نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکترسیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 28 جنوری 2022

نویسندهداکترسیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار28 جنوری 2022

(بخش هفدهم)

گزارشات جنگ در محاذ جنوبی در کتاب "نادرافغان":

تقریباً 12 سال بعد ازجنگ استقلال وپس ازسقوط سلطنت ده ساله ای امانی وقتی قوای محمدنادر خان به کمک اقوام جنوبی وتعدادی از پشتون های قبایلی(بخصوص وزیری و مسعود) موفق شدند رژیم سقوی را شکست داد و کابل را به تصرف آورد و سپس محمدنادرخان اعلام سلطنت کرد، کتابی زیرنظرپادشاه جدید محمدنادرشاه تحت عنوان "نادرافغان" توسط برهان الدین خان کشککی نوشته و درسال 1310 به چاپ رسید. کسانیکه این کتاب را بدقت خوانده اند، میدانند که محتوای آن چه در جنگ استقلال درمحاذ جنوبی وچه بعداً دررابطه با بازگشت سپهسالار از فرانسه و راه اندازی جنگها جهت سقوط دوره سقوی و اعلام سلطنت خودش به حیث پادشاه افغانستان پرازقهرمانی ها، شجاعت، درایت، کاردانی و غیره و هرانچه در وصف یک شخص بینظیرتاریخ قابل بیان بوده درج این کتاب شده است، درحالیکه این گزافه گوئی ها وعبارت پردازی ها بعضاً با واقعیت های عینی همسوئی نداشته اند که البته درمباحث بعدی به هریک این مسایل اشاره میشوند. اما دراینجا میخواهم به بعضی نکات مهم آن کتاب درارتباط با عملیات نظامی درمحاذ جنوبی اشاره نمایم.

درکتاب نادرافغان این بحث ازعنوان "اعزام موکب نادری بسمت جنوبی جهت حصول شرف و استقلال ملی به حیثیت یک قوماندان حربی" از صفحه 101 آغاز و شرح رویدادهای نظامی تا اعلام متارکه به شمول بعضی نامه ها و فرامین صادره شاه امان الله غازی عنوانی سپهسالار محمدنادرخان تا صفحه 142 ادامه می یابد و پس ازآن تبصره ها و گزارشات بعضی نشرات خارجی در مورد این محاذ درج کتاب گردیده است. نکته بسیار دلچسپ آنست که گزارش رویدادها درامور نظامی این محاذ بطور برگزیده بیشترازقول آنچه در"امان افغان" انتشاریافته، اقتباس شده است واین همان گزارشهایی است که بوسیلۀ ظفرحسن ایبک به حیث "نامه نگارحربی" محاذ جنوبی بطورمنظم تهیه وبعد ازآنکه ازنظرسپهسالارگذرانیده می شد، جهت نشربه عبدالهادی خان داوی مدیرآن نشریه ارسال و درآنجا به نشر می رسید. نشر این گزارشات با آب و تاب لازم درنشریه دولتی "امان افغان"، ولو که بعضاً جنبه های تبلیغاتی را درموفقیت امورنشان میداد و دولت ازحقایق پشت پرده آگاه بود، اما بدو هدف بازهم به نشرآن بطور منظم می پرداخت: یکی اینکه ازموفقیت های گویا نظامی درآن محاذ خسارات وارده را در محاذات خیبر و قندهار به نحوی جبران کند و روحیه مردم را در قبال رویدادهای نظامی تقویه نماید و دیگربا انتشارهمچو خبرهای موفقیت آمیز به کشورهای خارج پیام های مثبت و امیدبخش را برساند و توجه کشورهای دوست را در مورد استقلال افغانستان و حمایت آنها بیشتر جلب نماید.

