میگویند: «گِل خشک به دیوار نمی چسپد!»

نویسنده: داکترسیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 29 آگست 2023

نویسندهداکترسیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار29 آگست 2023

قابل توجه آقای داؤد ملکیار

آقای داؤد ملکیار نوشته ای را تحت عنوان "محمد داؤد و خانواده اش چگونه کشته شدند؟..." بتاریخ 16 آگست 2023 در وبسایت آریانا افغانستان به نشر سپرد که البته تکرار همان موضوعاتی بود که قبلاً در ماه جون و جولای 2018 با عکس العمل های جدی بعضی خوانندگان روبرو شد. نوشته جدید فوق الذکر او باردیگر با انعکاسات و تبصره های بیشترانتقادی خوانندگان مواجه گردیده است که یکی آن هم تبصره مختصر محترم آقای نبیل عزیزی بود. آقای داؤد ملکیار به جواب ایشان در صفحه نظر سنجی وبسایت افغان جرمن آنلاین ـ مورخ23 آگست 2023 چنین نوشت:

«محترم جناب نبیل عزیزی ! وقتی شما در مورد نوشتهٔ اخیر من می نویسید که: “بدون معاینات طب عدلی و تحقیقات همه جانبه، حکم صادر نمودن خود یک گناه است و می تواند از نگاه حقوقی پیگیری گردد”، لطف نموده و در تمام نوشتهٔ من یک حکم قطعی نشان دهید، تا من با شما موافقه نمایم.

نوشتهٔ من ۹۹ فیصد نقل قول از شاهدان است و یک فیصد ممکن نتیجه گیری من باشد که در آن جز تحلیل گفته های شاهدان، کدام حکمی صادر نشده است.

من بزودی به جواب انتقادات آقای کاظم و پیروان شان، جواب لازم را ارائه خواهم کرد، اما عجالتا” از شما توقع دارم که به حیث یک نویسنده، روی احساسات قضاوت نکنید، بلکه روی اسناد و صحت و سقم اسناد و شواهد بحث و‌ مناظره نمائید....»

اینک درارتباط با جوابیۀ فوق میخواهم توجه را به چند موضوع ذیل جلب نمایم:

1 ـ آقای ملکیار درتبصره فوق خود می نویسد که: «لطف نموده و درتمام نوشتۀ من یک حکم قطعی نشان دهید...نوشتۀ من 99 فیصد نقل قول از شاهدان است و یک فیصد ممکن نتیجه گیری من باش که درآن جز تحلیل گفته های شاهدان، کدام حکمی صادر نشده است.»

برای صحت و سقم این گفته لازم است کمی به سوابق موضوع مراجعه کرد و دید که آیا واقعاً جناب شان صرف به گزارش ادعای گویا شاهدان اکتفاء کرده و یا اینکه خود با قاطعیت به قضاوت و صدور حکم پرداخته است؟ توجه کنید به نوشته اینجانب که بتاریخ 15 جون 2018 در وبیاست افغان جرمن آنلاین تحت عنوان "چند سؤالی در مورد وقایع ارگ از آقای ملکیار" به نشر رسید وسؤال هایی را مطرح کردم که در آنوقت جواب لازم در زمینه ارائه نشد و سخن به حاشیه پردازی کشید و به همین دلیل وبسایت افغان جرمن به ادامه بحث خاتمه داد. اینک متن مکمل آن نوشته را جهت آگاهی علاقمندان از سوابق موضوع باز نشر میدارم تا این گفتۀ آقای داؤد ملکیار را که: «کدام حکمی صادر نشده است» مورد تدقیق و قضاوت خویش قرار دهند:

داکتر سیدعبدالله کاظم ـ 15 جون 2018

چند سؤالی در مورد "وقایع ارگ" از آقای داؤد ملکیار

[قابل توجه: آنچه در این متن به رنگ آبی [لاجوردی] آمده، اقتباس عینی از نقل قول آقای داؤد ملکیار است و آنچه در بین براکت {...} به رنک سیاه درج شده است، از این قلم میباشد]

محترم آقای داؤد ملکیار! قبل از طرح سؤالها پیرامون نوشته اخیر شما تحت عنوان "چگونگی قسمتی از وقایع ارگ" منتشره این پورتال (مورخ 12 جون 2018) لازم میدانم بعضی از نکاتی را که شما ضمن نوشته های چند هفته قبل خود در موضوع واقعات ارگ حین کودتای ثور بیان کرده بودید، به مقصد تداعی خاطر عیناً اقتباس نمایم و طرح سؤالها را از آنجا آغاز کنم، از اینقرار:

«قرار اظهارات شاهدان زنده، در صبح هشت ثور، قبل از آنکه چندین تن از اعضای خانواده توسط مرحوم میرویس پسر داؤد خان، به ضرب گلوله کشته شوند، محترمه هما در حالیکه پسرش را در آغوش داشت، به سرعت خودش را به زیر زینه ها رسانده و در آنجا پنهان شد و به این ترتیب از چشم مرحوم میرویس داؤد مخفی مانده از سرنوشت غم انگیز دیگران خودش را نجات داد. جزئیات این وقایع که یک تعداد زیادی از اقارب و دوستان خانوادگی از آن اطلاع دارند{آیا میتوانید از این تعداد زیاد اقارب و دوستان خانوادگی چند نفری را نام ببرید؟} و بخاطر مصلحت ها هنوز بازگو نشده است {مثلاً چه مصلحت ها که هنوز بازگو نشده اند؟}، در آینده از قول شاهدان عینی، به اطلاع هموطنان رسانیده خواهد شد.»

«در مورد وقایع روز هفتم ثور آنچه من طور مختصر به آن اشاره کردم، زادهٔ بد بینی نیست»{که در آن شک موجود است!} «بلکه واقعیت های غیر قابل تردید است» {واقعیت غیرقابل تردید معنی میدهد که ادعا به ثبوت رسیده و دیگر جای بحث برآن باقی نمانده است! شما برویت کدام اسناد آنرا واقعیت غیرقابل تردید دانسته اید؟} «که صد ها نفر از آن اطلاع دارند» {صدها نفر!!؛ آیا میتوانید از چند نفر مشخص از جمله صدها نفر را طور نمونه نام ببرید؟}.

«بار اول از این واقعیت ها 37 سال قبل اطلاع حاصل نمودم» {چون از واقعه ارگ اکنون 40 سال می گذرد و شما 37 سال قبل از آن اطلاع حاصل کردید یعنی پس از آنکه ببرک کارمل با قوای مهاجم شوروی به افغانستان آمدند. آیا شما در آنوقت در افغانستان بودید و یا در خارج؟ اگر در داخل کشور بودید، این اطلاع را چگونه و از کدام طریق بدست آوردید؟ و اگر در خارج کشور بودید، چطور صدها نفر در خارج کشور این اطلاع را به شما رسانیدند، درحالیکه این خبر برای دیگران رسانیده نشد؟ اگر برای دیگران درعین زمان این خبر میرسید، حتماً در آنوقت از چند منبع دیگر نیز این صدا بلند میگردید. لیکن از آنوقت تاحال به غیر از قول شما هیچکس دیگر از آن سخن نگفته است!!}،

«اما چون مستقیما” از زبان شاهدان زنده و مؤثق نشنیده بودم، یادداشتی در دست نداشتم. اما طی سالیان بعدی، با نشست ها و گوش دادن ها، فرصت آن پیدا شد که جریان را به دقت بنویسم و یا ثبت نمایم.» {ازاین گفته معلوم میشود که با این یادداشت گرفتن ها و دنبال قضیه رفتن ها و با این نشست ها و گوش دادن ها و جریان را بدقت نوشتن و ثبت نمودن ها، میخواستید گویا نقش یک محقق تاریخ را بعهده بگیرید. متأسفانه شیوه ای تحقیق که مستلزم آفاقیت و مراجعه به آراء و نظریات مختلف و تحلیل آن نظریات میباشد، در شیوه ای کار شما دیده نمیشود، زیرا با شنیدن نظر یک شاهد که معلوم نیست چه وقت، در کدام مکان و تحت کدام شرایط روحی و جسمی که شاهد قرار داشته است، اکتفا کرده و نظر او را غیرقابل تردید و غیر قابل انکار پنداشته و به آن تمسک جسته اید. بازهم اگر شما این جریان را به دقت نوشته و ثبت کرده اید و هدف شما به حیث یک گزارشگر (راپورتر) و یا یک ژورنالیست!! تهیه یک خبر و یا یک گزارش تاریخی بوده باشد، در آنصورت برطبق اصول قبول شده ژورنالیزم باید محض خبر را با ذکر منبع آن به نشر می رسانیدید و از ابراز نظر خود با این عبارت که قضیه «یک واقعیت غیرقابل انکار و غیرقابل تردید» است، اجتناب میکردید. در اینجا بازهم قابل پرسش است که شما چرا گزارش خود را حینیکه نوشتۀ شما گویا تکمیل و ثبت گردید، در یکی از جراید یا نشریه ها مثل دیگر نوشته های تان نشر نکردید؟ دلیل اینکار تاحال چه بوده که همچو موضوع مهم تاریخی را دریک تبصره کوتاه بطور ضمنی بیان کنید، چنانکه به ارتباط تصحیح جناب جمیلی صاحب آنرا مطرح کردید؟ از اینکار شما واضح می شود که شما نه به حیث یک محقق به جمع آوری معلومات به اصطلاح خود شما "اسناد ثقه" تشبث کرده اید و نه به حیث یک گزارشگر و ژورنالیست، بلکه انگیزه آنرا باید در جای دیگر جستجو کرد یعنی در عقده مندیهای شخصی شما در مقابل شهید محمد داؤد و خانواده او که دراین باره از قلم و زبان شما مطالب زیاد به نشر رسیده است.}

«چون آنانیکه با کم حوصله گی تن به نوشتن کلمات توهین آمیز می‌دهند، وقتی با شواهد غیرقابل انکار که ده ها تن از نزدیکان خانوادهٔ سردار داؤد خان از آن اطلاع دارند، مواجه شوند، ممکن است سبب رنگ زردی ایشان گردد لذا برای تان وعده میدهم که هرگز بدون اسناد ثقه، چیزی نخواهم نوشت.» {برای نجات از رنگ رزدی، آیا میتوانید از جمله ده ها تن از نزدیکان خانوادۀ سردار داؤد خان فقط تعداد انگشت شمار آنها را نام برید تا بدانوسیله اقلاً یک وجه ثقه بودن ادعای خود را ثابت سازید؟}

