سخنی چند دربارۀ مرحوم نائب سالارعبدالرحیم خان صافی

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 15 آگست 2022

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار15 آگست 2022

(قسمت دوم و اخیر)

(به ادامه بحث قبلی)

4 - یکی ازابتکارت سیاسی عبدالرحیم خان درهرات نشریک اعلامیه مهم بود که موجب استحکام سلطۀ سقوی درهرات شد و موقف نائب سالار را به حیث یک شخصیت مردمی درآنجا تبارز داد. او چند روزپس از فتح هرات اعلامیه ذیل را به نشر سپرد:

(فوتوی نائب سالار عبدالرحیم خان صافی)

متن اعلامیه: «بخاطرعموم برادران دینی خود میرسانم، چون حکومت مستبدۀ خلاف شرع مطاع محمدی(ص) که بدورۀ پادشاهی امان الله خان جاری بود، کاملاً به اقدامات طرفداران شریعت و خیرخواهان ملت برطرف گردیده امروزه بکلی اجرای امورات مطابق بامری که خداوند(ج) و رسول مقبول(ص) مقرر فرموده و موافق به مذهب مهذب حنفی جریان می یابد، لذا حکومت میخواهد اهالی دارای قیود نبوده و آزادانه هرفردی به منافع عموم و ترویج شرعی داخل اقدامات شده بتواند، برای حکومت وهیئت جامعۀ ملت اظهار رأی داده ترتیبات وهدایات عیناً بموافقت شرع شریف و موازنۀ برداشت اهالی هرجا جاری گردد. این است که بهمین ملاحظه چون پیشتر اهالی از خود یک مجلس و یک طرفدار نداشتند که بتوانند مقاصد دینی و مطلب حقۀ خود را در معرض قبول و اجراء بیاورند تا اگر تعدی بحقوق شان بعمل آید بمرجع صحیحی استغاثه نمایند بلکه حکام مامورین سابقاً از بسته گان پادشاه امان الله خان و وزرای او بود که هرظلمی وتعدائی که می نمودند بازخواستی نبود و کسی بعرض رعیت عاجز نمیرسید - ازین حیث حکومت موجودۀ شما درنظر دارد که رفع آن ظلم ها و استبداد بعمل آید بلکه یک مجلس اعیان از سادات و علما و مشایخ وخوانین وصاحب منصبان و معتبرین هرات در مرکز شهر تشکیل یابد که این مجلس قرارذیل وظیفۀ خود را انجام میکنند:

1ـ حفظ دیانت؛ 2- حفظ استقلال؛ 3- تدوین دستوراتی که مطابق به شرع مطاع و روحیات ملت است؛ 4- تدوین دستورات مالیات و زکوة وگمرکی نسبت به منافع دولت و برداشت ملت؛ 5- تحصیلات ذرائع امنیت عمومی؛ 6 - قبول مراجعات و پیشنهادات هرفرد ملت که نسبت وغرض فائده مملکتی باشد و دراطراف آن دقت و رسیدگی کردن؛ 7- تصدیق به صلاحیت واهلیت مامورین نمودن؛ 8 - دفع رشوت و امورات ناجائز شرع شریف را به تبلیغات ناصحانه کردن؛ 9 - مقررکردن اصول مطابق بشرعی برای مکاتب اطفال اهالی و تعمیم علم و سوادکردن؛ 10- ترتیبات صحیح برای کثرت صنایع و حربه ماندن و به تعمیم زراعت کوشیدن؛ 11- تصویب معاش و مصارف دولت.»

درذیل اعلامیه فوق چند"تبصره" نیزدرج شده است، با این عبارات:

«1ـ این مجلس فعلاً عبارت است از 50 نفراعیان این ولأ و آینده ازهرطایفه کلان شوندگان شان از مرکز و حکومتی ها شامل این محفل شده میتوانند. 2ـ مجلس اعیان که یگانه وظیفۀ شان خدمت دردین است تا شش ماه افتخاری بدون معاش کار کنند بعد قرار تصویب خود مجلس معاش هم تعین میشود. 3 ـ محل انعقاد مجلس سلامخانه چهارباغ [مرکزاداری ولایت] و وقت مقرره روزهای یکشنبه، سه شنبه، پنجشنبه میباشد که در وقت معین و جای تعیین شده جمعیت کرده میشود. 4 ـ برای این مجلس یک کاتب منظور شده تا نفری های شان که شامل محفل اند در قید سیاهه داشته و حاضربودن شانرا تصدیق کند و کسانیکه حاضر نشوند و بخدمت دینی خود صرف جویی کنند، البته از اعتبارات شان کاسته خواهد شد. 5ـ دراین مجلس هرتصویبی که میشود اعتبار دراکثر آرا ست. اینست که شما اهالی را ازتأسیس این مجلس محترم عالی اطلاع داده چون عموم ترتیبات و اخراجات آینده بفکر و تصویب نماینده ها و صاحب رسوخ های شما ملت میشود و هرچه علما و مشایخ و بزرگان تجویز کنند بشرطیکه موافق بشرع باشد حکومت اجرا میکند. پس حالا هیچ فرد اهالی خود را مقید ندانسته بلکه دولت و ملت را از خود و حکومت را حکومت ملی بشناسند نه استبدادی و آزادانه بمنافع اسلام و ترویج شرع مطابق هرپیشنهادی که درخاطر دارند به مجلس پیشنهاد کرده میتوانند و اهالی عموماً باتفاق بادارۀ مملکت و حفظ دیانت و رفع نواقص خود اقدام نمایند. امضا رئیس تنظیمیه نائب سالار هرات ـ عبدالرحیم» (وکیلی پوپلزائی: "سلطنت امان الله شاه..."، بخش دوم، صفحه 425 ـ 426)

به استناد همین اعلامیه و طرز اداره عبدالرحیم خان درهرات بود که محقق روسی داکتر ولادیمیر بایکو در کتاب خود "رازهای سر به مُهر تاریخ دپلماسی افغانستان" آنرا "جمهوری هرات" خوانده است. اما استاد وکیلی پوپلزائی ضمن درج اعلامیه فوق تبصره ای برآن افزوده و نوشته است: «در وقتیکه عبدالرحیم خان بهمدستی خائنین بر ولایت هرات تسلط یافت، چون پروردۀ دربار بود، طلسمی را بکاربرد که باید ذریعۀ اعلان اولاً رتبه و رسمیت و القاب خود را بمردم بداناند و دیگر اینکه حکومت استبدادی اشرار سقوی را عادلانه و قانونی و طرفدار شریعت مقدس اسلام بمردم هرات معرفی کند. و دیگراینکه چون ازعلما ومشایخ ومشاهیرهرات خوف زیاد داشت، بنام اعضای مجلس اعیان اشخاص مورد نظر را بقید حاضری آوردن و ازفکراجتماعات بازداشتن میخواست، چنانچه این سیاست را در ماده چهارم اعلان بطرز عبارت مخصوص اداء کرده است. و اینکه تهمت کرده است که درعصر امانیه مجلس وجود نداشت، آیا ازحقایق میتوان انکار کرد که مگرمجلس اعیان در مرکز کابل تشکیل نیافته بود، مجالس مشوره درتمام حکومتی ها وجود نداشت، نمایندگان ولایات در تمام لویه جرگه ها خواسته نمی شدند، نظامنامه ها و قواعد دولتی بمُهر پادشاه وجود نداشت؟»(مأخذ بالا، صفحه 426)

علاوتاً مخالفت عبدالرحیم خان با شاه امان الله از اعلامیه دوم او نیزهویدا میگردد که در یک قسمت آن چنین آمده بود: «قشون امان الله خان کاملاً منهزم و پراگنده شدند و خودش گریخته در قندهار آمده بود و بعد فرار هندوستان شد....به بمبئی فرار شد و روز چهارشنبه با یک کشتی ایتالیائی از بمبئی حرکت نمود. این است اطلاع صحیح مذکور را برای استحضاری خاطرعموم ابلاغ کردم تا آینده مطمئن بوده بکمال خاطر جمعی بفقره های خود مشغول باشید. الحمدلله تعالی مخاطرات انقلاب بکلی خاتمه یافته و بعد از این مادۀ کشمکش وخانه خرابی باقی نمانده براحت می گذرانیده باشند. فقط امضا عبدالرحیم نائب سالار» (مأخذ فوق، صفحه 427)

