راز ها افشا میشوند!
نامه «دانا رورا باخر» به «زلمی خلیلزاد»
(نوت: نامه در ورق رسمی کانگرس ایالات متحده ـ مجلس نمایندگان و از دفتر کانگرسمن موصوف به حیث رئیس کمیته فرعی نظارت و تحقیقات مجلس نمایندگان عنوانی آقای زلمی خلیلزاد نوشته شده است. طوریکه همه میدانند، خلیلزاد یک امریکائی افغان تبار که منسوب به حزب جمهوریخواه بوده و از 2001 تا 2005 به حیث نماینده خاص رئیس جمهور جارج دبلیو بوش و سفیر امریکا در افغانستان ایفای وظیفه کرده و در این مقام از چنان صلاحیت عام وتام برخوردار بود که در رسانه ها اغلب به لقب «ویسرا» یاد می شد).
(اینک ترجمه نامه):
21 جون 2012
سفیر خلیلزاد عزیز!
درنامه مورخ 25 می خویش ادعا کرده اید که نه شما و نه کدام «خارجی» دیگر نقشی در تسوید قانون اساسی افغانستان داشته اید. شما مصرانه توضح کرده اید که من با این گفته که شما در ایجاد حکومت موجود در کابل نقش بازی کرده اید، اشتباه نموده ام. لاکن ادعای شما با آنچه که به زبان خود بیان کرده اید، تفاوت دارد. شما در نامه خود تصریح نموده اید که «تعدادی از متخصصان حقوق که توسط ملل متحد استخدام شده بودند، به کمسیون افغانی تسوید قانون اساسی کمک کردند» و نوشته اید که «در حدود صلاحیت خود به حیث یک دپلمات ایالات متحده، من از نزدیک با همکار خود از ملل متحد کار کرده ام ... تا رهبران افغان را در زمینه دریافت یک را ه حل کمک نمایم، طوریکه آنها بتوانند قانون اساسی را به تصویب نهائی برسانند.» چطورشما میتوانید کریدت اینکار را به خود نسبت دهید، درحالیکه درعین زمان ادعا میکنید که درآن موضوع ذیدخل نبوده اید؟ شما به حیث سفیر ایالات متحده در افغانستان (بین سالهای 2003 تا 2005)هنگامی ایفای وظیفه میکردید که قانون اساسی تسوید و تصویب گردید و نماینده مخصوص رئیس جمهور درافغانستان قبل ازآن (2001 تا 2003) بودید.واضحاً که شما در آن دخالت داشتید!
ملل متحد یک بازیگر«خارجی» در پروسه بود و حکومت ایالات متحده نیز همچنان که «عده ای از متخصصان حقوق که استخدام شده بودند». علاوتاً امریکا تمام مصارف آن پروسه را می پرداخت و امنیت کامل آنرا با گماشتن واحد های جنگی در آن کشوربدوش داشت. هیچکس نمی توانست قانون اساسی افغانستان را مطالعه کند، بدون آنکه نفوذ اندیشه ها و ارزش های غربی را درآن سند درنظر گیرد. واقعاً بسیار درخور توجه است که مفکوره های غربی و افغانی از یک طریق تا طریق دیگر دراثر بازی های درونی از هم فاصله میگیرند. یکی از این مشاوران«استخدام شده»، دونالد «لیری» سمپلرDonald Larry Sampler بود که فعلاً به حیث معاون مدیریت اداره انکشاف بین المللی امریکا (USAID) در امورافغانستان و پاکستان کار میکند، شخصی که بتاریخ 6 جون به حیث شاهد در کمیته فرعی روابط خارجی مجلس نمایندگان حضور یافته بود. برعلاوه آنچه از آقای سمپلر و شما در ایجاد افغانستان امروز در دست است، بسا داستانهای مشابه دیگر نیز وجود دارند. باید همینطورهم باشد، به دلیل مصارف گزاف مداخلات نظامی ایالات متحده و ضرورت آنکه آن کشور از دست تروریستها و متحدان شان بیرون شود، آنهائیکه حادثه خونبار 9/11 را به وجود آوردند.
شکایت من از آن نیست که امریکائی ها و دیگر متحدین اعضای ناتو برای ایجاد یک حکومت جدید در کابل اقدام کردند؛ یک پروسه که نوشتن قانون اساسی شامل آن بود. این وظیفۀ ما بود بعد از آنکه کمک کردیم تا آن کشور از دست طالبان سرسپرده رهائی یابد، طالبانیکه مردم افغانستان قربانی حکومت مستبد شان گردید و حتی آنها برای تروریست ها پایگاه فراهم کردند تا به کشورهای دیگر حمله کنند.
