یک بررسی تحلیلی تاریخی:

نویسنده: داکترسیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 17 آگست 2021

نویسندهداکترسیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار17 آگست 2021

چگونه و چرا هرات باراول درسال 1995 بدست طالبان سقوط کرد؟

(قسمت سوم)

انگیزه ها وعلل سقوط هرات بدست طالبان:

مسلم است که اسماعیل خان درطول سالهای جهاد و نیز درطی مدت سه سال و چند ماه که به حیث والی و بعداً امیر حوزه جنوب غرب ایفای وظیفه کرد، از شهرت، صداقت، عاملیت وجدیت درکار مشهور بود و درعمران مجدد هرات نقش برجسته داشت. اینکه دوستانش او را «مرد آهنین، سلحشور مبارز و مجاهد جان به کف» می خواندند، جای شک و تردید نیست. ولی چطور شد که این مرد میدان دیده و قوماندان باتجربه با یک حمله برق آسای طالبان نو به دوران رسیده، به یکبارگی به زانو درآمد و در ظرف یکی دو روز از اوج قدرت سقوط کرد و به گوشه هجرت دردیار همسایه پناه گزین شد؟؟ جواب این سوال را نمیتوان دریک جمله، یا یک سطر ویا یک پراگراف بیان کرد، بلکه پاسخ به این مسئله جوانب مختلف با ابعاد متفاوت دارد که اینک به شرح مختصرآن پرداخته میشود:

الف ـ مشکلات داخلی ولایت:

1 ) اسماعیل خان از شروع سال 1995 با مشکلات روزافزون مواجه شد. وقتی او اکثر قوماندانهای جهادی را خلع سلاح کرد، افراد نظامی آنها نیز پراگنده شدند و کمبود قوا اسماعیل خان را مجبور ساخت تا خدمت عسکری را به شکل سابق یعنی بطورجبری رویدست گیرد وجوانان را برای خدمت دوساله «زیربیرق» جلب نماید. این اقدام دو اثر منفی را بار آورد: یکی باجلب جوانان بی تجربه اردو فاقد روحیه جنگی شد، زیرا جوانان حاضر نبودند جان خود را به خطر نابودی مواجه سازند و دیگر جلب جبری جوانان به وسیله فشار، احساس بدبینی را در برابر اسماعیل خان درهرات دامن زد.(فرانس پرس ، جریده امید شماره 176، صفحه اول)

2 ) حملات قوای دوستم از شمال، خاصتاً جنگ «غورماچ» که تلفات سنگین را بار آورد، به شهرت اسماعیل خان درهرات صدمه رسانید و مردم از او ناراض شدند.

3 ) خودکامگی مامورین، ارتشاء و فساد اداری، مردم را زیر فشار قرار داده بود، طورمثال مامورین گمرک ازهر موترلاری که ازهرات عبور میکرد، مبلغ ده هزار کلدار (معادل 300دالر) حق العبورمیگرفتند. اینکارمافیای پرقدرت ترانسپورت و انتقالات را علیه اسماعیل خان برانگیخت.

4 ) شدت عمل، خودخواهی و خودمحوری اسماعیل خان و بی اعتنائی او در برابرسائرشخصیت های جهادی، نظام اداری آنجا را بیک شیوه «دیکتاتوری فردی» تبدیل کرده بود که توأم با یکنوع «تعصب دینی ـ مذهبی» پیش برده می شد. علاوتاً یادکردن اسماعیل خان با القاب غیرمعمول و مبالغه آمیز مثل «امید مستضعفان، قافله سالار جهاد، قائد پیروزمند جهاد، فاتح کبیر جهاد، امیر مسلمین» که ازطرف بعضی متملقین بکاربرده میشد، روحیه عوام را باضدیت دربرابراسماعیل خان تحریک میکرد و این حربه را بدست مخالفان میداد که در تخریب او بیشتر دست بکار شوند. اینکارعین اشتباهی بود که طرفداران احمد شاه مسعود در حق او کردند و آنقدر او را بلند بردند که دیگران درصدد پایان آوردن او از آسمان به زمین شدند، چنانکه میگویند: حکمتیار آنقدر صدمه به شهرت مسعود رسانیده نتوانست که جریده امید با مبالغه های بیش از حد خود برای او دشمن خلق کرد.

