قسمت دوم
ابراز نظر های مهم
صحبت آقای فضل غنی مجددی:
آقای فضل غنی مجددی یکی از بنیانگذاران حرکت قبرس است که در یک صحبت میز مدور با اشتراک این نویسنده در رادیو «پیام افغان» منتشره جنوب کالیفورنیا بتاریخ 19 دسمبر1999 مطالب بسیار مهم را درمورد انگیزه های اولی حرکت قبرس بااین عبارات بیان کرد:
«باید خدمت شما عرض کنم که فکر قبرس چطور به وجود آمد. بعضی کسانیکه در این فکر بودند، ممکن است حالا انکار کنند. گروپهای جهادی افغانستان اتحاد اسلامی بریاست آقای سیاف، جمعیت اسلامی افغانستان و کسانیکه از حزب اسلامی بعد از انقلاب (کودتای) تنی جدا شده بودند، اینها کوشش کردند که همین را به دوستان خود و پیروان خود بقبولانند که ما شکست نظامی به روس دادیم و لاکن در میدان سیاست ما شکست خوردیم. چرا شکست خوردیم، بنابر دو دلیل: یکی اینکه خود ما درست کار نکردیم، مغرور شدیم، ما را کبر گرفت و خدا ما را زد خلاص شدیم. دیگر اینکه جهان غرب و کشورهای همسایه و بعضی کشورهای اسلامی هضم کرده نمی توانستند که یک دولت مجاهدین به اساس جهاد قوی و متحد با تمام نظامهای سیاسی اسلامی جهان به وجود آید. این علت سقوط ما بود. باز گفتند که حالا کوشش کنیم که طالب ها سقوط نکنند. اینها هم اگر سقوط میکنند، این بسیار بدبختی است، یک عودت است برنظام غیر اسلامی در کشوریکه بیست سال جهاد کرده بنام اسلام. به همین اساس این فکر به وجود آمد که اگر یک راهی به وجود بیاید که طالب ها به حیث بزرگها قبول شوند، به حیث کلان و دیگر تنظیمها را طالب به حیث خوردهای خود قبول کنند، پس یک حکومتی تشکیل شود که به ریاست آن طالب باشد و لاکن تنظیمهای جهادی سابقه که حکومت شان در کابل سقوط کرد، اینها هم در آن حکومت جا داشته باشند. به همین اساس فعالیت ها شروع شد.»
آقای غنی مجددی در ادامه افزود:«باز یک گروپ دیگر از جوانان هر سه تنظیم اجتماع بزرگ در پشاور کردند، یک اجتماع و یا کنفرانس در لندن کردند، گفتند که ماهم می خواهیم که نهضت اسلامی افغانستان یک نهضت واحد به وجود بیاید و لاکن شرط اینست که آقای حکمتیار، آقای ربانی و آقای سیاف از صحنه خارج شوند. اینها کافی است برای شان. مسؤلیت بزرگ سیاسی را و ایدؤلوژیکی را بدهند به طبقه دست دوم که اینها پیش ببرند و در شرایط جدید یک قیادت جدید به وجود آید.»
موصوف علاوه کرد که: «به همین اساس این کنفرانس قبرس شروع شد که اصلاً یک آشتی بین تمام عناصر ایدؤلوژیکی اسلامی و طالبان به وجود بیاید و یک حکومت وحدت اسلامی که البته نام وحدت ملی نه، بلکه وحدت اسلامی به افغانستان به وجود بیاید تا ثمره جهاد هم از بین نرود و کسانیکه در جهاد اشتراک کرده اینها هم در حکومت جا داشتته باشند و دیگر طالبان از تجربه همین تنظیمهای جهادی که شکست خورده اند، استفاده کنند.»
آقای غنی مجددی در این ارتباط از استاد سیاف نقل قول کرده چنین گفت:«مثلاً آقای سیاف به همین کلمات می گفت: تا وقتیکه ما چند مشتی به دهن خود نخورده بودیم، هیچ کس را در حکومت خود قبول نمی کردیم، حالا میگوید نگذارید که این مشت ها را طالب هم بخورند. اگر طالب ها هم این مشت ها را خوردند و اینها هم سقوط کردند و ماهم سقوط کردیم، دیگر نمی توانیم که مجاهدین را دور خود جمع کنیم و یک حکومتی که آنرا غرب در افغانستان می آورد، باز علیه آن مبارزه کنیم. این کار بسیار مشکل است.»