آقای داؤد ملکیار! شما در مقاله خود تحت عنوان "چگونگی قسمتی از وقایع ارگ" منتشره این پورتال (مورخ 12 جون 2018) به حیث سند "ثقه" فقط از قول یک شاهد عینی (90 فیصده) بدون ذکر نام و مشخصات او به دلیل «جلوگیری از نشر سخنان شخصی، خانوادگی و خصوصی» و یک شاهد عینی دیگر (10 فیصده) با ذکر نامش آنهم ازقول نامعلوم برادر خود به نکاتی اشاره کرده اید که اینک اهم نکات آنرا در ارتباط با موضوع، مورد بررسی قرار میدهم و سؤالهای مربوطه را خدمت شما پیشکش میدارم که امید است به جواب آن پرداخته شود:

«در مورد افشای نام شاهدان عینی، بنابر ملحوظات خاص {کدام ملحوظات خاص؟ آیا میتوان یکی دو ملحوظ خاص را توضیح دهید؟}، تصمیم گرفته شد { آیا خود شما تصمیم گرفته اید و یا دیگران نیز دراین تصمیم شریک بوده اند؟} که ذکر نام، تا وقت گرفتن اجازۀ رسمی، به آیندۀ نزدیک، موکول گردد.» { دراینجا پرسیده میشود که آیا شما از محترمه "هما جان" داؤد عثمان (خانم سابق شهید خالد داؤد) و ذکر نام ایشان در نوشته تان قبلاً اجازه گرفته بودید که ذکر نام شاهد عینی (90 فیصده) خود را موکول به کسب اجازه ایشان مینمائید؟}؛

«زیرا بعضی رشته های باریک اجتماعی و احترام به روابط خانوادگی، پابندی و وفا به عهد، مانع از آن می شود که برای آرام ساختن و قانع ساختن چند معترض، حریم خصوصی کسی، دستخوش بگو مگو ها واقع گردد و در معرض تهاجم چند نویسندۀ بی باک، و چند تن بد زبان کوچه بازاری، قرار داده شود.» {دریک مصاحبه از نظر تعامل دقیق ژورنالیستی سخنان طرف به موافقه قبلی او به دو شکل صورت میگیرد: یکی در داخل ثبت (On-Record) و دیگر بیرون ثبت(Off-Record). اول الذکر قابل نشر و دومی مطالب خصوصی و غیرقابل نشر میباشد. هرگاه ثبت شما در حالت اولی صورت گرفته باشد، پس مانعی در نشر آن و نیز ذکر نام مصاحبه شونده وجود ندارد، چون مصاحبه شونده با آن قبلاً موافقت کرده است، و در حالت دوم ژورنالیست حق نشر آنرا ندارد و میتواند آنرا فقط برای روشن شدن ذهن خود در موضوع بکار گیرد که اگر بخواهد در پایان گزارش از خود یک تبصره را علاوه کند. شما این دو اصل را باهم مخلوط کرده و در نتیجه به اصطلاح عوام یک "کچری قروت" را بار آورده اید. اگر شاهد عینی شما موافقه کرده که ثبت مصاحبه با معیار "داخل ریکارد" صورت گیرد، لذا رعایت حریم خصوصی، روابط خانوادگی و غیره در نشر موضوع مفهوم خود را از دست میدهد و اما اگر "وفا به عهد" در میان بوده باشد، چنین استنباط میگردد که شاهد عینی به شما حق نشر آنرا نداده است. دراینصورت شما هستید که نه تنها از اصل قبول شده ژورنالیزم تخطی کرده اید، بلکه به عهد خود نیز با شاهد وفا دار نمانده اید.}

«باید گفته شود که بیش از نود در صد این نقل قول ها از چشم دید شاهد اولی و یک قسمت بسیار کم از شاهد دومی درین جا ذکر میگردد و آنچه از شاهد اولی و اصلی در دسترس موجود است و درین جا نقل میگردد، بصورت ویدیویی یعنی تصویری و صوتی می باشد که در جلو چشم چند نفر ثبت گردیده و جای شک و تردید را در مورد اصلیت آن، باقی نمی گذارد.» {دراینجا واضح میشود که منبع ادعای شما 90 فیصد از قول یک نفر است، لذا صحبت از "شاهدان عینی" مبالغه میباشد. اما اینکه شاهد عینی اظهارات خود را در حضور چند نفر بیان کرده است و شما آن را ویدیو کرده اید، آیا در ویدیو حضور اشخاص دیگر به مشاهده میرسد یا نه؟ آیا میتوانید اقلاً از چند نفر حاضر در آن مجلس نام ببرید؟}

«برای تائید اظهارات شاهدان عینی وقایع ارگ، منابع دیگری نیزوجود دارد که عین وقایع را با تفاوت های جزیی نقل نموده اند. چنانچه سال قبل، یکی از نزدیکان محترمه هما عثمان (خانم سابق مرحوم خالد داؤد) که با برادرم در امور ترجمانی مؤقتا همکار بود، همین جریان ارگ و عمل مرحوم ویس داؤد را با بردارم در میان گذاشته و تائید نموده بود.» {اینکه محترمه هما جان به برادر شما چه گفته و با کدام تفاوتهای جزئی عمل ویس داؤد را تائید کرده است، باید دقیقاً بطور مستند بررسی شود. نخست مقصد شما از برادر تان کیست، کدام برادر شما، در چه وقت، درکجا و با کدام عبارات مشخص؟ زیرا این بیان تائیدی از اهمیت خاص برخوردار است و باید بصورت مستند ارائه گردد، درغیر آن فاقد اعتبار حقوقی میباشد. امید است شما در این مورد به توضیحات دقیق و مستند بپردازید.}

«خالد داؤد نزدیک های نیم شب به منزل بالا آمد و گفت که دیگر امید رسیدن کمک از بیرون نیست. عمر داؤد گفت که باید تا آخرین مرمی بجنگیم. چون در بالا خطر اصابت بم های طیاره بیشتر بود، عمر داؤد هم با خانم و اولاد ها طرف پائین روان شدند، هنوز به هال پائین نرسیده بودند که از بیرون کلکین، فیر ماشیندار شد و به هر چهار نفر اصابت کرد. عمر داؤد چون مرمی به قلبش خورده بود، در ظرف چند دقیقه فوت کرد، دختر سیزده ساله اش )غزال) یکساعت بعد فوت کرد، دختر پانزده ساله و خانمش، زخم های شدید برداشتند که دخترش متأسفانه روز بعد وفات نمود.» {متن و عبارات نشان میدهد که این نقل قول از زبان کسی دیگر بیان شده است، نه از قول شاهد عینی، مثلاً اگر نقل قول از خانم عمر داؤد (یعنی محترمه گلالی ملکیار داؤد که از ماجرا با وجود زخمهای شدید جان به سلامت برد)، بوده باشد، پس باید او چنین نمی گفت که:«عمر داؤد هم با خانم و اولاد ها طرف پائین روان شدند، هنوز به هال.....»، بلکه می گفت که: "عمر یا عمر جان با من و اولادها... " و یا اینکه "دختر سیزده ساله ام" (نه دختر سیزده ساله اش) و ادامه جمله... به این اساس ماهیت این توضیحات که از زبان شخص سوم بیان گردیده است، از اهمیت ثقه بودن گفتار شاهد عینی که شما ادعا کرده اید، جداً می کاهد و روایت از نقل قول را بوسیلۀ شخص ثالث به اثبات میرساند. امید است به این باریکی توجه عمیق کرده و آنرا واضح سازید که راوی ثالث کی بوده است؟ آیا شخص خود شما و یا کسی دیگر؟}

«بعد از نیم شب خالد داؤد نیز زخمی شد و در حالیکه بسیار درد میکشید، از ویس برادرش می خواست که بالای او فیر کند، اما ویس مقاومت میکرد. خالد زاری میکرد که (غیرت کن، فیر کن)، به این ترتیب خالد یک ساعت بعد فوت نمود.» {درحالیکه ویس از تقاضای مکرر و حتی جدی برادر خود طفره رفت و چنین کاری را درحق برادر شدیداً زخمی و قریب الموت خود انجام نداد، آیا میتوان این عمل جنایتکارانه را به همان شخص با چنین ترحم و احساس خون شریکی نسبت داد و به انجام آن کار توسط اومُهر تائید گذاشت که گویا او بعداً به سراغ زن و فرزند و دیگر اطفال و زنان برود و آنها را بدون موجب به قتل برساند، آنهم در لحظاتیکه پدر و مادرش هنوز زنده و پدرش با دشمن در حال مقاومت است و آیا میتوان چنین پنداشت که ویس بجای کمک با پدر و ایستادن در جوار او، برود و به قتل چند مظلوم دست یازد؟ این ادعا غیرقابل قبول بوده و منطقاً دور از باور است. اینکه بعضی ها آنرا به دلیل "ناموس داری" بیان کرده اند، بسیار خنده آور به نظر میرسد.}

«خانم ها، اولاد ها و کسانی که زخمی شده بودند، در اتاقیکه دروازۀ آن در هال موقعیت داشت، قرار داشتند...در طول شب سر مرحوم خالد داؤد در بغل خانمش بود و همانطور جان داده بود، و سر مرحوم عمر داؤد، بالای زانوی خانمش قرار داشت.» {بازهم این نقل قول بطور مستقیم از شاهد عینی نیست و از زبان راوی ثالث بین شده است. قبلاً گفته شد که: "عمر داؤد چون مرمی به قلبش خورده بود، در ظرف چند دقیقه فوت کرد"، سؤال میشود که چگونه او در آن حال توانست بیاید و سر خود را بر زانوی خانم خود بگذارد، آیا خانمش قبلاً در جایی نشسته بود؟ و دراین حال که فیردر قلب او اصابت کرده بود، او چطور تشخیص داد که زانوی زنش در کجا است که بیاید و سرخود را در آنجا بگذارد. این وضع فقط یک فانتزی گوینده یا راوی ثالث را احتمالاً برای تجسیم این صحنه نشان میدهد.}

«داؤد غازی نواسۀ داؤد خان نیز در زیر زانو زخم برداشته بود اما می توانست راه برود و در طول شب از یک اتاق به اتاق دیگر میرفت.» {داؤد غازی در مصاحبه خود گفته است که او از عمارت بیرون شده و میخواسته بجای امن برود که ناگهان یک فیر به پایش خورده و در همانجا بوده تا بعداً از همانجا به شفاخانه انتقال یافته بود، نه آنکه از یک اتاق به اتاق دیگر برود.}