5 ) رقابت های ناسالم و حسادتها دربین قوماندانهای جهادی سابق و روش مزورانه و بی اعتنائی اسماعیل خان موجب نارضایتی آنها گردیده بود و آنها بطورعلنی ومخفی درضعف قدرت اومی کوشیدند. تفاوتهای قومی و زبانی ونیزتمایلات مفکوروی و وابستگی به گروپ های مختلف حتی مرتبط با کشور همسایه ایران حس عداوت و بدبینی را بین بعضی ازقوماندانها دامن زده وحتی دربرخورد کشانیده بود، چنانچه طالبان ازموجودیت همین اختلافات بعداً در جنگ علیه اسماعیل خان به وسیله تطمیع و دادن پول بسیاراستفاده کردند.( انتونی، دیویز: "نحوه شکل گیری گروه طالبان به عنوان یک نیروی نظامی"......، صفحه 78 تا 80)

6) ملیشه های دوران کمونیستی از جمله گروپ ملیشه آمر سید احمد و همچنان ملیشه داؤد جیان که خود شان قبلاً کشته شده بودند ولی گروپ های شان هنوزهم دراطراف هرات و محلات دوردست بطور پراگنده فعالیت داشتند، از مخالفان سرسخت اسماعیل خان و حکومت اسلامی محسوب می شدند. اینها نیز(البته درتبانی با پرچمیهای همکار با حکومت کابل) درتضعیف اسماعیل خان درهرات نقش بازی میکردند.(اشرف زی، داکترسخی سید کاغذ: "مصاحبه با دگرجنرال اسماعیل خان والی هرات"، منتشره جریده امید، شماره 86، مورخ 13 دسمبر 1993)؛ همچنان موجودیت بعضی عناصر خلقی و پرچمی درمقام های حساس، بخصوص امور استخباراتی نیز از جمله عللی بود که موجب نارضایتی مردم از اداره اسماعیل خان گردیده بود.

7) روگشتاندن همکاران نزدیک دوران جهاد از اسماعیل خان وهمکاری و سازش های پشت پرده آنها با طالبان عامل دیگر ضعف در اداره و سوق الجیش اسماعیل خان گردید، چنانچه اسماعیل خان درجواب به این سوال که: «اشخاصی چون حاجی میرمعاون ولایت و مولوی خدایداد رئیس محاکم اکنون باطالبان همکاری مینمایند و در راس امورقرارگرفته اند، به نظر شما آیا این یک پلانی بود که از پیش آماده شده بود؟»، چنین گفت: « بلی! ملا خدایداد ارتباط مستقیم باطالبان داشت، ازهمان لحاظ من دوماه قبل او را ازریاست محاکم برطرف ساختم و نامه برطرفی او را امضا نمودم، مگرهمین تعداد خائنان که قبلاً یادآور شدم، آنها همه نزد من آمدند و اصرار داشتند که او ملا است و مردم آزرده میشوند. همچنان به عوض مولوی خدایداد شخص دیگری را به حیث خطیب مسجد جامع تعیین کردیم و واعظ مسجد جامع آقای مصئون را مقرر داشتیم. منتها همین مردم خائن باعث گردیدند که مکتوب انفصالی او را از وظیفه اش دوباره مورد تجدید نظر قرار دادیم و مسترد کردیم. این یک واقعیت روشن است که آنها با دشمن ارتباط داشتند». اسماعیل خان درمورد معاون خود میرعبدالخالق خان که یار و یاور زمان جهاد او بود، تبصره نکرد و خاموشی اختیار کرد. (مصاحبه با ویس ناصری ، منتشره جریده امید،)