او علاوه کرد:«براین اساس جلسه قبرس شروع شد و در اول بسیار محدود بود، بالاخره تعداد زیاد از دانشمندان افغانستان که اشخاص بسیار نیک هستند، درآن جمع شدند و یک مبادی را اساس گذاشتند که آن عودت به آرای ملت یعنی اینکه ملت افغانستان چه میخواهد. باز مشکل پیدا شد که آرای ملت چه قسم میتواند جمع شود. باز گفتند که تمام نماینده های ملت از داخل افغانستان به شکلی بیاید که هرکسیکه در آن منطقه نفوذ سیاسی دارد با مشوره او این عملیه صورت گیرد و این درحالتی بود که اکثریت مناطق از نظر سیاسی و نظامی زیر اثر طالبها بود. همین بود که به این اساس آقای مسعود قبول نکرد و شرایط غیرمعقول در قضیه افغانستان دانست. آقای ربانی طرفداری میکند و تقویه میکند از کنفرانس قبرس و آقای مسعود کنفرانس قبرس را تائید نمیکند و کنفرانس روم را غیر مستقیم تائید میکند و لاکن شرایط طوری به شمال آمده که مجبور هستند که آقای ربانی را به هر سیاست که است، از شمال به حیث نمونه او را قبول کنند و اعتراف بین المللی به حکومت ربانی مربوط به وضع جغرافیائی آن نیست، مربوط به شخص است، اگر شخص کنار برود یا استعفی میکند یا کشته میشود یا می میرد، اعتراف یا رسمیت شناسائی بین المللی هم صدمه پیدا میکند. به این اساس آقای ربانی نماینده خاص خود را آقای شاداب که منشی عمومی جمعیت اسلامی افغانستان است، در کنفرانس قبرس نماینده ایشان است و همچنان انجنیر عبدالرحیم یک شخصیت بزرگ پیش آقای ربانی است، اوهم از اعضای مؤسس قبرس است که تاامروز هم درتمام جلسات بودند.
حزب اسلامی در قبرس نمایندگی ندارد قطعاً و آنها آنرا محکوم میکند و می گوید که ما جلسه های مثل قبرس را قبول نداریم و آقای حکمتیار در سفری که درتهران داشتیم، هم مخالفت خود را اعلان کرد و کسانیکه از حزب اسلامی در کنفرانس قبرس اشتراک داشتند، آنها را خارج از اعضای حزب اسلامی دانست. آقای کریم خلیلی با کمال قوت گفت که ما از این جلسه دفاع میکنیم و آقای خلیلی در حضور تقریباً 85 نفر افغان صریحاً گفت که با کنفرانس روم مخالف است و آنرا غیرعملی میداند و در شکست آن کوشش خواهد کرد. جمعیت اسلامی، حزب آقای اکبری، حزب آقای خلیلی، جبهه نجات ملی و محاذ ملی اینها از اعضای مؤسسین کنفرانس قبرس هستند.» (متن فوق از روی کست مربوطه دقیقاً دست نویس شده و کست نزد اینجانب موجود است)
پاسخ آقای همایون جریر در رابطه با حزب اسلامی:
در یک میز مدور دیگر که به تعقیب دومین اجلاس قبرس دررادیو «پیام افغان» مورخ 15 جون 1999 به اشتراک آقایون همایون جریر، داکترعزیزالله لودین و فضل غنی مجددی دائر شد، گردانندۀ برنامه آقای عمر خطاب از آقای جریر پرسید: طوریکه شنیده میشود سه چهار نفر اعضای عمده حزب اسلامی آقای حکمتیار از جمله شما و آقای سباوون از آن حزب انشعاب کرده و این کنفرانس ملی را ترتیب داده اید. آیا این انعکاس دهندۀ نظریات حزب اسلامی نخواهد بود؟
آقای جریر در جواب گفت: «عرض کنم که اجلاس قبرس به هیچ حزب و گروهی ارتباط ندارد. شکی نیست که در اجلاس قبرس همانطوریکه دوستان گفتند، شخصیت هائیکه نمایندگی از یکطرف میکنند، شرکت دارند، ولی اشتراک شان در اجلاس متکی و مبتنی براینست که باید برمبانی اجلاس متعهد باشند و در آنجا که نظر میدهند، آرأ و نظر تنظیم شانرا ندهند، بلکه آرأ و نظر مستقل داشته باشند و نظری که میدهند هیچگاهی ارتباط به منافع تنظیمی نداشته باشد.»
