میرغلام محمد غبار ـ مؤرخ شهیر و مبارز اندیشمند افغانستان

نویسنده: داکترسیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 28 جنوری 2021

نویسندهداکترسیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار28 جنوری 2021

1 ـ زندگینامه

2 ـ افکار: ـ ناسیونالیست ـ ضد استعمار انکلیس، حامی دموکراسی، آزادی و عدالت، متمایل به چپ ایدئولوژیک؛

3 ـ آثار: افغانستان در مسیر تاریخ و دیگر آثار؛

4 ـ فعالیت ها و مبارزات سیاسی

الف ـ عضو مشروطه دوم،

ب ـ یکی از مبارزان مشروطه سوم،

ج ـ ناشر و صاحب امتیاز "جریده وطن"،

د ـ یکی از بنیان گذاران "حزب وطن"،

هـ ـ منتقد نظام سلطنتی،

و ـ مبارز متمایل به چپ غیر سازمانی؛

5 ـ خاطرات سالهای زندان؛

6 ـ سالهای آخر زندگی؛

7 ـ خصوصیات شخصی و خانوادگی

1 ـ زندگینامه

نگاهی مختصربه جوانب مختلف زندگی اومیتواند معرف نشیب وفرازهای باشد که این شخصیت دانشمند و با وقار کشور بیشترین مدت هشتاد سال عمرخود را در راه مبارزه خستگی ناپذیر برای تحقق آرمانهای ملی و معتقدات سیاسی خود در کمال وارستگی و شهامت صرف کرد و درعین زمان با نوشتن آثار متعدد تاریخی بخصوص کتاب "افغانستان در مسیر تاریخ" یادگار جاودانه از خود به میراث گذاشت. ذکر زندگینامه غبار به حیث یک اندیشمند سیاسی در دورۀ دوم و سوم "مشروطیت در افغانستان" در کتب و مآخذ متعدد گاهی با اختصار و بعضاً به تفصیل بیان شده است که با استفاده از چند مأخذ نکات مهم آن چنین است:

میرغلام محمدغبار پسر میرمحبوب از سادات کابل است که در سال 1276 شمسی (1897م) در محل "دروازه لاهوری " شهرکابل در یک خانواده سرشناس چشم بدنیا گشود و تعلیمات ابتدائی را در دامان خانواده فرا گرفت و چون در آنوقت مکتب رسمی در کشور وجود نداشت و نیزاز رفتن به مدرسه که در آنجا بیشتر با امور دینی و شیوه های عنعنوی به جوانان تعلیم داده میشد، مایل نبود، ناگزیر زیرنظر بزرگان خانواده که همه با سواد و اهل دانش و نیز شامل خدمت در ادارات دولتی بودند، به خط و کتابت تا جائی پیش رفت که توانست شامل کار در دولت گردد. غبار با استعداد وعلاقه سرشار که به مطالعه داشت، در همان سن و سال جوانی به حیث یک شخص خودپرورده به جستجوی آگاهی مزید پیرامون نظریات کسانیکه در جنبش مسمی به "مشروطیت اول" گردهم آمده بودند، پرداخت و از افکار آنها آموخت و به همین سلسله داخل حلقه دوستانی گردید که پس از سرکوبی جنبش اول به ادامه افکار آنها شیرازه ای جنبش دوم مشروطیت را بنا نهادند.

سال‌های جوانی غبار در عصر امانی درمأموریت‌های دولتی گذشت. او در ۹ قوس ۱۲۹۹ خورشیدی نشریه «ستاره افغان» را در جبل ‌السراج منتشر کرد و سپس برای مدتی بین سالهای 1299 و 1300کارش را در یکی ازشعبات وزارت امنیه عمومی آغاز کرد. در همان سال وقتی شجاع الدوله به حیث نائب الحکومه هرات مقرر شد، غبار را نیز با خود به آنجا برد و به حیث عضو هیأت تنظمیه ولایت هرات مصروف کار ساخت. او در سال 1305 به حیث کاتب در وزارت مختار افغانستان به پاریس رفت و با این ماموریت اولین بار بود که به خارج کشور و آنهم در یکی کشور مهم اروپائی ایفای وظیفه کرد. در سال 1306 به وطن برگشت و به مدیریت گمرکات ولایت قطغن و بدخشان ماموریت یافت. درلویه جرگه 1307 بعنوان عضو ان جرگه منسوب گردید. مبارزات سیاسی و کارهای مطبوعاتی غبار پس از رسیدن محمد نادرشاه به سلطنت شروع می‌شود.

او یکی از بنیان‌گذاران «انجمن ادبی کابل» بود. ارگان نشراتی انجمن ادبی کابل «مجله کابل» بود که بیش‌تر مقالاتش را میرغلام محمد غبار می‌نوشت. او در سال ۱۳۱۸ که در تبعید – در قندهار به سر می‌برد، «کتاب احمدشاه بابا» را تألیف کرد. بعد از بازگشت از قندهار، عضو انجمن تاریخ شد، بعد از آن، مدتی مدیرمسوول روزنامه «انیس» شد. بعد از سپری کردن زندان، مدتی مشاور مطبوعات بود و بعد از آن تا پایان حیاتش به نویسنده‌گی و مبارزه علیه ظلم و ستم پرداخت.

بعد از تأسیس انجمن ادبی کابل، نادرخان میرغلام محمد غبار را همراه با یارانش در سال (۱۳۱۱) بازداشت کرد. سرور جویا، محمد ابراهیم صفا سراینده شعر مشهور «من لاله آزادم»، عبدالعزیز قندهاری که چند دوره نماینده مردم قندهار بود و چند نفر دیگر برای مدت چهار سال همراه با او زندانی شدند. غبار بعد از سپری کردن زندان، اول به ولایت فراه و بعد از آن به قندهار تبعید شد. در سال ۱۳۲۷ خورشیدی در انتخابات دور هفتم شورای ملی با رأی مردم کابل وارد مجلس شد. در همین زمان همراه با میرمحمد صدیق فرهنگ، سرورخان جویا، فتح‌محمد خان میرزاد، نورالحق خان هیرمند، برات‌علی خان تاج و عبدالحی خان عزیز، حزب «وطن» را تأسیس کرد. غبار در دوره هشتم شورای ملی در سال ۱۳۳۱ بار دیگر کاندیدا شد؛ ولی حاکمیت وقت از انتخاب شدن دوباره او و تعداد دیگری از روشن‌فکران وقت، جلوگیری کرد.

تعدادی از اعضای مجلس هفتم شورا، در سال ۱۳۳۰ خورشیدی. نفر دوم ردیف اول میرغلام محمد غبار است. عکس از سایت بی‌بی‌سی

میرغلام محمد غبار فرزند میر محبوب کابلی بود که درسال 1276 در شهرکابل چشم بدنیا گشود، دروس ابتدائی را در دامن فامیل فرا گرفت، دراواخر دورۀ سراجیه با جوانان مشروطه خواه محشور گردید و ضمن ماموریت دولت درکابل و هرات و نیز به حیث نماینده تجارتی کشور در مسکو و سپس در سال 1303 برای مدت کوتاه با سپهسالار محمد نادر خان در نمایندگی سیاسی افغانستان در پاریس به حیث سکرترایفای وظیفه کرد و در آغاز سلطنت محمد نادرشاه به سرکتابت سفارت افغانی دربرلین مقرر شد و این آخرین ماموریت او در دولت بود که فقط یک سال دوام کرد و دوباره به وطن فرا خوانده شد. از آن به بعد غبار به تحقیق در بارۀ تاریخ کشور پرداخت و عضو انجمن ادبی کابل گردید. در سال 1311حکومت او را با برادرانش باز داشت و در زندان "سرای موتی" درشهر کابل زندانی کرد که مدت چهار سال را در آنجا گذشتاند وپس از رهائی حکومت او را با فامیلش نخست به "بالا بلوک" فراه سپس به شهر قندهارتبعید کرد. در سال 1320 اجازه اقامت به شهر کابل برایش داده شد و دوباره به عضویت انجمن تاریخ شروع بکار کرد. غبار که بین شهریان کابل بیک چهره مبارز و مردم دوست تبدیل شده بود، توانست در سال 1328 به وکالت مردم کابل در دوره هفتم شورای ملی انتخاب گردد و راه مبارزه پارلمانی با داکتر محمودی و دیگر همفکران مشروطه خواه را در پیش گیرد و درعین زمان به همکاری تعدادی از همفکران به تأسیس حزب وطن و نشر جریده "وطن" پرداخت. در سال 1331 که انتخابات دوره هشتم شورای ملی براه افتاد، دراثر مداخله حکومت در امور انتخابات نتوانست بار دیگر به وکالت برسد. دیری نگذشت با عده ای دیگر زندانی شد و هشت سال را در زندان سپری کرد. غبار بعد از یک عمر تلاش برای دموکراسی و حکومت مردم و نوشتن چند اثر ماندگار بالاخره در اثر مریضی در سال 1365 در برلین وفات کرد و جنازه اش به کابل انتقال در شهدای صالحین به خاک سپرده شد. ("یادی از قامت بلند آزادی‌خواهی"، حبیب حمیدزاده، روزنامه هشت صبح ـ ۲۰ دلو ۱۳۹۹)

آنچه نام غبار را برای همیشه جاودان ساخت، همانا نشر کتاب مشهور او "افغانستان در مسیر تاریخ" در دو جلد است که جلد اول آن در زمان حیاتش بعد از نشر برای مدتی توقیف شد و اما جلد دوم را بعد از وفات او پسرش حشمت خلیل به نشر رسانید. جلد اول بعد از نشر تاحال به حیث یک مأخذ مهم تاریخ قدیم و معاصر کشور مورد استفاده محققان قرار گرفته و با وجود بعضی کمبودها و خلاء ها بازهم به صراحت میتوان گفت که: اگر فیض محمد کاتب کتاب قطور "سراج التواریخ" را نمی نوشت و اگر غبار کتاب "افغانستان در مسیر تاریخ" را تألیف نمیکرد، تاریخ معاصر کشور در تاریکی قرار میگرفت. در جلد دوم کتاب مذکور مطالبی به نظر میخورد که بعضاً قابل بحث پنداشته میشوند.

غبار درشیوه تاریخ نگاری سبک خاص خود را دارد: از نظر فصاحت و سلاست توان نویسندگی غبار را به اثبات میرساند و از نظر شیوه تحقیق با آنکه از فقدان ذکر مآخذ خلاء دارد، اما بررسی های او موجه و مرادف با اسناد میباشد. متود تحقیقی او بر مبنای روش مشهور"دیالکتیک تاریخی" استوار است و دوره های تکامل تاریخ کشور را از آن دریچه یعنی از فئودالیزم و تشکل بورژوازی و بالاخره سرمایه داری بررسی میکند که درمتن کتاب مذکور بارها به این دوره ها اشاره گردیده است.

مبارزۀ دوامدارغبار، تحمل رنج فراوان زندان و تبعید طولانی در راه دموکراسی، مشروطه خواهی و بعضاً میلان واضح بسوی افکار "چپ ایدئولوژیک" موجب شهرت او در بین نسل جوان به حیث یک شخصیت کرسماتیک، وطندوست، صادق و صریح الهجه گردید و کتاب "افغانستان در مسیر تاریخ" بدون تردید او را به یک شخصیت ماندگارافغان در تاریخ مبدل ساخت.

سیدمسعود پوهنیاردر کتاب "ظهورمشروطیت وقربانیان استبداد درافغانستان" (جلد اول، چاپ دوم، پشاور، سال 1376، صفحه 214) می نویسد: «امیرحبیب الله خان طلیعۀ ظهور مشروطیت را (در 1909م) با اعدام و حبس دوام منورین و مبارزان درهم شکستاند و آن نهضت مترقی را که جوانان دلیر و دانشمند برای سعادت ملت و مملکت براه انداختند، بصورت فجیع خاموش ساخت. هرچند قافله رفت و ازهم پاشید، اما اخگرهای اطفاء ناپذیر آن درته خاکستر آتشدان آن کاروان بجا مانده بود که دوسال بعد مسیحا نفسی چون علامه (محمود) طرزی در افق مطبوعات وطن طلوع کرد و با نشر جریده "سراج الاخبار" (1911م) حی علی الفلاح گفته صدای آزادی و نهضت های مترقی را باز بصدا درآورد و با نفس های آتشین خویش که شب و روز شعله ور بود، نگذاشت که آن آتش پارچه های ظهور مشروطیت در انبوه خاکسترهای سیاه خاموش گردد.»

دورۀ ششم شورا که ازاواخر سال 1324 آغاز و تا اوایل 1327 دوره کاری آن به پایان میرسید، با تغییری مواجه شد و آنهم ریاست آن ازعبدالاحد خان مایار به سلطان احمد خان وکیل کابل انتقال یافت و اینکار پس از تقریباً پانزده سال و پنج دوره یک تغییر مهم محسوب می شد، زیرا در آنوقت دراثربحران اقتصادی ناشی از جنگ و شدت عمل حکومت سردارمحمدهاشم خان (برادر محمد نادرشاه) از یکطرف و آرزومندی شمول افغانستان به عضویت ملل متحد ایجاب میکرد که ریسمان های تحکم در همه امور بخصوص در داخل شورا یک اندازه گسسته شوند. دراین دوره بود که تغییرمهم به وقوع پیوست و حکومت هفده ساله محمد هاشم خان جایش را به حکومت جدید به صدارت شاه محمود خان عم دیگر پادشاه و وزیر حربیه قبلی سپرد و در قبال تحولات وارده انتخابات دوره هفتم شورا نیز تحت تأثیر همین تحولات به گونه ای دیگر که قبلاً نظیر نداشت، براه انداخته شد.

