نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکترسیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 29 جنوری 2022

نویسندهداکترسیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار29 جنوری 2022

(بخش هژدهم)

تبادله فرامین و مکاتبات بین امیر و سپهسالار حین جنگ استقلال در محاذ جنوبی:

طوریکه در مباحث گذشته تذکر رفت، حینیکه شاه امان الله برای استرداد استقلال کشور میخواست اعلام جهاد کند، تعداد زیادتر شورای دولت به دلیل ضعف قوای نظامی خواهان به تعویق انداختن جهاد برای یک سال بودند، چنانچه از جمله یکی هم سردار شیراحمد خان (از بنی اعمام سپهسالار محمدنادرخان) بود که ضمن بیان نظرخود چنین گفت: «بسر و جان و مال برای انجام خدمت بزرگ که اعلیحضرت تاجدارمان می فرمایند، حاضریم، و لیکن اطمینان میخواهیم که خداناخواسته اگر ما [درجنگ استقلال] شکست یابیم، ادارۀ نظام حربیه بما اطمینان قوت الظهر را میدهد یاخیر؟ همچنان ادارۀ مالیات ازگدام ها وذخایربه کابل اطمینان خوراکۀ نظامی ومندیی را میدهد یاخیر، اطمینان امنیت وبالاخره کفن مرده و چپن زنده میسر میگردد یا خیر؟ و بعد ازین اطمینان ماحاضریم سروجان ومال خود را دراین راه قربان کنیم!» (پوپلزائی: کتاب "سلطنت امان الله شاه..."، صفحه 116)

شاه امان الله با شنیدن این حرف دانست که بعضی ها نمیخواهند جنگ استقلال فوری آغاز گردد و می کوشند آنرا برای یک سال به تعویق اندازند، لذا شاه برخلاف نظراکثریت ناگزیراعلام کرد که: «ما ازهمین حالا به جنگ آغاز میکنیم، چرا که استقلال بدون جنگ و به مفت بدست نمی آید و تا یک سال معطلی موقع از دست میرود و دشمن به تدارکات نظامی خود می پردازد.» (مأخذ بالا...صفحه 116)

دراثرشکست قوای افغانی درمحاذخیبر وتصرف دکه توسط قوای انگلیسی ونیزحملات هوائی انگلیسها برجلال آباد و درعین زمان برکابل، بعضی از اعضای شورای دولت و شخصیت های بانفوذ دربار که قبلاً نیزبه دلیل ضعف قوای نظامی دولت ازداعیه استقلال کشور و جنگ با انگلیس نگران بودند، باردیگر برانصراف ازجنگ تأکید میکردند. دراین ارتباط شاه امان الله خواست تا نظر سپهسالار را جویا شود و بتاریخ 5 جوزا 1298 طی یک فرمان به سپهسالار موصوف نوشت که در یک قسمت آن چنین امده است: «روزشنبه 26 شعبان (2جوزا) بعمل شش بجه صبح یک جهازهوائی درکابل آمده چند گلوله و بم در ارگ مبارکه و ماشینخانه و کمندها انداخته چند راس اسپ و یابو را سقط کرده واپس رفت، اضافه ازین بمرحمت الهی دیگر ضرر و نقصان نرسید و لامحال از برای مردم کابل از گلوله باری آنها هراس پیدا شده اکثر مردم معتبرین و کلانشوندگان این ملامتی را بحضورتعلق میدهند که وقت جنگ نبوئد وبیجا حرکت شده دراینصورت بانفری اهالی شورا مصلحت کرده شد و شما درین باب چه تدبیر لازم میدانید؟»