آقای جریر در ادامه تصریح کرد: «آمدیم در رابطه با شخص من که شما فرمودید. بلی! من مربوط حزب اسلامی بودم و هنوزهم مربوط حزب اسلامی هستم. با وجودیکه شما در ابتدای سخن چیزی در باره من گفتید، درست است که من چهار سال میشود که دیگر تصمیم گرفتیم برای صلح کار میکنم و کارهای تشکیلاتی خود را ماندیم. درضمن اینکه هرگونه انشعاب را در حزب اسلامی من رد میکنم، حزب اسلامی کما فی السابق به حالش است. منتها من شخصاً دیگر در تشکیلات حزب فعال نیستم. من فکر میکنم همین قانع کننده باشد.»
موصوف درباره خصوصیات حرکت قبرس گفت: «من فکر میکنم چند ویژگی را به عنوان ویژگی بارز اجلاس یا نشست قبرس عنوان کنیم: اول ـ اعتقاد محکم این اجلاس به نقش مردم در افغانستان؛ دوم ـ اجلاس اعتقاد داشت که تفاهم راه حل است؛ سوم ـ اجلاس توجه به شخصیت ها و حلقات مستقل ملی کرد که در گذشته این کمتر مورد توجه بود؛ چارم ـ اجلاس همچنان به کشورهای ذیعلاقه در مورد افغانستان توجه داشته و با اعتقاد به اصل حسن همجواری، احترام متقابل و رول و همکاری با مردم افغانستان خواسته و فراخوانده و با توجه با این همکاری اگر بتوانیم ما بیک صلح دوامدار برسیم. همچنان همکاری با حلقاتی که به صلح در افغانستان فعالیت دارند، برای اجلاس خیلی مهم است. یعنی ما در صلح نمیخواهیم تجربه تلخ اختلاف را تکرار کنیم. اجلاس جداً و کاملاً معتقد بود که باید باهمه حلقاتیکه به خاطر صلح در افغانستان کوشش بکنند، همکاری و همآهنگی داشته باشد.»
صحبت یکی دیگراز اعضای حرکت قبرس:
آقای بهأالدین بها (فعلاً یکی از قضات ستره محکمه افغانستان) که با اشتراک در سومین اجلاس قبرس عضویت این حرکت را حاصل کرد و متعاقباً در جلسه منعقده تهران شرکت داشت، مصاحبۀ مفصل با مدیر مسئول هفته نامه امید انجام داد که متن مکمل آن در شماره 407 مورخ 7 فبروری 2000 در آن هفته نامه به نشر رسید. موصوف مطالب قابل الذکری را دررابطه با مسائل جاری و بخصوص مقایسه آن حرکت با جریان «روم» بیان داشت که اینک بعضی از نکات مهم آنرا ذیلاً اقتباس میدارم:
آقای بها خاطر نشان کرد و گفت:«هنگامیکه ما مصروف انعقاد جلسۀ شورای اجرائیه در تهران بودیم، درهمان روزها جلسه روم که اول پنجاه نفر بود و بعد هفتاد نفر به قیادت و ریاست جناب پادشاه سابق آغاز شده بود، جلسه قبرس درهمان اولین روز که درتهران دایر شد، با آغاز جلسه روم اعلامیه ای صادر کردند، البته به تقاضای تمام اشتراک کنندگان مجلس که اینطور تصور نشود که اجلاس قبرس با اجلاس روم در تباین و تخالف و تضاد است و یا اینطور حدس زده نشود که خدای ناخواسته کدام سنگ پیشروی مجلس روم میخواهد بیندازد. مجلس قبرس با صراحت تام اعلامیه ای صادر کرد که ما با مجلس روم و با همه موییدات شان درهیچ یک تباین و تضاد قرار نداریم، نه تنها مجلس روم، بلکه همه حلقات سیاسی که قدمی در راه صلح و در راه ایجاد فضای آرامش و فضای سالم سیاسی در افغانستان بگذارند که حاکمیت ملت افغانستان را بتواند تأمین بکند. ما مؤید آن هستیم و هیچگونه تضادی با آنها نداریم.»
