نگاهی بر زندگینامه وآثار

نویسنده: داکترسیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 9 جنوری 2021

نویسندهداکترسیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار9 جنوری 2021

استادعزیزالدین وکیلی پوپلزائی

استادعزیزالدین وکیلی پوپلزائی (دراین نوشته برای سهولت کاربه "استاد پوپلزائی" خلاصه میگردد) یکی از مشاهیر هنرخطاطی ویکی ازمؤرخان برجسته تاریخ معاصر کشور است که درطول زندگی پرباردر هردو ساحه آثار با ارزش از خود بجا مانده و نام جاودان برای خود کمائی کرده است. او در هنر خطاطی به خطاط "هفت قلمی" شهرت داشته و در بررسی تاریخ معاصر افغانستان سبک خاص خود را تاحدی متفاوت از دیگران به پیش برده و با کمال واقع بینی به نکاتی عطف توجه کرده که کمتر مؤرخ دیگر به شرح و بسط آن ساحات پرداخته است.

استاد پوپلزائی بتاریخ 16 سنبله سال 1297 ش درمحلی مشهوربه "قلعه دیوان بیگی" در حواشی شهر کابل در یک خانواده سرشناس چشم بدنیا گشود و سالهای متمادی در همان قلعه قدیمی که یادگار بزرگان خانواده او بود، بزرگ شد و به کمال رسید. او تا سال 1364ش (1985م) که برج بلند آن قلعه آماج فیر راکت قرار گرفت و تخریب شد، با گنجینه ای از ذخایر اسناد تاریخی که میراث فرهنگی اسلافش بود و تمام دار و ندار زندگی اش را می ساخت، در همان جا اقامت داشت. خوشبختانه این رویداد خساره جانی به همراه نداشت و استاد با ذخیره اسناد تاریخی و آثار خود آن محل را ترک کرد و با خانم و یکی از فرزندان خود به "میکروریان" در یک اپارتمان سکونت گزین شد و در همان جا بتاریخ 21 جوزای سال 1378ش (10 جون 2008م) به عمر 90 سالگی چشم از جهان پوشید و در حضیره آبائی شان در جوار قلعه دیوان بیگی به خاک سپرده شد. (یاد شان گرامی و روح شان شاد و فردوس برین جای شان بادا!)

وقتی سخن از قلعه "دیوان بیگی" و اسلاف استاد به میان می آید، لازم می افتد کمی در باره روشنی انداخت: استاد عزیزالدین وکیلی پوپلزائی از احفاد شخصیت نامدار تاریخی سردار عبدالله خان دیوان بیگی وکیل الدولۀ عصراعلیحضرت تیمورشاه درانی است که همراه با اعلیحضرت موصوف از قندهاربه کابل نقل مکان کرد و در محلی که بنام او مسمی گردید یعنی کوچه "دیوان بیگی" در محله ای مشهور"شوربازار" کابل برای خود اقامتگاه ساخت و در عین زمان برای اقامت عمله ای خود در چند محل بیرون شهر به اعمارقلعه ها پرداخت که یکی آن همان قلعه مشهور به "دیوان بیگی" در حومه چهاردهی کابل است که بعد ها این قلعه به پدر کلان استاد به میراث رسید.

(نمای از برج قلعه دیوان بیگی و برلوحه مزار استاد متن فوق به خط یکی از شاگردان او نوشته و حک شده است)

درشجره خانوادگی استاد وکیلی پوپلزائی آمده است که پدرش نظام الدین خان پسر سردار فقیر محمد خان ـ پسر سردارمحمد عمرخان پسر سردارمحمد کلان خان پسر سردارمحمد علم خان وکیل الدوله پسر سردارعبدالله خان دیوان بیگی بود. "دیوان اعلی" مقام بزرگ اداری آن عصر محسوب می شد وهمه امور شهنشاهی زیر امر این مقام صورت میگرفت و در راس آن شخصی با لقب "دیوان بیگی" قرار داشت که در واقع حیثیت صدراعظم را دارا بود. ذکر مختصر شجره نسبی فوق از این لحاظ مهم است که گنجینه اسناد تاریخی استاد پوپلزائی همانا میراثی است که از اجدادش بازمانده و به سلسله دردست سردارفقیرمحمد خان پدر کلان استاد رسیده و استاد با استفاده از این مدارک و همچنان آثار ونوشته های نویسندگان متقدم به تألیف وتدوین کتابهای مستند خود دربارۀ رویداد مهم عده ای از شاهان سدوزائی پرداخته است که از جمله مهمترین آنها کتاب "ابدالیان قندهارقبل ازاحمدشاه بابا"، "احمد شاه وارث مجدد امپراتوری افغانستان"، "تیمورشاه درانی"، "درة الزمان" (یا تاریخ زمان شاه) و "دارالقضاء در افغانستان" میباشند.