افغانها، آنهم بیشتراز ساحات شمال کشور، با حمایت ما دیکتاتوری طالبان را شکست دادند و آنها را از کشورشان بیرون راندند. این یک موفقیت تاریخی بود، لاکن حوادث سالهای بعد تا امروز، موجب شد در آوردن یک دوره جدید صلح برای مردم رنجدیده افغانستان ناکام باشیم. این ناکامی را میتوان مستقیماً در ساختمان حکومت و رهبران آن جستجو نمود که بر مردم افغان بعد از رهائی تحمیل گردید. حکومتی را که در ایجاد آن کمک کردیم، با شیوه زندگی افغانها سازگار نبود.
یک نظام فدرالی بیشترغیرمتمرکز به عنعنه هردو اعم از ما و افغانستان سازگارمیباشد. ولی بجای آن ما همه تخم ها را دریک سبد یعنی درادارۀ بیشرمتمرکز حامد کرزی انداختیم. او انتخاب شد یا بهتر گفته شود نصب گردید. او در کنفرانس بن در دسمبر 2001 در رأس اداره مؤقت و بعد برای دوسال به حیث رئیس حکومت انتقالی برگزیده شد و از آن به بعد تا حال دو دوره پنجساله را به حیث رئیس جمهورانتخابی میگذراند، اما او کسی نبود که در صورت یک پروسه بیشتر افغانی به آنجا رسیده باشد. به حمایت شما و همچنان حمایت حکومت امریکا در کنفرانس بن این تغییر برای عروج کرزی به وجود آمد. معلوم میشود که شما فراموش کرده اید وقتیکه پادشاه سابق ظاهر شاه حق انتخاب را برای ریاست حکومت مؤقت به مشاوران ارشد خود داد و آنها ستار سیرت را با 11 رأی برگزیدند، درحالیکه کرزی دو رأی داشت و یکی آنهم از برادرش (؟؟) بود. شما و آقای ابراهیمی با شدت مداخله کردید و اصرار داشتید که تنها یک پشتون میتواند رئیس باشد، او را مجبور ساختید به نفع آقای کرزی بگذرد. در لویه جرگه اول در جولای 2002 بازهم شما به نفع آقای کرزی مداخله کردید، آنهم وقتیکه معلوم شد رهبران اتحاد شمال از پادشاه سابق به حیث رهبر حکومت انتقالی برای 18 ماه حمایت میکردند. شما در تعهد تان همچنان باقی بودید تا آقای کرزی را به قدرت برسانید، طوریکه شما طی یک کنفرانس مطبوعاتی ادعا کردید که ظاهر شاه را برای انصراف از کاندید شدن قناعت داده اید، زیرا میدانستید که کرزی در برابر پادشاه سابق می بازد. این بازی های کوتاه مدت قدرت، عواقب دراز مدت را بدنبال داشت وبا پس کشیدن ائتلاف شاه به عقب، دیگر امکان تشکیل مؤسسات وسیع و عمیق موجود نبود که بتواند تمام اجتماع افغان را بهم پیوند دهد. با تمرکز مزید قدرت سیاسی در دست یک نفر در کابل وضع از مسیر خود بیرون شد.
