چگونگی انکشاف معارف عصری در کشور و

نویسنده: داکتر سید عبدالله کاظم
تاریخ انتشار: 2026-02-18

داکتر سیدعبدالله کاظم فبروری 2017

سیاسی شدن نهادهای آن

پیشگفتار:

مقصد از معارف و نهاد های آن جمله مؤسسات تعلیمی خصوصی و دولتی در کشوراست که زیر نظر وزارت های معارف و تحصیلات عالی در امور تعلیم و تربیه بطور کل از سواد آموزی گرفته تا تخصص در رشته های مختلف فعالیت دارند. اساس معارف عصری 115 سال قبل با تأسیس "مکتب حبیبیه" در زمان سلطنت امیر حبیب الله خان سراج الملة گذاشته شد و از آنوقت تاحال مراحل تکاملی خود را با نشیب و فراز های زیاد طی دوره های مختلف پیموده است. جای شک نیست که انکشاف معارف در جامعه برعلاوه تعمیم سواد و فراگیری مبادی علوم و فنون و ارتقای سطح دانش مسلکی و تخصصی، پی آمدهای مهم دیگر نیز دارد که موجب تحولات عمیق درعرصه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و سیاسی میگردد و دراثر آن شیوه ای زندگی جامعه و طرز تفکر مردم تغییر میکند و همسو با تمدن و پیشرفت رو به تکامل می گذارد. بررسی این تحولات بطور همه جانبه کاریست وسیع که دراین نوشته نمی گنجد؛ و اما نگاهی به سیر انکشاف تاریخی معارف در کشور و اینکه چگونه فعالان سیاسی راه خود را غرض پخش نظریات و آماده سازی زمینه فعالیت های سیاسی خویش در لیسه ها و بخصوص درپوهنتون کابل (به حیث یگانه مرکز تحصیلات عالی مهم کشور تا یک دهه قبل) باز کردند، موضوع بحث اصلی این نوشته را تشکیل میدهد. به این اساس لازم می افتد تا موضوع به دو بخش کلی تقسیم و هربخش تحت عناوین مختلف بررسی گردد که بخش اول به سیرتاریخی انکشاف معارف عصری و بخش دوم به نحوه فعالیت های سیاسی و رویداد های مهم آن طی دوره های مختلف اختصاص می یابد.

بخش اول

نگاهی به سیر انکشاف معارف عصری

1 ـ معارف عنعنوی و معارف عصری:

از قدیم الایام در افغانستان و ساحات ماحول معمول برآن بود که خانواده ها فرزندان ذکور شانرا از سنین خورد سالی برای فراگرفتن مسائل دینی به مساجد محل می فرستادند تا نزد ملا و یا مولوی مسجد نخست سوره های کوتاه کلام مجید و ادای نماز را یاد بگیرند و بعد بالترتیب به قرائت عمومی قرآ ن کریم تا ختم آن می پرداختند و اگر میل به ادامه تعلیم میداشتند به خواندن پنج کتاب و سائر متون مروجه در مسائل دینی و نیز با خواندن گلستان و بوستان سعدی در ساحه مقدماتی ادبیات اشتغال می ورزیدند و این سلسله را در امور دینی تا ملائی و در کتابت تا حد میرزائی پیش می بردند. این شیوه تعلیمات خصوصی بود که نسل بالنسل درهمه اطراف و اکناف کشور، بخصوص در شهرهای بزرگ از قدیم رایج بود. بعضی ها که خواهان تعلیمات اختصاصی دینی بودند، در مدارس دینی در داخل کشور که در شهر های بزرگ از قدیم الایام موجود بود، به تحصیل علوم دینی می پرداختن و در صورت امکان رهسپار هندوستان (که در اصطلاح عوام به "ملک های پایان" شهرت داشت) شده و در مراکز اسلامی آنجا به کسب علم دین ادامه میدادند و نیز تعدادی دیگر به مراکز دینی بخارا (البته قبل از اشغال بخارا توسط روسها) به آن دیار برای تحصیل رو می آوردند. آنها پس از اکمال درس ها با داشتن القاب مولوی و امثالهم درعلم دین، علم حدیث وشرعیت اسلامی بیشتر با شیوه های مذهب حنفی برمی گشتند و به حیث امام و استاد علوم دینی در مدارس و مساجد به تدریس می پرداختند.

