نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم | تاریخ انتشار: 14 فبروری 2022

نویسندهداکتر سیدعبدالله کاظم

تاریخ انتشار14 فبروری 2022

(بخش بیست و پنجم)

پایان دوستی و آغاز دشمنی:

درمبحث گذشته به بعضی عواملی اشاره شد که برفضای دوستی و همکاری سپهسالار با شاه امان الله سایه افگند و قدم بقدم روابط شانرا بسوی بی اعتمادی یک بردیگر کشانید. اینک توجه را به موضوعی جلب میدارم که پایان دوستی و آغاز واضح دشمنی سپهسالار و تعدادی از برادرانش با شاه امان الله و بعضی از اراکین مهم دولت بود.

بعد ازآنکه دور سوم مذاکرات درسال1921 درکابل پایان یافت، دولتین موافقه کردند تا روابط سیاسی را به سویه سفارت آغاز نمایند که در واقع معنی قاطعیت استقلال کامل افغانستان را در محتوا داشت. ازآن به بعد شاه امان الله با این احساس که از جنجال انگلیس ها بیغم شده است، کوشید تا از یکطرف روابط را با سایرکشورهای بزرگ توسعه دهد و ازطرف دیگر تحولات بنیادی را درداخل کشور رویدست گیرد. انقلاب قانونگذاری با تصویب "نظامنامه ها" در ساحات مختلف و بخصوص تصویب اولین قانون اساسی کشور تحول بزرگی بود که قبلاً نظیرنداشت. همچنان درساحه معارف تأسیس مکاتب جدید که درآن علوم جدیده والسنه خارجی تدریس میگردید، اعزام جوانان افغان بغرض تحصیل به کشورهای اروپائی و ازهمه مهمتربرای اولین بار بازشدن مکتب به روی دختران خوردسال درکابل ازاقدامات مهم دولت بود که درآن مرحله رویدست گرفته شد. در ساحه قضائی با تنفیذ نظامنامه ها درمسایل مدنی، جزائی و تجارتی و بخصوص تدوین کتاب "تمسک القضاة الامانیه" و نظامنامه جزای عمومی که موجب محدودیت صلاحیت های مستقل قضات درجزاهای تعزیری میگردید، تحولی مهمی بود که بعضاً موجب بروز حساسیت ها گردید و این آوازه ها را که گویا نظامنامه جای کلام الهی را گرفته است، وسیلۀ تبلیغ مخالفان علیه دولت و بخصوص شخص شاه امان الله قرارگرفت و آتش اغتشاش را درذهن بعضی ملاهای سمت جنوبی برافروخته ساخت

اولین شورش درماه حوت 1302ش(مارچ 1924م) ازمنطقه منگل درپکتیا به رهبری ملاعبدالله معروف به "ملای لنگ" و دامادش ملاعبدالرشید آغاز شد. یکی از افراد قبیله منگل ادعا داشت که با دختری در طفولیت نامزد شده است، ولی دختر بعداً نمیخواست با آن مرد ازدواج کند؛ شخص به حاکم اعلی شکایت کرد؛ حاکم اعلی بعد از پرسش رضایت دختر به اساس نظامنامه که ازدواج طفل صغیر را ممنوع قرار داده بود، دعوای شخص مذکور را رد کرد. ملاعبدالله که قرار بود دعوا را پیش ببرد، برفیصله حاکم اعلی احتجاج کرد و آنرا مغایر حکم شریعت دانست. ملا عبدالله با چند ملای دیگر در دستی قرآن مجید و در دست دیگر نظامنامه را گرفته و دربین مردم فریاد زدند که کدام یک را قبول دارند: قرآن یا قانون را؟ طبعاً مردم می گفتند: قرآن را. بدینوسیله او مردم را برعلیه قانون ودر واقع برضد دولت دعوت به قیام و شورش کرد. حکومت امانی بجواب ملاهای مذکورابلاغ نمود که چون تمسک القضاة بوسیله علما و قضات بزرگ کابل ترتیب و تنظیم گردیده، هرگاه اعتراضی داشته باشند، بکابل آمده به بحث و مذاکراه علمی با علماء بپردازند. چون ملاهای شورشی نپذیرفتند، حکومت برای تأمین امنیت مجبور به اعزام یک قطعه معدودعسکربه آنجا گردید. شاه ولیخان (برادر محمدنادرخان) که قوماندان عسکری خوست بود، به ملاها گفت که یک هیئت علما از کابل می آید تا موضوع قیام خوست را صلح آمیز حل کند. فضل عمرمجددی نورالمشایخ ملقب به شیرآغا با یک عالم دینی دیگر به "متون" درحواشی خوست که درتصرف شورشیان منگل درآمده بود، رسیدند. هیئت با ملاهای شورشی صحبت کرد و نامه امان الله خان را مبنی برصلاحیت هیئت جهت مذاکره در بارۀ نظامنامه ها قرائت نمود و گفت هرگاه ثابت شود که قوانین جدید با شریعت در تضاد است، حکومت آنرا ملغی میدارد. ملاها موافقه کردند که برای مباحثه به کابل بروند، اما ملاعبدالله و ملاعبدالرشید ازآمدن به کابل ابا ورزیدند و به قوم خود روی آورده گفتند که حکومت میخواهد ما را احضار و محکوم به حبس نماید و قوم شان به طرفداری از شریعت و حمایت ازآن دو به تشکیل جمعیت ها پرداختند و درگسترش قیام دربین دیگر اقوام دست بکار شدند.

