از چند هفته است که موضوع برگشت گلبدین حکمتیار ـ امیر حزب اسلامی "شاخه خودش" به وطن برطبق یک موافقتنامه رسمی با دولت افغانستان به وساطت "شورای صلح" به یکی از موضوعات بسیار داغ روز مبدل گردیده و در حلقات سیاسی و اجتماعات مدنی کشور و نیز در رسانه های افغانی و بین المللی بارتاب وسیع یافته است. اگرچه متن مقدماتی این موافقتنامه چند ماه قبل تهیه شده بود، ولی بنا برموجودیت بعضی اختلاف نظرها نهائی نگردید، تا آنکه دو روز قبل یعنی بتاریخ 21 سپتمبر متن نهائی شد و بوسیلۀ محمد حنیف اتمر مشاور امنیت ملی رئیس جمهورغنی و محمد امین کریم نماینده حکمتیار در حضور پیر گیلانی رئیس شورای عالی صلح به امضا رسید.
گفته میشود که این موافقتنامه وقتی نافذ میگردد که بوسیلۀ رئیس جمهوراشرف غنی و شخص حمکتیار تائید و رسماً امضا شود. یکی از مواد موافقتنامه همانا تعهدیست که دولت افغانستان باید بکوشد تا نام حکمتیار و تعدادی از همکاران او را از لست سیاه ملل متحد و همچنان ایالات متحده خارج سازد. تازمانیکه اینکار صورت نگیرد و این معضله حل نشود، رئیس جمهور افغانستان به امضای آن مبادرت نخواهد ورزید.
اینکه با وجود ابراز حمایت از این موافقتنامه بوسیله مقامات ملل متحد و مقامات امریکائی هنوز معلوم نیست که آیا دو مرجع مذکور حاضر خواهند بود تا حکمتیار را از لست سیاه بیرون کنند و بازهم اگر به اینکار راضی شوند، تحت کدام شرایط و چه نوع تضمین ها خواهد بود؟
حل این معضله یقیناً کار ساده نیست و از توان رئیس جمهور غنی به تنهائی پوره نبوده و اتخاذ تصمیم برای دو مرجع مذکوریعنی ملل متحد و مقامات امریکائی که هنوز جائزه 25 ملیون دالری شان در مورد تسلیمدهی حکمتیارپابرجاست، ایجاب وقت و زمان را میکند، بخصوص در شرایطی که موضوع انتخابات در امریکا بیک مرحله حساس رسیده و تصمیم در همچو موارد بر ذهنیت عامه مردم در این کشور اثر میگذارد. لذا توقع نمیرود که این مشکل به آسانی و بزودی حل شود.
بهر حال همانطوریکه در این چند روز موضوع موافقتنامه نام حکمتیار و حزب او را پس از گذشت سالها باردیگر درمباحث رسانه های افغانی وبین المللی مطرح ساخت، اینکار مرا بیاد روزهایی انداخت که در اواسط سال 2001 و چندی قبل از حادثه 11/9 (سقوط دو ساختمان بزرگ تجارت جهانی در نیویارک) ایالات متحده امریکا و نیز شورای امنیت ملل متحد با تشدید تعزیرات فشار جدی را بالای طالبان مبنی برتسلیمی اسامه بن لادن و اخراج او از افغانستان و دیگر مسائل مربوطه وارد کردند و هرلحظه احتمال توسل به اقدامات نظامی ازطریق فیصله شورای امنیت برطالبان محسوس بود. در آن موقع گلبدین حکمتیارطرح هایی را ارائه کرد و برای توضیح آن متواتر از طریق مصاحبه با بعضی شبکه های خبری افغانی و نیز ایراد بیانیه ها از مجرای تیلفون برای عده ای از هموطنان که بنابر دعوت منسوبین حزب اسلامی در سالون های بزرگ در شهر های مختلف اروپا و امریکا گردهم آورده می شدند، صحبت میکرد و به سوالات شان جواب می گفت. در آن روزها نیز درهر حلقه و هر مجمع سخن از حکمتیار و نقش مثبت و منفی او بود که مخالفان مثل امروز با ذکر اعمال گذشتۀ او و حزبش می پرداختند و موافقان با تمجید زیاد به او چشم امید می دوختند.