کرزی نفر خود شما بود و او با بیچارگی ناکام شد. این کرزی بود که نخست 9 عضو کمسیون تسوید قانون اساسی و بعد 35 نفر اعضای کمسیون تدقیق را مقرر کرد. حین بحث بر موضوع سیستم ریاستی در برابر سیستم پارلمانی واضحاً کرزی سیستم ریاستی را ترجیح داد تا برایش قدرت بدون رقیب را اعطا کند. اتحاد شمال که بیشتر از اجتماع ازبیک، تاجیک ، هزاره و ترکمن نمایندگی میکند، طرفداریک سیستم پارلمانی بودند که قدرت حکومت مرکزی را تقسیم نماید و حقوق افغانها را حمایت کند. آنها در برابردیکتاتوری اسلام افراطی طالبان به آن هدف جنگ نکرده بودند که حاصل آن یک حکومت ناتوان (کلپتو کراسی) سیکولر باشد. آنها برای این حق جنگیدند که بتوانند مستقیماً والیها، و شاروالهای خود را انتخاب کنند. شما زلمی و آقای ابراهیمی مانع تلاش رهبرانی شده اید که واقعاً در برابر طالبان جنگیدند. نمایندگان اتحاد شمال برای شناسائی زبانهای شان مایوسانه بحث کردند، نه شما، چیزیکه شما از آن بخوبی آگاه هستید. نقش شما به حیث یک زمینه ساز نبود، طوریکه در نامۀ خود ادعا کرده اید، بلکه آنچه که بسیاری از نمایندگان به من گفتند، شما به حیث یک حامی ثابت قدم برای نظام مرکزی طرفدار کرزی بودید. شما و آقای ابراهیمی در حقیقت قانون اساسی را در اطراف یک شخصیت و یک اجتماع قومی بنا کردید. بدتر ازهمه معلوم میشود که همه به مقصد جلب رضایت پاکستان صورت گرفته باشد. لویه جرگه اول روی همین اختلاف نظرها قریب به سقوط گردید. کرزی اعلام موفقیت کرد زیرا او از حمایت «جامعه جهانی» یعنی ما... یعنی شما برخوردار بود. با آنکه همین اتحاد شمال بود که در هر فرسخ افغانستان در برابر طالبان جنگید، با آنهائیکه ما برای جوابگوئی 9/11 همکار شدیم، اما ما از کرزی حمایت کردیم (و هنوزهم حمایت میکنیم)، آن پشتونی که سالهای تهاجم طالبان را در پناهندگی پاکستان سپری کرد و حتی حاضر بود درصورت شناسائی حکومت طالبان وظیفه سفیر طالبان را درملل متحد قبول کند. چیزیکه خوشبختانه صورت نگرفت.
زل (نام کوتاه زلمی)! دیکتاتوری ناشی ازقانون اساسی که فعلاً درافغانستان حاکم است، وقتی شکل گرفت که شما یک بازیگر عمده و حتی سفیر بودید. از آن به بعد هم شما و هم دوست شما آقای کرزی برای خود خوب کار کردید. توقع میکنم که او با خروج خود از افغانستان، وقتیکه دیگر از پشتیبانی قوای نظامی امریکا برخوردار نباشد، به سرمایه غیر قابل باور دست یابد.
برعکس، اتحاد شمال با داشتن سابقه مقاومت علیه طالبان در همان ساحات افغانستان ریشه دارد. بقای اجتماع شان بسته به محصور کردن طالبان است. آنها نمی توانند دارائی خود را به حساب های بانکی خود در خارج انتقال دهند و در دوبی سرمایه گذاری کنند مثل کسانیکه در کابل (و جاهای دیگر) از جنگ نافرجام ده ساله نفع برده اند.
اگر خون و خزانه امریکا در افغانستان بمصرف رسیده است، ضایع نشده است، ما ضرورت داریم آنهائیرا تقویه کنیم که یک دلیل برای مقاومت و جنگ دارند. ما هردو خواهان نتیجه خوب برای مردم افغان و شکست تروریزم جهادی ها هستیم. در نامه اخیر شما از خواسته های پاکستان بعد از خروج ناتو از افغانستان ابراز نگرانی کرده اید. این قابل فهم است که شما میخواهید از قدرت یک نظام نزدیک به دیکتاتوری که دراثر کمک شما برای افغانستان ایجاد شده است، دوری جوئید. این نظام اکنون به ناکامی مواجه است. شما درحقیقت یک بار تذکر دادید که برای ریاست جمهوری که خود آنرا به وجود آورده اید، نامزد کنید. عجیب است که شما بسیار چیزها را که انجام داده اید، فراموش کرده اید. این مغشویت در نقش و مسؤلیت و هویت بسیار غیرمعمول است. حالا واضح است که اضلاع متحده بسیار خوش چانس نخواهد بود که افغانستان را با یک آینده صلح آمیز ترک کند. شما شاید جزئیات آنچه را تا این حد برای ما بار آمده است، فراموش خواهید کرد، اما حقیقت فراموش نمیشود و نخواهد شد.
