(این نامه سرگشاده به یک تعداد کثیر هموطنان و نیز به جناب داکتر صاحب یوسف خان مرحوم در همان وقت ارسال و نیز در چند نشریه افغانی متعاقباً به نشر رسید، ازجمله در مجله آئینه افغانستان، شماره 38، مورخ آگست 1994)
(متن مکمل نامه)
هوالله
نامه سرگشاده
بزرگوار محترم جناب داکتر صاحب محمد یوسف خان!
بعد ازتقدیم سلام و احترامات:
از کنفرانس وسلینگ تا شورای هرات تقریباً پنج ماه میگذرد. دراین مدت کوتاه اقدامات شما چنان شور و هیجان را بین هموطنان ایجاد کرد و نام شما را سر زبانها انداخت که گمان میکنم بعد از استعفی از مقام صدارت درطول تقریباً سه دهه اخیر نظیر آن درمورد شما دیده نشده بود. دراین همهمه میتوان صدای تمجید و هم نکوهش را شنید و گاهی به احساسات و گاهی به دلیل و برهان هموطنان پی برد. عکس العمل هموطنان مقیم خارج در برابر تصمیم شما مبنی بر اشتراک در شورای هرات آنقدر قوی بود که به قول خود شما که گفتید: «دراین چند روز آنقدر بمن تلفون آمده و پرسیده شده که چرا در شورای هرات سهم میگیرید که نزدیک است تلفون انفلاق کند». دراین مورد جواب شما آنقدر عالی بود که فرمودید: «من به حیث یک افغان پیش یک افغان میروم، پیش کدام حزب نمیروم. من به مملکت خود میروم و با یکعده افغانهائی که آنجا جمع شده صحبت میکنم.... با آنها روی مسائل مملکت صحبت میکنم، نه اینکه ما در آنجا نظریات کدام حزب و تنظیم را پشتیبانی نمائیم. تمام مساعی ما روی این هدف استوار است که در کشور جنگ قطع گردد و صلح پایدار به وجود آید. من حاضرم به هر نقطه کشورم بروم . با هر هموطن خود که در ایجاد صلح بتواند کاری بکند، تبادل نظر کنم. برای من هیچ فرق نمیکند که کدام جلسه را کی تشکیل میدهد و از کدام گروه». با تائید کامل این فرمایشات، مشکل اساسی از آنجا نشأت کرده که جناب شما با وجود تماسهای نزدیک که قبلاً در زمینه داشتید، فکر کردید که شورای هرات ماهیت یک مجلس تبادل افکار، مفاهمه و مذاکره را دارا است و از ماهیت تصمیماتی این جلسه با اجندای قاطعانه و ترکیب خاص اعضای آن یا آگاهی قبلی نداشتید و یا فکر کردید که رفتن به این «کان نمک، شما را نمک نخواهد ساخت».
برای اینکه بحث به درازا نکشد و اصل مطلب مغشوش نشود، طور اجمال بعرض میرسانم که دست آورد سفر شما ازهرات، نقض یک تعداد مطالب مهم و با ارزشی بود که حین افتتاح جلسه وسلینگ آنرا به حیث اهداف اساسی اقدام خویش و تشکیل «دافغانستان د سولی تولنه» ابراز داشتید. این مطالب را میتوان در موارد ذیل چنین خلاصه کرد:
1 ـ شورای هرات ـ جرگه اضطراری؟
برای تداعی خاطر اجازه بفرمائید بعضی مطالب را از بیانیۀ افتتاحیه شما در کنفرانس وسلینگ نقل قول نمایم که شما به تائید از مشاهدات هیئت ملل متحد فرمودید: «ملت افغان از حکومتهای تنظیمی و جنگ های داخلی آنها بستوه آمده اند و جداً خواهان یک قدرت سیاسی غیرتنظیمی متشکل از اشخاص مجرب و قابل اعتبار درجامعه میباشند که بتوانند فارغ از اصطکاک و کشمکش های تنظیمی و رقابتهای سیاسی و نظامی در یک دوره انتقالی کارهای اساسی را انجام دهند و درپرتو استقرار صلح و امنیت با تسوید قانون اساسی و مراجعه به آرای مردم بنیان حکومت قانونی آینده را استوار نماید». دراین ارتباط شما سؤالی را مطرح کردید که: «چطور، از کدام راه... و بوسیله کدام یک از قوه های مؤثر جامعه افغانی میتوان با این مأمول نائل آمد؟» به جواب این سوال خود فرمودید که: « وظیفه این مجلس (وسلینگ) خواهد بود تا دراثر مذاکره و مشوره های همه جانبه و به ملاحظه نظریات وارده یک نسخه