جنون خون در"دشت لیلی"

نویسنده: داکترسیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 30 می 2020

نویسندهداکترسیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار30 می 2020

بدخواه کسان هیچ به مقصد نرسند

یک بد نکنند، تا بخوش صد نرسد

همین یکی دوساعت قبل نوشته محترمه میرمن قمر یلدا کرزی که حاوی خاطرات شان از یک سفر بوسیلۀ سرویس با دیگر مسافران بسوی مزارشریف بود، تحت عنوان "دشت لیلی" نظرم را جلب کرد. وقتی این نوشته را خواندم و مطالبی را در بارۀ چشم دیدهایش در طول راه و نیز قصه های از یک پیرمرد همسفرش را که بیانگر رویدادهای مصیبت بار گذشته بود، شنیده و آنرا در خاطرات خود درج این نوشته کرده است، دفعتاً به یاد یکی از نوشته های خود تحت عنوان "جنون خون در دشت لیلی" افتادم که بتاریخ 27 نوامبر 1997 مقارن وقوع رویداد خونبار آن واقعه به استناد گزارش یک خبر نگار امریکائی نوشته بودم و آن را به یکی از نشریه های افغانی در کانادا جهت نشر فرستادم. مدتی گذشت و از نشر مقاله خبری نشد؛ وقتی با ناشر آن تماس گرفتم، معذرت خواست که نسبت مشکلات مالی مجبور به توقف نشرات خود بوده است. از آن پس که برای نشر آن در دیگر نشریه ها دیر شده بود و موضوع داغی خود را از دست داده بود، آنرا در آرشیف خود نگهداشتم. تا اینکه همین امروز به ارتباط نوشته محترمه قمر یلدا کرزی بعد از 23 سال بفکر نشر آن به حیث یک رویداد تاریخی افتادم که اینک خدمت تقدیم میدارم. قابل ذکر است که متن نوشته مطابق به روال همان وقت نوشته شده و خواننده عزیز وقتی آنرا مطالعه می فرماید، ذهن خود را درآن زمان عیار سازد.

شروع مقاله از این قلم

مورخ 27 نوامبر1997

دراین روزها دررابطه با اوضاع کشور، یکی از موضوعات بسیار حاد و پرصدا همانا پیدا شدن 20 قبر دسته جمعی در دشت لیلی نزدیک شبرغان ـ مرکز ولایت جوزجان است که گفته میشود درآن اجساد بیش از 2000 نفر از قوای طالبان کشف گردیده که بعد از برهم خوردن ائتلاف کوتاه مدت بین طالبان و جنرال ملک در ماه می بدست قوای ملک اسیر و در شبرغان زندانی شدند. دوستم بعد از برگشت از ترکیه حالا به ساحات تحت تسلط ملک دست یافته و اخیراً پرده از این جنایت برداشته و اعلام کرده است که این فاجعه درغیاب او یعنی وقتیکه او درترکیه پناه گزین بود، توسط ملک و ادارۀ مربوطه اش به وقوع پیوسته است.

از مدت چند هفته بدینسو جنگ بین قوای دوستم و ملک در جوزجان و فاریاب جریان داشت که دراثر آن ملک و برادرانش زیر فشار قوای دوستم بروز یکشنبه (22 نوامبر1997 ) به ترکمنستان و از آنجا به ایران مجبور به فرار شدند. بعد از فرار آنها دوستم باهیئت معیتی از قبرها دیدن کرد و به خبرنگاران اجازه داد تا با مشاهده محل حادثه اخبار آنرا نشر نمایند. دوستم درعین زمان از ملل متحد تقاضا کرد تا موضوع را مورد غور و تحقیق قرار دهد و از حکومت ایران خواست تا ملک را نسبت مسئولیت این جرم خطیر به افغانستان برگرداند، ولی او نگفت ملک در افغانستان به کی تسلیم داده شود! جنرال ملک در یک مصاحبه با بی بی سی ضمن تردید این ادعا تصریح کرد که او از حادثه اطلاع ندارد و علاوه نمود که ساحۀ شبرغان در آنوقت تحت نظر جنرال مجید روزی یکی از وابستگان فعلی دوستم اداره می شد.