از آنجائیکه اکثراسناد آن دوره به قلم و به شیوه "خط شکست" نوشته شده بودند، علاقه فراوان به مطالعه این اسناد استاد پوپلزائی را ازهمان جوانی بسوی هنرخطاطی کشانید و آشنائی با خط شکست راز موفقیت او دراستفاده ازاین اسناد تاریخی بود. علاوتاً چون پدر و پدرکلان استاد همه شایق رویداد های تاریخی بودند، استاد از وجود آنها برای اکمال معلومات و نیز ذوق تتبع و نگارش بهره جست و به نوشتن کتب متعدد تاریخی دوره سدوزائی پرداخت.

بدون شک یکی از مهمترین آثار استاد پوپلزائی همانا کتاب "تیمور شاه درانی" است که چاپ اول آن در سال 1333ش بطور مختصر صورت گرفت و اما چاپ دوم آن در سال 1346ش ازطرف انجمن تاریخ با شرح و بسط بسیار در دو جلد و جمعاً در 727 صفحه به طبع رسید. چاپ سوم این کتاب سالها بعد در پشاور بطور فشرده و خلاصه عرضه شد. دربارۀ محتوای این کتاب ـ طوریکه استاد در مقدمه چاپ دوم می نویسد: «این کتاب هرچند بنام تاریخ تیمور شاه است، ولی در حقیقت تاریخ معارف، مساجد، محاکم، دفاتر، عساکر، قبایل، صنایع، عرف و عادات، رسوم و رواج مردم نجیب افغانستان در دو قرن پیش است.»

استاد پوپلزائی درآن مقدمه به یک نکتۀ مهم اشاره میکند و می افزاید: «گزارش دوقرن اخیر ازنگاه نزدیکی وقت هرچند به نظرعوام آسان مینماید، ولی ازلحاظ تشتت و پراگندگی مآخذ و مراعات اکثر نزاکت ها بمراتب دشوار است، چه در دوصد سال گذشته به لحاظ انتقال سلطنت از یک برادربه دیگربرادرومخصوصاً خاندان سدوزائی (قوم پوپلزائی) به خاندان محمد زائی (قوم بارکزائی) وعزل و نصب سلاطین هر دو قبیله جلیله، از روی اقتضاآت وقت، اکثر منشیان و وقایع نگاران حضور علناً نتوانسته اند آثار فراهم آوردۀ خودها را در دوره های انتقالی بمیدان بکشانند و یا بجاهای بسپارند، و آنچه درخاندان های بزرگ و در نزد نویسندگان احفاد مقرب دربار سلاطین و اعازم درانی محفوظ و مخصوص بود، در اوقات ناملایم مفقود و مندرس گردید و بیشتر بدست چپاولگران و بیگانگان افتاد و قسمتی هم از فرط بی مبالاتی حیف و میل گردید و هم از روی نبودن وسایل طبع و نشر در پردۀ اخفا گذاشته شد.»

او درادامه می نویسد: «ازهمین چند دلیل در راه اکمال تاریخ دورۀ جدید کمتر قدم و قلم برداشته شده و هم کمتر اطلاعات مؤثق درهرباب بحفظ خاطر مانده است و بروی این تجارب که مبادا یادداشت ها و آثار و ذخایر موجود هم با اندک کم توجهی دیگر بعد از این رو به بفقدان گذارد، در اطراف وقایع و گزارش قرن 18 و 19 وطن بنوبۀ خویش متوجه شدم و دانستم مؤرخ و یا متتبعی که اگر بکارهای آغاز نشده و دست نخوردۀ تاریخ اقدام می ورزد، ازطریق ایجاد مواد و مفردات مضامین بکر و قضایای حل نشدۀ مملکت، موفقیت بهتراز امثال کمائی میکند.» دراین ارتباط استاد اعتراف مینماید که: «برارباب مطالعه میتوان با مباهات وعده داد که دورۀ سلطنت سدوزائی از مفاخرملی و اجتماعی در هر امر بی نیاز است، مگر من آنچه را سراغ داشتم درین مرور با هر قدر تپش و تلاش بیشتر ازین نیافتم و خالیگاه های تاریخ را بحدس و قیاس و تقریب و تخمین پوره نکردم و شاید رمزآشنایان [مقصد از نخبگان و محققان است ـ کاظم] باین اشارت اکتفا ورزند و بعد ازین با کمال نقایصی که من امروز بنابرعدم دستیاب نمودن مآخذ بیشتر قدرت خدمت بهتر نیافته ام، بکوشند و کمبود های اثر مرا نه از عدم رسائی فکر، بلکه از عدم وسایط کافی و بعضی موانع نشراتی بشمارند.» (کتاب "تیمورشاه درانی"، چاپ دوم، صفحات 15، 16 و 17)

