(بخش یازدهم)
شهادت امیر حبیب الله خان سراج الملة والدین ـ یک توطئه بزرگ و چند جانبه:
مصطفی صغیرـ یک ایجنت انگلیس قاتل امیر:
وقتی به چگونگی قتل اسرارآمیز امیر دقت شود، این سؤال پیدا میشود که آیا عناصر مخالف امیر که به هر دلیل از وی ناراض بودند، عملاً توانائی انجام چنین کار خطیر را با موجودیت تعداد کثیر محافظان و تجمع اردو دراطراف محل داشتند؟ و هرگاه قتل بدست مخالفان داخلی امیر صورت میگرفت، ایا قاتل میتوانست به سهولت فرار کند و در تاریکی شب ناپدید شود و کسی هم بسراغش نرود؟ جواب منطقی به این سؤالها میرساند که یک دست قوی و برطبق یک پلان مشخص دراینکار وارد عمل گردیده بود که در همچو کارها به حیث یک قاتل حرفوی از تجربه و تربیت لازم برخوردار بوده است.
در مورد دست داشتن انگلیس ها در قتل امیرمیتوان گفت که آنها هم انگیزه و هم توانائی اجرای اینکار را داشته اند؛ از لحاظ انگیزه واضح است که در آنوقت کنترول برامور افغانستان و موجودیت یک امیر دلخواه برای انگلیس ها بسیار مهم بود. لارد کرزن ویسرای انگلیس در هند برتانوی به این نظر بود که به هرصورت باید از هند در برابر حملات احتمالی روسیه و یا دیگر کشورهای رقیب انگلیس جلوگیری کرد و نفوذ بر افغانستان در اینکار یک امر لازمی است.
فواد ارسلا درمقالۀ خود تحت عنوان "قتل امیرحبیب الله خان و نقش انگلیس و ایجنت آن مصطفی ساغر[صغیر]" به استناد مآخذ معتبر راجع به کسیکه به حیث ایجنت انگلیس به قتل امیرحبیب الله رسماً اعتراف کرده، مطالب بسیار مهم ارائه میکند که با درنظرداشت آن دیگر جای شک و تردید در زمینه باقی نمی ماند. او می نویسد: «درمورد مصطفی صغیر[ارسلا نام او را با تلفظ از متن انگلیسی "ساغر" می نویسد] اشارات زیادی در اسناد زبان ترکی موجود است، اما در زبان انگلیسی وغیره اسناد و اشارات محدودی موجود است که نتیجه تحقیقات شخصی است و دربسیار موارد موضوع قتل امیرحبیب الله خان به صورت ضمنی اشاره شده است که ضرورت به تحقیق عمیقتر دارد، خاصتا بوسیله کسانی که به زبان ترکی آشنائی دارند.»
فواد ارسلا در ادامه به چند نمونه معلومات درمورد مصطفی صغیر و ارتباط وی با استخبارات انگلیس و اشاره های ضمنی به اعتراف وی به قتل امیرحبیب الله خان می پردازد. او می نویسد: «مصطفی صغیریک جاسوس هندی الاصل برتانیائی بود که بصورت خاص برای قتل اتاترک تربیه شده بود. مصطفی صغیر که در زمان اتاترک زندگی میکرد، شهرت بدی داشت. او را به سن ده سالگی به لندن برده بودند و درمکاتب خصوصی درس خوانده بود. مصطفی صغیر توانست که در کالج لینکن پوهنتون آکسفورد داخل شود. بعد از چهارسال تعلیم فارغ التحصیل شد و دوباره به هندوستان عودت کرد. برتانوی ها مصطفی صغیر را به قرآن قسم داده بودند که به انگلستان وفادار بماند و درصورت خطرجانش را فدای تاج برتانیا نماید. مصطفی صغیرمنحیث یک جاسوس استخدام شد وبعد از عملیات جاسوسی درچندین مملکت به شمول افغانستان و سویس، بالاخره او برای قتل آتاترک فرستاده شد. مصطفی صغیردرخانه ای در"اکساری" جا یافت که دیوارهای آن باعکسهای مصطفی کمال آتاترک و حتی انور پاشا تزئین شده بود.»