طورنمونه عباراتی را که درآن کتاب تحت عنوان "فتح شهرتهل[تل] واحتراق مخزنهای انگلیزی از بمباردمان نادری" (برگرفته ازقول"امان افغان") نوشته شده است، دراینجا عیناً اقتباس میدارم: «27 شعبان [1337 قمری ـ مطابق 5 جوزای 1298ش ـ 23 می 1919م] بوقت 9بجۀ روز گلوله باری شدید آغاز شد، الحمدلله چهاونی و قلعه و استیشن ریل دشمن درتهل ازبعضی جایها خراب شد، ازگله

(به اساس نقشه تاریخی فوق فاصله بین خوست و سرحد در حدود 17 میل و همچنان فاصله بین سرحد و تهانه تل نیز در همین حدود تخمین میگردد. کوتل پیوار در شمال نقشه در جوار سرحد قرار دارد و محلات سپین وام و میرامشاه در شمال وزیرستان تقریباً هریک به فاصله های کمتر از 14 میل از سرحد افغانی بطرف وزیرستان موقعیت دارند.)

باری هودزر [توپ ساخت جرمنی] ما که خود جناب سعادت مآب محمدنادرخان سپهسالار زادالله اقباله آنرا نصب و فیرمیکردند، گدام دشمن سوخت، آتش تمام شب و نصف روز 28 شعبان [6جوزا] شعله زن بود». «شهر تهل به تصرف ما آمد، شفاخانه و بعضی تهانه های سرحدی تسخیرشد. خودم [مقصد نویسنده گزارش منتشره امان افغان ـ ظفر حسن ایبک است] شب 28 شعبان را در شهر تل بسربردم، مردم را تسلی دادم، مردم بسیار خرسند شدند، از شفاخانه بعضی ادویه و اسباب بدست آمد، بوقت عصر یک تهانۀ مستحکم و معمور که درآن افریدی بودند، مسخر گردید، افریدیها بقرار عهد خود همراه تفنگ ها برآمدند، و به افواج اسلامی خود سلامی گرفتند، تعداد شان قریباً 50 نفر بودند. در تهانۀ مزبور آرد، گر، تیل خاک، جباخانه فراوان بود، همه اسباب را غازیها بدست آوردند، الحمدلله». «28 شعبان قدری به خاموشی گذشت، جهازات هوائی صبح و شام هردو وقت گلوله باری کردند، سه نفر شهید و چهارنفرزخمی شدند، مگرالحمدلله غازیهای غیور و سپاهیان شجاع ما هیچ پروا ندارند». «29 شعبان باز بوقت صبح طیاره ها آمدند، و گله باری کردند تأثیری نه بخشید، مجاهدین برهدایات عمل کردند، مأمون ماندند، بوقت عصرازطرف ما گله باری شدید آغاز شد و یک توپ دشمن بیکار شد، الحمدلله گله های دشمن آنقدر بیمورد و بیکار میخورد که نزدیک یکصد گز هم به توپهای ما نمی آمد هیچ تلفات برای ما نرسید، یک توپ دگر دشمن را هم الحمدلله خراب کردیم، بوقت شب وزیری زیرکمان [کماند ـ فرمان] افسری عبدالقیوم خان کرنیل و دادمحمدخان کرنیل از سپین وام به تهل رسیده بودند و پادشاه میرخان و جدران ها زیرکمان ببرک خان یورش بردند، سنگرهای دشمن را درتصرف آوردند، مجاهدین چشمۀ که مال مواشی را سیرآب میکرد با مخزن آبلولۀ که بمعسکر انگریزی آب میدهد، بدست آوردند، قلعه و چهاونی تهل بلکل بفضل خدا محصور است». (متن فوق قسمت هایی ازگزارش مکمل منتشره امان افغان بود که بطوربرگزیده دربارۀ فتح تل در کتاب نادر افغان در صفحات 124 و 125 چاپ شده است)

(قلعه نظامی تل که بربلندیهای شهرک تل قرار دارد)

