شرحی دربارۀ بیانیه ببرک کارمل، تهاجم قوای شوروی و قتل امین

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 28 دسمبر2015

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار28 دسمبر2015

در مقالۀ قبلی خود تحت عنوان "بیان یک خاطرۀ تلخ با ارائه چهار سند تاریخی" که به مناسبت سی و ششمین سالگرد تجاوز قوای شوروی به افغانستان دو روز قبل دراین پورتال وزین به نشر سپردم، وعده دادم که محتوای اسناد مذکور را طی یک مقالۀ جداگانه مورد بررسی قرار خواهم داد. قبل از آنکه به شرح اصل مطلب بپردازم، باید اذعان دارم که وقوع این رویداد دربعضی مآخذ بتاریخ 26 دسمبر1979 (مطابق به 5 جدی 1358) و دربعضی دیگر در27 دسمبر (مطابق 6 جدی 1358) ذکر شده است، ولی پس از مراجعه به اسناد مؤثق تاریخ ششم جدی 1358(27 دسمبر 1979) که مصادف با روز پنجشنبه میباشد، درست است و آن همان روزیست که حوالی ساعات 7 شام قوای روسی به زندان پلچرخی داخل شدند و در حوالی همان ساعات رژیم امین پس ازقتل او سقوط کرد و دستگاه رادیو افغانستان نیز در دست قوای اشغالگر و حامیان ببرک کارمل افتاد که اولین بیانیۀ او به ساعت 9 شب همان روز از رادیو افغانستان پخش گردید؛ لذا با پوزش این تاریخ در مقالۀ قبلی من بجای پنجم جدی (26 دسمبر) به ششم جدی(27 دسمبر) قابل تصحیح میباشد.

*****

نگاهی به جوانب مختلف بیانیۀ ببرک کارمل:

این بیانیه که همزمان با ورود قوای شوروی به افغانستان بتاریخ 27 دسمبر 1979 (مطابق 6 جدی 1358) به ساعت 9 بجه شب همان روز از طریق رادیو افغانستان پخش گردید و متن مکمل آن در مقالۀ قبلی اینجانب درج میباشد، مشتمل بر نکات کلی است که ذیلاً به آنها اشاره میشود:

1 ـ همانطوریکه حفیظ الله امین پس از قتل نورمحمد تره کی تمام مسئولیت قتل و قتال ها را بدوش او انداخت، ببرک کارمل درآغاز بیانیه خود امین را "جاسوس سفاک، دیکتاتور جبار و عوام فریب " یاد کرد و ادارۀ صد روزۀ او را "یک رژیم استعماری و فاشیستی، یکه تاز، غاصب و خائن به خلق و وطن" خواند و چنین بیان کرد:

«اینجانب ببرک کارمل ازطرف کمیته مرکزی حزب واحد دموکراتیک خلق افغانستان، شورای جمهوری دموکراتیک افغانستان و دولت و حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان به مناسبت سقوط مرگبار و واژگون شدن رژیم فاشیستی حفیظ الله امین، این جاسوس سفاک امپریالیزم امریکا و دیکتاتور جبار و عوام فریب به شما وطنداران عذاب دیده، مسلمانان مستضعف افغانستان ... درود می فرستم و شادباش می گویم و به جهانیان اعلام میدارم که آخرین حلقۀ زنجیر استبداد و ادارۀ استعماری و فاشیستی امین و امینی ها در قلب آسیا درهم شکست و پرچم ملی افغانستان آزاد و مستقل، بیرق خلق های برادر ما ....با مارش ظفرنمون، پرشکوه و پرجلال دوباره برافراشته شد، رژیم یکه تاز و غاصب امین، این خائن به خلق و وطن در زیر فشار جنایات خود درهم شکسته شد و طومار ماجرای طاغوتی و وحشیانه اش در هم پیچید، حاکمیت جنایتکاران امینی ها به پایان رسید.»

2 ـ ببرک کارمل در بیانیه خود چگونگی سقوط رژیم سفاک امین را فقط با عبارت برافراشتن "پرچم ملی افغانستان آزاد" بوسیلۀ "مارش ظفرنمون، پرشکوه و پرجلال" بیان کرد و گفت: « شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان به اساس آرمانهای والای کبیر فوق با اتکاء به ارادۀ مردم زنجیر شکن و آزاد افغانستان، با اتکاء به قیام پیروزمندانۀ حزب و متحدین ملی خود و به کمک سربازان و افسران وطن پرست افغانستان، قدرت حاکمه یعنی دولت را دوباره بدست گرفت».

او با این گفتار چنین وانمود کرد که گویا در این تغییر هیچ دستی بیگانه در کار نبوده است و با این تذکر میان تهی فکر کرد که میتواند آفتاب را با دو انگشت پنهان کند و از نقش هزارها سرباز تا دندان مسلح روسی که او را در قدرت حاکمه افغانستان نصب کردند، یک حرف هم به زبان نیاورد. درحالیکه او و همردیفانش همه با مارش خونبار و ویرانگر قوای مهاجم به قدرت رسیدند و بجای "شکوه و جلال"، شرمساری و ذلت را با خود آوردند.

3 ـ ببرک کارمل فکر کرد که با ابراز وعده های واهی میتواند مردم رنج دیده و ناراض کشور را که از دوران مصیبت بار تره کی ـ امین به ستوه آمده بودند، تحت زعامت خود به آینده امیدوار سازد و اعتماد از دست رفته را دوباره به دستگاه دولت اعاده نماید، بی خبر از آنکه فردای همان روز مردم با دیدن عساکر بیگانه چنان از این رویداد ناراحت و خشمگین بودند که دیگر هیچ چیز برای شان اهمیت نداشت، چه رسد با وعده و وعید های واهی و فریبنده که کارمل در بیانیه خود آنرا با این عبارات گنجانیده بود:

«شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان باعزم راسخ و اعتقاد راستین اعلام میدارد که آزادی و مصئونیت واقعی مردم را، آزادی زندانیان سیاسی را، دموکراسی واقعی را، کار برای بیکاران را با بهبود شرایط کار برای کارگران را، زمین برای دهقانان را تأمین خواهد کرد؛ شرایط مساعد و مطلوب بازگشت هموطنانی را که در اثر ظلم و ستم دستگاه خون ریز امین به خارج مهاجرت کرده اند، تدارک خواهد دید و مسئلۀ جنگجویان ضد دولتی را از طریق سیاسی حل خواهد کرد؛ حقوق تمام طبقات و اقشار دموکراتیک جامعه اعم از حقوق سربازان، کارگران، دهقانان، روحانیون، پیشه وران، مالکان کوچک و متوسط، تاجران ملی، استادان، دانشمندان، نویسندگان، دوکتوران، انجنیران، هنرمندان، مأموران و سائر هموطنان را احیاء و از آنها دفاع خواهد کرد؛ در راه ایجاد زندگی و کار صلح آمیز و در رساندن احتیاجات اولیه به شهر ها و دهات اهتمام خواهد کرد؛ حقوق تمام ملیت ها و اقوام سکن افغانستان را، احترام به دین مقدس اسلام و جامعۀ روحانیت را، عنعنات وشعایر ملی را با اصل کانون خانواده و ملکیت شخصی را به طور واقعی تضمین و تأمین خواهد کرد؛ جنایتکاران امینی را به دادگاه خشم خلق و محکمۀ شرعی و عادلانه ملت خواهد کشانید و خسارات مادی و معنوی و خون هزاران هموطن ستمکش افغانستان را جبران خواهد کرد.»