5 ـ این ادعا که گویا همزمان با پادشاهی حبیب الله درکابل، ایرانی ها قوای خویش را به سرحد هرات آورده وبرای اشغال هرات آمادگی میگیرند، حبیب الله موافقه کرد که برای حراست ازسرحدات غربی کشور وجلوگیری از سقوط ولایت هرات، عبدالرحیم خان را به حیث رئیس تنظیمیۀ هرات مقرر کند، چندان موجه پنداشته نمیشود. اگر این موضوع حقیقت میداشت، چرا عبدالرحیم خان را رسماً به حیث عضوهیئت تنظیمیه ترکستان (مزارشریف ومیمنه) مقررکرد واومدتی را درمزار و میمنه سپری نمود تا آنکه مزار بدست قوای غلام نبی خان سقوط نمود و آنوقت از میمنه بسوی هرات حرکت کرد.

به هرحال نه تنها درآنوقت خطرحمله ایرانی ها به هرات وجود نداشت، بلکه حکومت ایران حاضر بود برای اعاده مجدد سلطنت امان الله خان کمک کند واما شاه امان الله با تشکر وسپاس ازحکومت ایران، کمک آن کشور را قبول نکرد. این مطلب میرساند که ایران درآنوقت نظرسوء به هرات نداشت. بعداً هنگامیکه عبدالرحیم خان درهرات مستقر شد، بعضی اختلافات سرحدی با ایران در نقاط سرحدی که ازسالهای قبل نامشخص باقی مانده بود، دوباره بروز نمود و ازاین ناحیه نگرانی هایی به وجود آمد که عبدالرحیم خان در رفع و دفع آن بصورت بسیارعاملانه اقدام نمود و از خود نام نیک بجا گذاشت.

سیدمسعود پوهنیار درکتاب "ظهور مشروطیت و..." با اقتباس از مقالۀ سیدقاسم رشتیا منتشرۀ مجلۀ "آئینه افغانستان" دراین مورد می نویسد: «دراغتشاش منحوس1307 (1929)که اعلیحضرت امان الله خان از تخت سلطنت استعفی کرده در راه مهاجرت بخارج به قندهار مواصلت ورزید، ایرانیها بفکر برآورده ساختن خواب های خام گذشته افتاده پیشنهاد کمک نظامی را برای استرداد تاج و تخت که در حقیقت بهانۀ برای داخل کردن قوای ایران بخاک افغانستان بود، نمود. اما اعلیحضرت امان الله خان آنرا با تشکر رد کرد. لکن دولت ایران بلافاصله بسوقیات نظامی باستقامت سرحدات افغانستان پرداخته 15 هزارعسکر مجهز ایران بسوی هرات به حرکت افتاد[؟] اما این مرتبه بخت با آنها یاری نکرد، زیرا شخصیکه ازطرف امیرحبیب الله کلکانی مشهور به بچه سقو بولایت هرات تعین شده بود، نه تنها بحیث یک فرد وطن پرست افغان اولترازهمه حفظ نوامیس ملی و صیانت مرزهای کشور را از دستبرد بیگانگان وظیفۀ ملی و ایمانی خود میدانست، بلکه خودش یک سپاهی کهنه کاری بود که میتوانست باهرعمل تجاوزکارانه بشدت جواب بگوید. او بمشاهده اولین حرکات نظامی ایران قوای را که دراختیار داشت، بسوی سرحد ایران سوق داده و به نمایندۀ دولت ایران اخطار داد که اگر قوای ایرانی به فاصلۀ معقولی ازسرحد افغانستان عقب کشیده نشوند، بقوۀ جبریه آنرا ازنزدیکی مرز دور خواهد کرد. همان بود که دراثراین اقدام بموقع وجسورانۀ نائب سالارعبدالرحیم خان قوای اعزامی ایران درظرف چند روز ازسرحدات افغانستان دوری گرفته وضع بحال عادی برگشت.» (پوهنیار، سیدمسعود: "ظهورمشروطیت وقربانیان استبداد درافغانستان"،جلد دوم، طبع سوم، پشاور، 1379، صفحه 158 ـ 159)