دراینجا باید تصریح کرد که دربارۀ چگونگی سایر رویدادها که نشانه ای ازفتح تل و قلعه نظامی آن بدست قوای قبایلی و سپاهیان افغان بوده باشد، هیچ تذکری نرفته است، درحالیکه ظفرحسن ایبک، چنانچه قبلاً بیان شد، در کتاب خود صراحتاً اعتراف میکند و می نویسد: «روز دیگرسپهسالار ازهمه سنگرها بازدید به عمل آورد و دستور داد که با مشاهده اشاره مخصوص همه یکدم به قلعه گلوله باری نمایند و بعد ازظهرگلوله باری انجام یافت و پس از یک وقفه بار دیگر شروع شد، اما نتیجه ای مطلوب ازآن بدست نیامد و مجاهدین نتوانستند داخل قلعه گردند. بعد از ظهر سرک میان کوهات و تل بوسیلۀ هواپیماهای انگلیسی بمباردمان گردید. درآغازهدف آنرا ندانستیم، اما بعدها ما ازکوه های اطراف توسط دوربین های دریافتیم که ازاین سرک یک تعداد سواران بسوی قلعه روان هستند. برای ما معلوم شد که برای لشکرانگریزمستقر درقلعه همان کمکی رسید که انتظار آنرا می کشیدند و به امید آن به پرچم سفید صلح ما کدام اهمیتی ندادند و از تسلیمی اسلحه خود امتناع ورزیدند....رضای الهی همین بود که شام 27 می (9 جوزا) ازکابل فرمان امیرصاحب(امیرامان الله خان) مبنی برمتارکه جنگ با انگریزها برسد. درفرمان آمده بود که انگریزها آزادی افغانستان را پذیرفته اند. اما درعوض روی عقب نشینی لشکرافغانی تا فاصله دورتر ازبیست مایل ازمرز به توافق رسیده اند، بناءً نیروهای رزمی افغانی که زیرفرمان شما قرار دارند، فوراً سرزمین هندوستان را ترک بگویند و به طرف مرز حرکت کنند و بیست مایل دورتر از سرحد بیایند.....با آمدن این فرمان برفرار وعقب نشینی و شکست سربازان ما که خودسرانه به آن دست یازیده بودند، پرده افتاد. سپهسالار به اساس حکم امیرصاحب ازیک طرف به لشکر دستور داد تا به طرف مرزحرکت کند و ازطرف دیگر مرا دستور داد تا به فرمانده انگریزها درتل نامه ای به زبان انگلیسی بنویسم و آنرا بدست معتمد خویش که تصادفی [؟] به تل آمده بود، گسیل داشت. در نامه عنوانی فرمانده انگریزها آمده بود که میان حکومت های افغانی و انگلیس متارکه صورت گرفته است و امروز (اول جون) نیز از دوازده بجه شب درین محاذ آتش بس نافذ میگردد.....مردم خوست ازین وضع درهم و برهم [لشکرکه روبه فرار گذاشته بودند ـ کاظم] آگاهی نیافتند و نه موضوع در حلقات رسمی کابل نفوذ کرد. همه گمان میکردند که لشکر درتل به پیروزی دست یافته و صرف به اساس فرمان امیرصاحب عقب نشینی صورت گرفته است. ازخوش قسمتی سپهسالارصاحب و کَرَم و عنایت خداوندی که شامل حال او گردید، این شکست درانظار مردم رنگ فتح و پیروزی را به خود گرفت و برعزت او افزود.»

اینکه استاد عزیزالدین وکیلی فوفلزائی در کتاب خود "نگاهی به تاریخ استرداد استقلال" (صفحه 67) می نویسد: «بتاریخ چهارشنبه 6 جوزا [28 شعبان] شهرتل فتح و نخست شفاخانه و بعضی تهانه های مهم سرحدی مسخر و سردارمحمدنادرخان سپهسالارشب پنجشنبه 7 جوزا را در شهرتل گذرانید" یک اشتباه است، زیرا سپهسالارهیچگاه موقع رفتن به شهر تل را نیافت، بلکه این ظفرحسن ایبک بود که به امرسپهسالاربیرق سپید برداشت وبه شهرتل رفت و برای یک شب نظم را درآن شهر برقرار کرد، درحالیکه قوای نظامی انگلیس درداخل قلعه جنگی سنگرگرفته و ازتسلیمی ابا ورزیدند. این بدان معنی است که قلعه نظامی تل دردست قوای انگیس بود و تنها امنیت یک قسمت شهر تل آنهم با وضع ناهنجار صرف برای یک شب توسط ظفرحس ایبک تأمین شده بود و او با افتخار می نویسد که: «به این ترتیب من درنخستین شهرآزاد هندوستان نخستین اداره چی ملکی آن (برای یک شب)مقررگردیدم وبه خاطرهمین نظم و انضباط در آن شب کدام حادثه ای رخ نداد».