ب ـ مشکلات درون حزبی:

1 ) طوریکه قبلاً بیان گردید، درسالهای جهاد بین دوقوماندان بزرگ جمعیت اسلامی هریک احمدشاه مسعود و اسماعیل خان نزاکتها و رقابت های وجود داشت. مسعود که درکابل «آمریت» عمومی قوا را بدوش داشت و تلاش میکرد تا اسماعیل خان را «زیراثر» خود داشته باشد، ولی اسماعیل خان به آن موقف موافق نبود و امور حوزه جنوب غرب را مستقلانه پیش می برد. لذا رهبری جمعیت (ربانی ـ مسعود) همواره به دنبال شرایطی بود که طرفداران خود را درهرات به دسته های کوچک و مستقل تقسیم کند و درناسازگاری با اسماعیل خان وادارد تا شخص مطلوب خود (سید نورالله عماد) را بجای اسماعیل خان درراس آن حوزه بگمارد.(قوام احراری، محمد یوسف: "سردار آریا"، چاپ اول، 1383 ، صفحه 33)

اسماعیل خان دربرابر این سؤال که: «یکعده مردم درتحیر اند که با وجودیکه نورالله عماد و افضلی درطول جهاد و سه سال اخیر با شما مخالفت داشتند و سعی در براندازی شما داشتند، چرا باوجود درک این احوال داخل اقدام نشده و چرا مردم را درجریان نگذاشتید؟»، چنین جواب داد:« خدا را سوگند یاد مینمایم درهمان شب که هرات سقوط نمود و ما به ایران آمدیم، آقای چکری که انشا الله خودش یک زمانی آنرا افشا خواهد نمود، برایم گفت که این یک کودتای پشت پرده بود که درهرات صورت گرفت». او در ادامه افزود: «این یک واقعیت است که اینرا خود استاد ربانی نیز میدانست و شخصاً به هرات آمده و از نزدیک درجریان قضایا قرار داشت و مردم هم این موضوعات را کلاً درک میکردند. من یقیین دارم که اکنون تمام مردم هرات و مردم افغانستان به کسانیکه دردفاع ازهرات و حوزه جنوب غرب داخل جنگ نشده اند و دایماً مصروف و مشغول تخریب و توطئه بودند، مردم به آنان نفرین می فرستند و یقیین دارم که همه مردم افغانستان درجریان قضایا قرار دارند. شما بخدا باور کنید که آقای افضلی بعد از اصرار زیاد من، فقط یک شب درقسمت فراه رود آمد و به مجردیکه درآنجا جنگ شروع شد، او فوراً بساعت 12 شب به موترش سوار شده و مستقیم به هرات آمد و یک تعداد از وسایط و موترها به تعقیب او به هرات رسیدند. من برایش گفتم که ای برادر نامرد تو که فرارمیکردی لااقل به میدان هوائی شیندند ایستاده میشدی، تو لااقل به ادرسکن توقف میکردی، توچرا از خط مقدم جنگ به 12 شب فرار نموده و راساً به هرات میروی؟ زمانیکه او به هرات میرسد، زن و فرزند خود را برداشته و بطرف ایران حرکت میکند، در حالیکه درعین وقت دو روزدیگر جنگ در ادرسکن و اطراف میدان هوائی شیندند جریان داشت.»(مصاحبه با ویس ناصری، منتشره جریده امید)

جنرال ظاهرعظیمی (از اهل تشیع هرات) اعتراف میکند که : «اختلافات محمد اسماعیل خان با دولت مرکزی و رقابتهای بسیار شدید نیاز به دلیل و مثال ندارد. حوزه جنوب غرب در طول این مدت به خلای اداره مواجه بود، نه ایالت (ولایت) مستقل بود مثل مشرقی، نه کاملاً از دولت پشتیبانی میکرد. اختلافات درارسال امکانات نظامی، سوخت، برخوردهای اجتماعی روزمره کاملاً مشهود بود. یکی از دلایل شکست همین رقابت ها بود». (مجموعه سه مصاحبه ـ "لحظه های حساس؟ ـ نظریات جنرالان درباره سقوط هرات"، کانادا، 1998، صفحه 14)