افشای این جنایت دراین روزها موجی از انتقادات منابع خبری و سازمانهای حقوق بشر را درقضیه برانگیخته و درقبال آن سرمنشی ملل متحد نیز به هیئت آن مؤسسه در افغانستان هدایت داده تاهرچه زودتر به کشف حقایق پرداخته و راپور مربوطه را تهیه و به آن مرجع ارائه دارد.

با انکه جریان اصلی موضوع تاحال بررسی نگردیده و معلوم نیست که شمار واقعی تلف شدگان به چه تعدادمیرسد و کس نمیداند که چه تعداد از قربانیان ازجملۀ اسرای طالبان و چه تعداد دیگر از مردم محل اند و هم تاهنوز معلوم نیست که فاجعه دقیقاً درکدام وقت و توسط کی صورت گرفت و آیا تنها ملک و برادرانش درآن اشتراک داشتند یا کسان دیگر نیز. اینها همه سؤالهای اند که برای قضاوت سالم نخست روی آن تحقیق صورت گیرد، ولی تا جائیکه دیده میشود، این جنایت فجیع به وقوع پیوسته و عملی است نابخشودنی و قابل بررسی جدی که نباید گذاشت تا زیر انبوه مسائل دیگر بدست فراموشی سپرده شود.

خبرنگار رویترTim Johnson که اخیراً از زندان شبرغان دیدن کرده است، طی گزارش مورخ 25 نوامبرخویش مینویسد: ازجملۀ 1570 زندانی طالبان در شبرغان فعلاً به تعداد 80 نفر در محبس باقیمانده که او موفق شده با یک تعداد آنها صحبت نماید. یکی از زندانی ها به او گفته است که چندی قبل تقریباً 1500 زندانی را بعد از شکنجه و گرسنگی به کشتارگاه بردند، ولی او تاریخ دقیق اینکار را ذکر نکرد. زندانی دیگر اظهار داشته که :«ما شکنجه و لت و کوب شده ایم. گمان نمی کنم که از این زمستان سرد می توانستیم جان بسلامت بریم، مگر آنکه ما را رها میکردند. ماهمه مریض هستیم». او علاوه کرد که : «درپنج ماه گذشته ده نفر از گرسنگی فوت کردند و دیگران برای بقای زندگی مجبور به خوردن برگ درختان بودند... آنها به ما روزانه دوقرص نان میدادند، هریک به اندازۀ یک نعلبکی و یک پیاله برنج که پنج نفر از آن باید تغذیه میکردیم». تم جانسن می نویسد: «زندانیها گفتند که ما در ماه جوزا (می) هنگامی گرفتار شدیم که میخواستیم به همکاری جنرال ملک مزارشریف را اشغال کنیم، ولی قضیه معکوس شد و ملک در برابر متحدین خود یعنی طالبان قرار گرفت و دراثر آن صدها نفر ما کشته و هزارهای دیگر اسیر شدند».

یک مأمور عالیرتبۀ دوستم ضمن توضیح موضوع گفت: «دریک محل دیگر اجساد زندانی های دیده میشوند که با دستان بسته زنده به چاه های متروک پرتاب شده و کسانیکه مقاومت کرده اند، با مرمی هلاک و به چاه انداخته شده اند». او افزود که : «بعد با پرتاب چند بم دستی به چاه ها [گودالها]، روی اجساد توسط بلدوزر با خاک پوشانیده شده است». در گزارش تم جانستن آمده که بدین ترتیب تقریباً 1200 جسد در 9 چاه مدفون گردیده است. ازقول یک زندانی دیگر تم جانستن علاوه میکند که گفته است: «مأمورین امنیتی روزها یک عده زندانیها را درحوالی بعد ازظهر به عمارت دیگر انتقال میدادند و شب ها دست و دهان آنها را می بستند و ذریعۀ لاریها به کشتارگاه می بردند». گفته شده که مأمورین مؤظف زندانیها را از روی یک لست دست داشته معمولاً از بین کسانی انتخاب میکردند که دارای ریش و موی دراز بودند و این همانا مشخصۀ عمده طالبان بود. زندانی های بیچاره و ساده دل گمان می بردند که عده ای را رها می سازند و بنابرآن هریک سعی میکرد خود را به چشم مأمورین امنیتی بزند تا بدین ترتیب در ردیف گویا آزادشدگان درآید، ولی آنها بی خبر بودند ازسرنوشتی شومی که سرراه شان قرار داشت.