چگونگی انتخابات دوره هفتم:

قبلاً در مورد انتخابات بلدیه (شاروالی) درشهرکابل که دریک فضای آزاد و با اشتراک قاطبه ساکنان شهر بخصوص نسل جوان و شخصیت های فعال صورت گرفت و در گذشته نظیر نداشت، صحبت کردیم. انتخابات دوره هفتم شورا بازهم به همین روحیه و اما با شور هیجان زیاد نه تنها در شهر کابل، بلکه در بعضی ازشهر های بزرگ کشور برگزار گردید.

میرمحمد صدیق فرهنگ در کتاب "خاطرات" خود می نویسد: «در شروع سال 1328 ش (1949م) دورۀ سه سالۀ شورای ملی [دوره ششم] خاتمه یافت و موقع انتخابات فرا رسید. پس از حادثه عبدالعزیز خان وکیل قندهار [قبلاً شرح شد] انتخابات شوری درتمام دورۀ محمدهاشم خان زیرنظردولت ازطریق ریاست ضبط احوالات و نائب الحکومه ها و حکام محلی صورت میگرفت، بدین معنی که چند ماه پیش از انتخابات فهرست اشخاص مناسب برای وکالت ازطرف حکام ترتیب یافته ازطریق نائب الحکومه ها بریاست ضبط احوالات میرسید و پس از صحۀ ریاست مذکور حکومت های محلی مؤظف می شدند تا برای اشخاص مورد نظر وثیقۀ وکالت ترتیب و مهر و امضاء و شست صاحب رسوخ های منطقه را خواه ناخواه در ذیل آن اخذ کنند و با تصدیق محکمه توسط خود شخص به مرکز بفرستند و وی باین صورت برای مدت سه سال وکیل منطقه مربوطه شمرده می شد و وظیفه اش را که صحه گذاشتن به پیشنهاد های حکومت بود، اجراء میکرد. شش دورۀ شوری باین صورت سپری شد. در دورۀ هفتم شاه محمود خان تصمیم گرفت تا برای مردم یک اندازه آزادی در انتخاب وکلای شان داده شود و بر اساس آن مامورین دولت در انتخابات کمتر مداخله کردند و یک عده روشنفکران مثل نزیهی از اندخوی، گل پاچا الفت از جلال آباد و عبدالحی حبیبی از قندهار انتخاب شدند.» (فرهنگ، م.م.صدیق: "خاطرات..."، صفحه221 ـ 222)

شهرکابل به اساس سهمیه معینه به تناسب نفوس مستحق داشتن دو وکیل در شورای ملی بود و با استفاده از تجربه انتخابات بلدیه تصمیم برآن شد تا انتخابات درشهرکابل زیرنظرانجمن بلدیه دائر گردد که پنج نفربرای این دو کرسی خود را کاندید کردند: میرغلام محمدغبار، داکتر عبدالرحمن محمودی، میا محمد معصوم مجددی، امرالدین شنسب و علی اصغر شعاع که هریک آنها از چهره های شناخته شده شهرکابل بودند. غبار شخص مبارز سیاسی که یک دورۀ طولانی زندان را گذرانیده بود، داکتر محمودی که با افکار پرشور و استعانت به مریض ها در بین مردم کابل تازه به شهرت رسیده بود، مجددی که پسرشخصیت روحانی شمس المشایخ بود و شخص نسبتاً متجدد اما درلباس روحانیت طرفداران خود را داشت، انجنیرشنسب از تحصیل کرده های آلمان که روابط نزدیک با عبدالمجید خان زابلی داشت و بالاخره علی اصغر شعاع پسریکی از بزرگان اهل تشیع کابل "آقا میرآقا" که خودش نیز یک خطیب برجسته بود.

تصویری از جریان یک اجلاس شورای ملی دورۀ هفتم درسلامخانه ارگ سال 1328

مبارزات انتخاباتی با این شکل تحت تأثیر خصوصیات کاندیدهای فوق و محیط و ماحول هریک آنها در روزهای معین آغاز گردید. عده ای به حمایت از غبار به فعالیت پرداختند و عده ای دیگر به محمودی و به همین ترتیب برای سه کاندید دیگر. همچو فضای گرم و جدی قبلاً درهیچ دوره انتخابات در تاریخ کشور دیده نشده بود؛ هریک از هواداران کاندید ها با امکانات دست داشته برای جلب رأی مردم به نفع کاندید مورد نظر خود تلاش و سعی میکردند، از یک محله شهربه محله دیگر میرفتند و در بین جمعیت مردم به سخنرانی و تشویق آنها در سهمگیری انتخابات و رأی به نفر مطلوب خود می پرداختند.

روز موعود انتخابات فرا رسید و صندوق های رأی به همان شیوه انتخابات بلدیه که سال قبل صورت گرفته بود، در سالون بلدیه زیرنظرانجمن آن ریاست گذاشته شد و ورقه های رأی به اشخاص واجد شرایط به رویت تذکره داده شد که با انتخاب یکی، ورقه را در صندوق رأی بیندازند. وقتی ساعت موعود ختم رأی گیری فرا رسید، بازهم تحت نظرهیئت مؤظف به شمارش آراء پرداخته شد که در نتیجه داکتر عبدالرحمن محمودی با اخذ بیش از چهارده هزار رأی به درجه اول و میرغلام محمد غبار با تعداد بیشتر از سیزده هزاربه درجه دوم برنده انتخابات به حیث وکیل شهر کابل در شورای ملی دوره هفتم شناخته شدند.

عبدالحمید مبارز که خود درآنوقت ازجملۀ جوانان فعال سیاسی بود، درکتاب "تحلیل واقعات سیاسی افغانستان" می نویسد: «به یک تناسب بسیار کوچک درانتخابات تقلب صورت گرفت، مگر درهر صورت محمودی و غبار انتخاب شهریان بود و اکثریت داشتند. از ولایات دیگر نیز تعدادی از شخصیت های فرهنگی و قومی که در حلقه روشنفکران قرار داشتند، چون مولوی خال محمد خسته از مرکز مزارشریف، سخی امین از ولسوالی دوشی، محمد کبیراز ولسوالی غوربند، محمد کریم نزیهی از ولسوالی اندخوی، نظر محمد نوا از شهر میمنه و سید محمد دهقان از بدخشان وارد تالار شورای ملی شدند و هسته مخالف حکومت را تشکیل کردند. به همین ترتیب تعدادی دیگر از شخصیت های قومی و فهمیده و با تجربه چون عبدالرشید الکوزی و برادرش، وکیل نابینا سیغانی [محمد یوسف] با یک تعداد دیگر طرفدار حکومت شاه محمود خان وارد شورا گردیدند و اکثریت اعضاء را بدور خود جمع کردند. استاد صلاح الدین سلجوقی وکیل هرات، سردارمحمد رفیق وکیل گرشک، بهره [عبدالواحد] وکیل جلگی هرات گروپ طرفدار سردارمحمد داؤد را درشورای ملی هدایت می نمودند؛ بعدتر که شور و بحث شورا تند و گرم گردید، کبیر وکیل غوربند و یک تعداد دیگر نقش میانه را انتخاب کرده خود را طرف قرار نمیدادند و مسایل را بصورت ابژکتیف [آفاقی] مورد بحث قرار میدادند به این ترتیب اولین پارلمان انتخابی افغانستان بدون تجربه قبلی به فعالیت آغاز کرد و برای اولین بار به سامعین اجازه داده شد تا در جلسات شورا اشتراک نمایند.» (مبارز، عبدالحمید: "تحلیل واقعات سیاسی افغانستان از 1919 تا 1996"، پشاور، 1375 ، صفحه 141 ـ142)

غبار راجع به ترکیب اعضای جدید شورا می نویسد: «شاه محمود خان در زمستان 1948 انتخابات سری و آزاد شورای ملی دوره هفتم را اعلان کرد، قسمتی از روشنفکران کابل و ولایات در این انتخابات حصه گرفته و کاندیدهای خود شانرا اعلان نمودند. دولت نیز یکعده گماشتگان خود را وارد مجلس نمود. درین ضمن سرمنشی [دفتر] ظاهر شاه عبدالهادی خان داوی که تا هنوز شهرت سابقۀ خود را نباخته بود [!] به حیث وکیل ده سبز داخل شورا و رئیس این مجلس گردید. با اینصورت 171 نفر وکلای شورا مرکب از سه دسته: روشنفکر مبارز و مخالف دولت، گماشتگان دولت و اشخاص بیطرف تکمیل شد. رویهمرفته وکلا از هر دستی بودند: ملاکین بزرگ و تجار بزرگ، عدۀ از روحانیون، روشنفکران طبقات متوسط و خورده، مامورین سابقه، روشناسان محلی و غیره.» (غبار: مأخذ بالا، جلد دوم، صفحه 261 ـ 262)

دست آوردهای کاری دورۀ هفتم شورا:

نگاهی به قانون اساسی 1309 میرساند که این قانون اساسی از نظرعبارات و متن برای خواننده نا آگاه از جریان عملی امور، یک قانون اساسی بسیار لیبرال و واجد حقوق اساسی مردم معلوم میشد و به همین دلیل بود که لزوم تعدیل مواد آن در طول بیش از 33 سال مدت انفاذ آن کمتر احساس گردید، اما برعکس صورت اجراآت اکثر مواد این قانون اساسی و دیگر قوانین برعکس روحیه و متن قانون عملی می شد که مثالهای زیاد در زمینه موجود است. یکی از مشخصات مهم دوۀ هفتم شورای ملی آن بود که عده از وکلای جدید با ملاحظۀ متن و صلاحیت های مندرجۀ این قانون اساسی که به شورا تفویض گردیده بود، خواستند از صلاحیت های قانونی خود جهت نظارت براعمال حکومت، بودجه دولت و معاهدات و مقاولات و موافقتنامه ها با دول خارجی بطور بی سابقه که تا آنوقت معمول نبود، استفاده نموده وآن موارد را بطور آزاد مطرح بحث ساخته و در زمینه تصامیم لازم اتخاذ نمایند. اگرچه دراین موارد هنوزهم نقش وکلای طرفدار حکومت که اکثریت داشتند، به دفاع از حکومت می پرداختند، زیاد بود، اما مباحثات مخالفان و جدیت آنها یک جریان جدید بحث های گرم و استدلال منطقی را در شورا بار آورد که در حقیقت مبنای یک تحرک جدید در این راستا محسوب میشد. دست آوردها و مصوبات این دوره چه در امور روابط خارجی کشور و قراردادها و چه در اجراآت حکومت و چه در وضع قوانین و وارد کردن تعدیلات لازمه درآنها زیاد است وبحث پیرامون هریک دراینجا نمی گنجد، لذا به ذکر اهم مشخصات آن که با گذشته متفاوت بود، بسنده میشود، از اینقرار:

1 ـ اگرچه در قانون اساسی نافذه آنوقت کسب رأی اعتماد حکومت از شورای ملی واضحاً تصریح نگردیده بود، ولی شورای ملی دوره هفتم به استناد ماده 76 قانون اساسی که حکم میکرد: «هریک وزراء در سیاست عمومیه دولت مشترکاً و در امور مؤظفه وزارت متعلقه خود مخصوصاً نزد شورای ملی مسئول اند، بناءً علیه ذات شاهانه غیرمسئول میباشد»، حکومت شاه محمود خان را به گرفتن رأی اعتماد از شورا مکلف دانست و برای اولین بار در تاریخ کشور صدراعظم و اعضای کابینه جدید مشتمل بر 16 وزیربه شورای ملی جهت اخذ رأی اعتماد حضور بهمرسانیده و رأی اعتماد حاصل نمودند. شورا به تأسی از ماده فوق در موارد مختلف به استجواب و استیضاح از وزراء نیز پرداخت که قبلاً چنین کاری معمول نبود. اگرچه با حضور تعداد بیشتر وکلای طرفدار حکومت موضوع استجواب و استیضاح محض روی شکلیات باقی ماند و کدام اقدام جدی در زمینه صورت نگرفت، اما اینکارسرآغاز یک اقدام مهم بود که قدرت انحصاری حکومت را تحت الشعاع قرار داد و اصل کنترول بر اجراآت حکومت را مطرح ساخت و به مردم فهماند که حکومت ها قدسیت ندارند و میتوانند مورد انتقاد قرار گیرند.

2 ـ تصویب "اصولنامه مطبوعات و نشرات" اولین اقدامی بود درطول دوره 20 ساله سلطنت که در جوار نشرات دولتی برای نشر جراید آزاد (غیردولتی) نیز زمینه مساعد گردید. در پرتو این تحول آزادی بیان نیز مجاز دانسته شد و دراثر آن جراید انتقادی ازطرف بعضی جریانات سیاسی از جمله جریدۀ "نداء خلق"، "وطن" ، "ولس"، "انگار"، "نیلاب"، "آئینه" و بعضی دیگر شروع به نشرات کردند. (در این زمینه بعداً به تفصیل صحبت میگردد).