درادامه فرمان تذکررفته است که آنها:«اگرچه درصلح رأی دادندکه بقرارشرایط قرارداد اعلیحضرت ضیاءالملة والدین مرحوم و قرارداد حضرت شهید مرحوم [امیرحبیب الله خان] هرگاه [انگلیسها] با شما معامله کنند، شما قبول کنید. بنابرین لازم دانسته برای آن عالیجاه اطلاع فرمودیم که شما دراین فقره چه مصلحت میدانید، آنچه بفکر شما میرسد و خیرمیدانید، بحضور معروض داشته و نفری خود را بهمان جوش وخروش داشته درکارروائی [فعالیت]های خود کوشش داشته باشید. امیرامان الله» (متن مکمل فرمان دیده شودـ وکیلی پوپلزائی: "نگاهی به تاریخ استرداد استقلال افغانستان"، صفحه 78 ـ 79)

سپهسالار برای شرح موقف خود یک هیئت سه نفری را (چنانچه قبلاً ذکرشد) متشکل ازظفرحسن ایبک، پادشاه میرخان و محمدیوسف خان به کابل فرستاد و هم پس از آنکه طرف انگلیس خواهان آتش بس و متارکه و نیز برای حل مشکل حاضر به مذاکره شد، شاه امان الله نامه وایسرای هند را در مورد مصالحه به سپهسالارارسال و عقب نشینی قوای افغانی را از سرحد به فاصلۀ ده میل هدایت داد. سپهسالاربتاریخ 18 جوزا (9جون) طی یک نامه معروضه خود را بحضور شاه در دو مورد فرمان قبلی به تفصیل بیان کرد که در یک قسمت آن چنین آمده است: «درباب شرایط با شرف نیز بحضور اظهار نمایند، اگر از سه صدو شصت رگ انسان یک رگ خون داشته باشد، این قسم شرایط را قبول نمیکنند. اگرحالت کابل و سمت مشرقی بالکل خراب شده باشد واعتبار نمانده باشد، پس لازم که بهرقسم صلاح دانند، بهمان قسم اجراء شود. بنده از نقطه نظر حقیقی ملاحظه نموده کامل بذریعۀ سه نفرمذکور فوق روانه نموده ام عرض کرده ام، مگر درباب مصلحت[صلح] صلاحیت ضرور است که وکلای مردم داخلی و سرحدی افغانستان هم شاملیت داشته باشند؛ باید از هرطایفه یک نفر وکیل بحضور طلب گردیده همراه شان حرف زده شود. نیزعرض میدارم که اگرازیکطرف چیزی زمین به سمت مشرقی ازدست رفته بطرف جنوبی سه چند آن بدست آمده، پس اگر مطابق عهدنامۀ سابقه صلح شود، عیب دارد.»

همچنان سپهسالارطی این نامه ازشاه امان الله خواسته تا او را عضو هیئت صلح سازد و نوشته است: «حال درباب مجلس صلح عرض میدارم که اگر این قسم شد که آدم بی فکر مقرر شد، سخت نقص میکند، اگرجنگ تعطیل وصورت مکالمه[مذاکره] بازشود، اینقدرعرض میدارم که فدوی دولت را مقررفرمائید که درمسایل صلح نقص کلی نرسد، والا نه بهرقسم که حضورمبارک والا لازم شمرند، عین صواب است.» (متن مکمل فرمان دیده شود ـ مأخذ بالا... صفحه 82 ـ 83)

شاه درجواب نامه سپهسالار طی یک فرمان نوشت: «اگرلله الحمد والمنه خداوند خود را شکر گذارم که آن عالیجاه را هم خیال وهمدرد خود ملاحظه میکنم. ازخداوند خود برای شما نیکنامی دنیا و آخرت را میخواهم. خود را پریشان نسازید اگر جان درتن و رمق دربدن داشته باشم، باین شرایط صلح را قبول نخواهم کرد، اگر ازسمت مشرقی جزوی زمین بتصرف آنها رفته، هفت چند آن از سمت جنوبی به غیرت و خودرنگی و حسن تدبیر شما بتصرف ما میباشد و آمده، صلحی که بشرف و عزت افغانستان نباشد، انشاءالله تعالی گاهی قبول نخواهد شد. فرمودیم خاطرخود را جمع دارید و حال مراسلۀ که بجواب مراسلۀ ویسرا نوشته میشود، نقل آنرا برای شما ارسال فرمودیم که دانستۀ شما باشد.»