«صدای فیرها نزدیکتر شده میرفت. همه منتظر لحظات آخر بودیم. دشمن نزدیک شده میرفت، وقتی دشمن به دروازۀ عمارت رسید، ویس آمد به اتاق درون، اول بالای کسانی که پیش رویش و نزدیک دوازه بودند، فیر کرد یعنی اول بالای زن خود و بعد بالای اولاد های خود فیر کرد و بعد از آن بالای خانم و دختری که در پهلوی خانم ویس نشسته بودند، فیر کرد و بعد تا که توانست از بین برد.» {درهمچو لحظه حساس که دشمن به دروازۀ عمارت رسیده بود، اگر انسان عقلش را هم از دست داده باشد، بازهم باید در برابر دشمن اخذ موقع میکرد و در جوار پدر نامدار خود که با شهامت و مردانگی در برابر دشمن ایستاده بود، قرار میگرفت و به دفاع از او ایستاد می شد، نه آنکه نامردانه توجه را در همچو حالت حساس به قتل زن و فرزند و دیگر زنان و اطفال مبذول می نمود. اینجاست که پای منطق در میان می آید و انگیزه ای چنین عمل خطیر، آنهم به ارتباط شخصی که جرأت نکرد برادر زخمی و مشرِف به مرگ خود را بنا بر درخواست جدی او به قتل برساند، مطرح میشود که چطور میتوانست به قتل چند موجود بیگناه و آنهم با درنظرداشت عاطفه پدری و فامیلی به چنین کاری ننگین مبادرت ورزد؟ اینجاست که پای چوبین چنین استدلال و ادعا می لنگد. درعین زمان شاهد عینی در همچو وضع باید کاملاً از نظر روانی و جسمانی در حالت عادی بوده باشد که چنین صحنه را با جزئیات آن بیان کند، درحالیکه هیچیک به شمول کسانیکه حتی زخمی نشده بودند، تاحال موضوع را به چنین شرح و بسط بیان نکرده اند، چه رسد به کسیکه خودش بیش از ده جا در وجود خود زخم برداشته و درحالت نیمه اغماء بوده باشد.}

«شاهد در ادامه میگوید: فکر میکنم دلیلی که دیگران زنده ماندند این بود که ویس زیاد مهلت نیافت، چون درین وقت دشمن به داخل هال رسیده بود و در همین وقتی که دشمن بالای داؤد خان و دیگران فیر میکرد، ویس از پیش دروازه به کشتار در اتاق ما مصروف بود، درین وقت بالای ویس هم از پشت فیر شد و برای ویس مهلت نرسید که دیگران را که در پهلوی دیوار بودند بزند. زهره جان، سلطانه جان، هما جان و چند نفر دیگر نزدیک دیوار بودند. چون ویس از پیش دروازه فیر میکرد، کسانیکه پهلوی دیوار بود، ویس آنها را از دروازه دیده نمی توانست، بعداً دیدیم که جسد ویس هم در لخک دروازه افتاده بود.» { شما آقای ملکیار اول ادعا کردید که: «محترمه هما جان در حالیکه پسرش را در آغوش داشت، به سرعت خودش را به زیر زینه ها رسانده و در آنجا پنهان شد و به این ترتیب از چشم مرحوم میرویس داؤد مخفی ماند»، ولی حالا از قول شاهد عینی می نویسید که: « زهره جان، سلطانه جان، هما جان و چند نفر دیگر نزدیک دیوار بودند. چون ویس از پیش دروازه فیر میکرد، کسانیکه پهلوی دیوار بود، ویس آنها را از دروازه دیده نمی توانست..» با آنکه شما ماشاء الله به حافظه قوی خود آنچنان اعتماد دارید که یک سخن چندین سال قبل را با همه جزئیات آن بخاطر دارید و آنرا حرف به حرف کود و روایت می کنید، چطور شد که این بار حافظه شما یاری نکرد و گفتار تان در تناقض قرار گرفت. واضح است که این تغییر به جواب کسانی ارائه گردیده که می گفتند چرا ویس دیگر زنان و دختران را مورد فیر قرار نداد، اگر موضوع ناموس داری مطرح می بود. بهرحال امید است به این تناقض درادعای خود مبنی بر موقعیت محترمه هما جان روشنی اندازید که به کدام یک از گفته شما باور کرد!}

«شاهد اضافه میکند: شنکی جان توسط ویس زده نشد، چون او با فیر تفنگچه خودش را کشت. وقتی عسکر ها داخل اتاق ما شدند و ما و دیگر زخمی ها را از اتاق می کشیدند، دیدیم که شنکی جان در زمین نشسته و سرش به روی زانویش افتاده است.» {آیا شنکی شهید که متواتر در آن لحظات در جوار پدر خود می بود، چرا به یکبارگی پدر را گذاشته و خودش در کناری نشسته و دست به خودکشی زده است؟ آیا او با شهامتی که داشت بجای ازبین بردن خود، برای از بین بردن دشمن قرار نگرفت؟ دراینجا بار دیگر موضوع منطق مطرح میگردد و اگر گفته شود در چنان حالت، شخص عقل و منطق خود را ازدست میدهد، پس شاهد عینی در چنان حادثه چگونه برعقل و فکر خود حاکم بود تا همه قضایا را با جزئیات که کی در کجا نشسته بود و کی چه میکرد، با وجود زخم های متعددی که در وجود خود داشت و باید در حالت ضعف می بود، بخاطر داشته است.}

آقای داؤد ملکیار! تا اینجا موضوع به ارتباط نظر شاهد عینی ارقام یافت، اکنون برمیگردم به پیشنهاد شما مبنی بر دعوت از ده نفر به اصطلاح "هیئت ژوری" که لطف نموده خود انتخاب کرده اید تا بیایند و اسناد دست داشته شما را از نزدیک ببینند. اگر از مشکلات تخنیکی این موضوع بگذرم، طوریکه محترم جناب وطندوست به آن اشاره کرده اند که یک از پاریس و دیگر از سویدن و دیگران از جاهای دیگر به خدمت شما برسند، از نظر وظیفوی نیز باید خاطر نشان سازم که فرض محال همه آمدند و اسناد صوتی و ویدیوئی شما را دیدند، آنها مکلفیت خواهند داشت تا چشم دید خود را به اطلاع دیگران برسانند و اولین سؤال مردم این خواهد بود که شاهد عینی در این موضوع کی بوده است؟ این حق مردم است که باید بدانند، چون موضوع شخصی و منحصر به دوطرف دعوا نیست، بلکه یک موضوع تاریخی و مربوط به همه مردم است. دراینصورت هیئت ژوری باید به این سؤال جواب بگوید و شاهد عینی را معرفی کند. دراینحال آیا حساسیت های خانوادگی، روابط خصوصی و غیره که مانع کار شما در معرفی شاهد بوده است، دوباره به شکل دیگر مطرح نمیشود، تنها با این تغییر که شما مسئولیت اینکار را از شانه خود به شانه هیئت منتخبه خود انتقال میدهید و میخواهید بدینوسیله برف بام خود را به حویلی دیگران بیندازید و بازهم به گفته عوام "خود در غندی خیر بنشینید" و مطلوب خود را بوسیله دیگران عرضه کنید و از دور به تماشای بگو مگوهای فراوان نشسته به ریش دیگران بخندید. آفرین به این حکمت های ... شما!!

در پایان میخواهم به متن یکی از آخرین تبصره های شما در ستون نظر سنجی اشاره نمایم که فرموده اید: «باید گفته شود که انتشار نوشتۀ من از قول شاهدان عینی در مورد قسمتی از وقایع ارگ، ، به حیث یک تابو شکنی و سر نخی می باشد که از طرف من به محققین واقعی و صادق پیشکش شده است، نه به معنی حرف آخر و یا نعوذ بالله (گپ آسمانی).»

آقای محترم ملکیار! کاش این مطلب خود را از همان اول می گفتید و فقط جریان رویداد را از قول شاهد عینی خود بیان میکردید و خود را در مسند قضاوت نهائی قرار نمیدادید و ادعای خبرداشتن صدها نفر را از قضیه نمیکردید و آنرا یک واقعیت غیرقابل انکار و غیرقابل تردید بیان نمیداشتید و گزارش خود را بعد از آنکه گفت و شنودها را به پایه اکمال رسانیده، اسناد ثقه خود را نوشته و ثبت کرده بودید، آنرا قبلاً به قسم یک گزارش به نشر می سپردید و طالب نظر دیگران می شدید و یا در گزارش خود [طبق اصول اساسی ژورنالیستی] از نظر مخالف نیز چند کلمه بیان می داشتید تا به آن وسیله برای گزارش خود اقلاً ماهیت آفاقی میدادید. اما شما برعکس به قضاوت قاطع پرداختید و موقع را برای "محققین واقعی و صادق پیشکش" نکردید تا آنها با آفاقیت به بررسی جوانب مختلف موضوع می پرداختند. سماجت و ایستادگی شما دراینکار تاحدی بود که خواستید گویا با طلاع دهی این موضوع به دیگران، پای آنها را نیز با نقل قولهای بی اساس خود بکشانید. آفرین به این رندی ها! ولی آنچه را قبلاً گفته بودم بازهم تکرراً میگویم: " گِل خشک هرگز به دیوار نمی چسپد!" امیدوارم هرچه زودتر لطف کرده به سؤالهای مندرج این نوشته جواب مربوط به موضوع و بدون حاشیه پردازی را ارائه فرمائید. با تشکر (پایان نوشته اینجانب)

2 ـ با نقل قول از هما جان داؤد عثمان (آنوقت خانم شهید خالد داؤد) درنوشته فوق، خوشبختانه ایشان وقتی از اتهامات بی اساس آقای ملکیار در مورد خودشان مطلع شدند، جهت رد ادعای های به او، برایش نامۀ نوشتند که بتاریخ 26 جولای 2018 در وبسایت افغان جرمن آنلاین به نشر رسید و اینک کاپی آن نامۀ محترمه هما جان را به حیث یک سند از قول یک شاهد عینی درآن شب و روز مرگبار خدمت علاقمندان بازنشر میکنم تا سیاه از سفید جدا گردد. علاوتاً قابل یادآوریست که آقای ملکیار ضمن یک تبصره کوتاه در صفحه نظرسنجی وبسایت افغان جرمن بتاریخ 21 اگست 2023 برموضوع نقل قول بی اساس و اتهامات وارده خود بر خانم محترمه هماجان اعتراف کرده و نوشته است: «اعتراض هما جان عثمان در آن نوشته، تا اندازهٔ بجا و درست بود چون من از شاهد عینی خود نام نبرده بودم، اما بدون صحبت با هما جان، اسم شانرا تذکر داده بودم، که موجب ناراحتی شان گشت و حق بجانب هم بودند.» این اعتراف بدون معذرت را میگویند: "حنای بعد از عید!"؛ متن نامه محترمه هما جان داؤد عثمان:

3 ـ قابل ذکر است که بین اینجانب (سیدعبدالله کاظم) و آقای داؤد ملکیار در ماه جولای 2018 چند نوشته پیرامون موضوع رویداد ارگ چند نوشته تبادله گردید که دریکی از آنها موصوف ادعا کرد که قبلاً موضوع را عبدالله کاظم درمیان گذاشتم و او به من توصیه کرد از انداختن مسئولیت بدوش ویس داؤد بگذرد. این یک ادعای بی اساس آقای ملکیار بود که اوهیچگاه چنین موضوع را با من درمیان نگذاشته و من از آن اطلاعی نداشته ام و نیزروابط نزدیک با داؤد ملکیار نداشته ام که او چنین موضوع مهم را با من درمیان بگذارد و این اتهام او را با جدیت رد کردم. او میخواست با این ترتیب پای مرا نیز به این ادعای بی اساس خود بکشاند. (مراجعه شود بجوابیه اینجانب منتشره افغان جرمن آنلاین ـ مورخ 25 می 2018 تحت عنوان "به جواب ادعاهای بی اساس آقای داؤد ملکیار".

https://www.afghan-german.net/upload/Tahlilha_PDF/kazem_sa_answer_daoud_malikyar.pdf

حالا آقای ملکیار در جوابیه مختصر مورخ 23 آگست 2023 خود برنوشته محترم آقای نبیل عزیزی که در آغاز این نوشته متن آنرا اقتباس کردم، چنین می نگارد که: «من بزودی به جواب انتقادات آقای کاظم و پیروان شان، جواب لازم را ارائه خواهم کرد..»

