نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 5 دسمبر 2021

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار5 دسمبر 2021

(بخش دوم)

چگونگی رسیدن قدرت ازعشیرۀ سدوزائی به عشیرۀ بارکزائی ـ شاخۀ محمدزائی:

عشیرۀ بارکزائی ـ شاخۀ محمدزائی ازنظرنَسَبی برمیگردد به حاجی جمال خان رئیس عشیرۀ بارکزائی که یکی ازخوانین و بزرگان مشهورقندهار وهم عصراعلیحضرت احمد شاه (بابا) درانی بود که دخترش درعقد اعلیحضرت تیمورشاه درآمد و ازاینطریق پیوند دوعشیرۀ سدوزائی وبارکزائی (شاخه محمدزائی) درقدرت دولت سدوزائی استحکام یافت. سردار پاینده محمد خان یکی از پسران حاجی جمال خان با آنکه مامای شهزاده محمود پسر دوم تیمورشاه بود، اما بعد از وفات تیمورشاه و اغازکشمکش ها برسرجانشینی سلطنت جانب شاه زمان را گرفت و توقع داشت تا به مقام ارشد وزیر اعظم نایل آید، مگرشاه زمان شخص دیگر(سرداررحمت الله خان) را به این مقام گماشت. گفته میشود که سردار پاینده خان به شمول ده نفراز بزرگان دیگرعشایرازشاه زمان دل گزید شدند و درصدد آن برآمدند تا وزیراعظم را به قتل رسانیده و شاه زمان را از قدرت خلع نمایند. وقتی شاه زمان از دسیسه آگاه شد، همه را در یک محفل دعوت کرد و درآنجا همه را به شمول سردار پاینده خان به قتل رسانید.

قتل سردارپاینده خان پسرارشد اوسردارفتح محمد خان را عقده بدل ساخت و با دیگر خوانین همدست شد وهمه به حمایت شهزاده محمود پسر دوم تیمورشاه پرداختند، تا آنکه او را به سلطنت رسانیدند و فتح خان که شخص بادرایت و با نفوذ بود، درمقام وزارت او قرارگرفت. حینیکه قوای ایرانی درسال 1196ش(1817م) به محاصره هرات پرداختند، وزیرفتح خان موفق شد هرات را از محاصره بیرون کرد و قوای ایرانی را مجبور به عقب نشینی ساخت و با الحاق هرات به دولت مرکزی وزیرفتح خان به اوج قدرت خود رسید. دراینوقت هرچند شاه محمود پادشاه بود، اما وزیرفتح خان و برادرانش عملاً کشور را اداره میکردند. این وضع ازیکطرف شاه محمود را متوجه خطرناشی از تزاید قدرت در دست برادارن وزیرموصوف ساخت وازطرف دیگرفتح علیشاه پادشاه ایران مسئولیت جنگ بین دو دولت را به گردن وزیرفتح خان انداخت و برای رفع خصومت از شاه محمود خواست تا وزیرفتح خان را به ایران تسلیم دهد و یا درافغانستان ازبینائی محروم سازد. کامران پسرشاه محمود سه ماه پس ازرسیدن خود به هرات، وزیر را به دربار خواست و هدایت داد تا چشمان او را کور کنند، سپس شاه محمود نیزبه هرات رفت و دراینوقت شاه شجاع که درلودیانه درهند بسرمی برد، با اطلاع از کورساختن وزیرفتح خان و قیام برادارن او به هدف رسیدن به سلطنت آماده حرکت بسوی کابل شد. شاه محمود و پسرش نیزازهرات به بسوب کابل حرکت کردند و کوشیدند با وزیرفتح خان از درِآشتی پیش آیند و اما وزیرحاضر با آشتی و مسامحت با آنها نشد و وقتی قوای شان نزدیک سید آباد وردک رسید، شاه محمود و پسرش به تحریک بعضی سرداران درانی تصمیم به قتل وزیرگرفتند و او را دسته جمعی بطور فجیع کشتند. در اینوقت سرداردوست محمد خان برادرفتح خان درکابل بود و با راه اندازی یک توطئه قوای شاه محمود را قبل از اغاز جنگ ازهم پاشید و او با پسرش کامران ناگزیربه هرات بازگشتند و دوست محمد خان یکی از پسران گمنام تیمور شاه را به سلطنت برداشت و خودش به عنوان وزیر زمام امور را دردست گرفت واما پس ازمدت کوتاه مقام را به برادر بزرگ خود سردارمحمدعظیم خان که خود را جانشین وزیرفتح خان مقتول میدانست، واگذارشد و خودش به حکمرانی غزنی قناعت کرد.

