با تأسف اطلاع گرفتیم که شخصیت برازندۀ علمی کشور پوهاند داکتر محمد عثمان هاشمی بروز شنبه مورخ 17 جوزا (مطابق 7 جون) به سن هشتاد سالگی نسبت مریضی که عاید حال شان گردیده بود، در یکی از شفاخانه های شهرسانفراسسکو داعی اجل را لبیک گفته و به دیار حق پیوست.
انا لله و انا الیه راجعون
مرحوم پوهاند داکتر محمدعثمان هاشمی یکی از دانشمندان پرآوازه کشور در ساحۀ طبابت و رشتۀ اختصاصی «فزیولوژی» بود که سالها در پوهنځی طب پوهنتون کابل و پوهنځی طب «کاسابلانکا» در کشور مراکش به حیث پروفیسور تدریس کرد و صدها شاگرد را درآن ساحه تربیه نمود.
مرحوم پوهاند عثمان هاشمی درسال 1934 در شهر کابل چشم به جهان گشود و درشش سالگی شامل لیسه عالی استقلال گردید، پس از فراغت از آن لیسه در سال 1952 در پوهنځی طب پوهنتون کابل به تحصیل پرداخت، در سال 1959 با اخذ سند دوکتورا از آن پوهنځی فارغ گردید. سپس به خدمت عسکری شتافت و با ختم آن و گذشتاندن موفقانه ای یک امتحان اختصاصی به حیث عضو تدریسی پوهنځی طب پوهنتون کابل در دیپارتمنت فزیولوژی شروع بکار کرد. با ابراز لیاقت و اهلیت علمی در آن دیپارتمنت موفق به اخذ یک سکالرشپ جهت تحصیلات عالی در پوهنتون شهر «لیون» فرانسه گردید و درسال 1965 رهسپار آنکشور شد. داکتر عثمان هاشمی در سال 1970 به اخذ درجه دکتورا در فزیولوژی نائل آمد و سپس با گذشتاندن امتحان مخصوص درهمان سال سند «دوکتورا اگریژه» را که یکی ازبلندترین درجه تحصیلی در آن کشور محسوب میشود، بدست آورد.
با آنکه برای پوهاند عثمان هاشمی شرایط کار در آن کشور مساعد بود، ولی نظر به حس وطندوستی و خدمت به وطن و مردم پس از ختم تحصیلات عالی به کشور برگشت و از 1970 تا 1978 به حیث استاد و آمر دیپارتمنت فزیو لوژی پوهنځی طب پوهنتون کابل تدریس کرد و در عین زمان به سمت معاون آن پوهنځی ایفای وظیفه نمود. پس از کودتای منحوس کمونیستی موصوف از معاونیت پوهنځی برطرف گردید و اما به وظیفۀ تدریس ادامه داد. تا آنکه در اواخر جولای 1978 یعنی فقط سه ماه بعد از کودتای ثور او با جمعی از استادان پوهنتون به جرم فعالیت سیاسی و ضدیت با رژیم خلقی ـ پرچمی بازداشت گردید و مدت بیش از 19 ماه را در زندان مخوف پلچرخی کابل گذرانید. پس از تهاجم قوای شوروی به افغانستان با رویکار آمدن ببرک کارمل و اعلان «عفو عمومی» نامنهاد موصوف با جمعی دیگر از زندان رها گردید.
پوهاند داکتر عثمان هاشمی پس از رهائی از زندان مجدداً به وظیفۀ استادی در پوهنځی طب کابل برگشت که این بارشرایط تدریس کاملاً تغییر یافته و وابستگی به حزب وافکار کمونیستی، جای دانش مسلکی و علمی را گرفته بود. تحمل این شرایط برای دانشمندی با احساس و مسلمان متدین بسیار ناگوار و پر از مخاطره بود. با آنهم داکتر هاشمی این وضع را ناچار تحمل میکرد، ولی در خفا در صدد ترک کشوربود. دراین موقع ازطرف پوهنتون شهر «لیون» و استادان و همکاران سابق برایش پیشنهاد شد تا به فرانسه آمده و در آنجا به تدریس بپردازد. درشرایط دشوار آنوقت بیرون شدن از کشور با چهار فرزند و خانم کار ساده نبود، تا آنکه به کمک بعضی از دوستان نزدیک دراواخر 1980 موفق شد با قبول خطر و صدها مشکل بصورت مخفی و پوشیدن لباسهای محلی از طریق زمین و بیراهه خود و فامیل را به پاکستان برساند . بعد از اقامت کوتاه در پشاور راهی فرانسه شد. درفرانسه برایش کرسی تدریس را به حیث پروفیسور درپوهنځی طب پوهنتون «کاسابلانکا» در کشور مراکش پیشنهاد کردند که پذیرفت و با فامیل روانه آنجا گردید.