دراین ارتباط باید خاطرنشان سازم که من وظیفه خود را در همان سال 2018 با نوشتن چند مقاله در جواب ادعاهای آقای داؤد ملکیار پیرامون واقعات ارگ در آن شب و روز ظلمانی به تفصیل بیان کرده ام، اکنون وقت آنست که بجای جواب برای من، باید او به جواب کسانی دیگر بپردازد که دربرابر ادعای هایش از زبان مرحوم گلالی جان موقف گرفته و نظریات انتقادی و تردید آمیز خویش را چه به حیث تبصره در فیسبوک و یا نوشته و تبصره در ویبسایت افغان جرمن آنلاین نوشته اند. من گفتنی های خود در رد این ادعا قبلاً بیان کرده ام و دیگر به ادعای های بی اساس و عقده مندانه کسی گوش نمیدهم و وقت خود را ضایع نمی سازم.، مگر آنکه ناگزیر شوم!

محترم اقای داؤد ملکیار!

پس از مطالعه نوشته اخیر شماتحت عنوان "توضیحاتی پیرامون وقایع ارگ، به جواب آقای کاظم" در سال 2018 ناگزیر باید عرض کنم که پاسخ شما به سؤالهای من شباهت به حالتی غریقی دارد که برای نجات خود به هرخس و خاشاک دست می اندازد. نقل قولهای شما از اشخاصی مندرج نوشته تان از نظر قوت استدلال برای ثبوت ادعای تان آنقدر ضعیف و بی ربط است که خود نشان دهنده تلاش تان برای نجات از این قصه پردازی های بی اساس میباشد. شما فکر کرده اید که همه در خواب اند و تنها شما بیدار هستید. یک کمی سر در یخه عقل فرو برید و ببینید که نقل قولهای هوائی شما به روی کدام پایه واساس استوار است؟ آنها مثل فیرهای هوائی اند، که هرگزبرای ثبوت ادعای تان نه تنها به هدف اصابت نمیکنند، بلکه ضعف دلیل شما را نیز ثابت می سازند.

شما ادعای خود را یک «واقعیت غیرقابل انکار وغیرقابل تردید» اعلام داشته اید، درحالیکه استدلال خود را در نقل قول از مرحومه گلالی جان با حضور تعدادی از حاضران در آن موقع بیان کرده اید که تا هنوز از نام آنها تذکر نداده، چه رسد به آنکه آنها حاضر شده باشند تا از صحت گفتار مرحومه در آنوقت تصدیق و شهادت اصولی بدهند وهیچیک آنها نظر قاطع شما را تائید نکرده اند.چگونه میتوانید حدس و گمان و برداشتهای شخصی خود را از گفتار بدون سند و ثبوت آنها، وسیلۀاثبات یک "واقعیت غیرقابل انکار و تردید" بدانید. پناه بردن به اینکه دوست من در بیرونرستورانت چنین گفت و من چنان گفتم، یا اینکه شاهدان عینی جرأت نمیکنند از ترس و آنهم از ترس کی؟ پای خود را برای ارائه شهادت پیش بگذارند و دیگر تذکرات شما از این قبیل به "داستان سرائی" بیشتر شباهت دارد تا برای ثبوت یک ادعا.

4 ـ آنچه را آقای داؤد ملکیار در نوشته اخیر خود تحت عنوان "محمد داؤد و خانواده اش چگونه کشته شدند؟" (منتشره وبسایت "آریانا افغانستان آنلاین ـ مورخ16 آگست 2023) از قول مرحومه گلالی ملکیار داؤد (خانم شهید عمر داؤد) نوشته است: «وقتی خلقی ها درآمدند، به خیالم بابه داؤد خود را همرای تفنگچه کشت.» علاوتا، آقای داؤد ملکیار برای اثبات این ادعای بی اساس در صحفه18 نوشته فوق الذکر خود کاپی مقطوعه روزنامه "اطلاعات" ایران را نیز درج کرده که درقسمت بالای آن به حیث یک خبر مهم آمده است: «داؤدخان پشت میز کار خودکشی کرد». درج این شایعه بی اساس در نوشته فوق آقای ملکیار انسان را به تعجب وامیدارد که یک مرد معتقد و پابند همچو محمد داؤد شهید به اصول دین مقدس اسلام چگونه به چنین عمل وآنهم در چنین موقع حساس با خودکشی خود را خسر دنیا و آخرت می سازد؟ وقتی اوگفت که : به جز خدای متعال به کسی تسلیم نمیشوم، میتوان به بزرگی آن مرد پی برد که شهادت را بر تسلیمی به دشمن مردانه ترجیح داد و نام بزرگ در تاریخ کشور کمائی کرد. چگونه داؤد ملکیار به خود حق میدهد چنین چیزی را از زبان یک عروس آن شهید نقل قول کند ویا کاپی مقطوعه سرخط اخبار "اطلاعات" ایران را درختم مقالۀ خود به نمایش بگذارد، مگر آنکه ریگی در کفش نداشته باشد؟

اعتراف ذیل شهنواز تنی حقیقت این موضوع را آشکار می سازد که وی ضمن یک مصاحبه خود با تلویزیون طلوع چنین گفت و صراحتاً اعتراف کرد که:

«من به ساعت 5 بجه صبح بتاریخ 8 ثور تعرض خود را بالای ارگ جمهوری شروع کردیم و به ساعت 6 بجه صبح توسط یک گروپ کوماندو قصر گلخانه را وقتیکه محاصره کردیم، از داؤد خان خواهش شد که تسلیم شود، ولی داؤد خان قبول نکرد و گفت که ما تسلیم نمی شویم و روبرو سر کوماندوهائیکه موجود بودند، فیر کردند و بعد از آن قدمه دوم گروپ کوماندوئی ما بخاطر دفاع از خود و حفظ جان خود فیر کردند. داؤد خان و کسانیکه همراه شان بودند، از بین بردند» (برگرفته از متن کلیپ ویدویی موجود در یوتیوب که اینجانب آنرا از گفتار به قید قلم آورده و در کتاب "زندگی سیاسی شهید محمد داؤد از آغاز تا انجام ـ 1310 تا 1357"، چاپ کابل، 2019، جلد سوم، صفحه 1127 به نشر سپردم)

پایان نوشته و ختم سخن با آقای داؤد ملکیار در این زمینه!

داوؤد ملکیار 31 آگست، 2023

پاسخی به منکران حقیقت

و توضیحات مختصر پیرامون مستند تاریخی

اولتر از همه باید خاطر نشان ساخت که قصد این نویسنده از نشر راپور چگونگی کشته شدن داؤود خان و خانواده اش، بیان وقایع آنروز تاریخی و نشر اظهارات یک شاهد غمدیده و زجر کشیده بوده که تا به حال، بخاطر مصلحت های خانواده گی، تابو های اجتماعی، و تمایلات سیاسی یک عده منکران حقیقت، سرکوب شده و در خفا نگهداشته شده بود.

درین نوشته، جریان وقایع آنروز خونین، هنوز بصورت کامل و صد در صد، روشن نشده است. مثلاً این مطلب که آیا داؤود خان با فیر های امام الدین و رفقای خلقی اش کشته شده و یا با فیر خودش، به تحقیق بیشتر ضرورت دارد. و از نظر این نویسنده در هر دو حالت، چگونگی مرگ داؤود خان تحت آن شرایط، به شخصیت او صدمه نمی زند، زیرا تسلیم شدن یک زمامدار با وقار به دشمن ظالم و تحمل حقارت های بعدی، بد تر از هزار بار مردن است.

و اگر احیاناً ثابت شود که او خودکشی نموده، باز هم با در نظر داشت تمام واقعیت ها، تصمیم اش در آن حالت وخیم، کاملاً معقول و منطقی شمرده شده می تواند.

اما آنچه درین نوشته روی آن تأکید شده، چگونگی کشته شدن داؤود خان نیست، بلکه کشته شدن چندین عضو بیگناه خانواده به شمول کودکان خورد سال است که با جزئیات آن، برای بار اول پس از چهل و پنج سال از پردۀ اسرار بیرون می افتد و یک صفحۀ از تاریخ معاصر افغانستان را تغییر میدهد، زیرا مهم ترین نکته در اظهارات محترمه گلالی داؤود در آن راپور این است که:

جایی که زنان و اطفال در آن عمارت قرار داشتند، جدا از اتاق کلان یا هالی است که داؤود خان، نعیم خان، عبدالاله، قدیر، و پسران داؤود خان در آن قرار داشتند. یعنی یکی از نکات مهم در آن روز دهشتناک، همین موقعیت اعضای خانواده در اتاق های مختلف است که طی سالیان دراز به آن توجه نشده و تصویر نادرست از آن صحنه در اذهان مردم جا گرفته است و هیچگونه شواهدی معتبر وجود ندارد تا ثابت بسازد که کوماندو های کودتاچی بعد از تبادلۀ فیر ها با مردان داخل هال کلان، داخل اتاق عقبی شده و بالای زن ها و اطفال، تیر اندازی نموده اند.

زیرا بعد از کشته شدن و یا خودکشی داؤود خان و نعیم خان، و از بین رفتن عبدالاله، قدیر و ویس پسر داؤود خان، هیچگونه تهدیدی از طرف خانم ها و اطفال متوجه کودتاچیان احساس نمی شد تا آنان به کشتار زنان در اتاق عقب بپردازند.

خلاصۀ مطلب اینکه از روز های اول آن وقایع تا نشر این راپور مستند، عقیدۀ عموم چنان بود که داؤود خان با تمام خانوادۀ خود در یک اتاق بزرگ جمع بودند و کودتاچیان کمونیست داخل آن اتاق شده و همه را با رگبار ماشیندار به قتل رسانیده اند.