از این به بعد افغانستان عملاً دربین پسران سردار پاینده خان تقسیم شد، طوریکه محمد عظیم خان به عنوان وزیر درکابل؛ پردل خان، شیردل خان، کهندل خان، رحمدل خان و مهردل خان به عنوان سرداران قندهاری درقندهار؛ عطامحمد خان، یارمحمد خان، سلطان محمد خان، سعید محمد خان و میرمحمد خان معروف به سرداران پشاوری در پشاور؛ نواب جبار خان در کشمیر؛ نواب صمدخان و نواب زمان خان در دیره غازی خان، و دوست محمد خان در غزنی و سایر براداران در خدمت محمد عظیم خان در کابل قرارگرفتند.(فرهنگ، میرمحمد صدیق: "افغانستان در پنج قرن اخیر"، جلداول، قسمت اول، چاپ پشاور، 1367، صفحه 225)

با این ترتیب جدال بر سرسلطنت بین اولاده تیمورشاه از1172 تا 1197ش(1793 تا 1818م) و کشمکش بین دوخانواده سدوزائی و محمد زائی برای رسیدن به سلطنت از1197 تا 1202ش(1818 تا1823) و درنهایت جدال بین پسران پاینده محمد خان از 1202ش(1823) آغازو تا اعلان امارت امیردوست محمد خان درسال1215ش(1836) پایان یافت که ازآن سال تا سقوط سلطنت امانی در24 جدی 1307ش(14 جنوری 1929) دوره سلطنت سلاله امیردوست محمد خان جمعاً در حدود 95 سال ادامه یافت و طی آن هفت نفر ازاین سلاله به سلطنت رسیدند و بعد ازآن به استثنای یک وقفه کوتاه 9 ماهه حکومت سقاوی (امیرحبیب الله کلکانی)، سلطنت ازسلاله امیردوست محمد خان با رسیدن محمد نادرشاه بقدرت به سلالۀ سلطان محمد خان طلائی وآنهم پسرارشدش سرداریحیی خان انتقال یافت که تا 26سرطان 1352ش(17جولای1973م) جمعاً مدت تقریباً 45 سال ادامه پیدا کرد که دراثرکودتای محمد داؤد که خودش نیز یکی ازاحفاد سرداریحیی خان بود، سلسله سلطنت آن خاندان پایان یافت و جایش را نظام جمهوری گرفت.

سردار یحیی خان و جریان تبعید او و خانواده اش به هندبرتانوی:

سردار یحیی خان پسر ارشد سردارسلطان محمد خان طلائی حکمران آنوقت پشاور و کوهات است که درحوالی سال1201ش(1822م) به دنیا آمد. اونسل سوم سلاله "محمدزائی" است که از قوم بارکزائی منشعب گردیده است. سلطان محمد خان طلائی برحسب معمول آنوقت از بطن زنان متعدد فرزندان زیاد داشت (هریک نورمحمدخان مشهور به بابه مسکین، عبدالودوخان، نورمحمد خان، محمدسمیع خان، عبدالقیوم خان، محمد صدیق خان، عباس خان، عبدالعزیزخان، محمدعلیخان، خواجه محمدخان، عبدالغنی خان، محمدسرورخان، محمد اسمعیل خان، محمدابراهیم خان، محمدناصرخان، محمداعظم خان، عبدالقدیرخان، احمد خان، صوفی دین محمدخان)، ولی از جمله فرزندان سلطان محمدخان طلائی که خودشان و نیزعده ای ازاحفاد شان بعداً درتاریخ کشورنقش عمده بازی کردند، همانا یحیی خان، ذکریا خان و عبدالقدوس خان میباشند که دراین نوشته بیشتر از آنها یاد میشود.