ببرک کارمل از جمله همه وعده های فوق تنها بیکی وفا کرد و آنهم "آزادی زندانیان سیاسی" بود که در اواخر ماه جدی 1358 همه زندانی های سیاسی را از زندان پلچرخی آزاد کرد (البته به استثنای چند نفر معدود)، ولی در عین زمان راه را برای ورود زندانی های جدید که در آغاز شامل گروپ هواداران امین بودند، باز کرد. هنوز زندانی های قبلی آزاد نشده بودند که جوقه جوقه امینی را به بلاک اول آوردند و در دهلیز شرقی منزل اول، جائیکه قبلاً برای پرچمی های سرشناس اختصاص داشت، جاگزین ساختند و به سرعت تعداد آنها روبه فزونی گذاشت، طوریکه طی چند ماه زندانها دوباره پر از زندانیها گردیدند.

4 ـ در بیانیۀ کارمل این نکته جلب توجه میکند که می گوید: «حقوق اعضای حزبی و دولتی اعم از ملکی و نظامی و غیرحزبی را از بالا تا پائین که ضد منافع خلق و ضد انقلاب سترگ ثور قرار نگرفته باشند و یا قرار نگیرند، تحت حمایت قرار خواهند داد.»

از آنجائیکه همه مردم با دیانت افغانستان (به استثنای یک اقلیت بسیار بسیار کوچک) در ضدیت با رژیم دست نشانده و غیرملی خلق و پرچم بودند، برطبق گفتار فوق واضحاً نه تنها مورد حمایت رژیم قرار نداشتند، بلکه رژیم این اکثریت قاطع را جز دشمنان خود دانسته و در برابر آنها از هیچ نوع ظلم و ستم دریغ نکرده و در قلع و قم آنها یکجا با بادارن روسی خود طی سالهای متمادی کوشان بوده اند، چنانکه تاریخ شاهد آنست.

5 ـ ببرک کارمل در پایان بیانیه خود از جهاد عادلانه صحبت کرد و گفت: «جهاد ما یک جهاد کبیر و عادلانه است، جهاد مردم افغانستان در راه عدل و تقوا. بگذار این جهاد مقدس سیمای نیاکان شریف و کبیر ما، سیمای غازیان و شهیدان راه آزادی وطن پرافتخار و سربلند ما افغانستان عزیز، سیمای رهبران شهید انقلاب کبیر ثور، رفقای شادروان ما نورمحمد تره کی، میر اکبر خیبر و دیگر شهیدان و قهرمانان ما، شما را نیرو بخشد»، اما او نگفت که مقصدش از جهاد مقدس چیست و چگونه میتوان این همه ضدیت با مردم و همدستی با بیگانه را یک جهاد و آنهم عادلانه توجیه کرد؟

6 ـ کارمل در این بیانیه که بدون ذکر "بسم الله الرحمن الرحیم" آغاز گردید و درمتن آن نیز به استثنای یک کلمه، آنهم "احترام به اسلام"، دیگر حرفی در این ارتباط گفته نشد، بجای آنکه طبق معمول از خدای بزرگ طلب یاری کند، برعکس از نیرو بخشیدن سیمای نیاکان، غازیان و شهیدان، بخصوص سیمای رهبران شهید انقلاب کبیر ثور!! استمداد جست و از نورمحمد تره کی و میراکبر خیبر بنام شهید یاد کرد.

7 ـ از شعار اخیر این بیانیه میتوان نگرش ایدئولوژیک کارمل را علیه اقشاردیگراجتماعی استنباط کرد که با مواصفات متفاوت از آنها نام برد و باهیجان همیشگی چنین گفت:

«به پیش در راه تار و مار کامل غاصبان، مستکبران، استثمارگران و خرابکاران! مرگ بر ستمگران نادری و امینی های خون آشام، مرگ بر ارتجاع و امپریالزم و سگ های زنجیری آن! »

«دوستان و رفقا! در زیر پرچم انقلاب کبیر ثور، در راه اتحاد و وحدت عام و تام به سوی پیروزی نهائی انقلاب ملی و دموکراتیک ضد فیودالی، ضد امپریالیستی، ضد کمپرادوری، به سوی ایجاد افغانستان نوین و سربلند، آزاد و مستقل به پیش! پیروزی از آن مردم زحمتکش و استثمار شونده ای افغانستان است. با تقدیم سلامهای آتشین و انقلابی!»

*****

طوریکه در مقالۀ قبلی تذکر رفت، ببرک کارمل در تاریکی شب حوالی ساعات دو نیم بجه صبح هفتم جدی 1358 وارد کابل شد و بلافاصله به رادیو افغانستان رفت و در تالار آنجا شورای انقلابی را دائر کرد که عده ای از سران پرچمی آزاد شده از زندان به شمول سلطان علی کشتمند، قادر و رفیع در آن اشتراک داشتند. جلسه تا حوالی ساعات 7 صبح همان روز ادامه یافت و متعاقباً سه اعلامیه به عبارات ذیل از رادیو افغانستان به زبانهای دری و پشتو به نشر رسید:

1 ـ اعلامیه دارالانشای شورای انقلابی:

«هیئت رئیسه شورای انقلابی: ببرک کارمل منشی عمومی کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان و رئیس شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان؛ اسد الله سروری معاون رئیس شورای انقلابی، سلطان علی کشتمند معاون رئیس شورای انقلابی؛

اعضای هیئت رئیسه شورای انقلابی: نوراحمد نور، برید جنرال عبدالقادر، دگرمن محمد اسلم وطنجار، دگرمن گل آقا و سائر اعضای شورای انقلابی بعداً اعلام خواهد شد.»

