(قسمت اول)
چند روزقبل مقالۀ ازجناب محترم آقای عبدالکریم صافی پسرمرحوم نائب سالارعبدالرحیم خان صافی منتشره این پورتال را تحت عنون "جنگ مزارشریف" خواندم که ضمن اقتباس یک پراگراف ازبخش چهل وپنجم سلسلۀ نوشته هایم تحت عنوان"نگاهی مختصربه سقوط وعروج خانواده سرداریحیی خان" (منتشره افغان جرمن آنلاین مورخ 23 اپریل 2022) به این متن متذکرۀ اینجانب اشاره فرموده بودند که نوشته بودم: «رسیدن نائب سالارسقوی عبدالرحیم خان از راه میمنه به حواشی هرات و رخنه در قوای شجاع الدوله و پیوستن عساکرش به قوای سقوی به دلیل فتنه انگیزی بعضی ازعلمای دینی محافظه کارآنجا، هرات بدست قوای سقوی افتاد وشجاع الدوله ناگزیربه ایران رفت. اینکه چرا عبدالرحیم خان ازمزارشریف بصوب میمنه آمد، درنتیجه حضور قوای مجهزغلام نبی خان چرخی بود که به کمک روسها قوای سقوی را در مزارشریف شکست داد و عبدالرحیم خان قوای شکست خورده خود را بطرف میمنه کشید و از آنجا بطرف هرات به حمله پرداخت.»
جملۀ معترضه جناب صافی صاحب درهمین نکته اخیر است که از قول داکتربایکو(محقق روسی) می فرمایند: «عبدالرحیم خان بتاریخ 13 اپریل سال 1929 [24حمل1308] از میمنه بطرف هرات حرکت نموده بود. جنگ غلام نبی خان چرخی برای تسخیر شهر مزارشریف به تاریخ 22 اپریل سال 1929 [2ثور1308]صورت گرفته بود.» به این اساس فاصلۀ 9 روزبین حرکت عبدالرحیم خان با قوای ده هزار نفری و تجهیزات نظامی از میمنه جانب هرات ورسیدن قوای غلام نبی خان به سمت مزارشریف قرارداشت که با درنظرداشت مشکلات عبور از راه دشوار گذار میمنه تا بالامرغاب (محل برخورد دو قوا) چندان فاصلۀ زمانی زیاد نیست و میتوان آنرا تقریباً همزمان حساب کرد. به هرحال فقدان تاریخ دقیق این رویداد که در مآخذ دست داشته موفق به دریافت آن نشدم، ممکن است موجب این اشتباه شده باشد که با تشکر ازایشان میکوشم با دریافت اسناد موثق به اصلاح آن بپردازم.
اما درنوشته جناب صافی صاحب مسایل دیگری نیز تذکر رفته که ایجاب دقت مزید را میکند و نقل قول بعضی از راویان را که در یادداشتها وکتب خاطرات خود نوشته اند، با واقعیت ها صدق نمیکند، زیرا هرکس بزعم خود و نیز درارتباط با پیوندهای شخصی موضوع را طوری ارائه داشته اند که خواسته یا ناخواسته موجب تحریف تاریخ میگردد، ازجمله نکات ذیل:
1 ـ جای شک نیست که نائب سالار صاحب یک شخصیت محترم، یک صاحبمنصب مسلکی و یک شخص کاردان در اداره و مردمداربودند و خدمات با ارزشی را در دورۀ نائب الحکومگی خویش در هرات انجام داده و نام نیک از خود بجا گذاشته اند که خدای متعال روح شانرا قرین رحمت خود داشته باشد. اما اینکه از قول حاکم عبدالاحد خان داماد و برادرزاده مرحوم نائب سالار نقل قول شده که: «عبدالرحیم خان به حیث یک عسکر به نظام شاهی امان الله خان وفادار و برای جنگ با حبیب الله کلکانی آماده گی میگرفت» ازحقیقت بدوراست. به قرارگفته مرحوم استاد خلیلی درکتاب خاطراتش: «دراین وقت غندمشرعبدالرحیم خان(صافی) همراه یک هزارعسکر، بیست لک افغانی، توپ و تفنگ به امرامان الله خان از مزار شریف به کابل خواسته شد.» (کتاب: "یادداشت های استاد خلیل الله خلیلی، طی مکالمه با دخترش"، تهیه کنندگان: ماری خلیلی وافضل ناصری، چاپ اول، ویرجنیا، 2010، صفحه 64)