باید گفت که ارتکاب همچو جنایات اسف انگیز در افغانستان یک موضوع تازه و جدید نیست، آنچه را که حالا از زبان چند زندانی از شبرغان می شنوم، مرا را بیاد روزهای می اندازد که 18 سال قبل خود آنرا به سروچشم مشاهده کرده ام و آن روزها را تداعی میکند که خود در قید و اسارت کمونیست ها در زندان پلچرخی بوده ام. به خاطر می آورم آن جم غفیری را که به انتظار مرگ دقیقه شماری میکردیم و هرشب که بخواب میرفتیم، امید فردا را نداشتیم. به خاطر می آورم لحظاتی را که درتاریکی شب و بعد ها در روشنی روز جوقه جوقه زندانی ها را از اتاق ها می کشیدند و بسوی ابدیت رهسپار میکردند، به خاطر می آورم شبی را که جلو چشمان ما ده ها زندانی محکوم به حبس را که مدتی از جزای خود را سپری کرده بودند، بیرحمانه به مسلسل بستند و اجساد شانرا همچو لاش حیوانات به لاریها بار کردند و بسوی گورستان های دسته جمعی در جوار پولیگون انتقال دادند و روزهای بعد بوی خون شهداء از صحن حویلی مثل یک سلاخ خانه به مشام میرسید.

مسلم آنست که ترازیدی افغانستان امروز آغاز نشده و مصیبت های فعلی نتیجۀ همان جریان نکتبار ثور است که تداوم آن در طول این مدت اکنون به شکل یک غمنامه و یک مجموعۀ قطور و طویل درآمده است که هرفصل و باب آن بیانگر حوادث شوم و واقعیت های تلخ است، واقعیت هائیکه از زجر های زندان گرفته تا اعدامهای دسته جمعی و زنده بگور کردنها و هزارها داستان دلخراش دیگر حکایت میکند. امروز که در برابر یک فصل جدید این تراژیدی قرار داریم و به قبرهای دست جمعی و به اجساد به خاک و خون خفتۀ یک عده هموطنان مظلوم خود نظر می اندازیم، نباید چنین پنداریم که همین فاجعه آغاز و انجام همه مصیبت ها بوده است. این مصیب ها 18 سال قبل آغاز گردیده که تا امروز ادامه دارد، ولی انجام آن هنوز معلوم نیست زیرا فضای آیندۀ وطن چندان روشن و امید بخش به نظر نمی آید.

ناگفته پیدا است که این مصیبت در اول با تحمیل ایدئولوژی بیگانه ازطریق زور و فشار توسط کمونیستها و همدستان داخلی شان آغاز شد، بعداً رقابت گروه های تنظیمی جهت کسب قدرت آنرا رنگ دیگر داد و کشتار و ویرانی بدست کسانی صورت گرفت که خود را مسلمان و مجاهد می خواندند. ولی امروز با هزار افسوس چهرۀ مصیبت تغییر کرده و با پیدا کردن ابعاد قومی و زبانی شکل خطرناکتر را به خود گرفته است. بدبختی درآنست که دراین میان هستند کسانیکه در داخل و خارج کشور به این آتش هیزم می پاشند و با دفاع ازیک جناح و حمله برجناح دیگر، برشدت مصیبت ها می افزایند. چنانکه عده ای از کشتار و قتل عام قریه "قزل آباد" که واقعاً جگرخراش و حزن آور بود، پیراهن خون پر حضرت عثمان می سازند و عده ای دیگر اکنون میخواهند از حادثۀ اسفناک دشت لیلی به گونۀ دیگر بهره برداری سیاسی کنند.