3 ـ برای بار اول شورای ملی به تشکیل یک تعداد کمسیون های اختصاصی زیر نام انجمن ها پرداخت، از جمله: کمسیون مالی و بودجه، کمسیون تدقیق قوانین، کمسیون صحیه، کمسیون داخله و بلدیه، کمسیون زراعت، کمسیون معارف، کمسیون مخابرات، کمسیون سرحدات، کمسیون امور خارجه، کمسیون سمع شکایات و کمسیون دفاع ملی. غبار در این ارتباط تصریح میکند که: «در تشکیل کمسیونهای متعدد و انتخاب رؤسا و منشیان کمسیونها اپوزیسیون توانست آرای اکثریت را به نفع خود حاصل و ریاست کمسیونها را منحصراً بدست آرد» (غبار: مأخذ بالا .. صفحه 262). علاوتاً انجمن رؤسای کمسیونها برای انسجام امور بین کمسیونها یکی دیگر از همچو تشکیلات بود. در این دوره با آنکه مثل سابق برای وکلا سال دو دست دریشی(یونیفورم) منظور شده بود، اما مکلفیت پوشیدن آن از بین رفت و هر وکیل میتوانست به میل خود لباس بپوشد.

4 ـ برطبق ماده 37 تشکیل مجلس شورای ملی مصوبه لویه جرگه 1309 وکلا در آغاز کار مکلف به ادای تحلیف به این عبارت بودند: «ما امضا کنندگان ذیل از جهت اعتمادی که ملت و حکومت برما نموده بخداوند عظیم و قرآن کریم سوگند می نمائیم برای ملت و حکومت خود صادق میباشیم.»

غبار دراین مورد می نویسد که: «هنگام ایفای رسم قَسَم که بصورت معمول آنوقت تعهد وفاداری به ملت و شاه و حکومت بود، روشنفکران از ذکر نام حکومت خودداری کرده و علی الرغم قاعده قدیم فقط سوگند وفاداری نسبت به مملکت و ملت برداشتند.» (غبار: مأخذ بالا... صفحه262)

5 ـ شورای دوره هفتم برای اولین بار به سامعین و علاقمندان اجازه داد درجلسات علنی شورا اشتراک و در یک محل معین اخذ موقع نمایند، به جریان مباحثات شورا حضوراً گوش فرا دهند و از ابراز نظر وکلا آگاهی یابند. بدینوسیله زمینه انعکاس نظریات وکلا برای مردم از طریق جراید آزاد فراهم گردید.

6 ـ شورا زیر عنوان "مواد هفتگانه"موفق شد کار اجباری و بیگار را منع کند، اجبار فروش غله را به قیمت نازل به دولت از دوش زارع بردارد، اخذ مالیات مواشی شمار ناشده، مالیات خارج قانون از جمله وضع مالیات بلدیه بر خرده فروشان و دست فروشان شهری را لغو کند و امور دیپوی تعاونی دولت را مورد تفتیش و نظارت قرار دهد.

7 ـ شورای دوره هفتم توانست تصامیم لازم در باره معاهدات جدید با دول خارجی، نحوه اخذ قرضه ها ازمؤسسات و کشورهای خارج ، بخصوص در مورد قرضه از منابع امریکائی جهت تمویل پروژه وادی هلمند و قرارداد با کمپنی موریسن کنودسن وامور دیگر نظیر آنرا مورد مداقه و غور جدی قرار دهد و آنرا با ملاحظات خاص به تصویب برساند که اینکار در دوره های قبلی شورا معمول نبود.

8 ـ شورا در این دوره موضوع عضویت افغانستان در مؤسسه ملل متحد و تعهد بر ایفای مکلفیت های مندرجه منشور آن مؤسسه و اعلامیه حقوق بشر را مورد تصویب قرار داد و برتعهدات دولت افغانستان در زمینه مهر مشروعیت گذاشت و برطبق آن عضویت کشور را در سازمانهای مختلف آن مؤسسه تائید و تصویب نمود.

9 ـ موضوع روابط با پاکستان یکی از داغ ترین مسائلی بود که جار و جنجال زیاد در شورا برپا کرد و شورای ملی به تأسی از قیام مردمان پشتون و حق تعین سرنوشت به آنها پالیسی حکومت را تائید کرد و به اثر تقاضای پشتونهای ماورای سرحد حمایت خود را از آزادی خواهی آنها اعلام نمود و به همین مناسبت روز نهم سنبله را به نام روز پشتونستان به حیث یک روز رخصتی عمومی تصویب کرد. این شورا حتی فراتر از صلاحیت قانونی خود لغو معاهده دیورند را اعلام نمود که بعداً در باره به تفصیل صحبت خواهد شد.

10 ـ شورا دراین دوره سرآغاز یک سلسله جریانات و تشکلات سیاسی بعدی گردید و بدون موجودیت قانون احزاب فعالیت ها حزبی زیر نام "خلق"، "وطن"، "ویش زلمیان" و"دموکرات ملی" (مسمی به کلوپ ملی) براه افتاد که در بارۀ انها بعداً به تفصیل صحبت میگردد. (برای شرح سائرمصوبات و اقدامات شورا درساحات دیگر دراین دوره دیده شود کتاب: "آئینه شوری"، تألیف صابر هروی، جلد اول، صفحات 177 تا 196)

نشر جراید آزاد ـ سرآغاز یک تحول:

طوریکه قبلاً تذکار یافت، بتاریخ 9 نوامبر 1946 مجمع عمومی ملل متحد عضویت افغانستان را درآن مؤسسه پذیرفت و هفته بعد عبدالحسین خان عزیز به حیث اولین نماینده دائمی کشورمعرفی و کرسی افغانستان را در آن مؤسسه اشغال نمود. تعهد افغانستان در مورد پابندی به اعلامیه حقوق بشر شامل آزادی بیان ومطبوعات نیز بود که حکومت افغانستان باید به آن تمکین میکرد. همان بود که تهیه مسوده اصولنامه جدید مطبوعات ازطرف حکومت رویدست گرفته شد، اما به دلیل مسافرت شاه محمود خان صدراعظم به اروپا که ازماه اسد 1326 (جولای 1947) تا ثور 1327 (اپریل 1948) برای مدت 9 ماه ادامه یافت و مارشال شاه ولیخان به نیابت شان امور صدارت را به پیش می برد، طی مراحل آن اصولنامه به تعویق افتاد، تا آنکه پس از برگشت صدراعظم از سفر مسوده مذکور به شورای ملی دوره هفتم رویت داده شد و شورا آنرا در 9 جدی سال 1329 به تصویب رسانید و پس از صحه پادشاه نافذ گردید که برطبق مواد مندرجه آن برای جراید آزاد اجازه نشرات داده شد.

قبل از انفاذ اصولنامه مذکور فضای انتقادات بر اجراآت حکومت در بعضی جراید و روزنامه های دولتی کمی باز گردیده بود، خاصتاً روزنامه انیس بمدیریت محمد یونس حیران دراین راه تاحدی پیشقدم شده بود، چنانچه مقالۀ میرغلام محمد غبار تحت عنوان "اقتصاد ما" که بر روش انحصاری معاملات تجارتی بوسیلۀ بانک ملی و در راس آن عبدالمجید خان زابلی انتقاد داشت، موجی از عکس العمل ها را ایجاد کرد. همچنان نشر مقالۀ دیگر در روزنامه انیس تحت عنوان " یا ایهالوزراء" در مورد کابینه دوم شاه محمود خان دارای نکات انتقادی بر حکومت بود. در چنین فضا بود که پس از رهائی یک تعداد روشنفکران از زندان از یکطرف و باز شدن فضای سیاسی و آزادی ها حین انتخابات بلدیه و سپس در انتخابات شورای ملی ازطرف دیگر، افکار سیاسی آغاز به تحرک کرد و بار اول جناح منتقد دولت هم در داخل شورا و هم در بیرون آن، ولو با تعداد کم اما مؤثریت زیاد تبارز نمود.

درعین زمان با وارد شدن مجلات ایرانی در کشورعلاقۀ مردم خاصتاً نخبه ها به مطالعه و آشنا شدن با رویداد های ایران که با اقدامات داکترمصدق دچار آبستن شده بود و نیز تبلیغات شدید برنامه رادیویی پاکستان (مهرخان) علیه دولت افغانستان وعلاقمندی مردم به شنیدن آن، یک روحیه جدید را دربین قشر آگاه کشور بخصوص درشهر کابل توأم با تشکلات سیاسی منتقد حکومت بار آورد. با این ترتیب نهضت جدید مطبوعات نیز همراه با تحولات فوق براه افتاد و در جوار جراید نوظهور از جمله جریده پامیر، جریده آئینه، صدای ملت، پیام افغان، چهار جریده آزاد دیگر بنامهای "انگار"، "نداء خلق"، "وطن" و بعداً "ولس" که هریک منسوب بیک جریان سیاسی بودند، درآسمان نیمه تاریک مطبوعات کشور پدیدار شدند. نظر به اهمیت سیاسی جراید اخیر الذکر لازم است نگاهی به چگونگی فعالیت و محتوای نشرات هریک آنها انداخت:

جریده "انگار" :

جریده انگاراولین نشریۀ آزاد است که دارای وجه سیاسی بوده و در واقع حیثیت اورگان نشراتی حرکت ویش زلمیان (جوانان بیدار) را داشت. در بالای لوگو یا نشان معرفۀ آن به خط درشت "انګار" نوشته شده که برگرفته از تخلص صاحب امتیاز و مدیر مسئول آن فیض محمد انگار میباشد........... م.م. صدیق فرهنگ در کتاب "خاطرات" خود دراین باره شرح متفاوت از مبارز دارد. فرهنگ می نویسد: «از جمله حوادثی که در همین ایام اتفاق افتاد و برای چندی سرو صدا در محیط براه انداخت، مقالۀ غلام حسن خان صافی راجع به "موی مبارک" بود و تکفیر او از جانب روحانیون، خصوصاً حضرات بود.

جریده "نداء خلق" :

شماره اول این جریده بتاریخ 12 حمل 1330 (اول اپریل 1951) تحت نظرداکترعبدالرحمن محمودی به حیث صاحب امتیاز و بمدیریت مسئول انجنیر ولی احمد عطایی (داماد او) به شکل تایپی گستتنربه نشر رسید. این جریده که لوگو یا عنوان آن در بالای صفحه اول به خط نستعلیق و رنگ سرخ بطور درشت "نداء خلق" نوشته شده بود، به حیث "نامۀ ملی ادبی، اجتماعی و سیاسی" بروز های دوشنبه و پنجشنبه هر هفته به زبانهای پشتو و دری درمطبعه کوچک گستتنر شخصی آن که ضم دفترآن واقع یکی از اپارتمان های جاده میوند بود، در 4 تا 10 صفحه (به کاغذ سایز 8×11) چاپ می شد و به قیمت 50 پول تا یک افغانی بفروش میرسید.

جریده نداء خلق در شماره های اخیر خود بیشتر به گزارشاتی از مباحثات در شورای ملی می پرداخت تا مردم از جریان مباحثات وکلاء در آنجا مطلع شوند و درعین زمان متن مکمل اعلامیه حقوق بشر را طی چند شماره متواتر به نشر رسانید تا مردم را از حقوق شان مندرج این سند بزرگ جهانی آگاه سازد و توجه حکومت را درایفای تعهدات و مکلفیت هایش در راستای تحقق مواد آن اعلامیه جلب دارد. دامنۀ این مباحث به تدریج از نوشته ها به عمل کشیده شد و فعالیت هایی رویدست گرفته شد که بدون موجودیت قانون احزاب عده ای از فعالان سیاسی به تشکل احزاب پرداختند و یکی هم داکتر محمودی بود که بنیان حزب خلق را ریخت و مرامنامۀ آنرا ترتیب داد و مجبور شد آنرا درشماره بیست و نهم نداء خلق مورخ 16 سرطان 1330 تحت عنوان "مرامنامۀ حزب خلق" در 24 ماده نشر کند که نشر آن موجب مصادره و توقیف این جریده گردید. دربارۀ مجبوریت نشر مرامنامۀ آن حزب عبدالحمید مبارز می نویسد که متن: «این اساسنامه از نزد داکتر محمودی سرقت شد و او از ترس اینکه تشکیل حزب غیرقانونی تلقی نشود، اساسنامه را در جریده ندای خلق نشر نمود و خود در همان روز عریضه اجازه تشکیل حزب را به دارالتحریر شاهی سپرد، مگر ساعت ده صبح مذکور جریده توسط پولیس مصادره و در اعلامیه مختصری که عصر روز مذکور در روزنامه ملی انیس نشر گردید، اخطار داده شد که اگر فعالیتی از طرفداران حزب صورت گیرد، اخلال گری تلقی و مورد تعقیب قرار داده میشوند. به این ترتیب جریده ندای خلق برای ابد توقیف شد.»(مبارز: مأخذ بالا...، صفحه 158)

جریده "وطن" :

به سلسلۀ جراید آزاد نوظهور که ماهیت سیاسی داشت و به حیث اورگان نشراتی حزب جدیدالتأسیس بنام "وطن" فعالیت را آغاز کرد، جریده "وطن" بود که صاحب امتیاز آن میرغلام محمد غبار و نخست بمدیریت مسئول علی محمد خروش و سپس میرمحمد صدیق فرهنگ در کابل (جاده اندرابی) به نشر رسید. اولین شماره این جریده بتاریخ اول حمل 1330 به مردم عرضه شد و مثل جراید آزاد دیگر آراسته با طبع گستتنری و با قطع کاغذ 8×11 درهر صفحه سه ستون با حروف کوچکترتوسط مطبعه ملی (یک مطبعه کوچک شخصی) هر پنجشنبه چاپ می شد.

