نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکترسیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 21 دسمبر 2021

نویسندهداکترسیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار21 دسمبر 2021

(بخش دهم)

شهادت امیر حبیب الله خان سراج الملة والدین ـ یک توطئه بزرگ و چند جانبه:

دست نامرئی در قضیه شهادت امیر و انگیزه های آن:

انگلیسها که اوضاع افغانستان را به وسیلۀ گماشتگان خود به دقت زیرنظر داشتند و ازاختلافات فکری بین رقبای قدرت درداخل خانواده سلطنتی و اعیان و بزرگان دربار آگاه بودند، وقتی متوجه شدند که موقف امیرحبیب الله خان دربین مردم روبه ضعف است و حتی مخالفان دوبار تصمیم به کشتن او گرفته بودند، نگران اوضاع شدند.

انگلیس ها میدانستند که از جمله کسانیکه پس ازامیر احتمال بقدرت رسیدن شان از همه بیشتر است همانا سردار نصرالله خان نائب السلطنه و شهزاده امان الله خان عین الدوله میباشند که هردو از جملۀ مخالفان سیطره انگلیس در افغانستان محسوب می شدند. انگلیسها دربین دو جانشین قوی امیر راهی دیگرنداشتند، جزاینکه ازبین آنها یکی را برای آینده انتخاب نمایند. آنها میدانستند که شهزاده امان الله خان جوان جدی و صاحب اندیشه ملی است که در صورت رسیدن بقدرت نه تنها در برابر انگلیسها جهت استرداد استقلال قدعلم خواهد کرد، بلکه افغانستان را به سمت یک تحول نوین سوق خواهد داد و دست دوستی به نظام جدید سوسیالیستی در روسیه دراز خواهد کرد.

با این نگرانی و اندیشه انگلیس ها دراین فکر بودند که بقدرت رساندن سردارنصرالله خان نائب السلطنه را با وجود ضدیتش در برابر خود مرجح دانند، بخصوص اینکه چون او مرد بامعرفت و اما نسبتاً ضعیف الاراده و فاقد شهامت وشجاعت بود، چنانکه بعداً دیده شد اودرظرف شش روز امارت خود با احساس کوچکترین فشارسه بار خواست خود را ازسلطنت خلع کند و نیز نظر به تعصب دینی هیچگاه بسوی روسها تقرب نخواهد جست وبه همین دلیل خواستند قبل از آنکه شهزاده امان الله خان به این مقام دست یابد، سردارنصرالله خان نائب السلطنه را به امارت افغانستان برسانند و اما در کنارش سپهسالارمحمد نادرخان، برادران و بنی اعمامش را جا دهند و قدرت نظامی را کلاً در حیطه نفوذ آنها درآورند که در اینصورت برای مدتی نام از نصرالله خان و کام از خانواده مصاحبان و در راس شان سپهسالارمحمد نادرخان باشد. همین ها بودند که بعد از 40 سال انتظار(از زمان برگشت شان به وطن تا رسیدن به سلطنت) وتلاش صبورانه قدرت را در افغانستان در دست گرفتند.

اینکه چرا انگلیسها انتظارمرگ طبعی امیر را نکشیدند و به گمان اغلب برای قتل امیردست بکار شدند، میتوان برعلاوه نکات فوق ازچند انگیزه دیگر نیز یادآور شد:

یک ـ انگلیسها میدانستند که در صورت مرگ طبیعی امیر یکی از پسرانش جانشین او خواهد شد و چون بره هیچیک از پسرانش اعتماد نداشتند لذا برآوردن هدف اصلی یعنی جانشین ساختن یکی از احفاد سلطان محمد خان طلائی و بخصوص شخص مورد نظر شان یعنی سپهسالارمحمد نادرخان با مشکل مواجه خواهدشد، چنانچه ازیک عکس العمل شهزاده عنایت الله خان در برابر گفتارنادرخان که قبلاً ذکرشد، واضح میگردد که سپهسالار در مزمت امیرشهید به تائید قول امیرنصرالله خان گفته بود که: «بلی! برای پادشاه آینده افغانستان تجربت و عبرتی گذاشته شد که هرکس که خود پسندی و نفس پرستی و یله گردی کند، حالش همین خواهد بود» و عنایت الله خان با برآشفتگی جواب داد که: «بلی! پادشاه آتیه افغانستان اگرشخص با لیاقت و بی لیاقت باشد، از اولاد امیرعبدالرحمن خان خواهد بود، دیگری را نخواهد رسید که درافغانستان جالس سریرامارت گردیده پادشاهی وفرمانروائی کند.» ازاین نوع ابرازنظرها میتوان عمق اختلاف شهزاده را با سپهسالاردرک کرد که آینده را برای انگلیس ها نامطمئن می ساخت و بنابرآن انگلیسها خواستند به فحوای ضرب المثل معروف "بایک تیر چندین فاخته را شکار کنند".