سردار یحیی خان نخست با امیرشیرعلی خان نزدیک بود چنانکه دخترش را امیر موصوف در عقد پسر ارشد خود شهزاده محمد یعقوب خان درآورد، اما پس ازجنگ قلات با برادرعینی خود محمدامین خان و کشته شدن برادر و نیز پسر دلخواه او در جنگ از یکطرف و برهم خوردن مناسبات امیر با انگلیسها از طرف دیگر امیر دل شکسته درقندهار اقامت کرد و درکابل بردار بزرگش محمد افضل خان (پدرعبدالرحمن خان) پادشاه شد و پس ازمرگ او محمداعظم خان برادردیگر شیرعلی خان یکی پی دیگر برای مدت کوتاه به سلطنت رسیدند ویحیی خان با این تغییرجانب محمداعظم خان را گرفت. اما وقتی امیرشیرعلی خان دور دوم به سلطنت رسید، یحیی خان از نظر افتاد و با برهم خوردن مناسبات امیر با پسرش شهزاده یعقوب خان حکمران هرات که درعین زمان داماد یحیی خان بود، مناسبات یحیی خان با امیر خرابتر شد و امیر معاش نَسَبی او را که برای سرداران پرداخته میشد، قطع کرد. بنابرآن یحیی خان به معیت برادرخود سرورخان در1255ش (1876م) با خانواده به کشمیررفت ودرخدمت مهاراجای آنجا قرارگرفت واما عیالش مسماة "همدم" که دختر وزیر محمداکبر خان غازی بود، درکابل ماند. خواهر یحیی خان در لاهور با احمدیارخان ملتانی ازدواج کرد.

بعد از وفات امیرشیرعلی و جانشینی شهزاده محمدیعقوب خان بجای پدر، یحیی خان درسال1258 ش(1879) به کابل برگشت و به مقام ومنصب والا رسید و به حیث والی مقتدر کابل مقرر شد. اما پس ازامضای معاهده مشهور"گندمک" بوسیلۀ امیرمحمد یعقوب خان با انگلیس ها و باز شدن سفارت انگلیس در کابل و شورش عساکر درکابل که منجر به کشته شدن کیوناری سفیر انگلیس در بالاحصار کابل گردید و امیرمحمد یعقوب خان از سلطنت برکنار و بوسیلۀ انگلیس ها به هند برتانوی تبعید شد، قوای انگلیسی به حیث فاتح میدان جهت انتقام از قتل کیوناری و بعضی دیگرازاعضای سفارت انگلیس دست به ویرانی بالاحصار و قتل های پیهم پرداختند. دراین موقع انگلیس ها بر یحیی خان مظنون شدند که او در حمله برسفارت انگلیس دست داشته است و لذا به بررسی خانه او واقع باغ علیمردان کابل پرداختند و گفنه میشود که درمیان بعضی یادداشتهای او، نقشه خانه کیوناری را یافتند و حکم بازداشت او را صادرکردند وبتاریخ 16قوس 1258ش(7دسمبر1879) او را به معیت برادرش ذکریا خان به حیث بندی سیاسی به پشاور بردند و زیر نظارت گرفتند.