در مدارس دینی آنچه بزعم علمای دین که علوم را به "علم ادیان" و "علم ابدان" تقسیم کرده اند، فقط علم ادیان تدریس می شد و علم ابدان پس از سقوط دوره رنسانس عراق در اکثر کشورهای اسلامی از رونق افتاد و جایش را بیشتر علم ادیان اشغال کرد. درافغانستان نیز همین شیوه معمول بود و حتی برای شهزادگان که می بایست در جوار علوم دینی به علوم ادبی و امور اداری کشور نیز اشنا می شدند، گاهی مشکلات پدید می آمد و پیدا کردن یک معلم مناسب برای آنها کار ساده نبود. حتی در سالهای آخر قرن نزده این مشکل سر راه امیرعبدالرحمن خان قرار داشت که میخواست برای سردار محمد عمر خان فرزند خود معلمی مناسب حال پیدا کند. شرح از اینقرار است: روزی امیر در محضر بیان کرد که: «"بوبو جان" (ملکه مقرب و با هیبت امیر مادر سردار محمدعمر خان) از چندیست که اصرار دارد تا یک معلم برای پسرش مقرر گردد. به او گفتم که معلم کدام چیزی نیست که به ماشین خانه فرمایش دهم تا ساخته شود و هرملا هم معلم شده نمی تواند، صبر کن که کدام شخص مناسب را جستجو نمایند.» امیر افزود: «بالاخره چند نفر ملا را معرفی کردند، هیچ یک آنها را مناسب نیافتم، از آن جمله یکی پسر ملا کوسه بود، چون از او پرسیدم که نصاب صبیان را خوانده یی؟ گفت نی، چون پرسیدم پنج کتاب را خواند یی؟ گفت نی. برایش گفتم تو خودت به معلم ضرورت داری، پس چگونه معلم اطفال شده می توانی؟ بعد ملای "للندر" (محلیست بطرف جنوب غرب شهر کابل) را آوردند گفتند ملای خوب است. امیر گفت: درست است که ملایی او چندان بد نخواهد بود، اما چشم های او کورمکوری بود. معلم باید بد قیافه و ناقص الاعضا نباشد، زیرا مورد تمسخر متعلم واقع شده به درس او خوب توجه نمیکند. به همین ترتیب یک یدو ملای دیگر را آوردند، چندان لیاقت معلمی در آنها دیده نمی شد. تا اینکه اسم سیدغلام محمد پاچا [پدرشخصیت بزگوارو مشهور کشور میرسیدقاسم خان] را بردند. سپس امیر به گفتار خود ادامه داد که برای معلمی تنها ملایی کفایت نمیکند، باید ملا فن معلمی را هم بداند، مخصوصاً که شاگردش یک شهزاده باشد…» (پوهنیار، سید مسعود: "ظهور مشروطیت و قربانیان استبداد در افغانستان"، پشاور، طبع سوم، جوزای 1379، صفحه26 و 27)

تأسیس مکتب حبیبه ـ اولین قدم در راه معارف عصری:

امیرحبیب الله خان سراج الملة والدین که شخص صاحب معلومات و با دانش بود، ضرورت تعلیمات رسمی را که در آن برعلاوه علوم دینی، علوم جدیده نیز تدریس گردد، از همان اول احساس میکرد تا مکتبی را در کابل تأسیس کند که به شیوه های عصری به تدریس علوم جدیده پرداخته شود. لذا در سال 1281 شمسی( 1902م) مرکزی را بنام "بیت العلوم مبارکه حبیبیه" ایجاد کرد که بعد ها نام آن به "مکتب حبیبیه" تغییریافت، زیرا مفکورۀ "بیت العلوم" مثل "مدرسه" نزد همه بیشتر با تعلیم علوم دینی توجیه گردیده بود.

در سال1283 شمسی(1904م) سردارعنایت الله خان معین السلطنه پسر ارشد امیر به دعوت حکومت هند برتانوی به آنجا سفر کرد و در برگشت لزوم انکشاف مکتب حبیبیه را برای امیر شرح داد. امیر موافقه کرد تا پنج نفر از فارغان کالج اسلامیه لاهور را که همه مسلمان بودند، برای تنظیم امور تعلیمی مکتب حبیبیه استخدام کند که آنها عبارت بودند از: حافظ احمد الدین خان، شیخ عبدالرحیم خان، مولوی محمد چراغ خان، مولوی عبدالله خان و سید حیدرعلی خان.