مقدماتی و ابتدائی را ترتیب دهیم و در مجالس بعدی که هم از نظر تعداد شاملین و هم از نگاه صلاحیتهای قانونی کاملتر و جامعتر خواهد بود، ارائه دهیم و سلسله مفاهمات و مشوره ها را با دقت و سرعت ادامه دهیم تا آن زمان که به تشکیل مجلس بزرگتری که در تحت شرایط موجود، آنرا جرگه اضطراری می نامیم و تا حدود ممکنه از امیال قاطبه مردم نمایندگی کند، فایز شویم. درآنزمان حکومت انتقالی که به وجود می آید و رئیس دولتی که انتخاب میگردد صلاحیت قانونی خود را از این مجلس بدست می آورد و این آلترنتیف یا بدیلی خواهد بود درمقابل حکومتهای زورگویان». در ادامه گفتار خود چنین تصریح کرده اید: «همواره به این عقیده بودم که باید قبل از آنکه نظام قانونی افغانستان توسط آرای عمومی ملت افغان تعیین و تثبیت گردد، باید یک دوره انتقالی، امور ضروری و اساسی را انجام دهد و حکومتی که دراین دوره مسؤلیت عظیم این وظیفه خطیر را بعهده میگیرد، بایستی یک حکومت بیطرف، غیر تنظیمی و حزبی و متشکل از افراد کارشناس و قابل قبول برای مردم افغانستان باشد». شما بزرگوارنه دراین بیانیه اعتراف نموده اید که طرح پروژه های صلح تنها ابتکار شما نیست، بلکه عده دیگر از هموطنان صاحب نظر نیز چه به شکل فردی و چه بصورت انجمنی پیشنهادهای خود را عرضه نموده اند که به هیچ یک ترتیب اثر داده نشد چنانکه: «نداها، دعوتها و اقدامات پادشاه سابق افغانستان به حیث یک شخصیت ملی و یک ریش سفید بزرگ و مؤثر جامعه افغانی مبنی براینکه فقط مراجعه به آرای مرد م افغانستان از راه تدویر یک جرگه اضطراری میتواند معضله فعلی را حل و ضامن صلح و امنیت درکشور شود، که اینبار از طرف اکثریت صامت کشور با علاقمندی فراوان تائید گردیده است، نیز هیچگونه انعکاسی مثبت در بین صفوف تنظیمی نیافت. اینکه اینها با این طرز و رفتار مغرورانه و غیر مسؤلانۀ خود مصائب بزرگی را به ملت نجیب مسلمان، مجاهد و وطندوست وارد نمودند و بقای کشور را به خطرات تفرقه و تجزیه مواجه ساخته اند، در مقابل اسلام، انسانیت و افغانیت، مردم و تاریخ مسؤل بوده و هیچگاه برأت نخواهند یافت».
محترما! با یاد آوری این گفته ها، جان مطلب در اینست که وقتی شما در مجلس هرات اشتراک فرمودید از ضرورت تدویر یک جرگه اضطراری که از «امیال قاطبه مردم نمایندگی کند» و مرجع مشروعیت برای ایجاد یک «دوره انتقالی» محسوب شود و در آن با تعیین یک زعامت مؤقت امور اساسی و ضروری انجام یابد تا زمینه صلح و امنیت در کشور فراهم گردد، هرگز سخن نگفتید. برعکس از آن به بعد شما متواتر از لویه جرگه صحبت فرموده اید و حتی بالا شدن نام لویه جرگه را در آن مجلس یکی از نقاط بسیار برجستۀ آن مجلس وانمود کرده اید. درحالیکه خود بهتر میدانید که بزعم کنفرانس وسلینگ و به قول خود شما لویه جرگه وقتی باید مطرح شود که در طول یک دوره انتقالی شرایط مراجعه به آرای عمومی ملت مساعد گردد. اکنون سؤال دراینست که در شرایط موجود که زمینه مراجعه به آرای ملت دراثر جنگ و حالت اضطرار مساعد نیست، چگونه میتوان از تدویر لویه جرگه حمایت کرد؟
درشرایط موجود تائید لویه جرگه در حقیقت تائید همان پیشنهاد تنظیمها است که میخواهند به ذرایع مختلف از نفوذ تنظیمی و نظامی خویش کار گیرند و لویه جرگه را مثل شورای اهل حل و عقد به نفع خود چرخ دهند. اگر جناب شما ادعا میفرمائید که مجلس هرات همانا حیثیت جرگه اضطراری و دروه سه ماهه تا تدویر لویه جرگه همانا حیثیت دوره انتقالی را دارد، کاملاً اشتباه است و این تعبیر با روحیه کنفرانس وسلینگ واضحاً مغایر میباشد.
