نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکترسیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 24 جنوری2022

نویسندهداکترسیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار24 جنوری2022

(بخش چهاردهم)

اعلام جهاد و اعزام قوا به سه جبهه:

درافغانستان آن روزها ترتیب ونظم مسایل لوژستیکی آنقدردشواربود که برای انتقال نیروهای جنگی و وسایل وتجهیزات نظامی ازیکجا بجای دیگرمشکلات فراوان وجود داشت. خطوط سرحدی افغانستان با هندوستان بسیار طویل (درحدود 800 مایل) واکثراً ازمحلات دشوارگذارکوهستانی عبور میکرد، بناءً تشکیل محاذ واحد، کنترول و رهبری جنگ ازیک مرکزناممکن بود و به همین دلیل حکومت امانی برتشکیل سه مرکزعلیحده که تا حدی بطورمستقل عمل میکردند، تصمیم گرفت. فقدان وسایل مخابراتی و تجهیزات لازم دراین زمینه تماسهای فوری مرکز را با محاذهای جنگی با مشکلات زیاد مواجه ساخته بود و رساندن اطلاع از یک جا به جای دیگر و تنظیم امور ارسال و مرسول روزها را دربر میگرفت، لذا مراکز جبهه های مذکوراز فعالیت همدیگر نیزبی خبر بودند، درحالیکه اصول جنگی موجودیت یک مرکز واحد قومانده و انسجام امور را ایجاب میکرد. این سه محاذ بطورجداگانه در محلات ذیل متکفل امور جنگی شده بودند:

1 ــ محاذ مشرقی زیرقومانده سپهسالارصالح محمد خان از راه جلال آباد به استقامت خیبر و ازآنجا میتوان برقلعه های قوای انگلیس درلندی کوتل وجمرود عملیات انجام داد. کوتل خیبر مهمترین راه به جانب پشاور و مرکزایالت شمال غربی محسوب می شد که درحواشی آن قرارگاه های متعدد انگلیسی با تجهیزات مکمل محاربوی متمرکز بودند. این مسیر برای انگلیس ها از اهمیت خاص برخوردار بود و چون در ادوار مختلف بسیار از مهاجمان ازهمین طریق برهند هجوم برده بودند، لذا انگلیس ها برای رفع خطر استحکامات نظامی قوی را در این مسیر برپا داشته بودند.

ناگفته نماند که در حاشیه این محاذ باید از موجودیت یک جبهه دیگر بنام "جبهه چترال و کنر" به سرکردگی میرزمان خان کنری و سپهسالارعبدالوکیل خان نورستانی نیز نام برد که میتوان آنرا جبهه چهارم در جنگ استقلال افغانستان یاد کرد.(دیده شود: زمانی، داکترعبدالرحمن: "جنگ استرداد استقلال افغانستان، جبهه فراموش شده چترال و کنر، جبهه چهارم"، پشاور، 1386ش ـ 2007م)

2 ــ محاذ جنوبی به قوماندانی سپهسالار محمدنادرخان که ساحه فعالیت آن را کوتل پیوار و قلعه وانه وزیرستان در برمیگرفت این محاذ به سه ساحه تقسیم گردیده بود: ساحه وزیرستان زیر قومانده شاه ولیخان، ساحه کُرم را شاه محمود خان و ساحه مرکزی خوست را شخص سپهسالارخودش رهبری میکرد و هدف عملیاتی این محاذ مقابله با افواج انگلیس در ساحات وزیرستان، کوهات و کُرم بود؛

3 ــ محاذ سمت غربی قندهارکه قوماندان آن صدراعظم عبدالقدوس خان اعتمادالدوله بود و ساحه عملیات آنرا مقابله با قوای انگلیس ازطریق سپین بولدک به چمن و کویته تشکیل میداد.

آمادگی و تدارکات برای سوقیات درهرسه محاذ بتاریخ 12 حمل1298ش(اول اپریل 1919م) آغاز گردید وتقریباً یک ماه را دربرگرفت تا قوا به سمت های معینه به حرکت افتادند و به قوماندانهای هرسه محاذ دستور داده شد تا وقتی آنها نیروهای خود را در محلات تنظیم و جابجا نکرده و از کابل امر حمله داده نشده است، عملیات نظامی را آغاز نکنند.