آنها برطبق پروگرام تعلیمی درمکاتب هند دوره های تحصیلی را به ابتدائیه (چهارسال)، رشدیه (سه سال) و اعدایه (سه سال) تجویز نمودند و یک سال اخیر را هم بنام تهیه به آن ضمیمه ساختند که فراغت از مکتب جمعاً 12 سال را در بر میگرفت. بعدتر با تشکیل مکتب حربیه استادان ترکی نیز به افغانستان آمدند.

اولین منتظم و سرپرست مکتب حبیبیه سردار نصرالله خان بود که در سال 1322ق به فرمان امیر حبیب الله خان به دریافت لقب نائب السلطنه مفتخر شد و اولین ناظرعمومی معارف تعین گردید. او سردار عبدالقدوس خان اعتماد الدوله را نگران عمومی یعنی اولین مدیر مکتب حبیبیه و کاکا سید احمد خان لودین را ناظم مکتب مقرر کرد. این مکتب نخست در عمارت مهمانخانه (ولایت کابل امروز) جاگزین شد و اولین سرمعلم آن بنام "سرمدرس" حافظ احمدالدین خان هندی بود. مولوی عبدالرب خان کاکری و قاری نیک محمد خان و حافظ منشی حیدرعلی خان احراری از اولین معلمان افغان این مکتب بودند. درسال 1326ق (1287ش) داکترعبدالغنی (پرنسیپل کالج) لاهور سرپرست و مهتمم عمومی معارف و نگران مکتب حبیبیه و برادرش نجف علی خان مفتش عمومی معارف، چودری محمد اسمعیل خان، محمد حسین خان، مولوی عبدالله خان، مولوی غلام رسول خان، مولوی محمد ظفر خان از جمله معلمان هندی بودند و مولوی محمد سرور خان قندهاری، قاری عبدالله (بعداً ملک الشعرا)، محمد یعقوب خان متخلص به "مشتاق"، میرسیدقاسم خان، قاری محمد اسمعیل خان، قاری محمود خان، غلام محی الدین خان معلمان افغان بودند.

درسال 1287ش اولین دسته فارغان به تعداد چهار نفرازصنف ششم این مکتب فارغ و به کار رسمی در دولت مقرر شدند. درماه حوت همین سال سوء قصد به جان امیر صورت گرفت که محرک این حرکت داکتر عبدالغنی پنجابی شناخته شد و در امور مکتب سکتگی پیدا شد.

درسال 1290ش مکتب در سراچه علیا (قریب باغ مهمانخانه) انتقال یافت و مکتب دارای صنف هفتم (رشدیه دوم) گردید و عبدالغفور ندیم(یکی از شعرای مشهور کابل) نیز در جمع معلمان آن مکتب پیوست. در سال 1292ش انجمن معارف در کابل تحت ریاست سردار عنایت الله خان معین السلطنه تأسیس گردید که ده نفر از افغانها، هندی ها و ترکی ها به عضویت آن گماشته شدند. آنها هفته دوباربه جلسه پرداخته و برای نظم امور معارف جدید نظامنامۀ را مشتمل بر 85 ماده وضع و مورد اجراء قرار دادند.

قابل ذکر است که تا سال1293 شمسی (1914م) تعداد شاگردان مکتب بسیار کم و از 19 نفر تجاوز نکرد، چون در اواسط پادشاهی امیر زمزمه های مشروطیت درمحیط بالا شد که در آن روشنفکران خارج مکتب حبیبیه و هم از داخل آن شمولیت داشتند، گویا مکتب مذکور به مرکز مشروطه خواهی مبدل شده بود. با این استدلال که"معارف مشروطه می زاید"، نزدیکان امیر او را به کم توجهی به معارف تشویق میکردند، با آنهم امیر حبیب الله خان سراج از عزم خود برنگشت و در راه تعمیم معارف البته با توجه کمتر ادامه داد و به تأسیس چند مکتب ابتدائیه در کابل اقدام نمود. مکتب حبیبیه در سال 1296ش اولین دسته فارغان بکلوریا را به مملکت تقدیم کرد که اشخاص آتی شامل آن بودند: علی محمد خان بدخشی (بعدها در مقامات علیه کشور تا معاونیت صدارت ارتقا کرد)، عزیرالرحمن خان فتحی (بعداً از اراکین وزارت معارف)، حافظ انورعلی خان، سلطان احمد خان (بعداً سفیر)، فیض محمد خان، حبیب الرحمن خان و محمد نبی خان. بعدها تعداد شاگردان مکتب در حدود چهار صد نفر رسید و مصارف آن برطبق فرمان امیر بالغ به یک لک روپیۀ کابلی بود و کتب و لوازم درسی همه از هند وارد و برای شاگردان بطور رایگان توزیع می شد.