آقای بها در برابر سؤال دیگر چنین گفت: «جلسۀ روم ما که دیدیم در قدم اول با وصف آنکه من به شخص جناب پادشاه سابق افغانستان حرمت بسیار زیاد قایل هستم و اونها یک زعیم سیاسی بودند و یک شخصیت ملی هستند، اما تا جائیکه شما هم درک کنید یا تائید کنید، درطول چندسال اخیر دور جناب شان را یک تعداد انگشت شمار محدود حلقه زده اند، دیگران نتوانسته اند که با اونها از نزدیک ببینند و دیگر کسی راهی نداشت که به جناب شان برسند و اگر شناختی از ملت دارند، بسیار از یک تعداد محدودی اند و باقی ملت همین هایی هم که به جلسه روم دعوت شدند، توسط معرفی تعداد اطرافیان شان معرفی شده اند واین پیش مردم سؤال است که غیر ازین تعداد چرا دیگر کسی از ملت افغانستان پیش شاه شناخته شده نیست و چرا بااونها مشوره و ابراز نظر صورت نمی گیرد. این سوال پیش یک تعداد مردم است و چون یک تعداد خود را ازین اجتماع محروم می دیدند یا محروم دیدند، چنانچه بعضی ها بصراحت هم ابراز کردند. اینها هم بخود حق میدهند یا حق دارند که بحیث ملت افغان یا جز ملت افغان درجلسات مشابه شرکت داشته باشند.»
موصوف در باره هدف هردوحرکت تصریح کرد: «من هم به این عقیده هستم که هر دو جلسه نظر شان اینست که باید درنهایت یک لویه جرگه و مجلس کبیر ملی افغانستان به وجود آید که ملت افغانستان در آن اشتراک داشته و در سرنوشت خود تصمیم بگیرد، و این لویه جرگه نمیتواند دو تا باشد، باید یکی باشد، اما ما به این امید هستیم که چه جلسه قبرس و چه جلسه روم به هر نتیجه که منتهی میشوند، بالاخره به یک همبستگی یا پیوستگی باهم برسند.»
در رابطه با مقایسه دو حرکت آقای بها گفت: «یک چیزی که خیلی چشمگیر است و درک میشود در جلسه قبرس محور و مرکز مشخص نیست و این از دونگاه ارزیابی میشود یعنی زعامت مشخص نیست، (تعیین) زعامت به ملت مربوط است و در آینده ملت هرکی را میخواهد به نمایندگی از خود زعیم انتخاب بکند. ولی در جلسه روم باوصف اینکه شخصیت شخص شاه محترم است، پیش همه اینطور حدس زده میشود که پیش از اینکه جلسه به کدام نتیجه برسد، هم زعامت معین است و هم حلقه سیاسی و اداری معین است و این حلقه اداری و سیاسی پیش ملت شناخته شده هستند. بعضی ها خوشبین هستند و بعضی ها ممکن است خوشبین نباشند. این رابعضی ها به همین خاطر می پذیرند که جلسه روم هم مرکز و محور دارد و هم به اصطلاح شخصیت های سیاسی آن معین هستند و بعضی ها به این نظر هستند که ملت زعامت را تعیین کند.»
درمورد اینکه آیا گرداننده و سررشته دار حرکت قبرس آقای همایون جریر از نزدیکان گلبدین حکمتیار و مربوط حزب اسلامی میباشد، آقای بها چنین جواب داد: «وقتی من به جلسه قبرس رفتم، اگر احساس میکردم که همایون جریر واقعاً ریاست این جلسه را دارد، البته این بار اول بود که اورا می دیدم و زعامت این جلسه را دارد و زعامت آینده افغانستان را میخواهد، باور کنید که من یک لحظه هم اونجا ایستاد نمی شدم و بعد ازاین هم اگر چنین احساس کنم، اصلا در جلسات اشتراک نمیکنم.»
دربرابر این سؤال که بنیانگذار اجلاس قبرس کی است، آقای بها گفت: «بنیانگذار اجلاس ظاهراً افغانها هستند، اما فکر میکنم همسایه های ماهم بی دخالت نیستند. ما درهمین سفر تهران ملاقاتی داشتیم با مقامات ایران، با آقای امین زاده قایم مقام وزارت خارجه صحبتی داشتیم و او با صراحت به ما گفت: ما میخواهیم برای آوردن صلح به افغانستان جدیانه سهم بگیریم، بخاطری که از ادامه جنگ در کشور همسایه ما احساس خطر میکنیم، از سرحدات خود و از مهاجرین افغانی که درایران هستند، از گسترش قاچاق مواد مخدر که هر روز در سرحدات کشته میدهیم. ازهمه اینها احساس خطر میکنیم و از اوضاع منطقه. حتی او باصراحت گفت: ما خود را ناگزیر میدانیم تا از ائتلاف شما حمایت بکنیم و نگذاریم هرج و مرج سرتاسر افغانستان را بگیرد. اونها ازین اوضاع تشویش داشتند و یک سمپتی و علاقه زیاد برای برگشت صلح در افغانستان نشان دادند.»