در حالیکه مطابق شواهد متعدد، در آخرین دقایق، تبادلۀ فیر ها بین رفقای امام الدین و مردان حاضر در آن هال (داؤود خان، قدیر، عبدالاله و شاید ویس) بوقوع پیوسته است، اما زنان و اطفال در آن هال حضور نداشته اند. و کودتاچیان بعد از توقف فیر ها، داخل اتاق های دیگر شده، زخمی ها را جدا کرده و به شفاخانه فرستاده اند.

اگر کشتار و قتل عام هدف و واقعیت بوده باشد، در آنصورت چرا دو طفل خورد سال تیر باران شده، اما بیش از ده نفر بزرگ سال از همان اتاق سالم خارج شده اند؟ تا جائیکه اطلاع داریم در آن روز 38 نفر عضو خانواده در ارگ جمع شده بودند که از آن جمله 21 نفر به شمول زخمی ها، زنده مانده اند.

دلیل مهمی که این حقایق تا به حال مکتوم مانده و یا از طرف این نویسنده به تعویق انداخته شده بود، اینست که بیان آن آسان نبوده و عکس العمل های عاطفی در قبال داشت و دارد. و از طرفی هم احترام به ارتباطات، لحاظ و پاس خاطر عزیزان رنجدیده، این اقدام را مشکل ساخته بود.

و مهمتر از همه، برای شاهدان عینی معتبر مانند گلالی جان و یا هما جان عثمان، به حیث بانو های شریف و نجیب، بسیار سخت و درد آور است تا آن صحنه های دلخراش را در خاطر خود تازه کنند و به زبان خود بازگو نمایند. و از طرف دیگر نمی خواهند سبب آزرده گی خاطر اعضای خانواده شوند، و برعلاوۀ این معاذیر، مورد اهانت چند سبکسر و غلط گوی متعصب، که طی چند روز گذشته نمونه های آنرا مشاهده کردیم، قرار گیرند.

من ( ملکیار) طی سالهای گذشته هر باریکه از گلالی جان پرسیدم که آیا این جریان را منتشر کنم؟ در جواب میگفت که: "نی جانم، چون کمونیست ها خوش می شوند". و بار آخریکه او در جلو کمرۀ آیفون در حضور همسرم نادیه ملکیار، در ماه جون سال 2017 در ایالت مریلند، در مورد چگونگی کشته شدن اعضای خانواده، صحبت میکرد، از او پرسان کردم، باز هم همان جواب قبلی را داده و گفت که: "نی جانم نام مرا نوشته نکو".

به احترام خواهش آن عزیز گرامی نتوانستم در نوشته های سال 2018 نامش را تذکر بدهم. دلیل اینکه چرا بدون اجازه به نشر قسمتی از آن وقایع ارگ، بدون ذکر نام گلالی جان در آن سال پرداختم، این بود که اگر بعد از وفات او منتشر میکردم، اولین سوال منتقدین این می بود که چرا در زمان حیات او منتشر نکردید؟ لذا برای رفع این سوال، با قبول یک اندازه ملامتی، به نشر آن اقدام نمودم و به زود ترین فرصت بعد از نشر آن نوشته ها در سال 2018، چند نفر ناراضی و مفتن، موضوع را به اطلاع او رساندند، اما چون گلالی جان میدانست که مطالب آن نوشتۀ های من واقعیت دارد و هم میدانست که صحبت هایش ثبت صوتی و ویدیویی شده بود، لذا تلاش شیطان ها و محرکین مانند نصیبه حیدری، جایی را نگرفت و گلالی جان مثل همیشه، حتی تا دو ماه قبل از وفاتش در اکتوبر 2022 با من و همسرم، ماهانه تماس تلیفونی داشت.

چون از سال 2018 الی نشر کامل آن اظهارات در ماه آگست 2023، پنج سال دیگر سپری گردید، و آن عزیز گرامی هم یک سال قبل چشم از جهان پوشید، لذا مانع مهم یعنی آرامش خاطر آن عزیز، دیگر سبب تعویق در نشر آن واقعیت ها نمی گردید، در نتیجه وقت آن رسیده بود که به اطلاع عموم رسانیده شود.

مطلب دیگر اینکه محترمه هما عثمان طی نوشته یی، چند سال قبل بالای این نویسنده اعتراض نمود، و تا حدی زیاد حق به جانب بود، زیرا من از شاهد عینی یعنی گلالی داؤود، در نوشتۀ وقایع ارگ، نام نبرده بودم و محترمه هما عثمان با اعتراض نوشته بود که وقتی از شاهد عینی نام برده نشده، چرا بدون اجازه، نام او را تذکر داده بودم؟ گرچه در آن نوشته مستقیماً از هما جان عثمان نقل قول نکرده بودم، بلکه از زبان یکی از آقارب او که با برادرم برای چند روز همکار بود، چیز های به تائید گفتار گلالی جان شنیده و نقل کرده بودم. و مطمئین استم که هنوز هم هر دو عضو این دو خانواده، با خواندن این نوشته، به صداقت این نویسنده، صحه خواهند گذاشت.

همچنان وقتی هما جان می نویسد که فیر های ویس را ندیده است، شاید کاملاً راست بگوید و در آن لحظۀ کوتاه و زود گذر، برای ضرورتی تغییر محل داده و ندیده باشد، و یا در جزئیات آن صحنۀ دلخراش با گلالی جان تفاوت نظر داشته باشد، اما چون او یک انسان شریف است، نمی خواهد به ذوق چند نفر سرسام و احساساتی، از حقیقت انکار کند و یا دروغ بگوید تا گپ های آنان به کرسی بنشیند.

اینکه شاهد یا شاهدان در مورد چگونگی کشته شدن داؤود خان بصورت قطعی گفته نمی توانند و یا مانند گلالی جان کلمات "به خیالم" را بکار می برد، دلیل آن اینست که آنان به چشم خود ندیده اند، بلکه از زبان یکدیگر، در همان ساعات اول صبح در ارگ و یا بعداً در شفاخانه و یا در زندان پلچرخی از همدیگر شنیده اند. چنانچه غوث الدین فایق یکی از وزیر های بسیار وفادار به داؤود خان، در زندان پلچرخی از زبان نواسۀ جوان داؤود خان (داؤود غازی) شنیده و در کتاب "رازی را که نمی خواستم افشا گردد" نقل کرده است.

بی ارتباط نخواهد بود اگر صحبتی از دوست نهایت محترم و گرامی جناب ولی احمد نوری را درین جا یاد آوری نمایم که چند سال قبل، بعد از نشر نوشتۀ مختصر من به ارتباط وقایع ارگ، در سایت آریانا، آن محترم تلیفونی به من گفت که طرفدار نشر و افشای آن جریان، نمی باشم و در ادامه، با محبت به من چنین گفت:

(دو نفر از شاهدان معتبر و محترم خانوادۀ داؤود خان که مانند گلالی جان در آن روز خونین، در داخل آن اتاق ارگ بودند، بعد از رهایی از زندان و مهاجرت به اروپا، برای مدت 9 شبانه روز در خانۀ من در پاریس بودند و من تمام همین وقایع را از زبان آنان شنیده ام).

من (ملکیار) از نوری صاحب پرسیدم که: اگر این روایت دردناک را با جزئیات شنیده اید و حقیقت دارد، پس چرا با نوشتۀ من مخالف هستید؟

در جواب گفت که: (با محتوای نوشتۀ شما مخالف نیستم، بلکه با نشر آن مخالف هستم، زیرا هزار ها واقعه در تاریخ پوشیده مانده، چون مصلحت ها ایجاب نمی کرده که گفته شود). با احترام به جناب نوری صاحب، نخواستم بیشتر از آن بحث نمایم.

اما حالا به حیث یک مثال دیگر از آگاهی بعضی از شخصیت های محترم در مورد وقایع ارگ، آن صحبت و توصیۀ دوستانه را درین جا لازم به تذکر دانستم.

همچنان کسان دیگر مانند دستگیر پنجشیری در کتابی که سالها قبل منتشر نموده، به این وقایع اشاره نموده و از زبان یکی از افسران نوشته است که در لحظات آخر، داؤود خان به پسر خود گفت که بالای زن ها فیر کند. لذا طی سالیان گذشته، ده ها نمونه وجود دارد که به این موضوع اشاره نموده اند، اما هیچکدام تا به حال مانند این شاهد عینی صادق، با این جزئیات به این رویداد تاریخی، روشنی نینداخته بود.

قابل یاد آوریست که طی چند روز گذشته، انتشار این راپور یا اظهارات تاریخی محترمه گلالی داؤود، چنان مورد دلچسپی هموطنان قرار گرفته که در ظرف یک هفته در سایت های مختلف مانند آریانا افغانستان، جاویدان، استقلال، دعوت میدیا، و چندین سایت دیگر کاپی و منتشر گردید و هم در برنامه های تلویزیونی روی آن صحبت ها و تبصره ها بعمل آمد، که به گمان اغلب تعداد خواننده گان و شنوندگان از صد هزار نفر تجاوز کرده است.

طور نمونه، از صفحۀ پر خوانندۀ یکی از هموطنان دانشمند ما، 144 دفعه این نوشته کاپی و Share شده است و نیز قابل خوشی توأم با تعجب است که به جز چهار یا پنج نفر، باقی تبصره ها مملو از دلسوزی به قربانیان آن حادثه و قدردانی از زحمات این نویسنده بخاطر روشن ساختن یک قسمتی از تاریخ معاصر ما بوده است.

درین مختصر، از میان منتقدین متعصب و اهانت گر، صرف به دو یا سه نمونه اشاره نموده و انتقادات بی پایۀ آنانرا به خواننده گان محترم معرفی می نمایم تا مورد قضاوت بیطرفانۀ شان قرار گیرند. ازین جمله یکی آقای عبدالله کاظم است که با وجود پخته گی سن، اندیشۀ خام دارد و از سال 2018 تا الحال در مورد این قضیه، بر خلاف رسم یک نویسنده و محقق، راه افراط پیموده است.

طور مثال:

او در سال 2018 بعد از نشر مختصر وقایع ارگ توسط این نویسنده، با عصبانیت نوشته های مرا دروغ و ناشی از عقده های شخصی خواند و گفت که: چرا ویس به عوض ایستادن در پهلوی پدرش، به این عمل "نامردانه"، "کار ننگین" و "جنایتکارانه" اقدام کند؟ و بعد در مورد اینکه ممکن است کار ویس بخاطر ناموس داری بوده باشد، آقای کاظم این دلیل را "خنده آور" نامید.

دفعۀ دیگر سال قبل، بعد از نشر خبر مرگ محترمه گلالی داؤود و تبصرۀ مختصر توسط محترم نصیر مهرین در صفحۀ فیسبوک، آقای عبدالله کاظم خشمگین شده و نوشت: "راوی این این ادعا یک شخص عقده مند بوده که به دلیل حمایت از دو عضو خانوادۀ خود که در کودتای میوندوال سهیم بودند و از چکچکی های پرچم و خلق بشمار میرود، چند سال قبل این ادعای عاری از حقیقت را از قول گلالی داؤود بلند کرد و بعد خاموشی اختیار کرد".