جناب شما دریک مصاحبه خود با جریده امید (شماره 120) فرموده اید که: «البته مجلس هرات از قاطبه مردم نمایندگی نمیکرد، مگر مجلسی بود که به خود صلاحیت داد تا لویه جرگه را دائر نماید. من این صلاحیت را دراین مجلس می بینم، چون قوماندانان مهم، والیان، ریش سفیدان و عده ای روشنفکران در آنجا بودند. بنا برآن این یک مجلس مقدماتی برای تدویر لویه جرگه پنداشته شده میتواند». درحالیکه جناب شما در برابر این سوال که به نظر بعضی هموطنان مجلس هرات یکنوع حیله سیاسی بود برای بقای قدرت در دست یک تنظیم و مؤتلفین آن، چنین فرمودید: «من با این عقیده بودم که استاد ربانی دراین مجلس استعفای خود را پیش میکند، مگر سوال این بود که بعد از استعفی چه میشود؟ سه نفر دیگر برای اینکار مدنظر بود که به نظر من تغیری دراوضاع به وجود نمی آورد. نظر من این بود که یک شخص غیرتنظیمی با نام و نشان (؟) برای سه ماه آینده (؟) تعیین میشد. ولی متأسفانه غوغا برپا شد و با مخالفت عده ای از قوماندان ها بشمول قاری بابا قوماندان غزنی مواجه شد، اسمعیل خان نیز متردد بود که چه خواهد شد. وزرای هم از کابل آمده بودند که تا حدودی خود اسمعیل خان را زیر فشار قرار دادند و بالاخره این مسأله را به کمسیون محول کردند و دلیلی برای من گفتند این بود که رهبران تنظیمها جداً تقاضا کرده بودند که مسأله زعامت دراینجا مطرح نگردد (؟) بدین معنی که باعث تشویق آنها شود تا درآینده درجریان سهم بگیرند (؟)»
اکنون از این شرح که از عبارات خود شما نقل قول شده است، به وضاحت استنباط میشود که:
ــ نه تنها مجلس هرات از قاطبه مردم نمایندگی نمیکرد، بلکه مجلسی بود کاملاً تنظیمی و قدرت تصمیم و اجرای آن قاطعانه دردست طرفداران استاد ربانی بود. جای شک نیست که جناب اسمعیل خان یک قوماندان بزرگ و یک شخصیت مبارز و قابل احترام و طرفدار صلح و آرامش میباشد، ولی او بازهم یک شخص است، شخصیکه یکی از پایه های اساسی قدرت درتنظیم جمعیت اسلامی حساب میشود، شخصیکه خود شما به تردد او دربرابر فشارهای واردۀ طرفداران استاد ربانی اعتراف کردید.
ــ درمورد اشتراک بعضی از قوماندانها و والیان یک منبع مؤثق از هرات اطلاع داد که دلیل آمدن بعضی از آنها فقط برای اخذ تخصیص پولی شان بود که دستگاه مربوط به استاد ربانی شرط حصول این تخصیصیه ها را اشتراک درمجلس هرات گذاشته بود.
ــ اگر منظور از روشنفکران کسانی باشند که از خارج اشتراک کرده بودند، به گفته خود شما: «کسانیکه دعوت شده بودند، آنها مربوط تنظیم استاد ربانی بودند و آنها نقطه نظر خود را پیش می بردند، مگر ما یک جمعیتی که از جرمنی رفته بودیم، با تمام صراحت درمجلس موقف گرفتیم و نظریات خود را گفتیم. مگر در آنجا مسأله اقلیت و اکثریت بود، البته نفر آنها بسیار زیادتر از ما نفر ما بود. دربعضی جاها به اقلیت واقع شدیم».( مصاحبه شما با رادیو نقش های جاودان)
به این اساس چگونه شما مجلسی را که اکثریت قاطع آن از تنظیم استاد ربانی بود واجد صلاحیت هائی میدانید که بتواند به حیث یک مجلس مقدماتی برای تدویر لویه جرگه پنداشته شود؟ مگر فراموش کرده اید که در کنفرانس وسلینگ گفته بودید که: «به آن جرگه اضطراری صلاحیت و مشروعیت داده شده میتواند که آن از طبقات مختلف کشور نمایندگی کند».
درباره عدم اشتراک قدرتهای مؤثر دیگر دراین شورا اگر گفته شود که تقصیر از تنظیمها و کسانی بود که با این جلسه مقاطعه کرده و درآن اشتراک نکرده اند، باید گفت که کی حاضر خواهد بود در مجلسی اشتراک کند که اختیار آن بدست یک گروپ رقیب باشد؟ بهرحال اینکه چرا آنها اشتراک نکردند، آیا تقصیر دارند یا ندارند، یک سوال جداگانه است، ولی آنچه مسلم است اینکه این مجلس نمیتواند بدون اشتراک آنها نصاب مردمی پیدا کند و عیناً مثل یک مجلس فاقد نصاب، صلاحیت اخذ تصمیم را ندارد.