درادامه این فرمان آمده است: «درباب اینکه معروض داشته اید که اگر همراه نفری صلح خود من [یعنی سپهسالار] مقررشوم، سرکاروالا هم درین فقره از شما بهترهیچکدام را ندانسته و نمیدانند، لاکن به چند دلیل در این وقت شما را مقرر کرده نمی توانیم: اول ـ اینکه شما درسمت جنوی مصروف کار میباشید...؛ دوم ـ همینکه شما از آنولا خواسته شوید، انگریز واقف شده یقین او حاصل میشود که آنها ازلاعلاجی صلح را قبول کرده اند؛ سوم ـ پریشانی که انگریز دارد ازطرف شما است که یک قلم خاطرجمع شده هرچه دل او بخواهد میکند؛ چهارم ـ تمامی ملکی و نظامی شما پراگنده شده ازین جوش و خروش بازمانده متفرق میشوند و باز جمع شدن آنها امرمحال است؛ پنجم ـ شرایط صلح را که انشاءالله بشرف افغانستان میخواهم، یکی آزادی وزیرستان و مسعود خواهد بود؛ ششم ـ اگردرین وقت مؤقتی متارکه جنگ نشود، در وعدۀ ما خلاف واقع میشود؛ هفتم ـ باید وضعی شود که نفری شما ازجوش و خروش نمانند و جاهائیکه بتصرف شان آمده محکم نگذارند و آینده حمله را معطل بدارند تا معلوم شود که شرایط آنها بکجا قرارخواهد گرفت...» (متن مکمل فرمان دیده شود ـ مأخذ بالاـ صفحه 81 ـ 85)؛ شاه امان الله دراخیر فرمان این شعر را علاوه کرده است:

"دست ازطلب ندارم تاکام من برآید +++ یاجان رسد بجانان یا جان زتن برآید"

حضرت شمس المشایخ و شاه محمود خان بتاریخ 18 رمضان (26 حوزا) تحت پنج فقره مطالبی را را بحضور شاه امان الله معروض داشته اند که در فقره سوم آن ازعواقب متارکه ابراز نگرانی کرده ونگاشته اند که: «فقرۀ سوم ـ مردم خارجه از مسعود و وزیر و داور وطنی که دراین مدت یک ماه به تحریک دولت علیه [مقصد دولت افغانستان است] کمر جهاد را محکم بسته تهانه انگریزان را خراب و تاراج کردند و بصد ها نفوس شان به شهادت رسید، در مصالحه اگر دفع مضرت کفار از آنها نشود[از ایشان حمایت صورت نگیرد]، یک عالم نفوس را به هلاکت رسانیدن است و آینده در وقت ضرورت هیچ احدی اعتماد بدولت نخواهد کرد و آینده قوۀ حرکت برای اقوام مذکوره نخواهد ماند»؛ شاه در جواب این فقره به آن دو اطمینان داده افزود: «اطلاع حاصل شد ـ هرگاه نقل مراسلۀ والا را که در باب شرایط صلح ارقام و ارسال گردیده ملاحظه کنید، دانسته شما میشود که گفتگوی و خیال و فکر والا یک فقره درباب آزادی قوم وزیرستان است هیچ طریق صلح بی شرف [مغایر شرف] را قبول نمی کنم باقی تفویض همه امورات بخداوند است.»(متن مکمل فرمان دیده شود:مأخذ بالا، صفحه 87 ـ 92)