«ببینید که چگونه این دولت سایه ای و مخفی برتانیا زرنگ بود! آنها به این وسیله تظاهر میکردند که اصلاً با جنبش آتاترک همنوا هستند که این یک ستراتیژی مهم مورد استفاده آنها بود. ببینید که چگونه آنها خانه را با عکس های آتاترک و انور پاشا تزئین کرده بودند. مصطفی صغیر را به مردم ترکیه چنان معرفی کرده بودند که وی یک عضو کمیته خلافت هندوستان است که زیاده تر از سه ملیون سکه طلا را که مسلمانان هند جمع آوری کرده اند، برای هدیه به انقلاب ترکیه با خود آورده است. به عبارت دیگرمصطفی صغیر به این ترتیب معرفی شده بود که با یک مقدار پول جمع شده مسلمانان هند آمده است؛ یک مقدار بزرگ پول سه ملیون سکه طلا. برای این که حیثیت وی را بالا برده باشند، خود انگلیسها مصطفی صغیر را زیرعنوان اتهامات نامعلوم دستگیرکرده بودند. مقصد این عملیات این بود که مردم باورکنند که مصطفی صغیر ارتباطی با دولت انگلیس ندارد.
دراین عملیات مصطفی صغیر درجریان یک مجلس به همرای یک تعداد انقلابی های ترک دستگیر شد. برتانوی ها نه تنها اینکه انقلابی های ترک را، بلکه مصطفی صغیر را نیزدستگیر کردند و او را برای 17روز درحبس نگهداشتند و بعد از رهائی ازحبس او به انقره سفر کرد. درانقره از او به شأن و شوکت پذیرائی شد و او را جناب عالی مصطفی صغیرخان میگفتند.
هویت جاسوس بودن مصطفی صغیر تصادفی کشف شد وآنهم بعد ازاینکه پیغام های مخفی وی به زبان هندی به برتانوی ها که با رنگ قلم نامرئی نوشته شده بود. پیغام را توسط یک ترجمان هندی ترجمه کردند و تحقیقات در مورد وی آغاز شد و کشف شد که مصطفی صغیر یک جاسوس انگلیس است.»
مصطفی صغیر با محمد عاکف شاعر مشهور و انقلابی ترکیه که سرود ملی ترکیه را نوشته است، دریک خانه زنده گی میکرد. برای مصطفی صغیر مکتوب های زیادی ازمصر، هندوستان و استانبول می آمد. برای محمد عاکف این یک اندازه عجیب بود و دریکی از روزها محمدعاکف یکی ازمکتوب های مصطفی صغیر را باز کرد و دید که صفحات خالی هم در این مکتوب موجود است. مکتوب توسط یک عالم کیمیا ترکی بنام اونی رفیق معاینه شد و معلوم شد که این صفحات خالی نه بود. درحقیقت دراین صفحات صغیر با استفاده ازرنگ نامرئی با ایجنت های انگلیس مکاتبه میکرده است. در جریان تحقیقات مصطفی صغیر اعتراف کرد که وی با انگلیس ها کار میکرده و وظیفه عملیات وی قتل مصطفی کمال بوده است. وی همچنان به قتل پادشاه افغانستان اعتراف کرد. بعد از محاکمه بتاریخ 24 می 1921 مصطفی صغیر در چهارراهی اولوس در مقابل تعمیر ولسی جرگه ترکیه اعدام گردید که مصادف بود با تاریخ تولد ملکه انگلیس.» (ارسلا، احمد فواد: "قتل امیرحبیب الله خان و نقش انگلیس و ایجنت آن مصطفی ساغر[صغیر]"، منتشره افغان جرمن آنلاین، مورخ22 جنوری 2017)
نقش سپهسالار نادرخان، برادران و بنی اعمام او:
در رابطه با شهادت امیرحبیب الله خان جا دارد که آنرا یک توطئه بزرگ نام گذاشت، زیرا با قتل او دست های مرموز درصدد رسیدن به اهدافی بودند که اجرای آنرا از بیست سال قبل قدم بقدم و بطوربسیار ماهرانه در نظر داشتند. همانطورکه قبلاً اشاره شد، انگلیس ها ازهمان بدو مرحله در نظر داشتند تا محمد نادر خان را که از سلاله سلطان محمد خان "طلائی" و شخص مورد اعتماد شان بود، هرچه زودتربجای سلاله امیردوست محمد خان به سلطنت برسانند. شواهد و اسناد نشان میدهد که درپس این قتل دست انگلیس ها درپشت پرده شریک بود وآنها میخواستند تا به حمایت محمد نادرخان و برادرانش و به همکاری بعضی از مخالفان امان الله خان، برادر امیر سردارنصرالله خان نائب السلطنه را به امارت برسانند که با اینکار از یکطرف بقدرت رسیدن شهزاده امان الله خان عین الدوله را که شخص مطلوب انگلیس ها نبود، سد راه شوند و ازطرف دیگر با امارت نصرالله خان زمینه رسیدن قدرت را بدست سپهسالارمحمد نادر خان و برادرانش بدون رقیب میسر سازند تا در قدم بعدی محمد نادر خان بتواند در راس قدرت افغانستان قرار گیرد.
دراین ارتباط طوریکه قبلاً به تفصیل جریان زندانی شدن سپهسالار و تعدادی پانزده نفر از خانواده اش بیان شد که توسط عده ای ازعساکر شورشی درجلال آباد به اتهام اهمال وظیفه و نیز دست داشتن در قتل امیر زندانی گردیدند، اسنادی دیگری نیز وجود دارد که نقش سپهسالار و خانواده اش را در یک عملیۀ کودتاگونه به نفع امارت نصرالله خان و برعلیه امان الله خان واضح می سازد که این حدس را به یقین تبدیل می نماید.
یکی ازاین اسناد نامه ای است که سپهسالار محمدنادر خان عنوانی نائب سالارصالح محمد خان که در کابل بود و در راس قوای نظامی آنجا قرار داشت، نوشته شده است. این نامه که در شماره اول نشریه "جمهور اسلام" در اول سپتمبر1951م در پشاور به نشر رسیده و بعداً در رسالۀ "نادرخان و خاندان او" درسال2001م در پشاور چاپ شده که نویسنده آن خود را با نام مستعار"مهاجرافغان" معرفی میدارد، اقتباس گردیده است. (سپتمبر1951مصادف با زمانی است که محترم آقای عبدالحی حبیبی وکیل شورای ملی آنوقت به پاکستان پناهنده شده و درپشاور"جمهوریت مؤقت افغانستان" را اعلام کرد که مخالف رژیم خانوادگی نادری بود؛ به این اساس گفته میتوانیم که نویسنده اصلی نشریه فوق الذکر به احتمال قوی همانا مرحوم پوهاند عبدالحی حبیبی بوده باشد. والله اعلم )
درصفحه 18 رساله "نادرخان و خاندان او" به اقتباس از نشریه"جمهور اسلام" و مبتنی بر سند جنرال تاج محمد خان بلوچ راجع به دست داشتن سپهسالار محمد نادرخان در موضوع شهادت امیرحبیب الله خان سراج الملت چنین آمده است: «واقعۀ کله گوش لغمان شب 18 جمادی الاول 1337ق رخ داد و امیرحبیب الله خان را درین مسئله که چند دست سپهسالار درین حادثه دخیل بود، اسنادی موجود است که حاضر وناظر وقایع نوشته، ازآن جمله کتاب "اسرار درمورد افغانستان" نوشتۀ سردارشیراحمد خان ویکی از نزدیکان خاندانی نادرخان [شوهرخواهرش] است که علت مهم وقوع آن فاجعه را شخص نادر خان می پندارد [این موضوع با شرح بیشتر درسراج الواریخ صفحه 663 نیزذکر شده است ـ کاظم]، زیرا این شخص ازهمانوقت طمعی و چشمی به تخت و تاج کابل داشت و پلانهای عمیقی برای این کار دردهلی و کابل طرح شده بود. یک قطعه مکتوب که به ذریعه جنرال تاج محمد خان دیده شده، این طرح مخفی را واضح می سازد و نقل آن اینست:
"عالیجاه عزت و شجاعت همراه برادر بجان برابرم صالح محمد خان نائب سالار صاحب را واضح باد اینکه: ازین طرف خیریت است، شمایان خاطر خود را جمع دارید، کوایف جلال آباد را آرندۀ این خط بشمایان خاطر نشان خواهد کرد. کارها بر وفق مرام است، آنچه با شمایان گفته شده بود، بهمان قسم شد. بعد از تدفین میت [منظورمیت امیرحبیب الله خان است ـ کاظم] برادرش را [مقصد سردار نصرالله خان است] امیر ساختیم و مایان تجویز کردیم که معامله بهمین قسم باقی نمی ماند. ارجمندم رکاب باشی [مقصد از شاه ولی خان است] متوجه احوال است و عالیجاه عزت مآب مستوفی الممالک صاحب[مقصد میرزا محمد حسین خان پدراستاد خلیلی است] درین معامله شریک مایان است و انشاءالله تعالی درین روز از راه تگاب بالای دارالسلطنة [مقصد کابل است] با قوم خود می آید. عساکر دارالسلطنة را به آن برادر بجان برابر[مقصد صالح محمد خان نائب سالار است] بسپاریده ایم. باید متوجه احوال باشید که معامله از دست عساکر و شمایان بیرون نشود. انشاءالله تعالی سمت جنوبی ازخود مایان است. ازآن جهت خاطر جمع داشته باشید. درجلال آباد و کابل هرکس که مدعی سلطنت شود، برای چند روز است. آخرکار بدست مایان و شمایان است. به نفری خود از طرف ما خاطر جمعی بدهید. باقی در حفظ الهی باشید. فقط مورخه 19 جمادی الاول 1337ق ـ امضا: محمد نادر». (قابل ذکر است که حمله از راه تگاب به کابل شامل پیشنهاد "ده فقره ای" مستوفی الممالک بود که قبلاً ذکر گردید. راجع به پیشنهاد ده فقره ای دیده شود: سراج التواریخ، جلد 4، بخش 3، صفحه 683 ـ 685 ـ کاظم)
در ادامه موضوع در صفحه 19 رساله فوق الذکرخاطرنشان شده است که: «این مکتوب ازجلال آباد روز دوم قتل امیر بنام نائب سالارعساکر کابل [مقصد صالح محمد خان است] نوشته شد، ولی معلوم نیست که [آن مکتوب] به مکتوب الیه [صالح محمد خان] رسید یا نه، زیرا مکتوب الیه در کابل بین عساکر کابل نقشی را در بیعت سلطنت اعلیحضرت امان الله خان در 9 حوت 1297 ش بازی کرد و در نتیجه در کابینه اول بحیث سپهسالار درجه اول و ناظرحربیه نیز مقرر گردید و ازین برمی آید که صالح محمد خان این پلان نادرخان را تعقیب نمیکرد و درجمع طرفداران سلطنت امانی شامل گردیده بود».(رساله: "نادر خان و خاندان او"، بقلم: مهاجر افغان، پشاور، 2001، صفحه 18 و 19)
از بررسی جوانب محتلف قضیه شهادت امیرحبیب الله خان سراج الملة و با استناد برگزارشهای مفصل علامه فیض محمد کاتب در سراج التواریخ که تقریباً بعد از گذشت پنج سال از حادثه به قید تحریر درآمده و اخیراً چاپ و بدسترس قرار گرفته است، میتوان منطقاً به این نتیجه رسید که:
1 ـ احتمال اینکه قاتل امیرشجاع الدوله خان خواهد بود، بسیار ضعیف است، زیرا چهار اطراف امیر را در آنشب بیشتر اعضای خانواده مصاحبان حلقه کرده بودند که آنها با شجاع الدوله خان در یک حلقه قرار نداشتند و اگر شجاع الدوله را بالفعل یا هنگام خروج از خوابگاه امیر دستگیر میکردند، بطور قطع او را بازداشت و افشاء و تشهیرش می نمودند. اتهام برشجاع الدوله خان به دلیل لت و کوب وتحقیر او توسط امیر یک دلیل بسیار قوی نیست، زیرا اینکار امیر چنان عام شده بود که هیچکس ازآن در امان نبود. منطقی هم نیست که به دلیل تحقیر، یک شخص تصمیم به قتل یک پادشاه بگیرد. این افواه بیشتر وقتی سرزبانها افتاد که رژیم امانی سقوط کرده بود و بعد دوره سقاوی کسی جرأت نمیکرد درباره قاتل امیر یا حلقه مربوطه آن زبان به کلام بکشاید و نا گزیر مسئولیت را بیشتر به کسی حواله میدادند که او فاقد قدرت و خارج از افغانستان بود و نیز حلقه مظنون می خواست که با اتهام بر شجاع الدوله اساساً دست شاه امان الله را در قضیه دخیل سازند. درحالیکه امیر نصرالله خان در حضورعساکرعلناً از احمد شاه خان پسرعم سپهسالار محمد نادر خان به حیث قاتل امیر یاد کرده و سردار شیراحمد خان نیز از قول برادرخود بنابر اظهارات عساکر این موضوع را بیان کرده است.
2 ـ درباره اینکه شهزاده امان الله خان و سردارنصرالله خان رابطه مؤدت خود را درحاشیه قرآن کریم امضا کرده باشند، طوری دقیقاً معلوم نیست، چنانکه غبار نیز آنرا از قول کسی در جلد اول کتاب خود آورده است. نمیدانم با نزدیکی علیا حضرت و سردار نصرالله خان و نیز روابط دوستانه امان الله خان با عمش چه ضرورتی بود که آنها تعهد خود را درج در حاشیه کلام الله مجید نمایند. آیا آنها بر یکدیگر بی اعتماد بودند؟ اگر چنین پیمانی درج قرآن مجید شده و آن نزد نصرالله خان در جلال آباد بوده باشد، چرا نصرالله خان آنرا به حیث یک سند برای قبول امارت خود برخ امان الله خان نکشید و آنرا مؤید ادعای بیعت قبلی امان الله خان بر امارت خود نکرد؟
3 ـ دست داشتن مشروطه خواهان درقتل امیرنیز یک افواه دیگر است، چون هیچیک از گروپ مشروطه خواهان که قبلاً عزم قتل امیر را کرده بودند، شامل حلقه نزدیک و همراهان امیر درجلال آباد نبودند. اگرآنها می توانستند درحلقه خاص اطرافیان امیرنفوذ کنند، هیچگاه برای قتل امیر در"سربام" و معبر امیر در راه عام کمین نمی گرفتند. بعد از سوء قصد اول، حلقه محافظت امیر جدی تر گردید و افواه سوء قصد دوم حلقۀ محافظین را قوی تر ساخت، طوریکه در اطراف خیمه امیر در همان شب در حدود سه هزار عسکر موجود بود و چند حلقه محافظ در بیرون و درون خیمه وظیفه دار بودند که رسیدن اشخاص غیر را در خوابگاه امیرمشکل و حتی ناممکن می ساخت، مگر به کمک همین محافظان و آنهم برطبق یک پلان قبلی و هم قتل در یک منطقه دوردست رخ داد که رسیدن هرشخص بدون رهنما و حمایت حلقه داخل دربار برای انجام چنین وظیفۀ خطیرمشکل بود.