در آنوقت رادیو پیام افغان ازاین کمترین خواهان تبصره و تحلیل نظریات حکمتیار گردید و این تحلیل برای دوساعت دوام نمود. بعداً نظر به اصرار بعضی از علاقمندان موضوع را به قید قلم آوردم که در نتیجه به کتابی تبدیل شد و آنرا در ماه آگست 2001 در 154 صفحه در کالیفورنیا به چاپ رسانیدم و عنوانش را گذاشتم "طرح حکمتیار و هزار و یک سؤال".
اکنون که موضوع موافقتنامه بین دولت افغانستان و حزب اسلامی مطرح میباشد، همان عنوان در خاطرم باردیگر نقش بست، زیرا در متن موافقتنامه نکاتی به نظر میخورند که مؤید همان عنوان قبلی یعنی "هزار و یک سؤال" میباشد.
همین امروز مقالۀ را تحت عنوان "حکمتیار به دنبال چیست؟" در سایت دری/ فارسی بی بی سی خواندم که نویسنده آن محترم آقای سمیع مهدی به شمۀ از مسائل تماس گرفته بود که برایم مهم و دلچسپ واقع شد، لذا خواستم متن این نوشته را (البته با تشکرقبلی) از آن سایت اقتباس و ذیلاً به مطالعه علاقمندان موضوع ازطریق این پورتال وزین برسانم:
حکمتیار به دنبال چیست؟
سمیع مهدی ـ روزنامهنگار
(سایت دری/ فارسی بی بی سی)
22 سپتامبر 2016 – اول میزان 1395
گلبدین حکمتیار، یکی از هفت رهبر سُنی جهادی افغانستان، سالهاست در انزوای سیاسی به سر میبرد و در ١٥ سال گذشته حزب او به چندین شاخه کوچک منشعب شده است.
در این مدت، حزب اسلامی به رهبری حکمتیار بیشتر در دو زمینه فعال بوده است: یکی پخش اعلامیههای مناسبتی مانند عیدها و غیره، و دوم سازماندهی جنگهای پراکنده و انفجارهایی که سبب کشته شدن نیروهای نظامی و افراد غیر نظامی گردیده است.
البته مسئولیت این گونه حملات را همیشه سخنگویان رسمی حزب به عهده گرفته اند.
در بیست سال گذشته، برخی از فعالین حزب اسلامی، به تدریج از حکمتیار فاصله گرفتهاند. آنها یا به عنوان مأمورین دولت انجام وظیفه کردند یا شامل یکی از شاخههای فعال حزب در کابل شدند.
بعضی از چهرههای مشهور و تاثیرگذار حزب اسلامی، مانند وحیدالله سباوون، از دورهی مقاومت در برابر طالبان راه خود را از حکمتیار جدا کردند. اینها حتا زمانی که حکمتیار در کنار طالبان به جنگ ادامه داد، در پهلوى احمدشاه مسعود، یکی از فرماندهان مقاومت علیه طالبان و برهانالدین ربانی، رئیس جمهوری پیشین افغانستان دو رقیب دیرین حکمتیار، باقی ماندند.
باری از همایون جریر، یکی از چهرههای سرشناس حزب اسلامی و از نزدیکان آقای حکمتیار، در یک گفتوگوی تلویزیونی پرسیدم که از چه زمانی با حکمتیار رابطه ندارد. گفت: "از زمانی که برای صلح کار میکنم". این پاسخ طنز تلخی در خود داشت و حکایت از تناقض میان کار برای صلح و حفظ رابطه با حکمتیار میکرد.
هرچند شمار زیاد از اعضای شناخته شدهای حزب اسلامی در پانزده سال گذشته در کنار دولت افغانستان قرار گرفتند، اما رهبر این حزب همیشه دولت افغانستان را دست نشانده و مزدور خواند و به ادامه جنگ تا خروج کامل نیروهای خارجی از افغانستان تاکید کرد.