دو ـ طوریکه دربالا ذکر شد، امیرحبیب الله خان هئیت ترک، آلمان و اطریش را مدت هشت ماه بدون جواب به کابل نگهداشت تا دراین مدت انگلیس ها را وادار به شناسائی استقلال افغانستان سازد، چنانچه امیر متعاقب ختم جنگ عمومی از انگلیس ها خواست تا نماینده امیر را در کنفرانس صلح پاریس جا دهند و او بتواند موضوع استقلال کشور را مطرح نماید و نیز برعلاوه ای کمک سالانه در حدود 20 ملیون کلدار، انگلیسها(به قول غبار) مبلغ 60 ملیون کلدار حق السکوت را در بدل حفظ اعلام بیطرفی درجنگ به امیر وعده داده بودند. انگلیسها پس ازختم جنگ خود را مکلف به ایفای تعهدات فوق در برابرامیر می دیدند و چون آنها قلباً حاضر به شناسائی استقلال افغانستان نبودند و نیز نسبت ضعف اقتصادی ناشی ازجنگ توان پرداخت مبلغ گزاف فوق الذکر را نداشتند، لذا خواستند با دگرگون ساختن اوضاع در افغانستان هم خود را ازایفای تعهدات فارغ گردانند و هم یک قدم خود را به برای تطبیق پلان اصلی خود نزدیکتر سازند.

سه ـ چنانکه گفته شد، در سالهای جنگ عمومی اول یک تعداد زیاد مردم درداخل افغانستان و هم درقبایل آزاد سرحد به تأسی از شرکت دولت عثمانی درجنگ و برطبق درخواست "خلیفة المسلمین" که همانا سلطان عثمانی بود، در راه اندازی داعیه جهاد علیه انگلیس ها فعالیت میکردند. بخصوص با اوج گرفتن قیام ها ومقاومت های مردم قبایل آزاد که بیشتربه وسیلۀ سردارنصرالله خان وهمکارانش تقویه، تجهیز و تمویل می شدند، انگلیس ها فکر میکردند که در پشت پرده دست امیرحبیب الله خان شریک است و کمتربه حرفهای او اعتماد داشتند، ولو که درظاهرامیر ازدوستی با آنها سخن می گفت و حتی بیطرفی افغانستان را به نفع انگلیس ها اعلام داشته بود.

قاتل امیرکی بود و دستیاران او کی و یا کی ها بودند؟

فضل غنی مجددی در کتاب "افغانستان درعهد اعلیحضرت امان الله خان 1919 ـ 1929" به استناد چندین مأخذ شرحی در باره ترتیبات امنیتی امیر در آنشب قتل دارد و می نویسد: «خیمۀ امیر در وسط خیمه های نظامی اش قرار داشت که قوای نظامی امیر چهار حلقه بزرگ را می ساختند: حلقه اول را قوای خاص امیر بنام فرقه "سراوس" تشکیل میداد که تحت قیادت سردار شاه محمود خان برادر محمد نادر خان بود. حلقۀ دوم را فرقه "رکابی" تشکیل میداد که زیر قیادت سردار شاه ولی خان برادر محمد نادر خان بود. حلقۀ سوم تحت قیادت سردار احمد علی خان پسرکاکای محمد نادرخان بود و حلقۀ چهارم تحت قیادت سردار احمد شاه خان پسرکاکای محمد نادرخان بود. درپهلوی این چهار فرقه نظامی، دو فرقه نظامی مهم دیگر بنامهای "فرقه شاهی" و " فرقه شش اردلی" تحت قیادت جنرال محمد نادرخان قوماندان اعلی نظامی بود.» مجددی درادامه می نویسد: «ازخلال مطالعۀ زمانیکه در آن قتل صورت گرفت، دانسته میشود که خیمۀ امیر زیرکنترول شدید قوای نظامی قرار داشت که تعداد افراد آن به چهارهزار میرسید و قیادت این قوا را خانوادۀ جنرال محمد نادرخان بدست داشت، خانواده ای که امیر عبدالرحمن خان پسر خود امیرحبیب الله خان را از نزدیکی با ایشان منع نموده بود.»