نکته دیگری که درعلاقمندی استاد پوپلزائی در مورد نگارش چند کتاب مهم مربوط به عصر امانی قابل ذکر میباشد، نزدیکی پدر کلان و پدر استاد به دربارامیرحبیب الله خان سراج و سپس در دورۀ شاه امان الله غازی بوده است که علاقمندی جدی استاد را در بررسی رویداد های آن دوره برانگیخته و بعداً با وجود حساسیت های زیاد در دوره های بعد ازسقوط شاه امان الله غازی چند اثر مهم تاریخی را پیرامون رویدادهای مهم آن دوره نوشت که همه درسالهای اخیربه چاپ رسیدند. همچنان روابط ضمنی خانوادگی نیزبه شیفتگی وعلاقمندی خاص استاد به رویدادهای عصرامانی اثر گذار بود، زیرا یکی از خواهران سردارفقیرمحمد خان مسماة "بینظیر سلطان" درعصرامیرشیرعلی خان به عقد شاغاسی شیردلخان لویناب درآمد و یکی ازدختران شیردلخان لویناب ازبطن همین خانم مسماة "سرورسلطان" به تقاضای امیرعبدالرحمن به عقد پسرش شهزاده حبیب الله خان (بعداً امیر و ملقب به سراج الملة و الدین) درآمد که به "علیا حضرت سراج الخواتین" ملقب گردید که همانا مادرشاه امان الله غازی است. علاوتاً یکی ازدختران سردارفقیرمحمد خان مسماة "مزاری" با محمدولی خان دروازی وکیل سلطنت و شخصیت سرشناس عصر امانی ازدواج کرد وشخص سردارفقیرمحمد خان که شاه امان الله او را با اعزاز "مامای کرام" خطاب میکرد، مرد معزز دبار بود. پسرش نظام الدین خان پدراستاد پوپلزائی به همین سلسله یکی ازمقربان دربار شاه امان الله گردید که نخست به حیث ناظر نقلیه و سپس به آمریت دفتر شاه مقرر شد و یکی از شخصیت های کلیدی و مورد اعتماد شاه موصوف بود.

استاد پوپلزائی به همین ارتباط سخت شیفته تحولات عمیق دورۀ طلائی شاه امان الله گردید و در جمع آوری اسناد تاریخی آن دوره پرداخت و تألیف چهارعنوان کتاب مهم نتیجه همین علاقمندی او به دورۀ امانی میباشد: کتاب "سفرهای غازی امان الله شاه در دوازده کشور آسیا و اروپا 1306 ـ 1307" بار اول درسال 1364 درکابل و بار دوم در 1379 در پشاور چاپ شد، کتاب "نگاهی به تاریخ استرداد استقلال افغانستان" و کتاب قطور دیگر استاد تحت عنوان "فرهنگ کابل باستان" است که شامل رویداد های عمده دوره سلطنت امیرعبدالرحمن خان و امیرحبیب الله خان شهید و اما قسمت بیشتر آن به رویدادهای مهم دورۀ امانی اختصاص دارد، در دوجلد و جمعاً1321 صفحه در سال 1387 مقارن به سال وفات استاد از طرف وزارت اطلاعات و فرهنگ به نشر رسید. کتاب اخیر او تحت عنوان "سلطنت امان الله شاه و استقلال مجدد افغانستان" در دوبخش وجمعاً 1152 صفحه درسال 1396 چندسال بعدتر از وفات استاد بوسیلۀ اکادمی علامه رشاد در قندهار چاپ شد که مختص به گزارشات دورۀ امانی میباشد و به شکل"کرونولوژیک" یعنی ذکر واقعات سال بسال تدوین گردیده است.