انکشاف معارف یکی از مهمترین نصب العین شهزاده امان الله خان بود که در وقت سلطنت پدر با روشنفکران آن عصر، بخصوص زیر نظر محمود طرزی روابط نزدیک داشت و به مجرد رسیدن به سلطنت دامنه انکشاف معارف را به سرعت وسیع ساخت. درماه جوزای 1299 ش به سردار سیلمان خان "ناظرمعارف" وظیفه سپرد تا انجمنی از بزرگان و معاریف وقت را دائر کند و در مورد تدوین پروگرام های درسی مکتب غور نمایند. بتاریخ 29 ثور 1303 (15 می 1924) دومین مکتب به همکاری یک تعداد استادان آلمانی بنام "مکتب امانی" در کابل تأسیس شد که عمارت آن در مقابل عمارت "ماشینخانه" در لب دریای کابل به شکل عصری بنا یافت و مکتب دیگر با همکاری استادان فرانسوی بنام "مکتب امانیه" سومین مکتب مهم در کشور میباشد که ازهر سه مکتب شخصیت های بزرگ و رجال مهم کشور فارغ شده اند. (دو مکتب اخیر الذکر در زمان سلطنت اعلیحضرت محمد نادرشاه به مکتب "نجات" و مکتب "استقلال" تغییر نام یافت که مکتب نجات اکنون بعد سالها دوباره به نام اولی آن "امانی" مسما شده است.) درعهد امانی اولین مکتب نسوان بکار آغاز کرد که به دلیل بروز مشکلات در خوست و غائله مشهور به "ملای لنگ" به عقب کشیده شد. علاوتاً در این دوره دو مکتب مسلکی برای اداره امور دولتی بنامهای "مکتب حکام" و "مکتب اصول دفتری" به وجود آمدند که فارغان آن به حیث حکام و نیز منسوبین ادارات مالی کشور به خدمت گماشته شدند.

یک سال قبل از شهادت امیرحبیب الله خان سراج مکتب حبیبیه در"سراچه علیا" قریب باغ مهمانخانه (عمارت موجوده ولایت کابل) جابجا گردید ولی در شروع 1298 (عصر امانی) مکتب مذکور به قصر شهر آراء که دارای اتاقها بزرگ و متعدد و چمن وسیع بود، انتقال کرد. در سالهای اخیر دوره سراجیه تصمیم گرفته شد تا برای مکتب حبیبیه در جوار مقبره تیمورشاه عمارت بزرگ و عصری بسازند، کار آن آغاز و اما عمارت در عصر امانی تکمیل گردید که "لیسه حبیبیه" تا سال 1341 ش در آنجا قرار داشت و بعداً به عمارت جدید در جوار سرک دارالامان انتقال یافت.

2 ـ تشکیل گروپهای سیاسی مخالف امیر:

الف ـ فعالیت "مشروطه خواهان" و انگیزه های آن:

بحث "مشروطه خواهی" در افغانستان یکی از مباحث عمیق و درعین حال مهم تاریخ کشور است که طی چند دوره سربالا کرده وهربار با خود نهضتی را به ارمغان آورده است. بررسی کلی این موضوع دراین مبحث نمی گنجد و اما بعضی جوانب آنرا که در طول سلطنت امیر حبیب الله خان سراج الملة زیر نام "مشروطه اول" روی داده و منجر به فعالیت ها برعلیه امیر شده است، میتوان بطور مختصر در اینجا ذکر کرد. در قدم اول باید گفت که پس از امیر عبدالرحمن خان و باز شدن نسبی فضای کشور در راستای تحرکات سیاسی تغیری عمده همانا تشکیل گروه های بود که با نظام مطلقه سازگاری نداشته و خواهان تغییر قسمی نظام بودند که در مجموع با وجود بعضی تفاوتها بین شان، عده ای از مورخان افغان آنها را کلاً به نام "مشروطه خواهان" یاد کرده اند.