اگرچه شرح مفصل عملیات نظامی درجبهات مشرقی وقندهار ازموضوع بحث این نوشته به دوراست و تمرکزاصلی درارتباط با نقش خانواده سرداریحیی خان بیشتربرمحاذ جنوبی که سپهسالارمحمد نادرخان به حیث قوماندان عمومی و بردارانش هریک شاه ولیخان و شاه محمود خان درآن نقش فعال داشتند، مطمح نظر میباشد، اما لازم است تا قبل ازموضوع بحث اصلی نگاه مختصر و ضمنی به عملیات نظامی در دو محاذ دیگر نیز انداخت:

محاذ مشرقی به سرکرده گی سپهسالار صالح محمد خان:

بتاریخ 10 ثور 1298ش(اول می 1919) سپهسالار صالح محمد خان با دو دسته سپاه منظم رسالۀ شاهی و چندعراده توپ کابل را به قصد جلال آباد ترک کرد و از انجا به دکه و خیبر به سوقیات آغاز نمود. درهمین روز یک عده تفنگداران متشکل از ملیشیای محلی هندبرتانوی در درۀ خبیرکه یک کاروان را تاسرحد همراهی میکردند، با یک تعداد از قوای مردمی زیر امر شخصی بنام زرشاه شنواری که در مبارزه علیه قوای انگلیسی درمحل کسب شهرت کرده بود، درحصه "لندی خانه" و "تورخم" مقابل شدند و زرشاه مانع حرکت تفنگداران مذکور گردید. آنها از زرشاه پرسیدند که به امر کی آنها را توقف داده است، اوگفت به امرسپهسالار صالح محمد خان و ضمناً یک فرمان اعلیحضرت امان الله خان را نیز به آنها نشان داد که قبلاً در سرحدات پخش گردیده بود و درآن ضمن یادآوری ازظلم انگلیس برمردم و بیعدالتی آنها مطالبی تذکر رفته و مردم را به مبارزه علیه انکلیس ها دعوت کرده بود و حتی درآن آمده بود: «لعنت باد برانگلیس و لعنت باد برظالم».

نائب السلطنه هند لارد چلمسفورد بتاریخ 13ثور(4 می) به شاه امان الله نامه نوشت و از او خواست تا فرمان را جعلی و نیز ازعملیات زرشاه ابراز بی خبری و رزشاه را زندانی کند. روز بعد شاه در جواب از ظلم ستم انگلیسها ناشی از اجرای ظالمانه قانون "روالت بل" یادآوری کرد و مبارزه را حق مردم دانست و از زندانی کردن زرشاه طفره رفت و علاوه نمود که ناآرامی ها درهند برتانوی و مناطق قبایلی براوضاع افغانستان نیز اثر میگذارد وبه صالح محمدخان اختیارتام داده شده تا از سرحدات افغانستان محافظت کند.