استاد پوپلزائی در پیشگفتارکتاب اخیرالذکر خود ("سلطنت امان الله شاه و استقلال مجدد افغانستان" جلد اول ـ صفحه 26) از توصیه ونقش پدرش درنوشتن کتاب مذکور شرحی مختصری دارد و می نگارد: «این ثابت است که مردان بزرگ و نوابغ در هرعصراز دو گروه موافق و مخالف برکنار نمانده اند و از آن جمله رهبران و قهرمانان بزرگ یکی امان الله شاه غازی است که از روز جلوس تا ختم سلطنت به دو گروه مخالف و موافق برخورده است، از جمله رجال موافق آن شاه شهیر یکی هم الحاج نظام الدین پدر نویسنده [کتاب] است...و این مبصر حوادث و گزارش آن روزگار چون در دوران فعالیت های عهد امانیه اشتراک داشت، ذخیره هوش و خرد و تجربه ملی و درباری و هم آثار جمع آورده و اندوخته این شخص مقرب و معتمد دولت و حکومت آنقدر تأثیر نمود که موجب شد این کمترین (عزیزالدین وکیلی پوپلزائی) مطابق به مقتضای فکر پدر به تألیف و ترتیب صفحات این کتاب توفیق یابم. موصوف که بدون اغراض و مقاصد شخصی و محض به نیت خدمت به افغانستان و قدردانی از رهبر فداکار آن، یکی هم نوشتن این کتاب را به ذمتم سپرده و توصیه فرموده است.»

استاد درادامه پیشگفتار خود می افزاید: «پدرم نظر به موانع مطبوعاتی سالهای 1308 ش تا 1344 خودش باین کار دست نیافت و اما یادداشت هایی که بمن سپرد و هم اینکه به معرفت اوشان از چندنفر شخصیت های هم عصردولت امانیه استفاده فکری نموده ام، وظیفۀ ملی مرحومی بجا گردید، چرا که افشاء خصوصیات دورۀ امانیه تا مدت بیست سال بعد انقراض آن دولت کار آسان نبود و نوشتن تاریخ آن دوره هم از عهده و صلاحیت هر فرد شناخته نمی شد و خود در زمانی که امان الله شاه غازی هنوز حیات داشت به ترتیب و جمع آوری اکثرمحتویات این تذکار دست یافتم و آن روزگار ترقی جوانی من و به تألیف و طبع دیگر اثار اشتغال داشتم و در ضمن همان مؤلفات نیز تاحد توان در قسمت تاریخ امانیه خدمت کرده ام.»

از آنجائیکه شخص استاد و خانواده او بعد از سقوط دوره امانی بخصوص دردورۀ سلطنت محمد نادرشاه و محمدظاهرشاه به چشم حامیان امانی دیده می شدند، نتوانستند در دستگاه حکومت از قرب و مقام برخوردار شوند و ازنظراقتصادی نیز صاحب اندوخته فراوان نبودند. با وفات پدرش در سال 1344ش مسئولیت بزرگتر فامیلی نیز تاحدی بردوش استاد افتاد و صرف با یک معاش متوسط به حیث خطاط در مطبعه دولتی و بعضی دفاتر دیگر امرار معاش میکرد. با آنکه استاد به سلسله ترفیعات رتب اداری تا رتبه اول ارتقا نمود و نیز یکبار به حیث رئیس مطبعه "بیهقی" مقرر شد، اما توان مالی او در حدی نبود که بتواند آثار خود را بطور شخصی به چاپ برساند. تا آنکه در سالهای بعد توانست توجه مقامات حکومتی را به تألیفات خود جلب کند وچاپ چند کتاب او که بیشتربه تاریخ دوره شاهان سدوزائی اختصاص داشت، ازطریق وزارت مطبوعات و بعداً وزارت اطلاعات و کلتور صورت گرفت و استاد ناگزیر برای تقدیر از این اقدام حکومت در آغاز بعضی کتابهای منتشره خود درآنوقت ازشاه و سلطنت به پاس امتنان یاد آوری کرده است. بیشترین آثار استاد در بارۀ رویدادهای دوران سلطنت شاه امان الله غازی برطبق پالیسی نشراتی در زمان رژیم خلقی ـ پرچمی چاپ شدند و تعداد دیگرآثاراو درسالهای اخیرمورد توجه قرارگرفتند و ازطریق موسسات نشراتی دولتی و نیز بعضی مؤسسات فرهنگی دیگربه نشر رسیدند.

مسلم است که برای بررسی رویدادهای تاریخ معاصرافغانستان که ازسلطنت احمد شاه بابا (1126ش مطابق 1747م) آغاز وتا امروز را دربر میگیرد، عده ای از مؤرخان افغان از جمله علامه فیض محمد کاتب، مرحوم میرغلام محمد غبار و استاد عزیزالدین وکیلی پوپلزائی هریک با شیوه تاریخی نگاری خاص خودشان خدمات با ارزشی انجام داده و میراث بزرگی از خود بجا گذاشته اند، چنان که مؤرخان بعدی از آثار آنها فیض برده وبه حیث مأخذ استفاده کرده و در روشنی آن به تدقیقق و تحقیق مزید در زمینه پرداخته اند که قابل ستایش و یادآوریست.