دراین مورد که چرا انگلیسها بر سردار یحیی خان مظنون شدند و او را تحت نظارت گرفته و به هندبرتانوی تبعید کردند، شرحی در سراج التواریخ آمده که ذکرآن در اینجا موضوع را بیشتر روشن می سازد، از اینقرار: «سرلیوی کیوناری به قرار معاهده ای که در منزلگاه کندمک توثیق یافت، از راه کورم در ماه رجب سال 1296 هجری وارد کابل گشته، سردارعبدالله خان بن سردارسلطان احمد خان مرحوم به امر امیر محمدیعقوب خان پذیره اش کرده، دربالاحصاربه سرای امیرمحمداعظم خان مرحوم فرود آورده، منزل داد و او درآنجا اقامت گزیده، در روزهای بار[دربار] عام، شرف سلام حاصل می کرد و درباقی ایام به گردش عادی خویش روز به سر می برد تا که روز شانزدهم ماه رمضان سال مذکورامیرمحمدیعقوب خان، داؤد شاه خان سپهسالار را که در این وقت بازپرس حساب او به امر پادشاهی حوالۀ نایب نورمحمدخان و محمدرحیم خان برادر او بود، امر کرد که سپاه نظام را دو ماهه تنخواه بدهد، و او از درد حساب دادن خویش و یا به تحریک والدۀ ماجدۀ شهزاده عبدالله جان ولیعهد مرحوم [پسرخوردسال و ولیعهدامیرشیرعلی خان] که سه هزار طلای مسکوک به او داده و ترغیب کرده بود که به رغم [علیه] امیرمحمد یعقوب خان سپاه را به فتنه برانگیزد. به هرحال او افسران سپاه را تعلیم برنگرفتن دو ماه تنخواه و استدعای زیادت آن را از کیوناری القا [درخواست] کرده و به دادن مواجب دوماهه پرداخت و چون خود او فوج را اغوا کرده بود، سپاهیان نظام از گرفتن تنخواه دوماهه سرباز زده، خواهش زیادت کردند و سپهسالار از دادن وجه اضافه بر دوماهه انکار نموده، سپاهیان به آواز بلند گفتند که از کیوناری برطبق استدعای خود تنخواه خواهیم گرفت. این را گفته روی به سوی منزل کیوناری نهادند، و او[کیوناری]از ولوله و آشوب سپاهیان و رونهادن ایشان به جانب منزلش بدون اینکه تحقیق و تفتیش حال نماید، خایفانه به کشاد دادن تفنگ پرداخته، چندتن را به ضرب گلوله هلاک ساخت. از مشاهده این حالت چشم سپاهیان را از خشم خون گرفته، بی باکانه به قورخانه پادشاهی ریخته، آلات حرب برداشته به منزل کیوناری تاختند. و وقتی امیرمحمد یعقوب خان [ازوضع] آگاه گشته، داؤد شاه خان سپهسالار را کس فرستاده، امر کرد که رفع فتنه کند و او که محرک این امر بود، از راه دفع تهمت ظاهری، داخل فوج شده، لت و کوب خورده، از میان بلواییان بیرون شد. سپاهیان رو به منزل کیوناری نهاده، میرآخور آقاجان خان از باز نگشتن و یورش بردن ایشان بالای کیوناری، امیرمحمد یعقوب خان را که در اندرون حرمسرا بود، خبر داد و او خواست که برخاسته، شورشیان را از فتنه باز دارد، اما سرداریحیی خان با پسرش سردار محمد یوسف خان چون کار را از صلاح گذشته دیدند، مانع گشته و نگذاشتند که به ممانعت فوج گراید تا آسیبی از بلواییان نبیند [درشت ساخاتن نوشته از نویسنده]. خلاصه کیوناری ازهجوم و ازدحام سپاهیان، هراسان گردیده به کشاد دادن تفنگ پرداخت و بسیارتن را به خاک هلاک انداخته، آخرالامر نفت به خانۀ نشیمن ریخته، خود و خانه و همراهانش را آتش زده بسوخت و از تمامت همراهانش یک تن به حمام خانه درآمده بسیارتن ازسپاهیان را ازپا درآورد تا که دستگیر شده کشته گشت و ازاین حادثه پرهائله جلال الدین خان بن سمندرخان توخی به کورم رفت، به فرنگیان خبر داد و جنرال سر فریدریک رابرتس با افواجی که در کورم بود، بی تابانه راه کابل برگرفته وارد موضع خوشی [لوگر] شد.» (کاتب، ملا فیض محمد: "سراج التواریخ"، جلد اول و دوم، چاپ جدید، تهران، 1391، صفحه875 ـ 877)

بازهم درجای دیگر راجع به تبعید امیرمحمد یعقوب خان توسط انگلیس ها درسراج التواریخ آمده است که: «ازسبب قتل کیوناری که در بالاحصار وقوع یافته بود انگلیسان عزم خراب نمودن را جزم کرده، مردم سکنۀ آنرا که اکثر از قوم عرب بودند، جهت حمل و نقل مال و اسباب و متاع ایشان، دو روز مهلت دادند و در عرصۀ این دو روز آنها قلیل و کثیری از اموال منقول خود را کشیده و اکثر همچنان برجا مانده بود که انگلیسان دست تخریب گشوده، تمام عمارات آنرا خراب کرده، چوبهایش را درشیرپور برده به مصرف چهاونی نظامی که جدید در وسط شیرپوراحداث کرده بودند، رسانیدند و امیرمحمد یعقوب خان را درماه ذیحجه سال 1296 هجری به حفاظت هرچه تمامتراز شیرپور کشیده، یک فوج پیاده و یک فوج سواره نظام با او مامورکرده، روانه دیره دونش نمودند و هردو فوج محافظ او منزل به منزل تبدیل یافته تا که درپشاورش رسانیده، ازآنجا در موضع مذکورش برده، نظربند نگاه داشتند. وهم دراین هنگام، بلکه از روز ورود سپاه انگلیس در شیرپور، حکم قتل فوج پیاده اردل و غیره را که در قتل کیوناری اقدام نموده بودند، اصدار فرموده، قرار دادند که هریک تن از مردم بلواییان و قاتلان کیوناری را گرفته، نزد بزرگان انگلیس آورده، پنجاه روپیه چهرۀ شاهی از جانب دولت انعام به او نایت میشود؛ چنان چه بعضی مردم جاهل به طمع پنجاه روپیه بسیار کس را به انگلیسان نشان داده به شهادت رسانیدند....مقارن این حال آتش به قورخانۀ پادشاهی که در بالاحصار بود، افتاده تمام بسوخت و مردم شهر بسیار اسلحه سلطنتی را از قبیل تفنگ و تفنگچه و غیره به تاراج مالک شدند و از صدمۀ آتش افتادن درباروت و فیوز، سنگی برجسته به بیرق نشان دولت انگلیس که به فرازدروازۀ شاه شهید نصب کرده بوند، رسیده برشکست.»(کاتب، ملا فیض محمد: "سراج التواریخ"، جلد اول و دوم، چاپ جدید، تهران، 1391، صفحه 882 ـ 883)