درهمین موقع وضع در پشاور نیز بحرانی بود و گفته می شد که تعداد زیاد مردم دست به قیام خواهند زد و این وضع انگلیس ها را مجبور ساخت تا به تمرکز بیشتر قوا در پشاور بپردازند و دو فرقه جدید را از ساحات دیگربه آن شهر گسیل دارند. درهمان روز(4 می) یک تعدادعساکرافغانی با لباس نظامی به امرسپهسالار صالح محمدخان به یک دهکده بنام "باغ" درجوار لندی خانه حمله و آنجا را اشغال نمودند، زیرا سرحد دراین محل علامه گذاری نشده و بین افغانستان و هندبرتانوی بطور متنازع فیه قرار داشت. بروز 14 ثور (5 می) نیروهای افغان در دهکده باغ افزوده شد و مناطق استراتژیک "تورسپر" و "سپینه سوکه" را اشغال کردند. درهمین روز حکومت هند برتانوی برتعداد قوای خود در سرحد افزود و درنظر بود تا با یک نیروی بزرگ قوای افغانی را مجبور به عقب نشینی سازند و درصورتیکه عقب نشینی صورت نگیرد، قوای هوائی به بمبارد "دکه" و "لالپوره" خواهند پرداخت. بتاریخ 16 ثور(7 می) طیارات جنگی انگلیس بر فراز باغ و تورسپر پرواز های انکشافی انجام دادند که ازطرف قوای افغانی با فیرهای تفنگ مواجه شدند. روز بعد پشاور ازطرف قوای انگلیس محاصره و جریان آب درآن شهرقطع گردید و قوای انگلیس داخل شهر شده و آمر پسته خانه افغانی غلام حیدرخان رابا یک تعداد دیگر که متهم به راه اندازی قیام میدانستند، زندانی کردند و حکومت نظامی را در آنجا اعلان نمودند. بروز 18 ثور (9می) قوای انگلیس به خیبر حمله کردند و در نتیجه قوای افغانی مجبور به ترک دهکده "باغ" شدند؛ دراین وقت دراثر بمبارد یک طیاره انگلیسی پای سپهسالار صالح محمد خان قوماندان عمومی محاذ صدمه دید و او جبهه جنگ را به معیت برگد محمدگل خان مومند رئیس ارکان و یاور نظامی خود ترک و به جلال آباد آمد و با این وضع قوای افغان بعد از زد وخورد شدید مجبور به عقب نشینی شدند. وقتی قوای انگلیس بتاریخ 23 ثور (14 می) میخواست بعزم اشغال جلال آباد بطرف"باسول" حرکت کند با مقاومت قوای افغان تحت امر کندکمشر محمد اکلیل خان و جنرال محمدعمر خان مشهور به "سورجرنیل" مواجه شدند و به صوب "دکه" عقب نشینی کردند. سه روز بعد قوای قومی مومند، صافی، خوگیانی و شینواری رسیدند و قوای انگلیس را زیر آتش مرمی تفنگ قرار دادند. دراین روز با وجودیکه قوای هوائی انگلیس با ریختن چندین بمب درجلال آباد و نیز درکابل نتوانستند دربرابر قوای قومی و قوای حکومتی که با رسیدن دوعراده توپ "هاویتزر" تازه تقویه شده بودند، پیشرفت نمایند و با اشغال دکه اکتفاء کردند.

در مورد انصراف قوای انگلیسی از پیشرفت بسوی جلال آباد ادامک می نویسد: «نائب السلطنه به لندن پیشنهاد کرد که باید جلال آباد را اشغال کرد تا توانائی نیروی برتانیه را به مردم قبایل نمایش داده و بدین صورت آنها را وادار سازد که از جنگ بپرهیزند. جلال آباد به نظر نائب السلطنه مرکز خوبی برای حمله برکابل بود. نائب السلطنه درضمن به لندن گفت که روحیه عساکر عالی است و آنها برای این حرکت آماده استند. اشغال قندهار نیز باید تحت غور و بررسی قرار داده شود. اما لندن بی میل بود چنین اقدام را تائید نماید. وزیر دولت برای هند برجدیت پیشنهاد هند شرح و تفسیر داده گفت: "این اقدام سبب جنگ میگردد". وزیر دولت هند هراس داشت که چنان اقدام برتانیه را در افغانستان برای مدت طولانی مصروف می سازد وعساکر برتانیه درمیان آتش حملات خصومت آمیز قبایل خواهد سوخت. وزیردولت گفت که وی مواد [اسناد و دلایل] کافی در دست ندارد تا به اساس آن فیصله نماید که این یک تصادم سرحدی است یا یک جنگ....»(آدامک،لودویک: "تاریخ روابط سیاسی افغانستان..."، ترجمه علی محمد زهما، صفحه 141)

با این ترتیب نیروی قوی انگلیس که دراین جبهه برای شکست و رخنه کردن بسوی کابل وحتی سقوط رژیم امانی کمر بسته بودند، صرف با اشغال یک قسمت خاک افغانستان در ساحه "دکه" موفق شدند واما این شکست بر روحیه جنگی افعانها دراین جبهه اثرات ناگوار پدید آورد و موجب شد که سپهسالار صالح محمد زیر انتقاد شدید شاه امان الله قرار گیرد و آنهم به دلیل اینکه برخلاف هدایت مرکز جنگ را قبل از وقت میعنه آغاز نموده و بی نظمی را درتطبیق پلان جنگی ایجاد کرده بود.