2 ـ اعلامیه محاکمه انقلابی:

«محاکمه انقلابی، حفیظ الله امین را به خاطر جنایات اجرا شده علیه خلق نجیب افغانستان که در نتیجۀ آن بسیاری از هموطنان شریف افغانستان از جمله فعالین حزبی ملکی و عسکری، نمایندگان روحانیون مسلمان، روشنفکران، کارگران و دهقانان بودند، محکوم به اعدام کرد. فیصلۀ محاکمه تطبیق شد.»

3 ـ اعلامیه حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان:

«حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان به نسبت دوام و توسعه تجاوز، مداخله و تحریکات دشمنان خارجی افغانستان و به مقصد دفاع از دست آورد های انقلاب ثور، تمامیت ارضی، استقلال ملی و حفاظت صلح و امنیت براساس معاهده دوستی و حسن همجواری و همکاری مورخه 5 دسمبر 1978 از اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی جداً تقاضا نموده که کمک و مساعدت سیاسی، معنوی، اقتصادی به شمول کمک نظامی بصورت عاجل اجرا گردد. حکومت اتحاد شوروی پیشنهاد طرف افغانی را مورد قبول قرار داده است.»

*****

موضوع محاکمه و اعدام امین ؟؟

برطبق اعلامیه فوق الذکرکه حفیظ الله امین به جرم جنایات علیه خلق نجیب افغانستان از طرف محکمه انقلابی(؟) محکوم به اعدام گردید و فیصله محکمه فوری تطبیق شد، سؤالهای زیاد مطرح میگردد که درنهایت بر کذب این ادعا مهر تائید می گذارد، چنانیکه بعداً ثابت گردید که امین هیچگاه مورد محاکمه قرار نگرفت و بنابر حکم محکمه اعدام نگردید، بلکه در یک توطئه سازمان یافته نخست مسموم و در جریان یک برخورد مسلحانه با عده ای از نزدیکان دراقامتگاه رسمی خود کشته شد.

راجع به چگونگی این رویداد در مآخذ متعدد مطالبی مفصل نوشته شده که یکی از آنها مقالۀ مستندی است، تحت عنوان: "حفیظ الله امین را کی، چرا و چگونه از بین برد؟" که توسط یک محقق سرشناس روسی بنام "ولاديمیر سنیگیريوف" نوشته شده ومحترم غوث جانباز آنرا به دری ترجمه کرده و مقاله در پورتال وزین افغان جرمن آنلاین بتاریخ 23 جولای 2010 به نشر رسیده است که برای روشن موضوع بعضی از نکات مهم این رویداد را از آن مقاله ذیلاً اقتباس میدارم:

«عملیات هجوم بر اقامتگاه رئیس دولت اسبق افغانستان حفیظ الله امین " طوفان 333 " نامیده شده بود. عملیات مذکور ساعت هفت و سی دقیقۀ شام به وقت کابل به تاريخ 27 دسمبر 1979 آغاز گرديد. کاخ حفیظ الله امین )تپۀ تاج بیگ – مترجم( همزمان از همه سو مورد باران مرمی ماشیندارهای چهارمیله قرار گرفت. اندکی بعدتر دسته های هجوم تحت حمايۀ وسايط زره دار به طرف هدف به پیشروی پرداختند. وظیفۀ مهاجمین نهايت روشن و مشخص بود: هیچگونه گفتگو با هیچکس به راه نیافتد، هیچکس اسیر گرفته نشود، امین از بین برود.

ولی درست نخواهد بود اگر فقط همان شام را سر آغاز ماجرا دانست. به گمان اغلب شام مذکور نقطۀ اوج حوادثی بود که مدتها قبل اتفاق افتاده بودند.»

سنیگیریوف نویسنده مقاله تصریح میکند که: «در خزان 1979 نظامیان و گروپ های استخباراتی متعدد اتحاد شوروی در کابل جا به جا بودند. مدتها قبل از اعزام قوا به افغانستان منسوبین کی جی بی و وزارت داخلۀ شوروی به طورگسترده و آشکار در اين کشور فعالیت داشتند. در پهلوی حد اقل هر جګړن اردوی افغانستان يک مشاور شوروی توظیف گرديده بود. مامورين و منسوبین بلند رتبۀ قوای مسلح، کی جی بی و کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی متواتر و بلا انقطاع به افغانستان سفر میکردند. برعلاوه، کارمندان اکتشاف خارجی و همچنان ادارۀ عمومی استخبارات قوای مسلح ) جی آر يو( از مدتها قبل در همه عرصه های جامعۀ افغانستان و در همه سطوح حاکمیت اين کشور منابع قابل اعتماد اطلاعاتی را گماشته بودند. به اين معنی مسکو به کدام قلت اخبار و اطلاعات مؤثق از اين کشور مواجه نبود و توانائی آنرا داشت تا بر اوضاع مسلط باشد.»

نویسنده مقاله اذعان میدارد که:«کودتای که در اپريل 1978 در افغانستان به وقوع پیوست حزب دموکراتیک خلق افغانستان را به قدرت رساند، حزبی که تحت نفوذ شديد حزب کمونیست اتحاد شوروی قرار داشت.... رفقای افغانی بلافاصله پس از به قدرت رسیدن به دريدن و کوبیدن بی رحمانۀ يکديگر پرداختند. اين حزب بزودی دستخوش زد و خورد های خصمانۀ جناحی گرديد. جالب اينکه حتی مشاورين و منسوبین شوروی که برای کمک به افغانها توظیف شده بودند نیز تدريجا تقسیم میشدند: بخش عمدۀ نظامیان به خلقیها علاقمند و متمايل بودند (در رأس خلقیها نورمحمد تره کی و حفیظ الله امین قرار داشتند(، در حالیکه منسوبین شبکه های استخباراتی، کی جی بی وغیره پرچمیها را بر گزيده بودند )ببرک کارمل، نجیب الله(.»

او در ادامه می نویسد: «حوادث طی ماه سپتمبر(1979) به شدت به پیچیدگی گرائيد، صدراعظم افغانستان، حفیظ الله امین، نخست منشی عمومی حزب دموکراتیک خلق، نور محمد تره کی را، عملاً از همه کار ها کنار زده سپس از بین برد. ديگر اين امین بود که در رأس دولت قرار داشت. اختناق، تعدی و توصل به زور علیه آنهای که با خط مشی امین نبودند شدت بی سابقه کسب کرد. در عین زمان اوضاع عمومی در کشور نیز رو به وخامت نهاده بود. گروه های پارتیزانی که هنوز به خوبی مسلح نشده و پراگنده بودند، ارگانهای حاکمیت دولتی را در محلات و در نزديکی های کابل مورد حمله قرار میدادند. با گذشت هر روز انقلاب ثور)مطابق متن روسی- مترجم) با خطرات جدی مواجه میگرديد.»

