عرض مرام حضور دوستان گرامی!

نویسنده: داکترسیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 22 میزان 1396

نویسندهداکترسیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار22 میزان 1396

داکترسیدعبدالله کاظم آگست2017

میدانم کشورعزیزم در یک حالت بحرانی و اسفناک قرار دارد؛ بذل توجه به اوضاع جاری کاری خوبی است و اما چاره جوئی مشکلات با شرح احوال و برشمردن کوتاهی ها ی انتقاد آمیز بر حکومت نام نهاد "وحدت ملی" که انعکاس دهنده واقعیت های تلخ اوضاع جاری است، دردی را درمان نمیکند و نیزارائه نظریات و توصیه ها، نوشتن مقالات و یا مصاحبه های مفید و با ارزش هموطنان از وطن دور افتاده، هیچیک بگوش دولتمردان موجود که خود در مرداب مصیبت گرفتار شده اند، فرو نمیروند. متأسفانه دست های قوی در ایجاد معضلات بطورمستقیم وغیرمستقیم از داخل و خارج در خرابی اوضاع فعال اند. بهرحال بازهم چشم امید ما غربت نشینان بسوی شخصیت ها وجوانانی است که در داخل کشور با قلم و قدم با شهامت و توانائی عاملانه برای نجات کشور، جائیکه آتش درآن می سوزد، دست بکار اند.

اینجانب از سالهاست که درموارد مختلف اوضاع کشورصدای خود را بلند کرده و قلم خود را در این راه بکار بسته ام، اما نتیجۀ از آن نگرفته ام. اکنون که خزان زندگی ام پایان یافته و قدم در زمستان عمر گذاشته ام، میخواهم توجه خود را تا خاموشی چراغ زندگی در راه تحقیق حوادث تاریخی کشور که سخت مورد تحریف قرار گرفته و حب و بغض های از هر قبیل برواقعیت ها سایه افگنده است، معطوف دارم. دراین راستا تاحد توان سعی بلیغ و تلاش جدی خواهم کرد که تاریکی ها را از روی حوادث تاریخ معاصر کشور بردارم و راه را برای قضاوت سالم نسل جوان باز کنم و تجارب زندگی را که روزگاردر این چند دهه برایم آموخته است، به حیث یک میراث ناچیزدر اختیار شان قرار دهم. از اینرو دوستان عزیز برمن خرده نگیرند که چرا میخواهم به گذشته های نه چندان دور سر بزنم و از لابلای اوراق، اسناد و شواهد دست داشته و به کمک ذهن و توان خود و به شیوه ای که سالها به آن عادت کرده ام، به تحقیق رویداد های تاریخی بپردازم؛ لذا از این به بعد بیشترین نوشته هایم به توفیق خدای بزرگ پیرامون مسائل تاریخی کشورم خواهد بود. کسانیکه با مطالعۀ نوشته های کوتاه عادت کرده اند و از مقالات طویل خسته میشوند، مرا معذور دارند، زیرا ماهیت موضوعات ایجاب میکند که نوشته ها از یک دو صفحه بیشتر شوند، و اما میکوشم مقالات طویل را به سلسله در چند قسمت پیهم دراین پورتال وزین با کمال افتخاربه نشر برسانم.

ارسالی سیدهاشم سدید (در ستون نظر سنجی)

مقاله از : عبدالمجید دانشور

توضیح خدمت اقای جهانی در صفحه نظر سنجی مورخ اول دسمبر 2017

برادر عزیز و گرامی جناب جهانی صاحب سلام!مقاله پرمحتوای شما را تحت عنوان "لویه جرگه او دهغی تاریخی سابقه" با دقت مطالعه کردم، با تشکر از توضیحات شما میخواهم به چند نکته ذیل اشاره کنم:1 ـ چون در تاریخ قدیم افغانستان زیاد وارد نیستم، لذا در باره جرگه غزنین و برگزیدن سبکتگین به پادشاهی از قول محترم آقای فیض زاد اقتباس کردم. از اینکه جناب شما در زمینه توضیحات بیشتر ارائه فرمودید، موجب مسرت من بوده و هروقت این سلسله مقالات را به حیث کتاب آماده کردم، حتماً متن مستند شما را با تشکر و یک تبصره در آن ایزاد میکنم.2 ـ در مورد انتخاب میرویس خان هوتکی شما بیک نکته مهم اشاره کرده اید که در جرگه مانجه به قول شادروان غبار ابدالی ها، غلجائی ها، تاجیکها، هزاره ها و ازبک ها اشتراک داشتند. در حالیکه شما می نویسید که نظر به اختلافات قومی حتی ابدالی ها در آن اشتراک نداشتند، چه رسد به سران سایر اقوام. این موضوع را مرحوم غبار در مورد اشتراک سران دیگر اقوام در اجتماع مزار شیر سرخ نیز ذکر کرده اند که اینجانب با نظر شما موافقم که در این اجتماع نیز تنها سران قومی قندهار اعم از درانی و علجائی و دیگران شرکت کرده بودند، نه سران اقوام تاجیک و هزاره و ازبک. اما اینکه چرا مرحوم غبار همه اقوام فوق را آن در مجمع شریک دانستند، گمان میکنم که عطف توجه شان به موضوع وحدت اقوام بوده است. بهر حال این لزوم دید مرحوم غبار ناشی از حسن نیت شان بوده که در سیاست میتوان آنرا بکار برد و اما در تاریخ باید آنچه واقعیت است، آنرا بیان کرد.3 ـ فرموده شما بطور کل بجاست که فقط قوای نظامی و فتح و غلبه میتواند یک شخص را در راس قدرت قرار دهد، نه نظر اجماع مردم. ولی در دوره های تاریخی این نکته را نباید فراموش کرد قدرت نظامی مثل امروز بر اساس تجهیزات توپ و تانک نبود، بلکه بیشتر با نیروی انسانی و فقط با وسایل ابتدائی مجهز بود. لذا نظر مردم چه به حیث عسکر شامل در جنگ و چه برای تائید و حمایت از یک شخص در راس دولت در آنوقت بیشتر مطمح نظر بود. امروز کودتا ها با موجودیت قوای عسکری و تجهیزات مدرن جهت تغییر نظام آسانتر است نظر به پادشاه گردشی های سابق که پخش حاکمیت آن بعضاً سالها جنگ را قدم بقدم ایجاب میکرد.4 ـ در همان بخش اول مقاله خود به ارتباط تدویر لویه جرگه ها به هدف یا مقصد پرکردن خلای قدرت، بخصوص هنگامیکه نظام کشور دستخوش حوادث گردیده و ازهم پاشیده و در اثر آن خلای قدرت به وجود آمده است، نوشته بودم که : این جرگه ها بدون آنکه برآنها رسماً نام "لویه جرگه" گذاشته باشند، اساساً به شکل یک اجماع ملی بطور عنعنوی تشکیل گردیده و چون با تعیین یک شخص در راس دولت اقدام نموده و بدینوسیله ازهرج و مرج ناشی از خلای قدرت جلوگیری کرده است، لذا به اساس همین وظیفۀ مهم این جرگه ها بنام "جرگه های تاریخی" زیر عنوان "لویه جرگه" شناخته شده و درج تاریخ قدیم و معاصر کشور گردیده اند.از توضیحات عالمانه شما تشکر و خوش میشوم که این سلسله را تعقیب فرموده و مرا از نظریات صائب خود مستفیض سازید تا اگر سهو خطای در آن به نظر برسد، به اصلاح آن بپردازم. با صحت و سلامت باشید. با ارادت

مختصری دربارۀ تاریخچه لویه جرگه ها در افغانستان

مقدمه:

دراین روزها موضوع لویه جرگه و لزوم تدویر آن برای حل معضلات جاری کشور از طرف یک تعداد فعالان سیاسی افغان مطرح گردیده و هرروز انعکاس نظر شان در رسانه های داخلی و نشرات بیرون مرزی افغانها از طریق مصاحبه ها و نوشتن مقاله ها پخش و نشر میشود. اینکه در اوضاع کنونی تا چه حد تدویر لویه جرگه میتواند راه گشای مشکلات موجود کشور باشد، سؤالیست که تعدادی برله و تعدادی هم برعلیه آن ابراز نظر میدارند. یکی از پرمحتوا ترین تحلیل مستند و آفاقی را که تا ایندم در زمینه خوانده ام، مقالۀ عمیق و همه جانبه حقوقدان و نویسنده مجرب افغان جناب محترم آقای "ف. هیرمند" است که تحت عنوان "چرا لویه جرگه...؟" بتاریخ 22 نوامبر 2017 در پورتال وزین افغان جرمن آنلاین اقبال نشر یافته است. او در آغاز مقالۀ خود می نویسد: «تأسیس لویه جرگه در فرهنگ سیاسی افغان ها یک پدیدۀ سیاسی متشکل از اعضای نامعین است که در امور بزرگ عمومی، سیاسی، نظامی، مملکتی، اجتماعی، تعیین رئیس کشور و یا پادشاه و...مرجع عالی تصمیم گیری شناخته شده است، این اعضاء از قوم، مردم و باشندگان محلی نمایندگی میکند که از ان جا فراخوانده میشوند....طوری که تاریخ سایر کشورها گویا است، هرکشوری در مرحله و مراحل معینی از تاریخ خود مجلس (جرگه) داشته است، پدیدۀ مجلس کردن بومی، محلی و عنعنه یی را از دوران تاریخ قبیله ها محسوب میکنند و انرا مولود جوامع قبیلوی و قومی میدانند که در جوامع پیشرفته در سطح عالیتری متکامل و دموکراتیزه شده اند، درحالیکه این مجالس در جوامع عقب مانده مشخصه های دوران کلاسیک را بیشتر حفظ کرده اند. عوامل و عناصری که گویای متکامل بودن چنین تأسیسات سیاسی شمرده میشوند، شاید در هر سیستمی کم و بیش متفاوت باشند، اما [یکی آن ] تعیین و انتخاب دموکراتیک اعضاء [است]، به این تعبیر که اعضای که در مجلس بزرگ از گروه معین افراد مثلاً باشندگان یک منطقه و یا یک قوم نمایندگی میکنند، به صورت دموکراتیک انتخاب و تعیین گردیده باشند تا منافع، نیازها، خواسته ها و افکار اصلی مردم مربوط را پیرامون موضوع مطروحه منعکس ساخته و انتقال بدهند.» به نظر اقای هیرمند لویه جرگه عنعنوی: «محصول جامعه فاقد قوانین موضوع نظام مند است و عبارت از مجموعۀ همانند یک شوری است که متشکل از سران قومی، متنفذین، رجال قدرتمند مملکت، بزرگان روحانیون، خان ها، سران حاکمیت و بعضی اشخاصی که در مسای عمومی کشور اثرگذار می بودند، دراین شوری فرا خوانده می شدند؛ البته هدف تدویر این شوری، طوریکه تاریخ گواه است، عمدتاً تعیین حکمران (شاه، امیر، سلطان و یا رهبر دولت) بوده است. اهداف دیگری برای تدویر این مجموعه کمتر به چشم می خورد، گرچه مقاصد دیگری هم گاهگاهی برای تدویر این مجلس رقم میگردیده است، اما غالباً در عقب آن نیت، تقرر و یا استحکام حاکمیت مربوط مد نظر می بوده است، اما اخیراً مثالهای است که این مؤسسه اهداف دیگری را هم دنبال میکرده است مانند لویه جرگه برای تائید بیطرفی افغانستان در جنگ جهانی دوم، لویه جرگه 1964 که صرف برای تصویب قانون اساسی وقت دایر شد، لویه جرگه تصویب قانون اساسی فعلی، لویه جرگه مشورتی برای تصویب پیمان امنیتی با ایالات متحده امریکا.»

مطالعۀ همین مقاله مرا واداشت تا درباره تاریخچه لویه جرگه ها در افغانستان به حیث تکملۀ آن چیزی بنویسم. اگرچه وقتیکه بازنویسی کتاب "رویداد لویه جرگه دارالسلطنه 1303" را در سال 2016 رویدست گرفتم، در مقدمۀ آن طی چند صفحه مختصری دربارۀ تاریخچه لویه جرگه های مهم کشور با یک تصنیف جدید و کلیات هریک نوشتم که شاید بعضی ها از آن بدون ذکر مأخذ استفاده کرده باشند، ولی پس از نشر مقالۀ تحلیلی و عمیق جناب آقای هیرمند خواستم مقالۀ قبلی را انکشاف داده مطالب مهم هریک از آن لویه جرگه ها را با ذکر رویدادهای مربوطه جهت آگاهی مزید علاقمندان و محققان تاریخ تقدیم دارم.