لوگوی جریده با خط نستعلیق وحروف درشت "وطن" در وسط بالای صفحه اول جا داشت. جریده وطن با احتیاط زیاد توانست تا 47 شماره به حیات نشراتی خود ادامه دهد و با نشریک گزارش در شماره 47 راجع به برخورد نائب الحکومه قندهار با رئیس محاکم آن ولایت مصادره و به دلیل تخطی از قانون مطبوعات توسط حکومت برای همیشه متوقف گردید.

در شماره اول مرام این جریده بقلم صاحب امتیاز آن میرغلام محمد غبار به نشر رسید که در آغاز از پیشرفت های جهان و عقب ماندگی کشور مطالبی نوشته شده و در ادامه آن چنین آمده بود: «این است که میگوئیم در روی کرۀ خاکی آخرین ملتی هستیم که دیرتر و دورتر از همه در مسیر تاریخ تحول و تکامل بشری افتان و غلطان روانیم. ولی به حکم طبیعت انسانی این تأخر و پس ماندگی ابداً سبب نا امیدی و دلشکستگی ما نمیگردد. برعکس روح، سعی و قوت کوشش در حد اعظم آن بما [توان] میبخشد تا برای تلافی مافات [آنچه فوت شده و از دست رفته است]، برای دفع آفات، برای حفظ حیات و بالاخره برای جلب سعادت از آن استمداد و استفاده نمائیم. در میان مردم که منحیث المجموع به این جد و جهد عرق آور مؤظف و مکلف اند به عقیدۀ ما وظیفۀ منورین کشور گران تر و عمده تر و مفیدتر است و لهذا به حکم این عقیده است که ما با قلت بضاعت و استطاعت توانستیم توسط طبع و نشر روزنامۀ وطن ساحه فعالیت های نظری که مقدمۀ هر نوع خدمات عمل اجتماعیست برای طبقۀ منور و جوان مملکت آماده نمائیم و ما مصمم هستیم در این راه مبارک توانائی محقر خویش را وقف کنیم.»

غبار در ادامه می نویسد: «البته مرام و نصب العین ما در روزنامۀ "وطن" به شکل ثابت و پایه دارعبارت خواهد بود: نشر اصول دیموکراسی در کلیۀ شئون اجتماعی مملکت به اساس رژیم مشروطه شاهی به معنی مساوات عموم مردم بدون قید و رجحان نژاد، زبان، مذهب، ولایت، قبیله و غیره و به معنی آزادی قانونی مردم در گفتار و کردار، کسب و کار، اجتماع و اقامت و مسافرت و به معنی تفکیک قوای ثلاثه دولت و تعین حدود و مسئولیت هریک و مصئونیت مال و جان و حقوق مردم از تعدی و تجاوز و تعین مجازات به [اساس] احکام و محاکم صالحه، هکذا تقویۀ وحدت ملی به استناد تاریخ مشترک، وطن مشترک، مفاد مشترک که از آغاز تاریخ تا امروز مردم افغانستان را در رشتۀ واحد ملیت منسلک ساخته است. و ارائۀ طریق حفظ منافع عامه اعم از مامور و مستخدم، زارع و کارگر، معلول و معیوب، بواسطۀ وضع قوانین و ایجاد مؤسسات تعاونی و بحث در اطراف مسائل مهمۀ معارف، اقتصاد و حفظ الصحه عمومی. همچنین مجادله برضد اقوال و اعمالیکه به نوعی از انواع تمامیت و امنیت و استقلال خاک را جرح و وحدت ملیت و مبانی دیموکراسی را نقض و اخلاق اجتماعی را دچارفساد کند. اینست مرام و نصب العین کار کنان "وطن" که تعقیب خواهد شد.»

غبار در پایان نوشته می افزاید: «این نقطه [نکته] قابل تذکر است که افق نظر "وطن" وسیعتر از آنست که در نشرات خویش ـ مادامی که حیات و سعادت جامعه منظور آنست ـ با اشخاص و افراد معینی، خوب یا بد بپردازد، زیرا "وطن" فرد را هرچه باشد منحیث هوهو نمی شناسد بلکه اعمال و افعالی را مورد تبصره و انتقاد قرار خواهد داد که در سرنوشت کشور کم یا بیش مؤثر باشد. پس نشرات و انتقادات "وطن" مبتنی بر دو رکن است: ـ یکی موضوع او امری از امور اجتماعی خواهد بود، نه فرد یا افراد معین زیرا ما با هیچ کسی مخالفت یا محبت شخصی نداریم مگر در امور اجتماعی؛ ـ دیگر انتقادات "وطن" درهر موضوعی که باشد محض تظاهر و بی نتیجه نه، بلکه با نشان دادن راه های اجتماعی و عملی توأم خواهد بود.» (غبار: "مرام جریده وطن"، شماره اول جریده وطن، مورخ اول حمل 1330)

وقتی به شماره های قابل دسترس این جریده اکنون نظر انداخته شود، واضح میگردد که صاحب امتیاز و همه نویسندگان مقالات آن جریده ازجملۀ نخبه های آنوقت بودند که با قلم رسا و عبارات متین، اما در عین حال بسیار محتاطانه و در جوف عبارات به اصطلاح "حمله و گریز" مطالب انتقادی و نظریات خود را ابراز میکردند و به همین دلیل آنها توانستند به مقایسۀ دو جریده دیگر عمر نسبتاً بیشتر را نصیب شوند. یکی دیگر از مشخصات این جریده همانا تهیه گزارشات در بارۀ اخبار و رویدادهای مهم خارج کشور بود و بخصوص در بارۀ معضلۀ "پشتونستان" هر سه جریده فوق موقف مشترک داشتند و از حقوق مردم آن ساحه در جهت حق تعین سرنوشت شان حمایت جدی میکردند. علاوتاً در جریده وطن طرح مسایل اقتصادی کشور بخصوص بقلم عبدالحی عزیز و میرمحمد صدیق فرهنگ بیشتر جلب توجه میکند. سائر نویسندگان این جریده را شخصیت های مبارز دیگر از جمله برات علی تاج، سرور جویا، علی احمد نعیمی، داکتر فاروق اعتمادی، علی احمد کهزاد،، محمد اصف آهنگ، عبدالعلیم عاطفی، علی محمد خروش، عبدالرؤف بینوا و تعدادی دیگر تشکیل میدادند.

گزارشی که موجب تعطیل و توقیف جریده وطن گردید و بهانه ای بدست اولیای امور داد، مطلبی بود که تحت عنوان "تعرض به قوۀ قضائیه" در شماره 47 جریده مورخ 18 دلو 1330 در صفحه 4 آن به این عبارات به نشر رسید که در آن آمده بود: «اطلاع رسیده است که در یکی از روزهای هفته گذشته اقای عبدالغنی خان حاکم ملکی و نظامی قندهار در مجلس بزرگی از مامورین و اهالی آن ولایت نطق ایراد و در ضمن آن بر محاکم عدلی و قضات تعرض و آنها را عموماً استخفاف و استحقار نمودند. فضیلت مآب مولوی عبدالحی خان پنجشیری قاضی مرافعه قندهار که در مجلس حضور داشتند، در مقام دفاع برآمده، سعی نمودند به آقای نائب الحکومه حالی کنند که محاکم عدلی از مداخلۀ حکام مصئون است و فقط وزارت عدلیه میتواند درصورت اشتباه به تفتیش آن بپردازد. اما آقای نائب الحکومه از استماع دلایل تردید ناپذیر مشارالیه عصبانی گردیده، بر قاضی صاحب تاختند و شخصاً بضرب مشت به سینۀ شان نواختند. قاضی صاحب هم از خود مدافعه نمود تا اینکه آقای نائب الحکومه اوشان را با خشونت زیاد از مجلس خارج ساخت و بعد پهرۀ نظامی بالای خانه ایشان مقرر کرد و بالاخره فردای روز مذکور آنها را تحت الحفظ از ولایت قندهار اخراج نمودند.»

در ادامه گزارش فوق اداره جریده وطن در مورد رویداد مذکور چنین ابراز نظر کرد: «ما همیشه در صفحات وطن اعلان کرده ایم که شرط اول تأمین عدالت و دیموکراسی، استقلال قوۀ قضائیه است که قانون اساسی افغانستان این استقلال قضائی را تائید کرده و از مقام سلطنت و صدارت فرامین و احکام متعدد برای اجرای آن صدور یافته است. اما معلوم میشود که آقای حکمران قندهار به هیچ یک ازین قوانین و احکام واجب الاطاعه پابندی ندارند. چنانچه سال گذشته خواستند هیئت های انتصابی خود را در سرتا سر قندهار جانشین محاکم عدلی بسازند و قاضی "دهراود" را در محضر عام تحقیر و تشهیرکردند، احکام مجلس مشوره ولایت را که با اکثریت آراء اتخاذ شده بود، به رأی شخصی خود نقض نمودند و بالاخره چند نفر از مامورین بلند رتبه مملکت را مثل مدیر عمومی مخابرات و مدیر احصائیه و مدیر مکلفیت را لت و کوب و توهین نمودند و البته در صورت تصدیق این قضایا باید گفت که چنین طرز اداره بیشتر برفتار یک جنرال فاتح در سرزمین مفتوح میماند تا برفتار و اداره یک مامور مطیع به قانون و خادم ملت.»

بعد از شرح رویداد اداره جریده با توقع رسیدگی به قضیه چنین نوشت: « اکنون وظیفۀ وزارت عدلیه است که به حیث نماینده قوۀ قضائی مملکت ازاین واقعۀ اسف انگیز و ناگوارعبرت گرفته برای تطبیق اصول استقلال قضائی و مصئونیت محاکم عدلی طبق قانون اساسی و فرامین و احکام منتشره یک قدم جدی و سخت جدی بردارد. همچنان امیدواریم که حکومت این قضیه را مورد تفتیش و رسیدگی جدی تری قرار داده شخص متعرض را به محاکمه بسپارد تا آینده احدی جرئت تخطی از احکام قانون و فرامین را نداشته باشد.»

از آنجائیکه جنرال عبدالغنی گردیزی (مشهوربه قلعه بیگی) شخص بسیار نزدیک به شاه و حکومت بود و ازجملۀ اراکین دولت از ابتدای سلطنت محمد نادرشاه محسوب میگردید، نوشته فوق مثل چکشی بود که بر فرق همچو یک شخص خودخواه وپرقدرت کوبیده شد، لذا حکومت با ماهیت اصلی خود عمل کرد و بجای آنکه به قضیه رسیدگی نماید، برعکس مطلب منتشره را بهانه ای برای مداخله در امور حکومت وانمود کرده و جریده را مصادره و نشر آنرا برای همیش متوقف ساخت و به این ترتیب آخرین نشریه آزاد سیاسی به دارالابد پیوست.

البته این نکته قابل یادآوریست که چون حکومت خود را در آستانۀ انتخابات دورۀ هشتم شورای ملی می دید و نمیخواست وکلای معترض بر اجراآت حکومت بار دیگر در شورا راه پیدا کنند، لذا کوشید که قبل از راه اندازی انتخابات دریچۀ فعالیت احزاب منتقد حکومت را که همان نشر جراید آزاد شان بود، از قبل بسته کند تا صدای آنها خاموش شود و وسیلۀ تبلیغ شان از میان برود. لذا به بهانه های مختلف سد راه نشر جراید مذکور گردید وبه دلیل اینکه گویا نشرات شان مغایر با قانون مطبوعات است، به عمر کوتاه آن جراید پایان داد.

فرهنگ نظر مقایسوی خود را دربارۀ محتویات و شیوه بیان سه جریده چنین ابراز میکند: «از نظر فلسفۀ سیاسی هر سه جمعیت اصولاً از دموکراسی به شکل دولت پادشاهی مشروطه طرفداری میکردند، اما از نگاه اسلوب و نحوۀ تبلیغ تفاوتهای بارزی در بین ایشان به نظر میرسید به این معنی که مضامین "وطن" و "ولس" معتدل و استدلالی و طرز بیان "ندای خلق" تند و جذباتی بود، درحالی که "انگار" اسلوب خاصی نداشت و لحن مضامین آن از یک نویسنده تا نویسنده دیگر فرق میکرد.» (فرهنگ: "افغانستان درپنج قرن اخیر"... ، صفحه 664)

تشکیل احزاب

بدون آنکه درافغانستان آنوقت قانون احزاب موجود باشد، با استفاده از شرایط جدید، تشکیلاتی زیر نام "حزب" ازطرف یک تعداد روشنفکران ایجاد گردید که اکثر در موقف ضدیت با نظام مطلقه شاهی قرار داشتند و حمایت خود را از یک نظام مشروطه توأم با آوردن بعضی تغییرات در قانون اساسی و ایجاد یک فضای دموکراتیک در کشور که درآن عدالت اجتماعی و نقش مردم حاکم باشد، ابراز میکردند. این دوره درتاریخ مشروطه خواهی کشوربه حیث دورۀ سوم مشروطه مسمی گردیده که متأسفانه دیر دوام نکرد و مثل صاعقه ای زودگذر بود، اما سالها بعد آثار آن به اشکال مختلف بروز نمود.