لازم بود اشخاص مسئول حوادث از همان اول مرحله مورد بازپرس جدی قرار میگرفتند و به آنها موقع داده نمی شد تا با ارتکاب همچو جنایات آتشی را در کشور شعله ور سازند که دود غلیظ و زهرآگین آن برای سالها در دل مردم حس نفرت، انتقام و کین را ایجاد کند. جای شک نیست که همچو اشخاص ماجراجو به زودی به صحنه می آیند و دیر یا زود از صحنه میروند، ولی نتیجۀ اعمال شان ده ها سال برخورد، تفرقه و جنگ را میان مردم و اقوام برادر در وطن به میراث می گذارد. اشتباه بزرگ است اگر به اعمالی که یک یا چند ماجراجو مرتکب شده، وجه عمومی دهیم و چنین پنداریم که گویا ازبکها یا ترکمن ها، پشتونها را کشته اند و یا پشتونها، تاجکها را از خانه و کاشانۀ شان بیجا کرده اند. این گونه توجیهات که درگفتار بعضی که مکنون است، برای وطن و مردم ما نتیجۀ تباه کن و ویرانگر دارد. ما باید بکوشیم تا مسئولیت هرحادثه را بدوش شخص و یا اشخاص مسئول و مجری آن بیندازیم و نخواهیم پای اقوام و مردم بیچاره را که خود قربانی این مصیبت اند، درمیان بکشیم. متأسفانه امروز میدیای وابسته به جناحهای درگیر جنگ فقط با دامن زدن به این آتش آگاه یا ناآکاه در ایجاد همچو حساسیت ها و تقویۀ آن نقش منفی و خطیر باز ی میکنند، یکی برای دفاع از یکجانب و دیگری از جانب دیگر درمجموع زهر نفاق و شقاق را در بین مردم ما می پاشند. امروز لحن هر گفته برای مردم ما آشکار است و هریک از زمزمۀ زیر زبان یکدیگر به خوبی میداند که مطلب در کجا است، ولی ناآگاه از آنکه عاقبت این اعمال در مجموع به ضرر تمامیت کشور و وحدت ملی تمام میشود و کشور را بسوی تجزیه بدست خود ما می کشاند.

نگاهی به 18 سال گذشته [البته در 1997 از وقوع کودتای ثور مدت 18 سال گذشته بود] میرساند که کشتارهای انفرادی و دسته حمعی، معلولیت ها و معیوبیت های جسمانی و روانی، مهاجرت های اجباری در داخل و خارج ، زندانی شدنها و شکنجه دیدنها و همه و همه به هیچ وجه منحصر بیک قوم و گروه خاص نبوده، بلکه درمجموع این جنایت ها بر ملت مظلوم و بی پناه افغانستان تعمیل و اجرا شده است. با تأسف آنهائیکه دست شان درخون مردم رنگین است و دراین جنایات اشتراک داشته اند، تاهنوز مورد بازپرسی قرار نگرفته اند، تا هنوز در اریکه قدرت تکیه زده اند و برخی دیگر از قدرت افتاده و به خارج متواری و پناهنده شده اند. آنهائیکه هنوز در قدرت اند، گذشته های خود را فراموش کرده و اکنون در لباس قهرمانی خود را ناجی و حامی کشور و صاحب اختیار کل در وطن می شمارند و مدعی اند که بدون اشتراک شان اصلاً مشکل افغانستان حل شده نمی تواند و اما جناایت کارانی که صحیح و سالم به خارج فرار کرده اند، آنها باخاطر آسوده و بدون ترس از بازپرس، روزگار را باعیش و عشرت اغلب در کشورهائی می گذرانند که روزی آن کشورها را «امپریالیست جهانخوار» می خواندند و امروز از خوان کرم این کشورها با افتخار نشخوار میکنند. این اشخاص اکنون نه تنها از جنایات گذشته خویش پشیمان و سرافگنده نیستند، نه تنها از وجدان خود و از مردم خود نمی شرمند، بلکه درسرزمین های هجرت هریک خود را قهرمان صلح و وحدت جا میزنند و باچهره های حق بجانب به دیگران پند و اندرز میدهند و ازاین گروه و آن گروه حمایت خود را اعلام میدارند.