نویسنده مقاله از قول بوریس پونوماریوف سکرتر)منشی( کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی می نویسد:

«منسوبین استخباراتی ما امین را به داشتن روابط با شبکه های جاسوسی امريکا متهم میکردند...ما در جريان تابستان و خزان 1979 اطلاع يافتیم که امین هرچه شديدتر و بی رحمانه تر پرچمیها و در مجموع مخالفین سیاسی خود را از بین میبرد. اين پالیسی را که امین در پیش گرفته بود به حیثیت و ارزشهای انقلاب لطمه میزد. مقامات بالائی شوروی فیصله کردندتا به اين وضعیت "خاتمه" داده شود.»

از نظرعبدالحکیم شرعی جوزجانیعضو بیروی سیاسی حزب دموکراتیک خلق ، طوریکه در مقاله ذکر شده است: «امین از ديدگاه سیاسی يک چپگراه تندرو و دگماتیک بود... با هیچگونه مخالفتی در برابر نظريات خود سر

آشتی نداشت و مخالفین را بی رحمانه از بین میبرد...و به اين عقیده بود که ساختار نظام در افغانستان بايد از نظام اتحاد شوروی تقلید گردد.»

سنیگیریوف می افزاید: «اگر قبول کنیم که امین جاسوس کدام شبکۀ استخباراتی خارجی بود، پس اين شبکه غالباً کی جی بی بوده میتوانست، طوری که ساير رهبران مشهور حزب دموکراتیک خلق با شبکۀ مذکور "همکاری" داشتند. در پروتوکول های ادارۀ خارجی ما امین به اسم مستعار " کاظم" ياد شده است. اما ابرها بالای امین پس از به قتل رسانیدن نور محمد تره کی تیره شدند. بريژنیف از تغییر ناگهانی که در رهبری افغانستان رخ داد ، نه تنها اظهار تأسف میکرد بلکه واقعۀ مذکور او را شديداً عصبانی و بی خود نیز ساخته بود. لئونید بريژنیف فقط چندی قبل در ماه سپتمبر میزبان منشی عمومی حزب دموکراتیک خلق بود) هدف نويسنده، تره کی است – مترجم(، او را درآغوش گرفته و با او صحبت های رفیقانه در بارۀ آيندۀ " درخشان" افغانستان نموده بود، و حالا... و حالا اين امین بی باک و خود سر همه پلانها را بر هم زد. تصور اينکه حفیظ الله امین با همه حرمت و عزت به حیث رئیس دولت افغانستان در کرملین پذيرفته شود ، برای بريژنیف سخت ناگوار و دشوار وتحمل وضعیت به وجود آمده نیزبرايش مشکل بود. به همه حال، رهبری شوروی نزاکتها و تعاملات معمول بین الدول را مراعات کرد، تقرر امین را به کرسی های جديد به او تبريک گفت. در عین حال هستۀ اساسی رهبری شوروی فیصله کرد تا در اوضاع "تحولی کُلی " به وجود آید. حرفی از عفو نمیتواند در میان باشد، بايد نابود شود!»

نویسنده مقاله اذعان میدارد که: «به تاريخ 12 نومبر 1979 رهبری عالی اتحاد شوروی ... در جلسۀ محرمی گرد هم آمدند. در جلسۀ مذکور پلان يوری اندروپوف در مورد از بین بردن امین تائید گرديد. رهبران احتیاط کار شوروی با درک نزاکتهای مسئله ، به سکرتر)منشی( کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست چیرنینکو وظیفه دادند تا پروتوکول جلسه را بنويسد. در تاريخ جلسات ارگان مذکور اين اولین بار بود که پروتوکول جلسۀ اين مهمترين ارگان حزبی- دولتی با دست نوشته شد. در کاغذ مذکور از اعزام قوا به افغانستان حرفی در میان نبود. در آن فقط تاکید صورت گرفته بود: تا نظامیان شوروی در امتداد سرحدات با افغانستان جا به جا شوند. تغییری که در رهبری افغانستان رخ می داد، بايد ذريعۀ قوتها و وسايل ايکه در داخل اين کشور قرار داشتند به راه انداخته میشد. از همین روز به بعد حیات امین روبه پايانی نهاد. اما در شروع بايد يک سلسله کارها تصفیه می گرديد.»

او در ادامه می افزاید: «قوتها، وسايل و وسايط که برای امحای " رهبر مقصر" افغانستان توظیف گرديده بودند در پايتخت ـ کابل و پايگاه هوائی بگرام جا به جا شده بودند....موازی با فعالیت های فوق، ببرک کارمل برای احراز کرسی رئیس جديد دولت آماده ساخته میشد. قرار بود قدرت عمدتاً به پرچمیها انتقال يابد. با ببرک کارمل يکی از کارمندان کی جی بی در چکوسلواکیا ملاقات کرد. طی ماه نوامبر هستۀ اساسی رهبری آيندۀ افغانستان که در کشور های چون چکوسلواکیا، يوگوسلاويا و بلغاريا فراری بودند به مسکو انتقال یافتند. به تاريخ دوم دسمبر ببرک کارمل مخفیانه به پايگاه هوائی بگرام انتقال داده شد.»

«در اين میان حفیظ الله امین که در محاصرۀ تنگ مشاورين، محافظین، آشپزها و داکتران شوروی قرار داشت، برای

سفر "عنقريب" خويش به مسکو و ملاقات با بريژنیف آمادگی میگرفت. او بی صبرانه انتظار ديدار رو يا رو را با

بريژنیف میکشید. امین حتی در خواب وحشتناک هم نمیتوانست پیش بینی کند که " رفقای ديگر شوروی" آيندۀ نزديک افغانستان را کاملاْ به طوری ديگری میديدند. حکم اعدام صادر گرديده بود و طی ساعت های نزديک بايد عملی میشد.»

سنیگیریوف در مقاله خود تصریح میکند که: «کمتر کسی آگاهی داشت که قتل امین در اول به تاريخ 13-14 دسمبر طرح شده بود.»