او مدت 14 سال را درآن پوهنتون به تدریس پرداخت ودراین مدت دوپسر و یک دخترش تحصیلات خود را در رشته طب به پایان رسانیدند که هرسه پس ازآن به امریکا آمدند و به حیث داکتر طب بکار آغاز کردند. بدینوسیله زمینه مساعد شد تا داکتر هاشمی با خانم و دختر دومش که تازه ازمکتب فارغ شده بود، در سال 1994 به امریکا مهاجرت کنند و از آنوقت تا امروز در این کشور اقامت دارند.
پوهاند داکتر عثمان هاشمی نه تنها یک شخصیت دانشمند و علمی بود که باید به وجود آن افتخار کرد، بلکه باید اذعان داشت که اوبه حیث یک افغان وطندوست، مسلمان صادق و بادیانت و صاحب عزم متین قبلاً میدانست که با وقوع کودتای منحوس ثورعاقبت کاروطن به کجا خواهد رسید. لذا او از همان روزهای اول کودتا درپی مقابله با عناصر این رژیم برآمد و با عده ای از همفکران خود یکجا شد و همه باهم به تشکیل یک حرکت جدید بنام «نهضت وحدت ملی افغانستان» پرداختند. پوهاند هاشمی یکی از هشت عضو بنیاد گذاراین نهضت بود که یکماه بعد از کودتای ثور با تسوید یک اساسنامه باهم تعهد کردند تا در برابر رژیم به اقدامات سیاسی و عملی بپردازند. اعضای مؤسس این نهضت در افغانستان عبارت بودند از: پنج تن ازاستادان پوهنځی اقتصاد هریک : داکترغلام محمد نیاز، داکترعزیزالله لودین، داکتر میرمحمد امین فرهنگ، داکترسیدعبدالله کاظم و محمد داؤد یار(بعداً داکتر) و سه تن از استادان پوهنځی طب پوهنتون کابل هریک: داکتر محمد عثمان هاشمی، داکتر محمد اختر مستمندی و داکتر ضامن علی غرجی که ازجمله همه (به استثنای مرحوم داکتر ضامن علی غرجی و محمد داؤد یار) در اواخر ماه سرطان 1357 (جولای 1978) ازطرف رژیم بازداشت و پس از شکنجه های طاقت فرسا به زندان پلچرخی زندانی شدند. (آقای داؤد یار بعد از اطلاع بازداشت دیگراعضا ازچنگ رژیم فرار کرد و به آلمان رفت و داکتر غرجی بعداً درجریان قیام مسما به «قیام چنداول» توسط رژیم به شهادت رسید).