در تصنیف لویه جرگه ها در افغانستان دراین نوشته کوشیده ام تا لویه جرگه ها را بر مبنای هدف و چگونگی فراخواندن اعضا و نیز الزامیت اجرای مصوبات آنها تفکیک نمایم و نکات مهم هریک را در چهار چوب همان تصنیف بطور مختصر بررسی نمایم.

در قدم اول میتوان لویه جرگه ها را بر اساس هدف به دو گتگوری تقسیم کرد:

یک ــ تدویرلویه جرگه ها به هدف یا مقصد پرکردن خلای قدرت، بخصوص هنگامیکه نظام کشور دستخوش حوادث گردیده و ازهم پاشیده و در اثر آن خلای قدرت به وجود آمده است. این جرگه ها بدون آنکه برآنها رسماً نام "لویه جرگه" گذاشته باشند، اساساً به شکل یک اجماع ملی بطورعنعنوی تشکیل گردیده و چون با تعیین یک شخص در راس دولت اقدام نموده و بدینوسیله ازهرج و مرج ناشی از خلای قدرت جلوگیری کرده است، لذا به اساس همین وظیفۀ مهم این جرگه ها بنام "جرگه های تاریخی" زیر عنوان "لویه جرگه" شناخته شده و درج تاریخ قدیم و معاصر کشور گردیده اند.

دو ــ لویه جرگه هائیکه با موجودیت دولت و درحالت صلح و ثبات به مقصد ایجاد نظم، اداره بهتر امورکشور، اعلام جنگ و صلح ، تصویب قوانین ـ بخصوص قانون اساسی و سائر حالات خاص به فرمان رئیس دولت (امیر یا پادشاه و یا رئیس جمهور) دائرگردیده و برطبق مصوبۀ آن دولت مکلف به اجراآت بوده است و بیشترین لویه جرگه های کشور به همین مقصد تشکیل شده اند.

درارتباط به چگونگی فرا خواندن اعضای لویه جرگه ها دو شیوه مرعی بوده است:

یکی فراخواندن اعضا قسماً بطور انتخابی مرکب از کسانیکه ممثل نمایندگی از مردم بوده و یا بطور انتصابی بوسیلۀ صدور فرمان ازطرف رئیس دولت (امیر یا پادشاه)، که این شکل لویه جرگه نظر به قدامت تاریخی بنام لویه جرگه های "عنعنوی" مسمی شده و اشکال آن طی سالها تغییر کرده است؛

و دیگر لویه جرگه هائیکه اعضای آن در قانون اساسی مشخص گردیده اند. قانون اساسی 1343 (1964م) برای بار اول در افغانستان عضویت در لویه جرگه را مشخص و محدود ساخت، طوریکه ماده هفتاد و هشتم (فصل پنجم) آن تصریح میکند: «لوی جرگه مرکب است از اعضای شوری و رؤسای جرگه های ولایات. درصورت انحلال شوری اعضای آن حیثیت خود را بصفت اعضای لویه جرگه تا دائر شدن شورای جدید حفظ میکنند.»

درج این ماده در قانون اساسی مذکور درحقیقت پایان لویه جرگه های عنعنوی را معنی میدهد که به تأسی از آن فقط نمایندگان شوری اعم از ولسی جرگه و مشرانو جرگه و نیز رؤسای جرگه های ولایات که همه نمایندگان انتخابی مردم هستند (البته به استثنای یک تعداد اعضای انتصابی مشرانو جرگه)، شامل آن بوده میتوانند که به این ترتیب تعداد مجموعی اعضای لویه جرگه به 287 نفر میرسد: ازجمله 216 عضو ولسی جرگه، 43 عضو مشرانو جرگه و 28 عضو از رؤسای جرگه های ولایات که در آنوقت تعداد ولایات کشور 28 ولایت بود. همین موضوع با ترکیب متفاوت در قانون اساسی 1355 (1977م) جمهوری اول (فصل ششم ـ ماده شصت و پنجم)(1) و نیز درقانون اساسی1382 (2004م) (فصل ششم ـ ماده یکصد و دهم)(2) قید گردیده که تاحال ضرورت تدویر همچو لویه جرگه بزعم قانون اساسی پیش نیامده و تحقق نپذیرفته است.

گذشته از آن نوع دیگری ازلویه جرگه ها را نیز میتوان به ارتباط "موقوته" بودن تدویر آن یعنی در فواصل معین زمان و یا اینکه بطور"عندالاقتضاء" یعنی به اساس لزوم دید و ایجاب موضوع از هم تفکیک کرد. البته باید گفت که به استثنای سه لویه جرگه عصر امانی که اساساً شکل "موقوته" را داشتند، دیگر همه لویه جرگه "عندالاقتضاء" به روی ضرورت دائر گردیده اند.

همچنان چهارسال قبل در رابطه با بررسی موافقتنامه امنیتی و دفاعی بین افغانستان و امریکا برای اولین بار "لویه جرگه مشورتی" بتاریخ 30 عقرب 1392 (21 نوامبر 2013) در کابل دائر گردید که مصوبه آن حیثیت مشوره به مقام دولت را داشت و تطبیق آن مثل مصوبات لویه جرگه های دیگر دارای الزامیت یا ضمانت اجرائیوی نبود. این موضوع میتواند بعداً به تصنیف دیگر از لویه جرگه ها افزوده شود که بعداً در مورد این لویه جرگه به تفصیل صحبت خواهیم کرد.

(1)ماده 65 قانون اساسی 1355 در مورد اعضای لویه جرگه چنین حکم میکند: «در افغانستان لویه جرگه عالیترین مظهر قدرت و اراده مردم است. لویه جرگه مرکب است از: ــ اعضای ملی جرگه؛ ــ اعضای شورای مرکزی حزب؛ ــ اعضای حکومت و شورایعالی قوای مسلح؛ ــ اعضای ستره محکمه؛ ــ پنج الی هشت نفر نماینده از هرولایت؛ ــ سی نفر اعضاء که بوسیلۀ فرمان ازطرف رئیس جمهور تعیین میشوند.»؛

(2)ماده 110 قانون اساسی 1382 در زمینه حکم میکند که: «لویه جرگه عالی ترین مظهر ارادۀ مردم افغانستان میباشد. لویه جرگه متشکل است از: 1 ـ اعضای شورای ملی؛ 2 ـ رؤسای شوراهای ولایات و ولسوالیها. وزرائ، رئیس و اعضای ستره محکمه و لوی سارنوال میتوانند در جلسات لویه جرگه بدون حق رأی اشتراک ورزند.»

مبحث اول ـ تدویرلویه جرگه ها در حالت غیرعادی به مقصد پر کردن خلای قدرت:

در مواقعی که نظام دولت ازهم پاشیده و کشور بدون سرپرست و یا بزرگ (قاید) ملی بوده و خطر تجاوز دشمن و دفاع از ناموس وطن را درقبال داشته است، این نوع لویه جرگه ها، ولو با تعداد کم، اما در موضوع بزرگ و سرنوشت ساز کشور اتخاذ تصمیم نموده وبه نحوی یکی را از میان دیگران برگزیده و او را به زعامت انتخاب کرده است. نمونه های آنرا با تفاوت هایی در چگونگی ترکیب مجالس و اشتراک کنندگان آن میتوان به گونه مثال در حالات ذیل ذکر کرد:

1 ـ جرگه بزرگ غزنی برای برگزیدن ناصرالدین سبکتگین به پادشاهی در سال 366 ق (977م) :

محمد علم فیض زاد از قول "تاریخ عتبی" زیرعنوان "ذکر امیرناصرالدین سبکتگین و مبداء کار او" شرحی دارد و در آن در ارتباط به آمدن الپتگین (صاحب جیش خراسان) به غزنی چنین ذکر شده است: «......چون [منصور بن نوح سامانی] ابواسحاق [ابراهیم] ابن الپتگین را بغزنه فرستادند و ایالت

آن بدو بار بستند، زمام ترتیب و تدبیر آن اشغال و تقریر آن اعمال بر رأی رزین و اندیشۀ صائب و فکر ثاقب به ناصر الدین سبتگین [غلام آزاد شده الپتگین و بعداً مؤسس دولت غزنوی که پسرش محمود یکی از سلاطین بزرگ عصر خود و بنیادگذار مدنیت بزرگ غزنه میباشد] سپردند. و چون ابو اسحاق به غزنه رسید، بمدت نزدیک سپری شد و دعوت حق را اجابت کرد و در دودمان او کسی نبود که شایستگی پادشاهی داشتی، انصار و اعوان و آزاد و بندۀ او محتاج گشتند به کسی که سرداری ایشان را مترشح و فراگیر باشد و هر کسی که اختیار کردند برمحک تجربه، عیاری کامل نداشت تا همگان مجتمع الهمه و متفق الکلمه شدند که اهلیت و استحقاق سروری و خصایص مهتری جز ناصر الدین سبکتگین را نیست و به اتفاق بریاست و سرداری او رضا دادند و برکفایت و ریاست او عهد بستند و بیعت کردند و امیر ناصر الدین همگان را در کنف رعایت خویش گرفت...» (فیض زاد: "جرگه های بزرگ ملی افغانستان (لوی جرگه ها) و جرگه های نام نهاد تحت سلطه کمونیست ها و روسها"، چاپ اول، لاهور ـ پاکستان، 1368، صفحه 22 )

2 ـ انتخاب میرویس خان هوتکی به حیث زعیم مبارزات ملی بوسیله لویه جرگه قندهار در سال 1088 ق (1709م) درمحل "مانجه" آن ولایت:

میرغلا محمد غبار در کتاب "افغانستان در مسیر تاریخ" دراین باره شرحی دارد و در یک قسمت می نویسد: «....دربار[صفوی] ایران که میرویس را طرفدار خود و نقطه مقابل با گرگین تشخیص کرده بود، برای حفظ موازنه به عجله او را به قندهار فرستاد. میرویس در طول راه قندهار هرجا قبیله و خان و ملایی را دید، فرود آمد و صحبت کرد و از فساد دربار ایران و لزوم اقدام برای تحصیل آزادی سخن راند و فتوای علمای حجار را [که هنگام زیارت کعبه مکرمه حاصل کرده بود] به حیث سند معتبر دینی به ایشان نشان داد. میرویس اتحاد قبایل ، ملا و خان را توصیه میکرد و همه را منتظر روز اقدام عمومی در قندهار میساخت....وقتیکه میرویس به قندهار رسید، با گرگین ظارهر را رعایت مینمود و باطناً با رؤسای قبایل اعم از ابدالی، غلجائی و غیره در داخل و خارج شهر قندهار مشغول مذاکره و طرح یک قیام عمومی بود. این فعالیت مداوم و عاقلانه میرویس تا سال 1709م طول کشید و بالاخره در جرگه مخفی موضع "مانجه" (30 میلی شمال شرقی شهر قندهار) قرار قطعی اتخاذ گردید که گرگین با قشون ایران یکجا معدوم گردند و حکومت آزاد ملی تشکیل گردد.... مساعی دوامدار و قابلیت و ابتکار میرویس سبب شد که این جرگه با خوشی، رهبری میرویس را در سر قوای ملی پذیرفتند. خصوصیت بارز این جرگه تاریخی آن بود که برعکس سابق رؤسای قبایل ابدالی و غلجائی و تاجک و هزاره و ازبک و بلوچ، به شمول ملاهای متنفذ، همه به حیث یک قوه واحد ملی متشکل گردیدند....» (غبار ... صفحه 319)

3 ـ جرگه سال 1096 قمری (1717م) هرات:

به تعقیب اضمحلال قوای گرگین در قندهار و تاسیس حکومت مستقل ملی توسط میرویس خان هوتکی، حکومت صفوی هرات که از تکرار حوادث قندهار نگران بود ، تصمیم گرفت تا عبدالله خان ابدالی را با پسرش در هرات از قدرت برکنار و هردو را محبوس کند و بجای او عباس قلی (صفوی) را به حیث والی آن دیار مقرر داشت. مردم هرات علیه والی جدید شوریدند. دولت صفوی با عجله جعفر خان را به حیث والی به هران مقرر کرد، اما پیش از انکه او به هرات برشد، عبدالله خان از محبس فرار کرد و در افزار قوای پراگنده ابدالی را منسجم کرد و بعد از اشغال آنجا روبه هرات آورد و قوای صفوی در خارج شهر شکست داد و در سال 1717م به تشکیل حکومت ابدالی هرات پرداخت که با تدویر یک جرگه از طرف تمام رؤسای قبایل ابدالی و خان های هرات عبدالله خان به ریاست حکومت هرات برگزیده شد. (برای شرح مزید و تدویر یک جرگه دیگر درهرات دیده شود: غبار: "افغانستان در مسیر تاریخ"، مبحث "تأسیس حکومت محلی ابدالی درهرات"، ...صفحه 238 تا 248)

4 ـ جرگه بزرگ منعقده در ساحه "مزار شیرسرخ" قندهار درسال 1126ق (1774م) که منتج به برگزیدن احمد شاه درانی به حیث رئیس دولت افغانستان گردید:

حینیکه نادر افشار در سال 1747م در فتح آباد توسط افسران قزلباش و افشار که از ترس جان خود در کمین او بودند و در خیمه اش حمله بردند و او را کشتند، اختلال در اردوی او پدید آمد و با استفاده از این وضع اردوی افغانی که مرکب از چهارهزار غلجائی و دوازده هزار ابدالی و ازبک بود، زیر قیادت قوماندان عمومی نورمحمد غلجائی و احمد خان ابدالی بطرف قندهار حرکت کردند. غبار می نویسد: «در قندهار که مزکر بین الاقوامی افغانستان بود، نورمحمد خان به خان های غلجائی و ازبک و ابدالی و هزاره و بلوچ و تاجیک پیشنهاد کرد که جرگه ای تشکیل و پادشاهی انتخاب شود. این جرگه در اکتوبر 1747م در عمارت "مزار شیر سرخ" در داخل قلعه نظامی "نادر اباد" منعقد گردید و 9 روز دوام نمود. در طی جلسات اتفاق آراء ممکن نمی شد، زیرا موضوع مهم و هر خان مقتدر طالب سلطنت بود، درحالیکه خان های رقیب (از قبیل نورمحمدخان غلجائی، محبت خان پوپلزلئی، موسی خان اسحق زائی، نصرالله خان نورزائی و غیره) همدیگر را رد میکردند. تنها کسیکه دراین جرگه راجع به خود حرف نمیزد، احمد خان ابدالی بود، زیرا عشیرۀ او سدوزائی از حیث کمیت خوردتر از سایر عشایر بود، گرچه جد او دولت خان وقتی رئیس ابدالی های ارغستان و پدرش زمان خان رئیس حکومت ابدالی هرات بودند، ولی اختلاف خانهای غلجائی و ابدالی یکدیگر را نفی میکردند، خلائی تولید کرد که بایستی پر می شد. پس در روز نهم جرگه، طرفین یک عضو جرگه را حکم تعین کردند که هرکی را او به سلطنت انتخاب کند، همه به وی بیعت نمایند. شخص حکم یک مرد روحانی بود که به هیچ قبیله، حتی قندهار تعلق نداشت و او همان صابر شاه نام کابلی پسر متصوف استاد "لایخوار" از اهل کابل بود که طبقات مختلف قندهار به او ارادت و اعتماد داشتند. این صوفی سیاستمدار برخاست و احمد ابدالی را به حیث پادشاه معرفی کرد و هم خوشه گندمی را در عوض تاج به کلاه او نصب نمود. فیودالهای بزرگ اگر خواستند یا نخواستند، مجبور به بیعت و تصدیق سلطنت این مرد جوان گردیدند. ایست که احمد خان ابدالی به عنوان "احمد شاه" به پادشاهی کشور انتخاب شد.» (غبار... صفحه 355)

5 ـ تجمع یک تعداد در قصر"سلام خانه" ارگ کابل بتاریخ 24 میزان 1308 ش (16 اکتوبر 1929م) بعد از سقوط رژیم کلکانی و فتح کابل توسط قوای قومی به سرکردگی سپهسالار محمد نادرخان و ورود او به کابل:

اگرچه هدف اصلی این تجمع ابرازخرسندی از آن تحول وعرض تبریکی اشخاصی معدودی به این مناسبت بود و به هیچ وجه ماهیت جرگه را نداشت، اما دفعتاً موضوع خلای قدرت در کشور ازطرف یکی از همراهان سپهسالارنادرخان مطرح گردید و درخواست شد تا سپهسالار قبول سلطنت کند و درظرف چند دقیقه منتج به قبولی این پیشنهاد از طرف سپهسالار گردید و به این شکل او به پادشاهی رسید.

دگرجنرال عبدالرزاق خان سابق قوماندان عمومی قوای هوائی و مدافع هوائی در رژیم شاهی که در وقت بیعت به سپهسالار محمد نادر خان به حیث یک صاحب منصب مسلکی و تحصیل یافته در رشته هوائی درمحفل بیعت در"سلام خانه" ارگ حضور داشت، در مورد اینکه چگونه محمد نادر خان به پادشاهی رسید، چشم دید خود را در کتاب خاطرات خود چنین بیان میکند: «بعد از اشغال کابل توسط قوای شاه ولی خان [بعداً مارشال]، سپهسالارمحمد نادرخان [ازچهلستون ـ حومه کابل] به کابل تشریف آوردند. بروز تشریف آوری شان یک عده مامورین اسبق ملکی و عسکری و یک تعداد سرشناسان و یک تعداد مردم جنوبی به سلام خانه [سالون بزرگ در داخل ارگ که در زمان امیر عبدالرحمن خان برای محافل بزرگ دربار اعمار شده بود و تا هنوزهم پابرجاست] گردهم آمدند و منتظر تشریف آوری وی شدند. بعد از چندی تخمین ساعت یازده بجه سپهسالار نادرخان با دوبرادر شان مارشال شاه ولی خان و جنرال شاه محمود خان و همچنان محمد گل خان مومند و الله نواز خان سپهسالار داخل شدند و محمد نادرخان لباس ملکی به تن داشت و کرتی اش به طرز عسکری چهار جیبه و برجست و موزه به پا داشت، بر سر خود لنگی خاکی زده بود. مارشال شاه ولیخان و جنرال شاه محمود خان لباس های خاکی پوشیده بودند با چکمه های جاجی که بالای چکمه قطارها به کمر و شانه و لباس خاکی، چپلی، کلاه و لنگی به سر داشتند؛ محمد گل خان لباس وطنی و الله نواز خان لباس ملکی دربرداشت. مردم چک چک کرده بعد از آن سپه سالار محمد نادر خان فرمودند که: "وظیفۀ من بود که آنهائی را که تاج و تخت افغانستان را غصب کرده بودند، از قدرت براندازم و چنانچه انداختم. حالا وظیفۀ شما مردم است که پادشاه خود را انتخاب کنید."»

دگرجنرال عبدالرزاق خان در ادامه می نویسد: «پس ازاین گفتار فیض محمد خان زکریا و غلام محمد خان وردک به وکالت حاضرین گفت که: "همه ما، شما را به پادشاهی خود قبول کردیم!"، سپهسالار نادرخان فرمود که: "شما فکر کنید امان الله خان هم موجود است و دیگر اشخاص هم موجود است. ممکن شخص دیگری را درنظر بگیرید"؛ بازهمین دو نفر به وکالت همه گفتند: "نه، ما شما را به پادشاهی خود قبول میکنیم"؛ دراین وقت سپه سالار کمی عقب رفته با برادر ها و هیئتی که همرایش بود، مثل محمد گل خان و الله نواز خان سرگوشی کردند و بعد از یک دو دقیقه سرگوشی پس آمدند و بمردم [حاضرین] گفتند: "درصورت اصرار شما من پادشاهی شما را قبول کردم." (عبدالرزاق، دگر جنرال: "افغانستان در جریان زندگی من"، کابل 1384 ، صفحه 32)

در این ارتباط قابل ذکراست که در اولین مجلس منعقده چهلستون فقط سه نفر- هریک محمد ولی خان وکیل سلطنت درعهد امانی، شیراحمدخان زکریا شوهرهمشیره نادرخان و میرهاشم خان وزیرمالیه امانی نظر دادند که بهتراست سپه سالار به حیث وکیل سلطنت شناخته شود وموضوع پادشاهی به لویه جرگه موکول گردد؛ به این نظراهمیت داده نشد و بیان آن برسرنوشت سه نفردرآینده تأثیرمنفی گذاشت. (رشتیا، سید قاسم: "خاطرات سیاسی 1311 ـ 1371"، چاپ اول، ویرجینیا،1997، صفحه 9)

به همین دلیل بود که محمد نادرشاه برای تحکیم سلطنت خود و شکل قانونی دادن به آن و ضمناً به مقصد چند موضوع دیگردر صدد تدویر یک لویه جرگه بتاریخ 18 سنبله 1309 برآمد که بعداً در زمینه به تفصیل صحبت خواهیم کرد.

6 ـ تدویر شورای "اهل حل و عقد" درکابل (28 قوس 1371ش):

دبعد از سقوط رژیم کمونیستی خلقی و پرچمی و انتقال قدرت به تنظیمهای جهادی، وقتی مدت کار دو ماهه حضرت صبغت الله مجددی به پایان رسید و دوره چهار ماهه برهان الدین ربانی آغاز گردید، موصوف مدت کار خود را پس از چهار ماه برای دوماه دیگرتمدید کرد و زیر فشار چند جانیه مجبور شد تا مجلسی را که در حقیقت ممثل لویه جرگه محسوب میگردید، زیرنام "شورای اهل حل و عقد " بتاریخ 28 قوس 1371 (19 دسمبر1992) به اشتراک اکثر طرفداران خود درکابل دائر کند و بدانوسیله توانست خود را به حیث رئیس جمهور به قدرت نگهدارد. واضح است اگر برهان الدین ربانی اقدام به تدویر شورای مذکور نمیکرد، مدت کارش رسماً به پایان رسیده و خلای قدرت به وجود می آمد. او توانست با تدویر شورای مذکور که ممثل لویه جرگه پنداشته میشود، برای ادامه کار خود به حیث رئیس جمهور مشروعیت نام نهاد را کسب کند و به تأسی از همین کار ریاست او از طرف بسیاری کشورهای جهان که نمیخواستند از طالبان حمایت کنند، ناگزیر به رسمیت شناخته شد. این موقف با آنکه حکومت ربانی پس از سقوط کابل در 27سپتمبر 1996 (6 میزان 1375) پایتخت را ترک کرد و آواره در صفحات شمال کشور گردید، تا سقوط طالبان در دسمبر 2001 همچنان باقی ماند.