اینکه چگونه قوای افغانی و قبایل مسعود و وزیری و نیز تعدادی از افریدی ها توانستند برقسمت هایی ازساحات هندبرتانوی در محاذ جنوبی پیشروی کنند و بعضی نقاط نظامی آنها را از جمله وانه، سپین وام، سروکی و گومل تصرف نمایند، به قول "شتراوس هوپ"R. Strauss-Hupe یکی این بود که: «پلان عمومی جنگ توسط انگلیس ها طوری طرح شده بود که درقسمت های وزیرستان (جبهه جنوبی) و بلوچستان (جبهه قندهار) درحالت دفاعی بمانند و با مؤثرترین قوای عمدۀ خود به مقابل جلال آباد (خیبر) پیشروی کنند و هدف شان جدا ساختن جنگجویان قبایل سرحد آزاد از قوای اردوی افغان، مستحکم ساختن "خیبر" و باز کردن راه به کابل بود». (زمانی، داکترعبدالرحمن: "بازنگری دورۀ امانی و توطئه های انگلیس"، جلال اباد،2013، صفحه 77)

همچنان راجع به تخلیه قوای انگلیسی از"گومل" تا "وانه" دریکی دیگرازاسناد محرمانه انگلیسی آمده است که قوماندان عمومی انگلیس به صاحب منصب مربوطه خود چنین هدایت داد: «با درنظر داشت این حقیقت که بعد ازدخول قوای افغان به مجاورت "ربچل" و یکجا شدن قوای قبایلی با آنها، حفظ خطوط ارتباطی از"گومل" تا به "وانه" برای ما ناممکن خواهد بود، باید پوسته های نظامی "وانه، سروکی وگومل" را تخلیه کنیم. برای انجام این کارباید وقت زیاد را درنظرگرفت تا گارنیزیون های وفادارموجود بتوانند به سلامتی به "روب" و یا "مرتضی" عقب نشینی کنند.... موفقیت بزرگ عملیات ما در جبهه دکه و جلال آباد شاید تمام پلان جنگ افغان ها را تغیردهد...اگر وضعیت وخیم شود، تمام پوسته های نظامی بالاتر از میرامشاه را تحت قومانده قوماندان عمومی تخلیه کنید، پوسته های بالاتر ازمیرامشاه یا باید ترک شوند ویا هم به وزیری های که اگر تاحال دوست باقیمانده باشند، با وعدۀ پاداش بسیار سخاوتمندانه برای حفاظت سپرده شوند...» (برای شرح مزید دیده شود: زمانی، مأخذ قبلی.. صفحه 78 ـ 79)

هدف اصلی انگلیس ها درتقویه مزید جبهه مشرقی را میتوان ازمتن ذیل که در اسناد محرمانه انگلیس تصریح شده است، به وضاحت درک کرد: «درافغانستان برای ناکامی گنجایشی وجود ندارد. وقتی ناکامی امان الله با اشغال جلال آباد توسط قوای ما فاش شود، چانس خوبی برای رد کردن امان الله توسط افغان ها و باز نمودن راه برای یک امیر جدید، کسیکه معامله با او برای ما مشکل نباشد، موجود است»(زمانی، مأخذ قبلی.. صفحه 78)؛ دراین ارتباط سؤال مهم آنست که هدف انگلیس ها از یک امیر جدید که معامله با او آسان باشد، کدام شخص خواهد بود؟ آیا کسی دیگری به نظر آنها بهتر ازسپهسالارخواهد بود؟