نویسنده مقاله دراین باره از قول الکساندر لیاخوفسکی می نویسد: «قرار بود امین و برادر زادۀ او اسدالله )رئیس ادارۀ استخباراتی کام( ذريعۀ اجنتی که در حلقۀ نزديک او گماشته شده بود ، از بین بروند. اجنت وظیفه داشت تا در غذای امین مواد مخصوص مسموم کننده را مخلوط نمايند. طوری پیش بینی گرديده بود که پس از شروع اقدامات مورد نظر در اقامتگاه، شور و فغان و بی نظمی برپا خواهد شد ودسته های خاص با استفاده از اين وضعیت از پايگاه هوايی بگرام حرکت کرده به اقامتگاه امین هجوم ببرند، وی و يارانش را از بین میبرند. در نیمۀ روز سیزدهم دسمبر اقدامات مسموم نمودن غذای امین عملی گرديد. به دسته های "خاص هجومی" وظیفه داده شد تا عملیات را شروع نمايند، اما فقط لحظات بعد هدايت ديگری رسید که توقف عملیات را امر میکرد. علت به تعلیق درآوردن عملیات مذکور در آن بود که زهر مخلوط شده در غذای امین هیچگونه تأثیری به جا نگذاشته بود. در عین حال برادر زادۀ او اسدالله صرف يک روز بعد احساس ناراحتی کرد. اسدالله را برای تداوی به اتحاد شوروی فرستادند و بعد از تغییر حاکمیت در کابل او دستگیر و در توقیف خانۀ "لیفورتوه" محبوس گرديد و اندکی بعد به حکومت جديد افغانستان تسلیم داده شد و پرچمیها او را به زودی اعدام کردند.»

«متخصصین طبی بعد ها نظر دادند که زهر تعبیه شده در غذا گويا ذريعۀ نوشابۀ کوکاکولا که امین نوشیده بود، خنثی

گرديده بود. پس از آنکه جنرال بوگدانوف از ناکامی عملیات مذکور به اندروپوف رئیس کی جی بی خبر داد، او معاون خود را در امور "علم و تخنیک" فراخواند و امر کرد تا اصلاحاتی فاحشی را در اين " مادۀ مخصوص" وارد کند.»

«شايد ناکامی عملیات تسمم نه تنها زندگی دو افغان را )هدف نويسنده حفیظ الله امین و بردارزاده اش اسدالله است) ، بلکه حیات بسیاری از افسران و سربازان ما را نیز نجات داده باشد. ارگ را دو هزار نظامی مربوط گارد خاص و آماده به جنگ حفاظت و مدافعه مینمودند، در حالیکه قرار بود علیه آنها از دستۀ ناچیز نظامیان کوماندو و گروپ کوچک کی جی بی استفاده شود. مسؤولین کی جی بی و وزارت دفاع شوروی که در کابل بودند، به مسکو خبر دادند که با قوتها، وسايل و وسايط دست داشته امین را نمیتوان از بین برد و بايد عملیات خاص نظامی به راه انداخته شود. ببرک کارمل و يارانش را دوباره مخفیانه الی بهبودی و تحول در اوضاع به قلمرو اتحاد شوروی برگردانیدند.»

نویسنده مقاله می افزاید: «تلاش بعدی قرار بود به تاريخ 27 دسمبر به راه افتد. امین در اين میان ارگ را ترک گفته و به قصر "تاج بیگ" که در حاشیۀ شهر کابل در دارالامان موقعیت دارد وفقط چندی قبل آلمانها آنرا ترمیم اساسی نموده بودند کوچ کرد. دسته های خاص کوماندو و کندک "مسلمانها" تحت پوشش "محافظین قصر" در چهار طرف آن جا به جا شده بودند. قوتها و وسايط اين بار به اندازۀ کافی در نظرگرفته شده بودند. اما سناريو از عملیات قبلی بود: اول زهر، سپس هجوم!»

نویسنده مقاله از داکتر شاه ولی عضو بیروی سیاسی حزب دموکراتیک خلق و وزير امور خارجه امین چنین نقل قول میکند: «به تاريخ 27 دسمبر حفیظ الله امین به افتخار رهبری عالی کشور ضیافتی را در قصر بر پا کرد. ضیافت مذکوربه مناسبت سفر موفقانۀ رفیق دستگیر پنجشیری منشی حزب دموکراتیک خلق به مسکو برگزار شده بود. به پنجشیری حین اقامتش در مسکو گفته شده بود تا به "رفقا" اطمینان بدهد که اتحاد شوروی به اوشان کمک های گستردۀ نظامی خواهد کرد و آنها را تنها نخواهند گذاشت. حفیظ الله امین در حالیکه همۀ مهمانان را از نظر گذراند، گفت: "همه چیز ها به خوبی پیش میروند. من در تماس دايمی با رفیق گرومیکو قرار دارم. ما به آن فکر میکنیم که چطور به صورت بهترتر به جهانیان موضوع کمک های نظامی شوروی را به کشور ما ارايه نمائیم". بعد از صرف غذا، مهمانان به تالار ديگری برای نوشیدن چای مشايعت گرديدند و در همین جا بود که يک حالت غیرمترقبۀ به میان آمد. همه از پا در می آمدند و به زمین می افتیدند و خاموش بی حرکت میگرديدند.»

عبدالکریم میثاق یکی دیگر از حاضران مجلس می گوید: «من در حالیکه شديداً احساس ناراحتی مینمودم از امین پرسیدم: "فکر میکنم چیزی را بايد در غذای ما مخلوط کرده باشند!؟ راستی آشپز تو کیست؟" امین در جواب من گفت: "تشويش نکو، آشپز و محافظین من شورويها استند." رنگ امین به کلی پريده بود. صرف يک دستگیر پنجشیری در میان ما احساس ناراحتی نمیکرد. او با چشمان پر ازحیرت به حالت فلاکتبار و غیر قابل تحمل ما مینگريست. او يگانه کسی بود که آنروز به دلیل رژيم غذای دست به طعام نبرده بود.»

جنرال والیری وستروتین (در آنوقت قوماندان تولی کوماندو) می گوید: « در اواسط دسمبر، تولی شماره نهم ما يکجا با کندک "مسلمانها" تحت پوشش محافظت از امین به نزديکی های قصر "تاج بیگ" منتقل شد. به تاريخ 27 دسمبر جنرال کی جی بی( دروزدوف ) ما را فراخوانده گفت: "حفیظ الله امین اجنت سی آی ای است! شما وظیفه داريد تا او را از بین ببريد و اجازه ندهید تا نظامیان وفادار به او به قصربرسند ". پس از صحبت جنرال دروزدوف به همۀ ما ودکا ريختند... زمان شروع عملیات چند بار به تعويق انداخته شد. بالاخره ساعت هفت و سی دقیقۀ شام هدايت شروع عملیات "طوفان 333 " به ما مواصلت کرد. ما در وسايط نظامی جابجا شديم و به طرف "هدف" حرکت کرديم.»