7 ـ تدویر شورای علمای دینی طالبان در قندهار(اواخر ماه حوت 1374ش):

پس ازآنکه طالبان در قسمت اعظم مملکت چیره شدند و حکومت برهان الدین ربانی در شمال متواری گردید، طالبان که خود را قوت مسلط بر کابل و بسیاری نقاط دیگر افغانستان می دانستند و تا آنوقت خویش را «حرکت یا جنبش» میخواندند و فاقد تشکیلات رسمی دولتی بودند، خواستند از یکطرف به موقف رهبر خود یعنی ملا عمر وجه رسمی بدهند و ازطرف دیگرحرکت خود را مبدل بیک نام رسمی که مؤید دولت باشد و از طرف دیگران به حیث دولت رسمی افغانستان شناخته شود، یک شورای بزرگ را در قندهار به اشتراک تقریباً یک هزارعلمای دینی و طالبان جوان دائر کردند. دراین جرگه بزرگ که اساساً ماهیت یک تجمع "دینی ـ مذهبی" داشت و اعضای آنرا بطور کل قشر طالبان تشکیل میداد، نام "دولت اسلامی افغانستان" را به "امارت اسلامی افغانستان" مبدل نمودند و ملا محمد عمر آخوند رهبر خود را ملقب به "امیر المؤمنین" ساختند. این اولین بار است که در افغانستان یک لویه جرگه با ماهیت قشری خاص مرکب از علمای دینی و طالبان جوان دائر میشود و برای تعیین زعامت کشور تصمیم میگیرد و اولین بار است که آنها رئیس دولت را بزعم خود شان "امیر المؤمنین" نام گذاری میکنند. احمد رشید نویسنده کتاب طالبان، اسلام، نفت و بازی بزرگ نو در آسیای میانه" طی فصل سوم زیر عنوان "امیرالمؤمنین" شرحی مبسوطی در زمینه دارد که بعضی قسمت های مهم آنرا در اینجا اقتباس میدارم:

او می نویسد: «صدها ملا و طالب با استفاده از موتر و سائر وسائل در روزهای بهار 1996م وارد قندهار شدند و تا 20 مارچ بیش از 1200 ملای پشتون ازغرب، جنوب و مرکز افغانستان در قندهار جمع گردیدند. آنها در ادارات حکومتی، در قلعه قدیمی و بازار سرپوشیده...جاداده شدند. این بزرگترین اجتماع ملاها و علما در تاریخ افغانستان معاصر بود.... ملا عمر تنها علمای دینی را احضار کرده بود تا برپلان آینده و مشروعیت رهبری طالبان به حیث رهبر تمام مملکت بحث نمایند...جلسات شورای علما بیش از دو هفته، شب و روز دور از انظار نامه نگاران و گزارشگران خارجی بصورت کاملاً مخفی و سری دوام نمود. ولی تعدادی از مامورین رسمی پاکستان به شمول قاضی همایون ـ سفیر پاکستان در کابل و شماری از ایجنت های آی اس آی مانند کرنیل امام، جنرال قنسول پاکستان در هرات در کار جلسات اشتراک داشتند. در شورای قندهار برمسائلی از قبیل خط مشی سیاسی و نظامی، تعمیل قوانین شرعی و آینده تعلیم زنان و مشروعیت رژیم طالبان بحث صورت گرفت. بخاطر زدودن اختلافات، ملاهای قندهاری که حیثیت گروپ مرکزی را در شورا داشتند، ملا عمر را به صفت امیر المؤمنین نامزد نمودند. این لقب و مقام، ملا عمر را به حیث رهبر بلا منازعه جهاد و امیر افغانستان در می آورد. سپس طالبان نام افغانستان را بنام امارت اسلامی افغانستان تغییر دادند.»

احمد رشید در ادامه گزارشی از یک رویداد دلچسپ دارد و می نویسد: «در 4 اپریل 1996 ملا عمر در بالای بام عمارت خرقه مبارک در حالی حاضر شد که خود را در خرقه و ردای حضرت محمد صلی الله علیه و سلم پیچانیده بود. این اولین باری بود که خرقه مبارک از محفظه اش در شصت سال گذشته کشیده شده بود. زمانیکه ملا عمر خرقه را در دور بدن خود باز بسته میکرد و میگذاشت آنرا باد به اهتزاز در آورد، ملاها و طالبان در محوطه عمارت فیاد می کشیدند و می گفتند: "ملا عمر امیر المؤمنین، امیر المؤمنین!"؛ این اظهارات وقداری به ملا عمر مانند بیعتی بود که حضرت عمر فاروق رض به صفت خلیفه مسلمین در در حجاز انتخاب شد....احراز این مقام به ملا عمر صلاحیت می بخشید که نه تنها خود را رهبر افغانها بداند، بلکه میتواند رهبری تمام مسلمانها را بدوش داشته باشد. جلسات شورای قندهار با اصدار اعلامی جهاد علیه رژیم ربانی خاتمه یافت.» (برای شرح مزید دیده شود : احمد رشید: "طالبان، اسلام، نفت و بازی بزرگ نو در آسیای میانه"، مترجم :عبدالودود ظفری، کالیفورنیا، می 2001، صفحات63 تا 67)

8 ـ کنفرانس "بن" (از21 عقرب تا 14 قوس 1380ش):

پس از سقوط طالبان در اثرحملات قوای امریکائی و متحدین آن، خلای قدرت در کشور به وجود آمد. به اثر توصیه شورای امنیت ملل متحد و زیر نظر نماینده خاص آن موسسه در امور افغانستان آقای لخدر ابراهیمی وبا نقش فعال بعضی کشورهای اروپائی و امریکا کنفرانسی در شهر بن ـ جرمنی به اشتراک نمایندگان چهار گروپ سیاسی افغان از تاریخ 21 عقرب 1380ش (21 نوامبر 2001م) تا 14 قوس (5 دسمبر) دائر شد و در نتیجه بتاریخ 30 قوس 1380ش ( 22 دسمبر 2001م) حامد کرزی را به حیث رئیس حکومت مؤقت برای شش ماه تعیین کرد. چهار گروپ مذکور عبارت بودند از: جبهه شمال (12 نماینده)، جناح "روم" (6 نماینده)، گروپ مسما به "قبرس" (3 نماینده) و گروپ مسما به "جبهه صلح" ـ منسوب به پیر گیلانی (3 نماینده) که جمعاً 24 نماینده دارنده حق رأی و اما اگربعضی نمایندگان غیررسمی و تعدادی از مشاوران به آن علاوه شوند، تعداد مجموعی به 37 نفر میرسید.

اجندای این کنفرانس که ازتاریخ 21 نوامبر آغاز و بطور تشدیدی الی تاریخ 5 سپتمبر 2001 درشهر بن جمهوریت اتحادی آلمان ادامه یافت، قبلاً توسط ابراهیمی و به همکاری زلمی خلیلزاد و گروپ مربوطه تهیه گردیده بود و بانظارت و وساطت آنها بشکل سیستماتیک طوری پیشبرده شد که اشتراک کنندگان مجبور شدند اختلافات ذات البینی را (عجالتاً) کنارگذارند و در تشکیل یک اداره مؤقت شش ماهه و متعاقباً یک اداره انتقالی دوساله بعداز جر و بحث ها ی زیاد بخصوص درمورد تقسیم کرسی های کابینه به توافق برسند.

دراثر این تفاهم متن یک موافقتنامه که قبلا به زبان انگلیسی تهیه شده بود، بتاریخ 5 دسمبر 2001 ازطرف رؤسای هیئت های مربوطه درشهر بن به امضا رسید. به موجب این موافقتنامه که آغاز یک دوره جدید درافغانستان محسوب میشود ، فیصله بعمل آمد تا:

1 - یک اداره مؤقت که متشکل ازیک حکومت مؤقت یک کمسیون مستقل برا ی تدویر لویه جرگه اضطرای و یک ستره محکمه است ، درافغانستان به وجود آید،

2 - حکومت مؤقت که در راس آن یک رئیس قرار دارد، متشکل از پنج معاون و24 وزیر خواهد بود که ازطرف همین مجلس تعیین خواهد شد،

3 - حکومت موقت بتاریخ 22 دسمبر 2001 زمام امور را از رژیم قبلی بدست خواهد گرفت و تا شش ماه بکار دوام خواهد داد،

4 - به مجرد انتقال رسمی قدرت به اداره مؤقت، قوای مسلح افغان و گروه ها ی مسلح درکشور تحت فرمان و کنترول این اداره قرارخواهند گرفت و برطبق مقتضیات جاری امنیتی قوای مسلح دوباره تنظیم خواهد شد،

5 - اداره مؤقت با جامعه بین المللی درراه مبارزه علیه تروریزم، تولید وقاچاق مواد مخدر وجنایات سازمان شده همکاری خواهد کرد ومتعهد میباشد تا به قوانین بین المللی احترام گذارد وبا کشورهای همسایه و باقی اعضای جامعه بین المللی مناسبات صلح آمیز و دوستانه برقرارکند،

6 - کمسیون 21 نفری مستقل برای تدویر لویه جرگه اضطرای که اعضای آن به پیشنهاد افغانها و تائید ملل متحد تا 22 جنوری 2002 تعین خواهد شد، مکلف است الی دوماه بعد از آغاز کار، طرزالعمل تدویر لویه جرگه را با جزئیات آن ترتیب واعلام دارد و در ختم مدت کار شش ماهه حکومت مؤقت لویه جرگه اضطرای را دائر نماید،

7- لویه جرگه اضطرای یک اداره انتقالی را برای مدت جمعا دو سال تعیین میکند که درراس آن رئیس دولت قرارخواهد داشت و این اداره مکلف است مسوده قانون اساسی را توسط یک کمسیون مخصوص تهیه نماید و الی یک ونیم سال با تدویر لویه جرگه عنعنوی آنرا تصویب و با انفاذ آن درایجاد یک حکومت انتخابی برا ی افغانستان اقدام کند،

8 ـ با رویکار آمدن حکومت انتخابی بعد از دوسال فوق، اداره انتقالی جای خود را به حکومت انتخابی سپرده و خود منحل میشود و دوره عادی درافغانستان آغاز می یابد،

9 - چوکات قانونی اجرآات دراین مدت برمبنای قانون اساسی سال 1964 استوار خواهد بود، البته با انصراف ازموادیکه مغایر به روحیه این موافقتنامه باشد.

موافقتنامه برعلاوه متن عمومی دارای چهار ضمیمه بود: ضمیمه اول مربوط به قوای امنیتی بین المللی، ضمیمه دوم درباره نقش ملل متحد، ضمیمه سوم راجع به توقعات اعضای افغانی مجلس از سازمان ملل متحد و ضمیمه چهارم مشتمل براسمای رئیس حکومت معاونین و اعضای 24 نفری کابینه که همه ازطرف اعضای افغانی مجلس بن البته با جار و جنجال زیاد تعیین گردیدند. درراس حکومت موقت بنابر توصیه و حمایت مقامات امریکائی حامد کرزی منسوب به گروپ روم به حیث رئیس حکومت مؤقت تعیین شد.

مبحث دوم ـ تدویرلویه جرگه ها درحالت عادی به مقصد خاص و مشخص:

دراین مبحث سخن از لویه جرگه هایی است که درحالت عادی با موجودیت دولت و صلح و ثبات به مقصد ایجاد نظم، اداره بهتر امورکشور، اعلام جنگ و صلح ، تصویب قوانین ـ بخصوص قانون اساسی و سائر حالات، نمایندگان مردم اعم از انتخابی و یا انتصابی فرا خوانده شده و نظر آنها در زمینه مشخص مطالبه گردیده و برطبق آن دولت اجرأت کرده است. درطول تاریخ این نوع لویه جرگه ها به دو شکل و دو هدف متفاوت دائر گردیده اند: یکی بشکل "غیرموقوته" یا "عندالاقتضاء" محض برای تصمیم گیری در موارد مشخص و خاص و دیگر به شکل "موقوته" یعنی بطور متناوب در فاصله هرچند سال که در اینحال لویه جرگه بطور کل شباهت بیشتر به "شورای ملی" داشته و محض در دوره ده ساله سلطنت امان الله شاه غازی سه بار دائر گردید، البته بعداً در باره به تفصیل صحبت خواهد شد.

الف ـ لویه جرگه های "غیر موقوته" یا "عند الاقتضائی":

طوریکه در بالا ذکر شد، مقصد از لویه جرگه های غیرموقوته یا عندالاقتضائی همان لویه جرکه هایی اند که برای یک هدف خاص بطور عنعنوی فراخوانده شده و در همان موضوع خاص غور نموده و تصمیم اتخاذ کرده و پس از اکمال این وظیفه منحل گردیده اند. از نظر ترکیب اعضای این جرگه ها باید گفت که اعضای آن مشتمل بر اراکین دولت (ملکی و نظامی)، خوانین، رؤسای قبایل، شخصیت های سرشناس، سادات، علمای دین، اصناف و بعضی دیگر بوده که پس از منظوری امیر و یا پادشاه آنها جهت اشتراک در جرگه دعوت می شدند که البته تعداد اعضا مربوط به شرایط وقت و اهمیت موضوع بوده است.