بعضی ها به این نظر اند که مشروطه خواهی در کشوراساساً از افکار سیدجمال الدین افغان در زمان امیر محمد اعظم خان ریشه میگیرد که این نظر شاید تاحدی درست باشد، ولی قابل تأمل و بررسی دقیق است. در عصر امیرحبیب الله خان ظهور مشروطیت در بین تعدادی از متفکرین آنوقت بیشتر بر میگردد به جوانب مختلف، ازجمله تأثیر فعالیت های مشروطه خواهی در ایران که علامه کاتب بیشتر به آن تأکید دارد و افکار ضد انگلیسی و قیام های مردم هند و فعالیت های قبایل آزاد آنطرف خط دیورند در برابر استعمار انگلیس و نیز مبارزات چپگرا ها در روسیه تزاری که در بحبوحۀ جنگ عمومی اول در آن کشور براه افتاد و بعداً منجر به انقلاب سوسیالیستی 1917 در روسیه گردید و احتمالاً این تحول برافکار بعضی ها در کابل نیز اثرگذار بوده باشد. برخی دیگر نهضت مشروطه خواهی را یک پدیده داخلی دانسته که شرایط خاص نظام مطلقه در کشور آنرا بار آورده و نخستین قدمها دراین راه با تأسیس و فعال شدن اولین مکتب مدرن بنام "مدرسۀ حبیبیه" درکابل و استخدام بعضی از استادان هندی و افغانی گذاشته شد و درعین زمان برگشت یک تعداد از شخصیت ها و خانواده های فراری به وطن که با خود افکار جدید را همراه آوردند، نیز در القاء این فکر نقش مؤثر داشته است، از جمله محمود طرزی و نشر سراج الاخبار که بدانوسیله افکار تازه سیاسی دراذهان حلقه های خاص "روشنفکری" آنوقت جا گرفت.

موضوع بحث ما در اینجا کشف اولین گروپ فعالان سیاسی مسمی به "نهضت مشروطه خواهان اول" در کشوراست که سرنوشت شان را با ذکر نام هریک از اعضا و نیزصورت مجازات آنها را علامه کاتب 91 سال قبل، پیش از آنکه دیگر محققان کشور به شرح آن بپردازند، در سراج التواریخ بیان کرده است که اینک بخشی از آن ذیلاً تقدیم میشود، زیرا همین موضوع در این روزها یکی از مباحث مورد علاقه خوانندگان عزیز است:

کاتب می نویسد: «میرزا محمد حسین خان مستوفی از مجلس کنگاش و سعی و تلاش داکتر عبدالغنی خان پنجابی که به تحریک دولت انگلیس در خفا محفل شورای مشروطیت تأسیس کرده و قریب پنجصد نفر از اعیان و اکابر شهر و ایل و احشام قبایل اطراف را باهم متعهد و متحلف ساخته بود و میرزا محمد حسین خان آگاه گردیده و حکومت مشروطه را موجب زوال استقلال و استبداد خود فهمیده، با خامۀ حیلت و خدیعت به حضور والا [امیر] نگار داد و ملاء منهاج الدین نام، معلم شهزاده محمد کبیر خان را با استاد عظیم نام آهنگر کابلی [مشهور به برگد عظیمو ـ پدر کلان جنرال نبی عظیمی، مؤلف کتاب اردو و سیاست در سه دهه اخیر افغانستان] که از….حساست نهاد، درکارخانۀ دولتی به منصب کرنیلی رسیده بود، نزد خود خواسته و از آن دو تن که شامل مجلس بودند، به دساست و مژده و نوید انعام و عطیت، مکتوبی [مقصد اطلاعیه تحریری است] مشعر بر بند و بست قتل ذات شاهانه حاصل کرده، با عریضۀ خود در جلال آباد به حضور والا فرستاد و دو تن که نقض عهد و حنث سوگند کرده برخدا عاصی شده بودند، طلب جلال آباد گشتند.»