نویسنده مقاله از الکساندر لیاخوفسکی که شاهد اوضاع بود، نقل قول میکند ومی نویسد: «آنعده از داکتران شوروی که در قصر بودند پس از شروع عملیات، هرکس هر جا میتوانست خود را پنهان کرد تا از آتشهای پراگنده در امان بمانند. در آغاز هجوم همه فکر میکردند که مجاهدين و يا هم طرفداران نور محمد تره کی به قصر حمله ورشده اند. اما اندکی بعد وقتی دشنام های رکیک و "بخصوص روسی" از زبان مهاجمین به گوش رسید همه درک کردند که اين کار از "خوديها" است. داکتران امین را که جرقه های آتش از او بر میخاستند و در دهلیز حرکت میکرد، ديدند. او در حالیکه زير پیراهنی و نیکر به تن داشت با دستهای بلند گرفته که در آنها تیوب سیروم قرار داشت اين سو و آنسو میرفت. دگرمن الکسی يف، داکتر نظامی از مخفیگاه بیرون آمده به طرف امین شتافت. در قدم اول سوزنهای سیروم را از رگهای او خارج کرد و با انگشتانش رگها را محکم گرفت تا مانع فوران خون گردد. سپس داکتر مذکور امین را الی بار)میز نوشابه های الکولی( مشايعت کرد. در همین اثنا سر و صدای گريۀ کودکان به گوش رسید و از يکی از اتاق های همجوار پسر پنج سالۀ امین که اشکها به رويش می ريخت بیرون آمد. طفلک وقتی پدرش را ديد به طرف او دويد و پاهايش را محکم گرفت. امین سر پسرش را در آغوش گرفت و با محبت پدرانه او را به خود فشرد. آنها هردو برای مدتی در پهلوی ديوار ايستاد ماندند.»

«در پهلوی همین ديوار، ديکتاتور(امین) آخرين دقايق حیاتش را سپری کرد. زد و خورد ها در داخل قصر چهل و سه دقیقه طول کشید. ..عملیات زمانی به پايان رسید که جنرال دروزدوف را ذريعۀ بی سیم از کشته شدن حفیظ الله امین با خبر ساختند، ولی کی میتوانست تصورکند که ختم اين عملیات در حقیقت صرف يک "آغاز" بود.»

*****

چه وقت و کی از شوروی تقاضای کمک کرد؟؟

طوریکه فوقاً بیان گردید، حوالی ساعت 7 بجه صبح 28 دسمبر 1979 اعلامیه مهم دیگری که پس از اولین نشست شورای انقلابی جدید به ریاست ببرک کارمل در تالار رادیو افغانستان دائر شد، به یک موضوع بسیار مغلق و بحث برانگیز حقوقی که تاهنوزلاجواب باقی مانده است، ارتباط میگیرد، آنهم به سؤالی که ازطرف افغانی چه وقت و بوسیلۀ کی از مقامات شوروی تقاضا بعمل آمد تا به افغانستان قوا اعزام دارند؟

حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان با نشر این اعلامیه رسمی اذعان میدارد که:

«حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان به نسبت دوام و توسعه تجاوز، مداخله و تحریکات دشمنان خارجی افغانستان و به مقصد دفاع از دست آورد های انقلاب ثور، تمامیت ارضی، استقلال ملی و حفاظت صلح و امنیت براساس معاهده دوستی و حسن همجواری و همکاری مورخه 5 دسمبر 1978 از اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی جداً تقاضا نموده که کمک و مساعدت سیاسی، معنوی، اقتصادی به شمول کمک نظامی بصورت عاجل اجرا گردد. حکومت اتحاد شوروی پیشنهاد طرف افغانی را مورد قبول قرار داده است.»

با آنکه اعلامیۀ فوق ظاهراً مسئولیت دعوت قوای شوروی را به افغانستان بدوش حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان تحت ریاست ببرک کارمل می اندازد، اما این سؤال که اگر ببرک کارمل این تقاضا را قبل از آنکه در راس قدرت دولت قرار گیرد، از مقامات شوروی کرده باشد، در آنوقت او از نظرقانونی فاقد صلاحیت بوده و لذا منطقاً این دعوت ارزش حقوقی خود را از دست میدهد. اما اگر برطبق اعلامیه چنین پنداشته شود که گویا دعوت قوای شوروی پس از اولین نشست رسمی رژیم جدید صورت گرفته باشد، درآنصورت اعزام قوای شوروی که قبل از آن به افغانستان جاگزین شده و در تغییر رژیم عملاً دست بکار گردیده بودند، یک اقدام غیرقانونی و بناءً یک تهاجم آشکار محسوب میگردد.

اینجانب سال گذشته به همین مناسبت مقالۀ نوشتم، تحت عنوان: "مقدمات تجاوز شوروی بر افغانستان" که بتاریخ 26 دسمبر 2014 در این پورتال اقبال نشر یافت و درآن ضمن اشاره به دلایل قدیمی توسعه جویانه روسیه تزاری و بعداً اتحاد شوروی سابق به مقصد رسیدن به "آبهای گرم"، به بررسی دلایل جدید تهاجم آن کشور به افغانستان پرداخته و نوشتم که:

درپهلوی بعضی دلایل قوی ویا ضعیف مبنی برتجاوزعریان شوروی به افغانستان یکی ازقویترین دلایل همانا سیاست توسعه جویانه آن کشوربود که اساساً از زمان پطر کبیر آغاز گردید و روسیه آنوقت درطول یک ونیم قرن «بازی بزرگ» قدم بقدم ساحه تسلط خود را ازشمال بطرف سرزمین های جنوب وسعت داد و یکی را بعد دیگر به تصرف درآورد. این سیاست توسعه جویانه که هدف قدیمی آن رسیدن به آبهای گرم بحرهند بود، حتی پس از ایجاد دولت شوروی یک قرن بعد باردیگر دراجندای توسعه جویانه شوروی قرار گرفت. به زعم یک عده صاحبنظران اقدام نظامی شوروی درافغانستان در 26 دسمبر 1979ادامه همان هدف دیرینه بود که بعد از سالها انتظار و تلاش درجهت گسترش نفوذ تدریجی، دفعتاً بیک عمل نظامی منتهی شد و اولین قدم دراجرای طرح «تسلط برمنطقه»، پیشرفت بسوی «آبهای گرم بحرهند» و دسترسی به ذخائر سرشار نفتی شرق میانه بود که به بهانه ای رویدست گرفته شد. اینکه شوروی دلیل اعزام قوای «محدود!!» خود را به افغانستان مبتنی بر تقاضای کمک نظامی ازطرف دولت افغانستان(!!)، تعهد دولت شوروی برای کمک برطبق معاهده دوستی و همکاری که بین دو کشور بتاریخ 5 دسمبر 1978 در مسکو امضا شده بود و نیز به دلیل دفاع از خود در برابر تهاجم مسلحانه خارجی (!!!) برطبق ماده 51 منشور ملل متحد وانمود میکرد، فقط روپوشهای سیاسی بودند که میخواستند اهداف توسعه جویانه خود را ازنظرجهانیان پنهان کنند. دلایل فوق که ساخته و پرداخته «دکتورین برژنیف» مبنی بر«برگشت ناپذیر بودن نفوذ شوروی درسرزمینهای اشغالی و یا تحت نفوذ» بود، نه برای جامعه جهانی قابل توجیه بود و نه برای کشور های بلاک «شرق»، حتی درداخل شوروی نیزبه نظر شک و تردید دیده می شد.(هیمن، انتونی: افغانستان زیر سلطه شوروی 1964 ـ 1983، ترجمه اسدالله طاهری، چاپ سوم، 1367 ـ صفحه 237 ـ 239)