از آنجائیکه درنتیجه شکست فاحش قوای انگلیسی درجنگ دوم افغان انگلیس به سرکردگی سردار محمد ایوب خان پسر دوم امیرشیرعلی خان، انگلیس ها تصمیم گرفتند تا قوای شان را ازافغانستان خارج نمایند و افغانستان را بین دو قدرت روس و انگلیس به حیث کشور"حایل" که درامورداخلی آزاد و در امورخارجی زیر نظر خود نگهدارند و برای این هدف انگلیس با تفاهم روسها ها با بی میلی و سوء ظن جدی ازسردارعبدالرحمن خان پسرامیرمحمد افضل خان که مدت مدید در سمرقند اقامت داشت، دعوت کردند تا به وطن برگردد وسلطنت کشور را به اواگذارشوند که شرح مزیداین موضوع دراینجا نمی گنجد.

وقتی امیرعبدالرحمن خان وقتی در1258ش(1880م) به سلطنت رسید، به تصفیه رقبای احتمالی پرداخت ودر اولین روزهای سلطنت از انگلیس ها تقاضا کرد تا به خانواده یحیی خان اجازه برگشت به وطن ندهند و به این اساس انگلیسها یحیی خان را از پشاور به لاهوربردند و به خانواده اش که تا آنوقت در اجمیر بودند، اجازه دادند تا باهم در لاهور یکجا شوند و از آن به بعد بحیث زندانی سیاسی تحت نظارت حکومت هند برتانوی باشند. آنها تاچندی درلاهور و امرتسر گذشتاندند و درماه ثور1260ش (می 1981م) به شهر"دیره دون" ـ هند انتقال یافتند و برای مدت 21 سال درآن شهر با همه خانواده بسر بردند.( بعضی ازمطالب این موضوع از کتاب سوانح اشخاص تاریخی در افغانستان "کی ـ کی هستند"، تألیف لودویک آدامک، (بزبان انگلیسی)، چاپ گراس ـ اتریش، 1975، صفحه 264 ـ 265، زیرنام "یحیی خان" گرفته شده است)

اینکه چرا امیرعبدالرحمن خان ازانگلیسها خواست یحیی خان و خانواده او را اجازه برگشت به افغانستان ندهند، یکی از دلایل آن همانا موجودیت موسی خان پسرخورد سال امیرمحمد یعقوب خان ازبطن مسماة رقیه دختریحیی خان بود که امیراو را ولیعهد وجانشین خود ساخته بود. امیرعبدالرحمن خان بریحیی خان مظنون بود که مبادا موصوف نواسه خود موسی خان را به حیث وارث تاج و تخت پیش کشد و به کمک بعضی ازمخالفان برای امیر فتنه و جدال ایجاد کند. با آنکه امیرمحمد یعقوب خان بعد از قیام عساکر و کشته شدن کیوناری برای معذرت خواهی با معیت ولیعهد نزد انگلیسها که برفرازتپه مرنجان پایگاه خود را برافراشته بودند، رفت و درآنجا خودش و ولیعهدش از سلطنت استعفی دادند، ولی امیرعبدالرحمن با آنهم از احتمال بروزیک غایله بعدی محتاط بود و از انگلیسها تقاضای دوری خانواده یحیی خان را از وطن کرد و انگلیسها نیز به اینکار راضی بودند، چون برای تحکیم موقف "حایل" بودن افغانستان به ثبات نسبی و ایجاد حکومت قوی و بدون رقیب زیراداره امیرعبدالرحمن خان ضرورت داشتند.

(ادامه دارد)