2 ) هنگامیکه اسماعیل خان در جنوب با طالبان درگیر بود، ربانی شخصی را بنام «جنرال افقر» (از فاریاب) با یک دسته 20 نفری جنگجویانش به مرغاب فرستاد، به این نام که گویا اوبا عملیات چریکی مانع حملات دوستم به شمال هرات شود، درحالیکه موصوف ناراحتی های مزید را برای اسماعیل خان در شمال هرات به وجود آورد.

3 ) اینکه قوای اسماعیل خان از گرشک و شیندند مجبور به عقب نشینی شدند و آن آغاز شکست های پیهم بود، دلیل آنرا اسماعیل خان چنین بیان میکند: «تا حوالی مناطق گرشک پیشروی خوب داشتیم و درفاصله پنج کیلومتری گرشک زمانیکه از سه استقامت بالای گرشک حمله صورت گرفت، ساعت یک بعد از ظهر بود. متاسفانه برادران قندهاری باکمال بی همتی درجبهه وسط که از استقامت سرک اسفلت بجانب گرشک میرفت، عقب نشینی کردند و این عقب نشینی وسیله شد که دو جبهه دیگر که در دو استقامت سمت راست و سمت چپ سرک اسفلت موضع داشتند و درهر کدام از این جبهات 500 نفر جابجا شده بودند، درمحاصره قرار گرفته و دراین اثنا یکی از بهترین فرماندهان ما داکترنصیراحمد قوماندان عمومی گارنیزیون شیندند به شهادت میرسد و تعداد زیاد از مجاهدین درآن شب دراین دشتها سرگردان گردیدند که بعضی مفقود وبعضی هم به شهادت رسیدند. علت عمده این شکست متاسفانه قندهاری های بدبخت و گمراه بودند». (مصاحبه باویس ناصری ، منتشره جریده امید)

شهادت داکتر نصیر قوماندان میدان هوائی شیندند توسط افراد ناشناس ازبین «خودی ها» طوری وانمود شد که گویا موصوف به وسیله طالبان کشته شده است، درحالیکه طالبان در آن محل حضور نداشتند.(قوام احراری، مأخذ قبلی ـ صفحه 35)

4 ) جنرال ظاهرعظیمی (یکی ازقوماندانهای جهادی هرات) که درآنوقت سخنگوی اسماعیل خان و بعد از سقوط هرات یکی از منتقدان او بشمار میرفت، ضمن یک مصاحبه با بی. بی. سی. سه روز بعد از سقوط هرات مسؤلیت را بدوش اسماعیل خان انداخت و چنین گفت: «بعد از سقوط هرات، تعدادی از فرماندهان حوزه جنوب غرب ازجمله علاؤالدین خان، جنرال افضلی و خود او (عظیمی) تصمیم میگیرند که اسماعیل خان مسؤل سقوط هرات بوده و باید او را از ریاست شورای فرماندهان برکنار کنند»؛ عظیمی می افزاید: «داکترعبدالله سخنگوی وزارت دفاع افغانستان و صدیق چکری وزیر امورسرحدات و آقای دلجو حسینی وزیر فرهنگ درست قبل از سقوط هرات برای رسیدگی اختلافات میان فرماندهان حوزه جنوب غرب به هرات رفته و دولت افغانستان و فرمانده مسعود با ریاست جدید شورای فرماندهی که جنرال علاؤالدین معاون پیشین جنرال اسماعیل خان است، موافقت کامل دارند».( امید شماره 177 ، صفحه 8)

این موضوع واضح می سازد که کابل درهمان حالت حساس عمداً میخواست تا هرات را از دست اسماعیل خان بیرون کند و اداره آنرا به طرفداران خود بسپارد. متأسفانه یارقدیم و دوست جهاد اوعلاؤالدین خان فریب این دسیسه را خورد و بطور غیرمستقیم زمینه ضعف مقاومت دربرابر طالبان را فراهم کرد.