با آنکه بررسی چگونگی و انگیزه های تهاجم شوروی به افغانستان به حیث یک هدف ستراتژیک و طول المدت یک بحث وسیع است که در این مختصر نمی گنجد، اما آنچه زمینه این تجاوز را به حیث یک اقدام عاجل برای شوروی مطرح ساخت، همانا قیام بزرگ (24 حوت 1357) هرات بود که بعد از گذشت 9 ماه به تهاجم قوای شوروی به افغانستان منتج گردید. دراین باره اسنادی اشد محرمانه شوروی اکنون به نشر رسیده که حقایق پشت پرده را برملا می سازد و نشان میدهد که قیام هرات درداخل حلقه خاص سران شوروی ازچه اهمیت برخوردار بوده و چگونه این حادثه مقامات شوروی و رژیم کابل را دچار نگرانی جدی ساخت تا برای حفظ رژیم از خطر سقوط دست بکار شوند. چنانچه هنوز قیام بزرگ هرات در سومین روز خود قرار داشت که بتاریخ 17 مارچ 1979(27حوت 1357) بیروی سیاسی حزب کمونیست اتحاد شوروی جلسه اضطراری را دائر کرد و پیرامون اوضاع مغشوش هرات به بحث پرداخت و گرومیکو در این جلسه به وضاحت بیان کرد که:

«نظربه تازه ترین گزارشاتی که از طریق مخابرات از افغانستان توسط رفیق جنرال گوریلوف سرمشاور نظامی ما و رفیق الیکسیف مسؤل موقت درآنجا دریافته ایم، حالات افغانستان به شکل وخیم روبه خرابی نهاده است. مرکز این نا آرامی ها دراین وقت شهر هرات میباشد. تا آنجا که از ارتباط مخابروی قبلی معلوم است، فرقه 17 اردوی افغان که درآنجا مستقر است، نظم و آرامش را حفظ کرده است، لیکن خبری که اکنون به ما رسیده حاکی از فروپاشی این لشکر است.. ...شمار شورشیان را مشکل است تعیین کرد، لاکن رفقای ما گفته اند که هزاران نفر، فقط هزاران نفر....ما از رفقای خود گزارشاتی دریافتیم که هرج و مرج و آشوب درهرات بالا گرفته است...و رفیق تره کی، رفیق گوریلوف سرمشاور نظامی ما و رفیق الیکسیف مسؤل موقت را نزد خود فرا خوانده ...وبرای دریافت تجهیزات نظامی به شوروی روی آورده است.....باید قابل فهم بود که وی اعزام نیروهای ما را یعنی نیروهای هوائی و زمینی را تقاضا کرده است. از دیدگاه من موضوع کمک به افغانستان را، ما باید بطور اصولی طرح و مورد غور و بررسی قرار دهیم، البته با این هدف که تحت هیچ شرایطی افغانستان را از دست نمی دهیم. ما برای شصت سال با افغانستان درصلح و دوستی بسر برده ایم و حالا اگر افغانستان را از دست بدهیم، این چرخشی است برضد اتحاد شوروی و ضربه شدیدی برخلاف پالیسی ما میباشد. البته یک مسئله این است که معیار های افراطی را بکار گیریم، اگر اردوی افغان از مردم حمایت کند، این مسئله کاملاً فرق میکند و اگر اردو از حکومت قانونی حمایت نکند و سر انجام مسئله سوم، اگر اردو برضد حکومت باشد درنتیجه برضد نیروهای ما، درآنصورت موضوع واقعاً پیچیدگی پیدا میکند.» (اسناد مربوط به این موضوع در دو کتاب نشرشده اند: یکی درکتاب «ارتش سرخ در افغانستان»، نوشته گروموف، ترجمه عزیز آریانفر و دیگردر کتاب «افغانستان و اتحاد شوروی» که مشتمل بر اسناد آرشیف های روسیه و آلمان شرق به زبان انگلیسی میباشد و توسط عبدالعلی نور احراری به دری ترجمه شده است).

پس از قیام هرات ازیکطرف سلسله قیام های مخالفان رژیم در اطراف و اکناف کشور شدیداً گسترش یافت و از طرف دیگر قیام هرات موجب شد تا درز عمیق بین طرفداران امین و تره کی به وجود آید که دراثر آن طرفدارن امین کوشیدند تا تره کی را به انزوا بکشانند. اما وقتی تره کی از راه برگشت از اجلاس سران کشورهای غیر منسلک منعقده کیوبا به مسکو رفت و با مقامات عالیه شوروی بطور خصوصی دیدار کرد، آتش خشم امین شعله ور شد و در صدد خلع تره کی از قدرت برآمد و بعداً بطور فجیع او را به قتل رسانید.

طوریکه فوقاً ذکر شد، پس از قتل تره کی به وسیلۀ امین مقامات شوروی برآن شدند تا به حاکمیت امین خاتمه دهند و برای این مقصد و نیز برای دفع قیامهای متواتر مخالفان که سقوط رژیم را بیش از پیش به خطر مواجه میکرد، مقامات شوروی بالاخره تصمیم گرفتند که به افغانستان قوا اعزام دارند. برای روشن شدن این موضوع، بهتر است ازیک مقالۀ مستند دیگر تحت عنوان "25 دسمبر: حقایق تاریخی و افسانه ها" که بوسیلۀ یک محقق روسی بنام "اناتولی کوستیریا" نوشته و توسط محترم غوث جانباز ترجمه شده و بتاریخ 30 دسمبر 2009 در افغان جرمن آنلاین به نشر رسیده است، مطالبی را اقتباس و خدمت علاقمندان تقدیم دارم:

کوستیریا در مقالۀ خود تصریح میکند که: «فیصلۀ اعزام "قطعات محدود اتحاد شوروی" به افغانستان ازطرف چهار عضو سالخورده بیروی سیاسی حزب کمونیست اتحاد شوروی (بریژنیف، اندروپوف، گرومیکو و اوستینوف) به عمل آمده است....شواهد مستند وجود دارد که رهبران شوروی عواقب ناگوار آنرا [اعزام قوا را به افغانستان] پیشبینی کرده بودند که عواقب ذیل را میتوانست به بار آورد: ـ صدمه رسیدن به حیثیت اتحاد شوروی در سطح بین المللی و درگیر شدن در جنگ با مردم افغانستان. با تکاء به همین دلایل بود که رهبری اتحاد شوروی الی نوامبر 1979 به تقاضاهای لیدران آن وقت افغانستان در بارۀ اعزام قوای نظامی به خاطر کمک به آنها جواب رد میداد.»