و اینک بار دیگر به تاریخ 29 آگست 2023 بعد از نشر دقیق اظهارات محترمه گلالی داؤود که بیانگر دقت، صداقت، قوت حافظه، و خلوص نیت یک بانوی شریف و رنجدیده بود و قلب هزاران هموطن با احساس را تحت تأثیر قراد داد، بار دیگر آقای عبدالله کاظم، در یک صفحۀ با لوگوی "قاموس کبیر" عرض اندام کرد و متعاقباً با نوشتۀ طولانی تر به تحلیل گفتار گلالی داؤود پرداخته است، اما باز هم مانند یک میرزا قلم، به نکات بی اهمیت پیچیده و با دلایل نا مربوط، مانند غرق شده یی که به کف دریا دست می اندازد، گاهی با آوردن نام "احمد ظاهر بزرگ" و گاهی بدون شناخت و اطلاع دقیق از گلالی جان، راجع به وضع صحی و روحی او و گاهی راجع به زمان و سال آگاهی یافتن من از وقایع ارگ، ادعا های بی پایه نموده، که به وضاحت نشان دهندۀ (دست و پاچه گی) او می باشد.

گرچه نوشته و تبصرۀ مقبول و معقول محترم الله محمد در مورد نوشته های آقای کاظم، بسیار قوی و کوبنده بود، بآنهم لازم دانستم به چند نمونه از نکات انتقادی آقای کاظم، ذیلاً تماس بگبرم:

اول: به جواب سوال و انتقاد آقای کاظم در مورد (37 سال):

وقتی در سال 2018 نوشتم که: (بار اول این موضوع را 37 سال قبل در شهرک پالم سپرینگ شنیدم) کاملاً دقیق بود چون اوایل سال 1981 بود که من به امریکا رسیده بودم و تا سال 2018، دقیقاً 37 سال گذشته بود. (خنده آور است که جمع و تفریق صنف دوم مکتب ابتدائیه را برای "داکتر" اقتصاد توضیح میدهم).

دوم: به جواب سوال دیگر آقای کاظم به ارتباط نقل قول مستقیم و بعضاً غیر مستقیم:

چون این نوشته ها قسماً در سالهای سابق با محدودیت ها نشر شده بود و به دلایلی که قبلاً توضیح داده شد، در بعضی از قسمت ها، از نقل قول مستقیم (شخص اول) خود داری بعمل آمده بود. ولی در هنگام نوشتن راپور اخیر، که ده ها بار به روشن کردن و خاموش کردن صدای ثبت شده برای بیرون نویس کردن کلمات، ضرورت بود، به منظور تصرف در وقت، به فایل های 2018 مراجعه نموده و بعضی پاراگراف ها را عیناً کاپی نموده و در نوشتۀ اخیر گنجانیده ام. لذا اگر گاهی چنین خلا ها دیده می شود، دلیل آن همین کاپی کردن ها برای آسانی کار و کم کردن تکلیف بوده است.

سوم: آقای کاظم اصرار دارد که بر علاوۀ گلالی جان، نام چند نفر دیگر را تذکر بدهم که ازین حقایق خبر داشته باشند.

در جواب باید گفت که در آن شب تابستان 2008 که گلالی جان در منزل ما این جریان غم انگیز را حکایت میکرد، بر علاوۀ این نویسنده و همسرم، برادر محترم گلالی جان و خانم محترمۀ شان و یک تن دیگر از اقارب (جمعاً شش نفر دور هم نشسته بودیم و با چشمان اشک آلود گوش میدادیم).

همچنان یک تعداد زیاد از نزدیکان خانوادۀ داؤود خان، ده ها تن در خانوادۀ ملکیار که ذکر نام شانرا به دلایل محافظه کاری ثواب نمی دانند، و دیگر خانواده های مربوط ، ازین وقایع تلخ آگاهی دارند، طور مثال، جناب محترم ولی نوری، جناب داکتر صاحب هاشمیان که در زمینه خاطرۀ خود را نوشته بود، غوث الدین فایق درکتاب (رازی را که نمی خواستم افشاء گردد)، دستگیر پنجشیری (وزیر خلقی) در کتاب منتشر شده اش، محترم فاروق شیردل و طاهره سر پرستار شفاخانۀ جمهوریت فعلاً مقیم هالند و صد ها نفر دیگر، از کشته شدن بعضی اعضای خانواده بدست خود شان، اظهار آگاهی نموده و یا چیز های نوشته اند.

چهارم: سوال دیگر آقای کاظم به ارتباط موقعیت اجساد و اینکه چگونه مرحوم عمر داؤود در موقع پائین شدن از منزل بالا مرمی خورده و زیر زینه ها افتاده، اما بعداً در اتاق دیگر سر او بالای زانوی همسرش بوده و به همین ترتیب سوال و شک آقای کاظم در مورد موقعیت سر مرحوم خالد داؤود، بالای زانوی همسرش در طول شب.

در مقابل این سوال مضحک، با تعجب باید پرسید که آیا آقای کاظم راستی توان تخیل و تصور خود را از دست داده و یا اینکه در خمیر موی می پالد و دیگران را ساده و بی عقل فکر کرده است؟ آقای کاظم عین همین سوال را در سال 2018 مطرح کرده بود که چگونه جسد عمر داؤود از زیر زینه ها در آن هال، به اتاق عقبی رفته و سرش بالای زانوی همسرش قرار گرفته است؟

جالب است که مشابه به سوال مضحک عبدالله کاظم، سوالی از طرف مستعار نویسانی بنام عبدالله و انار گل خوستی که هویت شان از لحظات اول افشا شده است، در مورد موقعیت موتر احمد ظاهر مطرح شده است که چگونه آن موتر از خانۀ داکتر ظاهر خان به ترافیک دهمزنگ رسیده و چطور این نویسنده، بدون صلاحیت آنرا دیده ام؟؟

به جواب آقای کاظم و آن چند نفر (که در حقیقت یک نفر است) در مورد انتقال اجساد و یا انتقال موتر، باید طور کوتاه در سه کلمه گفته شود که: (برده می شود !!).

مگر اقارب ما در شفاخانه ها نمی میرند؟ چطور میت و جنازه از شفاخانه ها به قبرستان ها انتقال میابند؟ لذا در مورد اجساد داخل ارگ، صرف آدم ساده و کج بحث می تواند چنین تصور کند که جسد خون آلود مرحوم عمر داؤود و مرحوم خالد داؤود را در روی سنگفرش آن هال کلان، با بی اعتنایی تنها بگذارند و از انتقال اجساد آنان به نزدیگ مادر و خانم هایشان خود داری نمایند.

طرح این چنین سوال ها و انتقاد ها، مانند موقعیت موتر احمد ظاهر، واقعاً تعجب آور و تأسف آور است. زیرا در مورد موتر احمد ظاهر نیز به آسانی می توان تصور کرد که ممکن است چند روز یا چند هفته بعد، برای تحقیق و تفتیش بیشتر، از خانه به مدیریت ترافیک انتقال داده شده و همانطوریکه قبلاً نوشته بودم، آن موتر سرخ رنگ، در داخل کدام محوطۀ در بسته، پارک نشده بود بلکه در کنار سرک و نزدیک چراغ ترافیک موقعیت داشت و بصورت تصادفی چشم ما چهار نفر (دو برادر و دو پسر کاکا) به آن افتاد و برای چند دقیقه کنار آن توقف کرده و دور و بر آن موتر خاک آلود، گشتیم.

با توضیحات فوق به چند سوال آقای کاظم، به این نتیجه رسیده ام که آقای کاظم با این کج بحثی ها و سماجت ها می خواهد فکر خواننده را مغشوش نماید و موضوع ساده را مغلق نشان دهد. اینجانب (ملکیار) تا اندازۀ زیاد مطمئن هستم که آقای کاظم در زیر دلش به حقیقت قضیه پی برده است ولی بخاطر موقف گیری های افراطی و سرسختانه اش در گذشته، و نوشتن داستان تخیلی (حملۀ کوماندو های نقاب پوش روسی در ارگ)، خاموش مانده نمی تواند و خواسته است تا با نوشتن دلایل کم اهمیت و تکراری، به اصطلاح برای خود "بینی خمیری" درست کند.

چرا مطمئن استم که حالا آقای کاظم از حقیقت با خبر است؟

چون خواهر گرامی آقای عبدالله کاظم، محترمه خانم احدی و شوهر محترم شان آقای احدی، که از دوستان محترم و عزیز ما می باشند، حدود شش ماه قبل به دیدن ما آمده بودند و در آن شب، برعلاوۀ آن دو عزیز، چهار نفر دوست دیگر نیز حضور داشتند. بعد از صحبت های دوستانه، در یک فرصت مساعد، من به اتاق پهلویی رفته و کمپیوتر را روشن کردم، و ویدیوی صحبت گلالی جان را پیدا و بعد محترمه خانم احدی و دیگر مهمانان را به دیدن آن ویدیو دعوت کردم.

همه با آه و حیرت به گفتار گلالی جان که با کمال هوشیاری و بیداری صحبت میکند، برای چند دقیقه گوش دادند و از من پرسیدند که چرا تا بحال آنرا به اطلاع هموطنان نرسانده ام؟ در جواب به آن دوستان گفتم که: حالا وقت آن رسیده و بزودی منتشر خواهد شد. لذا منظور از یاد آوری آن جریان اینست که به احتمال قریب به یقین، آقای عبدالله کاظم ازین چشمدید خواهر گرامی شان آگاهی کامل دارد و هم به چشمدید و قضاوت خواهر گرامی شان در مورد سلامت روحی و صلابت و صداقت گفتار گلالی داؤود، اعتماد کامل داشته و هیچگونه شکی برایش باقی نمانده است.

با شوخی باید مثالی از قطعه بازی های دوران جوانی را بیاد آورم که وقتی غلط گویان معترض، طی چند سال گذشته به هتاکی و دو و دشنام و دروغگو نامیدن من (ملکیار) می پرداختند، من با اسنادی که در دست داشتم، مانند یک حریف قطعه بازی که در دستش قطعۀ برنده دارد، اما با قطعۀ خشرۀ سکه بازان لجوج مقابل شده است، در زیر دل به گفته های واهی و بی بنیاد شان می خندیدم، چون میدانستم که در آخر کار، خجل و به اصطلاح شیرین کابلی، خیله می شوند.