اصل موضوع ازاینقراراست که: عبدالرحیم خان غندمشر که درآنوقت درفرقه مزارشریف ایفای وظیفه میکرد، مؤظف شد تا خزانه دولت را به کابل انتقال دهد. طبق معمول، حین انتقال خزانه یک تعدادعساکربا وسایل وتجهیزات نظامی خزانه را همراهی میکرد. غندمشرعبدالرحیم خان این وظیفه دشوار را با صداقت وموفقیت انجام داد و وقتی به کابل رسید، اوضاع نا آرام و حملات سقوی ها درشهرآغاز شده بود. غندمشر صاحب با خزانه وقوای خود تا روشن شدن اوضاع برای دوسه روز درمهتاب قلعه توقف کرد و بعد به شهرکابل آمد. اینکه به گفته استاد خلیلی، شاه امان الله برای استقبال او به چمن حضوری رفته باشد، بنا به چند دلیل حقیقت ندارد: یک انتقال خزانه یک وظیفه معمول بود که اینکارعندالموقع ازهرنائب الحکومگی صورت میگرفت و مورد نداشت که شاه برای استقبال مآمور مؤظف همچو امورجاریه ومعموله به چمن حضوری تشریف ببرد، دوم شخص در رتبه و مقام بزرگ قرارنداشت که شاه به استقبال ورود او برود و سوم غندمشر صاحب وظیفه انتقال خزانه را بدوش داشت وعساکربرای محافظت خزانه همراه اوشده بودند، نه آنکه حضورعساکربه منظور تقویت موقف شاه و جنگ علیه سقویها بوده باشد، و چهارم اینکه درآن وقت شاه به دلیل نا آرامی ها درشهر مصروفیت بسیارداشت که نمیتوانست به پیشواز ورود غندمشر صاحب درچمن حضوری بشتابد. همچنان درمورد تعداد قوای معیتی غندمشر صاحب (یک هزارنفر) مبالغه صورت گرفته است. اگر گفته شود که این قوا برای حمایت از شاه امان الله از مزارشریف اعزام شده بود، این سؤال پیدا میشود که آیا صاحب منصب دیگری فارغ از روابط خانوادگی با مستوفی الممالک میرزا محمد حسین خان در قوای نظامی مزارشریف نبود که او را در راس این قوا گویا به حمایت از شاه امان الله اعزام می داشتند؟
استاد خلیلی می افزاید: « عبدالرحیم خان ولد عبدالقادر خان ازقبیلۀ صافی کوهستان مامای من بود. هنوزعبدالرحیم خان درراه بود که یک عده ازمشاورین امان الله خان به امان الله گفتند چون عبدالرحیم خان از کوهستان است و تمام برادران او طرفدار حبیب الله کلکانی هستند، ممکن است عبدالرحیم نیز با حبیب الله همدست شود...»(مأخذ بالا...صفحه 64)
واقعیت موضوع اینست که بعد ازاعدام مستوفی الممالک میرزا محمدحسین خان صافی درآغاز سلطنت امان شاه امان الله وآنهم به دلیل نقش موصوف درامارت شش روزه سردارنصرالله خان و اعلام مخالفت و راه اندازی جنگ علیه امان الله خان که جریان آن به تفصیل در جلد چهارم – بخش سوم سراج التواریخ ذکر شده است، خانواده موصوف در نقاظت و مخالفت با شاه امان الله قرار گرفتند و اکثرآنها به حمایت از حبیب الله کلکانی فوری دست بکار شدند و به همین دلیل بود که استاد خلیلی از مامای خود حین مواصلت او به کابل پرسید که: «درجواب مردم کوهدامن و کوهستان چه میکنی؟ او درجواب گفت که: این پول وعسکر که دراختیار من بود، مال امانت حکومت بود و آنرا به حیث یک مسلمان باایمان ویک عسکر وفادار به کابل آوردم.. برای من مردم و قوم بعد از خداست» (مأخذ بالا....صفحه 65)
خلیلی می نویسد: «دراین وقت عبدالرحیم خان از دولت خواهش کرد تا برایش اجازه بدهند که به کوهستان وکوهدامن رفته وبا استفاده ازنفوذ فامیل خود که درآنجا دارد، شورش را خاموش سازد؛ اما مخالفین عبدالرحیم خان ازاین خواهش وی شکل دیگری ساختند.» (مأخذ بالا...صفحه 66).