برعلاوه فرامین فوق الذکر دو فرمان دیگر نیزعنوانی سپهسالارمحمدنادرخان نوشته و ارسال شده اند که هریک آنها بیشتردراطراف شرایط مقدماتی متارکه وآغاز مذاکرات صلح بوده و شاه امان الله درآن فرامین جداً تأکید کرده است که باید قوای افغانی برطبق فیصله دولت و توافق با طرف انگلیسی باید به اندازه ده میل ازسرحد به عقب کشیده شوند (ویسرا نخست بیست میل عقبگرد را خواستار بود و اما دولت افغانستان با ده میل عقبگرد با آنها به موافقه رسید). در فرمان مورخ 7سرطان 1298ش(29 جون) به شاه محمودخان هدایت داده شده که فوج نظامی خود را از پیوار ازمقابل فوج انگریز بقدر ده میل واپس بیاورد، درحالیکه قبلاً سپهسالارعقبگرد از پیوار را جداً رد کرده بود و حتی گفته بود درصورت پافشاری شاه در زمینه، او حاضر به استعفی میباشد و نیز درآن فرمان به شاه ولیخان جرنیل وزیرستان هدایت داده تا رفتن خود را به وزیرستان معطل قراردهد و قوای خود را از آنجا به اندازه ده میل ازسرحد دورسازد و نیزبرافراشتن بیرق افغانستان را در وزیرستان اگر تاحال صورت نگرفته باشد، به تعویق اندازد، اما بیرق افغانستان قبل از وصول این فرمان در وزیرستان به اهتزاز درآمده بود؛ همچنان دراین فرمان برحفظ جوش و خروش غازی ها تا معلوم شدن نتایج مذاکرات صلح جداً تأکید بعمل آمده است.

شاه امان الله طی فرمان مورخ 5 اسد 1298(28 جولای 1919) عنوانی سپهسالارمحمد نادرخان به جواب چند مکتوب موصوف ضمن صدور بعضی هدایات و توصیه های مکرر به تفصیل ارقام داشت که یک نکتۀ مهم آن با اختصارذیلاً تقدیم میشود: «درعریضۀ مورخه 26 شوال المکرم ارسالی شما شرحی از اداره ها و پریشانی انگریزها و اندازۀ نقصان شان را که ده روزه میباشد و برای شان رسیده، دو سه صفحه معروض داشته بودید، سراپا از ملاحظۀ حضور والا گزارش یافت. سراپا عرایض شما را که تاحال معطل فرموده بودیم، باین سبب بود که یک دفعه احوال وفد صلح که مع الخیردرهندوستان رفته اند، معلوم شود. همان بود که عریضۀ عالیجاه عزت همراه ناظرداخلیه [مقصد ازعلی احمد خان لویناب است که رئیس هیئت افغانی در مذاکرات صلح منعقده راولپندی توظیف شده بود] بحضور والا رسید که از نقل عریضه عالیجاه موصوف مفهوم میگردد که انشاءالله تعالی صلح بشرف و عزت افغانستان حاصل خواهد شد، و اگرمقاصد همین داشته باشیم، دست بردار از مدعا و مقصد خود عزت و شرف افغانستان باشد، نخواهیم شد. خداوند معین ونصیراست. دیگراینکه در خصوص واپس آوردن لشکر پیوار...اگر موازی سیزده میل ازلشکردشمن فوج ما دورترشود، درست است... قبل براین بخیال سرکاررسیده بود که فوجی ما با لشکردشمن بسیارنزدیک خواهد بود... وقتیکه در واپس آوردن خود ضرری نمی دانید، درهمان جا باشند واگرمیدانید ضرر کلی دارد، واپس درجای سابق شان برده شوند، مدعا که اعتراض برشما گرفته نشود. بهرصورت باخبر خود بوده باشید، باقی درست است فقط تحریر یوم دوشنبه اول ذیقعده 1337» امضا : امیر امان الله (متن مکمل این فرمان دیده شود در کتاب: "نگاهی به تاریخ استرداد استقلال"، صفحه 99 تا 104)