فضل غنی مجددی با تعجب از خود می پرسد که: «با این قوای بزرگ و امنیت قوی چگونه شخصی توانست درساعت سه بجه و 20 دقیقه شب 20 فبروری 1919 داخل خیمه امیر شود و بدون اینکه حاضرباشان داخل خیمه احساس نمایند، امیر را به قتل برساند و باز با وجود صدای تفنگچه بتواند به آرامی ازخیمه بسلامت خارج شده ناپدید گردد؟» (شرح مزید دیده شود: مجددی، فضل غنی: "افغانستان درعهد اعلیحضرت امان الله خان 1919 ـ 1929"، کالیفورنیا، 1997، صفحه 24)

حافظ سیف الله سفیرهندی الاصل برتانیه در دربار افغانستان که دراین وقت همراه با درباریان امیر به جلال آباد رفته بود، بعد از شایع شدن خبر قتل امیر به حکومت خود نوشت: «هیچ کس جرأت ندارد نظریه اش را در مورد قتل امیر اظهار کند، زیرا اشتباهات به شاه ولی خان که به خانواده مصاحبین مربوط است، متوجه میشود، درحالی که هویت قاتل هنوز بطور قطع معلوم نیست.» (فرهنگ، میرمحمد صدیق: افغانستان در پنج قرن اخیر، چاپ پشاور،، جلد سوم، صفحه 479)

روزکیپل Rose-Keppel کمشنرعمومی ایالت سرحدی شمال مغربی این نظر را تائید میکرد که درقتل امیر توطئۀ وسیع درکار بود، اما به نظر او قتل توسط نصرالله خان به همکاری اعضای خانواده مصاحبان طرح ریزی شده بود. اگرچه نماینده سیاسی انگلیس درکابل با نظر کیپل موافق نبود و آنهم به این دلیل که اگر نصرالله خان و خانوادۀ مصاحبان در قتل امیر دست میداشتند، آنها قبلاً برای کنترول ادارۀ امور در کابل که درآنوقت بدست امان الله خان بود ترتیبات می گرفتند. (زمانی، داکترعبدالرحمن: "بازنگری دورۀ امانی و توطئه های انگلیس"، جلال آباد، 1391، صفحه 34)

دراین ارتباط باید علاوه کرد که ترتیبات قبلاً گرفته شده بود، زیرا برطبق دستور امیر باید شهزاده امان الله خان یک روز قبل از حادثه به جلال آباد می آمد و شهزاده حیات الله خان از جلال آباد به کابل میرفت و نیابت پدر را عهده دار می شد. از تصادف که حیات الله خان در وسط راه کابل در نمله مریض شد، شب را ناگزیر در آنجا ماند و نتوانست روز بعد به کابل برسد. هرگاه چنین واقعه اتفاق نمی افتاد، امان الله خان به جلال آباد می آمد، در آنوقت واضح بود که اتهام قتل امیر به امان الله خان نسبت داده می شد و امکان داشت که او را به این اتهام زندانی میکردند و یا از بین می بردند و میدان برای نصرالله خان بدون رقیب باقی می ماند.

لوئیس دوپری Dupree Louis (افغانستان شناس امریکائی) درکتاب قطور خود "Afghanistan" راجع به توطئه قتل امیرحبیب الله خان می نویسد که: «روسها اتهام را بر برتانوی ها وارد می کنند که یک قاتل بنام "مصطفی صغیر" را استخدام کرده بودند... این شخص بعداً در ترکیه به اتهام سوء قصد بجان مصطفی کمال اتا ترک گرفتار گردید و حین محاکمه در 1922 در انقره ضمن اقرار به دیگر جنایات خود، اعتراف کرد که امیر حبیب الله را نیز به قتل رسانیده است. مصطفی صغیر اعدام گردید، با آنکه برتانوی ها تلاش کردند او را نجات دهند؛ حتی پادشاه انگلیس جارج پنجم با ارسال یک پیام به اتاترک خواهان عفو او شد.»