دراینجا سؤال میشود که مخالفین غندمشرصاحب کی ها بودند و چرا ازرفتن او به کوهدامن و کوهستان هراس داشتند، مگراینکه این احساس مخالفان قرین به واقعیت بوده باشد. چنانچه بعد از استعفای شاه امان الله ازسلطنت به نفع برادرش سردارعنایت الله خان وسلطنت سه روزه سردار موصوف و رسیدن حبیب الله به ارگ، همین نگرانی مخالفان به حقیقت پیوست و غندمشر صاحب عبدالرحیم خان از همان روزهای اول به خدمت حبیب الله درآمد و فوری به رتبه نائب سالاری ارتقا نمود. اگرغندمشر صاحب واقعاً به شاه امان الله وفادار می بود، میتوانست مثل دیگران به حمایت از شاه به قندهار برود و یا لااقل ازهمکاری با حبیب الله خود را کنار بکشد، درحالیکه او فوراً با قبول رتبه نائب سالاری در خدمت حبیب الله قرار گرفت. حبیب الله کلکانی دراولین دیدار خود با غندمشر عبدالرحیم خان، درحالیکه برادر بزرگ شان برگد عبدالسلام خان صافی در جمع نشسته بود، از او پرسید که "حالا چه میکنی؟"، غندمشرصاحب جواب داد: «اگر مردم افغانستان شما را به حیث پادشاه قبول کنند و به شما بیعت کنند، من هم شما را قبول میکنم.» حبیب الله با شنیدن این جواب گفت: «پیش بیا که همدیگر را بغل کنیم و پیشانی ترا ببوسم.» همان بود که به عبدالرحیم خان رتبه نائب سالاری داد و با این ترتیب او درصف مقربان و معتمدان خاص حبیب الله کلکانی درآمد.(برای شرح مزید دیده شود: مأخذ بالا، صفحه 73 - 74)
2 ـ استاد خلیلی با شکایت ازاوضاع ناهنجاردرآغاز پادشاهی حبیب الله می نویسد: «ناآرامی ها و بی نظمی ها کار را برای من [درآنوقت وظیفه سرمنشی دفترحبیب الله کلکانی را بعهده داشت] مشکل می ساخت که وظایف خود را به درستی اجراء کنم. من دراین مورد از محمداعظم خان کاکای خانمم، محمدیوسف خان کاکای خودم و شیرجان [وزیردربار وصدراعظم] مشوره خواستم، آنها به من توصیه کردند که حوصله کن و منتظرباشد. وقتی همراه مامایم عبدالرحیم خان دراین مورد حرف زدم، به من گفت: "یگانه راه این است که بطور مؤقت از کابل بیرون شوی، ازامیر اجازه بگیر تو طرف مزار و من به اجازه امیربه هرات میروم."....عبدالرحیم خان به من گفت: "من میتوانم قشله عسکری [مزارشریف] را تحت کنترول بیاورم، اما درقسمت مردم، موجودیت میرمحمد قاسم خان درآنجا بسیار مؤثراست. این موضوع را با محمداعظم خان درمیان گذاشتم، محمداعظم خان که نفوذ و محبوبیت میرقاسم خان را خوب می شناخت، او را به حیث رئیس تنظیمیۀ مزارمقررکرد وعبدالرحیم خان صافی به حیث نائب سالارمیمنه وهرات مقررشد» (مأخذ بالا ، صفحه 78)
ازمتن فوق دیده میشود که وقتی عبدالرحیم خان میگوید: "من میتوانم قشله عسکری را تحت کنترول بیاورم، اما درقسمت مردم موجودیت میرمحمدقاسم خان درآنجا بسیارمؤثراست"، واضح میگردد که دراینجا موضوع هرات مطرح نیست وتنها مزارشریف مورد بحث است. لذا آنچه گفته شده که عبدالرحیم خان برای امور میمنه وهرات ازطرف حبیب الله توظیف گردیده بود، مشکوک به نظر میرسد.