درعین زمان شاه امان الله از سپهسالار محمد نادرخان وزیرحربیه که تازه ازمرض محرقه (تیفوئید) شفا یافته بود، خواست تا همانطورکه درسال1912 درعصرسراجیه موفق به خاموش ساختن اغتشاش درآنجا شده بود، بازهم به آنجا رفته و مردم را به آرامش دعوت و در رفع مشکل اقدام نماید. نادرخان این پیشنهاد را رد کرد و به شاه گفت که او نمیتواند با این قبایل روبرو شود، چون قبلاً با بسا وعده ها با آنها خلاف رفتاری صورت گرفته است و نمیتواند سرکردگی قوایی را بدانسو بعهده گیرد که شاه دربرابرشان بسیار بیتفاوتی ازخود نشان داده است. سپهسالاربا ارائه این جواب ازحضورشاه رخصت شد و دوباره به محل اقامت خود دربیرون شهر رفت. این اولین بار بود که او از ایام جوانی تا آنوقت از مرکز فعالیتهای عامه فاصله میگرفت. این آوازه به خوست رسید و در آنجا به یک شایعه تبدیل شد که نادرخان مورد سوء ظن درمغلق شدن قیام قرار دارد. برای پنج سال او در توزیع کمک های کابل به قبایل دست داشت و از اینطریق او به حیث یک قهرمان و مدد رسان به قبایل شناخته می شد.

دیدارسپهسالار با همفریز سفیر برتانیه:

خانم ریه تالی ستیوارت درکتاب مشهورخود "آتش درافغانستان" شرحی دارد با این عبارات: نادرخان در4 اپریل در سفارت برتانیه صرف طعام کرد و او نه تنها مریض، بلکه بسیاردل شکسته معلوم می شد. وقتی از وضع صحی اش پرسیده شد، گفت: که او ازتفوئید (محرقه) صحت یاب شده ، اما در دل سخت ناراحت است. بعد ازصرف غذا خود را دریکی از آرام چوکی های سفیر جابجا کرد. طوریکه بعداً همفریز بیان نمود، او بطور بسیار مبالغه آمیز از تأسیسات، روشها، کرکترها و ثبات برتانیه توصیف کرد. او به همفریز از راه حل های موفقیت های آمیز او که درامور قبایل انجام داده بود، تبریک گفت و علاوه کرد: درست است که شما به اهداف تان موفقانه رسیدید، اما به چه قیمت برای من و به نفوذ افغانها بر قبایل سرحدی. همفریز سپس به قیام جدی خوست اشاره کرد وگفت که قیام باید بوسیلۀ شما [نادرخان] تقویه شده باشد، نادرخان گفت که آنها چنین کاری نکرده اند و گفت که این قیام ماهیت زودگذر ندارد، و اما ازپالیسی های امیرنشأت کرده که مشوره های مرا درنظر نگرفته است.