دوپری علاوه میکند که: «بعضی ها قتل را به گروپهای ضد برتانوی در داخل دربار نسبت میدهند که هیچ سند قطعی دراین اتهام وجود ندارد که از جمله میتوان از ترکیب اشخاص ذیل در دست داشتن به این حادثه ذکر کرد: نصرالله خان، امان الله خان، محمود بیگ طرزی، شجاع الدوله (احتمالاً قاتل)، محمدنادرخان و دیگراعضای خانواده مصاحبان (ازجمله شاه ولیخان، احمد شاه خان و محمدعلی خان)...» (دوپری، لوئیس: "افغانستان" ـ بزبان انگلیسی، چاپ سوم، یونیورستی پرنستن، 1980، صفحه 435 و 437)

غبار با آنکه به دست داشتن انگلیس ها در قتل امیر و ایجنت آنها شرحی دارد، با وجود آن انگیزه قتل امیر را بیشتر یک رویداد داخلی میداند که توسط مخالفان امیر طرح و عملی گردید و زیاد تر از همه به نقش شجاع الدوله اشاره مینماید که به تحریک امان الله خان و مادرش صورت گرفته خواهد بود. غبار در ارتباط با زندانی شدن نصر الله خان یک نکته بسیار مهم را بطور ضمنی تذکر می دهد و می نویسد: «بعد از چندی امیرامان الله خان نائب السلطنه را از محل "جرثقیل" فرود آورد، مجدد در سراچه حرمسرا جا داد و حرم او عالیه بیگم را با فرزند کوچکش با او یکجا نمود و هم بمادر پیر سردار و دختر سردار (سردار بیگم) اجازه داده شد که روزانه نزد سردار آمده و شبانه برگردند، تمام وسائل رهایش ومشروب و ماکول سردار ازطرف ارگ تهیه میگردید. اینست که سردار زنده ماند واحتمال مصالحه وآشتی با امیرامان الله خان پیدا شد، درحالیکه یک دست مخفی اما قوی چنین چیزی را نمیخواست و در صدد نابودی این خاندان حکمران بود به امید آنکه دولتی در افغانستان بوجود آید که معناً از راجه های دست نشانده هندوستان متمایز نباشد، تا دولت انگلیس برای همیشه ازتشویش این کشور خاطر جمع گردد.» (غبار صفحه 746)

در متن بالا غبار بدون آنکه این دست قوی مخفی را وضاحت دهد، کنایتاً به کسانی اشاره میکند که برطبق اهداف انگلیس ها در افغانستان باید بقدرت برسند و گلیم خاندان موجود را که از سلاله امیر دوست محمد خان طی چند نسل در مقام سلطنت قرار داشتند، جمع کنند تا قدرت به آن خاندانی که مورد اعتماد انگلیس بود، انتقال یابد. اینکه چرا غبار بطور واضح این دست قوی مخفی را معرفی نمیدارد، به یقیین که ناشی ازشرایط زمانی بوده که او کتابش را نوشته و میخواسته آنرا به چاپ برساند.

دربارۀ این دست قوی مرحوم غبار درکتاب "افغانستان در مسیر تاریخ" شرحی دارد و از شخصی بنام "مصطفی صغیر" نام می برد که هندی الاصل و اما تربیت یافته و ایجنت مخفی انگیسها بود و وظیفه داشت کمال اتاترک را در انقره به قتل برساند و اما دستگیر شد و دراعترافات رسمی خود در محکمه اعتراف کرد که: «وظیفه او کشف روابط ملیون ترکیه با روسیه انقلابی و هم اجرای سوء قصدی به جان مصطفی کمال بوده است و در بدل این خدمت صد هزار پوند جایزه در انتظار اوست. قضات علت ترجیح او را در انتخاب چنین وظیفه ای پرسان کردند، صغیر جواب داد: به جهتی که من قبلاً چنین سوء قصد را کامیابانه در کشتن پادشاه افغانستان (مقصدش امیرحبیب الله خان است) انجام داده ام. او این را برای آن می گفت که امیر حبیب الله خان مجبور بود بعد از ختم جنگ اول جهانی به حکومت انگلیس رسماً یادداشت بدهد و تقاضا کند در "کنفرانس صلح" [پاریس] استقلال افغانستان را بشناسد، چونکه امیر با همین شرط بیطرفی افغانستان را در جنگ اعلان کرده بود. یادداشت امیرحبیب الله خان دراین موضوع در اوایل فروری 1919 به حکومت انگلیس داده شد، ولی امیر در اواخر همین ماه در جلال آباد کشته گردید. لهذا وانمودند که گویا سیاست انگلیس موجب کشته شدن امیر گردیده است، تا دیگری در افغانستان جرأت دعوی استقلال کشور را نداشته باشد.»