در سالهای اخیر، حکمتیار گاهی مواضع بسیار تند گرفته و حتا در سال ۲۰۰۶ در یک پیام تصویری که از سوی شبکه الجزیره نشر شد، اعلام کرد که حاضر است تحت رهبری القاعده به جنگ در برابر آمریکاییها ادامه دهد.
همچنان به مناسبت عید فطر سال ۲۰۱۳ در یک پیام از تلاش "خارجیها" برای تجزیه افغانستان به نفع "اقلیتها" سخن گفت و از اینکه ولسوالیهای مانند دایکندی و پنجشیر به ولایت ارتقا یافته بودند، اظهار ناخشنودی کرد.
در آن زمان، بسیاری از ناظران لحن پیام حکمتیار در برابر شیعهها و هزارههای افغانستان را تهدید آمیز خوانده بودند. پیام سال ۲۰۱۳ حکمتیار از او یک رهبر قومگرا با دغدغههای اکثریت در برابر اقلیتها به نمایش گذاشت.
حکمتیار و صلح
اما آقای حکمتیار از آمادگیاش برای صلح نیز سخن گفته است. در ابتدا آقای حکمتیار خروج بی قید و شرط نیروهای آمریکایی و ناتو از افغانستان را شرط اصلی پذیرش صلح میخواند.
اما اخیراً این خواست به تعیین جدول زمانی برای خروج این نیروها تعدیل یافته است.
در سالهای پس از سقوط رژیم طالبان، تقریباً تمام رهبران جهادی سابق از جایگاه مورد احترام در دولت افغانستان برخوردار شدند. احمدشاه مسعود عنوان قهرمان ملی افغانستان را یافت، برهانالدین ربانی ریاست شورای عالی صلح را برعهده گرفت و پس از کشته شدن در سال ۲۰۱۱ لقب شهید صلح به او داده شد.
عبدالعلی مزاری، یکی دیگر از رهبران همنسل حکمتیار، پیوسته مورد احترام دولت بوده و مقامات دولتی در سالگرد کشته شدن او توسط طالبان او را مورد اعزاز و احترام قرار میدهند. عبدالرب رسول سیاف، در پانزده سال گذشته یکی از چهرههای تاثیرگذار روی دولتمردان افغانستان بوده است و در چارچوب دولت مقامات ارشد مانند وزرا و والیها از او نمایندگی میکنند. به همینگونه صبغت الله مجددی و سید احمد گیلانی، رئیس کنونی شورای عالی صلح، از امتیازات ویژه برخوردارند.
در حالی که تمام این چهرهها سابقه مبارزه در برابر ارتش شوروی دارند و در جنگهای داخلی کابل دست داشتهاند، تنها چهرهای که از کاروان امتیازات عقب مانده، گلبدین حکمتیار است. او نه تنها از هیچ امتیاز شبیه رهبران دیگر برخوردار نیست، بلکه به دلیل دست بر نداشتن از خشونت و همکاری با طالبان و القاعده نامش در فهرست سیاه شورای امنیت سازمان متحد و دولت آمریکا قرار دارد.
او در طی یک و نیم دهه گذشته مورد پیگرد دولت افغانستان و نیروهای آمریکایی بوده است.
یکی از مواد توافقنامه دولت افغانستان با حکمتیار به خروج نام او از فهرست سیاه سازمان ملل و مصونیت قضائی او از "علمکردهای سیاسی و نظامی" گذشتهاش است. این مصونیت احتمالاً شامل اتهامات جنایات جنگی مربوط کشته شدن هزاران نفر در جریان جنگهای دهه ۱۹۹۰ و همچنین پانزده سال اخیر میشود.
پس میتوان حدس زد که احتمالاً یکی از انگیزههای اصلی حکمتیار برای آشتی با دولت افغانستان رهایی از انزوای طولانی و برخورداری از همین امتیازات باشد که تا حالا محروم بوده است. چنانچه در متن بیرون درز کرده توافقنامه میان دولت افغانستان و گلبدین حکمتیار، یکی از مواد به فرمانی اشاره دارد که قرار است رئیس جمهور اشرف غنی برای اعزاز و احترام گبلدین حکمتیار صادر کند.