4 ـ آنچه درباره مصطفی "صغیر" نوشته شده وقبلاً به این موضوع لوئیس دوپره در کتاب "افغانستان" اشاره کرده و اینجانب آنرا با ذکر مأخذ بیان داشته و نیز مرحومان غبار و فرهنگ از آن در کتاب های خود یاد کرده و احتمال قتل بدست او را رد کرده اند، اما اینکه قتل امیر به دلایلی که در این مبحث ذکر شد، طرحی بوده از جانب انگلیسها و طوریکه خود مصطفی صغیر اعتراف کرده که او امیرحبیب الله را به قتل رسانیده است، بیشتر به واقعیت قرین میباشد.
اینکه چگونه برای ورود این ایجنت زمینه سازی شده، واضح است که همچوعملیات بوسیله یک دولت مجرب یعنی انگلیس در این کارها بعید از امکان بوده نمیتواند و این خود میرساند که قبلاً با اشخاصی نزدیک به حلقه خاص محافظان برای فراهم سازی زمینه تماس های لازم برقرار گردیده بود. به قول مرحوم غبار: وقتی عسکر قاتل را دستگیر کرد درحضور شاه علیرضا خان، صاحب منصب بالا رتبه فوری پیدا شد و به روی عسکر سیلی محکم زد و آن شخص را از نزد عسکر رها کرد و گفت که خاموش باشید امیرصاحب خواب استند. این صاحب منصب بالا رتبه کی بوده میتوانست، به جز یک شخصی که قوماندان عمومی قوای عسکری و آمر مافوق همه قوای محافظ امیر بود.
5 ـ با آنکه ادعایی مبنی براتهام قتل بدست شخص شاه علیرضا خان کرنیل مستقیماً وارد نشده بود، اما اینکه او چرا محکوم به اعدام گردید، در شورای تحقیق شاه علیرضا خان از اینکه او در آن شب افسر مؤظف مراقبت خیمه امیر بود، انکار کرد، ولی بعداً یک تعداد عساکر زیردست او شهادت دادند که موصوف در آنشب افسرنوکریوال خیمه از بیرون بود و گفتند که ما هم به حیث زیردستان او در آنشب خدمت میکردیم. به این اساسا واضح میگردد که او به یقین قاتل را دیده و افسر بالاتر را که قاتل را رها کرده بود، واضحاً خوب می شناخت، اما در شورای تحقیق معرفی نکرد و نیزچون شاه علیرضاخان یکی از اشخاص معتمد نصرالله خان بود، به دلیل اینکه مبادا با اعتراف او پای نصرالله خان و خانواده مصاحبان در میان آید، سکوت اختیار کرد و حتی دروغ گفت. لذا شورای تحقیق او را به حیث یک فرد مسئول نظامی به جرم انکار و همچنان اختفای حقیقت به اعدام محکوم کرد. اینکه گفته میشود که موصوف بدون محاکمه اعدام گردید، درست نیست. استاد عزیزالدین وکیلی پوپلزائی درمورد جریان محاکمه نظامی اوشرح مفصل و مستند در کتاب "سلطنت امان الله شاه و استقلال مجدد افغانستان" دارد. (دیده شود: کتاب مذکور، بخش اول، چاپ اول، کندهار، 1396، صفحه149 تا 152)
6 ـ اینکه گفته میشود: «قتل امیریک تصمیم انفرادی نبوده، بلکه ازسوی حزب سری دربار با مشورت رجال مؤثر دربار، بشمول نائب السلطنه برادرامیر، عین الدوله پسرامیر و سپهسالار محمد نادرخان و برادرانش و محمد ولیخان دروازی و شجاع الدوله خان غوربندی طرح و تطبیق شده است...»، جای شک نیست که قتل امیر یک توطئه قبلاً پلان شده بود، ولو قتل بدست یکنفر صورت گرفته و اما درعقب آن دست های دیگر زمینه ساز این عمل بوده اند.