برای ثبوت این موضوع، مراجعه به یک سند رسمی میتواند قضیه را روشن سازد، چنانچه استاد عزیزالدین وکیلی پوپلزائی درکتاب "سلطنت امان الله شاه..." تحت عنوان فرعی "وصول هیأت سقوی به مزارشریف" می نویسد: «هیأت اعزامی بچه سقو برهنمونی میرزا محمدقاسم ترکستانی رئیس هیأت تنظیمیۀ سقوی روز چهارشنبه 9 حوت1307(27 فبروری 1929) ازطرف دسته های عسکری از حدود ایبک و تاشقرغان و مزارشریف بفیر توپ و تفنگ شادیانه تا صحن روضۀ حضرت شاه ولایت مآب استقبال شدند.» استاد وکیلی درادامه متن یک مقالۀ را که درجریده "بیدار" مزارشریف مورخ 7 حمل1308 یعنی یکماه بعد از ورود هیئت تنظیمیه به نشر رسیده بود، اقتباس نموده که در یک قسمت آن آمده است: «خادم دین امیرحبیب الله خان وقتی تخت سلطنت را تصرف نمود، میرزا محمدقاسم خان را بنظرعزت دیده وبمراحمات خسروانه مسرور وبرای امیدواری و دل گرمی اقوام واهالی ترکستان بریاست تنظیمیه منصوب فرمودند واینست که وارد مزارشریف گردیدند. اعضای ریاست:
1 - عبدالرحیم خان کوهستانی برگد، حالا بتصویب رئیس تنظیمیه[؟] برتبه نائب سالاری ملقب است.
2 - خواجه عین الدین خان تاجر.
3 - غلام رسول خان اسحق زائی (مشهور به مالدار).
4 - محمدصدیق خان مشهور به کاکا که از اعزه و اشراف و مقیم مزار شریف بودند.
اشخاص فوق که هیأت انتظامیۀ ولایت ترکستان [که درآنوقت ساحات مزارشریف و میمنه را در برمیگرفت] شمرده میشوند، برای غوررسی رعایا و تنظیمات و تشکیلات دوائر اشغال دارند، دائره مستوفیت ومدیریت گمرکات وادارۀ شفاخانه و ریاست بلدیه و دائره مخابرات و قوماندانی امنیه کوتوالی تاهنوز به تشکیلات سابق آن بزیر هرسراداره های باشرف وبا وجدان بکمال سرعت اجراآت آن عملی است.....» وکیلی پوپلزائی درپاورقی همان صفحه می افزاید که: «17رمضان1347ق مطابق چهارشنبه 9 حوت1307ش وموافق 27 فبوری 1929م بوده است، یعنی رئیس واعضای هیأت تنظیمیه سقوی44 روز بعد جلوس بچه سقو شهر مزار و مربوطات آنرا تصرف کرده اند.» (وکیلی پوپلزائی،عزیزالدین: "سلطنت امان الله شاه واستقلال مجدد افغانستان"، بخش دوم، قندهار، 1396، صفحه 560-561)ُ
از سند منتشره جریده "بیدار" واضح میشود که نائب سالارعبدالرحیم خان نه به حیث رئیس تنظیمیه هرات، بلکه به حیث عضو ارشد و معاون رئیس تنظیمیه ترکستان(مزارشریف و میمنه) ازطرف حبیب الله کلکانی بتاریخ 9حوت1307 گماسته شده بود که ظاهراً به حیث عضو هیئت، اما درواقع همه کاره و شخص ذیصلاح امور آنجا را بعهده داشت و میرزا محمدقاسم محض به دلیل نفوذ در بین مردم به صفت رئیس هیئت گماشته شده بود. این ادعا که گویا: «مرحوم نائب سالارعبدالرحیم خان کابل را به قصد هرات ترک گفته بود و به اساس موافقه که با حبیب الله کلکانی صورت گرفته بود که باید از راه مزاربه هرات میرفت تا مانع سقوط هرات بدست ایرانی ها شود»، بروی شواهد و اسناد تاریخی (ازجمله مقالۀ جریده "بیدار" منتشره مزارشریف) حقیقت ندارد، زیرا شورش عساکرهرات و حادثه کشته شدن محمدابراهیم خان نائب الحکومه آنجا و دامادش جنرال عبدالرحمن خان بروز14 حوت1307 درهرات بوقوع پیوست و درآنوقت شاه امان الله درقندهاربود وبا اعلام اعاده مجددسلطنت برای حمله به غزنی درمصروف تدارک قوا بود و حتی درنظرداشت که مرکز فعالیت خود را تا فتح کابل مؤقتاً از قندهار به هرات انتقال دهد. لذا درآنوقت هیچ نوع تهدیدی ازطرف ایران به هرات مطرح نبود.