جای تعجب است که اسماعیل خان هیچگاه تاحال از این چرخش علاؤالدین یاد نکرده و آنرا در پرده ابهام گذاشته است، ولی طی یک مصاحبه بطور غیر مستقیم به این موضوع اشاره کرده و میگوید: «درهمان شب که هرات سقوط نمود و ما به ایران آمدیم، آقای چکری که انشا الله خودش یک زمانی آنرا افشا خواهد نمود، برایم گفت که این یک کودتای پشت پرده بود که درهرات صورت گرفت. به خاطریکه همین نامردهای که این حرفها را میگویند، درباغ آزادی نشستند، درحضور همه برایشان گفتم که چرا شما به جبهه نمیروید؟ اینها همه بهانه پول نمودند. ساعت ده صبح که اسناد هم موجود است، خود همین وزرا نشسته و شاهد اند که 40 ملیون افغانی هماندم به عظیمی سپردم که او حاضر شد بطرف جبهه برود. مبلغ 100 ملیون افغانی بدست خود علاؤالدین خان دادیم که او هم به جبهه رفت. مبلغ 100 ملیون افغانی به شاروال سپردیم که البته او به جبهه نرفت. قوماندانی جبهه را همانروز برای علاؤالدین خان و ظاهرعظیمی تفویض نمودیم. شما از اینها سوال نمائید که چرا شما فرار نمودید؟ فرضاً اگر شکست خوردید، چرا بداخل شهر شما توقف نکردید و به چه علت مستقیم بطرف ایران رفتید؟ علاوتاً از آنها پرسیده شود که جنگ درفراه رود بود، چرا دو روز قبل شما فامیل های خویش را به ایران فرستاده بودید؟ اینها همه دلایلی است که کلاً افراد مذکور از شرمندگی که دارند و دراینجا سرو صدای را براه انداخته اند تا مردم از آنها سوال نکنند که شما چرا فامیل های تانرا دو روز قبل انتقال داده و حینیکه درجبهه شکست خوردید، چرا درداخل شهر اقامت نکردید و از شهر دفاع نکردید؟ » (مصاحبه با ویس ناصری، منتشره جریده امید)