علاوتاً دعوت نکردن نمایندگان از یک تعداد ولایات به هرنام و هرعنوان (ملیشه، بغاوتگر و غیره) که گفته شود، محروم ساختن یک تعداد اتباع کشور از حقوق حقه شانرا معنی میدهد که اینکار از صلاحیت همچو مجلس نیست که بحث مزید در این باره از حوصله این مختصر بدور است، ولی قابل تذکار میدانم که ائتلاف شمال تا چندی قبل همین ملیشه ها را پایه اساسی دولت اسلامی حساب میکردذد، حتی درجریده ای که گویا زبان رسمی دولت حساب میشود، شخصی «صاحبنظر» دوستم را یکی از شاخص ترین مظاهر قدرت خواند و درباره اش چنین نوشت: «درشرایطی که بزرگترین علما و قوماندانان شمال افغانستان ...او را می پذیرند و یک کلمه درباره اش به زشتی نمیگویند و هیچ یک از حلقه های فقهی و مذهبی درشرق و جنوب غرب کشور از شورای علمای هرات گرفته تا جمعیت العلمای محمدی در جنوب شرق افغانستان هیچگونه فتوای در رد او صادر نکرده اند، نمیدانم کسانی از آلمان، ناروی، سندیاگو، سن هوزه و نیویارک... چکاره اند که دستور خلع سلاح رشید دوستم را صادر میکنند» (رسالت درس خواندگان....، داکتر سید مخدوم رهین، جریده امید، شماره 16). بلی! همین آقا که آنروز چنان میگفت، دیروز به شورای هرات رفت و درپای قطعنامه برعلیه ملیشه امضا کرد و همین آقا امروز به حیث نماینده (؟) در کمسیون تدویر لویه جرگه تعیین (؟) شده است.
نظر به دلایل فوق مجلس هرات نمیتواند واجد آن صلاحیت های باشد که فرآوردۀ آنرا به حیث یک «وثیقه ملی» واجب التعمیل دانست و هم اینکه آن مجلس را معادل با جرگه اضطراری بزعم کنفرانس وسلینگ تعبیر کرد و از آن مشروعیت اجرائیوی را برای اجرأت دریک دوره انتقالی استنباط نمود، نیز یک اشتباه است.
2: صلح ـ جنگ؟
درقطعنامه کنفرانس وسلینگ به صراحت اعلام شده است که: «برخورد مسلحانه، نه در شرایط و اقتضأت امروزی و نه در افغانستان فردا، وسیله حل نزاعهای سیاسی شده میتواند، هیچ گروه و تنظیمی از این راه نخواهد توانست اراده منفرد خود را بر دیگران تحمیل کند و اگر احیاناً اینکار درمقطع محدودی از بحران عملی شود، پایدار باقی نخواهد ماند. ما به هرگونه نظامی که اساس آن بزور و خشونت استوار باشد، مخالفت می ورزیم». همچنان جناب شما نیز در بیانیه افتتاحیه خود در کنفرانس مذکور به وضع «اساساتی» تأکید نموده اید که « به روی تفاهم همگانی صورت گرفته بتواند» و گفته اید که: «تمام مساعی ما روی این هدف استوار است که درکشور جنگ قطع گردد و صلح پایدار به وجود آید».
اکنون مایه تعجب آنست که جناب شما با چنین اندیشه عالی چگونه تشکیل اردوی صدهزار نفری را تائید فرموده اید؟ چه با ملاحظه روحیه ماده سوم، ماده هشتم و ماده یازدهم قطعنامه شورای هرات به وضاحت آشکار میشود که با تشکیل همچو اردو درنظر است مجدداً به راه حل نظامی توصل جسته شود و صلح و امنیت را از طریق ادامه جنگ و استعمال قوه برقرار سازند. درماده هشتم «سرکوبی نیروهای بغاوتگر» و هم درماده یازدهم تعهد قاطعانه اعضای شورا (که شما نیز جزء آن میباشید) مبنی بر پایمردی و ایستادگی دربرابر هرگونه بغاوت علیه این «وثیقه ملی»(؟)، یک اعلان جنگ صریح درمقابل کسانی است که فیصله های شورا را قبول نکنند و اردوی یکصدهزار نفری نیز وسیله این جنگ میباشد که متأسفانه مورد تائید شما نیز قرار گرفته است. شما درحالیکه یقیین دارید که هیچ گروه و تنظیمی از راه برخورد مسلحانه نمیتواند اراده منفرد خود را بر دیگران تحمیل کند، چگونه منطقاً به خود قناعت داده اید، مغایر به این گفته خویش برتشکیل اردوی صدهزاری صحه بگذارید؟ این صحه گذاری درحقیقت اشتراک در آن عملی خواهد بود که موجب قتل و کشتار هزارها هموطن بیگناه ما میشود و کشور را برباد نیستی میدهد. ماده یازدهم قطعنامه شورای هرات به عبارت دیگر معنی میدهد که: هرآنچه من میگویم، تو آنرا باید قبول کنی، درغیر آن ترا بغاوتگر پنداشته و حق دارم جاغور تفنگ خود را درسینه ات خالی کنم. آیا اسلام، بشریت و مدنیت چنین حکم میکنئ؟ آیا میتوان شورای هرات را با چنین روش واقعاً یک شورای عالی اسلامی خواند؟
اگر چنین باشد، پس هرجمعیت و شورای دیگر نیز میتواند و حق دارد چنین فیصله ها را صادر کند و مانعی درعدم مشروعیت آن ملاحظه نمیشود. دراینصورت هر دو طرف جنگ با ادعای اینکه فیصله شان یک وثیقه ملی است، به خود و اقدام خود مشروعیت خواهند داد و جنگ را با نعره های تکبیر علیه یکدیگر آغاز خواهند کرد که درنتیجه حیات صدها هزار هموطن مظلوم و بیگناه ما تباه و کشور غرق درخون خواهد شد، طوریکه همین حالا اوضاع بدین منوال پیش میرود. مسلم است صلحی که از راه غلبه درجنگ حاصل میشود، پایدار و مطلوب مردم نیست زیرا رژیمی که به زور اسلحه بمیان آید، به زور اسلحه دوام خواهد کرد.