علامه فیض محمد کاتب به حیث واقعه نگاررسمی درباراگر سراج التواریخ را نمی نوشت، بسا نکات مهم تاریخ معاصر کشور اکنون در تاریکی قرار میداشتند. به همین ترتیب مرحوم غبار با نوشتن "افغانستان درمسیر تاریخ" که یک قسمت آن مربوط تاریخ قدیم و اما قسمت دیگر آن به مباحث تحلیل تاریخ معاصرکشور بخصوص تأثیرگذاری رویداد های بیرونی تحت الشعاع رقابت های روس و انگلیس و تهاجم قوای انگلیس در کشور و جنک های داخلی اختصاص یافته، خدمت بزرگی دراین راستا انجام داده و آن کتاب یک مأخذ معتبردیگریست که با شیوه تحلیلی خاص خود نویسنده به قید قلم آمده و مورد استفاده دیگر محققان تاریخ کشور قرار گرفته است.

همچنان به همین سلسله کتب متعدد استاد پوپلزائی از جمله آثار مهمی اند که بر زوایای تاریک تاریخ معاصرکشور بخصوص در دوره شاهان سدوزائی و نیز دوره سلطنت شاه امان الله غازی روشنی انداخته و به حیث مآخذ معتبر مورد استفاده قرار گرفته اند که ازجمله میتوان ازکتاب های: "ابدالیان قندهارقبل ازاحمدشاه کبیر"، "احمد شاه وارث مجدد امپراتوری افغانستان"،"تیمورشاه درانی" و "دُرة الزمان" را در بارۀ تاریخ عصر سدوزائی ها و نیز کتاب "فرهنگ کابل باستان" و کتاب "سلطنت امان الله شاه و استقلال مجدد افغانستان" را نام برد که همه از بهترین مأخذ تاریخی در زمینه محسوب میشوند. تعداد آثار چاپ شده استاد پوپلزائی به 19 کتاب اکثراً قطور و بعضاً در دوجلد میرسند که تعدادی از آنها بار دوم و حتی سوم به چاپ رسیده اند. (لست آنها در ختم این نوشته با عکس های روی جلد هریک تقدیم میگردند.)

استاد پوپلزائی چند ماه پس از شهادت امیرحبیب الله خان سراج الملة و به سلطنت رسیدن شهزاده امان الله خان عین الدوله بدنیا آمد، هنوز ده ساله بود و صنف چهارم ابتدائیه را تمام نکرده بود که دروازه های مکاتب در عصر سقاوی مسدود گردیدند ومدت 9 ماه کشور بخصوص شهر کابل آماج خودسری ها و مصیبت های بزرگ قرار گرفت. پس از سقوط این دوره بازهم مدتی برای خانواده های هوادار شاه امان الله فرصت لازم تحصیل چندان مهیا نبود، با آنهم استاد توانست چند سال دیگر مکتب را ادامه دهد و از آن به بعد ناگزیر برای امرار معاش به شغل خطاطی به حیث مامور دولت در مطبعه دولتی مصروف کار شد. به این اساس استاد پوپلزائی محروم ازتحصیلات عالی ماند و فقط با تلاش شخصی و حمایت پدر به کسب دانش و مطالعات تاریخی پرداخت و دراین میان توانست هنر خطاطی را به اوجش برساند که به حیث "خطاط هفت قلمی" یکی از مشاهیر خطاطی در کشور گردید.

به جرأت میتوان گفت که او یک مؤرخ خود پرورده، یک نویسنده توانا، یک خطاط نامدار و ضمناً یک ادیب صاحب استعداد بود. نگاهی به کتاب "تیمورشاه درانی" ـ یکی از مهمترین آثار استاد بدون شک شاهد استعداد ادبی و فرهنگی او بوده، بخصوص شناخت خانواده های بزرگ و ذکر شجره هریک آنها و نیز شرح و بسط مباحث اجتماعی در واقع او را به حیث یک "انتروپولوژیست" خود پرورده تبارز میدهد، زیرا نکاتی که در این کتاب مطرح گردیده فراتر از یک کتاب تاریخ رویدادهای سیاسی آن دوره بوده و بیشترشباهت بیک قاموس لغات و اصطلاحات خاص معمول و القاب و مقامهای حکومتی آنوقت دارد که درهیچ کتاب دیگر به همان وسعت و دقت مطرح نشده است، چنانچه خودش در مقدمه آن می نویسد: « این کتاب هرچند بنام تاریخ تیمور شاه است، ولی در حقیقت تاریخ معارف، مساجد، محاکم، دفاتر، عساکر، قبایل، صنایع، عرف و عادات، رسوم و رواج مردم نجیب افغانستان در دو قرن پیش است.»