5 ) زمانیکه جنگ در جبهه جنوب جاری بود، اسماعیل خان از قوماندانهای رقیب تقاضا کرد تا در برابر طالبان به دفاع مشترک بپردازند، اما آنها از اینکار طفره رفتند و خود را با کمسیون که از کابل به ریاست داکتر عبدالله برای ایجاد فضای همکاری قوماندانها آمده بود، مصروف ساختند و درراه دفاع مشترک اقدام لازم نکردند. اسماعیل خان درزمینه میگوید: «زمانیکه جبهه از"آب خرما و فراه رود" شکست خورد، آمدیم درعقب دشت میدان شیندند و سنگر گرفتیم، من آمدم به هرات که مصادف به حضور هیئت اعزامی از کابل به ولایت هرات بود که شامل آقایون (صدیق) چکری، داکترعبدالله، سیدنورالله عماد و بعضی برادران و وزرا و دیگر و سید اسحق دلجو حسینی، قاضی زاده و آقای دلیلی و دیگران بودند. هیئت مذکور را استاد ربانی از مرکز فرستاده بود. زمانیکه هیئت به نزد اینجانب به فراه رود آمدند، برایشان گفتم که شما برادران بروید به هرات و یک تعداد قوای تازه نفس روان کنید، چرا که این جبهه سه بار با شکست روبرو شده و درهرسه مراتبه با تلفات مقابل گردیده و تعداد آنها نظر به تعداد اول تقریباً به نصف رسیده است. آنها رفتند به هرات ولی متاسفانه نتوانستند کاری بکنند. موقعیکه ما درقسمت ادرسکن سنگر اختیار کردیم و با این خط دفاعی تدارک دیدیم، دراین وقت من شخصاً به هرات رفتم و با همین قوماندانها ملاقات و دیدار داشتم. ناگفته نماند زمانیکه ما درقسمت دلارام عقب نشینی نموده بودیم، تصادفاً برایم مریضی شدیدعاید گردید چنانچه درطول همین چند روز درداخل جبهه من مریضی داشتم ولی با آنهم من ترک جبهات ننموده و درخط مقدم قرارداشتم. موقعی که خط دفاعی را درمناطق ادرسکن احداث نمودیم، صبح وقت من به هرات آمدم و درحضور داشت داکترعبدالله، چکری و غیره برادران همین قوماندانها مانند علاؤالدین خان، قوماندان امنیه غیره را جمع نمودم و برایشان گفتم که ای برادران این جبهه ما از یکماه مکمل است که درعقب نشینی و پیشروی سپری نموده است. یک جبهه ای که یکماه را درحالت جنگ گذشتانده باشد و سه مراتبه به شکست روبرو شده باشد و حدود یک و نیم هزار نفر تلفات داشته باشد، شما چرا درحمایت از جبهه فعال نشده و سهم نمی گیرید و به آنجا نمی روید؟ همان روز علاؤالدین خان و ظاهرعظیمی و یک عده دیگر را با سه صد نفر به خط مقدم جبهه فرستادیم. همان شب را من نظر به خرابی وضع صحی ام بداخل شهر هرات درپهلوی داکترعبدالله وغیره برادران درباغ آزادی ماندیم. ساعت ده بجه شب بود که توسط بیسیم مخابره صورت گرفت و برایم گفتند که عقب نشینی شده است. من برای داکترعبدالله و چکری گفتم که دربیسیم برایم میگویند. همین برادران ما که عقب نشینی کردند، بدون اینکه به ما اطلاع بدهند، مستقماً به ایران آمدند. ما درآنوقت به قول اردو رفته و درآنجا ماندیم. چکری و داکترعبدالله و دیگر برادارن را به ساعت 12 شب موتر تهیه دیده و آنها را جانب ایران حرکت دادیم و خودم بداخل شهر ماندم. متاسفانه هریک ازاین قوماندانها که شکست میخوردند، فرار را بر قرار ترجیح داده و بوسیله موترها مستقیم بسوی ایران میروند». (مصاحبه با ویس ناصری....)

عزیزالله افضلی در آستانه سقوط هرات اوضاع را چنین شرح میدهد: «اسماعیل خان به میدان هوائی هرات میرود و پس از دیدن اوضاع به قول اردو می آید و همه وزیرها و فرماندهان را درجریان می گذارد و میگوید: قطعات درمیرداؤد، میرعله و شابیط (مقصد محل شاه بید است) شکست خورده، تلفات زیاد هم به دشمن وارد شده، چه باید بکنیم؟ وزیرها از من خواستد که چه باید بکنیم، من گفتم تنها یک کار میتوانیم که نیروهای عقب نشینی کرده را درسمت راست سرک انجیل و غرب انجیل و گذره مستقر کنیم و دهات جنوب گذره را بگیریم و به این شکل از شهر دفاع کنیم. به من گفتند برو افضلی هرکاری میتوانی بکن، من چون نیروی ذخیره نداشتم و تنها نیروی را داشتم که از گرشک عقب نشینی کرده و خسته و ذله بعد از هفت روز به هرات آمده بودند، از اینها توقع نمیرفت که بتوانند دفاع کنند. (آنها) به انجیل و گذره بطرف قریه جات خود رفتند. من درآنجا فقط قوماندان علاؤ الدین خان را دیدم و به آنها گفتم بیائید ازشهر هرات دفاع کنیم، گفتند دیگر فایده ندارد، برویم تا قول اردو. وقتی به قول اردو رفتیم، هیچکس نبود، نه اسماعیل خان و نه مهمانان و وزرا ی مرکز. به داخل شهر رفتم، نه نیروی گزمه بود و نه نیروی پهره. دراین وقت بود که فیرهای شادیانه و خوشحالی از قسمت هوتل هرات شنیده می شد. به قوماندانی امنیه رفتم، برادران گفتند که کلاً نیروها عقب نشینی کردند و اسماعیل خان نیزمحل فرماندهی خود را ترک کرده است. تیلفونها قطع شده بود و اصلاً نمی شد با مرکز فرماندهی تماس گرفت. قرار این بود که نیروهای جهادی با تعدادی از فرماندهان به اطراف دهات بروند و خودم نظر به مشورت با برادران به طرف خانه سید نورالله عماد و از آنجا به طرف غوریان رفتم و در آنجا سارنوال نوراحمد را دیدم، اوضاع را پرسیدم گفت: دشمن شهر را اشغال کرده است و از آنجا با او بطرف اسلام قلعه و کشور جمهوری اسلامی ایران آمدیم». (مجموعه سه مصاحبه....، صفحه 15)