باحترام
(امضا) : دانا روراباخر
رئیس کمیته فرعی نظارت و تحقیقات
کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان
کاپی برای :
Speaker John Boehner, Secretary Hillary Clinton, Secretary Leon Panetta,
Congresswoman Michele Bachmann, Congressman Louie Gohmert, Senator Lindsey Graham, Senator John Kerry, Congressman Steve King, Senator Joseph Lieberman, Congressman Collin Peterson, Congressman Ted Poe, RNC Chairman Reince Priebus
(ختم نامه)
(نوت: آنچه زیر آن خط کشیده شده است، کار مترجم است و آنهم به ارتباط مسائل مهم و سؤال انگیز که هریک ایجاب بحث های مزید را مینماید)
اکنون برمیگردم به ذکر مختصرملاحظاتیکه پیرامون محتوای نامه فوق دارم، با این شرح:
1 ـ اکثر اعضای کمیته تسوید و همچنان کمیته تدقیق قانون اساسی اصرار دارند که در تسوید قانون مذکور هیچ خارجی نقش نداشته و مسوده همه محصول فکر و اندیشه اعضا بوده است، همانطوریکه قبلاً در زمینه شک وجود داشت، اظهارات روراباخر نشان میدهد که یک عده متخصصین خارجی که توسط ملل متحد استخدام شده بودند، در تسوید قانون اساسی نقش داشته اند، چنانچه او از آقای سمپلرSampler نام می برد که اکنون معاون دفتر امداد انکشاف بین المللی ایالات متحده در امور افغانستان و پاکستان میباشد. یکی از دلایلی که چگونه قانون اساسی موجود افغانستان تحت الشعاع قانون اساسی امریکا قرار گرفته است، به نقش مقدماتی همین متخصصین برمیگردد، درحالیکه قوانین اساسی سابق افغانستان بیشتر از شیوه های حقوقی فرانسه الهام گرفته بودند.
2 ـ این گفته درست است که بعضی مواد مسوده بعداً در حلقه های خصوصی قدرت قبل از رویت آن به لویه جرگه روی ملحوظات خاص مورد تعدیل قرار گرفته و نیز هنگامیکه مسوده به لویه جرگه ارائه گردید، دراثر چانه زنی ها و معامله گریهای پشت درهای بسته بین بعضی رهبران جناح ها و وزرای معلوم الحال با وساطت آقای خلیلزاد و ابراهیمی و امتیازگیریهای اینطرف و آنطرف بازهم تعدیلاتی صورت گرفت و درنتیجه قانون اساسی بدون بحث و با شیوه تائید جمعی در لویه جرگه به تصویب رسید که بعضی ازهم گسیختگی ها ی موجود در قانون اساسی نتیجه همین معامله گریها میباشد.
3 ـ خانم «کارلوتا گال»Carlotta Gall خبرنگار مشهور نیویارک تایمز در کابل طی مقاله مورخ19 اکتوبر 2003 آن روزنامه از قول یکی از اعضای کمیته تسوید قانون اساسی قبل از انتشار مسوده چنین نوشت: « مسوده خواهان انتخاب مستقیم رئیس جمهور با داشتن یک معاون و یک صدراعظم و با رجحان حکومت مرکزی در برابر یک فدرایشن ولایتی، یک پارلمان دو اتاقه با حضور قابل ملاحظه نمایندگان زنان و یک قوه قضائیه مستقل میباشد.....پادشاه سابق محمد ظاهرشاه بازهم لقب سمبولیک «بابای ملت» را حفظ خواهد کرد، لاکن برگشت به نظام سلطنتی صورت نخواهد گرفت.» دراینجا دیده میشود که نظام سیاسی کشور در مسوده اولی به موجودیت یک معاون و یک صدراعظم اشاره میکند که مقصد از آن استقلال قوه اجرائیه بوده و رئیس جمهور را در رأس هرسه قوه قرار میدهد و بدینوسیله صلاحیت های اجرائیوی او را محدود می سازد.