با وجود این همه شرح و بسط غبار به اعتراف مصطفی صغیر در مورد قتل امیرحبیب الله خان وقعی نگذاشته ومی نویسد: «در هرحال در مورد کشته شدن امیرحبیب الله خان تاریخ افغانستان [؟؟] ادعای مصطفی صغیر را رد میکند، زیرا کشته شدن امیر حبیب الله خان یک قضیۀ ناشی از سیاست داخلی کشور بود و حتی در محیط جلال آباد و کابل، کشنده [قاتل] شاه هم بنام شجاع الدوله خان غوربندی (فراشباشی حضور شاه) شناخته شده بود»؛ از قضاوت مرحوم غبار برمی آید که اتهام وارده بر شجاع الدوله را بدون ارائه دلیل مشخص، مربوط به شایعات درکابل و جلال آباد دانسته و برمبنای آن به اعتراف صریح مصطفی صغیر اهمیت نمیدهد، (غبار: "افغانستان در مسیر تاریخ" ، جلد اول ، صفحه 467 و 468)

میرمحمد صدیق فرهنگ نیزاعتراف فوق الذکر"مصطفی صغیر" را که قتل امیر حبیب الله خان را به هدایت ادارۀ جاسوسی بین المللی انگلستان انجام داده بود، درکتاب "افغانستان در پنج قرن اخیر" تذکر داده است و اما به آن رویداد و اعتراف قاتل باور ندارد و می نویسد: «به احتمال قوی میتوان گفت که قتل امیر دراثر توطئه دربار و به دست یک نفر عملۀ آن صورت گرفته که طرح کننده آن غالباً امان الله خان و مادرش علیا حضرت و اجراء کننده آن شجاع الدوله بوده است.» (فرهنگ، میرمحمد صدیق: " افغانستان در پنج قرن اخیر"، جلد سوم، چاپ پشاور، صفحه 480)

علامه فیض محمد کاتب از شایعات بین عساکر شب بعد قتل امیر یاد میکند و می نویسد: «پس از ورود اردوی کله گوش و لمقان، درافواه جمهورانام سمرومشتهر گشت که احمد شاه خان سرمیراسپور امیر مبرور را به قتل رسانیده است.» او همچنان تائید این موضوع را از قول امیرنصرالله خان چنین بیان میدارد: وقتی امیرنصرالله خان پس از اخذ بیعت و اعلام آن به عساکر به میدان گلف رفت و سپهسالارمحمدنادرخان عسکررا قبلاًآماده استقبال ازامیرجدید ساخته بود، امیرنصرالله خان درحضور سپهسالار وهمه درباریان وافسران درخطابه خود صراحتاً بیان کرد که:«از احاد وافراد سپاه که کرنیل شاه علی رضا خان دیروز به سبب قتل امیر مرحوم پاسبان بودند، شنیده بود که احمدشاه خان سرمیراسپور[پسرسردارمحمد آصف خان مصاحب خاص]، امیرمغفور را به قتل رسانیده است و کسی اقدام در مؤاخذه و بازپرس قتل آن مرحوم ننموده،...»(صفحه 662)

دلایل ضعف اتهام بر شاه امان الله و مادرش:

میر محمد صدیق فرهنگ دست شهزاده امان الله خان و علیا حضرت مادرش را در قتل امیر شریک دانسته و آن دو را محرک اصلی شجاع الدوله خان میداند. این افواه بخصوص بعد از سقوط سلطنت امانی از طرف مخالفین شاه امان الله نیز بیشتر تبلیغ و شایع گردید و در ذهنیت بعضی ها تا امروز هم جا دارد. درمورد اتهام دست داشتن شهزاده امان الله خان وعلیا حضرت درقتل امیردلایلی موجود است که به اساس آن ادعای فوق تضعیف و حتی منطقاً بی اساس پنداشته میشود، ازجمله:

یک ــ به قول غبار: «همین که ضارب از خیمه شاه خارج گردید فوراً از طرف شاه علیرضا خان کندکمشر گرفتار گردید، ولی دفعتاً افسر عالی رتبه تری پیدا شد و بر رخ عسکر محافظ سیلی سختی کشیده ضارب را رها کرد و به کندکمشر گفت: آرام باشید، اعلیحضرت خوابند.»

اگر قبول کنیم که شجاع الدوله خان به تحریک شهزاده امان الله خان و علیا حضرت امیر را به قتل رسانیده باشد، دراینصورت او باید اینکار به تنهائی انجام داده باشد، درحالیکه با موجودیت تعداد زیاد محافظان و پهره دارها چه در داخل خیمه و چه در بیرون خیمه ناممکن بود که شخصی بطور منفرد از چند دربند گذشته و به راحت داخل خوابگاه امیر شده و با «خاطر آسوده» نزدیک بستر او شده به بنا گوش امیر فیر کند و به سرعت فرار نماید.

دو ــ اینکه شاه علیرضا خان کندکمشر نوکریوال ضارب را دیده، ولی افسر بالا رتبه تری پیدا شد و ضارب را رها کرده، سؤالسیت که این افسر بالا رتبه کی بود و چرا فرد مظنون را رها کرد؟ آیا او وی را می شناخت، یانه؟ قرار شایعات آنوقت این افسر بالارتبه سپهسالار محمد نادر خان بود، لذا رهائی شخص مظنون بوسیلۀ او از دو امکان خالی نیست یا اینکه او را می شناخت و جزء حلقه خودش بود که او را رها کرد و یا اینکه او را قطعاً نمی شناخت. بهر حال اگر او را نمی شناخت، چرا او را رها کرد و هرگز به تعقیب او بر نیامد و دربارۀ او و مشخصاتش هرگز ابراز نظر صورت نگرفت؟

سه ــ اگر شخص مظنون همانا شجاع الدوله خان و گماشتۀ شهزاده امان الله خان می بود، دراینصورت افسر بالا رتبه مجبوریتی به رهائی او نداشت و باید او را فوری مورد بازداشت قرار میداد، زیرا شجاع الدوله خان با سپهسالار مراوده نزدیک و هم پیمانی نداشت که او را بگذارد تا فرار کند و هوتیش را پنهان نگهدارد.

چهارــ فرض کنیم که شخص مظنون همان شجاع الدوله خان و گماشته امان الله خان بوده باشد، چطور امیرنصرالله خان بر اواعتماد کرد که اولین نامۀ خود را بدست او به شهزاده امان الله خان ارسال دارد، در حالیکه شهزاده پس از حصول نامه او را در یک اتاق در ارگ درحال توقیف قرار داد و فقط وقتی او را از توقیف رها کرد که نامۀ جوابیه را همدست او به امیرنصرالله خان به جلال آباد فرستاد (شرح مزید دیده شود: صفحه 677)؛ اکنون اگرشجاع الدوله خان گماشته شهزاده امان الله می بود، شهزاده چرا امرتوقیف او را داد و چرا جوابیه را بدست او دوباره به نصرالله خان فرستاد که با اینکار حیات "گماشته" خود را عمداً به خطر مواجه می ساخت؟

پنج ــ راجع به نقش علیا حضرت باید تصریح کرد که او در آن موقع جزء حرم امیر به جلال آباد اقامت داشت و از جریان قتل امیر وقتی آگاه شد که موضوع به هدایت نصرالله خان به همه ابلاغ گردید. امیرنصرالله خان اگر میدانست که علیا حضرت در قتل امیر نقش داشته و به حمایت از پسر خود دراینکار شریک بوده است، او را نمی گذاشت که با اعزاز به همراهی محمد ولی خان با معیت دخترانش به کابل برود و بکوشد پسر خود را قناعت دهد و از عواقب کارش بترساند و او را آماده بیعت به نصر الله خان سازد. (برای شرح مزید دیده شود: صفحه 699)

(ادامه دارد)