خواست دیگر حکمتیار، احتمالاً دست و پا کردن جایگاه سیاسی برای نزدیکان و اعضای خانوادهاش است. در کنار غیرت بهیر و همایون جریر، دو داماد آقای حکمتیار، حالا پسرش حبیبالرحمن حکمتیار نیز وارد کارزارهای سیاسی شده است. اعضای خانوادههای دیگر رهبران همنسل حکمتیار بر کرسیهای بلند سیاسی دولت افغانستان تکیه زدهاند. با پیوستن فرزندان حکمتیار به این روند، حلقه میراثی شدن سیاست در افغانستان تکمیل میشود.
دولت به دنبال چیست؟
توان رزمی شبه نظامیان تحت فرمان گلبدین حکمتیار با جنگجویان طالب قابل مقایسه نیست. برعکس پنج سال نخست دهه ۱۹۹۰ میلادی که گلبدین حکمتیار رقیب اصلی نظامی دولت وقت (به رهبری برهان الدین ربانی) بود، حالا این جایگاه را طالبان به خود اختصاص داده اند و حضور جنگجویان حزب اسلامی بسیار محدود است.
از این رو، پیوستن حکمتیار به روند صلح تاثیر فراوان بالای وضعیت جنگ و امنیت افغانستان نخواهد گذاشت.
ولی میتواند از لحاظ سیاسی سبب انزوای بیشتر طالبان هم از نظر قومی و هم از دید مشروعیت مذهبی گردد. چون با پیوستن حکمتیار به صلح، یکی از دیرپاترین رهبران سنتی-مذهبی افغانستان که در این اواخر گرایش قومی نیز از خود نشان داده است، مخاصمت نظامی را ترک میکند. به این ترتیب کار برای طالبان که جنگشان مبتنی بر فتواهای دینی و تمایلات قومی است، دشوارتر از پیش میشود و این حربه کاربرد کمتر خواهد داشت.
طالبان که پیوسته دولت افغانستان را به عدم مشروعیت دینی متهم کردهاند، خود را در جایگاه دشوار خواهند یافت. همچنان اتهام پشتونستیز بودن دولت افغانستان، که از جانب رهبران پاکستانی مانند پرویز مشرف نیز مطرح شده است، با آمدن حکمتیار به کابل، غیر موجهتر از پیش میگردد.
از سوی دیگر، کشاندن پای حکمتیار به کابل، جان تازهای به روند بی روح مذاکرات صلح خواهد بخشید. دولت افغانستان میتواند از این اتفاق به عنوان یک دستآورد در نشست بروکسل که قرار است تا کمتر از یک ماه دیگر برگزار شود، استفاده کند.
تئاتر سیاسی کابل
دو طرف اصلی دستگاه کنونی قدرت در کابل، یکی بقایای مقاومت در برابر طالبان، با محوریت غیرپشتونها، و دیگری تکنوکراتهای برگشته از غرب، با محوریت پشتونها است. بعید است این صلح سبب تضعیف رهبران مقاومت در برابر طالبان شود. چون احتمال نمیرود آنها از سهم خود از قدرت برای حکمتیار تعارف کنند.
فاروق وردک، وزیر پیشین معارف و از اعضای حزب اسلامی، اخیراً گفته است که آمدن حکمتیار سبب انزوای "فدرال خواهان" میشود. یعنی رقابت میان حکمتیار و برخی از اعضای جمعیت و حامیان مقاومت در برابر طالبان که طرفدار تغییر نظام سیاسی افغانستان به فدرال اند، ادامه خواهد یافت.
اما آمدن حکمتیار برای آنهایی که ادعای رهبری پشتونها با تمایلات ضد آمریکایی دارند، نیز بیهزینه نخواهد بود. چون سالهاست که حکمتیار در این موضع قرار دارد و بهتر از هرکسی دیگر میتواند ادعای ضد آمریکایی بودن کند.