کاتب در ادامه می نگارد: «روز پنجشنبه چهارم صفر [1327قمری ـ 1288 شمسی] ملاء منهاج الدین و استاد عظیموی آهنگر روی به شیطان نهاده به تعلیم میرزا محمد حسین خان مستوفی از تصمیم عزم جماعۀ مشروطه خواهان بر قتل حضرت والا هم به او و هم به تحریک او، عریضۀ به سردار عنایت الله خان معین السلطنه داده و از عریضۀ هر دوتن و نگارش دیگر واقعات خفیه نگاران شهر کابل که به القای میرزا محمدحسین خان به عبارات مختلفه و مضامین واحده به حضور والا رسیده هردو تن محیل و مدسس طلب جلال آباد شده بودند، وارد آنجا شدند و حضرت والا از کمال عدالت از در حصول صدق و کذب حقیقت امر قتل خویش، درشب هریک از دو تن را تنها به خلوت خواسته بپرسید و آن دو تن برطبق تعلیمات میرزا محمدحسین خان و عریضۀ خود که به اغوا و القای او نگار داده بودند، بیان ماجرای افترا کرده و سوگند غلاظ و شداد یاد نمودند و حضرت والا از سوگند یادکردن آن دو تن ظاهراً مسلمان متیقن گردیده، در روز دوشنبه هشتم صفر سید جواهر شاه غوربندی و لعل محمد خان پسر جان محمدخان سابق خزانه دار و پادشاه میرخان پسر ملک رحمت شاه خان وزیری و نظام الدین خان ارغندیی از غلام بچه گان خاص و احمد قلی خان قزلباش و غلام محمد خان رسام میمنگی و محمد اسلم خان میرشکار، برادر محمد علی خان سیقانی را که از جمله اسامی متعهدین و خدمه و عملۀ حضور بودند، در دربار عام احضار فرموده، همه را محبوس سخت و امر عذاب و شکنجه و عقاب نمودند و از آن دوتن سیاهه اعداد[نامنویس دیگراعضای] مشترکه مجلس مشروطه را خواسته، ایشان قرب هفتاد نفر را سیاهه دادند.»

«حضرت والا سیاهه ایشان را چون هنوز تیلفون جاری و موتر ساری نگردیده بود، شباشب مصحوب [همدست] آدم خان پسر ملک پیردوست احمدزایی از غلام بچه گان خاص نزد سردار عنایت الله خان معین السلطنه فرستاده، در روز دوازدهم ماه صفر از روی سیاهه ملاء منهاج الدین و استاد عظیمو هریک داکترعبدالغنی خان و مولوی نجف علی خان و مولوی محمد چراغ خان برادران او و مولوی محمد حسین خان و مولوی مظفرخان معلمان مدرسۀ حبیبیه و سیداحمد خان قوم لودی [مشهور به کاکا سید احمد "لودین"] و میرزمان الدین خان پسر شهزاده حسن بدخشی و غیره جمعی را احضار فرموده، بند ستم برپا نهاده و چون اکثر درخانه و جای خود نبودند، محصل ها گماشته بعضی را در شب سیزدهم صفر چون محمد اختر و محمد انور پسران ناظر محمدصفر خان و سیدقاسم پسر میرغلام محمد چارباغی جلال آبادی [مشهور به میر صاحب سید قاسم خان که در دوره سلطنت محمد نادرشاه نیز به اعدام محکوم ولی ازطریق شفاعت حکم اعدامش به زندان تبدیل گردید] و غیره را به دست آورده، گرفتار و ضبط کردن خانه های گرفتاران رعب و هراس عظیم درقلوب عموم شهریان افتاده ولوله و غلغله بزرگی در خواطر صغیر و کبیر جای گیر آمد و از جمله سعدالله خان و محمد سرور خان پسران مولوی احمد جان خان الکوزائی واضع قانون جدید دیوان افغانستان و عبدالقیوم خان خواهرزادۀ او که خود را پنهان کرده خواستند خود را در افشار نانکچی نزد اعداد سواران نظام خاصۀ رکاب شاهی، همه اقوام درانی قندهاری رسانیده به جانبی راه فرار برگیرند و هرسه تن در گردنۀ ده افغانان به دست آمده، قریب غروب آفتاب روز شنبه سیزدهم صفر لقمۀ توپ سیاست گردیده هلاک و قطعه قطعه شدند.»

«پس ازآن عبدالواسع[مولوی] وعبدالرب [مولوی] پسران عبدالرؤف کاکری [مولوی] و تاج محمد خان پسرمحمدعلی خان و قاضی عبدالحق و ملاء محمد اکبر و میرزا شیرعلی خان بارکزائی چخانسوری و سه تن پسران مستان شاه درویش کابلی و غیره تا روز سه شنبه شانزدهم صفر محبوس شدند و از جمله محرر اوراق [ فیض محمد کاتب] که از راه به مطالعه سردار محمد یوسف خان پسر امیر کبیرمرحوم [امیردوست محمد خان] اجزای جلد اول سراج التواریخ را در قلعۀ متال به خانه او رفته بود، روز سه شنبه مذکور از آنجا در شهر آمده و هنگام عصر محبوس گردیده با ده تن دیگر تحت حفاظت عده ای ازنظامیان از جای معین السلطنه رهسپار محکمه کوتوالی گردیده با زولانه های ثقیلۀ آهنین مقید آمد و مقارن این حال از عریضۀ استدعا غلام بچه گان خاص، سید جواهر شاه و لعل محمد در جلال آباد به دست غلام بچه گان داده شده در ریگزار سه کوهه هدف تیر تفنگ آمدند و از جملۀ قتله، محمد شریف خان پیشخدمت از احفاد وزیر فتح خان مرحوم پس از قتل سید جواهر شاه که جان به قابض ارواح سپرده بود، با حربه در دهن او زده تا بناگوشش ببرید و پس از آن محمد ایوب خان فوفلزائی و کرنیل محمد عثمان خان پسر محمد سرورخان پروانی از کابل گریخته و در سرحد قوم مهمند گرفتار آمده، در جلال آباد به توپ پریدند.»