محاذ قندهار به سرکرده گی سردارعبدالقدوس خان صدراعظم:

عملیات نظامی قبل از آنکه قوماندان جبهه سردارعبدالقدوس خان به آنجا برسد، آغاز گردید. صبح زود روز5 جوزا( 26 می) دوغند پیاده و یک قطعه سواره انگلیس سرحد افغانی را عبور کردند و رو به قلعه سرحدی افغانی "سپین بولدک" گذاشتند که درآن در حدود 300 نفر سپاهی زیر امر داؤد شاه خان کندکمشر و محمد یوسف خان ایفای وظیفه میکردند. قوای انگلیس شخصی را با بیرق سفید به قلعه افغانی اعزام داشت و از محمد یوسف خان خواهان تسلیمی قلعه گردید. عساکر افغانی شخص اعزامی انگلیس را به قتل رسانیدند و جنگ آغاز شد. این جنگ نابرابر مدت هفت ساعت بطول انجامید و عساکر افغانی با شجاعت بی نظیر به دفاع از قلعه جانبازانه به مقاومت پرداختند و تعداد زیاد آنها شهید و زخمی شدند و قلعه به تصرف دشمن درآمد. خبر سقوط قلعه موجب هیجان و غیظ مردم در شهر قندهار گردید و قوماندان نظامی قندهار تصمیم به اعزام قوا بدانصوب گرفت، اما والی قندهار (خوشدل خان لویناب) مانع آن شد. همان بود که سردارعبدالقدوس خان به معیت قوای دولتی به قندهار موصلت کرد، والی را برطرف نمود و خود کفن پوشید و اعلام جهاد کرد و هزاران نفر زیر بیرق جهاد جمع شدند و با اسلحه و آذوقه شخصی و عساکر دولتی یکجا به استقامت سرحد به حرکت درآمدند.

مرحوم سردارعبدالقدوس خان اعتمادالدوله قوماندان محاذ قندهار با صاحب منصبان معیتی و قومی از راست به چپ : نفر چهارم مرحوم محمد ابراهیم خان مدیر گمرک هرات . - نفر ششم ښاغلی امیر محمد خان کندکمشر. - نفر هفتم ښاغلی عبدالعزیز بارکزائی یاور . - نفر نهم ښاغلی محمد شریف پیشخدمت باشی. - نفر دهم مرحوم سردار عبدالقدوس خان اعتمادالدوله. - نفر یازدهم مرحوم شاغاسی عبدالحبیب خان بارکزائی . - نفر دوازدهم مرحوم محمد رفیق خان الکوزائی. - نفر چهاردهم مرحوم سید محسن خان قندهاری . - نفر پانزدهم مرحوم میر عبدالرحیم خان . - نفر شانزدهم یک نفر از رساله ء شاهی ( چند نفر دیگر شناخته نه شد )

آنها در وسط راه بودند که خبر آمد پسری جوانی از اهل تسنن در شهر قندهارکشته شده و جسد او در سراچه یکی از قزلباشان سرشناس دفن گردیده است. این خبر موجب عکس العمل شدید مردم در شهر گردید و برخورد مذهبی را بار آورد. وقتی این خبر در نیمه راه به مجاهدین رسید، آنها عزم برگشت به شهرکردند تا با قاتل تصفیه حساب نمایند. بعداً معلوم شد که این حادثه یک دسیسۀ انگلیس بود تا درصف مجاهدان رخنه انداخته و مانع اشتراک شان در جنگ و بازگیری قلعه سپین بولدک شوند. با درک این دسیسه مجاهدان به راه خود ادامه دادند. سردارعبدالقدوس خان بدون آنکه قلعه سپین بولدک را از تصرف انگلیسها بیرون کند، با قوای خود خط سرحد را عبور کرد، منبع آب را در انطرف به تصرف درآورد و تا موضع "بغره" پیشرفت نمود و حتی قرارگاه "کویته" را نیز تحت تهدید قرار داد.