احتمالاً یکی از کسانی که بیشتر از دیگران از آمدن حکمتیار آسیب ببیند، حامد کرزی است. حامد کرزی از آغاز دور دوم کارش تا حالا انتقادهای شدیدی بر عملکرد آمریکا داشته است. هرچند او خود با حمایت آمریکا به قدرت رسید، اما موضعگیریهای چند سال اخیر او، از او یک چهرهی ضد آمریکایی ساخته است.
ورود حکمتیار به صحنه سیاسی کابل ممکن است این امتیاز را از کرزی بگیرد و او را به کرسی عقبی براند.
با آمدن حکمتیار، معلوم نیست سرنوشت چندین شاخه حزب اسلامی که رسماً در کابل فعالیت دارند، چه خواهد شد. آیا اینها دوباره به بدنه اصلی حزب به رهبری حکمتیار میپیوندند یا به کار مستقل ادامه خواهند داد؟ در حالی که ادامه کار مستقلانه این شاخهها، در صورت حضور حکمتیار در کابل، خالی از دشواری نیست، آزمون اصلی برای حکمتیار در گرفتن سهم از خوان قدرت در کابل نیز به همین نکته گره خورده است.
(مقاله دیگر نیز دلچسپ است)
دلایل موفقیت مذاکرات با حکمتیار
دولت دولتیار پژوهشگر دانشگاه وین
22 سپتامبر 2016 - 01 مهر 1395
مذاکرات حکومت افغانستان با تمام طرفهای مخالف مسلح با هدف تامین صلح پایدار، پایان دادن به جنگ و فعالیتهای تروریستی، صورت میگیرد و در این راستا حکومت افغانستان تا کنون چندین دور مذاکره بینتیجه با طالبان و حزب اسلامی حکمتیار داشته است.
اما مذاکرات اخیر حکومت افغانستان با حزب اسلامی قطعا یکی از دستاوردهای سیاسی حکومت فعلی افغانستان در راستای تامین صلح محسوب میشود.
تاثیرهای مثبت حضور حکمتیار در کابل
۱- موفقیت این مذاکرات میتواند منجر به بهبود در وضعیت امنیتی کشور شود، چون حزب اسلامی، یکی از گروههای مخالف مسلح دولت است.
هواداران حزب اسلامی هم در دوره طالبان و هم سالهای پس از سقوط طالبان، حضور نظامی قابل توجه در حمایت از طالبان و در مخالفت با نظام سیاسی جدید داشتهاند.
نیروهای وابسته به حزب اسلامی در سالهای اخیر در ولایتهای میدان وردک، غزنی، قندوز و لوگر فعالیت نظامی محسوس داشتهاند.
در سال ۲۰۱۲ گفتوگویی با حکمتیار منتشر شد که او در آن ادعا کرد که ۸۰ درصد از مجاهدین سابق هوادار او هستند و این موضوع با برگزاری یک انتخابات شفاف برای همه ثابت خواهد شد.
شماری از مقامات حکومت افغانستان نیز به نقش و توان نظامی حزب اسلامی در کمک به تقویت امنیت در افغانستان تاکید میکنند.
با به صحنه آمدن طالبان بخش قابل توجهی از نیروهای حزب اسلامی به دلیل گرایشهای مشترک قبیلهای (هر دو از قبیله پشتون غلجایی اند) و ایدئولوژیک به طالبان پیوستند. اما نظر به موقف حزبی، مذهبی و سنتی که حکمتیار در جامعه سنتی پشتون دارد، پیوستن او به حکومت، هوادارانش را در هر جایی که باشند، تشویق به ترک خشونت علیه دولت خواهد کرد.
با در نظر گرفتن نقش و پایگاه اجتماعی مذهبی حکمتیار، حضور و فعالیت مسالمتآمیز او در برابر تبلیغات مشابه ایدیولوژیک طالبان، معنادار میشود، چون در جامعه مذهبی و سنتی افغانستان رفتار تودهها بیشتر تقلیدی و متاثر از الگوهای رفتاری رهبران مذهبی-سیاسی است.