جای شک نیست که ایرانی قوای نظامی خویش را به سرحدات افغانستان متمرکز ساختند، ولی هدف آنها اشغال هرات نبود، بلکه معضلات حدود سرحدی در محلاتی بود که تا آنوقت بطور نامشخص باقی مانده و بعد از برهم خوردن اوضاع درهرات مشکلاتی را به وجود آورد و حدود سرحدی درچند محل ازجانب ایرانیها مورد تخطی قرارگرفت. عبدالرحیم خان با تاکتیک های خاص موفق شد برای حَکَم ترکی فخرالدین آلتای ثابت بسازد که محلات مذکورملکیت افغانستان است و به این ترتیب توانست حدود سرحدی را به نفع کشورتثبیت و با سوقیات قوا و نیز ارائه دلایل و شهود به قناعت حکومت ایران بپردازد که واقعاً او دراین موضوع با مهارت و کاردانی لازم عمل کرد.

سیدمحمد اکبرحمید حسینی ـ یکی ازسرشناسان هرات در کتاب "حکمرانان هرات" ضمن شرح مفصل ازخدمات عبدالرحیم خان درساحات مختلف چه دردورۀ سقوی وچه در دورۀ محمدنادرشاه و محمد ظاهرشاه یادآوری کرده و در مورد منازعه سرحدی میان افغانستان و ایران می نویسد: «تعین خط مرزی بین افغانستان و ایران ازدیر زمانی مورد مناقشه بود و درطول سالهای قبل، این مسألۀ جنجال برانگیز حل و فصل نشده بود و مورد مناقشه قرار داشت، تا آنکه موضوع به حکمیت گذاشته شد و هردو جانب قضیه به حکمیت فخرالدین التای ـ حَکَم کشور ترکیه تن دردادند. عبدالرحیم خان درتعین خط مرزی بسیارجدی بود وآنگاه که مسأله به حکمیت کشیده شد، به استناد مدارک و شواهدی احتیاج می افتاد که مورد قناعت حَکَم قرار گیرد. همکاران عبدالرحیم خان این اسناد و مدارک را با مهارت تهیه کردند ودر دسترس فخرالدین التای گذاشتند، حتی گورستانهای مردم کوچی را در منطقۀ مرزی استناد قرار داده، قبرستانهای افغانها خواندند. این اسناد و مدارک موجب شد که حَکَم ترکی مسأله حد بخشی وتعین خطوط مرزی را به نفع افغانستان فیصله نماید.» (حمید حسینی، سیدمحمداکبر: "حکمرانان هرات ـ گزارشی ازاوضاع اداری سیاسی ولایت هرات از1298 تا 1357"، جرمنی، 2006، صفحه 126)

استادخلیل الله خلیلی که به حیث یکی ازاعضای هیئت افغانی درمذاکرات با طرف ایرانی اشتراک داشت، درکتاب یادداشت هایش که بوسیلۀ دخترش ترتیب و چاپ گردیده، خاطرات خود را تحت عنوان فرعی "ادامه کارجنرال التای درتعین سرحد افغانستان و ایران" نوشته که شرح آن به حیث خاطرات ایشان خالی از دلچسپی نیست. (کسانیکه علاقمند جزئیات موضوع باشند، میتوانند به کتاب "یادداشت های استاد خلیل الله خلیلی"، صفحه 121 ـ 124مراجعه نمایند)