3 ـ ازآنجائیکه میمنه شامل ساحه ترکستان و اداره امورآن در محدوده وظایف و صلاحیت های هیئت تنظیمیه بود تا با تصرف آنجا بیعت مردم را برای حبیب الله اخذ نماید، عبدالرحیم خان نائب سالاربه همین دلیل با یک تعداد قوا (گفته میشود ده هزار نفر؟) بطرف میمنه روان شد و توانست میمنه و ساحات مربوطه آنرا به سهولت تحت اداره خود آورده و ضم ساحات متصرفه قوای سقوی سازد. هنوز او در میمنه بود که غلام نبی خان چرخی با قوای افغانی و قسماً روسی دریای آمو را عبور کرد و بسرعت قوای سقوی را به عقب راند و شهرمزارشریف وسپس قلعه جنگی را فتح کرد. اگرچه در اینوقت قوای تازه سقوی تحت قیادت سیدحسین وزیر حربیه سقوی به سمت مزاراعزام گردید، اما در جنگ با قوای غلام نبی خان به شکست مواجه شد و به حمایت از حامیان پادشاه بخارا که در کابل پناهنده بود و با حبیب الله دوستی و شناخت قبلی داشت، بخصوص با فعالیت خلیفۀ قزل ایاق - یکی از شخصیت های پرنفود ترکمن که دارای سوارکاران وافربود، مانع پیشرفت غلام نبی خان بطرف کابل گردید و غلام نبی خان ناگزیر از پیشرفت دست کشید و قدرت خود را در مزارشریف تحکیم بخشید تا از طریق بامیان و کمک اقوام هزاره بتواند در امراعاده مجدد سلطنت امان الله شاه مساعدت نماید.
دراین حالت برای عبدالرحیم خان که در میمنه بود، فقط دو راه وجود داشت: یکی اینکه قوای خود را از میمنه بطرف مزار برگشت دهد و در برابرغلام نبی خان بجنگد و دیگراینکه بکوشد راه خود را بطرف هرات باز کند که درآنجا بعد از قتل محمدابراهیم خان واختلافات ذات البینی هراتی ها اوضاع مغشوش شده بود. اگرچه با آمدن شجاع الدوله ازلندن به هرات به حیث نائب الحکومه جدید، اوضاع تاحدی زیاد رو به آرامش میرفت، اما فعالیت شخصیت های روحانی و مذهبی هرات که با برنامه های شاه امان الله موافق نبودند، مثل آرامش قبل ازطوفان بود که بطورمخفی عده ای از آنها به نفع حبیب الله کلکانی فعالیت را آغاز کرده بودند. همین اشخاص با عبدالرحیم خان تماس مخفی برقرار کردند و او را به آمدن بطرف هرات تشویق نمودند. عبدالرحیم خان که اساساً رابطۀ او ازطریق مزارشریف با کابل قطع شده بود و درحالت تجرید ازمرکز و نیزبه نحوی درمحاصره بین دو قوت طرفدارامانی قرارداشت، حرکت بسوی هرات را یگانه وسیلۀ پیشرفت ونجات خود میدانست، بخصوص که برای ورودش به هرات ازطرف جناح های دینی - مذهبی آنجا چراغ سبز روشن شده بود. لذا او تصمیم گرفت با قوای سه هزارنفری خود از میمنه به سمت هرات حرکت کند.
درهرات فرقه مشرامانی محمدغوث خان (پدررسول خان رئیس ضبط احوالات و خسرداکترعلی احمد خان پوپل) دربرابر قوای عبدالرحیم خان درحواشی دریای بالامرغاب به مقاومت پرداخت. اما بعضی ازعلمای دینی وحضرات مجددی هرات که نامهای شان درج کتب تاریخ است، دربین عساکر محمدغوث خان رخنه کرده و با تبلیغات دینی ـ مذهبی به اغواء گری پرداختند که درنتیجه تعدادی ازعساکردفعتاً تغییرجهت داده به قوای عبدالرحیم خان پیوستند. اگرچه دراین حال عساکرحکومتی به دوگروپ تقسیم شده بودند، اما این انقسام موجب تضعیف روحیه آنها وبالعکس تقویت قوای عبدالرحیم خان گردید و میدان جنگ به نحوی به نفع قوای سقوی تمام شد و جنرال محمدغوث خان با عده ازعساکر خود با آنطرف سرحد به روسیه رفتند. با ین ترتیب عبدالرحیم خان مظفرانه به هرات آمد و نائب الحکومه امانی ـ شجاع الدوله که یک وقتی عبدالرحیم خان زیراثر او درهرات کار میکرد و باهم شناخت نزدیک داشتند، به گازگاه شریف به "تحصن" نشست و پس از ورود عبدالرحیم خان توانست به نحوی ازآنجا بیرون شده و از راه ایران به روسیه و دوباره بطرف لندن برود. (شرح این موضوع را میتوان درکتاب "افغانستان درمسیر تاریخ" نوشته زنده یاد غبار، جلد اول، صفحه830-831 مطالعه کرد)
(ادامه دارد)