علاوتاً فرمانها و مکاتبات دیگری شاه امان الله با حضرات شمس المشایخ ونورالمشایخ که به معیت سپهسالاردرمحاذ جنوبی اعزام گردیده بودند، نیز درآرشیف خانوادگی حضرات موجوداست که نواسه حضرت محمد صادق مجددی (فضل غنی مجددی)آنرا درختم کتاب خود به نشررسانیده واما با تأسف که این اسناد مهم را مؤلف کتاب نتوانسته ازمتن دست نویس(خط شکست) به حروف چاپی و برای همه قابل خواندن ارائه دارد. ازجمله این اسناد یکی هم مخالفت حضرات موصوف دربارۀ اعلام متارکه با انگلیسها است، زیرا آنها طرفدارادامه جهاد درسرزمین های ماورای سرحد بودند واین همان دلیلی است که جناح حضرات بخصوص نورالمشایخ و برادرجوانترشان حضرت محمد صادق المجددی بنای مخالفت را با برنامه های بعدی شاه امان الله گذاشتند.(دیده شود ـ فضل غنی مجددی: "افغانستان درعهد اعلیحضرت امان الله خان 1919 ـ 1929"، فهرست24 قطعه وثیقه (اسناد) افغانی ـ درختم کتاب بانشرعکسهای آن).

بایدخاطرنشان ساخت که از روی نسخ اصلی فرامین فوق و دیگرمکاتبات با محاذجنوبی عکس برداری شده و درکتاب "نادرافغان" با یک تعداد عکس های دیگرتاریخی این محاذ به نشر رسیده است و اما به دلیل آنکه این اسناد تاریخی بقلم و به شیوه خط شکست معمول درآنوقت نوشته شده اند، کمترکسی به اصل آن برای تحقیق رجوع کرده است. خوشبختانه استادعزیزالدین وکیلی پوپلزائی که خود شخصاً خطاط هفت قلمی و نیزیکی ازمستند نویسان تاریخ معاصرکشور بوده اند، کوشیده این اسناد را به شکل چاپی از روی اصل تدوین نموده و با استفاده ازگزارشات منتشره در"امان افغان" خلاصه جریان جنگ استقلال کشور را درسه محاذ درکتاب"نگاهی بتاریخ استرداداستقلال افغانستان"، درماه اسد سال 1368ش در مطبعه دولتی کابل به نشر برساند که اخیراً بعضی ازمحققان ازاین اسناد استفاده کرده اند.

مأخذ مهم دیگرهمانا کتاب پرمحوای خاطرات جرنیل یارمحمدخان وزیری تحت عنوان "دافغانستان د خپلواکی او نجات تاریخ" است که بزبان پشتو نوشته شده و درسال1379ش(2000م) به اهتمام فرزند شان ـ فدامحمد نومیر درلاهوربه چاپ رسیده است. جرنیل یارمحمدخان وزیری یکی از مجاهدین بزرگ جنگ استقلال بوده و نیزبعد ازآن در دوران نجات کشورازغایله سقوی با قوای سپهسالارمحمدنادرخان پیوسته وبه امید بقدرت رساندن مجدد شاه امان الله با تعداد کثیرازمردان وزیری درفتح کابل نقش برازنده ایفا کرده است. جرنیل وزیری درآغازکتاب خاطرات خود ازظلم وستم انگلیسها براقوام قبایل به تفصیل بیان میکند و موافقات امیرعبدالرحمن خان و بعداً امیرحبیب الله خان را درمورد قبایل مورد نکوهش قرارد داده و از امیدواری قبایل مبنی براعلام جهاد برعلیه انگلیسها توسط شاه امان الله واسترداد استقلال افغانستان و ضمناً حمایت از آزاد سازی مردمان قبایل ازسلطه انگلیس یاد میکند و می نگارد که مردمان قبایل همه به همین هدف کمرجهاد بستند و در جبهات مختلف در وزیرستان در برابر قوای انگلیسی به قیام و مبارزه پرداختند و قدم بقدم در موفقیت جهاد در محاذ جنوبی جانهای خود را فدا نمودند که در نتیجه همین جان نثاریها، قوای سپهسالار موفق شد در یک قسمت اراضی هندبرتانوی پیش برود و شهرتل را زیر آتش قراردهد، تا آنکه با برقراری متارکه با انگلیسها شاه امان الله برگشت قوای دولتی را تا ده میلی سرحد افغانی هدایت داد. اینکار امید نجات قبایل از زیرسلطه انگلیس را به یأس مبدل کرد و نتیجه جان نثاریهای ما به هدر رفت. جرنیل صاحب وزیری تقریباً 100 صفحه اول کتاب خود را به همین موضوعات اختصاص داده و برقبولی متارکه پیشنهادی ازطرف انگلیسها توسط شاه امان الله انتقاد داشته و آنرا یک فرصت از دست رفته در مورد آزادی ساحات آنطرف سرحد میداند.