اینکه پیشرفت درجبهه جنگ تا چه حد بسته به درایت و کاردانی سپهسالار محمد نادرخان بود و تاچه حد انگلیس ها میدان را برای پیشرفت قوای او خالی کردند، سؤالیست قابل بحث، زیرا موفقیت درفتح تل و وانه میتوانست موجب شهرت و معرفت سپهسالار درسرتاسرافغانستان گردد و چنین پنداشته میشود که گویا انگلیسها ازهمان وقت میخواستند برای رسیدن محمد نادرخان به حیث امیر جدید زمینه سازی نمایند. دراین ارتباط به سند ذیل توجه شود که در رسالۀ "نادرخان و خاندان او" درج گردیده است، چنانکه نویسنده آن رساله با تعجب ازخود می پرسد: «چه معنی دارد که دولت معظم انگلیس در جبهه مشرقی یک قدم عساکر و قبایل افغانی را موقع پیشرفت نمیدهد. درجبهه غربی، قندهار نیز لکها نفرغازیان قندهار یک قدم پیشرفته نتوانستند و بلکه دکه و سپین بولدک ازطرف قوای برطانیه اشغال میشود، ولی فقط درجبهه سمت جنوبی قوای هوائی و زمینی برطانیه شکست میخورند؟ درحالیکه قشون افغانی و قبایل جنوبی یک طیاره و توپ بزرگ ندارند و با تفنگ کهنۀ "بغل پر" جنگ میکنند. درین مورد عقلای بشر قیاس کرده میتوانند که برای کدام مقصد سپهسالار نادرخان را فاتح و فیلد مارشال ساختند؟ ولی جبهات مشرقی و قندهار را با قوای مدهش زمینی و هوائی کوفتند! و در نتیجۀ همین دسایس سیاسی و حربی برطانیه بود که نادرخان بحیث فاتح از سمت جنوبی برگشت و جای سپهسالارصالح محمد خان را که در دکه شکست خورده بود، گرفت و وزیر حربیه و سپهسالار منحصر بفرد قشون افغانی شناخته شد.» (نویسنده رساله ـ مهاجرافغان: "نادرخان و خاندان او"، چاپ اول 1951، چاپ دوم پشاور2001، صفحه 20 و 21؛ به گمان اغلب نویسنده اصلی این رساله پوهاند عبدالحی حبیبی خواهد بود که حین اقامت خود درپاکستان درهمان سالهای 1950 مقالات تند و تیز علیه خانواده سلطنتی افغانستان می نوشت و به نشر می سپرد.)

غرض معلومات مزید باید علاوه کرد که سپهسالار محمد نادرخان هنگام عزیمت بسوی محاذ جنوبی (مورخ اول ثور 1298ش ـ 22 اپریل 1919م) با قوای ذیل همراه بود: یک کندک نظامی رکابی معه صاحب منصبان، دوعراده توپ هویتزر و هشت عراده توپ 9 پن قاطری، صدسوار رسالۀ شاهی و چند راس فیل نظارت نقلیات وجباخانه مطابق سهمیه اردو. (وکیلی پوپلزائی: "نگاهی به تاریخ استرداد استقلال افغانستان"، کابل 1368ش، صفحه 60)

به همین ترتیب نویسنده رساله فوق مکتوب دیگرسپهسالارمحمد نادرخان را نقل میکند که بتاریخ 29 شعبان 1337ق[8جوزا] ازجبهه جنوبی عنوانی برادرش شاه ولی خان به این مضمون ارسال داشته است: «ارجمندعزیزالوجودم شاه جان رکاب باشی [شاه ولیخان] درحفظ و امان الهی باشند. ازینطرف خیریت کلی حاصل است. بخاطر جمعی شما مشغول کارهای خود باشید. بقراراطلاعاتیکه رسیده است، سپاهیان انگریز جنگ نمیکنند و چند جای و چهاونی را بخوشی خود خالی میکنند. همین موقع نیکنامی آن ارجمند وبرادرتان است. بدون پریشانی و دغدغه خاطر پیشرفت کنید. بطرف وانا بروید. مقابله نخواهید دید. برای من خاطر جمعی داده شده است. بکاردانی و هوشیاری شمایان تعلق دارد که مردمان دیگر ازین احوال و کیفیت خبرنشوند. ولی شمایان درآنجا و مایان درین طرف فتح کنیم. باقی آن ارجمند عزیزالوجود را به خدا می سپارم که باید متوجه بوده باشید. مورخه 29 شعبان 1337 ق، امضا: محمد نادر» (اسناد متعدد دیگر دراین زمینه را میتوان درکتاب "بازنگری دورۀ امانی و توطئه های انگلیس"، تألیف داکترعبدالرحمن زمانی مطالعه کرد).

(ادامه دارد)