قابل تذکر است که مشکل اساسی در موضوع نقاط سرحدی بود که ساحات آن درمحلات زندآباد، خواف و واخر قبلاً توسط حکمیت فخرالدین التای تعین نگردیده بود و هردوطرف افغان وایرانی برآن ساحات ادعای مالکیت میکردند که گاهی منتج به برخورد بین اهالی و بروزمشکلات بین قوای سرحدی دوطرف میگردید. وقتی محمدنادرشاه بتاریخ16عقرب 1312 (24نوامبر 1933) به شهادت رسید و محمدظاهرشاه متعاقباً جانشین پدر شد، این معضله باردیگرموجب برخورد بین اهالی آنجا از دوطرف گردید و با مداخلۀ قوای سرحدی از دوجانب چند نفرمعدود از قوای امنیتی کشته شدند. حکومت افغانستان و ایران موافقه کردند که برای رفع مشکل و تثبیت نقاط سرحدی باردیگر طالب حکمیت فخرالدین التای پاشا گردند. این پروتکل بتاریخ 17حوت 1312 بین وزیرامورخارجه فیض محمدخان زکریا و آقای اسفندیاری سفیرکبیرایران امضا شد وبرطبق ماده اول پروتوکل به آلتای صلاحیت کامل داده شد تا درمورد تعین خط سرحدی حدودغیرمعینه تحقیق نماید و طرفین تعهد کردند که فیصلۀ او را قبول کنند. موصوف به محل حاضر واز دوطرف معلومات لازمه حاصل نمود. کمال نائب سالارعبدالرحیم خان و هیئت معیتی وی بخصوص چندهراتی درآن بود که به فخرالدین آلتای ثابت ساختند که ساحات متنازع فیه جزء خاک افغانستان بوده و است. درنتیجه حکمیت او به نفع افغانستان صادرگردید ونقاط سرحدی درآن محلات مشخص شد. به اساس اظهارات سیدمهدی فرخ سابق سفیرایران درکابل: «160 فرسنگ مربع خاک ایران را به افغانها داده....خاک مملکت ایران را به اجنبی سپردند.» (برای شرح مزید و مواد پروتوکل مربوطه دیده شود ـ فرخ، سیدمهدی: "تاریخ سیاسی افغانستان"، جلد اول، چاپ دوم، 1371، صفحه527 ـ 538)

6 ـ دراواخرسلطنت امیرحبیب الله خان سراج الملة والدین، وقتیکه محمدهاشم خان و محمد سلیمان خان پسرکاکایش، هریک نائب الحکومه وقوماندان عسکری آنولایت بودند، عبدالرحیم نیزکه به حیث یک صاحبمنصب پایان رتبه درفرقه عسکری هرات مصروف خدمت بود و با محمدهاشم خان شناخت داشت. هنوزحکومت سقوی سقوط نکرده بود ومحمدهاشم درقندهاربه نفع برادرخود سپهسالار محمدنادرخان فعالیت میکرد، برای عبدالرحیم خان نامه نوشت ونظر او را درمورد آینده جویا شد. عبدالرحیم خان که درآنوقت مرد مقتدر و محبوب هرات بود، درپاسخ نوشت: «درصورت موفقیت شما، درمورد هرات تشویش نداشته باشید، من با شما میباشم مطمئن باشید.» ("حکمرانان هرات"، صفحه96)

بتاریخ 22/23 میزان (14 اکتوبر1929) رژیم سقوی دراثر فشار قوای قومی سمت جنوبی و اقوام وزیر و میسود آنطرف دیورند تحت امر شاه ولی خان سقوط نمود و حبیب الله کلکانی با جمعی از یاران خود بطرف کوهدامن فرار کردند. فردای آنروز محمد نادرخان از جاجی به چهلستون رسید و پس از یک شب اقامت درآنجا، بروز 24 میزان به سلامخانه آمد و اعلام پادشاهی کرد. از آن به بعد ارسال بیعت نامه ها به پادشاه جدید او ولایات کشورآغاز شد. عبدالرحیم خان نائب سالار بیعت نامۀ مردم هرات را فوری ترتیب و حسب وعده قبلی توسط دوتن از معاریف هرات میرغلام حیدرخان میرگازرگاه و حضرت عبیدالله خان مجددی به دربار کابل فرستاد. (مأخذ بالا... صفحه 101)

با آنکه عبدالرحیم خان ازجمله معتمدان حبیب الله کلکانی بود و درمدت چند ماه پادشاهی او برای استقرار و استحکام رژیم سقوی با متانت همکاری کرد و از شهرت نیک درهرات برخوردار بود و نیز به دلیل وعده قبلی که به جواب نامه محمدهاشم از همکاری خود به رژیم جدید اطمینان داده بود، عبدالرحیم خان در زمان سلطنت محمد نادرشاه و بعد از شهادت او، در زمان سلطنت محمدظاهر شاه تایک سال قبل ازختم صدارت محمدهاشم خان با همان صلاحیت وافر درمقام خود به حیث نائب الحکومه با اقتدار هرات باقی ماند و خدمات ارزنده را درآن ولایت انجام داد که یکی از خدمات مهم او همانا تثبیت نقاط تا آنوقت نامشخص سرحدی با ایران بود که درماه حوت 1312 صورت گرفت، چنانچه فوقاً به آن اشاره شد.