قابل توجه اینست که نظر به فیصله مرکز و تائید قوماندانها، دراینوقت اسماعیل خان از عهده قوماندانی عمومی برکنار و بجای او علاؤالدین خان به این وظیفه تعیین شده بود. درنامه ای که ربانی عنوانی قوماندانها درآستانه سقوط هرات ارسال کرد، نامی از اسماعیل خان نبرد و داکتر عبدالله طی مصاحبه با BBC دوشب قبل از سقوط هرات به صراحت بیان کرد که «ما علاؤالدین خان را به علت مریضی وضعف اداره اسماعیل خان به جای او انتخاب نموده ایم».(امید شماره 177، صفحه 5) اینکه چرا علاؤالدین خان وظیفه را دنبال نکرد، آیا گذشتاندن دوره نقاهت بعد از زخمی شدن دلیل آن بود و یا اینکه دلایل دیگر؟ و چرا افضلی به آنچه خودش پیشنهاد کرده بود تا از شهر دفاع صورت گیرد و به آن موفق نشد و به ایران رفت، سؤال های اند که هریک بنابر موقف خود و انداختن مسؤلیت بدوش دیگری به آن پاسخ میگویند. بهرحال یکی از دلایل عمده همانا ازهم پاشیدن و خستگی دوامدار نیروها بود که به قول افضلی:«همه بطرف قریه جات خود رفتند» و اما علل و انگیزه های سقوط هرات را نباید به یک یا دلیل خلاصه کرد و مسؤلیت را به گردن یک یا دو نفر انداخت، بلکه آنرا باید از زوایای مختلف مورد بررسی قرار داد.

6 ـ یکی از دلایل مهم دیگر را جنرال ظاهرعظیمی چنین بیان میکند : «تصمیم گیری های ما در رابطه با مسائل مهم و اساسی همیشه توأم با تزلزل و نوسان بود. بطورمثال ما نه از دولت جدا بودیم و نه به دولت کاملاً متحد و تحت امر دولت. نه دولت میتوانست روی ما حساب مشخصی باز کند و نه هم میتوانست ما را نیروی مخالف خود بشمارد... هرگاه از طرفی بالای ما فشار می آمد، درکنار دولت بودیم و هروقت کمی مشکل ما حل میشد، باز ایالت (ولایت) مستقل بودیم. دولت حق نداشت که از مرکز هدایت دهد که فلان وسایط را به فلانی بدهید. ... ما اگر کاملاً از دولت پشتیبانی میکردیم و عملاً تحت امر دولت می بودیم، این مشکل به وجود نمی آمد یعنی هرات اشغال نمی شد، همچنانیکه اگر مستقل می بودیم و پلان کار مستقل میداشتیم، باز این مشکل به وجود نمی آمد».("مجموعه سه مصاحبه... ـ صفحه 18)

از توضیحات فوق چنین معلوم میشود که گویا اسماعیل خان دربرابرطالبان درجبهه جنوب تنها مانده بود و کمسیون از کابل بجای تقویه آن جبهه ، بیشتر در فکر آن بود تا اسماعیل خان را به هرقیمت که باشد از صحنه برکنار کند و اداره هرات را بدست گماشتگان کابل بسپارد.