درطول 18 سال مصیبت بار، با انکه کمونیست ها در راه تحقق ایدئولوژی بیگانه و الحادی هورا می کشیدند و با آنکه تنظیم ها و اکنون طالبان در راه ایجاد یک نظام صد درصد خالص اسلامی شعار میدهند و با آنکه اینها در دو قطب مخالف قرار دارند، ولی هدف آنها درنهایت امر بیک نقطه منتهی میشود و هر دو برای نیل بیک مقصد آنهم برای رسیدن به قدرت یکه تاز و انحصاری در افغانستان تلاش کرده و میکنند. باوجودیکه یکی راه الحادی و دیگری راه اسلام را می پیمودند، ولی همین وجه و هدف مشترک بود که هر دو به عین شکل ظلم و استبداد را در وطن پیشه ساختند و هر دو به عین شکل بر مردم مظلوم و بی پناه وطن فشار وارد کردند و خون ریختند. لذا از نظر طرزالعمل و هدف بین کمونیست های خلقی و پرچمی و گروه های بعدی اعم از تنظیمی و طالبان اساساً تفاوتی دیده نمی شود، زیرا هدف نهائی همه آنها در نهایت یکی است و همین وجه مشترک موجب شده تا آنها در بیشتر موارد باهم همکار و هم رزم میدان شوند.

یقیین است هموطنان کنجکاو از خود می پرسند که چرا این اعمال ننگین و جنایات بشری در کشور ما متوقف نشده و چرا جلو آن گرفته نمیشود؟ درجواب این سؤال باید گفت که در پهلوی دلایل متعدد یکی آنست که درطول این مدت هرکس هرکاری را انجام داده و هرکی را کشته و تاراج کرده است، هیچکس از او نپرسیده و یا کسی نبوده از او بپرسد. حتی بعضاً آنهائیکه خود را اولیای امور میدانستند، ازترس جان و یا حفظ قدرت آن جنایتکاران را بجای سرزنش، مورد تفقد و نوازش قرار داده اند. نتیجه آن شده که هیچ کس در برابر اعمال خود احساس مسئولیت نکند و هر آنچه دلش بخواهد، آزادانه آنجام دهد.

آری اگر روزی یکی از این جنایتکاران ازطرف یک مقام یا مرجع و یا جمعی از مردم به محاکمه کشانیده می شد و به جزای اعمالش میرسید، آنوقت دیگران به این بی مبالاتی ها نمی پرداختند و اقلاً فکر بازپرسی در مخیلۀ شان خطور میکرد و مانع اجرای جنایت های دوامدار شان میگردید.