آقای بها در ادامه گفت: «وقتی اجلاس در تهران دایر شد، همه باید بدانند که این همسایه ما بدون دخالت درآن نیست، همانطوریکه اکثر ممالک اروپائی موید و پشتیبان اجلاس روم هستند و نیز ملل متحد و حتی گفته میشود امریکا. این واقعیت است که بدبختانه در طی بیست سال هیچ یک از جلساتی که موضوع کشور در آن مطرح شده، کاملاً یک جلسه بین الافغانی نبوده، چه در دوران جهاد و چه بعد از آن.»
دربرابر این سؤال که اجلاس قبرس از کجا تمویل میشود، آقای بها توضیح داد که :«این موضوع یکی دو بار مطرح شده که آقای جریر گفته این پول خودم است و پول جهاد است، وقتی پول جهاد است، پس پول و پیسه ملت است که بدست اینها افتاده. البته منابعی که این اجلاس را تمویل میکند و آقای جریر خواسته اند که این مسئله را افشا نکنند، اما مثلاً همین امروز ما و شما می بینیم که اطراف درگیر را هم کشورهای خارجی تمویل میکنند، ولی هیچکدام این مسئله را اقرار نمیکنند. مهم اینست که ملت هوشیار است و هیچ چیز از نظرش پنهان نمی ماند و اگر خدا بخواهد که افغانستان ازین مصیبت و غایله خلاص شود و روزی محکمه ملی بوجود آید، من با شما همنوا هستم که همه این مسائل قابل بازپرسی است.»
صحبت یک صاحبنظر آزاد:
سید شمس الدین خان مجروح (سابق وزیر عدلیه) در مورد مقایسه حرکت روم و قبرس طی یک مصاحبه با هفته نامه امید (منشره شماره 407، مورخ 7 فبروری 2000) چنین ابراز نظر کرد: «اصل اساسی اینست که حاکمیت حق ملت افغانستان است و آنها حاکمیت خود را باید خود تثبیت کنند. تاامروز متأسفانه در آنجا حکومتی که از طریق رأی عامه و ازطرف ملت بوجود آمده باشد، موجود نیست، یعنی افغانستان بدون دولت و حکومت است یعنی با قدرت سلاح و جنگ و جدل مناطقی را تصرف کردند و مدعی شدند که ما مملکت را اداره میکنیم. حالانکه اداره ای هم نیست، جائیکه قدرت و نفوذ شان رسیده، درآنجا اداره و امنیت و خدمات عامه مثل شفاخانه، مدارس و مکاتب و مواصلات هیچ نیست و درحقیقت افغانستان دریک حالت هرج و مرج بسر می برد. لذا نظر من اینست که ملت افغانستان یک جرگه می گوئید یا مجلس و یا شورا می گوئید، که نماینده های ملت در آن جمع می شد و واقعاً برای افغانستان یک حکومت و دولت و رئیس دولت را بوجود می آوردند، این یگانه راه است. حالا اگر دراین راه پادشاه سابق افغانستان کوشش کرده، بسیار بجا بوده که البته این کوشش هنوز نتیجه نداده و بی نظمی ها بوجود آمده در آن مجلس و هم که در قبرس و تهران مجلس شده، هنوز به نتیجه نرسیده و لاکن عمل نیک است.»
درباره اینکه کدام این دو حرکت را میتوانیم دارای مشروعیت نسبی بشماریم، آقای مجروح گفت: «در روم منتها هیمنقدر است که خود پاد شاه سابق افغانستان یک لیدر ملی شناخته میشود و هر سعی و کوششی که کرده بحیث یک ریش سفید و یک لیدر ملی این کار را کرده، آن مجلس این امتیاز را دارد. اما مجلس قبرس یا تهران چنین شیوه یا یک شخصیتی که حیثیت لیدر قومی و ملی را داشته باشد و حداقل یک کتله بزرگ افغانستان طرفدار یا مورد قبولش باشد، در آنجا دیده نمیشود. البته روشنفکران و وطن دوستانی که هستند همه قابل احترام هستند و همه نیت خوب دارند، همه فضیلت دارند و تجربه اداری دارند و دراین هیچ شک نیست که اکثریت شان قابل احترام هستند، ولی در روم یک لیدر ملی است که وجهه ملی دارد.... من در حرکت قبرس چنین یک شخصیتی را نمی بینم که طرف قبول اکثریت اگر نه، یک کتله مردم افغانستان باشد، چنین شخصیتی دیده نمیشود.»