داکتر عبدالله بروز 2 سنبله 1374 در یک صحبت تلویزیونی تصریح کرد: «درحالیکه مداخله آشکار پاکستان را درجنگ جنوب غرب دست کم نمی گیریم، اما عوامل عمده سقوط هرات از ضعف فرماندهی اسماعیل خان ناشی میشود. عدم سوق و اداره سالم، تجهیز و اکمال نکردن جبهات و تکروی شخص اسماعیل خان درکنار خلع سلاح مجاهدین و جلب و احضار پشکی و خلع قدرت قوماندانان معروف جهادی درسقوط هرات دست بهم دادند». او در مورد ضایعات دولت در اثر سقوط هرات افزود: « به استثنای سه بال طیاره بم افگن همه طیارات، قوای زرهی، دیپوی مهمات در حدود ده هزار میل سلاح خفیفه، نود ملیارد افغانی و چندین ملیون دالر دربانک شهر دست نخورده هرات با همه ساز و برگش بدست طالبان افتاد».(مجموعه سه مصاحبه.... ـ صفحه 6)

7) استاد ربانی مدتی بعد ازسقوط هرات دریک اجتماع افغانهای مهاجر درمشهد خطاب به قوماندانهای حاضرمجلس گفت که : «شما قوماندانها کسانی بودید که می گفتید بگذارید هرات سقوط کند و ما بعد از سقوط، هرات را دوباره میگیریم. چرا شما دراین مدت سه سال چنین حرکتی ازخود نشان ندادید؟» (قوام احراری: مأخد قبلی... ـ صفحه 34)؛ ازاین گفته آشکار میشود که سقوط هرات باتفاهم کابل همراه بود تا یکبار اسماعیل خان ازهرات برکنار شود و بعدهرات دوباره به وسیله قوماندانهای جمعیت فتح گردد، لذا سقوط هرات با این کوتاه نظری اراکین کابل به پیش برده شد.

8 ) ظاهرعظیمی می افزاید: «شایان توضیح است که درسقوط هرات هرکدام از ما مسؤلین به تناسب صلاحیت ها و مسؤلیتهای که داشتیم، چه درچارچوب مسؤلین دولتی و چه پیش مردم خود واقعاً ملامت و شرمنده ایم». با آنکه ظاهر عظیمی مسؤلیت شکست را بدوش همه مسؤلین انداخته، ولی اگر به متن وعبارات فوق وهمچنان مثالها دقت شود، انتقاد او بیشترجنبه شخصی و حتی به نحوی ریشه «مذهبی» دارد و درمجموع همه متوجه شخص اسماعیل خان میگردد و دیگران را او در یک حالت «برأت الذمه» قرار میدهد. علاوتاً از توضیحات عظیمی کاملاً مشهود میگردد که وی در جناح «دولت مرکزی!!» یعنی حکومت کابل قرار داشته و درحذف اسماعیل خان با عناصر حکومت کابل همکاربوده است. اما وقتی به مثالهای عملی ظاهرعظیمی دقت شود، نمیتوان از این انکار کرد که اسماعیل خان واقعاً در یک حالت «خود خواهی و خود محوری» توأم با یک شیوه قاطعاً «آمرانه» عمل میکرد که موجب رنجش بسیاری از همکاران او گردید و حتی آتش نفاق و شقاق را که ازطرف حکومت کابل دامن زده میشد، بیشتر شعله ورمی ساخت. (برای مزید معلومات درباره بعضی از مثالها و رویدادها که ظاهرعظیمی به آن استناد کرده به مأخذ قبلی "مجموعه سه مصاحبه...."، مراجعه شود)

(ادامه در قسمت بعدی)