بنابراین، در صورت حضور حکمتیار در کابل و پذیرفتن قانون اساسی فعلی افغانستان، ذهنیت ضد ارزشهای مندرج در قانون اساسی از سوی هواداران ایدئولوژیک حکمتیار به پذیرش و مشروعیت نظام سیاسی جدید در کل تغییر جهت خواهد داد.
۲- وارد شدن حکمتیار به عنوان یکی از مشهورترین رهبران جهادی در رقابت سیاسی مشروع و قانونی و در درون چتر پذیرفته شده حکومت مبتنی بر قانون اساسی جدید، تاثیر مثبت در ثبات سیاسی و مشروعیت نظام سیاسی جدید خواهد داشت.
مشروعیت عددی نظام سیاسی در درازمدت به تقویت مشروعیت کیفی آن نیز منجر میشود. این بدان معنی است که وقتی نظام در کلیت خود مورد پذیرش بخش بزرگتر شهروندان به لحاظ کمی باشد، با مرور زمان به تعامل سیستمی و دوجانبه میان دولت و جامعه و در فرایند جامعهپذیری سیاسی از طریق کانالهایی چون برگزاری انتخابات و آزادیهای مدنی و عمومی و کار کردهای مثبت دولت، مقبولیت و مشروعیت کیفی و ماهوی با شدت اعتقادی نیز پیدا خواهد کرد.
از طرفی با آمدن حکمتیار به کابل و با توجه به اعتبار معنوی او در میان پشتونها، احتمال قوی وجود دارد که شاخه جدا شده به رهبری عبدالهادی ارغندیوال، که در سالهای اخیر مشارکت و نفوذ قابل توجهی در سیاستگذاری و بروکراسی حکومت افغانستان داشته است، دوباره به بدنه اصلی حزب اسلامی ملحق شود و این امر باعث میشود که رقابت حزبی در عرصه سیاسی جدیتر شده و زمینه نظام انتخاباتی تناسبی چند حزبی در افغانستان بیشتر فراهم شود. چون با وسیعتر شدن و قویتر شدن فعالیت احزاب دارای پایگاه اجتماعی، روحیه حزبی در فعالیتهای سیاسی گستردهتر میشود.
با توجه به تاکید حزب اسلامی مبنی بر داشتن طرفدار در ساحات مختلف افغانستان احتمال دارد که تمام احزاب در این مورد با حزب اسلامی همنوا شوند و به خاطر داشتن نقش جدیتر و عادلانهتر در قدرت سیاسی برای اصلاح ساختار نظام انتخاباتی بطور جمعی به توافق برسند و برای اجرای آن بر حکومت فشار وارد کنند.
۳- فشار افکار عمومی. مشاهدات نشان میدهد که افکار عمومی در افغانستان به صورت کل با فعالیتهای معطوف به خشونت و جنگهای مسلحانه تنظیمی و حزبی همسو نیست. از این رو حکمتیار در آینده برای اقدامات مسلحانه و فعالیتهای رادیکال با سدِ افکار عمومی روبهرو است که نمیتواند بهسادگی این واقعیت را نادیده بگیرد.
به علاوه فرهنگ رهبرپرستی در فضای قومی سیاست و ساختار قبیلهای جامعه در سالهای اخیر به ایجاد فرهنگ تجملگرایی رهبران در افغانستان انجامیده است که تا حدودی باورهای سخت افراطی معطوف به خشونتگرایی را ملایم میکند و با آمدن حکمتیار او نیز در درون این سنت قرار گرفته و در شوکت سیاسی غرق خواهد شد.
تاثیرهای منفی حضور حکمتیار در کابل
حضور حکمتیار در کابل با توجه به تجربه جنگهای خونین میان حزب او و سایر رقبایش که فعلا در قدرت سیاسی شریک هستند و نیز با توجه به پیامهای چند سال اخیر او که با درونمایه خشونت، انحصارگرایی، تبعیض و حساسیت قومی همراه بوده، قطعا خالی از کشمکشها و بدون تحریک شدن شکافهای قومی، زبانی و مذهبی در سطح گفتار و ادبیات در حوزه عمومی و سیاسی نخواهد بود.