احزاب متشکله درآغاز با نشر جراید آزاد پرداختند و از ذکر حزب درآن بطور علنی خودداری کردند و اما دربین مردم ازهمان مراحل اولی به ارتباط نام جراید شان به حزب شهرت یافتند، ازجمله: با نشر جریده "نداء خلق" از طرف داکترعبدالرحمن محمودی جریان فعالیت آن به "حزب خلق" مسمی گردید و به همین ترتیب با نشر جریده "وطن" که صاحب امتیاز آن میرغلام محمد غبار بود، به "حزب وطن" شهرت یافت. "انگار" نام جریده حزب "ویش زلمیان یا جوانان بیدار" بود. "حزب دموکراتیک ملی که به "کلوپ ملی" شهرت یافته بود، نیز یکی از احزاب فعالی بود که زیر نظر محمد داؤد (سردار) و عبدالمجید زابلی به فعالیت آغاز کرد که فاقد کدام نشریه خاص بود. همچنان باید خاطر نشان ساخت که از "حزب ارشاد" ویا "حزب سری اتحاد" که گفته میشود توسط سید اسمعیل بلخی و به همکاری خواجه محمد نعیم بطورمخفی فعالیت را آغاز کرده بود، نیز درآنوقت نام برده شده است، اما متأسفانه هیچ متن و سند مطبوعه از آن حزب در دست نیست، صرف با راه اندازی یک اقدام کودتا گونه موجودیت آن حزب مطرح گردیده بود که قبلاً در بارۀ آن به تفصیل بیان گردید. برای شرح بیشتر اینک نگاهی می اندازیم به اهداف سه حزب: ویش زلمیان، خلق و وطن و چگونگی فعالیت آنها.

حزب وطن:

الف ـ مرامنامه:

دربارۀ حزب وطن، اهداف و تشکیلات آن بهترین مأخذ همانا توضیحات میرغلام محمد غبار شخص اول آن حزب است که در کتاب "افغانستان درمسیر تاریخ" (جلد دوم از صفحه 244 تا 254) نوشته است و دراینجا بعضی از قسمت های آنرا اقتباس میدارم. غبار می نویسد: «در 16 جدی 1329 (1950) حزب وطن در شهر کابل تشکیل شد و چون قانون احزاب وجود نداشت، طبق تعامل آنوقت در خواست تشکیل حزب با مرامنامۀ آن کتباً بنزد شاه تقدیم شد(صدراعظم در خارج کشور بود). مؤسسین حزب اینها بودند: میرغلام محمد غبار، سرور خان جویا، میر محمد صدیق فرهنگ، فتح محمد خان میرزاد، نورالحق هیرمند، برات علی خان تاج و عبدالحی خان عزیز.»

غبار در مورد مرامنامه حزب با اختصاربه ذکر هفت موضوع ذیل می پردازد:

1 ـ حفظ تمامیت خاک و استقلال افغانستان،

2 ـ تعمیم اصول دیموکراسی در کلیه شئون اجتماعی مملکت،

3 ـ تقویۀ وحدت ملی در افغانستان،

4 ـ صرف مساعی در ترقی معارف عمومی، حفظ الصحه عمومی و اقتصاد عمومی افغانستان،

5 ـ تأمین عدالت اجتماعی و وقایۀ حقوق و منافع عامه،

6 ـ رفع مفاسد اجتماعی،

7 ـ احترام و پابندی بصلح و سلم عمومی جهان.

دربارۀ پروگرام و تشکیلات حزب، غبار به تأسی از مرامنامه توضیحات آتی را ارائه میدارد و می نویسد: «برای تطبیق مواد مرامنامۀ حزب وطن شورای مرکزی پروگرام ذیل را تصویب میکند و تمام ارگان و اعضای حزب را به تعقیب و تعمیل آن مامور می سازد:

1 ـ مبارزه بمقابل هر حرکت و اقدام و تبلیغ و تلقینی که هدف آن تجزیۀ خاک و یا جرح استقلال افغانستان باشد،

2 ـ تعمیم اصول دیموکراسی در تمام شئون اجتماعی مملکت، خصوصاً مساوات عمومی تمام افراد در مقابل قانون بدون تبعیض مذهب و نژاد و زبان، آزادی تقریر و اجتماع و کار و مسکن و مسافرت مطابق اصول دیموکراسی، تفکیک قوایی ثلاثه دولت از همدیگر و تعیین مسئولیت و حدود صلاحیت هریک،

3 ـ مبارزه بمقابل هر حرکت و اقدام و تبلیغ و تلقینی که موجب ضعف وحدت ملی افغانستان و تقویۀ مخالفت و جدائی قومی و نژادی و مذهبی و سمتی گردد،

4 ـ وضع یک پلان معارف عمومی مردانه و زنانه در شهر و دهات در بین نفوس کوچی و دِه نشین و قبایل بغرض تطبیق تعلیمات عمومی اجباری، وضع پلان حفظ الصحه عموم، وضع پلان اقتصاد عمومی به اساس تقویۀ زراعت، تأسیس صنایع ملی، اداره و مراقبت فعالیتهای اقتصادی به منفعت عامه، تهیه کار برای عموم و بلند بردن سویۀ اقتصادی مردم،

5 ـ مصئون گردیدن جان و مال و حقوق تمام افراد از هر گونه تعرض و تجاوز و منوط گردیدن جزاء به احکام محاکم صالحه، تأمین منافع و حقوق عامۀ زارعین و کارگران و مستخدمین و مامورین، زنها و اطفال و معیوبین ومعلولین بواسطۀ وضع قوانین و ایجاد مؤسسات حمایتی و تعاونی،

6 ـ رفع مفاسد اجتماعی و خرافات و رسوم مضره مثل رشوت و تملق و اسراف و تجمل و غیره و تشویق مردم به زندگانی ساده و بی تکلف،

7 ـ حفظ روابط دوستانه با تمام ملل به اساس احترام حقوق متقابله و حفظ مقام آبرومندانه افغانستان در جرگه ملل عالم.

حزب سعی مینماید که از راه تبلیغ و تلقین و ارائه نمودن مثالهای عملی و انجام خدمات خالصانۀ اجتماعی افکار عامۀ ملت را باین پروگرام جلب و متمایل گرداند و برای وضع قوانین مناسب و مفید بغرض تطبیق پروگرام جد و جهد مینماید.»

غبار در مورد تشکیلات حزب نکات ذیل را بیان میکند:

«1 ـ اسم حزب وطن و مرکز آن شهر کابل است،

2 ـ هرکسی دارای ورقۀ تابعیت افغانی و سن رشد قانونی باشد، در حزب وطن پذیرفته شده میتواند. برای شمولیت در حزب باید درخواست تحریری با تائید دو نفر از اعضای حزب به هیئت عامل ولایتی که درخواست دهنده در آن سکونت دارد، داده شود. هیئت در رد و قبول در خواستها مختار است. کسیکه بعضویت حزب پذیرفته شد، منشی هیئت ورقه عضویت اعطاء و از شمول او در حزب به دفتر مرکزی خبر میدهد،

3 ـ اعضای حزب مکلفند که ماهانه مبلغ یک افغانی بصندوق حزب بپردازند،...»

در مورد تشکیل شوراهای حزب در ولایات کشور نیز در ادامه این مواد تحت 9 ماده راجع به طرز کار، تشکیلات و سایر امور مربوطه از جمله: انتخاب نمایندگان برای اشتراک در شورای مرکزی، تعیین کاندید های حزب برای انتخابات پارلمانی پس از تائید شورای مرکزی حزب و تعیین هیئت عامل، رئیس و منشی در هر شورای ولایتی شامل آن میباشد. در بارۀ شورای مرکزی حزب نیز 6 ماده گنجانیده شده که دریکی از مواد آن امده است: «شورای مرکزی حزب مرکب از نمایندگان شوراهای ولایتی به شمول ولایت کابل بوده و هرسال یک بار بین اول میزان و آخر قوس به هر تاریخ و محلی که هیئت عامل مرکزی تعیین کند، بصورت عادی منعقد میشود» همچنان در مواد دیگر طرز انتخاب هیئت عامل را از بین اعضای شورای مرکزی برای مدت یک سال و نیز وظایف و مکلفیت ها و مسئولیت های هیئت عامل مرکزی را به شمول انتخاب رئیس، یک نفر منشی و یکنفر صندوقدار از بین هئیت و یا دیگر اعضای حزب مشخص می سازد و درادامه سه ماده دیگر در بارۀ انضباط در حزب گنجانیده شده است.

دراخیرغبار از تصاویبی که در اولین جلسه عمومی و شورای مرکزی حزب اتخاذ گردیده یاد آور میشود که: «اعضای هیئت عامل حزب در امور شخصی و رسمی خود تابع تصمیم هیئت عامل خواهد بود؛ اعمال و افکار اعضای حزب از جنبۀ اجتماعی آن زیر دقت و توجه حزب قرار خواهد گرفت. رفقای حزبی انضباط حزبی را دواطلبانه قبول خواهند کرد. قبول اعضای جدید مبنی بر کمیت نی، بلکه مبنی بر کیفیت عضو جدید خواهد بود. جلسات هیئت عامل هفته وار خواهد بود تا به پیشنهادات منشی حزب و سایر اعضا رسیدگی نموده تصمیم بگیرد.»

همچنان شورای مرکزی حزب در ارتباط با سیاست خارجی حزب تصمیم ذیل را اتخاذ کرد: «حزب در سیاست بین المللی در بین دو جبهه بلاکهای شرق و غرب از نظر صلح و جنگ پابند بیطرفی و صلح است، اما در عین حال طالب حقوق افغانستان و پشتونستان و تمام ملت هایی است که مورد تجاوز استعماری قرار گرفته اند، یعنی موضوع سیاست بین المللی حزب کشیدگی ها در بین دو بلاک شرق و غرب نیست، بلکه موضوع حزب کشیدگی ها بین ملل شرق و استعمار است. به همین سبب ارگان نشراتی حزب (جریده وطن) در مسایل پشتونستان و نفت ایران و کانال سویز مصر و غیره از حقوق ملی مردم خود و مردمان ایران و مصر و سودان و مراکش و هند و چین و غیره حمایت کرده است. لهذا خط مشی جریدۀ وطن با مرام حزب موافق است.»

غبار در ادامه می افزاید: «ارگان نشراتی حزب جریده "وطن" بوده که بعد از نشر قانون مطبوعات در ماه حمل سال 1330 (مارچ 1951) به صاحب امتیازی اینجانب (میرغلام محمد غبار) تأسیس گردید و هفته وار نشر میشد. مدیر مسئول جریده اول علی محمد خان خروش و باز میرمحمد صدیق فرهنگ بود. حکومت این جریده را در فبروری 1950 (زمستان 1330) مصادره و توقیف نمود و حزب وطن در مرکز خود دارای تشکیلات و کتابخانه و دفتر و کنفرانسهای منظم بود». هیئت عامل مرکزی حزب به ده نفر میرسید: میرغلامحمد غبار، میرمحمدصدیق فرهنگ، برات علی خان تاج، عبدالحی خان عزیز، محمد اکبرخان پامیر، علی احمد خان نعیمی، حاجی عبدالخالق خان، عبدالحلیم خان عاطفی، میرعلی احمد خان شامل و علی محمد خان خروش.» غبار ازطرف هئیت عامل مرکزی به حیث رئیس و منشی عمومی حزب، برات علی تاج صندوقدار انتخاب شدند.

نمایندگان حزب وطن در شورای ملی عبارت بودند از: غبار وکیل کابل، سید محمد دهقان از بدخشان، سخی امین از دوشی و محمد طاهر خان غزنوی.... ؛ همچنان سرور جویا، محمد آصف آهنگ، شیرمحمد آسیابان، میر محمد صدیق فرهنگ، برات علی تاج و محمد حسین نهضت از اعضای حزب به حیث وکلای انتخابی بلدیه کابل در انجمن بلدیه اشتراک داشتند.

بعدها حین تدویر انتخابات شورای ملی دوره هشتم که دراثر مداخله دولت محمودی و غبار نتوانستند به وکالت شورای ملی راه یابند، مظاهرات گسترده در کابل به حمایت از دو کاندید فوق براه انداخته شد و اوضاع تا حدی برهم خورد و حکومت تصمیم گرفت تا بنام محرکان مظاهره یک تعداد را باز داشت نماید و اعلامیه ذیل را بتاریخ 14 ثور 1331 از طریق رادیو و روزنامه های انیس و اصلاح به نشر سپرد:

«از چندی به اینطرف عدۀ از عناصر ماجراجو برای اخلال امنیت و به نفع دشمنان مملکت توطئه ها و فعالیتهای تخریبی بعمل می آوردند و چون پولیس امنیتی از مدتی مراقب اوضاع بود، بالاخره بغرض حفظ امنیت و مصالح کشور، ایندسته هنگامه طلب را گرفتار و توقیف نمود. اسمای آنها بقرار آتی است: میرغلام محمد غبار، عبدالرحمن محمودی، عبدالحی عزیز، میرمحمد صدیق فرهنگ، براتعلی تاج، غلام سرور جویا، عبدالقیوم رسول، علی محمد خروش، فتح محمد، سلطان احمد پسر مرحوم علی احمد خان، نصرالله یوسفی، غلام فاروق اعتمادی، امان الله محمودی، ابوبکر[داکتر]، عبدالحلیم عاطفی، علی احمد نعیمی، محمد رحیم محمودی.»