او می نویسد که: «قطعات محدود شوروی به تاریخ 27 دسمبر 1979 به افغانستان داخل گردیدند که تاریخ مذکور در مقالات و کتب متعدد درج گردیده است، اما امریۀ وزارت دفاع اتحاد شوروی تاریخ و حتی زمان عبور از سرحد افغان ـ شوروی را که 25 دسمبر 1979 ساعت سه بجه بعد از ظهر به وقت مسکو میباشد، قید نموده است. به تاریخ 27 دسمبر 1979 واحد های مخصوص ک.جی.بی (کمیته امنیت دولتی شوروی)، ج.آر. یو (ادارۀ عمومی استخبارات قوای مسلح شوروی) و کوماندوی هوائی عملیات مشترک را بنام "شتورم ـ 333" (توفان 333) که هدف آن اشغال کاخ "تاج بیگ" و تعویض حفیظ الله امین به لیدر جدید یعنی ببرک کارمل بود، به پایان رسانیدند.»

نویسنده مقاله در ارتباط به تحرک نظامی شوروی به افغانستان به ارائه ارقام چشمگیرمی پردازد که ذکرآن خالی از دلچسپی نخواهد بود. او می نویسد: «ده ها فرقه و پنج هزار تانک داخل افغانستان گردیدند، درحالیکه در ترکیب فرقه تانک شوروی 333 و در فرقه موتوریزه 214 زنجیر تانک موجود بودند. این بدان معنی است که گویا 15 فرقه تانک یا 24 فرقه موریزه باید داخل افغانستان گردیده باشند. در واقعیت امر تا اواسط جنوری 1980 [یعنی در ظرف یک ماه] به افغانستان سه فرقه، یک لوا، دوغند مستقل، چند قطعه و واحد هوائی اردوی چهلم شوروی اعزام شده بودند. در نیمه اول سال 1980 به کمیت یاد شده یک فرقه و دو غند مستقل دیگر نیز اضافه گردیدند. تعداد مجموعی نظامیان به 81800 نفر میرسید، از جمله 61800 نفر در قطعات جنگی. در شروع 1985 ترکیب نهائی اردوی 40 قرار ذیل بود: چهار فرقه، پنج لوا، چهارغند مستقل، شش کندک مستقل، چهار غند هوائی، سه غند هلیکوپتر، قطعات صحیه، ترمیم، ساختمان، لوژستیک و غیره که مجموعاً 108800 نظامی، ازجمله 73000 نفر در قطعات جنگی.»

کوستیریا اعتراف میکند که: «ملیون ها اتباع شوروی طی ده سال جنگ در افغانستان به آن کشور اعزام گردیدند. در حقیقت از تاریخ 25 دسمبر 1979 تا 15 فبروری 1989 در ترکیب "قطعات محدود شوروی" به تعداد 641هزار نفر در قلمرو افغانستان به خدمت گماشته شده بودند. از آن جمله 620 هزار نظامی. در ترکیب اردوی چهلم: 525 200 نفر، از جمله 62900 افسر، منسوبین قطعات سرحدی و استخبارات (هردو مربوط کی.جی .بی بو.دند) 90000 نفر، منسوبین وزارت داخله 5000 هزارنفر، و تعداد پرسیونل ملکی به 21000 نفر میرسید.»

آنچه در این مقاله مایه تعجب میگردد، آنست که نویسنده مقاله اعزام قوا ی شوروی را به افغانستان به حیث "هجوم"، "مداخله"، "استیلا" و یا "اشغال" نمیداند و دلیل می آورد که: «قطعات محدود شوروی پس از 21 بار مراجعه و درخواست ازطرف رهبری آن وقت جمهوری دموکراتیک افغانستان داخل این کشور گردیدند و اعزام قوا به افغانستان در مطابقت با معاهده مورخ 5 دسمبر 1978 میان جمهوری دموکراتیک افغانستان و اتحاد شوروی قرار داشته و به هیچ صورت نمیتواند هجوم، مداخله و استیلا تلقی شود.»

کوستیریا نویسنده مقاله با این ادعای میان تهی و بی اساس خود میخواهد "آفتاب را به دو انگشت پنهان کند"؛ مگر هجوم، استیلا و اشغال شاخ و دم دارد! توجه به اظهارات گرومیکو بتاریخ 17 مارچ 1979(27حوت 1357) در جلسه اضطراری بیروی سیاسی حزب کمونیست اتحاد شوروی پیرامون اوضاع مغشوش هرات که فوقاً ذکر شد، ماهیت تهاجمی اعزام قوا را کاملاً واضح میسازد. گرومیکو گفت: «از دیدگاه من موضوع کمک به افغانستان را، ما باید بطور اصولی طرح و مورد غور و بررسی قرار دهیم، البته با این هدف که تحت هیچ شرایطی افغانستان را از دست نمی دهیم. ما برای شصت سال با افغانستان درصلح و دوستی بسر برده ایم و حالا اگر افغانستان را از دست بدهیم، این چرخشی است برضد اتحاد شوروی و ضربه شدیدی برخلاف پالیسی ما میباشد.»

درعین زمان نویسنده مقاله متواتر از "قوای محدود شوروی" یاد میکند و اما خودش ارقامی را ارائه میدارد که ادعای "محدود بودن" قوا را رد میکند، برعکس ماهیت "تهاجمی" قوا را به هدف اشغال به مفهوم واقعی آن بیان میدارد. به هرحال اگر اعزام قوا را بنا به درخواست رهبری آنوقت جمهوری دموکراتیک افغانستان بدانیم، در آن صورت دولت شوروی که حاکمیت امین را به رسمیت شناخته بود، چرا قوای خود را جهت قتل او و به هدف سقوط حاکمیت او به افغانستان گسیل کرد؟ آیا جواب این سؤال غیر از مداخلۀ صریح و سازمان یافته، چیزی دیگر بوده میتواند؟

(پایان)