بهطور مثال، پیام عید او در سال ٢٠١٣ خطاب به اقوام غیرپشتون بهویژه در خطاب به هزارهها تهدیدآمیز و همراه با نابردباری و خشونت کلامی بود. میزان این کشاکش و فعال شدن گسستها با حضور حکمتیار در کابل هم به تدبیر و شیوه رفتار او و هم به نوع واکنش نیروهای مخالف او بستگی خواهد داشت.
Image copyright BBC World Service
دلایل و علل موفقیت مذاکره حکومت با حکمتیار
۱-اعاده جایگاه
حکمتیار با این تصور که او زمانی در بازی قدرت و کنشگری در سیاست از احترام و نفوذ قابل توجه برخوردار بود با گذشت سالها و تزلزل این مقام، شاید به میراث سیاسی خود فکر میکرده است. پذیرفتن قانون اساسی و آمدن در عرصه سیاست رسمی، شاید در ذهن او چیزی را به میراثش اضافه میکند. تامل بر میراث و نامی که از شخص باقی میماند، هم در روان شناسی قدرت و هم در باورهای دینی یک موضوع شناخته شده است و احتمالا انعطاف نشان دادن حکمتیار در مذاکره با حکومت ناشی از این تصور روان شناختی و شخصیتی و یا باور دینی باشد.
۲- سنت رقابت قبیلهای برای کسب قدرت
میتوان گفت که رقابتهای دیرینه قبیلهای میان درانیها و غلجاییها در تصرف و اعمال قدرت و نسبت رئیس جمهوری فعلی افغانستان به قبیله احمدزایی، یکی از شاخههای قبیله غلجایی، احتمالا باعث شده است تا مذاکره حکومت با حکمتیار با سهولت و راحتی صورت گیرد.
گرایشهای مشترک قبیلهای باعث میشود تا از یک سو حکمتیار انعطافپذیری بیشتری در مطالبات خود نشان دهد و از سوی دیگر حکومت امتیازات مادی بیشتری به حکمتیار بدهد. در نهایت، دلواپسی برای تصرف و تحکیم قدرت درون قبیلهای یک عامل مؤثر در موفقیت مذاکرات حکومت با حکمتیار به شمار میرود.
۳- پانزده سال جنگ بینتیجه
پانزده سال جنگ حکمتیار با دولت هزینههای نظامی، مالی و سیاسی زیادی بر شاخه نظامی حزب او تحمیل کرده است و بینتیجه بودن جنگ، حکمتیار را به این نتیجه رسانده است که ادامه این وضعیت او را بیشتر منزوی خواهد کرد. بنابر این، باید در مذاکرات خود با حکومت، انعطاف بیشتری نشان دهد و از مبارزه مسلحانه دست بکشد تا وارد رقابت سیاسی مسالمتآمیز شود.
۴- سرخوردگی از پاکستان
حکمتیار بعد از جنگهای ناکام داخلی با بیمهری پاکستان مواجه شد. پاکستان به جای حمایت از حکمتیار، طالبان را روی صحنه سیاسی و نظامی آورد. بعد از حمله نیروهای ائتلاف بر ضد طالبان و ایجاد نظام سیاسی جدید در افغانستان که حکمتیار به مبارزه مسلحانه با آنها پرداخت، باز هم شاخه حکمتیار حزب اسلامی در مقایسه با شورای کویته و شبکه حقانی اهمیت چندانی در نزد پاکستان نداشت.
این موضوع هم میتواند باعث تمایل و انگیزه حکمتیار در پیوستن به نظام سیاسی جدید افغانستان باشد. در شرایط کنونی که رابطه سیاسی افغانستان با پاکستان رو به تیرگی گذاشته است و این باعث میشود دو طرف اراده جدی برای به نتیجه رساندن مذاکرات داشته باشند.