«پس از چندی گرفتاران جلال آباد درکابل فرستاده شده در ارگ شاهی محبوس گشتند و از جمله عبدالحسیب خان و عبدالرحمن خان پسران سردارعبدالوهاب خان پسر سردارمحمد افضل خان مرحوم پس از تحقیقات و حصول معلومات زیاد چون میرزا محمد حسین خان مستوفی تهمت عزم قتل حضرت والا را برهمگان بسته بود، از دیگران مقدم تر رها گشته و پس از آن به تدریج یکی پی دیگری رهائی یافته و بیست و یک نفر ازمنسوبان سید جوهرشاه از غوربند و پنج نفر پسران سرور خان پروانی از جبل السراج محبوس خواسته شده مال و ملک ایشان ضبط گردید؛ داکتر غنی و هر دو برادرش با سیداحمد خان لودی [لودین] ومولوی محمد حسین و پسران سرورخان و پادشاه میرخان و نظام الدین خان و غیره پس از حبس یازده سال در اول جلوس امیرامان الله خان غازی از زندان جور رها گردیده، از جمله مولوی محمد حسین در وزارت معارف به منصب مدیر و پس از چندی به خطاب رئیس تدریسات نائل آمده، سید قاسم در این وزارت به رتبۀ مستشار بعد از چندی به مدیریت جریده امان افغان سرافراز و ممتاز آمده، خدمات شایسته از قوه به فعل آورده، محاسن مبطنۀ خود را نسبت به دولت ابراز دادند و پادشاه میرخان در هنگام محاربۀ استقلال دولت افغانستان با انگلیس، کوشش مردانه کرده پس از خاتمه منازعت به حکومت لهوگرد مأمور شده و از آنجا به حکومت هزارۀ دایزنگی سرافراز آمده… و محرر اوراق [ملاء فیض محمد کاتب] پس از حبس پنج ماه رها گردیده به همان خدمت و چاکری خود برحال گشت و تا 1343 قمری [1304 ش] روز خدمت به تاریخ نگاری به سربرده، بعد بدون صدور خطا و خیانت از ملازمت و خوان احسان دولت محروم و به اجرت به تحریر تکمیل جلد سوم و این جلد[چهارم] پرداخته، بعد از خدمت سی و پنج سال گوشه نشین و زاویه گزین خمول گشت و قضیۀ مشروطه که اسم آن را اهالی مجلس متعهد نمی دانستند و در خیالی که بدان متهم شدند نبودند، از جملۀ قضائی است که کتاب جداگانه به کار دارد که نگار داده شود که چه ستم از قوه به فعل آمده، چه جور ها به روی روز محبوسین آمد. بار چون نگارنده مزدکار و مقید به اختصار بود، از تشریح آن صرف نظر نمود.» (متن فوق را نظر به اهمیت تاریخی آن بطور مکمل اقتباس کردم، از: جلد چهارم ـ بخش سوم از صفحه376 تا 380)

دراینجا باید خاطر نشان ساخت که کشف اسرار افراد منسوب به نهضت مشروطه اول که نام اکثر شان در بالا تذکار یافت، بهانه ای در دست مخالفان سیاست های دربار در مورد تأسیس مکتب، نشر سراج الاخبار و استخدام معلم از خارج داد و امیر مجبور شد تا راه این تحولات را مقید سازد و به ندای مخالفان این نهضت که می گفتند "مکتب مشروطه می زاید!" گوش فرا دهد. همین نوع برخوردهای شخصی ناشی ازسلوک نامناسب امیر و نیز قید و بست زندان و اعدام ها، موجب شد که یک یا چند نفر بار دیگر عزم به قتل امیر نمایند، چنانکه وقتی امیر درماه عقرب 1297 (اکتوبر 1918) جهت اشتراک در"جشن جلوس" از بازار سرپوشیده "چارچته" در حواشی "شوربازار" کابل عبورمیکرد، دوگلوله براوفیرشد. گلوله ها از کنار امیر رد شدند و امیر از حادثه جان به سلامت برد. اگرچه دراین حادثه جوانی به اسم عبدالرحمن لودین را به این جرم گرفتار و زندانی کردند، ولی معلوم نشد که عمق موضوع درادامه این همه مخالفت های دربار درکجا قرارداشت. میگویند که محمدحسین مستوفی الممالک امیر را متوجه یک توطئه بزرگ علیه اوساخته بود و این وضع بی اعتمادی، سختگیری وعصبانیت امیر را شدیداً افزایش داد.