با توضیح مقدماتی فوق، اکنون قبل از آنکه دربارۀ بعضی از مهمترین لویه جرگه های عنعنوی که در تاریخ معاصر کشور زیر نام "لویه جرگه" در موارد و مواقع مختلف انعقاد یافته اند، مطالبی بیان گردد، لازم است به تدویر دو جرگه تاریخی اشاره کرد:

یکی ـ لویه جرگه که توسط امیردوست محمد خان در آغاز دوره اول سلطنتش (1836) در کابل به منظور جلب اعانه از مردم و راه اندازی جنگ جهت استرداد پشاور دائر کرد و در نتیجه امیرنتوانست مبلغ مورد نظر خود را به دلیل بی اعتمادی مردم به اجراآت او بدست آورد، به قول موهن لال: «اعانۀ که قبلاً [امیر] به جمع آوری آن شروع کرده بود، با وجود مساعی زیاد بازهم از پنج لک روپیه تجاوز نکرد و این مبلغ صرف برابر کردن 20 هزار عسکر شد که از قوای منظم و غیرمنظم مرکب بود و به روز حرکت، امیر بیش از سه لک روپیه در خزینه نداشت» (سیدقاسم رشتیا: "افغانستان در قرن 19"، چاپ چهارم، پشاور، 1377، صفحه81) ؛

دیگرـ چند جرگه ملی متشکل از سران و بزرگان افغان درایجاد شورش و قیام تاریخی مردم کابل علیه قوای انگلیس که منجر به قتل مک ناتن W. Macnaghten در دسمبر 1841م هنگام مذاکره با نمایندگان افغان گردید و متعاقباً عهد نامه بین کارداران انگلیس در کابل و سرداران افغانی مورخ اول جنوری 1842م امضاء شد. (برای شرح مزید دیده شود: علم فیض زا: جرگه بزرگ ملی افغان...صفحه 38تا 42؛ میرمحمد صدیق فرهنگ: "افغانستان در پنج قرن اخیر"، چاپ ایران صفحه 268 تا281)

با بسنده کردن همین مختصر در دو مورد فوق، اینک به شرح مختصر لویه جرگه های مهم عنعنوی که عند الاقتضاء برای موضوعات خاص درتاریخ معاصر کشور دائر گردیده اند، ذیلاً پرداخته میشود:

1 ـ جرگه بزرگ برای تائید ولیعهدی شهزاده عبدالله جان پسر خوردسال امیرشیرعلی خان در سال 1290ق ـ مطابق 1252ش (1873م) به اشتراک بیش ازهزار نفر در تپه مرنجان شهرکابل:

میرزا یعقوب علی خان خافی مؤلف کتاب "پادشاهان متأخر افغانستان" شرحی دارد در این مورد و می نویسد که: «از حضور اقدس اشرف [مقصد امیرشیرعلیخان است] به وزراء امرشد که باید جمیع وزراء و ارکان دولت یکی نشسته و مصلحت دارند و از فرزندان سرکار یکی را منظور فرمایند تا سرکار والا [امیر] به صوابدید شمایان که خیرخواه دولت قوی شوکت میباشید، ولیعهد سازید، زیرا که هر پادشاه را ولیعهدی لازم است. مقصد از نام ولیعهدی جانشین بودن، مرگ حق است و غافل از مرگ بودن غفلت است و باید و شاید که ولیعهد مامور باشد.» خافی می افزاید: «وزراء یک هفته مهلت خواستند و عرض کردند که بعد از یک هفته به حضور والا بدون مضایقه عرضداشت میداریم. این بود که تمامی وزیر و وکیل و بزرگان دربار و منیران حضور متفق الکلام سردار عبدالله جان را [که در آن وقت هشت ساله بود ـ ازاین قلم] به ولیعهدی پسندیده و به دلیل و برهان به حضور پادشاه عدالت پرور عرضه داشت نمودند.»

در این مراسم بعد از ادای نماز عید نخست موضوع پیشنهاد بیعت ولیعهدی شهزاده عبدالله جان از طرف قاضی عبدالقادر خان تهیه و بوسیلۀ قاضی محمد امین خان پشاوری به جهر خوانده شد و بعداً وثیقۀ که قبلاً تهیه شده بود با این متن قرائت گردید:

«ما کل اکابر و اعاظم و افاخم خطۀ کابل اصالتاً از جانب خود و وکالتاً از جانب رعایای ما تحت خود اقرار نموده و گزارش داده بودند که این تقرر ولیعهد صاحب حسب تجویز و پسندیده ما جمله رعایا و برایا اراکین خوانین و تجار و ملازم این سلطۀ خداداد به ظهور رسیده است، مایان جمله حاضرین و غائبین که از جانب اوشان وکیل مطلقیم، اقرار مینمائیم که این ولیعهد مایان را منظور است که در فدای سر ومال و جان درخدمت بندگان اشرف امیر صاحب در خدمت ولیعهد به هیچگونه تقصیر دریغ نخواهیم کرد و اگر سرموی ازین عهد مخالف ورزیم، خدا و رسول خدا خصم جان ما باد و در دول دیگر هم بدنام عالم تصور شویم.»

در مرحله بعدی وثیقۀ دیگر که به این مناسبت از طرف امیر شیرعلیخان عنوانی شهزاده موصوف به این متن آماده شده بود، قرائت شد: «حسب پسندید اراکین و خوانین و رعایا و تجار این دولت خداداد قرۀ باصره حشمت و کامگاری شخصی سلطنت یعنی سردار عبدالله جان را ولیعهد نمودم و اینهم محض بنابر خیرخواهی سلطنت خود که اگر از قضاء که در آن جز رضا چاره نیست، امری روی دهد در انتظام امور سلطنت به ظهور نرسد، حتی الوسع چیزیکه متعلق بمن بود، بانجام رسانیدم، باقی مفوض به خالق لایزال است. به ولیعهدم نصیحت میکنم که در صورت اطاعت و وفا به عهد بیعت جمله رعایا و برایا و اراکین و خوانین و ملازم و غیرملازم این سلطنت بمنزلۀ فرزندان خود تصور کرده در رعایت حقوق ایشان که بموجب احادیث بذمۀ پادشاه وقت واجب میباشد، در ادای آن کوتاهی نورزد که یوم الحساب پرسیده خواهد شد.»

«بعد از آن خود امیر برخاسته برمنبر نشسته شمشیر خاصۀ شاهی را که امیر دوست محمد خان پدرش بوقت ولیعهدی باو داده بود، به کمر شهزاده ولیعهد عبدالله جان بسته و قرآن خاصۀ شاهی عطیۀ امیر مرحوم را نیز چون حمایل بگردن او کرده بیان نمود که : "ای فرزند من ترا به عدل و احسان و دوستی به همراه دوستان درستی و بیداری در کار وبار سلطنت فرمایش مینمایم و اشخاصی را که الحال ولیعهدی ترا قبول نموده و اطاعت کرده و وثیقه محکم دادند، درصورت اطاعت از جانب شما احسان واجب و درصورت نقض عهد قرآن خصم جان شان باد".»

دلیلی که شهزاده عبدالله جان را به مقایسه سردارمحمد یعقوب خان پسر ارشد امیر برتر دانستند، به نظر آنها این بود که چون مادر یعقوب خان از پشتونها فقیر [کمتر مشهور] بوده و اما مادر عبدالله جان دختر سردار محمد[میر] افضل خان ـ برادر سردار کهندل خان صاحب اختیار کل قندهار و از برادران امیر کبیر دوست محمد خان بود، لذا عبدالله جان شخص «نجیب الطرفین» یعنی از دو جانب صاحب نسب بوده و به نظر آنها مستحق ولیعهدی شناخته شد. (برای شرح مزید دیده شود: میرزا یعقوب علی خافی: "پادشاهان متأخر افغانستان"،چاپ دوم، حوت 1377، جلد اول و دوم، مرکز نشراتی میوند، پشاور، از صفحه 441 تا 485)

بیمورد نخواهد بود شرح دلچسپ و مهمی را که علامه محمود طرزی از چشم دید خود در آن روزنگاشته است، دراین ارتباط جهت معلومات مزید تقدیم نمود که می نویسد: «جشن ولیعهدی شهزاده عبدالله جان، که به سن هشت نه سالگی پدرش امیرشیرعلیخان او را به صورت رسمی به همه ملت و عسکریه به ولیعهدی معرفی نمود، نیز از چنان جشن های بسیار درخشان عمومی بود که تأثیر احساسات آن فراموشم نشده است.

مرکز مراسم روز جشن ولیعهدی "تپه مرنجان" و چمن زیر آن اتخاذ گردیده بود که در این ضمن زیر دیوار قلعۀ "بالا حصار" که در آن وقت مرکز اقامت امیر و دفتر مالیه و دیگر وزارتها و غیره شمرده می شد، واقع شده بود. برسر تپه یک سایبان بسیار بزرگی برپا شده بود. تخت امیر که به سه پته زینه بریک سطح مربعی بالا می برآمد، در زیر این سایبان وضع شده بود. صبح وقت نماز صدای بوری ها، ترنپته ها [ترومپت ـ آله موسیقی] و موزیکهای عسکری "داول زورنا" [دهل و سورنا] های ملی به نوا های مخالف آهنگ ولولۀ شادمانی برپا نمود. اهالی مختلف الاسکان و القیافت، از قبائل متنوعه افغانی ملت، فوج فوج به سوی تپه مذکور به حرکت آمده، سر تپه و اطراف و اکناف تپه را پر کردند. کندکها و غندهای عساکر نظامی با دریشی های خوشرنگ که سه سه کندک به یک رنگ و باز سه سه کندک دیگر به دیگر رنگ اونیفورم در برداشتند، در صنوف ثلاثه پیاده و سواری و طوپچی همه میدان چمن و جادۀ بزرگ پل محمود خان را تا جاده ها و بازارهای بالاحصار به نظام عسکری فرا گرفتند. سرداران قوم محمدزائی و خانها و کلان های دیگر اقوام مملکت زیر سایبان ها جنجاخنج پر نموده بودند. نگارندۀ عاجز به معیت حضرت پدر و رفقای بزم حضور شان در زیر سایبانی که مراسم در آن اجرا می شد، با اهالی جای گرفته بودیم.»

علامه طرزی در ادامه می نویسد: «تا آنکه از سلام های موزیک های عسکری و انداخت طوپهای سلامی و جنبش حرکت سیربینان اهالی معلوم شد که آمد آمد امیر است. امیر در حالی که ولیعهدش با او بود، با یک الای والای پردبدبه و شوکتی آمد و سرراست برتختگاه خویش برآمده و ولیعهد نیز به پهلویش بایستاد. دراین اثنا هر قدر نفری که بودند همه برای احترام یا برای خوبتر تماشا کردن قیام نموده و عموماً به پا ایستادند. حالان امیر می خواهد نطق کند و عبدالله جان را به ولیعهدی معرفی نماید. لهذا به نشستن مردم امر داده می رفت و شاغاسیها و عمله باشیها نیز از هر طرف کوشش می ورزیدند که مردم را بنشانند، ولی به قدر ده پانزده دقیقه بالمجبوریه امیر به پا ایستاده بماند. مردم نشستند، آخرترین به پا ایستادگان ماند، حضرت پدر بود. خوب به یاد دارم که گفتند: در نشستن راحت آسودگی بیشتر است، نسبت به ایستادن. چون امر نشستن حضرت پادشاه به این دشواری قبول میشود، آیا این ولیعهدی چنان آسان قبول خواهد شد؟ این را گفته، نشستند. امیر نطق بلیغ خود را بیان و ولیعهدی عبدالله جان نه ساله را معرفی به مردمان نمود. ازهرطرف صداهای مبارکبادیها و ولوله های شادمانیها برخواست. موزیکهای عسکری یکسر سلامی امیری و ولیعهدی را نواختن گرفتند. امر به شلیک طوپ و تفنگ داده شد. این شلیک خیلی تماشای خوبی بود. همه عسکر نظامی که در چمن و اطراف تپه و جاده ها و خیابانها صف بسته بودند، کندک بعد کندک به آتش آغاز نمودند. طبیعی است که قور و صیقی ـ یعنی آتش شلیک بدون گله باشد. دربار جشن رسمی ولیعهدی تمام شد.