قابل یاد آوریست که من (ملکیار) در جریان نوشتن این جوابیه، خاطرات محترم کریم عطایی وزیر مخابرات و محترم تواب آصفی وزیر معادن در کابینۀ داؤود خان را در مورد روز هفت ثور مطالعه کردم. و با رضایت تمام دریافتم که نوشته های آن دو شاهد معتبر نیز با گفته های محترمه گلالی جان تا اندازۀ زیاد مطابقت دارد، اما چشم دید های آن دو وزیر کابینه، در مورد وقایع داخل هال کلان یعنی جائیکه داؤود خان ونعیم خان موقعیت داشتند، در نیم شب خاتمه یافته است، زیرا این وزیران بعد از ساعت 12 شب به اتاق دیگر یا اتاق تلیفون و یا پیاده خانه رفته اند (چنانچه داؤود غازی هم وزیران را در یک اتاق تاریک دیده بود) و تا وقت تسلیم شدن به کودتاچیان در صبح، درآن جا مانده اند. و بعد چشمدید های شانرا دو باره از ساعت هفت صبح به بعد ادامه داده اند و از شنیدن فیر های زیاد حوالی ساعت هفت صبح یاد کرده اند.

لذا این وزیران برای هفت ساعت، دور از اتاق اقامت داؤود خان و خانوادۀ او بوده و چشم دیدی از کشته شدن داؤود خان و خانواده او ندارند. اما گفتار این دو وزیر محترم در مورد جریانات آن روز الی نیم شب، نه تنها مخالف گفتار گلالی جان نیست، بلکه ممد آنست.

بر میگردیم به شخص دیگری که در میان منتقدین به هتاکی و توهین متوسل شده است. او نصیبه حیدری می باشد که در زمان جمهوریت داؤود خان، به دلیل علایق خاص و سوال بر انگیز، خودش و برادران و خواهرانش، از امتیازات خاصی برخوردار بودند و بر علاوۀ بورس های تحصیلی، نصیبه حیدری و برادر 19 ساله اش بنام (داؤود) در وزارت خارجه اخذ موقع نمودند.

و قرار گفتۀ یک مامور سابقه دار وزارت خارجه، روزی داؤود حیدری با چشمان سرخ و پر از خواب به دفتر آمده بود. وقتی همکاران دفتر، علت را از او جویا شدند، در جواب گفته بود که شب گذشته را تا صبح در تحقیقات بندی های سیاسی در وزارت داخله، گذشتانده است. اگر این جریان حقیقت داشته باشد، دست او در جنایات وزارت داخله، رسوا میگردد.

و هم به اساس حکایت یکی از نزدیکان خانوادۀ حیدری به این نویسنده، مرحوم امان الله حیدری در جنگ مقابل مردم صافی، از طرف داؤود خان توظیف گردیده بود تا با پوشیدن لباس ملنگی دربین مردم داخل شده و برای حکومت خبر چینی کند. توضیحات بیشتر درین مورد را خارج بحث فعلی دانسته و به آینده موکول می نمایم.

گرچه در مقایسه با انعکاس وسیع این راپور مستند در سطح ملی و اهمیت آن برای دانشمندان و مؤرخین، تا آن حد که صرف در ظرف دو هفتۀ گذشته، مطالب این مستند تاریخی درج دو کتاب تاریخ گردیده است، نوشتۀ اهانت آمیز نصیبه حیدری مانند خس روی آب است و ضرورت به جواب گفتن ندارد، بآنهم برای افشای غلط گویی های او، مختصراً به چند نکته تماس میگیرم.

نصیبه حیدری از زبان مرحومه گلالی جان در مورد این نویسنده نقل میکند که: "این پسرکاکای من آدم پست است" و بعد در ادامه از زبان گلالی جان، کشته شدن اعضای خانواده را به دست ویس، تکذیب میکند. گپ های نصیبه حیدری به دلایل ذیل غلط محض است:

1- همانطوریکه گفته اند "منزل دروغ کوتاه است" این جا نیز فوری متوجه دروغ نصیبه حیدری می شویم، زیرا گلالی جان (دختر کاکای مادر من است) و من همیشه او را خاله می گفتم و گلالی جان در تمام عمر خود مرا "پسر کاکا" نگفته است.

چون نصیبه حیدری از روابط فامیل ما معلومات دقیق ندارد، متوجۀ این باریکی نشده و مرتکب گفتن دروغ از زبان او گردیده که اینک بصورت فوری مشت اش باز و دروغش افشا شد.

2- از طرف دیگر به همه نزدیکان معلوم است که گلالی جان بعد از ماه های اول آن حوادث، به هیچ صورت حاضر نبود در مورد راز های ارگ، با اشخاص خارج از خانواده مانند نصیبه حیدری و امثالهم، درد دل کند.

3- گلالی جان در نیمۀ دوم سال 2018 و بار دیگر در اواخر 2019 به کلیفرنیا آمده و هر دو دفعه با همان محبت همیشه گی به منزل ما آمده و تا نیمه های شب، قصه و صحبت نموده ایم.

4- گلالی جان در همان مسافرت 2019 در یک محفل خانواده گی، یک قسمت از نوشته های مرا در مورد وقایع ارگ، با صدای بلند می خواند، که گاهی گلویش را بغض می گیرد و اشک میریزد. این لحظات در غیاب من، توسط یکی از اقارب ثبت ویدیویی شده بود که چند هفته قبل برایم ارسال نموده و نزدم موجود است. این ویدیو مثال و ثبوت دیگریست از آگاهی و رضایت آن بانوی گرامی در مورد آن نوشته ها.

لذا به دلایل فوق الذکر، دشنام دادن نصیبه حیدری از زبان آن بانوی مهربان، جز دروغ و بی ادبی محض، چیزی دیگری بوده نمی تواند و مانند کاسۀ چینی، "خود صفت خویش ادا میکند".

5- ادعای دیگر نصیبه حیدری که مانند عبدالواحد حیدری، راپور طب عدلی را در مورد اجساد خانوادۀ داؤود خان، ثبوت کشته شدن شان توسط کودتاچیان میدانند و فکر میکنند که با تذکر دادن "راپور طب عدلی و علمی" همه خاموش می شوند.

اما تا جائیکه اطلاع داریم آن تحقیقات ابتدایی صرف برای تشخیص هویت اجساد به عمل آمد که با مراجعه به قالب دندان و بعضی اشیای دیگر، هویت یک تعداد آنان تثبیت و دوباره دفن گردیدند.

اگر نصیبه حیدری ادعا دارد که این راپور حاوی معلومات بیشتر در مورد چگونگی کشته شدن آن اجساد می باشد، باید برای ثبوت ادعای خود و هم برای ارائه معلومات به هموطنان، آن راپور را که Public Report شمرده می شود، بدست آورده و منتشر نماید تا جواب سوالات ذیل را دریابیم که آیا:

1- مرمی ها در اسکلیت اجساد تثبیت شده؟

2- مرمی ها در کدام قسمت بدن و از کدام جهت اصابت کرده بود؟

3- مرمی ها از کدام فاصله فیر شده بود؟

4- مرمی ها از چه نوع سلاح فیر شده بود؟

5- کلیبر مرمی ها همسان بود و یا متفاوت؟

و ده ها سوال پولیسی و تخنیکی دیگر.

نا گفته نباید گذاشت که یکی از مزایای نشر این راپور مستند توسط این نویسنده، انگیزه و دلیلی خواهد بود برای تحقیق بیشتر کالبد شناسی علمی و تاریخی در آینده. گرچه اینگونه تحقیات علمی و پیچیده، با مصرف ملیون ها افغانی و توسط متخصصین خارجی ممکن است و بس، ولی در صورت امکان به تمام سوالات مغلق جواب خواهد داد و جایی برای حدسیات، گپ های دست دوم و سوم و نظریات مبتنی بر حب و بغض باقی نخواهد گذاشت.

لذا ادعای نصیبه و عبدالواحد حیدری، در مورد تثبیت چگونگی کشته شدن خانوادۀ داؤود خان، در معاینات طب عدلی سال 2009، صرف یک ادعای باطل و بی اساس می باشد.

و توصیۀ من به نصیبه حیدری اینست که با درک علایق خاص شما با داؤود خان، نباید از حد اعتدال خارج شده و کوشش کنید که با دو و دشنام و خشونت، حقایق را بپوشانید و یا دیگران را به خاموشی وادار کنید، بلکه باید موقف و عقیدۀ تانرا مانند اشخاص متمدن، با دلایل و شواهد بهتر و معتبر تر به کرسی بنشانید نه با گپ های بی پایه و تکیه بر کیش شخصیت.

در اخیر این نوشته مثالی دیگری از یک هتاک و بی مسؤلیت را نشانی میکنم که مدت هاست از پشت دیوار نام مستعار، به توهین و اهانت دست یازیده است. نام ظاهری این آقا محمد یونس است که علت مستعار نویسی خود را، وظیفه و اشتغالش در دولت فدرال امریکا، وانمود کرده، اما با بی اعتنایی صریح به رسوم و آداب معتبر در امریکا، و بدون جزیی ترین شناخت و آگاهی از وضع صحی و جسمی این شاهد معتبر (گلالی داؤود)، می نویسد که:

"شهادت افراد مریض که هنوز گلوله در مغز خود دارند و یک جملۀ درست را ادا نمی توانند، اصلاً مدار اعتبار نیست". راستی حیرت آور است که چطور بعضی انسانها مانند طرفداران متعصب و خیره سر دانلد ترمپ، چنان محو کیش شخصیت می شوند که تمیز را از دست میدهند و تا این حد سقوط می کنند که بدون کوچکترین شناختی ازین بانوی محترم، این چنین جملۀ سخیف و بی ادبانه را استعمال کنند و بعد، دیگران را "کودن" بنامند!!

محمد یونس که به احتمال قوی از بقایای گروه پرچم است، نمی خواهد مردانه وار و با هویت اصلی خود بنویسد و در عوض، با نقاب از پشت دیوار سنگ می اندازد.

در خاتمه از ادارۀ محترم این سایت تقاضا می نمایم تا به اشخاص هتاک که با پوشیدن نقاب، به دیگران اهانت میکند، اجازه ندهد که از لود سپیکر دیگران، سؤ استفاده نمایند. از توجۀ تان درین زمینه، قبلاً اظهار امتنان می نمایم.