جناب شما تشکیل اردوی صدهزار نفری را به شرطی مفید دانسته اید که به مقاصد تنظیمی بکار نرود، درحالیکه خوب میدانید که مقصد از «بغاوتگر» و «قطاع الطریق» چیست. این دو اصطلاح درحقیقت با معیارها و مقاصد تنظیمی تعریف میگردند و به اساس آن همه مخالفان در زمرۀ آن دو گروپ خواهند آمد که باید توسط همین اردو ازهم متلاشی شوند. آیا شما فکر نمیکنید که تشکیل اردوی صدهزار نفری دردست یک گروه، موجب تشکیل چندین اردوی صدهزاری دردست گروه های دیگر خواهد شد و از طریق تشکیل همچو اردوها، وابستگی گروه ها به کشورهای خارج به شکل جدی تر و شدیدتر عرض وجود خواهد کرد و همین کار وسیله دراز شدن بیشتر دست خارج درامور داخلی ما خواهد شد؟ آیا فکر نمیکنید که با این اقدام جنگ به شدت دراطراف و اکناف کشور گسترش پیدا خواهد کرد و درنتیجه افغانستان به صحرای سوزان مبدل خواهد شد؟ آیا فکر نمیکنید که با صحه گذاری به روی تشکیل همچو اردو مجدداً به راه حل نظامی توصل جسته میشود و این مغایر با روحیه کنفرانس وسلینگ است؟
3 : مصالحه ـ جانبداری؟
ماده (7) قطعنامه وسلینگ میگوید: «با آنکه جناح های درگیر عامل اصلی بحران شناخته میشوند، این اجتماع تماسهای همه جانبه را با جناح های مذکور و غور جدی و عمیق را برمواضع مختلف سیاسی آنها مفید میداند» و هم طوریکه جناب شما صراحتاً بیان کرده اید که از نظریات هیچ حزب و تنظیم پشتیبانی نمی کنید و حاضرید به هر نقطه کشو ر بروید و با هر هموطن خود که درایجاد صلح بتواند کاری کند، تبادل نظر کنید. اما طوریکه بیانات شما درطول جلسه و هم بعد از آن نشان داد، موقف شما دربرابر گروه ها، اشخاص و تنظیم هائیکه در این شورا اشتراک نکردند، یک موقف بیشتر جانبدارانه بود، بخصوص وقتی شما از مشروعیت آن شورا با ذکر مثال از ترکیب لویه جرگه های عنعنوی (ازجمله لویه جرگه 1344 که به قول شما درآن حکومت تلاش میکرد انتخاب نمایندگان را زیر کنترول خود داشته باشد)، نتیجه گرفته اید که: آن شورا با وجود خصلت تنظیمی بازهم از مشروعیت برخوردار است و صلاحیت تدویر لویه جرگه را دارد (مصاحبه شما با رادیو نقش های جاودان) و پرسیده اید که مجلس دیگری را در جلال آباد دایر میکنند، برای چی و علاوه نموده اید که: «قصور از آنهائی است که خود را از ملت دور میکنند و دریک گوشه نشسته و میخواهند کار دیگر بکنند». دراینجا واضحاً شما اعضای جلسه هرات را معادل با «ملت» قرار داده اید و اقدام دیگران را محکوم نموده، جلسۀ آنها را گویا «غیر از ملت» دانسته اید و حتی به محمود میستری توصیه میدارید تا از شورای هرات حمایت کند. دراینصورت خود قضاوت بفرمائید که با چنین موقف جانبدارانه، نه تنها دروازه های تماس را با سائر گروه ها و تنظیمها به روی خود بسته اید، بلکه با انداختن بار ملامت و مسؤلیت بدوش آنهائیکه در شورا اشتراک نکردند، آتش قهر و خشم آنها را در مقابل خود شدت بخشیده اید. اکنون اگر به تأسی از اهداف کنفرانس وسلینگ بخواهید اقدامات مصلحانه را پیش گیرید، از کدام در و دریچه با اطراف مورد انتقاد خود تماس برقرار خواهید کرد و اگر امکان تماس هم میسر شود، آیا نتیجه آن بازهم مفید و مطلوب خواهد بود؟ باید تصریح کرد که اتخاذ همچو موقف ازطرف شما به هیچ وجه با روحیه مسالمت آمیز وسلینگ سازگار نمیباشد. دراینصورت حتی گروه هائیکه از پیشنهاد شما درمورد تشکیل جبهه متحد ملی بطور کل حمایت نمودند، اکنون با این موقف جدید حمایت خود را از شما دریغ خواهند کرد. همچنان با این موقف شما عملاً برپلان سه فقره ای پادشاه سابق یکدم خط بطلان کشیدید، پلانیکه اساس عمده کنفرانس وسلینگ را می ساخت و خود را جزء طرفداران جدی آن محسوب میکردید و آنرا مورد علاقمندی و تائید فراوان اکثریت صامت کشور می پنداشتید.
