یک بررسی تحلیلی تاریخی:

نویسنده: داکترسیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 15 آگست 2021

نویسندهداکترسیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار15 آگست 2021

چگونه و چرا هرات باراول درسال 1995 بدست طالبان سقوط کرد؟

(قسمت اول)

همین امروز سرویس های خبری از ورود قوای طالبان به کابل و فراراشرف غنی احتمالاً به بیرون کشورخبر دادند و دیروز که26 ولایت از جمله 34 ولایت افغانستان بدست طالبان افتاده بود، اکنون همه ولایات کشور بدون مقاومت و یا مقاومت ناچیز به تسلط طالبان در آمده اند. این سؤال که چگونه با این سرعت نظام قبلی بعد از بیست سال تلاش جهانی چشم برهم زدن از هم پاشید و چه دست هایی اعم از داخل و خارج بطورمستقیم و غیرمستقیم در این رویداد نقش داشتند، بحث مغلقی است که نمیتوان فوری به آن جواب داد. اما این بار دوم است که طالبان بعد از گذشت 26 سال بار دیگر به یک ساحه وسیع کشور مسلط میشوند. یک بررسی تاریخ میتواند بر بعضی از زوایای تاریک همچو رویداد روشنی اندازد که دست ستراتژیست های پاکستانی، چنانچه 26 سال قبل در آن شریک بود، اکنون نیز در این تحول نقش داشته است.

هدف این نوشته که به سلسله درچند قسمت به نشر میرسد، شرح تحلیلی بررسی رویدادهای مهمی است که 26 سال قبل درسالهای 1994 و1995 به وقوع پیوست و درنتیجه آن "دهلیرهرات" باراول بطورکل در دست طالبان نوظهور افتاد. دراین مبحث تاریخی که برای نسل جوان و علاقمندان تاریخ کشور حایز اهمیت خواهد بود، کوشیده میشود تا رویداد مهم آن سالها را که چگونه طالبان نخست به قندهار و ازآنجا به سمت هرات به یورش پرداختند و نقش پاکستان در اینکار چه بود و چگونه هرات بدست طالبان سقوط کرد، مطالبی بعرض خواهد رسید. البته ذکر ابعاد گسترده سقوط هرات 26 سال قبل میتواند پرده از روی حقایقی بردارد که در روشنی آن به نکاتی پی برد که رقابت های سیاسیون داخلی و دست های غرض آلود خارجی در آن نقش داشتند و کشور را با مصیبت بزرگ روبرو ساختند. باید از تاریخ پند گرفت و از تکرار مصیبت ها با تعقل جلوگیری کرد. با این مقدمه کوتاه می پردازم به اصل موضوع مورد بحث:

مبدل شدن هرات به مرکز رقابت های منطقوی:

بعد از سقوط شوروی تصور میشد که افغانستان اهمیت ستراتژیک خود را ازدست داده و دیگر ضرورت عطف توجه به آن کشور احساس نمی گردد، ولی دیری نگذشت که انکشافات جدید درمنطقه پدیدار گشت و دراثر آن اهمیت ستراتژیک افغانستان نه تنها ازنظر سیاسی، بلکه ازهمه بیشتر از لحاظ اقتصادی توجه جدی یک تعداد ممالک، مخصوصاً کشورهای منطقه را به خود جلب کرد. انکشافات جدید را میتوان چنین خلاصه کرد:

1 ـ یکی از عمده ترین نتایج فروپاشی شوروی، ایجاد پنج کشور مستقل آسیای مرکزی بود: قزاقستان، قرغزستان، ازبکستان، تاجکستان و ترکمنستان که همه ازجمله کشورهای محاط به خشکه بوده و ازنظر اقتصادی با وجود منابع سرشار طبیعی، درفقر و کمبود مواد صنعتی مواجه میباشند. بناً این کشورها ضرورت مبرم به انکشاف تجارت و دسترسی به مارکیت های تجارتی جهان دارند تا محصولات خود را به آن مارکیت ها صادر و دربدل آن مواد مورد ضرورت خود را وارد نمایند. پنج کشور مذکور برای این مقصد به عضویت سازمان همکاری اقتصادی (ایکو) پیوستند که ایران، پاکستان و ترکیه قبلاً آنرا تشکیل کرده بودند و افغانستان و جمهوری آذربایجان نیز بعداً عضویت آنرا کسب کردند. برای پنج کشورآسیای مرکزی سوال اساسی این بود که چگونه و از کدام طریق راه ترانزیتی به بحر هند پیدا کنند، زیرا راه بحیره سیاه نظر به مشکلات سیاسی دشوار وغیرمطمئن بود. ازآنرو فقط دو امکان دیگر موجود بود: یکی استفاده از بندرعباس ازطریق ایران و دیگراز بندر کراچی ازطریق پاکستان که این وضع رقابت جدی را بین ایران و پاکستان به وجود آورد.

2 ـ با آنکه کشورهای آسیای مرکزی اساساً مسلمان اند، اما از نفوذ بنیادگرائی اسلامی و صدورآن به کشورهای شان نگران بودند، درحالیکه ایران و پاکستان به شمول عربستان سعودی مرکز این جریان درمنطقه محسوب می شدند.

3 ـ تقویه روزافزون مناسبات نزدیک روسیه با رژیم ایران، توجه امریکا را بخصوص بعد ازحمله 1991برعراق مجدداً به منطقه جلب کرد. امریکا نگران بود که مبادا ایران به کمک روسیه به یک قدرت اتمی مبدل شود.این وضع بار دیگر منافع روسیه و امریکا را درمنطقه دربرابرهم قرار داد.

4 ـ امریکا، ایران را مرکزعمده صدور بنیادگرائی و تروریزم بین المللی میدانست که هرگاه باسلاح اتمی مجهز شود، امنیت منطقه را برهم خواهد زد و برای امنیت ملی امریکا نیزتولید خطرخواهد کرد. لذا تلاش امریکا برآن بود تا ایران را به نحوی به تجرید بکشاند و نیزبه همکاری کشورهای دوست درمنطقه با تشکیل یک کمربند نظارتی، سرحدات شمالی و شرقی آن کشور را زیر کنترول درآورد.

5 ـ ترکیه نیز ازمدتی بود که درجهت همبستگی کشورهای ترک نژاد (آذربائیجان، قرغزستان، قزاقستان، ترکمنستان و ازبکستان) فعالیت میکرد تا یک «فدراسیون» آن کشورها را تشکیل کند که البته یکی از اهداف آن ایجاد یک ساحه «حایل» و درعین زمان یک کمربند نظارتی بین سرحدات جنوب روسیه و شمال ایران بود.

6 ـ بعد از سقوط شوروی وختم جهاد درافغانستان عطش امریکا از حمایت پاکستان نیز فروکش کرد و حتی به دلیل فعالیت های پاکستان درراستای دسترسی به سلاح اتمی و نیز به دلیل مبدل شدن آن کشوربه مرکز تربیه تروریست ها و قاچاق مواد مخدر، درزمان صدارت نوازشریف امریکا بر پاکستان تعزیرات اقتصادی را وضع کرد. وقتی بینظیربوتو به صدارت رسید، کوشید تا به نحوی روابط را با امریکا ترمیم کند و توجه امریکا رابا این پیشنهاد که میکوشد سرحد شرقی ایران را که همجوار با افغانستان است، به نحوی زیر کنترول قراردهد، جلب نماید. البته پاکستان میخواست بدینوسیله از یکطرف خود را باردیگر درحلقه دوستان منطقوی امریکا جا دهد و ازطرف دیگر به رقابت اقتصادی با ایران بکوشد وبا استفاده از«دهلیز هرات» خود را به مارکیت های آسیای میانه وصل کند و بندر کراچی را در رقابت با بندر عباس فعال سازد.