استاد پوپلزائی روش معادلت تقویم و سوابق استخراج آنرا در یک کتاب دیگر خود به بررسی گرفته و مطابقت سنوات هجری قمری را به هجری شمسی و میلادی (عیسوی) با کمال دقت در همه نوشته های خود ذکر کرده است، درحالیکه در آثارمؤرخان دیگر افغان سنه رویدادها یا به هجری قمری و یا به هجری شمسی و بعضا تنها به سنه عیسوی ارائه شده اند که برای علاقمندان تاریخ مشکلات معادلت را ایجاد میکند. طورمثال در سراج التواریخ علامه فیض محمد کاتب ذکر سنوات و ماه ها را طبق معمول آنوقت صرف به اساس تقویم هجری قمری درج کرده، درحالیکه غبار به ذکرسنه میلادی (عیسوی) اکتفاء نموده و برخی دیگر بعد ازآنکه درعصر امانی سنوات و ماه ها از تقویم هجری قمری به هجری شمسی تعدیل گردید، تاریخ وقوع رویدادها را به اساس سنه و بروج شمسی ارائه کردند که اینکار برای پیگیری دقیق تاریخ رویدادها موجب بروز مشکلات نزد بعضی ها گردیده است. اما استاد پوپلزائی برعکس دیگران به خود زحمت داده درعین زمان سنوات قمری، شمسی وعیسوی را دراکثر آثارخود تصریح کرده و رویدادهای تاریخی را با ذکرهرسه سنه ذکر نموده است.

استاد پوپلزائی از نظر خصوصیات شخصی مرد ظریف، صاحب حلاوت کلام، خوش صحبت و بسیار متواضع و شکسته نفس بود. به دنیای مادی چندان علاقه نداشت. بیشترین مصروفیت او با قلم و کاغذ بود. اتاق مخصوص برای خود در همان برج بلند قلعه دیوان بیگی داشت که کتابها، اسناد و تمام وسایل نوشتن و خواندن او در همان اتاق با نظم خاص جابجا شده بود. او شخص مهمان نواز و عزیز دوست و نهایت مؤدب بود، با بزرگان بزرگ و با جوانان جوان و با اطفال بامحبت بروفق میل آنها رفتار میکرد. او با قامت بلند و اندام لاغرخود روزانه به گردش پیاده عادت داشت و همیشه فاصله های طولانی را پای پیاده طی میکرد و در رعایت رژیم غذائی خاص خود سخت پابند بود. او از جوانی شخص سحرخیز و همیشه عابد و نماز گذار و نسبتاً گوشه گیر بارآمده بود. تا سالهای اخیر عمر وقتی قلم در دست میگرفت، دستانش لرزه نداشت و اما در ده سال آخر به دلیل ضعف شنوائی کمتر حرف میزد و به همین دلیل از مصاحبه و دیدار با گزارشگران و اشتراک در مجالس و محافل مزدحم دوری می جست و نمیخواست در برابر کمره صحبت کند. او درسالهای آخرعمر به دلیل کهولت و درد کمرتاحدی زمین گیر شده بود و اما وقتی صحبت میکرد، صدایش مثل ایام جوانی رسا و بلند بود.

استاد هنوز بیست ساله نشده بود که در سال 1317ش به حیث مامور دولت درمطبعه عمومی کابل در امور خطاطی بکار آغاز کرد و دوره ماموریت او تا سال 1366 ش یعنی مدت تقریباً 50 سال ادامه یافت و به سن هفتاد سالگی به تقاعد سوق داده شد. او در ازای خدمات فرهنگی خود با گرفتن چند مدال طی دوره های مختلف نایل آمد. استاد مدتی هم دردفتراعلیحضرت محمد ظاهر شاه نیز در امور خطاطی مصروف بود.