بزرگوار محترم! اجازه بفرمائید عرض کنم که هرقدر برموقف جانبدارانه خویش از شورای هرات اصرار بفرمائید، به همان اندازه درتجرید خود از دیگران می افزائید و خصوصیت مصلحانه خویش را از دست میدهید. از همه مهمتر آنکه با ابراز شک و تردیدها بزعم اینکه «آینده را نمیدانید» و یا اینکه «چه خواهد شد» و یا «آنها حاکمیت ملی را چگونه تعبیر خواهند کرد» و یا جانبداری ها از شخص اسمعیل خان و امثالهم، موقف خویش را دربین جمعیت اسلامی که برای چند روز متکای ناز شما خواهد بود، نیز تضعیف خواهید ساخت. چنانکه جریده چراغک منتشره کانادا (شماره 2 صفحه 4) در مقاله تحت عنوان «آئینه صلح هرات را چرا شکستند؟» چنین نوشته است: «عده ای بدون درک از روابط هرات و چارچوب مناسبات آن با کابل، شرایط و حالات هرات را ابزار تبلیغاتی ساختند و منحیث وسیله ای تبلیغی آنرا علیه دولت که هرات جزء عام و تام آن بود، دربسا موارد بکار بردند و حتی تا آنجا پیش رفتند و بصورت ماهرانه و نفاق افگنانه زیر عنوان هائیکه (تو خوب آدمی و شخص فاضل و خیرخواهی، اما برادر بزرگت..) به هدف ایجاد شگاف به اشکال مختلف براه انداختند و حتی دربیانات رسمی و مجالس گویا بزرگ (همچون مجلس منعقده در آلمان) خود از این روش استفاده بردند و گفتند به هرات نگاه کنید و به رهبری هرات نظر بیاندازید و درس بگیرید....».
دراین ارتباط واقعاً جای تعجب است هرجائیکه نقطه ضعف شورای هرات بالا میشود، جناب شما کوشش میکنید آنرا با خوبی های شخص اسمعیل خان بپوشانید. درحالیکه خوبی و خرابی اسمعیل خان با خوبی و خرابی شورا مربوط نیست. باید دراینجا درک کرد که این روش موقف والی هرات را درمیان گروههای تنظیمی اش خیلی حساس میسازد، چنانکه همین حالا گروه های طرفدار مسعود از این پیشآمد بسیار ناراض هستند که البته همچو رویه، اسمعیل خان را از طرف گروه خودش زیر فشار قرار خواهد داد. اگر هدف جناب شما همچو چیزی باشد، گمان نکنم که اسمعیل خان از این رویه خشنود گردد زیرا او به حمایت تنظیم خود اشد ضرورت دارد، چه درغیر آن فشارهای داخلی از طریق شورای همآهنگی و فشارهای خارجی از طریق سه کشور همسایه که اکنون برای تسخیر دهلیز هرات متحدانه در فعالیت اند، به سهولت اسمعیل خان را از پا خواهند انداخت.