7 ـ دربین کشورهای آسیای مرکزی ازبکستان بیشتر به غرب ، خصوصاً امریکا متمایل شد، درحالیکه نفوذ روسیه بر تاجکستان و ترکمنستان هنوزهم بسیار محسوس بود و نیز بین این سه کشور مشکلات زیاد از ناحیه تقسیمات قومی که میراث بد استیلای شوروی وقت بود، وجود داشت.

8 ـ از آنجا ئیکه اکثر کشورهای غربی، بخصوص امریکا با جدیت درصدد تجرید سیاسی رژیم ایران بودند و پاکستان بار دیگر موفق به کسب حمایت امریکا در منطقه گردیده بود، کشورهای رقیب امریکا چین و روسیه از ایران حمایت میکردند. هند به حیث رقیب پاکستان، نمی خواست که پاکستان در افغانستان دست دراز پیدا کند، لذا با روسیه و چین همسو بود اما درمقابل، عربستان سعودی با اختلافی که از مدتها قبل با ایران داشت، واضحاً به تقویه موقف پاکستان می پرداخت و ترکیه نیز به حیث متحد امریکا درجناح حمایتگران پاکستان قرار داشت. به این اساس دیده میشود که درآنوقت افغانستان زیر فشارعلایق و رقابت های متضاد منطقوی و فرا منطقوی بین دوجناح بزرگ درگیر بود و هرجناح برای کسب نفوذ بیشتردر افغانستان شدیداً باهم در رقابت بودند.

ازانکشافات عمده سیاسی و اقتصادی و جناح بندیهای که فوقاً با اختصار ذکر شد، بر می آید که افغانستان قبلاً تاحدی اهمیت ستراتژیک خود را برای مدت کوتاه از دست داده بود، دوباره کسب کرد و کشورهای منطقه به این واقعیت پی بردند که هر کشوری موفق به داشتن نفوذ مستقیم یا غیرمستقیم برافغانستان باشد، به آسانی میتواند چرخ های سیاسی و اقتصادی منطقه را هم به حیث یک کمربند نظارتی درسرحد شرقی ایران و هم به حیث یک کشور ترانزیتی بین آسیای میانه و پاکستان و ازآنطریق نقطه اتصال به بحرهند و کشورهای جهان به نفع خود بچرخاند.

ازهمه مهمتر موجودیت ذخائرعظیم تیل و گازطبعی درآسیای میانه، توجه جدی کشورهای بزرگ صنعتی جهان را به خود معطوف کرده بود و مسئله انتقال این مواد به وسیله احداث پایپ لاین که آیا از ایران بگذرد یا از افغانستان، یکی از عوامل عمده بود که توجه جهان را به اهمیت ستراتژیک افغانستان بیشتر جلب کرد. بدینوسیله افغانستان بدون شک با داشتن همچو موقعیت، باردیگربه محوراصلی رقابت های منطقوی مبدل گردید و«دهلیزهرات» باردیگر به حیث یک معبر بزرگ درمرکز توجه کشورهای منطقه قرارگرفت. (برای شرح مزید دیده شود: داکتر کاظم ـ "افغانستان در طلسم دائره شیطانی"، مرکز نشراتی دانش، چاپ دوم، پشاور، مارچ 1997، صفحه 40 تا 49)

«دهلیز هرات ـ شکارگاه جدید پاکستان»:

رقابت های روزافزون بین ایران و پاکستان برای رسیدن به بازارهای آسیای میانه ، بخصوی تمدید پایپ لاین گاز و تیل ازترکمنستان بیکی از بنادر بحرهند (بندرعباس یا بندرکراچی) ازطریق ایران یا افغانستان موردعلاقه کشورهای عربستان سعودی و امریکا نیز قرار داشت، زیرا هردو کشوراخیر الذکرنمی خواستند که ایران در این کار سبقت داشته باشد و تلاش میکردند این پروژه به نفع پاکستان و ازطریق افغانستان عملی شود. پاکستان برای بدست آوردن همچو زمینه نمی توانست با حکومت کابل به تفاهم آید، چون بین حکومت کابل و پاکستان تشنج جدی موجود بود، به دلیل اینکه پاکستان همیشه ازرقیب ربانی ـ مسعود یعنی حکمتیار حمایت میکرد. موجودیت جنگهای شدید در اطراف کابل درآنوقت به وسیله جناح های متحد در«شورای همآهنگی» (دوستم، حکمتیار، مزاری و مجددی) کابل را از چند طرف به محاصره کشانیده بود و توقع نمیرفت که این وضع به زودی پایان یابد و پاکستان به هدف خود یعنی نصب حکمتیار درراس قدرت دولت برسد. پاکستان درهراس بود که مبادا فرصت رسیدن به بازارهای آسیای میانه را از دست دهد و رقیبش یعنی ایران ازآن سبقت جوید. لذا با فضای مساعدی که درهرات ایجاد شده بود، روابط را با اسماعیل خان نزدیکتر کرد و خواست کاروانهای تجارتی خود را ازطریق سپین بولدک، قندهار و هرات به تورغندی وکشکی(ترکمنستان) و از آنجا به سائر کشورهای آسیای میانه برساند.

نصیرالله بابر درآنوقت وزیر داخله پاکستان در حکومت بینظیر بوتو و یک شخص وارد درامور افغانستان بود و گماشته ای او شخصی بنام «کلنل امام» که بعداً به حیث قنسول پاکستان درهرات کار میکرد، روابط بسیارنزدیک با همه تنظیمها ی جهادی افغان داشت. نصیرالله بابر بتاریخ 14 سپتمبر 1994 دراسلام آباد اعلام کرد که: «بزودی یک راه زمینی بین پاکستان و کشورهای آسیای میانه ازطریق افغانسان اعمارخواهد شد. این راه تا اواسط اکتوبر امسال آماده خواهد شد». او گفت که قرار است وی بتاریخ 21 سپتمبر درراس یک هیئت عالیرتبه از طریق زمین و از راه افغانستان به آسیای میانه مسافرت کند و افزود: «هیئت پاکستانی ازطریق چمن به قندهار میرود تا راه مذکور را که ازمجرای هرات با شمال در کشکی به ترکمنستان وصل میگردد، مورد بررسی قرار دهد». بابر گفت: «ما سه سال ارزنده را از دست داده ایم و حالا وقت آنست تاهرچه زودتر به این مارکیت ها برسیم». او علاوه کرد که: «درسرراه خود با والیان قندهار، فراه وهرات ملاقات نموده از آنها خواهیم خواست تا عبور مطمئن کاروانها را تضمین کنند، البته مبالغی به عنوان تکس خواهیم پرداخت». بابر افزود: «قسمت اعظم این راه درافغانستان دردهه پنجاه توسط شوروی اعمار شده که هنوز کاملاً قابل استفاده بوده و صرف به ترمیمات کوچک نیازمند است و ما حاضریم دولت افغانستان را کمک کنیم تا تمام راه های این کشور را با استفاده از متخصصین ما ترمیم کند». او خاطر نشان کرد که : «اولین کاروان تجارتی پاکستان در اواسط اکتوبر براه خواهد افتاد که نه تنها این راه برای ما ارزان تمام خواهد شد، بلکه عایدی برای افغانستان نیزدربردارد». (مصاحبه نصیرالله بابر با رویتر: امید شماره 126 صفحه اول، سپتمبر 1994)