غبار می نویسد: اشخاص ذیل در ارتباط به عضویت حزب وطن زندانی شدند: داکتر ابوبکر، داکترعبدالقیوم، داکتر غلام فاروق اعتمادی، عبدالحی عزیز و سلطان احمد لویناب برای یکسال از 1331 تا 1332 و چند نفر دیگر از جمله غبار، فرهنگ، عبدالحلیم عاطفی، علی احمد نعیمی و علی محمد خروش از سال 1331 تا 1335 درمحبس گذرانیدند و سه نفر دیگر هریک فتح محمد میرزاد، سرور جویا و برات علی تاج بیشتر از ده سال را در زندان سپری کردند که سرور جویا در سال نهم حبس در زندان وفات کرد. در سال 1335 صدراعظم محمد داؤد رسماً انحلال حزب وطن را اعلام نمود و برای یک تعداد از آنها پیشنهاد کرد تا با حکومت همکاری نمایند که عده ای آنرا پذیرفتند و تعدادی از همکاری دوری جستند. (برای شرح مزید مطالب فوق دیده شود: "افغانستان د رمسیر تاریخ"، تألیف غبار، جلد دوم، صفحات 244 تا 254 )

عبدالحمید مبارزـ یکی اعضای حزب خلق و همکار نزدیک داکتر محمودی در باره همکاری بین احزاب مذکور به این نکته اشاره میکند: «درین عصری که میرغلام محمد غبار، دکتورعبدالرحمن محمودی و ویش زلمیان با حلقه های سیاسی شان از لحاظ سیاسی ازدموکراسی ملی دفاع میکردند و باهم تفاوت بزرگی نداشتند، اینکه چرا سه جریان سیاسی بوجود آمد و وحدت نکردند، ناشی از خودخواهی های است که متأسفانه ما افغان ها به آن مواجه بوده و مواجه میباشیم و باعث بسا بدبختی ها و ناکامی ها برای مردم و وطن ما شده است.» (مبارز، عبدالحمید: "تحلیل واقعات سیاسی افغانستان..."، صفحه 134)

ب ـ غبار و اندیشه های او:

طوریکه غبار در مجموع به خواست اساسی احزاب در این دوره می نویسد: «این نهضت سیاسی درافغانستان الغای امتیاز و انحصار سیاسی خانوادۀ حکمران کشور و ابطال امتیاز و انحصار اقتصادی سرمایۀ بزرگ را میخواستند. لغو رژیم اریستوکراسی و اولیگارشی و آزادی و مساوات عمومی را طلب میکردند. این جنبش از منافع دهقان، پیشه ور، کارگر و مامور پائین رتبه سخن میراند و در سیاست خارجی بیطرفی مثبت کشور را شعار میداد...»

ازتوضیحات فوق معلوم میشود که کلوپ ملی (حزب دیموکرات ملی) میخواست زمینه های تحول را به اساس یک تکامل تدریجی قدم بقدم آماده سازد، در حالیکه رهبران حزب وطن و خلق تلاش میکردند جامعه را به یکبارگی از یک نظام سلطنتی محافظه کار به سوی یک نظام دموکراسی یعنی شاهی مشروطه و حتی به نظر بعضی از این جریانها به جمهوری تغییردهند که حکومت وقت با این تغییر کلی و فوری موافق نبود و همین تفاوت نظر موجب گردید که کلوپ ملی و احزاب وطن و خلق باهم آمیزش نکنند.

طوریکه بعداً بیان خواهد شد، شدت کلام احزاب خلق و وطن با گذشت هرروز بیشتر و لحن شان در برابر حکومت و نظام سلطنتی شدیدتر می شد و حتی راه اندازی مظاهرات و دادن شعار های ضد حکومت با ملاحظه جریانات و رویدادها در ایران و نیز با تبلیغات زهرآگین پاکستان علیه خانواده سلطنتی، حکومت را دچار نگرانی شدید از آینده ساخت. حزب دموکراتیک ملی (کلوپ ملی) که جداً طرفدار اقدامات مقتضی با شرایط عینی و ذهنی کشور بود، کوشید تا بجای کنار آمدن با احزاب خلق و وطن خود در صدد کسب قدرت بیفتد.

انتخابات دوره هشتم شورا

برعلاوۀ جنبش های سیاسی که با نشر جراید "انگار"، "وطن"، "نداء خلق" و بعداً "ولس" و دیگر نشریه ها فعالیت داشتند، بین اعضای شورای ملی (دورۀ هفتم) که تعداد مجموعی شان به 171 نفر(بشمول غبار و محمود ـ وکلای شهرکابل) میرسید و به قول غبار به سه دسته تقسیم شده بودند: "روشنفکران مبارز مخالف دولت، گماشتگان دولت و اشخاص بیطرف" نیز جبهه گیری ها ایجاد گردیده و بین اعضای "دست راست و دست چپ" شورا در برخی موضوعات اختلاف نظر ها پدیده آمده بود که حتی منجر به برخوردهای فزیکی گردید. حکومت به این نتیجه رسید که ادامه اوضاع ممکن موجب بحران گردد و لذا کوشید با پایان رسیدن مدت کارسه ساله شورا در ختم سال 1330 درانتخابات دوره هشتم شورا مداخله کند و از ورود اشخاص مربوط به "دست چپ" در شورا بطورمستقیم وغیرمستقیم جلوگیری نماید. اینکار موجب بروز مظاهرات گسترده در کابل گردید. (برای شرح مزید دیده شود: غبار ...، ازصفحه 258 تا 271)

پس از پایان دورۀ هفتم شورا، مقدمات انتخابات دورۀ هشتم سر براه شد، عکسهای محمودی و غبار در بازار ها پخش گردیده بود و اسم هر دوی شان بر سر زبان ها بود و اهالی کابل یقین داشتند که دو نفر وکیل آنها محمودی و غبار بدون کدام مشکل انتخاب خواهند شد، ولی پلان و پروژۀ دولت در این زمینه کاملآ شکل دیگرداشت و دولت از دموکراسی مستعجل خود پشیمان شده بود.

غبار با انتقاد بر شاه محمود خان و روش او که تاچندی قبل او را همین گروپ ها "پدر دموکراسی" لقب داده بودند، چنین می نگارد: «درختم سال 1330ش دورۀ سه سالۀ شورای هفتم بپایان رسید و روز 31 حمل 1331 (اپریل 1952) روز انتخابات جدید اعلام شد.

حکومت شاه محمودخان که تا آنوقت تمام جنبشهای سیاسی، احزاب، اتحادیه محصلین و جراید آزاد و فعالیتهای شورای هفتم را خاموش نموده بود، مصمم بود که این اختناق را جداً حفظ نماید، زیرا خانواده حکمران نمی خواست ریفورمهای را که جبر زمان و اوضاع سیاست داخلی و بین المللی بر دوش او تحمیل میکرد، درسایۀ آن جنبشهای سیاسی که ازطرف پایان پیش کشیده میشد، بشکل اجباری عملی نماید، بلکه میخواست مردم و نمایندگان مردم را با استعمال قوت بجای سابق نشانده و آنگاه قسمتی از ریفورمها را که با منافع اصلی خانواده حکمران چندان تناقض نداشته باشد، ازبالا و ازطرف خود در محل اجراء گذارد. اینست که سرکوبی تمام نهضتهای جدید به شاه محمود خان صدراعظم محول گردید تا سلطنت ابتکار هرعمل اصلاحی جدید را منحصراً در دست خویش داشته باشد.» (غبار: "افغانستان در مسیر تاریخ"، جلد دوم، صفحه 268)

حکومت شاه محمود خان خواست یا مجبوربود تا در انتخابات دور هشتم مستقیماً مداخله نماید. داکتر نصرالله یوسفی از قول پدر خود حیات الله یوسفی که نماینده دکتور محمودی در حوزه انتخاباتی بود، میگوید که: در رأی شماری محمودی14000 رأی و حریف دولتی او بیش از 5 یا 6 هزار رأی نداشت ولی دفعتا اعلان نمودند که محمودی شش هزار و جانب مقابل 14 هزار رأی برده است. دراین وقت یوسفی روی بلندی بالا شده و حقیقت را به مردم ابلاغ و تقلب دولت را فاش ساخت. متعاقباً تظاهرات بزرگ و بی سابقه ای ضد نظام آغاز شد.

غبارمی نویسد: «شاه محمودخان که از سرکوبی تمام نهضت های سیاسی فراغت حاصل کرده بود، برای جلوگیری از انتخابات آزاد شورای دورۀ هشتم، بحکام خود امرکرد که از انتخاب شدن روشنفکران دست چپی ممانعت بعمل آرند. درحالیکه یک عده از وکلای اپوزیسیون شورای هفتم کاندیدی خود را مجدداً اعلام کرده بودند، از آنجمله من (میرغلام محمد غبار) و داکترعبدالرحمن محمودی کاندیدان وکالت شهر کابل بودیم، چنانکه سیدمحمد دهقان، خال محمد خسته، نظرمحمد خان نوا، نورعلم خان میدانی و چندین نفر دیگر کاندیدان وکالت در ولایات کشور بودند، مداخلۀ حکومت در انتخابات دیگر از پرده اختفا بیرون شده و با چهرۀ مفتضح علناً وارد میدان گردید. در پایتخت سواره نظام و پلیس ژاندارم بگردش افتاد، مشاهدین انتخاباتی من و محمودی از حوزه های انتخاباتی رانده شدند، قضات و مامورین مؤظف حکومتی بی پرده آرای رأی دهندگان طرفدار محمودی و غبار را در دفتر رأیدهی بنام کاندیدان حکومتی ثبت میکردند، زیرا دیگر صندوق برای انداختن ورقه رأی انتخاب کنندگان وجود نداشت.....اینست که عکس العمل مردم در برابر روش استبدادی حکومت شروع شد. نخست مردم با انتخابات مقاطعه کرده و از حوزه های انتخاباتی خارج شدند. متعاقباً تظاهرات بزرگ و بی سابقه مرکب از هزاران نفر دکاندار و پیشه وران، مامورین پائین رتبه، محصلین پوهنتون و شاگردان معارف و طرفدران احزاب وطن و خلق بشمول کاندیدان شان درشهرکابل بعمل آمد. اینها با بیرقهای حرکت میکردند که درآن شعارهای "وکلای ملی ما غبار و محمودی" نوشته شده بود و در سرهر چهارراهی نطقهای شدید برضد مداخلات حکومت در امر انتخابات ایراد میگردید.

غبار در ادامه می نویسد: «مظاهره کنندگان جاده های بزرگ شهر را عبور کرده و بعد از ظهر به استقامت ارگ سلطنتی بحرکت افتادند، درحالیکه سواره نظام دولت ایشانرا قدم بقدم تعقیب مینمود. این اولین مظاهره سیاسی بود که عملاً شخص شاه را مخاطب قرار داده و کابینۀ او را تلعین [لعنت فرستادن] میکرد. سلطنت هردوجناح جاده ارگ شاهی را با پیاده نظام استحکام بخشیده و دروازه بزرگ ارگ را با موتر های نظامی مسدود و بام دروازه را با ماشیندار تحکیم کرده بود. در دهن دروازه ارگ مقابل عساکر دولتی نطق های شدید الحنی علیه حکومت ازطرف کاندیدان مردم [غبار و محمودی] بعمل آمد. افسران محافظ ارگ پیشنهاد کتبی مردم را که مبنی بر محکومیت حکومت و درخواست تجدید انتخابات بود، گرفتند و ازطرف شاه جواب دادند که فردا نظر شاه بمردم ابلاغ خواهد شد. مردم در همانجا فیصله کردند برای گرفتن جواب شاه در صحن وسیع لیسه استقلال اجتماع خواهند نمود. بدینصورت تظاهرات مؤقتاً خاتمه یافت.»

غبار علاوه میکند: «اما همان شب صحن لسیه استقلال را [مقصد میدان ورزشی آن لیسه مشهور به کول استقلال است] در جوار ارگ شاهی زیر آب فرو بردند و رادیو کابل رسماً بمردم اخطار داد که سر از فردا هرگونه اجتماعات خلاف قانون ممنوع است و متخلفین تعقیب خواهند شد. متعاقباً دسته جات نظامی با زره پوشها درجاده های شهر بحرکت افتادند و یکشبانه روز این عمل دوام نمود. فردا به جراید دولتی نتیجۀ انتخابات جعلی روز گذشته را که فقط 7380 رأی بود، منتشر ساختند [میرعلی اصغر شعاع از نخبگان اهل تشیع و محمد حسن خان ملک اصغر برنده انتخابات اعلام شدند]، زیرا اکثریت رأی دهندگان شهر کابل با این انتخابات مفتضح مقاطعه کرده بودند.» (غبار: افغانستان در مسیر تاریخ..، جلد دوم، صفحه 268ـ 270)

انگیزه و موجبه این مظاهرات و ادامه آن در همان روز که تا دروازه های ارگ شاهی کشانیده شد، در نوع خود اقدامی بود که قبلاً نظیر نداشت و مردم نیز بدون آنکه با چنین احوال با طرز مبارزه پیگیر آشنائی قبلی داشته و آماده تداوم مظاهره باشند، به یکبارگی داخل میدان شدند.