7 ـ راجع به خدمات همه جانبه عبدالرحیم خان دردورۀ کاری او درهرات مطالب فراوان درکتاب "حکمرانان هرات" نوشته شده که شرح آن در اینجا نمی گنجد، اما او در مورد مقرری اشخاص به مقامات بلند هرات، بیشتر به آنعده علمای دینی که درجنگ بالا مرغاب به نفع او تبلیغ کردند و موجب اغوای عساکر حکومتی شدند ونیز به اشخاص صاحب رسوخ قومی، بخصوص طبقه تجار و سرمایه داران بزرگ بیشتر توجه داشت تا ازطریق آنها بتواند ساحه حاکمیت خود را استحکام بخشد. بالعکس در موردشخصیت های آزاداندیش چندان خوش بین نبود، چنانچه سرورجویا ـ یکی از مشروطه خواهان را که درآنوقت مدیر روزنامه "اتفاق اسلام" درهرات بود و مقالات انتقادی در آن روزنامه می نوشت و یکی از مقالات او تحت عنوان "شترپیر درخواب بیند پنبه دانه" دارای مطالب نیشدار به نائب سالار بود، گفته میشود که نائب سالار طرح از بین بردن یا زخمی ساختن سرورجویا را ریخته و هنگامیکه او ازمحفل دوستان بخانه بر می گشت، بوسیلۀ شخصی هدف گلوله قرار گرفت و اما جان بسلامت برد و چون جان خود را درخطر دید، مجبور به ترک هرات شد و به کابل آمد. همچنان عبدالرحیم وقتی نمیخواست تقاضای متنفذین را مستقیماً رد کند، ازطرق مختلفی کارمیگرفت که به اصطلاح "هم خرما و هم ثواب" بدست آید، چنانچه روزی یک روحانی متنفذ از او خواست تاحکم اعدام یک سارق و قاتل را تخفیف دهد. عبدالرحیم خان به او وعده داد که بخاطر او اینکار را میکند، اما به نگهبانان زندان غیرمستقیم هدایت داد تا آن شخص را بگذارند که از زندان فرار کند و وقتی آن شخص از محوطه زندان خارج شد، عساکر براو فیر کردند و او را کشتند و جسد او را برای یک روز در سرک گذاشتند تا مردم بدانند که او میخواسته فرار کند و مسئولان زندان او را هدف گلوله قرار داده و کشتند. اوبا ینکارخواست هم مجرم را به جزای اعمالش برساند و هم دل شفیع او را که شخص با نفوذ هرات بود، بدست آورد.(کتاب "حکمرانان هرات"، صفحه 127)

8 ـ سرنوشت بعدی عبدالرحیم خان طوردیگر رقم خورد؛ در زمان صدارت محمدهاشم خان بعد ازآنکه برای مدتی قوس صعودی خود را پیمود، اما به تدریج ستارۀ بختش رو به افول گذاشت، با این شرح که: چون سردارمحمدهاشم خان اساساً مرد خودخواه و دیکتاتور مشرب بود، تحمل یک نائب الحکومه مقتدر و نیمه مستقل را نداشت، همیشه درصدد آن بود تا اجراآت نائب سالارعبدالرحیم خان را تحت نظر و امر خود بیاورد. اینکار به تدریج به جایی رسید که او را درسال 1314 (1935) بنام ارتقای مقام به کابل خواست و به حیث وزیر فوائد عامه مقررکرد. سه سال بعد(1317) بازهم مقامش را بلند برد و او را به حیث معاون صدارت توظیف نمود. چون عبدالرحیم خان ازخصلت محمدهاشم خان خوب آگاه بود و میدانست که این مقام بیشتر یک مقام نمادین است و اساساً معنی پایان کاربا حکومت را تدریجاً افاده میکند، با آنهم با آن خوش بود و ازنام آن مقام احساس آرامش میکرد. اما صحنه وقتی تغییرکرد که درسال 1323 واقعه شورش صافی در کنرها به وقوع پیوست. سردار محمدهاشم خان موقع را منسب دید و عبدالرحیم خان معاون صدارت را به اتهام اینکه با شورشیان ارتباط دارد، با پسرش عبدالحکیم خان وخواهرزاده اش خلیل الله خان خلیلی بازداشت کرد و نخست به زندان ارگ و سپس به زندان دهمزنگ فرستاد.