سه شبانه روز شهر چراغان و آئینه بندان شده بود، به همان ترتیبی که در دیدنیهای عروسی ها بیان گردید، در میدان دفتر که در بالاحصار بود، چراغان ها و تماشا های داربازها و مداریها و موزیکها و سازهای میده و سازنده های مردانه، کنچنی های رقاصه و خواننده در هرطرف دیده می شد و برهرجمعیت به صدها سیربین گرد آمده می بود. در حرمسرای امیری با امر والدۀ ولیعهد عبدالله جان، مراسم پرجوش و خروشی با ساز و نوش زنانه برپا شده بود که آن هم یک عالم دیگری بود. این والدۀ ولیعهد، دختر سردار میرافضل خان بود که میرافضل خان هم پسر سردار پردلخان است؛ از سرداران قندهار، چنانچه پیشتر بیان شد. این امر چراغان و ساز و سامان سه شبانه روزی مراسم جشن ولیعهدی نه تنها درکابل، بلکه درهمه ولایتها با فرامین امیری اجرا گردید. ولی در ایالت "هرات" که محمد یعقوب خان پسر بزرگ امیر شیرعلیخان والی آنجا بود، این خبر ولیعهدی عبدالله جان را نپذیرفته و عصیان خود را به حکومت کابل اعلان نموده، به حرکت حربیه مستعد گردید.» (برگرفته از کتاب: "خاطرات محمود طرزی"، گردآورنده: داکتر روان فرهادی، نشرات انستیتیوت دپلماسی وزارت خارجه، کابل، 1389، صفحه 68 تا 71)

2 ـ تدویر لویه جرگه "شورای بزرگ" متشکل از 540 نفر در عصر امیر حبیب الله خان سراج الملت جهت مشوره درباره موقف افغانستان درجنگ عمومی اول جهانی منعقده شهرکابل درسال 1333ق ـ مطابق 1293ش (1915م):

در اکتوبر 1915 در استانه اغاز جنگ عمومی اول یک هیئت سیاسی آلمان و آستریا و ترکیه با نامه های ویلهلم دوم امپراتور المان و محمد رشاد خامس سلطان ترکیه وارد افغانستان شدند و میخواستند با دولت افغانستان پیشنهاد ایجاد یک اتحاد نظامی را علیه انگلیس ها ارائه دارند. این هیئت تا 22 می 1916م برای مدت بیش از هفت ماه مهمان دولت افغانستان بود و در باغ بابر اقامت داشتند. دربین بزرگان دربار در زمینه حفظ بیطرفی افغانستان که به مفاد انگلیس بود از یکطرف و پیوستن به اتحاد نظامی سه کشور فوق الذکر که علیه انگلیس بودند از طرف دیگر، اختلاف نظر بود. سردار نصرالله خان نائب السلطنه و سردار عنایت الله خان معین السلطنه و تعدادی زیادی از روشنفکران ضد انگلیس و نیز عده ای ازعلمای مشهور دینی به تأسی از صدور احکام دینی خلیفة المسلمین سلطان ترکیه از جمله کسانی بودند که مجدانه از اشتراک افغانستان در جناح مخالفان انگلیس و پیوستن با با اتحاد نظامی آلمان ، آستریا و ترکیه حمایت میکردند و اما امیر شخصاً طرفدار حفظ بیطرفی کشور در جنگ بود. امیر با این وضع در یک موقف دشوار قرار گرفت و نخواست این اختلاف نظرها در داخل موجب بی ثباتی و کشیدگی های ذات البینی گردد، لذا موضوع را به یک لویه جرگه موکول کرد که جوانب مختلف آنرا علامه فیض محمد کاتب ـ نویسنده "سراج التواریخ" چنین بیان میکند:

«حضرت والا [ امیر حبیب الله خان سراج املة] نمی خواست که اموری به روی کار آید و سمر و مشتهر گردد که برخلاف اظهار بیطرفی دولت افغانستان باشد و دولت انگلیس از آن بدگمان گردد. با این ملاحظاتی که حضرت والا مرعی می داشت، چون عموم ملت افغان و افغانیان از شاه تا وزیر و نقیر و قمطیر و کبیر و صغیر و علماء و فضلاء و اقوام و قبایل تا این هنگام سلطان معظم [عثمانی] را برطبق احکام مذهبی خلیفة المسلمین و واجب الاطاعت می دانستند و به اجرای اوامر و ترک نواهی او عقیدت داشتند که امر و نهیش تالی امر و نهی امر خدا و رسول است، [امیر حبیب الله خان] از اندیشه این که مبادا از عدم مداخلت دولت افغانستان در محاربات عمومی، جمهور ملت ذات شاهانه شان را تارک امر خدا و رسول و سلطان معظم و جهاد گفته تکفیرش نمایند و اختلالی در مملکت پدید آرند و خود و دولت را در معرض اضمحلال و استیصال قتال و جدال کشانند، پی به تدبیر رأی رزین و فکر متین دوربین رجوع امر و امضای اشتراک در جنگ عمومی را، مفوض به آراء و امضای رجال دولت که از اعیان ملت و خاندان سلطنت بودند: سردار نصرالله خان نائب السلطنه و شهزاده عنایت الله خان معین السلطنه و شهزاده حیات الله خان عضدوالدوله و شهزاده امان الله خان عین الدوله و قاضی القضاة سعدالدین خان و ملاء عبدالرزاق و خوشدل خان لوی ناب حاکم کابل و سردار فتح محمد خان امین العسس و ایشک آقاسی ملکی علی احمد خان و ایشک آقاسی نظامی محمد سلیمان خان و ایشک آقاسی خارجه و محمود بیگ خان مدیر سراج الاخبار و میرزا محمد حسین خان مستوفی و سپهسالار محمد نادر خان و غیره فرموده، اجرای امر را به مشورت افگند و خود را در مشاورت و امضای لا و نعم، رئیس قرار داد و پس از چند مجلس به استصواب رأی والا و امضای اهالی شورا اجرای منویات و مستدعیات دول سه گانه و پاسخ شرکت در حرب کردن و بیطرف بودن دولت افغانستان را دادن، برعموم ملت راجع و مرجح داشته، قرار داده شد که سرکردگان تمامت اقوام و قبائل سکنۀ این مملکت با دیانت از افغان [پشتون] و هزاره و ترک و تاجیک و ازبک و عرب و غیره ، برسبیل وکالت از راه کنگاش و مشورت، دعوت کابل شده، هریک از دخالت بیطرفی را به امضای آرای جمهور که به منصۀ ظهور آید، معمول گردد.»

«چنانچه وکلای همه طوائف از خوست و جلال آباد و قطغن و بدخشان و میمنه و ترکستان و هرات و قندهار و قلات و غزنین و توابع و نواح [جمعاً540 نفر]، همه گان به ذریعۀ فرامین عدیده، همه بیک مضمون و عنوان طالب کابل شدند که پس از نوروز وارد کابل آیند و اقامت گاه عسکر نظام واقع جنب شمال غربی علیای دولتی ... جای فرود شدن و اقامت نمودن ایشان معین گشت....و در پایان کاردولت افغانستان به همان اظهار بی طرفی که کرده بود برقرار مانده، فرستادگان دول عثمانی و المانی و اطریش بی نیل مرام مراجعت کردند.»

«اما دراین وقت که سردار نصرالله خان نائب السلطنه و شهزاده عنایت الله خان معین السلطنه، درهفته یک بار و دوبار، به تاریکی شب از راه احترام و اعزاز و اکرام آنان و رسم مهمان نوازی، مخفیانه در باغ مدفن بابر شاه [محل اقامت هیئت] می رفتند و هردو مایل و راغب در شرکت به حرب بودند، از کیفیت مذاکرات شوری و این قرار داد و امضاء به ایشان [نمایندگاه سه کشور] گفته، ایشان شاد خاطر شدند، زیرا که تمامت عالم اسلامیت تا این هنگام از شنیدن نام خلیفة المسلمین نیایش کنان او را می ستودند و امر و نهیش را فرض شمرده، راه اطاعت می پیمودند، خصوصاً شجاعان غیور افغان که در این امر معروف و مشهود جهان بودند...» ("سراج الواریخ"، جلد چهارم، بخش سوم، چاپ کابل، 1390، صفحه588 تا 590)

از شرح بالا بر می آید که لویه جرگه شمول افغانستان را با اتحاد نظامی سه کشور علیه انگلیس تائید و تصویب نمود و اما امیرحبیب الله خان سراج الملة هنوزهم طرفدار حفظ بیطرفی افغانستان بود. دراین مورد علامه فیض محمد کاتب رازی را افشاء میکند که کسی قبل از او بیان نکرده است. از آنجائیکه این موضوع از اهمیت زیاد برخورداراست، ذکر آنرا برای علاقمندان تاریخ معاصر کشور لازم میدانم:

فیض محمد کاتب زیرعنوان وقایع ماه شعبان و رمضان 1334قمری [1295ش ـ 1916م] در بارۀ "خلوت و مذاکره والا با وفد دول ثلاثه" چنین می نویسد: «در اواخر سال سردار نصرالله خان نائب السلطنه اوراق امضاء یافته هیئت شورای خاص را که امضا به شرکت دولت افغانستان در جنگ عمومی کرده بودند، تقدیم حضور والا نموده، حضرت والا شرکت درحرب را باعث خرابی و بربادی دولت و ملت و مملکت افغانستان می دانست، عذر آورده فرمود که اوراق زیاد است درشب تنها مطالعه کرده امضاء خواهم نمود.»

«درشب کاظم بیگ فرستاده دولت عثمانی و رئیس هیئت وفد آستریا و آلمانی را در قصر دلکشا به خلوت دعوت فرموده، مکتوباً [بصورت تحریری] از ایشان سؤال کرد که دول ثلاثه با دولت افغانستان معاضدند [همکار و کمک کننده] یا معاند [دشمن]؟ ایشان با خامۀ اظهار دوستی و اتحاد نگار دادند که اگر مراتب مؤدت و موالفت در میان مربوط نمی بود، از اروپا در آسیا نمی آمدیم همانا جذبۀ محبت و مؤالات است که ما را جلب و شرفیاب حضور کرده است.»

«پس از این نگارش ایشان، حضرت والا سؤال فرمود که عساکر و قوۀ جدالیۀ شما در چه مدت از راه معاونت در افغانستان رسیده و دولت انگلیس و روس را مدافعت میتوانند؟ ایشان نوشتند که از راه ایران تا عرصۀ شش ماه الی یک سال؛ آن هم اگر دولت [ایران] حایل و مانع نشوند و الا در مدت سه سال می توانند که با قتال و جدال، خود را خسارت ها داده و مصارف زیادی کرده در افغانستان برسانند. حضرت والا سؤال نمود [البته تحریری] که دولت روس و انگلیس که خط تحدید حدود متصلانه با مملکت افغانستان دارند، درچه مدت داخل خاک این دولت می توانند شوند. ایشان نوشتند که از یک ساعت تا ده ساعت با قوۀ هرچه تمامتر پا نهاده و داخل این کشور شده چپ و راست را زیر و زبر می توانند.»

«بعد حضرت والا بی اوضاعی [بی وسیله گی] و عدم استطاعت دولت افغانستان را ابراز داده، فرمود با اینکه ملت افغان و افغانیان در مقابل حمله و یورش روس یا انگلیس با نیروی غیرت و شجاعت خویش که در جبلت دارند، [آیا] افزون از یک ماه می توانند اقامت و استقامت کنند و با ایشان مبارزت نمایند؟ ایشان عرض کردند [و نوشتند] که نمی توانند. و حضرت والا خود ایشان را منصف قرار داده صلاح کار جست و ایشان در ذیل تحریرات و تقریرات خود بی طرف بودن و عدم مداخلت در جنگ کردن دولت افغانستان را اصوب و احسن امضاء کرده، عزم مراجعت نمودند.»