علاوتاً چون انگیزه مظاهره را فقط و فقط حمایت از دو کاندید با شهرت یعنی محمودی و غبار تشکیل میداد، لذا وقتی مردم دیدند که دو کاندید فوق با ملاحظه اوضاع احتجاجاً از کاندید شدن خود منصرف شدند، آنها قضیه را خاتمه یافته تلقی کرده از دنباله کار دست کشیدند. هرگاه مظاهره به هدف مطالبه حق کاندید شدن و انتخابات آزاد بطور کل صورت میگرفت، در انوقت احتمال داشت مردم به تداوم مظاهره می پرداختند. همان بود که وقتی روز به پایان رسید، همه به خانه های خود رفتند و فردای آن هیچکس در فکر ادامۀ مظاهره نبود و همه سر و صداهای روز قبل به خاموشی گرائیده بود، به شمول کسانیکه خود را مبارزان سیاسی میخواندند.

راه اندازی همچو مظاهرات برای بار اول آنهم در شرایطی که در افغانستان یک نظام شاهی مطلقه با تجارب و سوابق 17 سالۀ خشن صدارت هاشم خان حکمفرما بود و درهیچ ماده قانون اساسی ـ ولو غیرمستقیم حق راه پیمائی یا مظاهره بیان نشده بود، واضح است که حکومت آنوقت نمیتوانست آنرا تحمل کند و عواقب آن آشکار بود و بهانه ای بدست حکومت میداد تا یک تعداد پیش آهنگان این مظاهره را به جرم اخلال نظم و امنیت عامه بازداشت و به زندان بیندازد، چنانکه بعد از چند روز اینکار آغاز شد و تعدادی از فعالان حزب خلق و وطن روانه زندان شدند.

از حزب وطن دوازده نفر، هریک: میرغلام محمد غبار، سرور جویا، براتعلی تاج، عبدالحی عزیز، علی احمد نعیمی، داکتر قیوم رسول، سلطان احمد لویناب، داکتر ابوبکر، علی محمد خروش، عبدالحلیم عاطفی، داکترفاروق اعتمادی، ومیرمحمدصدیق فرهنگ؛ از حزب خلق: داکترعبدالرحمن محمودی، محمد نعیم شایان، داکتر نصرالله یوسفی، داکتر رحیم محمودی، محمد امان محمودی، محمد عظیم محمودی و فتح محمد بهسودی زندانی شدند. برعلاوه تعدادی از منسوبین اتحادیه محصلان نیز بازداشت و روانۀ زندان گردیدند. از جملۀ زندانی ها البته بعضی بنا بردلایلی زودتر رها شدند و بعضی تا سالهای دراز در حبس باقی ماندند. ناگفته نماند که چند نفر از حزب ویش زلمیان به شمول فیض محمد انگار نیز زندانی شدند و اما بعضی از سران دیگر آن حزب از جمله گل پاچا الفت، عبدالرؤف بینوا و نورمحمد تره کی نه تنها زندانی نشدند، بلکه به مقامهای حکومتی در داخل و خارج مقرر گردیدند. (شرح مفصل در کتاب خاطرات فرهنگ دیده شود: از صفحه 254 تا 268)

شتاب زدگی درایجاد تحول:

به زعم ضرب المثل معروف که: "با شگفتن یک گل، بهار نمیشود" و یک شبه راه صد ساله را طی کردن محال است، عملیۀ رشد دموکراسی نیز شب در میان تحقق نمی یابد و به وقت و زمان و تعمیم تدریجی ضرورت دارد، طوریکه دربسا کشورهای جهان چندین دهه را در برگرفته تا به شکل امروزی آن تدریجاً تکامل کرده است. همانطوریکه ازیک درخت بی برگ در قعر زمستان نمیتوان توقع حاصل داشت، مگر آنکه به تدریج برفها آب شوند و شاخه های برهنه درخت برگ و شگوفه کنند و هوا روبه گرمی رود وغوره ها رو به پختگی روند و میوه ها قابل خوردن شوند. همچنان با ذکراین مثال که دریک زمین "سنگلاخ" با پاشیدن تخمیانه نمیتوان توقع حاصل کرد، مگر آنکه نخست دهقان زمین را آماده به کشت سازد و زمان لازم است که تدریجی کشت قد بکشد و به پختگی هنگام درو برسد، به همین ترتیب دموکراسی نیز در یک کشور که تازه از ظلمت خود کامگی و قدرت های مطلقه سربلند میکند، به اکمال و طی مراحل قدم بقدم با تأمل و احتیاط نیاز دارد. بخصوص آماده شدن ذهنیت ها برای بارور ساختن دموکراسی و مردم سالاری از اهمیت خاص برخوردار است و دست کم یکی دو نسل و حتی بیشتر را ایجاب میکند تا کتلۀ مردم مکلفیت ها و وجایب قانونی خود را درک کرده و برطبق آن خود را عیار سازند یعنی از حالت تقلید به رأی دهی، به واقعیت رأی دهی پی ببرند و بدانند که چرا باید برای رأی دهی بروند و آگاهانه تصمیم گیرند که رأی خود را به کی و یا در کدام موضوع بدهند. اینجاست که دموکراسی بر مبنای قانون و تحت نظم خاص در جامعه رشد میکند و میتواند بطور واقعی تحقق یابد، درغیرآن دموکراسی جز نام و فقط در چارچوب شکلیات باقی خواهد ماند. تمرین دموکراسی نیز باید در فضای امن و حاکمیت قانون به پیش برود، درغیرآن وضع منتج به انارشی خواهد شد.

در دورۀ سوم مشروطه خواهی یعنی صدارت شاه محمود خان متأسفانه از یکطرف تعداد مدعیان دموکراسی به شمول مجموعه احزاب و اتحادیه محصلین درشهرکابل به کمتر از هزار نفر میرسید و ازطرف دیگر دراطراف کشور کسی حتی بخوبی نمیدانست که نظام مشروطه و دموکراسی یعنی چه، لذا با موجودیت تعداد اندک و اما با سرعت دویدن نتیجه معکوس را بار آورد، بقول معروف که "دویدن تیز، افتادن سخت دارد". به همین دلیل بلند کردن سر و صدای نظام مشروطه و دموکراسی در کابل نتوانست از حمایت مردمی در سرتاسر کشور برخوردار گردد. اگر با قدم های شمرده به حرکت ادامه داده میشد و از دادن شعارهای احساساتی و تاختن بر نظام، طوریکه در محافل اتحادیه محصلین در پیش گرفته شد، تا حدی با سنجش و اعتدال و بر مقتضای شرایط موجود آنوقت عمل میگردید، به احتمال قوی فضای نسبتاً باز ادامه پیدا میکرد و تدریجی یک تحول مفید به پیش میرفت.

فضای مکدر هفده ساله هاشم خانی را نمیتوان در عرصه دوسه سال به سرعت تغییر داد، درحالیکه نظام هنوز آماده قبول تحول بسیار اساسی در ماهیت مطلقه خود نبود و صرف راه باریک را مثل یک تونل بطرف تحول بطورامتحانی باز کرده بود، لذا تأمل و تأنی و قدم به پیش گذاشتن با درک مقتضیات و شرایط میتوانست راهروان را به سر منزل مقصود برساند، درغیر آن نتیجۀ آن جز ناکامی چیز دیگر بوده نمی توانست. تلاش برای تغییر نظام که بعضی ها فراتر از شاهی مشروطه خواهان نظام جمهوری بودند، ازیکطرف درآنوقت یک خواست غیر عملی بود و ازطرف دیگر به اصطلاح عوام "تور دادن قاطرهای سرکاری" را در قبال داشت. کشف توطئه اول حمل 1329 و برنامه سوء قصد به جان صدراعظم و آنهم درغیاب پادشاه، برای نظام غیر قابل تحمل بود.

در شرایط آنوقت مثمرترین شیوه ای عمل همانا ادامۀ راهی بود که شورای دورۀ هفتم در پیش گرفته بود که میتوانست بحال ملت و کشور مفید ثابت شود، زیرا قانون اساسی 1309 درشکلیات ومتن بیانگر یک نظام مشروطه بود، اما با تأسف که گردانندگان قدرت با اغماض ازمتن آن قانون راه حاکمیت مطلقه را در پیش گرفته بودند. پس از گماشتن شاه محمود خان به صدارت کمی فضا باز شد و در قبال آن دوره هفتم شورا توانست به یک مرکز تحول منطقی مبدل شود و کوشش بعمل آمد تا با استفاده ازمتن قانون اساسی نظر مجریان امور را از مطلقیت بسوی مشروطیت برگردانند. اگر فعالیت های تندروانه چه زیر نام احزاب و چه در اتحادیه محصلین و شدت عمل آنها براه نمی افتید، بدون شک حکومت راه اعتدال را ادامه میداد و مانع حضور اشخاصی مثل محمودی و غبار و امثالهم در دوره هشتم شورای ملی نمی شد و با این طریق راه مبارزه منطقی به استناد مواد قانون اساسی در شورا منجر به تحولات مهم و اساسی میگردید که هم ملت از ان بهره مند می شد و هم حکومت در پی اصلاح امور می برآمد و نیز خطری از ناحیه تهدید نظام بار نمی آمد.

نتایج حاصله از این مبحث:

از آنچه تاحال گفته شد که خلاصه آن از اینقرار میباشد:

1 ـ چگونگی جریانات داخل کشور بخصوص در شهر کابل که راه خود را بسرعت بسوی تحول باز کرده بود و براجراآت حکومت انتقاد داشت، از جمله رویداد ها در شورای ملی، سخنرانی ها برضد حکومت در محافل اتحادیه محصلان و راه اندازی مظاهرات در جریان انتخابات دوره هشتم شورا،

2 ـ رویدست گرفتن برنامه قتل شاه محمود خان در روز اول حمل 1329 در غیاب پادشاه،

3 ـ تبلیغات زهرآگین دستگاه مطبوعاتی پاکستان از طریق برنامه مهر خان،

4 ـ انتقادات منتشره علیه نظام سلطنتی افغانستان که در جریده "افغانستان آزاد" درکراچی بوسیلۀ استاد عبدالحی حبیبی صورت میگرفت،

5 ـ رویدادهای ایران و احتمال سرایت آن به افغانستان؛

6 ـ سوء قصد به جان پادشاه افغانستان درسال 1331 حین شکار که به ناکامی انجامید و اعلیحضرت از آن جان بسلامت برد،

7 ـ علاقمندی رو به تزاید یک تعداد روشنفکران افغان به افکارچپ ایدئولوژیک، بخصوص ازطریق مطالعه آثار حزب توده ایران که درجهت تبلیغ افکار مارکسیزم ـ لنینیزم منتشر و راه خود را در بین حلقات روشنفکری افغان باز کرده بود،

میتوان به این نتیجه رسید که همه عوامل و پدیده های فوق در مجموع که در فاصلۀ سه چهارسال از1328 تا1331 درکشور بسرعت درحال گسترش بودند، دولتمردان افغان در راس آن خانواده سلطنتی را شدیداً دچارنگرانی از بی ثباتی وآینده نظام ساخته بود. لذا با موجودیت چنان وضع آنها تصمیم گرفتند تا باردیگر جلو ها را به عقب بکشند.

دراین ارتباط کافی است که ازبین همه عوامل فوق فقط به یک نکته بیشتر مکث کرد و آنهم اگر برنامه قتل شاه محمود خان در روز اول حمل 1329 به موفقیت می انجامید، درحالیکه پادشاه درخارج کشور بود، افغانستان به چه وضع دشوار و بی سرنوشتی گرفتار میشد؟ درآنوقت افغانستان مثل ایران نه حامی و علاقمند خارجی داشت که به کمک آنها شاه از خارج دوباره به مقامش برگردانیده می شد، بلکه دست های مرئی و نامرئی از خارج به شمول پاکستان درایجاد آشوب درکشور فعال بودند. مقام سلطنت و حکومت نگرانی بزرگ را درقبال آینده کشور پیشبین شدند و لذا از مسامحه در اعطای آزادی ها و امتحان نیم بند دموکراسی درحال پشیمانی قرار گرفتند و در صدد برگشت به عقب برآمدند تا در قدم اول از سرعت تحول بکاهند و سلطنت ونظام خانوادگی را از خطر مأمون و محفوظ دارند و سپس با حفظ ثبات و امنیت و اماده ساختن ذهنیت های مردم درجهت پیاده کردن دموکراسی بطور تدریجی و قدم بقدم اقدام نمایند.