استاد در طول زندگی پربار خود در کار خطاطی کتیبه ها در مساجد و سنگ قبور، طرح و دیزاین بعضی سرلوحه ها (لوگوها) برای مؤسسات و نیز خطاطی اشعار و عناوین کتب و لوحه ها و امثالهم با مراجع مختلف اعم از دولتی و خصوصی همکاری بی شائبه و بعضاً رضاکارانه کرده است، چنانکه برای دیزاین داخل مسجد جامع "پل خشتی" کابل آیات مبارکه قرآن مجید را به طول 88 متر با شیوه ای خاص آن نوشته و در دیزاین کاشی کاری آن مسجد با ماهران افغان عملاً همکاری داشته و به همین مناسبت چند بیتی نیز انشاء کرده و بقلم خود در آنجا به یادگار گذاشته که در حاشیه آن بقلم شکست چنین نوشته است: «آیات قرآن کریم دراطراف دیوار بیرونی مسجد جامع تاریخی نزدیک پل خشتی کابل در نیمه اخیر سال 1341 هجری شمسی بطول 88 متر تحریر و عملیات کاشی کاری آن در کابل توسط ماهرین افغانی تکمیل و تنصیب و عمارت جدید جامع موصوف با وسعت بیش از پیش در سال 1342 شمسی در مرحلۀ اکمال و اختتام رسید و درهمین سال نوشته های مسجد جامع پولی تخنیک کابل نیز توسط این اضعف الخطاط انجام یافت.» استاد از بس شکسته نفسی خود را در متن فوق "اضعف الخطاط" یاد کرده، ولی شاگردانش او را "شاهنشاه هنرخط افغانستان" لقب داده اند، چنانچه محمد کریم حلیمی این لقب را در فراز یک تقدیرنامه برای استاد بقلم خود ابراز داشته است. استاد برعلاوه آثار متعدد، یکی هم کتابی در بارۀ "هنر خط در افغانستان در دوقرن اخیر" نوشته که در 219 صفحه در سال 1342ش بوسیلۀ انجمن تاریخ به چاپ رسیده است. دراین کتاب استاد پس ازذکر نام و معرفی خطاطان معروف کشور و نمونه هایی از آثار خطی شان در دوقرن اخیر، ضمناً برای ارشاد خطاطان جوان شیوه های خطاطی را با انواع ترکیبات حروف به اشکال مختلف به نمایش گذاشته که درواقع یک رهنمای خوب برای شاگردان وعلاقمندان هنرخطاطی میباشد.

عشق و علاقه استاد پوپلزائی را میتوان ازمحتوای اشعار این کتبیه به عنوان "افغانستان وطنم" به خوبی استنباط کرد و نیز اقامت او در وطن تحت شرایط بسیار دشوار در سالهای خون و آتش که از مصئونیت و امنیت خبری نبود و هروز عده ای را به زندان و نیز به جوقه های اعدام می سپردند و همچنان در خلال جنگهای داخلی که شهر کابل آماج فیرهای راکت و انواع فشار آزمندان قدرت قرار داشت و هزارها هزارهموطن مظلوم ما مجبور به ترک خانه کاشانه شدند، او در همان قلعۀ پدری خود بسربرد. درحالیکه بیشترین اعضای خانواده او به دیار غربت مهاجر شدند، او تنها با خانم و یکی دو فرزند خود در وطن ماند و مشکلات را تحمل کرد، تا آنکه برج قلعه "دیوان بیگی" نیز آماج فیر راکت قرار گرفت و او ناگزیربه یک اپارتمان در میکروریان اقامت گزین شد.

درباره آثار خطاطی استاد کافی است که گفته شود: آنچه عیان است، حاجت به بیان ندارد. وقتی سخن از "خطاط هفت قلمی" می آید، باید به چند بیت مولانا عبدالرحمن جامی اشاره کرد که استاد آنرا بقلم خود در خط "شکست" نوشته است و آن اشاره به انواع شیوه های قلم میباشد از قبیل "ثلث، ریحان، محقق، نسخ، توقیع، رقاع، نستعلیق و شکست" که چند نمونه آن در ذیل به نمایش گذاشته میشوند.

بیمورد نخواهد بود در باره روابط باهمی خانواده استاد دراینجا مختصر یادآوری شود: پدر استاد دوبار ازدواج کرد. حاصل ازدواج اول دو پسر و دو دختر بودند که استاد فرزند اول آنها بود و از ازدواج دوم جمعاً سه پسر و هفت دختر بارآمدند که همه آنها درهمان قلعه پدری به دنیا آمدند و بزرگ شدند و به مکتب رفتند و صاحب تعلیم گردیدند. استاد فقط یک بار ازدواج کرد و حاصل آن سه پسر(هریک بنامهای عزیزالله، عبیدالله و تیمورشاه) و پنج دختربودند (بنامهای آسیه، عفیفه، حبیبه، زهره و لیلا که اخیر الذکر در جوانی دراثر تصادم موتر وفات کرد). خانم محترمه استاد که الحمدلله حیات و درسن کهولت هنوزهم در کابل اقامت دارد، درطول زندگی مشترک و فراهم آوری تسهیلات لازم همیشه حامی کارهای مسلکی و فرهنگی استاد بوده شخص مهربان وعزیز دوست میباشد. گنجینه فرهنگی استاد اکنون در دسترس پسر شان محترم عبیدالله عزیز وکیلی قرار دارد که برطبق وصیت استاد باید در یک موقع مساعد همه آن به آرشیف ملی و یا یا یک محل مطمئن فرهنگی ازجمله آرشیف جدید التأسیس درپوهنتون کابل نگهداری شوند. کتابهای استاد که تاحال به چاپ رسیده اند، از اینقرار اند:

1ـ تیمور شاه درانی، چاپ دوم 1343، انجمن تاریخ،، دوجلد، 727 صفحه؛

2 ـ دیوان همایون اعلی، 1334، وزارت مالیه (اداره جریده ثروت)، 60 صفحه؛

3 ـ درة الزمان (یا تاریخ زمان شاه(، 1335، انجمن تاریخ، 470 صفحه؛

4 ـ هنر خط در افغانستان در دوقرن اخیر، 1342، انجمن تاریخ، صفحه619

5 ـ تاریخ خرقه شریفه، 1346، انجمن تاریخ، 88 صفحه؛

6 ـ منظومه بزرگداشت سیدجمال الدین افغان، 1355، وزارت اطلاعات و کلتور؛

7 ـ دیوان تیمور شاه درانی، 1356، وزارت اطلاعات و کلتور، 223 صفحه؛

8 ـ غزنه در دو قرن اخیر، 1356، انتشارات بیهقی، 239 صفحه؛

9 ـ خزینة الاشراف، 1356، مطبعه دولتی، 310 صفحه؛

10 ـ سفرهای غازی امان الله شاه 1364، مطبعه دولتی، 600 صفحه؛

11 ـ تاریخ خرقه شریف، چاپ دوم، 1367 مرکز تحقیقات علوم اسلامی، 149 صفحه؛

12 ـ نگاهی به تاریخ استرداد استقلال افغانستان، 1368، مطبعه دولتی، 158 صفحه؛

13 ـ تحفة المودود، 1368، مرکز تحقیقات علوم اسلامی، 200 صفحه؛

14 ـ دارالقضاء، 1369، مرکز تحقیقات علوم اسلامی، 734 صفحه؛

15ـ احمد شاه وارث و مجدد امپراتوری افغانستان، 1396، وزارت اطلاعات، 688 صفحه

16 ـ ابدالیان قندهار قبل از احمد شاه کبیر، 1396، اکادمی علوم، 617 صفحه؛

17 ـ سلطنت امان الله شاه و استقلال مجدد افغانستان، 1396، اکادمی علوم، دو جلد، 1152 صفحه؛

18 ـ مختصر تاریخ مطابع و جراید افغانستان ، جلد اول، 1397، اکادمی علوم؛

19 ـ تقویم و سوابق استخراج و طبع و نشر آن در افغانستان، 1397، اکادمی علوم 242 صفحه.

(نوت: دراینجا باید علاوه کرد که بررسی محتوای هریک از آثار فوق در این مختصر نمی گنجد ونقد هراثر بذات خود ایجاب یک مقالۀ جداگانه را میکند.)

یک پیشنهاد فوری:

با ملاحظه خدمات برجسته ای فرهنگی و تألیف آثار با ارزش و مهم تاریخی و نیزصداقت و وطن دوستی استاد مرحوم عزیزالدین وکیلی پوپلزائی بدون شک یکی از مشاهیر کشور بوده و سزاوار آنست تا دولت جمهوری اسلامی افغانستان یک لیسه و یا یک جاده را در شهر کابل به نام ایشان مسمی کند و از این رهگذر با احترام به مقام عالی استاد جایگاه شانرا در بین فرهنگیان شهیر کشور جاودانی سازد. امید است این پیشنهاد مورد قبول مقامات دولت قرار گرفته و به اسرع وقت در زمینه اقدام بعمل آید.

در پایان به روح پر فتوح استاد بزرگوار وکیلی پوپلزائی اتحاف دعا کرده، یاد شان را گرامی داشته و از بارگاه الهی برای مرحومی بهشت برین خواهانم. ضمناً از محترم آقای عبیدالله عزیز وکیلی پسر استاد و محترم آقای محمد کامران پوپل که عکس پشتی های کتاب وعکس های دیگر منتشره این نوشته را به اضافه بعضی معلوماتها در باره زندگی استاد برایم از کابل ارسال داشته اند، ابراز سپاس میدارم. همچنان از محترم آقای انجنیرمحمد داؤد وکیلی برادر زاده استاد و خواهر زاده اینجانب که نمونه های خطاطی استاد را دراختیارم گذاشتند، صمیمانه تشکر میکنم. داکترسیدعبدالله کاظم

Top of Form