جرنیل یارمحمد خان وزیری دربارۀ فتح تل می نویسد: «تل که مرکز تجمع قوتهای نظامی فرنگیها درآن وجود داشت ومجاهدین بتاریخ 3 جوزای 1298ش [25 می 1919م] این مرکز بزرگ و قوی فرنگیها را که درسمت جنوبی فوجی های تحت قیادت محمدنادرخان را به خطر و تهدید مواجه کرده بودند، محاصره وتحت تصرف آوردند و بازهم مجاهدین باقلب ها دلهای پاک از محمدنادرخان خواهش کردند که این مرکز نظامی قوی فرنگیها را بطور تشریفاتی فتح کند و مراسم رسمی ایالت تل را بجا آورد. محمدنادرخان که تا آنوقت یک مرمی را بطرف فرنگیها فیرنکرده بود، با فیرتوپ مرکز نظامی تل را بطور تشریفاتی فتح کرد و بازهم با بی انصافی و بی عدالتی فتح تل را بنام خود مسمی ساخت و نام مجاهدین را از درج تاریخی آن ازنظرانداخت که به برکت خون آنها این مرکز فتح شده بود. ما درهمان وقت ازمحمدنادرخان خواستیم که هریک مراکزنظامی و چونی های فرنگی را بنام هریک از بزرگان مجاهدین و غازیها نام گذاری کند و اما اینکار صورت نگرفت.» (کتاب خاطرات جرنیل وزیری، صفحه 76)