دراین موقع انگلیسها به او اطلاع دادند که بین دولتین متارکه بعمل آمده و برطبق آن باید قوای افغانی 20 مایل از سرحد به عقب برود. اما سردارعبدالقدوس خان اعتمادالدوله از تعمیل این امر سرباز زد و قوای خود را به عقب نکشید و در جواب مکتوب انگلیس ها نوشت که متارکه دولت درست است، ولی نمیخواهد قوای خود را به عقب بکشد، بلکه عزم دارد با نفری خود از راه هندوستان به سفر حج برود.(برای شرح مزید دیده شودـ غبار، میرغلام محمد: "افغانستان در مسیرتاریخ"، جلداول، صفحه 760 ـ 762)

سردارعبدالقدوس خان اساساً میخواست با بهانه رفتن به حج، قوای خود را به عقب برنگرداند و از آنجا به تحریک قوای قبایلی علیه انگلیس ها بپردازد، طوریکه لودویک آدامک در زمینه می نویسد: «عبدالقدوس خان درچند پیام خود به قوماندانی عمومی انگلیس درچمن اخطار داد که دراثر ناچیز شمردن افغانستان خود را علیه جهان اسلام قرار ندهد وهمچنان به روسیه فرصت ندهد که در افغانستان نفوذش را تأسیس نماید. وی [عبدالقدوس خان] آرزو داشت برتانیه سپین بولدک را به افغانستان تسلیم کند، زیرا درغیرآن مردان قبایل [قندهار] به امراواطاعت نکرده وبه جنگ ادامه خواهند داد.... عبدالقدوس خان هراس داشت که اگر او به حیث صدراعظم درمذاکرات صلح سهم نگیرد، موقف و قدرتش بخطرخواهد افتاد و به تأسی ازهمین اندیشه میخواست که مذاکرات را با برتانیه درچمن راه اندازی کند و روی این اساس بود که خبرهای آتش بس و امضای معاهده صلح را تا تخلیه سپین بولدک توسط برتانیه به تأخیرانداخت. عبدالقدوس خان آرزو داشت در قندهار چنان وانمود کند که صلح را فقط بعد ازآنکه او برتانیه را وادارساخته تا سپین بولدک را تخلیه کند، برقرارنماید» (آدامک، لودویک: "تاریخ روابط سیاسی افغانستان..."، ترجمه: زهما، صفحه 155)

با این ترتیب دیده میشود که دراثر جنگ یک قسمت بسیارکوچک خاک افغانستان(دکه درمحاذ خیبر و سپین بولدک در قندهاردر تصرف انگلیسها درآمد و اما این وضع در محاذ جنوبی برعکس بود وبا فتح تل قوای قومی و عساکر افغان تحت قیادت سپهسالار محمدنادرخان توانستند به اشغال یک قسمت خاک آنطرف سرحد موفق شوند که چگونگی این موفقیت بدست آمده، یکی ازمباحث مهم این نوشته است که ذیلاً با تفصیل بیشتر بیان میگردد.

ولی قبل از آنکه به شرح مزید این موضوع در محاذ جنوبی بپردازیم، لازم است به دو نکته ذیل که در موفقیت جنگ بطور کل در آن محاذ بخصوص در فتح تل و وانه نقش عمده بازی کردند، اشاره نمود: یکی اینکه قوای افغان در هر ساه میدان جنگ با قوای منسجم انگلیسی قابل مقایسه نبود، نه از لحاظ تجهیزات نظامی و نه از نظرتعلیمات مسلکی نظامی و اما قوای قبایلی و مردمی ثابت ساختند که درجنگ های چریکی در کوهستانات استاد هستند و توانستند دراین حالات تلفات سنگین برقوای دشمن وارد نمایند؛ دیگر اینکه درجنگ سوم افغان ـ انگلیس «پلان عمومی جنگ توسط انگلیس ها طوری طرح شده بود که درقسمت های وزیرستان (جبهه جنوبی) و بلوچستان (جبهه قندهار) در حالت دفاعی بمانند و اما با مؤثرترین قوای عمده خود به مقابل جلال آباد (جبهه خیبر) پیشروی کنند و هدف شان جدا ساختن جنگجویان قبایل سرحد آزاد از قوای اردوی افغان، مستحکم ساختن"خیبر" و باز کردن راه به کابل بود.» (دیده شود:داکتر زمانی: مأخذ بالا ، صفحه 77 به نقل از نوشته: رابرت ستراوس هوپ، 1943، صفحه 93، تلگرام شماره 6623، مورخ 15 می نائب السلطنه هندبرتانوی به وزیر امور هند در لندن)

(ادامه دارد)