کو‌ گوش کـه کس بر سخــنم فـهم گـمارد

مصروف نوا سنجی خویش اند کری چند

(بیدل)

داؤود ملکیار

31 آگست 2023

پایان

اسم: نصیبه اکرم حیدری محل سکونت: سدنی - آسترالیا تاریخ: 31.08.2023

احترام و ارادت خدمت محترم نبیل عزیزی و قلم بدستان راستجو و حق نواز این صحفه و هم آنایکه قلم با حق ایشان روی صفحات مجازی میچرخد و از باطل نویسی آلوده با اغراض شخصی در حذر اند تقدیم میدارم.ممنون از جناب لمر که نوشته ایشانرا از طریق پورتال باز نموده نتوانستم و ایشان بر خود زحمت روا داشتند و آنرا از طریق ایمیل برایم فرستادند.امروز پیامی داشتم از جناب داود جان غازی فرزند شهید نظام جان غازی و مرحومه تورپیکی جان غازی دخت بزرگوار شهید محمد داود خان. ایشان نیز از صدای بی بنیاد جناب ملکیار به ستوه آمده اند. در ضمن ایشان لینک ویدیویی را برایم فرستادند و مینوسند که این:"کست صدای بابه داود بود که مادرکم برایم داده بود که جنات نعیم جایشان باشد و گفته بود که برای همیشه نگهدار آن باشم. من در چهلمین سالگرد شهادت بابه داود این ویدیو را تهیه و از طریق یوتیوب پخش نمودم که نمیدانم شما آنرا دیده باشید یا خیر؟"من این هدیه گرانبهای داود جان غازی را با شما شریک مینمایم. و هم پیامی دارم به همه پاسدران حق و حقیقت که جوابیه داود غازی به جناب داود ملکیار تا دو روز دیگر از طریق همین پورتال به نشر خواهد رسید و هم در آینده نزدیک هموطنان مصاحبه زنده این بنده را با محترم داود جان غازی از همین پورتال شاهد خواهند بود.به امید پیروزی حق بر باطل.

سم: داؤد ملکیار محل سکونت: کلیفرنیا تاریخ: 01.09.2023

نکاتی چند به ارتباط عکس العمل های افراطی!باید در نظر داشته باشیم که اگر داؤود خان رئیس جمهور نمی بود و تصامیم و کار های او بالای زندگی مردم تأثیر نمی داشت، در آنصورت زندگی و مرگ او یک موضوع شخصی و Private می بود.اما برای شخصیت های ملی، زندگی و‌ مرگ شان، مانند کار های شان، جز Public domain شمرده می شود و نه تنها باید مورد تحقیق و بررسی تاریخی قرار گیرد، بلکه باید برای قضاوت مردم، زیر زره بین گذاشته شود.همه اطلاع داریم که تحقیقات راجع به چگونگی کشته شدن جان کندی، هنوز هم ادامه دارد و نظریات مختلف منتشر می شود و یا باستان شناسان، بعد از چهار هزار سال، بالای اجساد فرعون ها تحقیق میکنند تا در مورد چگونگی مرگ فرعون ها و ملکه ‌های مصری و غیره کشفیات نمایند.اما بعضی افغان‌ ها آنقدر تحمل ناپذیر هستند که بحث و تحقیق در مورد حوادث زمان حیات خود ما را تحمل نتوانسته و عکس العمل شدید نشان می‌دهند.اینکه انتشار همچو راپور ها و شواهد، باعث آزردگی خاطر اقارب میگردد، قابل درک است و این خود یک قسمت از زندگی جنجالی اجتماعی و‌ ملی می باشد.و اگر گفتن این واقعیت ها در نوشته های اخیر من، سبب آزردگی دختر محترمه و دیگر نزدیکان آن خانواده گردیده، امید است معذرت مرا بپذیرند.اما اگر خارج از خانواده، یک عده متعصب و قوم پرست و چسپیده به کیش شخصیت، عکس العمل های افراطی نشان می‌دهند و حملات شخصی می نمایند، شخصیت و اهلیت خود شان را نشان می دهند و بس!!یکبار دیگر از مسؤلین این سایت تقاضا می‌نمایم تا پاسخ مفصل مرا که دیروز فرستاده ام، جهت قناعت معترضین، منتشر نمائید. تشکر

اسم: قاسم باز محل سکونت: کابل - افغانستان تاریخ: 01.09.2023

گردانندگان ویب سایت افغان- جرمن انلاین. قابل توجه داود ملکیار ناسکه. غوث الدین فایق در کتاب خود “ راز را که نمی خواستم افشا کنم افشا کردم “ در مورد برادرم عبدالمجید باز سریاور مقام اولین ریاست جمهوری نیز تهمتها و بهتانهای دروغین افترا امیز نوشته ، وی در کتاب خود چنین نګاشته. « داکتر محمد حسن شرق بخاطر اینکه از رازهای خصوصی داودخان باخبر باشد وی عبدالمجید باز را از هرات تبدیل و بحیث یاور مقام جمهوریت تعین نمود. »فاعتبرو یا اولی لابصار.رد این ادعا مزخرف غوث الدین فایق. اولاً برادرم مامور ملکی نبود که حسن شرق وی را مقرر نماید، صلاحیت تقرر برادرم مربوط به وزارت دفاع بود. که در انوقت شهید داودخان امورات وزارت دفاع را ورسی میکرد. بجواب این دروغ شاخدار غوث الدین فایق و نقل قول های بعضی خاینین نوکران” ای ایس ای “ پاکستان چنین مینګارم.شناخت و ارتباطات پدرم به شهید داودخان از ارتباطات داکتر محمد حسن شرق با داودخان ده ها سال قدامت داشت. زمانیکه برادرم عبدالمجید باز سریاور مقام ریاست جمهوری داودخان متعلم مکتب حربیه عسکری و محصل حربی پوهنتون بود در انوقت پدرم در منزل شخصی رهایشی داودخان زندګی میکرد. هر هفته شب جمعه وقتیکه برادرم از حربی ښوونځی و حربی پوهنتون بخانه داودخان میامد و شب را به پدرم یکجا سپری میکرد در این دوران داودخان حتما هر هفته یا دو هفته بعد وی را میدید. ویس و خالد پسران داودخان همسنان وی بودند، روزیکه برادرم از حربی پوهنتون فارغ و بحیث صاحب منصب در فرقه ۱۷ هرات مقرر ګردید نزد داودخان بخاطر خدا حافظی رفته بود. بعد از تحول ۲۶ سرطان شخص ریس جمهور محمد داودخان انهم بخاطر کهولت سن پدرم وی به ضیا مجید قوماندان ګارد ګفته بود بوزارت دفاع هدایت دهید که پسر بازمحمدخان را از فرقه هرات به ګارد جمهوری تبدیل و به حیث یاور شان مقرر نماید. انهم بخاطر اینکه جای پدرم را پر کند. غوث الدین فایق در اواخر سال۱۳۵۴ اختلاف که به داکتر حسن شرق و برادرم پیدا کرده بود این چرندیات را بخاطر عقده ګشایی خود در کتاب خود نوشته بود. غوث الدین فایق کسی بود که از طرف پدرم به داودخان معرفی شده. وی ( غوث الدین فایق ) در ماه های اول تحول به یک عده مردم میګفت که من از برکت باز محمدخان به مقام وزارت فوایدعامه رسیدم.غوث الدین فایق دو رویه تهمت که بالای برادرم نمود همینګونه تهمت بالای نواسه شهید داودخان نیز نموده کسانیکه در محبس پلچرخی ان زمان محبوس بودند از چاپلوسی تملق حتی جاسوسی غوث الدین فایق به امر محبس پلچرخی سیدعبدالله خوب واقف هستند.ما نباید بالای هر نوشته عقدی باور کنیم. اګر داود ملکیار مرد است مصاحبه ګلالی داود را جنساً به اواز خانم ګلالی داود نشر نماید تا من و یا ما که صدا مرحومه ګلالی را میشناسیم اصل و جعل تفکیک نمایم. در غیر ان داودخان انسان بزدل نبود که تسلیم شود. حیف من که به چرندیات ملکیار جواب ګویم.

اسم: داؤد ملکیار محل سکونت: کلیفرنیا تاریخ: 01.09.2023

قابل توجهٔ خواننده گان بیدار دل !بیش از ده روز قبل یک نوشتهٔ مستند و تاریخی را که پرده از راز های مهمی بر میداشت، اولتر از همه به سایت افغان جرمن آنلاین ارسال نمودم. اما با تأسف آن نوشتهٔ تاریخی سانسور گردید و‌ منتشر نشد. و تأسفبار تر اینکه از آن روز تا به حال چندین اهانت نامه و اعتراض نامه را عنوانی من (ملکیار) منتشر نموده است.با درک موقف غیر اصولی و یکجانبهٔ افغان جرمن آنلاین، من پاسخ مفصلی را که به تمام اعتراضات و حملات چند نفر سرسپرده و متعصب، تهیه کرده و دیروز به این سایت فرستادم، ولی هنوز هم از جوابیهٔ من خبری نیست.این عمل چه معنی دارد؟ آیا گپ ها و سخنان من قوی تر و مستدل تر از دیگران است که از نشر آن خوف دارید؟ معلوم شود که زدن حرف حق مانند زدن آهنگر است که معادل صد زدن زرگر می باشد.اگر دلیلی بهتری موجود باشد، لطفا” واضح سازید، در غیر آن، بی طرفی تان کاملا” زیر پا شده و طرف اهانت کننده گان چوبین پای را گرفته اید.

سم: قیس کبیر محل سکونت: المان تاریخ: 03.09.2023

آقای ملکیار، شما در جواب دوستم نبیل عزیزی مینویسید، که شما صرف نقل قول از میرمن گلالی کرده و خود در مورد قضاوت نکرده اید، درحالیکه عنوان نوشته تان "پاسخ به منکران حقیقت..." خود یک قضاوت صریح را افاده میکند، که شما گفتار میرمن گلالی را یک "حقیقت" میدانید، بدون آنکه به نظر دو شاهد عینی که شکر حیات و از نظر روانی و فکری در حالت سلامت کامل قرار دارند، در رد ادعا های شما نامه و مقاله نوشته وصریحاً آنرا رد کرده اند، ولی باز هم شما اظهارات گلالی مرحومه را حقیقت می پندارید...شما اصلاً یک آدم بیطرف نیستید، بلکه از روی عقده مینویسید، که همهٔ نوشته های شما را بی ارزش و فاقد اعتبار میسازد. شما و هرکس دیگر حق دارد که راجع به اشتبهاهات داود خان بنویسد، ولی یک آدم با شخصیت تهمت نمیکند، خصوصاً وقتی که شاهدان عینی و موجود باشند و خود قاتلیین فامیل داود خان، به جرم نابخشودنی خود اقرار کرده باشند و شما باز هم با لجاجت انتقام جویانهٔ خود میخواهید، حرف هایتانرا به کرسی بنشانید... کافی وبسایت های افغانی وجود دارند، که بدون حتی خواندن، مضامین را نشر میکنند، تعداد عقده یی ها بدون تحقیق باور میکنند، که شما هم از این خالیگاه استفاده کرده اید. اما افغان جرمن آنلاین در مسایل ملی تا توان قدرت در مقابل پروپاگنده ها حساس است و تا یک مسئلهٔ ثابت نشده باشد، آنرا به نشر نمی رساند، خصوصاً از کسانی را که هنوز اعتبار ملی خود را کسب نکرده باشند. لذا مضامین شما دیگر قابلیت نشر را ندارند.