4 ـ اینکه چرا بعداً (احتمالاً پشت درهای بسته) موجودیت صدراعظم از مسوده حذف گردیده و قوه اجرائیه نیز شامل صلاحیت های رئیس جمهور گردید و به رئیس جمهور در قانون اساسی صلاحیت های بالاتر از یک پادشاه و امپراتور داده شد، سؤالیست که جواب آنرا بازهم در نخستین نقش گزینی های سیاسیون آنوقت ایالات متحده جستجو کرد. امریکا میخواست شخصی فاقد تجربه و غیرعامل را در رأس قدرت افغانستان قرار دهد و از او به حیث «مهر رابری» استفاده کند و در جوار او شخصیت های مورد اعتماد و عامل خود را مثل آقای خلیلزاد، ابراهیمی و چند نفر معلوم الحال دیگر را بگمارد تا دست آزاد در شکل دهی جریانات آن کشور داشته باشد. این خواسته واضحاً مولود دکتورین «نیوکان های امریکا» از جمله رئیس جمهور جارج دبلیو بوش بود. پیوند نزدیک کرزی با جارج بوش و تیم کاری او از همین وابستگی ایدئولوژیک نشأت میکند. دلیل اینکه با رویکار شدن دموکراتها و ریاست جمهوری بارک اوباما این روابط برهم میخورد و به کشیدگی می گراید، اساساً در همین موضوع نهفته است.
5 ـ بعضی ها از جمله آقایون خلیلزاد، اشرف غنی احمد زی، علی احمد جلالی ادعا میکنند که که اوضاع افغانستان بعد از 2005 رو به خرابی گذاشت، درست است و اما دلیل آن چیزی دیگر بوده نمیتواند جز همان «تهداب کج» که نخست در کنفرانس بن گذاشته شد. به هراندازه که طی چند سال خشت های بیشتر روی این تهداب کج گذاشته شد، کجی دیوار محسوس تر و بیشتر عیان شد. بقدرت رسانیدن یک شخص فاقد اجندا و تجربه، تقویه جنگ سالاران و دمیدن روح تازه در وجود فراری شان بوسیله قوتهای امریکائی، اقتصاد بی لجام بازار آزاد، گماشتن اشخاص بیکفایت ولی صاحب صلاحیت فراوان در امور مملکت از جمله کجکاری هائی بود که به تدریج مشکلات را از عمق به سطح آورد و امروز همه شاهد آن ازهم گسیختگی ها هستیم.
6 ـ ادعای آقای روراباخر براینکه گویا خلیلزاد طرفدار پشتونها و یا پاکستان بود، به دلایل زیاد نادرست است، زیرا او درحمایت از «اتحاد شمال» از همان بدو مرحله، چه تقویه آنها حین حمله امریکا و سقوط طالبان و چه در مقدمات تدویر اجلاس بن و در جریان آن و نیز بعد از تشکیل حکومت مؤقت و انتقالی نقش بسیار برازنده داشت. به جرأت میتوان گفت که بدون حمایت آقای خلیلزاد سران «اتحاد شمال» نمیتوانستند به چنان قدرت فراگیر سیاسی، نظامی و حتی اقتصادی دراینمدت نایل آیند. همین اکنون هربار که او به افغانستان میرود، دیدار با سران «اتحاد شمال» از جمله عطا محمد نور و رشید دوستم جز برنامه حتمی او است و حتی در محافل خصوصی آنها اشتراک میکند.
7 ـ قناعت دادن پادشاه سابق برای انصراف از قبول زعامت بوسیله آقای خلیلزاد شایعه ای بود که در آنوقت از هر دهن شنیده می شد، ولی گمان نمیرود که پادشاه سابق به دستور خلیلزاد اینکار را کرده باشد. شاه سابق در سن قریب به 90 سالگی بخوبی میدانست که او توانائی پیشبرد این وظیفه خطیر را ندارد و اگر حاضر به قبول زعامت می شد، باید قدرات را عملاً در اختیار اطرافیان خود قرار میداد. اطرافیانش اعم از اعضای خانواده و غیر خانواده باهم در تفاهم نبودند؛ این حقیقت را رویدادهای سالهای قبل در روم ثابت ساخت که مایه تأثر شاه سابق گردیده بود. او میدانست که در صورت قبول زعامت به اصطلاح «نام از او، ولی کام از دیگران» خواهد بود، اما مسؤلیت تاریخی بدوش او خواهد افتاد. لذا او نخواست خود را دراین «پس پیری» به چنان «معرکه گری» مبتلا سازد و نام نیک خود را دستخوش حوادثی سازد که از نارسائی دیگران به وجود می آمد. بناً ناگزیر دست حمایت به سر کسی کشید که فکر میکرد در حمایت جهانی قرار دارد.