نصیرالله بابر بعد از اینکه برنامه سفر خود را به پایان رسانید، طی یک مصاحبه باصدای امریکا بتاریخ 17اکتوبر چنین گفت: «طی مسافرت سه هفته قبل خود ازقندهار، هلمند، هرات، ترکمنستان، قرغزستان، قزاقستان و ازبکستان دیدن کردم ودراین سفر احتیاجات این مناطق برایم معلوم گردید. نکته اساسی اینست که افغانستان با دادن تلفات جانی و خسارات مالی بیشمار نه تنها برای خود، بلکه برای همه جهان آزاد جهاد نمود و حال باید جهانیان درآبادی این کشور سهم بگیرند». او اذعان داشت که : «روزگذشته با سفرای امریکا، انگلستان، چین، ایتالیا و کوریای جنوبی ذریعه طیاره به هرات رفته و درآنجا با اسماعیل خان والی هرات صرف طعام نموده و سپس درقندهار با گل آقا والی و ملا نقیب الله (قوماندان قول اردوی قندهار و یکی از منسوبین جمعیت اسلامی و مقرب کابل ـ نویسنده) ملاقات نموده و درمورد اعمار ولایات مذکورمذاکره نمودند....برای ترمیم سرک سپین بولدک الی تورغندی مبلغ 300 ملیون دالر ضرورت است و برای قطار آهن درآنجا 800 ملیون دالر بکار خواهد بود. علاوه برآن برای ترمیم سیستم مخابراتی هلمند، قندهار و هرات به بودجه کافی ضرورت است. روی همین ملحوظ ازتعدادی سفرا دعوت بعمل آمد تا از آن مناطق دیدن نمایند و با حکومات خویش راجع به کمک به این ولایات جنگزده درتماس شوند و همچنان آنها از نفوذ شان دربانک جهانی و صندوق وجهی بین المللی نیز استفاده کرده میتوانند.». بابر درمصاحبه خود افزود که: «برعلاوه این کمک ها حکومت پاکستان مبلغ 50 ملیون کلدار را جهت اعمار سرک سپین بولدک ـ تورغندی به افغانستان کمک نموده است که با اعمار این شاهراه صادرات و واردات اموال به جمهوریت های آسیای مرکزی صورت خواهد گرفت...ما کوشش میکنیم که بین افغانستان، پاکستان و ترکمنستان یک موسسه مشترک مالی ایجاد شود تا ازاین شاهراه هرسه کشور استفاده مشترک نمایند... درنظر است یک گروپ داکتران پاکستانی درماه نوامبر به هرات بروند تا مریضان چشم را درآن ولایت تداوی نمایند و نیز پروازهای هوائی به هرات و قندهار آغازخواهد شد».(متن مکمل مصاحبه: امید ، شماره131، مورخ 24 اکتوبر 1994)

به تعقیب انتشار گزارشات فوق دررسانه ها، نویسنده این سطوریک رساله تحلیلی و کوچک را تحت عنوان «دهلیز هرات ـ شکارگاه جدید پاکستان» نوشت که اساساً شکل احتجاجیه را داشت تا بر زوایای مختلف این سفر و اقدامات ماجراجویانه وزیر داخله پاکستان روشنی انداخته شود. جای شک نبود که اینکارحکومت پاکستان و نحوه اجرای آن یک اقدام غیرمعمول دپلماتیک و یکنوع مداخله صریح درامور افغانستان محسوب می شد و باید مورد نکوهش قرار میگرفت. ذکربعضی نقاط مهم این رساله دراینجا خالی از دلچسپی نخواهد بود، درآن آمده است که :

طرح پاکستان ازنظرتاکتیکی شباهت بسیار به سیاست کمپنی شرق الهند انگلیسی داشت که دوصد و چند سال قبل ظاهراً برای نیل به اهداف تجارتی به جنوب نیم قاره هند پا گذاشت و باتحت نفوذ قراردادن حکمرانان محلی و ایجاد رقابت بین آنها توانست یکی را پی دیگر در قبضه خویش درآورد و به تدریج عنان اداره کامل آن کشور را برای سالها بدست گرفت... آنچه را پاکستان نتوانست دراین چند سال ازطریق دامن زدن جنگ درافغانستان بدست آورد، اکنون میخواهد به سهولت از راه خدعه و نیرنگ سیاسی حاصل کند. وزیر داخله پاکستان مثل گرگی در لباس چوپان، ادعا میکند که افغانستان با دادن تلفات جانی و خسارات مالی بیشمار نه تنها برای خود، بلکه برای همه جهان آزاد جهاد کرد و حال باید جهانیان درآبادی این کشور سهم بگیرند!! آیا دراینجا سوال نمیشود که مسئول درجه اول بربادی های افغانستان از1992 تا 1994 کیست؟ این همه راکتهای ویرانگر از کدام طریق و به وسیله کدام قدرت داخل خاک ما شد؟.. جلب امداد بنام افغانستان طعمه دیگریست که مثل سابق درحلقوم پاکستان فرو میرود و چانته اختلاس گران رسمی آن کشور را پرتر می سازد...