دراین ارتباط لازم به تذکر است که یک اشتباه تاریخی و بزرگ بعد از سقوط کمونیستها این نوع بی مبالاتی و بی مسئولیتی ها را جداً تقویه کرد که باید به آن اشاره نمود: هنگامیکه در8 ثور 1371 (27 اپریل 1992) حکومت کمونیستی کابل جای خود را به حکومت تنظیمی داد و برطبق فیصلۀ پشاور جناب حضرت صاحب صبغت الله مجددی متصدی تسلیم گیری حکومت از کمونیستها گردید و برای مدت دوماه به حیث رئیس دولت مؤقت اجرای وظیفه کرد، «حاتم طائی وار» عفو عمومی را اعلام نمود و کسانی را که 14 سال خون ریخته و فاجعه آفریده بودند، از مسئولیت مبراء دانست. همان بود که دراثر این اشتباه بزرگ که اهداف شخصی را درقبال داشت، نه تنها کمونیست های دو اتشه را برأت داد، بلکه بعضی از آنها را با اعطای القاب همچو «خالد بن ولید» و رتب عالیه به حیث فرزندان صالح وطن در آغوش گرفت. از آن به بعد دیگر هیچکس از بازپرس ترس نداشت و هریک می گفت: وقتی آن کمونیست های خون آشام و مفسد معاف شدند، هرکس دیگر ولو هرکاری کند، دراینده نیز از این معافیت همیشگی برخوردار خواهد بود. بنابرآن هریک کما فی السابق و اما زیر نام مجاهد به خودسری و حکمرانی مستقل ادامه داد. اگر در آنوقت ابلاغ میگردید که عفو عمومی شامل حال همه است، مگر کسانیکه دست شان به خون ملت رنگین میباشد و گفته می شد که این اشخاص دیر یا زود در دادگاه ملت جواب خواهند گفت، آنوقت حالت تغییر میکرد: از یکطرف این اشخاص از صحنه مجبور به فرار می شدند و کشور از گزند بعدی شان به امان می ماند و از طرف دیگر ترس از بازپرس، واهمه را در دل قدرت طلبان ایجاد میکرد و آنها را متوجه اعمال بعدی شان می ساخت. بدون شک همین سنگ کج بود که درتهداب رژیم تنظیمی گذاشته شد و تا امروز دیوار آن تا ثریا کج میرود. به این اساس آشکار میگردد که صحنۀ اول نمایش تراژیدی افغانستان بدست کمونیست های خلقی و پرچمی آغاز میشود و صحنۀ دوم تراژیدی از همین بی غوری و بی مبالاتی تنظیمها از همان روز های اول روی صحنه کشور پدیدار میگردد که تا امروز دوام میکند و اما صحنۀ سوم این تراژیدی زیر عنوان حساسیت های قومی وزبانی که جدیداً در دست اجرا قرار دارد، ازهمه خطناکتر و مدهشتر است. دیده شود که دراین صحنه بازیگران اصلی چه گلها را به آب خواهند داد و چه سرنوشت شوم دیگر را پیش پای مردم ما هموار خواهند کرد.

وطنداران! هنوزکه بسیار دیر نیست، باید موضوع جاری را جدی بگیریم و بکوشیم توجه مراجع بین المللی را دراین حادثه دقیقاً معطوف داریم تا با فشار های وارده براین قضیه از یکطرف راه بازپرس ملت را از جنایتکاران گذشته باز داریم و ازطرف دیگر گروه ها و اشخاص صاحب قدرت را متوجه اعمال شان در آینده سازیم و اما در اینکار باید از نوع زهرپاشی های که نفاق و شقاق قومی و زبانی را در کشور دامن زند، جداً اجتناب کنیم، زیرا حاصل آن بازهم مصیبت بیشتر از پیش خواهد بود.

بدون شک هیچ افغان واقعی را نمیتوان سراغ کرد که از وقوع این حادثه در دشت لیلی و امثال آن قلباً متأثر و متألم نشده باشد. ما درحالیکه این جنایات را درهر جای وطن و به هر اسم و رسم که صورت گرفته و یا گیرد، شدیداً محکوم میکنیم و آنرا یک عمل غیراسلامی، غیر انسلنی و غیر افغانی دانسته به پیشگاه ملت شهید پرور افغانستان تسلیت می گوئیم، به روح همه شهدای وطن اتحاف دعا کرده از بارگاه ایزد متعال که منتقم حقیقی است، برای مجریان همچو جنایات جزای دردناک در دنیا و عقبا خواهانیم. پایان 27 نوامبر 1997