وقتی در مورد منبع تمویل حرکت قبرس پرسیده شد، موصوف جواب داد: «البته اجلاس قبرس و تهران ازطرف ایران کمک شده که برملا نبوده و ایران آنرا تأمین کرده و تسهیلات را ایران فراهم کرده است. البته این سعی و کوشش ایران بعنوان یک همسایه اگر کدام مدعای خاصی نباشد و محض برای امنیت و بوجود آمدن یک حکومت ملی در افغانستان باشد، قابل قدر است. اما امروز بین ایران و پاکستاتن یک رقابت برای نفوذ در افغانستان موجود است یعنی ازین رقابت انکار شده نمیتواند. ایران میخواهد نفوذ خود را در افغانستان پهن کند و پاکستان فکر میکند که ایران افغانستان را تصرف کرده و دردستش است، نمیخواهد بگذارد افغانستان را به کس دیگر. این یک رقابت موجود است.»
نظر عناصر مخالف و موافق حرکت های روم و قبرس:
درقدم اول بدون تردید گفته میتوانیم که عمده ترین گروه مخالف نه تنها دربرابرحرکت قبرس، بلکه به مقابل هرگروپ دیگر به شمول حرکت «روم» طالبان بودند. آنها «امارت اسلامی» خود را یگانه مرجع مشروع و مظهر حاکمیت و اراده مردم افغانستان میدانستند و ملامحمد عمر را به حیث «امیرالمؤمنین» یگانه شخصیتی می شمردند که در راس امارت اسلامی افغانستان در آنوقت قرار داشت. آنها حرکت روم را آله دست کشورهای غربی بخصوص امریکا دانسته و حرکت قبرس را وسیله نفوذ ایران در افغانستان وانمود میکردند، چنانچه ملا متقی یکی از شخصیت های بانفوذ طالبان طی یک مصاحبه طولانی با رادیو «پیام افغان» مورخ6 جون 1999 منتشره لاس انجلس این مطالب را به صراحت بیان کرد که کست آن نزد اینجانب موجود است.
نمایندگان جمعیت اسلامی، نجات ملی و محاذ ملی طوریکه گفته شد، در هردو حرکت اشتراک فعال داشتند، اما آقای احمد شاه مسعود (شورای نظار) از حرکت روم حمایت میکرد و با حرکت قبرس علناً مخالف بود، آنهم بدو دلیل: یکی به دلیل تماس قبرس با طالبان و دیگر بنا برموجودیت همایون جریر و عده ای از منسوبین حزب اسلامی حکمتیار.
حکمتیار به وضاحت مخالفت خود را با حرکت قبرس ابراز کرد، چنانچه آقای غنی مجددی از قول حکمتیار گفت: «حزب اسلامی در قبرس نمایندگی ندارد قطعاً و آنها آنرا محکوم میکند و می گوید که ما جلسه های مثل قبرس را قبول نداریم و آقای حکمتیار در سفری که درتهران داشتیم، هم مخالفت خود را اعلان کرد و کسانی را که از حزب اسلامی در کنفرانس قبرس اشتراک داشتند، آنها را خارج از اعضای حزب اسلامی دانست.» جای تعجب است که آقای جریر میگوید: «بلی! من مربوط حزب اسلامی بودم وهنوزهم مربوط حزب اسلامی هستم.»
در جمله حامیان جدی قبرس حزب وحدت آقای کریم خلیلی شامل است و او به نقل قول مجددی با کمال قوت گفت که: ما از این جلسه دفاع میکنیم و اما او در حضور تقریباً 85 نفر افغان صریحاً گفت که با کنفرانس روم مخالف است و آنرا غیرعملی میداند و در شکست آن کوشش خواهد کرد.
به این اساس دیده میشود که هرحرکت بنا بردلایلی از خود موافقان و مخالفانی دارد که نظر آنها دررسانه ها به نشر رسیده و لزومی به شرح و بسط مزید ندارد.
پایان قسمت دوم
ادامه دارد