در آن رساله تصریح گردیده که طبق تعامل بین المللی اجرای امورخارجی دریک کشور فقط ازطریق وزارت خارجه و یا تاسیسات مربوطه آن صورت میگیرد، نه به وسیله وزارت داخله. دراین رابطه اقدام وزیر داخله پاکستان هیچ توجیه دیگر ندارد، جز اینکه افغانستان برای پاکستان دیگرحیثیت یک کشور مستقل و دارای حاکمیت ملی را ندارد و بدینوسیله وزیر داخله پاکستان میخواهد به جهان نشان دهد که افغانستان جز قلمرو آن کشور میباشد. دراینصورت اقدام حکومت پاکستان علناً به حاکمیت ملی و استقلال افغانستان لطمه زده و سفرای پنج کشور که به همراهی بابر دراین سفر اشتراک کردند، مایه تعجب و نگرانی افغانها میباشد...

علاوتاً اینکه بابر میگوید که: «سه سال ارزنده را ازدست داده ایم و حالا وقت آنست که هرچه زودتر به مارکیت ها برسیم!!»، خنده آوراست، زیرا او به حیث یک جنرال میخواهد بایک قومانده نظامی امر سوقیات را به منظور فتح مارکیت های آسیای میانه صادر کند، بدون آنکه به این اصل فکر کند که رسیدن به مارکیت های آن منطقه مستلزم عبور از یک کشورمستقل دیگر است که باید نخست ازمجرا های قانونی و دپلماتیک برای آینکار زمینه سازی شود. بابر تصریح کرد که: «برای عبور کاروان ها مبالغی به عنوان تکس خواهیم پرداخت!!». این پرداخت به روی کدام توافق و برای کی و تحت کدام شرایط متقابل؟ بابر به کدام صلاحیت حکم میکند که باید شاهراه های افغانستان به پول امداد سائر کشورها ، اما به وسیله متخصصین پاکستانی اعمار شوند؟؟ و دفعتاً مصارف آنرا به 300 ملیون دالر تخمین میکند تا همه این پولها بازهم مثل سائر کمکهای جهانی به جیب پاکستان برود. آیا اتخاذ همچو تصمیم از وظیفه حکومت پاکستان است؟ بابر ادعا میکند که «50 ملیون کلداررا جهت اعمار سرک سپین بولدک ـ تورغندی به افغانستان کمک نموده است»، این مبالغ را به کی داده و چگونه به مقصد اعمار شاهراه به مصرف رسیده یا خواهد رسید؟ حقیقت آنست که این مبلغ برای ایجاد دسایس و خلق فتنه و تطمیع صاحبان قدرت بکار رفته است، نه برای اعمار یا ترمیم شاهراه!!

در ادامه رساله ازآقای محمود مستیری درآنوقت تقاضا شده بود تا بررسی این موضوعات را نیز جز مساعی خویش درجهت اعاده صلح و امنیت درافغانستان دانسته و به حکومت پاکستان گوش زد کند که ادامه همچو اقدامات با تلاشهای صلح هیئت ملل متحد مغایرت صریح دارد و عملیه صلح را درافغانستان به بن بست می کشاند.(برای شرح مزید: داکترکاظم ـ "دهلیزهرات شکارگاه جدید پاکستان"، سن هوزه، کالیفورنیا، دسمبر 1994، صفحه 12 تا 26) (ادامه در قسمت بعدی)