب خان تهدید آمیز است اما آن را به روی خود نمی آورد و ترجمهء مرا مدنظر می گرفت. باید تذکر بدهم در همه کشورها و مذاکرات وقتی ترجمانی را به من می سپرد، می گفت در ترجمهء گفتار او اگر لازم ببینم تغییری بدهم اجازه دارم. اما این را نگفته بود که در ترجمهء دیگران نیز می توانم تصرف کنم.به هر حال حدس من درست بود زیرا بعد از ختم مجلس اول به من گفت "این فرزند ناخلف و حرامی (جنرال ایوب خان) بر پدر و مادر خود لعنت می فرستد." و علاوه کرد "خوب کردی در ترجمه لهجهء او را نرمتر ساختی ورنه من به دهنش می زدم." من از این گفته دل گرفتم و سیاستمداری او را در دل ستودم. در عین زمان درسی آموختم و هم در شناختن شخصیت وی کشفی نو دست داد. نظریهء اکثر مردم را که من هم مایل بودم به آن صحت قایل شوم، غلط یافتم که می گفتند "سردار مردی احساساتی و عصبی است". اما معلوم شد که مرد بی سنجش نبود و اگر اظهار عصبیت می کرد، آن را نیز سنجیده به کار می بست و احساسات او (اقلا با خارجیان) در مذاکرات مهم در اختیار و زیر کنترول او بود.دلچسپ اینست که روزی برای شکار دواج دعوتی دادند و اعضای هییت افغانی و پاکستانی به طور مخلوط در حصه های مختلف شکارگاه تیم های شکار را تشکیل دادند. صدراعظم و رییس جمهور نیز شرکت داشتند. من در حلقه جنرال ایوب خان بودم. جنرال ایوب خان به من گفت" در ترجمهء من تصرف کردی." (به زبان فارسی، پشتو و انگلیسی بلد بود)، گفتم "لهجهء شما خیلی شدید بود و سردار اینگونه لهجه را تحمل نمی کنند و من به حیث یک پشتون روادار نبودم، دو پشتون با هم بجنگند و پنجابیان تماشا کنند."وقتی بعد از شکار این گزارش را به سردار گفتم، خیلی خوشحال شد و گفت "به راستی پشتون هستی." و خیلی خندیدیم. انصافا شخص ملی و وطنخواه بود و بعد از وزیر اکبر خان نمی توان نظیر و مثل او را در تاریخ افغان ها سراغ کرد.از وارد شدن اینگونه معترضه ها در نوشته ای از این نوع نمیتوان جلوگیری کرد. امید است این خاطرات آفاقی ما را از مطالب اساسی خیلی ها به دور نیندازد. اینک باز می گردیم به اصل مطلب.در پایان مسافرت به پاکستان بعد از مذاکرات شباروزی که از طرف افغانستان من مسوول آن بودم و از طرف پاکستان مستر بیگ (سکرتر ژنرال وزارت خارجهء پاکستان) موافقه به عمل آمد که با وجود اختلافات عمیق در موقف های طرفین مرغوب است تا یک اعلامیهء مشترک نشر شود. اصرار بر اعلامیهء مشترک از طرف پاکستان بود. با استفاده از موقع من اصرار کردم که باید به غرض حفظ امانتکاری حکومت های طرفین به مردمان شان نام پشتونستان در اعلامیهء مشترک ذکر شود. پاکستان البته از وجود این کلمه انکار می کرد اما بالاخره به موافقه رسیدیم که کلمهء پشتونستان در میان "ناخنک" بیاید. وقت میان دو و چهار صبح بود. من به اتاق سردار رفتم تا بگویم مستر بیگ، صدراعظم پاکستان سهروردی را از خواب
بیدار کرد و موافقت او را حاصل نموده به من ابلاغ کرد. سردار بیدار نشسته و منتظر نتیجه بود. گفت: برای بار اول نام پشتونستان ولو در میان ناخنک باشد، یک موفقیت است. به ایشان گفتم اگر آنها خواسته باشند در کاپی اعلامیهء مشترک و مطبوعات خود آن را در میان ناخنک می گیرند اما از جانب خود آن را در میان ناخنک نمی گیریم. منظور کرد و من دوباره به مجلس رفته به مستر بیگ اطلاع دادم.فردا (در حقیقت همان روز) به طرف کابل حرکت کردیم. بعد از وداع با میزبانان در داخل طیاره (طیارهء افغانی) سردار محمد داوود مرا در آغوش گرفت و از زحمات من تشکر کرد و موفقیت مرا تبریک گفت. در دل گفتم عجب دنیایی است، آنچه را توقع دارد همه مردم افغانستان به او تبریک بگویند، او به من تبریک می گوید.نوشته از پروین پژواک
Top of Form
LikeShow more reactions
Bottom of Form