چیزی که پای همه اشخاص فوق را در مجموع بنام "حزب سری دربار" می کشاند، یک اندازه قابل سؤال است، زیرا اگر عمیقاً به ترکیب آنها از نظر ارتباط و همفکری دیده شود دست کم سه جناح در آن مطرح میشود: یکی نصرالله خان با افکار محافظه کارانه و ضدیت با انگلیس، دیگر شاه امان الله و گروپ جوانان مترقی و ضد انگلیس و سوم سپهسالار محمد نادرخان با افکار مترقی اما قلباً متمایل به انگلیس، چنانکه وقتی امیرحبیب الله خان بیطرفی افغانستان را در جنگ اعلام کرد، محمد نادرخان برعکس نظر اولی خود، حمایت خود را از نظر امیر ابراز نمود. این موضوع را علامه فیض محمد کاتب تذکر داده است. لذا با این تفریق و تفاوت نظر بین سه گروپ فوق، همکار و متفق الرأی شدن آنها دراجرای قتل امیر مشکل و غیرقابل باور معلوم میشود.
7 ـ در ارتباط با قتل امیرحبیب الله خان سراج الملة و الدین باید گفت: جای شک نیست که بدون دست داشتن یک عده درباریان، حادثۀ قتل امیر با وجود چند دربند قوای محافظ و امنیتی که دراطراف خیمه امیر حلقه بسته بودند، آمدن قاتل از بیرون و بعد فرار آن بدون مشکل از امکان بعید به نظر میرسد، واما اینکه شخصی مثل "مصطفی صغیر" گماشته انگلیسی به کمک عده ای از دربایان به سهولت در داخل خیمه رهنمائی شده و بعد از قتل همچنان زمینه فرار او مساعد شده باشد، ناممکن نمیباشد.
اکنون این سؤال مطرح میشود که موجودیت امیر به حیث یک دوست پر قدرت انگلیس درافغانستان چه منفعتی را برای انگلیسها بار می آورد که تصمیم به قتل او بگیرند؟
درارتباط با این سؤال باید خاطر نشان ساخت که انگلیسها با مهارتی خاصی که از تجارب متعدد استعمار طولانی خود در جهان آموخته بودند، در بازی شطرنج سیاسی همیشه یک و یا دوچال بعدتر را فکر میکردند یعنی آنها از اینکه امیر در داخل دربار و نیز در بین مردم محبوبیت خود را به دلائلی که در بخش های گذشته ذکر شد، از دست داده بود و هر آن خطر قتل او محتمل به نظر میرسید، لذا انگلیس ها در مورد جانشین احتمالی او دچار نگرانی بودند. نه از نصرالله خان نائب السلطنه رضایت خاطر داشتند و نه از شهزاده امان الله خان عین الدوله و می بایست از بین این دو یکی را که احتمالا کمتر برای شان دردسر ساز بود، انتخاب میکردند و او جز نصرالله خان نائب السلطنه کسی دیگر نبود.
انگلیس ها که از همان اول بفکر آن بودند تا بجای سلاله امیردوست محمد خان، سلاله سلطان محمد خان طلائی را که از چند جهت مورد اعتماد شان بود، در افغانستان به سلطنت برسانند و برای اینکار آنها از مدتها قبل بر محمد نادرخان سرمایه گذاری کرده بودند، دراین ماجرا نیز او را بطرفداری نصرالله خان نائب السلطنه داخل عمل ساختند، طوریکه همه قوای نظامی را زیر نظر او و برادرانش و پسران عمش قرار دادند تا در صورت رسیدن نصرالله خان به سلطنت، قدرت نظامی کاملاً بدست آنها باشد. به همین دلیل بود که امیرحبیب الله خان را اطرافیانش متوجه خطر از جانب امان الله خان ساخته بودند تا امیر او را به جلال آباد بخواهد و امور دارالسلطنه کابل را به فرزند دیگرش یعنی شهزاده حیات الله خان عضدالدوله بسپارد. از این معلوم میشود که با ورود امان الله خان به جلال آباد و تطبیق نقشه قتل امیر، آنها میخواستند به نحوی امان الله خان را نیز دستگیر و از میان بردارند و آنوقت مسلم بود که نصرالله خان کاملاً درحیطۀ اقتدارسپهسالارمحمد نادرخان و برادرانش قرار میگرفت (والله اعلم).
(ادامه دارد)