8 ـ حمایت آقای رورا باخر از «اتحاد شمال» به دلیل اینکه «آنها بودند که طالبان را سقوط دادند»، یک ادعای نادرست و دور ازانصاف است، زیرا اگر آنها این قوت را میداشتند هرگز پا به فرار نمی گذاشتند. این سهو سیاسیون آنوقت امریکا بود که عناصر فراری را به زور پول و به حمایت بی 52 دوباره صاحب قدرت ساختند؛ سهو دیگر آن بود که آنها را نه تنها خلع سلاح نکردند، بلکه برای استفاده مزید هریک شانرا در مقامات عالیه دولتی نصب نمودند و ملیشه های شانرا ظاهراً درجمع اردوی ملی شامل ساختند، درحالیکه این ملیشه ها تاهنوزهم تابع امر رهبران خود استند. دراین حالت هریک با داشتن پول، مقام و اسلحه اکنون به قدرتهای موازی با حکومت تبدیل شده اند و هر آن حکومت را تهدید میکنند.
9 ـ با آنکه اقای خلیلزاد در دوره قبل انتخابات ریاست جمهوری افغانستان رسماً اعلام کرد که کاندید آن مقام نمیباشد، ولی در این اواخر که موضوع دور جدید انتخابات مطرح است در زمینه بطور مبهم ابراز نظر کرد که گویا دلش میخواهد به چنین کاری مبادرت ورزد. دراینجا باید خاطر نشان کرد که موقف آقای خلیلزاد به مقایسه سائر افغانهای دارای دو تابعیت یعنی «امریکائی های افغان تبار» بسیار فرق دارد. او به حیث یک مامورعالیرتبه امریکائی که مدت چند سال به عنوان نماینده خاص رئیس جمهورامریکا درافغانستان و بعداً درمقام سفیرکبیر آنکشور ایفای وظیفه کرده و گرداننده مستقیم منافع امریکا در افغانستان بوده است، به هیچ صورت از نظر منطق نمیتواند خود را برای ریاست جمهوری افغانستان کاندید کند. همچنان اینکار به حیثیت سیاسی امریکا صدمه میرساند که موجب تبلیغات مخالفان امریکا در سرتاسر جهان خواهد شد و همه خواهند گفت که اکنون امریکا از افغانستان قوای خود را بیرون میکند، ولی یک تبعه و خدمتگار رسمی خود را به ریاست جهموری افغانستان می گمارد. ولو که آقای خلیلزاد حاضر به انصراف از تابعیت امریکائی خود شود، بازهم موقف سیاسی گذشته او به حیث یک مامور عالیرتبه امریکائی با اینکاراز بین نمیرود. امید است که موصوف از این بازی های نوع «موش و پشک» منصرف شود و به آنهائیکه در افغانستان از دامن او توقع فیض را دارند، جواب رد بدهد.
10ـ دراین وضع کسیکه از نظام فدرالی و یا تقسم قدرت ولایتی صحبت و حمایت مینماید، در حقیقت زمینه اشتعال یک آتش سوزی بزرگ را در افغانستان فراهم می سازد. اینکه آقای خلیلزاد و گروپ او افغانستان را به سوی یک پرتگاه هولناک کشانیدند، جای شک نیست، ولی تلاشهای آقای روراباخر مبنی بر فدرالی ساختن کشور و سپردن قدرت مجدداً بدست جنگ سالارها به یقیین که افغانستان را از آن پرتگاه به پائین سقوط میدهد و به اضمحلال و تجزیه می کشاند. آقای روراباخر وقتی انگشت انتقاد بسوی خلیلزاد دراز میکند، باید سر را یکبار به گریبان خود فرو بَرَد و توجه به عواقب توصیه های خطرناک و حمایت های بی لزوم و درد آور خود به مردم بیچاره و کشور در بحران فرورفته ای افغانستان کند. اگر آقای روراباخر میخواهد نقش «دایه واقعی!!» را برای افغانستان بازی کند، باید تلاش خود را بجای دفاع از یک جناح ، بسوی حمایت از خواست واقعی مردم افغانستان یعنی صلح و رفاه برای همه و بدون تفکیک قوم و تبارتغییر مسیر دهد. با تأسف باید گفت که برعکس آقای روراباخر در دامن زدن اختلافات میان اقوام افغانستان به اشکال مختلف دست میزند، گاهی در برلین با سران به گفته خودش «اتحاد شمال» خلوت میکند و گاهی هم میکوشد تا توجه شخصیت های مؤثر امریکائی را بسوی نظریات زیانبار خود جلب نماید. امید است مردم افغانستان و نیز مقامات مسؤل امریکا فریب این بازی های خطیر را نخورند.