به همین دلیل شاه محمود خان به رئیس مستقل مطبوعات محمد هاشم میوندوال دستور داد تا بساط نشر جراید آزاد را بر چیند و درعین زمان صدراعظم اتحادیه محصلین را لغو کرد و دیگر اجازه نداد تا برنامه آنها در پوهنی ننداری دائر گردد و نیز تعدادی از کسانی را که محرکین مظاهرات روز اعلام نتایج انتخابات دوره هشتم شورای ملی درشهر کابل بودند، خاصتاً رهبران حزب خلق و وطن را بتاریخ 19 ثور 1331 (9 اپریل 1952) بازداشت و زندانی کرد. (بری شرح مزید در بارۀ اقدامات حکومت دیده شود: م.م.صدیق فرهنگ: کتاب "خاطرات"، صفحه 244 تا 260)

با این ترتیب دریچه ای را که شاه محمود خان بسوی آینده باز کرده بود و ازطرف همین جریانهای نوظهورملقب به "پدر دموکراسی" گردیده بود، بعد از چهارسال خودش با دستهای خود دوباره آنرا بست و با اینکارعمر صدارت خود را نیز کوتاه ساخت. با این فراز و نشیب و نیز دلایل دیگر از جمله رقابت های خانوادگی شاه محمود خان قادر به پیشبرد امور نبود و شاه با تمام احترامی که به عموی مهربان خود داشت، در فکر برکناری او از مقام صدارت افتاد و خواست شخص دیگری را که موزون با شرایط مطلوب سلطنت باشد، به مقام صدارت بگمارد؛ این شخص غیر از محمد داؤد کسی دیگر بوده نمی توانست.

یادی از قامت بلند آزادی‌خواهی

حبیب حمیدزاده۲۰ دلو ۱۳۹۹(8صبح)

به مناسبت چهل‌و‌چهارمین سال درگذشت میرغلام ‌محمد غبار

«خاخام گفت: تو حرف مرا درست نفهمیده‌ای! به گمان من در زمان ما، او (غبار) تنها کسی است که به آزادی رسیده است. چهل سال تبعید، دربدری، تهدید و شکنجه، در برابر صبر و ثبات او کوتاه آمده و به او حق داده که به گردن بلندش نبازد. من و او به یک عصر تعلق داریم و تقریباً هم سن و سال هستیم؛ اما غبار از قماش دیگری است. برعکس آدم‌های عادی که در برابر آفات و شداید روزگار می‌شارند و می‌پوسند، غبار بعد از هر آزمایشی آبدیده‌تر، رساتر و پخته‌تر ظاهر شده است؛ انگار در کوره‌گاه سختی‌ها فولاد مذابی بوده که سندان و چکش را به ستوه آورده است.»، (کوچه ما، اکرم عثمان).

غبار از چندین لحاظ حق بسیار بر گردن نسل دموکراسی‌خواه و آزادی‌طلب امروز و فردای کشور دارد. بی‌جا و گزاف نیست اگر بگویم، او بزرگ‌ترین و نخستین مبارز و تاریخ‌نگار کشور است که بدون تعلق مشخص حزبی و ایدیولوژیک، بدون لغزش به جریان‌های قدرت‌طلب چپ و راست، بدون افتیدن به دام زر و تزویر حاکمیت‌ها، تنها ولی استوار برای تحقق دموکراسی و برابری در افغانستان مبارزه کرد. او تمام رنج‌ها و ناملایمت‌های زنده‌گی را به جان خرید، تا راه آینده‌گان را برای گام گذاشتن در راه عدالت و آزادی صاف و هموار کند. غبار، آسمان دموکراسی و عدالت ملی ما را صاف و بی‌غبار می‌خواست.

در این یادداشت کوتاه روزنامه‌ای میسر نیست که به تمام کارنامه سیاسی و فعالیت‌های فرهنگی او پرداخته شود؛ اما مایلم به مناسبت چهل‌وچهارمین سال درگذشت و به پاس مبارزات رهایی‌بخش او، نکاتی را در موردش کوتاه اشاره کنم.

میرغلام محمد غبار (۱۲۷۶-۱۳۵۶) پرکارترین نویسنده و تاریخ‌نگار، سخت‌کوش‌ترین مبارز و سیاست‌مدار نامدار افغانستان است. پژوهش‌گر و نویسنده‌ای در افغانستان نیست که با اسم غبار و کارنامه‌های سیاسی و مبارزات و مقاومت‌های او در برابر استبداد و تاریکی آشنا نباشد. او در تمام دوران حاکمیت خاندان یحیا – دوران سیاه استبداد و ظلم در افغانستان، پیوسته و همیشه علیه حاکمان از خود ایستاده‌گی و مقاومت نشان داد. اگرچه مردم افغانستان او را به‌نام نویسنده کتاب مشهور «افغانستان در مسیر تاریخ» می‌شناسند، اما او ضمن این‌که تاریخ‌نگار بود، مبارز، آزادی‌خواه و عدالت‌طلب سرسخت و بی‌نظیر تاریخ معاصر ما بود. او برای تحقق یافتن ارزش‌های والای انسانی و بشری، رنج‌ها و مشقت‌های فراوانی را متقبل شد.

کتاب افغانستان در مسیر تاریخ، ماندگارترین اثر میرغلام محمد غبار است. عکس از شبکه‌های اجتماعی

در دوران حاکمیت خاندان یحیا که کس را جرأت و مجال نفس کشیدن و بیان در برابر حاکمان نبود، غبار و یاران او مشعل آزادی‌خواهی و برابری‌طلبی را مشتعل نگاه داشته بودند. برای همین، او یکی از الگوهای مبارزاتی نسل جوان آن زمان افغانستان بود. در آن زمان، مبارزی نبود که از او به نیکی یاد و راه و آرمان غبار را ستایش نکند. محمدطاهر بدخشی در نامه‌ای برای غبار می‌نویسد: «اما خوب‌ترین آفرین توده این کشور را نثار مردی می‌کنم که همیشه جنگیده و باز جنگیده و در موقع لازم آرام شده، تنفس کرده، بدون این‌که پس برود، توقف کرده، باز حمله نموده، باز حمله نموده،‌ در هیچ وقت به دست دشمن چیزی نداده، همیشه دشمن در انظار عامه و در پیش خودش، پیش این قهرمان، ملامت و خجالت بوده، چیزی نداشته که به رخش بکشد، تا او را محاکمه کند و بکشد.» (نگاه شود به یادداشت‌های بدخشی در مورد شکل‌گیری و انشعاب حزب دموکراتیک خلق افغانستان).

همان‌طور که یادآوری شد غبار تا پایان حیات خویش علیه حکومت‌ها (چه سلطنتی و چه جمهوری) مقاومت و مبارزه کرد. هیچ‌گاه با سلطنت‌ها و حاکمیت‌های زمانه‌اش آشتی نکرد و دعوت آنان را برای پذیرفتن مقام حکومتی نپذیرفت. مطابق روایت صدیق فرهنگ، داکتر یوسف، نخستین صدراعظم دهه دموکراسی چندین بار به خانه غبار رفت‌وآمد کرد و از او خواست که در تدوین قانون اساسی جدید و در حکومت جدید کار و نقش ایفا کند. داکتر یوسف برای او چندین بار توضیح داده بود که قانون اساسی جدید همان چیزی را خواهد گفت که روشن‌فکران، از جمله خود غبار طی سال‌های آخر برای تحقق بخشیدنش در کشور مبارزه کرده، زندان رفته و شکنجه‌ها را تحمل کرده‌اند. اما غبار فریب هیچ ارتقا و مقام حکومتی را نخورد. دوستان او، از جمله صدیق فرهنگ در دهه دموکراسی با حکومت و سلطنت همکاری کردند و از امتیازهای حکومتی مستفید شدند. اما غبار به هیچ‌کس و هیچ‌چیز تن نداد. او یکه و تنها تا پایان پیش رفت. او همچون یک مبارز و روشن‌فکر متعهد، امیداور و بدون احساس خسته‌گی تا آخرین روزهای حیاتش برای رهایی و آزادی مبارزه کرد. محمدطاهر بدخشی در بخش دیگر نامه‌ یادشده‌اش می‌گوید: «انسانی که در راه کشور و مردمش نیم‌قرن است تنها، بله تنها (همراهان نیمه‌راه همراه نیستند) به جنگ ابوالهول قدرت رفته تا به امروز که به سن ۷۰ رسیده به طلسمات آن در نبرد است و هیچ خسته‌گی احساس نمی‌کند.»

پرتو نادری روایتی را از زبان اکرم عثمان که با غبار دیدار حضوری داشته است، نقل می‌کند. غبار در آن دیدار برای اکرم عثمان می‌گوید: «من کارنامه‌ای جز جنگ با استبداد ندارم. من یک ناسیونالیست هستم و ناسیونالیست خواهم ماند.» این ادعا با زنده‌گی و سیاست عملی غبار مو به مو صدق می‌کند. به قول پرتو نادری «زمانی که به زنده‌گی سال‌های اخیر غبار نگاه می‌کنیم، در می‌یابیم که او تا آخرین لحظه‌های زنده‌گی همچنان بر سر این گفته خود ایستاده بوده است. چنان که در دهه دموکراسی غبار نه تنها دعوت جریان‌های چپ در افغانستان را با جدیت رد می‌کند، بلکه به رهبران چنین جریان‌هایی هشدار می‌دهد که با ایدیولوژی بیگانه نمی‌توان این کشور را به سعادت و رفاه اجتماعی رساند.»

به طور مثال، سردار داوودخان هم از غبار خواست تا با حکومت او همکاری کند. غبار نه تنها پیشنهاد داوودخان را نپذیرفت، بلکه از قدرت حاکم خواست تا مجوز فعالیت آزاد و بدون قید و شرط مطبوعات و آزادی فعالیت احزاب ملی از جمله حزب ملی «وطن» و ارگان نشراتی آن را صادر کند. داوودخان نه تنها پیشنهاد او را نپذیرفت و به آن اعتنایی نکرد، بلکه در مقابل به غبار می‌گوید که حزب وطن و ارگان نشراتی آن به وسیله حکومت منحل و ملغا شده است. دلیل داوودخان برای بسته کردن حزب وطن و ارگان نشراتی آن، عدم همکاری غبار با حکومت بود. داوود برای غبار می‌گوید، وقتی همکاری نمی‌کنید، بهتر است در منزل خود باشید. این در حالی بود که شماری از روشن‌فکران و چهره‌های مطرح سیاسی در دوره شاه محمود، داوود و دیگر نخست‌وزیران سلطنت با حکومت تفاهم کردند، پله پله به مقام‌های بلند دولتی رسیدند و از امتیاز آن استفاده کردند.

کتاب افغانستان در مسیر تاریخ غبار یازده سال در توقیف ماند. اما در نهم جوزای ۱۳۵۷، آزادی چاپ یافت. آزادی چاپ «افغانستان در مسیر تاریخ» هیاهوی بزرگی در آن زمان برپا کرده بود. پرتو نادری در نوشته‌ای به مناسبت سی‌و‌یکمین سال درگذشت غبار می‌گوید: «آن روز را می‌شود روز غبار در کابل خواند.» «من در آن روزگار در لیسه حبیبیه در شهر کابل آموزگار بودم. با دریغ تا رفتم و سه صد افغانی جهت خرید کتاب فراهم کردم، دیگر در روز سوم، غرفه فروش کتاب بسته شده بود. کتاب تمام شده بود. ظاهراً سه هزار جلد افغانستان در مسیر تاریخ در همان سه روز نخستین به فروش رسیده بود.»

صدیق فرهنگ در خاطرات خویش از مقاومت و جان‌بازی صادقانه چند چهره متعهد یاد می‌کند که هرکدام رفقا و دوستان سیاسی و مبارزاتی غبار بوده‌اند. در این میان، غبار استوارترین و سرسخت‌ترین‌شان بوده است.

در میان آزادی‌خواهان و روشن‌فکران و مبارزان آن زمان، عبدالعزیز قندهاری، توجه و علاقه صدیق فرهنگ را جلب نموده است. عبدالعزیز قندهاری، وکیل مردم قندهار در دور اول شورای ملی بود که به دلیل مخالفتش با نادر شاه از مجلس اخراج می‌شود. زندان و ستم می‌بیند؛ ولی تسلیم زور و زر کسی نمی‌شود. او بعد از تحمل شکنجه‌های زیاد در قندهار گوشه‌گیری و انزوا اختیار کرد. صدیق فرهنگ جریان دیدارش با او را در خاطرات خویش چنین آورده است: «برخلاف عبدالهادی داوی، وی (عبدالعزیز) یک مرد بی‌تکلف و آزاده بود. چون سال‌ها محرومیت و زندان را تحمل کرده بود، می‌خواست چند سالی را که از زنده‌گانی‌اش باقی مانده بود، به خوشی سپری‌ کند. لهذا به نوشیدن باده و صحبت ساده میل داشت. اما بزرگان قندهار بر این روش او خرده می‌گرفتند و انتقاد می‌کردند. با من راز دل کرد و گفت: من نمی‌توانم این چهار روزی را که از زنده‌گی باقی است، بازهم برای خوشی یک مشت جاهل، از نعمت‌های جهان صرف‌نظر ‌کنم. نشئه می و صحبت پسران زیباروی را خوش‌ دارم؛ زیرا در این شهر (قندهار) صحبت زنان میسر نیست. بنابراین از آنچه میسر است استفاده می‌کنم.» (۱۹۴).