4 : مداخله خارجی؟
درقطعنامه شورای هرات ماده پنجم مداخلات خارجی را در امور داخلی شدیداً محکوم نموده اند که خیلی عالی و بجا است، ولی روحیه این ماده میرساند که هدف همانا حمایت کشورهای همسایه از شورای همآهنگی میباشد و این یک جانب مداخله خارجی را افاده میکند که جانب دیگر مداخله خارجی همچنان مسکوت گذاشته شده است، آنهم به ارتباط این سوال که چگونه ماشینری جنگی قوای دولت به حرکت می افتد، به عبارت دیگر سلاح، مواد سوخت، مرمی و غیره جدیداً از کدام مرجع و چگونه تهیه میشود، منابع تمویل آن درحالیکه دولت فاقد هرنوع عاید است، از کجا تدارک میگردد؟ آیا این همه مصارف و پول آن از آسمان می آید و یا مرجعی است که آنرا در اختیار قرار میدهد؟ طوریکه آقای سیاف گفته که ایشان: «دراین نه ماه اخیر به قرض نان میخورند و برای مصارف مجاهدین خود سه هزار و پنجصد ملیون افغانی از دکاندارها (؟) و صراف ها (؟) قرضدار شده است»، آیا مصارف جنگی قوای دولت در حال حاضر و مصارف تشکیل اردوی صدهزاری نیز به همین ترتیب تدارک میشود؟ اگر چاپ بانکنوت هم باشد، تا چه وقت؟ پس مجرایی وجود دارد و دستی از بیرون کمک میکند که این همه مصارف کمر شکن تهیه گردد که به گمان اغلب کشورهای عربستان سعودی، ترکمنستان، تاجکستان و بعضی دیگر که اخیراً هندوستان نیز شامل آن گردیده اند، دراین حلقه خواهند بود. آیا دراینصورت مداخله خارجی مطرح نیست و آیا اختیار دولت بدست بیگانگان نیست؟ درشورای هرات بیشترین اشارات در رابطه با مداخلات پاکستان صورت گرفته و کمتر از مداخلات ایران که همجوار هرات است، گفته شده است. این روش نه تنها عطف توجه مردم را بطرف پاکستان و روابط آن با حکمتیار میکند، بلکه درعین زمان با مکنون ساختن حمایتگران خارجی دولت، از بلند نمودن مسأله مداخله احساسات مردم را برعلیه حزب اسلامی تحریک میکنند.
در کنفرانس وسلینگ وقتی از قطع مداخلات خارجی صحبت میشود، هدف قطع هرنوع مداخلات است، به هر شکل و نحوی که باشد، درحالیکه درقطع مداخلات خارجی بزعم شورای هرات فقط یک جانب قضیه مطمح نظر است.
علاوتاً کنفرانس وسلینگ و هم شخص شما اقدامات ملل متحد را درحل صلح آمیز قضیه کشور در راس مسائل قرار داده اید و خواهان نظارت آن موسسه درتمام مراحل میباشید، درحالیکه شورای هرات نقش ملل متحد را فقط در دو مورد یکی قطع مداخلات خارجی و دیگر درجهت تأمین احتیاجات عامه مردم و امر بازسازی منحصر میداند. از همین جاست که ملل متحد به نتایج شورای هرات وقعی نگذاشته و از آن طور شاید و باید حمایت نکرده است و این تفاوت دیگر است که ملحوظات وسلینگ را از شورای هرات دور می سازد.
5 : درباره مجلس اهل حل و عقد؟
ماده دهم قطعنامه شورای هرات با عبارات بسیار مغلق و نارسا خواسته است تا ازیکطرف مسأله انتقال قدرت را به کمسیون نام نهاد «تدویر لویه جرگه اسلامی» (؟) محول کند، ازطرف دیگر بطور غیرمستقیم خواسته مشروعیت مجلس اهل حل و عقد را دراین شورا نیز مورد تائید و تأکید قرار دهد، درحالیکه شما در بیانیه افتتاحیه کنفرانس وسلینگ در زمینه چنین فرمودید: «مقارن سقوط نجیب، سران تنظیمها در پشاور پلان ناقصی را قبول نمودند که زیر نظر عمال اجنبی طرح شده بود و درحقیقت امر، نطفه وقایع مابعد درآن نهفته بود. حکومت دو ماهه مجددی و چهارماهه ربانی وسپس تشگیل مجلس اهل حل و عقد، این همه مشعر آنست که سران تنظیمها سرنوشت یک ملت قهرمان را به بازی گرفتند، گویا اینکه تمام قربانیهای چهارده ساله مردم محض برای این بود که این ذوات تاج قدرت برسر نهند و برمردم رنجدیده حکمروائی کنند، درحالیکه بایستی درکشور جنگزده، حکومت قوی متکی بر اراده اکثریت مردم به وجود می آمد، حلقه های ذیدخل در امور مملکت ما، حکومتهای ناپایدار ساخت و بافت نمودند که خود موجب بی امنی، چپاولگری و آدمکشی گردید».