«دراین شب، سردار نصرالله خان از شوق و شعبی که با دیگران در حرب داشتند، به امید امضای حضرت والا برخلاف عادت پیشتر از ساعت موظفۀ خود شرفیاب حضور گردیده و عرض استدعای اوراق امضاء شده خود و اهالی شوری کرد و حضرت والا آنها را از بکس خاص برآورده به او سپرد و فرمود که تمام را امضاء کردم و او از مشاهدت سؤال و جواب والا و فرستادگان دول سه گانه و امضای ایشان، آتش عشق خود را به آب یأس منطفی [خاموش، فرونشانده] یافته بسی مکدر گشت و به امر والا به تهیه سفر معاودت [برگشت] و بدرقۀ آنان پرداخته و شجاع الدوله ایشان [هیئت] را با بعضی از در و پنجرۀ چوبین ساخت کابل، که برای موزیم خریده بودند، به سرحد خاک هرات رسانید و ملت و مملکت و دولت افغانستان را از حسن تدبیر حضرت والا در حالت راحت و رفاهت مانده، در جنگ عمومی که تمامت دول بیطرف و باطرف شریک مضرت و منفعت آمدند، افغانستان هیچ آسیبی ندیده به همان حالتی که داشت روز عیش و عشرت به تعمیر عمارات به سر برد.» ("سراج التواریخ"...صفحه599 تا 601)

(برای شرح مزید در مورد ورود این هیئت به افغانستان و عکس العمل های انگلیس دیده شود: آدامک، لودویک: "تاریخ روابط سیاسی افغانستان از زمان امیرعبدالرحمن خان تا استقلال" ، ترجمه: علی محمد زهما، مرکز نشراتی میوند، پشاور، مبحث "جنگ جهانی اول و بیطرفی ـ هیئت اعزامی نیدرمایر"، صفحه 102 تا119)

هیئت فوق الذکر که در ماه اکتوبر 1915 وارد افغانستان گردید و تا اواخر ماه می 1916 درکابل ماند، امیر ایشان را به بهانه اینکه باید در زمینه شورای خاص و لویه جرگه تصمیم بگیرد، مدت هفت ماه منتظر ساخت و بعد بدون دست آورد آنها را مرخص نمود. مقصد امیر ازاینکار آن بود تا طی این مدت مقاصد خود را بالای انگلیس از راه مفاهمه بقولاند، اما نمیخواست علیه انگلیس اعلان جنگ دهد، درحالیکه درافغانستان هیجان عمومی مردم برای اشتراک درجنگ محسوس بود و مردم سرحدات آزاد در همین موقع برضد استعمار انگلیس قیام کردند. به قول مرحوم غبار: «دولت انگلیس در بدل حفظ بیطرفی در جنگ وعده داد که بعد از ختم جنگ، استقلال سیاسی افغانستان را به رسمیت خواهد شناخت، 60 ملیون کلدار حق السکوت خواهد پرداخت و هم سالانه تا دو نیم ملیون کلدار به دولت افغانستان خواهد داد. درحالیکه بعد از ختم جنگ دولت انگلیس یکی از این وعده ها را ایفا نکرد، تنها 20 ملیون کلدار تا پشاور فرستاد که آنهم همانجا بماند تا امیر کشته شد.» غبار می افزاید: «این روش امیر در داخل افغانستان تولید نفرت و انزجار عمیقی نمود، مخصوصاً روشنفکران و آزادیخواهان جداً در صدد مخالفت برآمدند...»(غبار...، صفحه 739)

از شرح فوق از یک طرف بر می آید که چرا امیرحبیب الله خان بیطرفی افغانستان را در جنگ عمومی اول اعلام داشت و دلایل آنرا طوریکه در جریان مذاکره با نمایندگان سه کشور مستدل ساخت و درعین حال کوشید با طولانی ساختن عمدی اقامت هیئت در کابل از انگلیس ها امتیار شناسائی استقلال و حق السکوت را بگیرد، ازطرف دیگر این تصمیم امیرکه برخلاف نظر هیئت شوری و فیصله لویه جرگه و نظر سردارنصرالله خان بود، موجب شد تا دامنۀ مخالفت ها با امیر بخصوص در بین بزرگان دربار و طرفداران سردار نصرالله خان بیش از پیش کسب شدت کند و در جوار دلایل دیگر در پلان هرچه زودتر قتل امیر تأثیر داشته باشد. (برای شرح مزید دیده شود سلسله مقالات داکتر سیدعبدالله کاظم: "نگاهی به رویدادهای تاریخی: اسرار نهفته شهادت امیر حبیب الله خان سراج الملة و الدین به استناد سراج التواریخ"، در 22 قسمت، منتشره:افغان جرمن آنلاین، 11دسمبر 2016 تا 10 جنوری 2017)

3 ـ لویه جرگه 18 سنبله 1309 ش (آگست 1930م) که بوسیله اعلیحضرت محمد نادرشاه به مقصد تحکیم سلطنت خودش و دادن شکل قانونی به آن به اشتراک 301 نفر نمایندگان در قصر"استور" وزارت خارجه تحت ریاست سردار محمدهاشم خان صدراعظم در کابل دائر شد. دراین لویه جرگه شاه جدید محمد نادرشاه خواست چند مطلب را مطرح سازد: تصویب قانون اساسی جدید در آن سال که تا سال 1343ش نافذ بود، شرحی درباره چگونگی اعدام گروپ سقاوی، استفاده از کمک های انگلیس و طرح مکتوب اعلیحضرت امان الله شاه (پادشاه سابق) و تصویب مصادره تمام جایداد های او و تعلق آن به دولت.

4 ـ لویه جرگه سال 1320 ش (1941م) در عصر سلطنت اعلیحضرت محمد ظاهر شاه در کابل به مقصد تصمیم گیری درباره سرنوشت یک عده آلمانی هائیکه در افغانستان مصروف خدمت بودند و تصمیم برآن شد که آنها به دشمن تسلیم داده نشوند، بلکه بطور مطمئن به آلمان اعزام گردند.

5 ـ بتاریخ 29 عقرب 1334ش (20 نوامبر1955م) در دروه صدارت محمد داؤد خان بعد از برهم خوردن روابط با پاکستان در موضوع پشتونستان و لزوم خریداری اسلحه برای اردوی کشور از هرکشوری که میسر شود، لویه جرگه تحت ریاست محمدگل خان مومند برگزار شد و بر دو موضوع فوق که از طرف حکومت مطرح گردیده بود، مهر تائید گذاشت.

6 ـ لویه جرگه 1343ش (1964م) که در قصر سلام خانه ارگ کابل به اشتراک 452 نماینده به مقصد تصویب قانون اساسی جدید کشور دائر گردید و این قانون اساسی تا سقوط سلطنت (کودتای 26 سرطان 1352ش) نافذ بود. اعضای این لویه جرگه برطبق قانون اساسی جدید مشخص گردیده و مشتمل بر اعضای مجلسین شورا، کابینه، ستره محکمه، اعضای کمیته های تسوید و تدقیق قانون اساسی، چند نماینده از طبقه اناث و تعدادی 176 نفر نمایندگان انتخابی مردم بودند. لذا این لویه جرگه ازنظر ترکیب اعضا مقید به قانون اساسی بوده و با این مشخصه ازلویه جرگه های عنعنوی تفکیک میگردد.

7 ـ لویه جرگه 10 دلو 1355ش (فبروری 1977م) جمهوری محمد داؤد خان جهت تصویب قانون اساسی جمهوری منعقده سالون بزرگ "صحت عامه" در شهر کابل که به تعداد 347 نفر اعضای انتخابی و انتصابی در آن اشتراک داشتند و اعضای آن مثل قانون اساسی 1343 مقید به قانون اساسی بود ـ یعنی مرکب از نمایندگان انتخابی و انتصابی به شمول اعضای کابینه، کمیته مرکزی، اعضای شورای عالی قضاء و اعضای کمیته های تسوید و تدقیق قانون اساسی.

8 ـ درجوزای سال 1360 ش (جون 1981م) بعد ازکودتای ثور و تهاجم شوروی در دوره ببرک کارمل لویه جرگه نام نهاد زیر نام "کنگره مؤسس جبهه ملی پدروطن" به اشتراک 940 نفر نمایندگان حزب دموکراتیک خلق، سازمانهای اجتماعی و اقوام و قبایل و غیره در سلام خانه ارگ دائر شد.

9 ـ لویه جرگه 3 ثور 1364ش (اپریل 1985م) که در دوره حزب دموکراتیک خلق و تحت تسلط قوای شوروی بازهم در زمان ببرک کارمل در پولیتخنیک کابل برگزارشد و در آن به ادعای رژیم 1769 نفر و اما برطبق اظهارات نماینده حقوق بشر ملل متحد 472 نفراشتراک داشتند. هدف آن بیشتر تأکید بر گسترش دوستی با شوروی و تأمین صلح و امنیت بود.

10 ـ جرگه نام نهاد دیکر بنام لویه جرگه در دوره داکتر نجیب در ماه قوس 1366ش (1987م) در کابل دائر گردید و قانون اساسی جدید رژیم را به تصویب رسانید که در آن از تغییر نام حزب بنام "وطن"، تغییر رنگ بیرق، تأکید برارزش های دین مقدس اسلام، برنامه آشتی ملی و غیره یاد اوری گردیده که این تحول به نظر مردم یک اقدام ظاهری و بیشتریک بازی سیاسی بود.

11 ـ پس از سقوط طالبان دراثر اجلاس بن مورخ 30 قوس 1380ش ( 22 دسمبر 2001م) حامد کرزی در راس حکومت مؤقت برای شش ماه قرار گرفت و این حکومت وظیفه داشت تا درختم دوره شش ماهه لویه جرگه "اضطراری" را برای تشکیل یک حکومت انتقالی بتاریخ21 جوزای 1381 (10 جون 2002م) برگزار کند. این لویه جرگه با اشتراک جمعاً 1501 نفر در زیر خیمه مخصوص در ساحه پولیتخنیک کابل بتاریخ موعود دائر و حامد کرزی را به حیث رئیس حکومت انتقالی برای مدت دو سال انتخاب کرد. حکومت انتقالی وظیفه داشت تا مسوده قانون اساسی را تهیه و آنرا شش ماه قبل از بسر رسیدن وقت معینه با تدویر یک لویه جرگه به تصویب برساند و زمینه انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی را فراهم سازد تا از آنطریق دوره عادی "حکومت انتخابی" آغاز گردد.

12 ـ لویه جرگه مسما به "لویه جرگه قانون اساسی" که قرار بود در ماه عقرب 1382ش (اکتوبر 2003م) دائر شود، به دلائلی به تعویق افتاد و به تاریخ 25 قوس همان سال (14 دسمبر 2003م) با بیانیه افتتاحیه اعلیحضرت محمد ظاهر شاه پادشاه سابق که دراین لویه جرگه مفتخر به لقب "بابای ملت" گردیدند، با اشتراک 500 عضو تحت ریاست حضرت صبغت الله مجددی بازهم در زیر خیمه مخصوص در ساحه پولتخنیک کابل دائر شد و در نتیجه بعد از جنجال های زیاد و بحث در یازده کمیته، مسوده قانون اساسی به اجلاس عمومی رویت داده شد. اجلاس عمومی مسوده را که از جانب کمیته های مذکور بطور کل تائید شده بود، بتاریخ 13 جدی 1382ش (3 جنوری 2004م) بدون رأی گیری و فقط بوسیله بپا خاستن وکلا تصویب نمود. این آخرین لویه جرگه در کشور است.

ب ـ لویه جرگه های "موقوته" یا "متناوب":

1 ـ لویه جرگه 1301ش در جلال آباد:

هنگامیکه اعلیحضرت امان الله خان به سلطنت رسید، اقدام اول او نه تنها اعلام استقلال کامل داخلی و خارجی کشور بود، بلکه گفت که میخواهد کشور را به شاهراه ترقی رساند و همپایه ممالک پیشرفت جهان سازد. در این راستا تبدیل نظام مطلقه شاهی که پادشاه سایه خدا (ج) در روی زمین شناخته می شد، به یک نظام مقدماتی "ملت ـ دولت" یکی از مهمترین اقداماتی بود که قبل از آن در تاریخ کشور نظیر نداشت. شاه امان الله خواست در امور جاریه کشور با انفاذ "نظامنامه ها" (قوانین) ، ازیکطرف قانون را جانشین تصامیم شاهان و امراء سازد و ازطرف دیگر با تصویب قوانین از طرف نمایندگان ملت به آن مشروعیت بخشیده و نظر مردم را بطور غیرمستقیم در اجرأت مهمه حکومت شریک گرداند.