استاد خلیلی درکتاب "یادداشت های" خود زیرعنوان فرعی "زندانی شدن من وعبدالرحیم خان نائب سالار" شرح بسیار مفصل دارد که دریک قسمت آن درباره شورش کنر و رابطۀ آن با زندانی شدن نائب سالارعبدالرحیم خان (درآنوقت معاون صدارت) می نویسد: «مردم کنر یک حرکت و یک شورشی دربرابر حکومت کردند و شورش به سبب این بود که برآنها مالیات گزاف تحمیل شده بود و مردم بسیار فقیر و برهنه بودند، حتی پوست می پوشیدند و روز بد داشتند، چون آنها از عشیرۀ صافی هستند و ماهم از عشیرۀ صافی هستیم، این مامای من عبدالرحیم خان مرحوم خلقش تنگ شده بود و مرد عسکری بود و در زندگی هر روز تحقیر احساس میکرد، خانمش هم مرده بود و یک خانم دیگر ازین سادات کنر گرفته بود، نواسۀ شیخ پاچا و به آن خانواده حکومت محمد هاشم خان بسیار بدبین بود و خوش نبود به این خویشاوندی. بهرحال این مردم کنر شورشی کردند و از کابل عسکری فرستاده شد. ما از مرگ خود خبر داشتیم و به اصطلاح ازین واقعه خبر نداشتیم که کی تحریک کرده و کی گفته، اما شکی نیست که با مردم کنر بیشتر روابطی نائب سالارعبدالرحیم خان داشت بواسطۀ این خویشاوندی نو که کرده بود، بعضی از بزرگان و ریش سفیدانش که می آمدند در منزل عبدالرحیم خان شب میکردند، اما آنها را همیشه توصیه میکرد و به اتحاد و اتفاق وحدت و دوستی و اطاعت بحکومت، نه اینکه بگوید بروید شما شورش کنید...» (شرح مزید: کتاب "یادداشت های استاد خلیل الله خلیلی..."، صفحه 195 صفحه 195)

9 ـ صدارت سردارشاه محمود خان با یک تحول مهم آغاز شد. بتاریخ 10 سرطان 1325 (2جولای 1946) موضوع شمول افغانستان درسازمان جدیدالتشکیل ملل متحد مطرح و بسرعت عضویت افغانستان درآن سازمان رسماً تائید گردید وضمناً افغانستان اعلامیه جهانی حقوق بشرآن مؤسسه را پذیرفت. با این رویداد حکومت شاه محمود خان ناگزیر بود برطبق موادمندرجه اعلامیه حقوق بشر تمام زندانی های سیاسی را که سالهای دراز بدون محاکمه و ارتکاب جرم مشهود سیاسی درکنج زندان با شرایط بسیار ناگوار فرسوده و حتی تعدادی از آنها درآنجا پدرودحیات گفته بودند، گویا به شکل عفوعمومی اززندان آزاد سازد. عبدالرحیم خان وخلیل الله خان خلیلی نیزبالترتیب درجمله دیگران درسال1327از زندان آزاد شدند. عبدالرحیم خان پس ازرهائی از زندان، ایام کهولت را درمنزل و تقریباً دورازاجتماع بسرمی برد، تا اینکه دست اجل بسراغش آمد و درسال1328 (1949) به سن 82 سالگی درکابل چشم ازجهان پوشید. (روحش شاد و یاد این شخصیت با وقار و خدمتگار گرامی بادا!)

(پایان نوشته)