محترما! با این اظهارات عالی و مملو از حقیقت تاکنون فهمیده شده نمیتواند که کدام یک از این دو موقف متفاوت را درمورد مشروعیت مجلس اهل حل وعقد از آن شما بدانیم آیا آنچه در ذیل قطعنامه صحه گذاشته اید و یا آنچه به زبان خود اعتراف فرموده اید؟
درمورد تعیین زعامت و انتقال قدرت که چرا به کمسیون محول گردید، دلیلی برای شما آوردند که: «رهبران تنظیمها جداً تقاضا کرده بودند که مسأله زعامت درآنجا مطرح نگردد، بدین معنی که باعث تشویق آنها شود تا درآینده درجریان سهم بگیرند». کاش اینقدر تفاهم و گذشت دربین تنظیمها وجود میداشت و رعایت خاطر یکدیگر را میکردند، آنوقت چرا اینهمه مشکلات به وجود می آمد. متأسفانه واقعیت آنطور نیست که گفته شده است. دلیل واقعی آنست که هرگاه شخص بیطرف و یا غیراز تنظیم جمعیت درمقام زعامت دراین مرحله حساس قرار میگرفت، آنوقت پیش بردن اهداف و مرام خاص آنها مشکل بود و نمی توانستند برجریان امور حسب دلخواه تسلط داشته باشند. درتعیین اعضای کمسیون تدویر لویه جرگه نیز عین روش در پیش گرفته خواهد شد که از آنطریق سرنوشت لویه جرگه مثل مجلس اهل حل و عقد خواهد بود.
خاتمه و نتیجه :
بزرگوار محترم! امیدوارم جسارت این ارادتمند موجب تکدر خاطر گرامی نشده باشد. معتقدم وقتی پای وطن و مردم درمیان باشد، دوستی ها و علاقمندی های شخصی باید به کمترین سطح نزول کند. این اصل عمده ترین انگیزه و دلیل نوشتن این نامه سرگشاده عنوانی جناب شما بوده است، اگر مطالب عریان گفته شده است، امیدوارم آنرا نشانه ای از خلوص نیت بدانید. با استفاده ازین فرصت میخواهم درختم کلام به نتیجه گیری عمده از این نامه بپردازم:
محترما! بیشترین استفاده سیاسی و تبلیغاتی را از اشتراک شما در شورای هرات، تنظیم جمعیت اسلامی برد و ضرر آن کمتر به خود شما، بلکه بیشتر به آن گروههای رسید که روزی امیدوار بودند جبهه متحد ملی را با بلند کردن آواز اکثریت خاموش برای نجات کشور از این حالت اضطرار و اختناق تشکیل دهند. متأسفانه موقف شما در شورای هرات تشکیل همچو جبهه را با اشتراک شما و یک تعداد شخصیت های سرشناس دیگر تاحدودی ازهم پاشید.
اینکه مشکل کشور فقط و فقط ازطریق تفاهم، مذاکره و مصالحه حل میشود، جای شک و تردید نیست. برای رسیدن به این تفاهم لازم است به آن مجالسی اشتراک نمود که در آنجا مسائل ازطریق مفاهمه و مذاکره حل شود، نه آن مجالسی که ماهیت تصمیماتی داشته و بدون مذاکره و مفاهمه قبلی همه جزئیات به شمول انتخاب اشخاص ازطرف یک مرجع خاص و برای اهداف خاص تعیین شده باشد و درآن مجلس بلند کردن آواز هرگز سودی نبخشد. ناگفته پیداست که اشتراک درهمچو مجالس ولو که نظر متفاوت درآن ابراز و به حیث اقلیت در تصویب آن امضا شده باشد، بازهم مسؤلیت را متوجه شخص میسازد، بخصوص که شخص اختیار اشتراک و عدم اشتراک خود را درآن مجلس داشته باشد. اینکه جناب شما کوشش کرده اید که «مجلس نسبتاً کامیاب باشد و مجلس با مشکلات و نواقصی که داشت بیک نتیجه برسد و قطعنامه امضا شود»، ولو که با بعضی مواد آن اتفاق نظر نداشتید ولی بازهم آنرا امضا و از آن به دفاع برخاسته اید و دربرابر دیگر گروپ ها که با آن شورا مقاطعه کرده بودند، به مقابله پرداخته اید، همه نمایانگر پابندی شما به فیصله های شورای هرات و نقض صریح فیصله های کنفرانس وسلینگ پنداشته میشود که موقف شما را به حیث یک شخصیت مؤثر بیطرف مورد سوال قرار میدهد.
اکنون که شوراها و مجالس مشابه ازطرف دیگر گروه ها رویدست میباشند و یقیناً که از یک تعداد هموطنان در آنها دعوت اشتراک بعمل می آید، باید همه متوجه مسؤلیت های عظیم خویش درقبال این مجالس بوده و از این تجربه دریابند که در «کان نمک، نمک نشوند». با اتحاف دعا به روح پاک شهدای راه حق و به امید نجات وطن از این فاجعه جاگداز و با عرض ارادت و احترام
برادر شما
داکتر سیدعبدالله کاظم
مورخ 24 آگست 1994
سن هوزه ـ کالیفورنیا