به تأسی از این هدف در زمستان 1301ش (اوایل سال 1922م) اولین لویه جرگه را به هدف تصویب نظامنامه ها که قبلاً از طرف مجلس وزراء (تا آنوقت وزیر را ناظر امور مربوطه می نامیدند) و شورای دولت تائید شده و بوسیله فرمان شاهی نافذ گردیده بودند، به اشتراک 872 نفر مشتمل بر اعضای حکومت، تعدادی از نمایندگان کابل و ولایت مشرقی در شهر جلال آباد دائر نمود. دراین لویه جرگه که اولین قانون اساسی افغانستان زیر نام "نظامنامه اساسی دولت علیه افغانستان" در 73 ماده به تصویب رسید، شاه امان الله غازی گفت که در نظر است همچو مجلس در کابل هرسال یک بار دائر و جمیع مقاولات با کشور های دیگر، نظامنامه ها و بودجه کشور جهت تصویب نهائی به آن رویت داده شود، اما اعضای لویه جرگه آنرا به هرسه سال پیشنهاد کردند که مورد قبول واقع شد. به این اساس لویه جرگه برای اولین بار از حالت معموله غیرموقوته و عند الاقتضائی بیرون شد و شکل "موقوته یا متناوب" را به خود گرفت و از نظر ماهیت و وظیفه شباهت بیک نوع "شورای ملی" پیدا کرد. علاوتاً چون در این لویه جرگه نسبت سرمای زمستان تعداد وکلا محدود به ولایت کابل و مشرقی بود، لازم دانسته شد تا در لویه جرگه بعدی در سال 1303ش در کابل به شمول نمایندگان همه ولایات کشور بعضی از مصوبات این لویه جرگه در لویه جرگه بعدی باردیگر مطرح گردند.

2 ـ لویه جرگه 1303ش در پغمان ـ کابل:

دومین لویه جرگه عصر امانی بروز 20 سرطان 1303ش در پغمان با حضور 1054 نفر با حضور پادشاه و هیئت وزراء دائر شد و تا روز 9 اسد دوام کرد که برای اولین بار رویداد آن بطور مکمل به قید قلم آورده شد و بعد از ختم جرگه به شکل یک کتاب قطور تحت عنوان "رویداد لویه جرگه دارلسلظنه 103" در یک هزار نسخه به شکل سنگی در مطبعه وزارت حربیه چاپ گردید. این کتاب یگانه سند مهم تاریخی از جریان مکمل مباحثات آن جرگه بشمارمیرود و هیچگاه قبل و بعد ازآن در هیچ دوره دیگر چنین کاری صورت نگرفت. از آنجائیکه اکنون این سند تاریخی نایاب گردیده است، لازم دیده شد تا به باز نشر آن مطابق به اصل اقدام گردد.

3 ـ لویه جرگه سال 1307 ش در پغمان ـ کابل:

شاه امان الله غازی به اساس تصویب مجلس وزراء و دعوت بعضی کشورها تصمیم گرفت با ملکه برای اولین بار به خارج کشور سفر کند و از دوازده کشور آسیائی و اروپائی رسماً دیدار نماید. این سفر که بتاریخ 7 قوس 1307ش (29 نوامبر 1927م) آغاز و هشت ماه و چند روز را در برگرفت، بتاریخ 10 سرطان 1308ش (اول جولای 1928م) پایان یافت و با دست آوردهای مختلف همراه بود. طول مدت سفر پادشاه موجب شد تا لویه جرگه بجای سه سال پس از انقضای چهار سال دائر شود، لهذا جرگه بتاریخ 5 سنبله 1307ش (29 آگست 1928م) به اشتراک 1100 نفر در پغمان برگزار شد و بروز 9 سنبله (2 سپتمبر) به پایان رسید و به تعداد 14 نظامنامه جدید را پس از غور و تعدیلات لازم به تصویب رسانید. متأسفانه رویداد این لویه جرگه آخرعصرامانی نسبت حوادث بعدی بطور مکمل به نشر نرسید و فقط جریان مختصرآن در بعضی مآخذ تذکار یافته است.

محل برگزاری لویه جرگه های 1303 و 1307 در پغمان

لازم به تذکر است که دراین موقع مخالفان به حمایت و هدایت انگلیسها و با استفاده از غیبت شاه دست به تحریکات جدی علیه نظام زده و اوضاع را نا آرام ساخته بودند. شاه کوشید طی این لویه جرگه ازیکطرف دست آوردهای سفر خود را به اطلاع نمایندگان برساند و ازطرف دیگر سعی کرد تا تحریکات مخالفان راعلیه نظام و شخص خود حتی المقدور خنثی سازد. لذا در این لویه جرگه شاه حاضر شد از بعضی اصلاحات که پس از مراجعت از سفر به کشور رویدست گرفته بود، تاحدی برگشت نماید. اما برای اینکار دیر شده بود و اوضاع روبه بحران و وخامت میرفت، تا آنکه دراثر اغتشاش داخلی و عروج حبیب الله کلکانی بتاریخ 28 جدی 1307ش (17 جنوری 1929م) کابل بدست قوای سقوی سقوط کرد. شاه امان الله غازی چند روز قبل ازسقوط کابل و استعفی از سلطنت به قندهار رفت و با مشاهده خطر تشدید یک جنگ بزرگ داخلی که درآن احتمال خونریزی بسیار و ایجاد درز عمیق بین مردم و شقاق ملی متصور بود، برای جلوگیری از این وضع از اعاده سلطنت منصرف و کشور را ترک نمود.

بعد ازامضای موافقتنامه دراز مدت ستراتژیک بلافاصله مذاکرات بین هیئت های رسمی هر دوکشور درکابل و در واشنگتن آغاز شد و پس از غور و چانه زنی های فراوان طی سه دوره ممتد مذاکرات جدی، بالاخره طرفین روی یک مسوده نهائی توافق کردند. رئیس جمهور سابق حامد کرزی مسوده را به منظور بررسی به لویه جرگه مشورتی که بتاریخ 30 عقرب 1392 (21 نوامبر 2013) با اشتراک 2500 عضو در کابل دائر گردید، رویت داد. لویه جرگه پس از چهار روز بحث همه جانبه بتاریخ 3 قوس 1392 (24 نوامبر 2013) طی یک قطعنامه مفصل آنرا با ایزاد یک تعداد توصیه ها به اتفاق آرأ تصویب نمود، و اما در همان روز رئیس جمهور کرزی برعکس آنچه در بیانیه چهار روز قبل خود درحمایت از قرار داد اظهار کرده بود، کاملاً چرخش نمود و به بهانه های چند امضای این قرارداد را موکول به شرایطی کرد که برای همه اعضای لویه جرگه مشورتی تعحب آور بود.(دیده شود: بیانیه اختتامیه رئیس جمهور کرزی، منتشره سایت دفتر ریاست جمهوری ، مورخ 24 نوامبر 2013)؛ چنانکه بعداً ایمل فیضی سخنگوی ریاست جمهوری در رابطه با نشریک مقاله در نیویارک تایمز به صراحت بیان کرد که: «موافقتنامه امنیتی باید دربرگیرنده مصلحت ها، خواسته ها و ضرورتهای هردو کشور باشد، طوریکه مورد قبول هردو جانب قرار بگیرد. ایالات متحده میتواند این موافقتنامه را با حکومت آینده افغانستان که در نتیجه انتخابات باشد، امضا کند؛ ما عجله برای امضای آن نداریم...»

با اینکار دردسرهای بسیار هم بین حلقات افغان در داخل وهم بین دوکشور و جامعه جهانی بروز کرد که جریان آن به همه معلوم است، تا آنکه در طول انتخابات ریاست جمهوری در دور اول همه کاندیدها و در دور دوم دو کاندید پیشتاز اعلام داشتند که در صورت موفقیت در انتخابات اولین کار شان امضای این قرارداد خواهد بود، چنانکه پس از رسیدن داکتراشرف غنی احمد زی به ریاست جمهوری و داکتر عبدالله عبدالله به ریاست اجرائی طبق وعده یک روز بعد از مراسم تحلیف با امضای این قرارداد به مشکل روابط سرد بین دو کشورپایان دادند. دراین نوشته سعی برآنست تا نکات مهم این قرار داد با اختصار به اطلاع علاقمندان رسانیده شود و اما تحلیل مواد آن مستلزم یک بحث جداگانه است. اینکه درپرتو این قرارداد وضع درآینده چطور انکشاف خواهد کرد، سؤالیست که نمیتوان به آن اکنون جواب گفت.

شماری از منتقدان حکومت افغانستان خواستار برگزاری 'لویه جرگه' شدند

26 نوامبر 2017 - 05 آذر 1396

همرسانی در فیسبوک

همرسانی در توییتر

همرسانی در Messenger

همرسانی در Messenger

همرسانی در ایمیل

لینک را کپی کنید

http://www.bbc.com/persian/afghanistan-42127941

چگونه میتوانید این مطلب را به دیگران برسانید

این لینک‌ها خارج از بی‌بی‌سی است و در یک پنجره جدید باز می‌شود

پنجره همرسانی را ببندید

شماری از منتقدان سیاسی حکومت وحدت ملی افغانستان خواستار برگزاری جرگه بزرگ سنتی شده‌اند تا به آنچه که این ائتلاف "اوضاع اضطراری" می‌خوانند، پایان دهد.

این منتقدان به دعوت حزب محور ملی و حزب توسعه روز یکشنبه (۵ قوس/آذر) در همایشی اوضاع افغانستان را "فوق‌العاده" توصیف و تاکید کردند که برای پایان دادن به چنین وضعیتی نیاز به راه حلی فوری است.

رنگین دادفر سپنتا، وزیر خارجه دوره ریاست جمهوری حامد کرزی، رئیس‌جمهوری پیشین گفت که "ارکان قانون اساسی به حالت تعلیق درآمده"، چرا که به گفته او رئیس‌جمهوری براساس انتخابات شفاف و آزاد انتخاب نشده و پارلمان بدون برگزاری انتخابات و براساس "فرمان" رئیس‌جمهوری به کارش ادامه می‌دهد.

آقای سپنتا با انتقاد از حکومت وحدت ملی افزود که "جنگ، کشتار و خونریزی ادامه دارد، فقر و بیکاری ادامه دارد، اعضای جامعه جهانی بر سر مسئله افغانستان اختلاف دارند".

او گفت: "نیاز به یک راه حل اضطراری داریم. تنها راه ممکن همان خواهد بود که ملت افغانستان با جرگه بزرگ ملی و با برنامه از پیش تعیین شده که در آن برگشت به سوی قانون، عدالت، فراهم‌آوری [زمینه‌های برگزاری] انتخابات و انفاذ مجدد قانون اساسی باشد، با هم جمع شوند."

اما حکومت وحدت ملی این اظهارات را رد می‌کند.

دواخان مینه‌پال، معاون سخنگوی رئیس‌جمهوری به بی‌بی‌سی گفته که کشور در وضعیت فوق‌العاده نیست و شیوه برگزاری لویه جرگه (جرگه بزرگ) در قانون اساسی پیش‌بینی شده و هر گونه لویه جرگه مغایر آن رسمیت قانونی ندارد.

پیش از این هم کاخ ریاست جمهوری با صدور اعلامیه‌ای گفته بود که شیوه برگزاری لویه جرگه مطابق ماده ۱۱۰ قانون اساسی مشخص است و کسانی که برای برگزاری آن افرادی را به ولایات می‌فرستند و با مردم مشورت می‌کنند، رسمیت ندارند.

اگرچه در اعلامیه حکومت وحدت ملی تصریح نشده بود که چه کسانی در این مورد "شایعه" پخش و تلاش می‌کنند، اما تاکید شده بود که چنین فعالیت‌هایی با "قوانین کشور سازگاری ندارد" و کارمندان حکومت باید از شرکت در چنین کارها خودداری کنند.

در هفته‌های گذشته در محافل غیررسمی گفته می‌شد که افراد نزدیک به حامد کرزی، رئیس‌جمهوری پیشین در تلاش برگزاری لویه جرگه است تا زمینه تشکیل "حکومت موقت" را به عوض حکومت وحدت ملی فراهم کند، اگرچه چنین خبری به صورت رسمی از جانب هیچ منبعی تایید نشده است.

آقای کرزی از منتقدان حکومت فعلی به شمار می‌رود و برخی از سران ائتلاف محور مردم، از جمله آقای سپنتا، از افراد نزدیک به او شمرده می‌شود.