جرنیل وزیری می نویسد:«وقتیکه قوای فرنگی و گورکه به وزیرستان، کندر، روب و گومل ازطرف مجاهدین ما شکست خوردند، آنها قوای باقیمانده خود را در دیره غازی خان، دیره اسماعیل خان و ازطریق سند به عقب کشیدند و درهمین وقت جنرالان و کرنیلان فرنگی به این فکر شدند که هرگاه مجاهدین افغان به جنگ دوام دهند، امکان زیاد موجود است که درصورت دوام جنگ مجاهدین افغان، سند و پنجاب نیز آرام نمی مانند و بازهم به تحریک آنها برای تمام هندوستان و بنگال خطر پیش میشود، آنوقت در سند و پنجاب نیز جهاد مردمی در برابر فرنگی ها برای استقلال به راه می افتد و مردم در سند و پنجاب و هندوستان به کوچه ها و بازارها می برآیند و در برابرفرنگی ها به مظاهره می پردازند.» جرنیل وزیری می افزاید: «ما مجاهدین این تعهد را کرده بودیم و آن نیت و اراده ما بود که فرنگی ها را از تمام هندوستان و بنگال بیرون کنیم. این عزم و اراده ما مجاهدین نیز بود که قوای زیاد فرنگی و گورکه را به کندر، روب، کومل و وزیرستان نیست و نابود کنیم و یک تعداد آنها را از دیره غازی خان، دیره اسماعیل خان و سند به عقب برانیم....فرنگی ها که به مکر و حیله بسیار شهرت و مهارت دارند، وقتی این حالت را دیدند که مجاهدین ما درآنجا درحال پیشرفت میباشند و جنازه شهیدان دربرابرشان قرار داشت، فوراً بهتر و لازم دانستند که از حکومت افغانستان تقاضای متارکه جنگ و آتش بس را نمایند و وقتی دیدند که خون مجاهدین به جوش آمده است، با ارائه پیشنهاد متارکه به حکومت افغانستان، خواستند تا جوش و خروش مجاهدین را خاموش سازند.» جرنیل وزیری که ازقبولی فوری متارکه ازطرف شاه امان الله غازی ناراضی است، درادامه می نویسد: «با افسوس که اراکین بی خبرحکومت افغانستان که اداره مملکت را در دست داشتند، بسیار زود فریب و مکر فرنگی ها را خورده و به تقاضا و پیشنهاد فرنگی ها متارکه و آتش بس را، بدون آنکه با سران قومی صلا و مشوره نمایند و یا بدون آنکه روحیه مردم شجاع خود را درجهاد و مجاهدین در برابر فرنگی ها ببینند، بطور عاجل به صدای آنها لبیک گفتند و این اولین نشانه ای بود که بعداً حکومت افغانستان و فرنگی ها با نشست و برخاست با فرنگی ها آزادی یک قسمت افغانستان بزرگ را به رسمیت شناختند و قسمت دیگر آنرا در تصرف خود نگهداشتند. بعد از جنگ استقلال [که دو هفته دوام کرد] سرنوشت ما آن شد که پدرکلان اعلیحضرت امان الله خان با نماینده فرنگی ها ـ دیورند تعین کرده بود و یک بار دیگر با وجود ریختاندن خونها بازهم دست بسته به دشمنان سپرده شدیم.» (خاطرات جرنیل یار محمد خان وزیری: "د افغانستان د خپلواکی او نجات تاریخ"، مهتمم: فدا محمد نومیر، پشاور، 1379،صفحه 97 ـ 98)

این شکایت جرنیل وزیری به حیث یک سرکردۀ قوم وزیر آنطرف سرحد بجا است، اما هدف اصلی و اساسی شاه امان الله غازی از اعلام جهاد در قدم اول استرداد استقلال کامل افغانستان بود، نه آنکه برای آزادی ساحات ماورای سرحد که زیر سلطه انگلیس ها قرارداشت، اقدام کند و بدانوسیله خود را در یک جنگ فرسایشی و دوامدار با انگلیسها قرار دهد. شاه امان الله آرزو نداشت که پای روسیه شوروی را به حمایت ازخود علیه انگلیس ها درمیان بکشد، بلکه میخواست با حفظ دوستی با انگلیس و روسیه بلشویک بیطرفی عنعنوی افغانستان را با حفظ استقلال و توسعه روابط با کشورهای جهان در پرتو صلح و ثبات حفظ کند.

با ذکر فرامین فوق وشرحی که دربالا به عرض رسید، میتوان به این نتیجه رسید که: با وجود مخالفت جدی بعضی ازسران ملکی ونظامی دولت در مورد قبولی متارکه (ازجمله حضرات مجددی، سپهسالارمحمدنادرخان وسردارعبدالقدوس خان اعتمادالدوله وبخصوص تعدادزیاد سران قومی مسعود و وزیرکه درجهاد محاذ جنوبی خدمات شایان کردند) شاه امان الله غازی باعزم متین و شهامت بینظیر جهت نیل به هدف عالی استرداد استقلال وبا استفاده از موفقیت مختصر جنگ در جبهه جنوبی کوشید تا راه سیاسی را برگزیند و نخواست این یگانه هدف خود را با عواقب ناکامی در ادامۀ جنگ مواجه به خطر سازد و درنهایت توانست به حیث اولین شخصیت سیاسی در آنوقت راه سیاسی را از راه نظامی رجحان دهد و درقبال آن به حیث یک زعیم عالی مقام نه تنها در کشور، بلکه در جهان شناخته شود.

(ادامه دارد)