راجع به فعالیتهای این نهضت و دلایل زندانی شدن اعضای آن مقالات متعدد از این قلم و نیز ازطرف دیگر اعضای نهضت نوشته شده و مرحوم داکتر عثمان هاشمی در کتابی بنام «فرار ازکام مرگ ـ ازکودکی تا مرز های نابودی در زندان کمونیستی» تا جائیکه حافظه کار داده ، شرحی مبسوط در زمینه ارائه کرده است که یک قسمت زیاد محتوای آن مربوط به خاطرات شخصی خود ایشان میباشد. متن دری این کتاب در دسمبر 1996 در 350 صفحه در امریکا به چاپ رسید و متعاقباً ترجمه انگلیسی آن در 2004 تکمیل و نشر گردید. ناگفته نماند که دوره اول نهضت با پراگنده شدن اعضای مؤسس آن در اکناف دنیا درحالت تعلیق قرار گرفت، ولی دور دوم آن بنا برضرورت و به دلیل ناکامی تنظیمهای جهادی در نجات کشور و شیوع جنگهای داخلی بار دیگر درسال 1993 به اشتراک یک عده کثیر شخصیت های مهاجر در اروپا و امریکا بار دیگر شروع به فعالیت کرد که متأسفانه نهضت این بارتوأم با عروج طالبان و رخنه در افکار بعضی از اعضای جدید مبنی برحمایت از طالبان در سال 1995 ازهم پاشید و تا اکنون در همین وضع قرار دارد که درفرصت مساعد انشأالله همه رویداد ها را بطور مستند به حیث یک جریان تاریخی خواهم نگاشت.
مرحوم پوهاند هاشمی با آنکه یک طبیب بود، ولی قریحۀ شعری داشت که گاه گاهی به دامن شعر و ادب پناه می برد و احساس لطیف خود را درقالب اشعارمیهنی بیان میکرد که همه پر ازدرد وطن، فرقت و مهاجرت اند. دراینجا بطورنمون یکی از سروده های او را خدمت قدیم میدارم:
گر ببالش سر گذارم، ناله توفان میکند
وربهم مژگان گذارم، دیده گریان میکند
سرپناه دیگرم، جز گوشۀ میخانه نیست
عرضۀ بازار کفرم گر مسلمان میکند
دل به صحبت رندان نشیند روزها
چون مُیَسر خلوتی شد، گریه پنهان میکنم
دست صیادان دَیر، از شش جهت تیرم زند
خونبهای من، فلک از بسکه ارزان میکند
خون معصومان سراپا دامن صحرا گرفت
درچمن گر خار روید، گل بیابان میکند
رنگ اضمحلال بینم در مقام آدمی
دیو و دد را عار باشد، آنچه انسان میکند.
( این سروده را خودش به قلم خود برایم15 سال قبل فرستاد که یادگاریست از یک دوست گرامی، دانشمند و همرزمم)
دراینجا یگانه عکس دسته جمعی را که در آخرین روزهای زندان بوسیله یک عکاس رسمی گرفته شده و بعداً بصورت مخفی در اختیار من قرار گرفته، جهت تداعی خاطر روزهای دشوار تقدیم میدارم:
زندان پلچرخی ـ مورخ 30 دسمبر 1979 (8 جدی 1358)
از راست به چپ: ( قطارایستاده) ـ محمدولی یوسف، داکتر غلام محمد نیاز، داکتر ولید حقوقی، داکتر عبدالله عثمان؛ (قطار نشسته) ـ داکتر سیدعبدالله کاظم، داکتر محمد نادرعمر، داکتر عزیز الله لودین، داکتر روان فرهادی، داکتر محمد عثمان هاشمی، داکتر محمد اختر مستمندی و جکتورن محمد عزیز حنیف.
بدینوسیله به روان پاک این دوست عزیز، دانشمند وطندوست، با دیانت و مبارز راه حق اتحاف دعا کرده و برای مرحومی بهشت برین آرزو میکنم و به خانم همراز و همسفر شان محترمه نادره عزیز عثمان، و هریک از فرزندان دانشمند شان وحید عثمان، زرلشت عثمان، شیلا عثمان و فرید عثمان و بخصوص دوست قدیم و دانشمند خود جناب پوهاند داکتر محمد طاهر هاشمی (یگانه برادر مرحومی) و باقی اعضای محترم خانواده تسلیت عرض کرده ، از بارگاه الهی برای شان صبر جمیل و اجر عظیم خواهانم. همچنان این ضایعه را برای جمله دوستان، همکاران و بخصوص هم مسلکان و شاگردان این استاد بزرگوار تسلیت گفته و ازهریک میخواهیم در حق این مبارز و دانشمند کشور دعای خیر و مغفرت کنند. من و خانمم راضیه کاظم با النوبه خود را دراین مصیبت وارده شریک باهمه اعضای فامیل و دوستان میدانیم.
با احترام