مقالات مرتبط

نگاهی به رویدادهای تاریخی:

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

عکس تقلبی و تبلیغاتی ملکه ثریا که بوسیلۀ دشمنان افغانستان چاپ و توزیع گردید!

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

چگونگی انکشاف معارف عصری در کشور و

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

بررسی و تحلیل محتوای "موافقتنامه سیاسی"

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

بازهم تأملی بر "موافقتانامه" دو کاندید ریاست جمهوری

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

قصه انسحاب قوا و اعتراف روءسا

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

نگاهی به کتاب "سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان از 1242 تا 1370 خورشیدی"

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

بسم الله الرحمن الرحیم

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

با درنظر داشت موضوعات متذکره در فوق برای ما ضروری است که باید هر قدم ممکن را برداریم تا از موفقیت ضد انقلابی های ارتجاعی و یا تغیر موضع حفیظ الله امین به طرف غرب جلوگیری شود.»

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

لزوم بررسی مسائل تاریخی

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

داؤد خان و دوکتورین آیزنهاور

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

امیر عبدالرحمن خان

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

آگست2018

سال انتشار: 2026-02-18
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

نگاهی گذرا برظهور و سقوط اولین نظام جمهوری در افغانستان (از کودتای26 سرطان 1352 تا کودتای7 ثور 1357)

سال انتشار: 14 جولای 2015
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

به مناسبت چهل و ششمین سالگرد

سال انتشار: 15 مارچ 2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

زلنسکی ـ یک چهره مبارز برای احقاق حق

سال انتشار: 2 مارچ 2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

"اژدهای خودی" ـ اثر همیشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح

سال انتشار: 13 فبروری2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

"اژدهای خودی" ـ اثر همشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح

سال انتشار: 12 فبروری2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

"اژدهای خودی" ـ اثر همشه ماندگار پوهاند داکتربهاءالدین مجروح

سال انتشار: 12 فبروری2025
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem

متن مکمل «قانون امر بالمعروف و نهی عن المنکر»

سال انتشار: 28آکست 2024
The signature of Dr. Sayed Abdullah Kazem
A portrait image of Dr. Sayed Abdullah Kazem

داکتر سیدعبدالله کاظم

داکتر سیدعبدالله کاظم درماه جدی 1320 شمسی (جنوری 1942) در چارباغ ـ شهرکابل در یک خانواده سرشناس چشم به جهان گشود، بعد از فراغت از لیسه حبیبیه و پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل  درسال 1963 شامل کدر تدریسی آن پوهنحی گردید. در سال 1971 پس از اخذ درجه دوکتورا در«رشته اقتصاد و علوم اجتماعی» از اطریش (ویانا) به کشور عودت کرد و به حیث استاد در پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل مجدداً شروع به تدریس نمود. در سال 1973 به رتبه علمی «پوهندوی» ارتقا کرد ونخست به حیث آمر دیپارتمنت اقتصاد تصدی (رشته صنعت) و سپس از 1974 تا 1978 به حیث رئیس آن پوهنحی ایفای وظیفه کرد.

بعد از کودتای ثور با جمعی از استادان به تشکیل «حزب وحدت ملی افغانستان» پرداخت و متعاقباً با تعدادی از اعضای مؤسس آن حزب توسط حکومت خلقی ـ پرچمی گرفتار و برای مدت 19 ماه در پلچرخی زندانی شد. بعد از رهائی از زندان در اپریل 1980 به حیث آمر بانک ملی افغان به لندن رفت، ولی از اشغال رسمی وظیفه خودداری کرد وپس از دو ماه نخست به جرمنی و بعد به ایالات متحده امریکا پناهنده  شد. او ازاواخر 1981 تا اکنون  به ایالت کالیفورنیا در شهر «سن هوزه» اقامت دارد.