سپس نادرخان به یک تعداد اشتباهات امان الله خان اشاره کرد و گفت: امان الله خان کوشید تا برنامه اصلاحات خود را به عجله پیش ببرد. افغانها نسل بسیار سخت محافظه کاراند و کار درست نیست که برعنعنات آنها تغییر وارد کرد و آنها را به قبول مدنیت اروپائی مجبور ساخت. مردم عادی به این نظراند که قوانین ادارای جدید از قوانین اسلامی تخطی کرده است و لذا در بین ملاها و محافظه کاران افراطی قابل قبول نمی باشد و قوانین دفعتاً و بدون آمادگی قبلی به معرض تطبیق قرار داده شده اند. نادرخان صحبت خود را بیشتر شخصی ساخت و گفت: کسانیکه مسئولیت عمده را بدوش دارند، یکی محمود طرزی است که سراج الاخبار را منتشر میکرد و دیگرجمال پاشا یک ماجراجوی ترکی میباشد که افکارامیر را بسوی تغییرات بیش ازحد تجدد سوق داده اند. نادرخان و همفریز هردو میدانستند که افغانها در آنوقت ترکها را چندان خوش نداشتند، زیرا آنها خلافت را از بین برده بودند و این بدبینی از ترکها بین مردم افغانستان عمومیت داشت و تلاشهای جمال پاشا بیشتر از هروقت دیگربا سوء ظن مواجه بود. نادرخان گفت: هر روزدرسرکهای کابل تعدادی زیاد داکتران (اطباء) و انجنیران خارجی دیده میشوند که بیکار میگردند. من آنها را ملامت نمیکنم و میدانم که هریک شان دنبال کار میگردند وسلسله ورود آنها درکابل هیچگاه قطع نمیشود. وظیفه پنجاه داکتر خارجی درکابل چیست، درحالیکه یک شفاخانه مجهزبا وسایل موجود نیست که آنها درآن اجرای وظیفه کنند. درشرایط حاضر موجودیت دو داکتر کفایت میکند، تا وقتیکه یک ریفورم طبی در کابل موجود نباشد. هیچ برنامه برای انجنیران و هیچ وسایل کار در دست نیست.

نادرخان به این نکته اشاره کرد که پول به مثل آب به مصرف میرسد و اینکار مردم را متعجب ساخته است و قیام را گسترش میدهد. موضوع عسکری یکی ازانتقادات جدی نادرخان بود. او که تا آنوقت وزیر حربیه بود، گفت که بودجه نظامی روبه تقلیل است و قدرت دولت به ندرت توانائی مقابله با بی نظمی ها را درصورت وقوع آن در ولایات دارد. اینکار با وجود توصیه های من نادیده گرفته میشود ودیگر به کارخود دلگرم نمی باشم. من عزم دارم که با مسلک نظامی خود پایان دهم و از مسئولیت ها و نتایج این پالیسی ها کناره گیرم، تا وقتیکه برایم یک پست سیاسی خارج افغانستان سپرده شود. برادرش شاه ولیخان نیزاز وظیفه قوماندانی قوای کابل [خوست] استعفی داده و تنها به حیث یکی از یاوران دربارمصروف کارمیباشد.

نادرخان سخنان خود را چنان پیوسته بیان میکرد که همفریز نتوانست تا ختم کلام او حرفی بزند؛ سپس همفریز گفت که امیرتلاش زیاد دارد تا تجدد و پیشرفت را درافغانستان براه اندازد واین کار آسان نیست. نادرخان درجواب گفت که: این پیشرفت واقعی در کشور نمیباشد و پیشرفت بدون دوستی و کمک امپراتوری برتانیه امکان پذیر نیست. این گفتار نادر برای همفریز تکان دهنده بود و برای آمر خود نوشت: نادرخان با امان الله خان سخت مخالف است و از پست خود کنار رفته و نفوذ خود را از دست داده و امان الله خان دیگر بروی اعتماد ندارد.... (ستیوارت، ریه تالی: " آتش درافغانستان 1914 ـ 1929"، بزیان انگلیسی، چاپ دوم، 2000 ، 252 ـ 255)

مختصراین کتاب را یارمحمد کوهسارکابلی تحت عنوان "جرقه های آتش درافغانستان" از انگلیسی به دری ترجمه کرده که درسال 1380ش در پشاور به چاپ رسیده است. در ترجمه کتاب آمده است: چند روز بعد اعلان کردند که عوض نادرخان، محمدولی خان وزیر حربیه تعیین گردید و نادرخان به فرانسه به حیث سفیر افغانستان تعیین شد. نادرخان خواست برادرش شاه ولیخان معاون وی تعیین گردد، مگر امان الله خان قبول نکرد. شاه محمودخان را به صفت آمر مکتب عسکری در کابل تعیین کرد و از قوماندانی شمال سبکدوش ساخت و محمدهاشم خان را به روسیه به صفت سفیر فرستادند و وی هنوزهم در فراق نورالسراج می سوخت و در اروپا سرگردان بود و از آنجا به روسیه رفت. همفری سفیربرتانیه به این نتیجه رسید که امان الله این فامیل را از وطن دور ساخته و یا درکابل تحت نظارت خود گرفته و میگیرد. قبل از رفتن نادرخان به فرانسه شورش خوست به اوج خود رسید و امان الله خان کندکی را جهت سرکوبی اشرار منگل به خوست فرستاد.» (ترجمه مختصر دری کتاب "آتش در افغانستان"، مترجم یار محمد کوهسار کابلی، صفحه 41 ـ 42)

درباره موجودیت تعداد زیاد داکتران و انجنیران خارجی درکابل باید گفت که بیشترآنها ازجمله جرمن ها و ایتالوی هایی بودند که در ایام جنگ جهانی اول به روسیه رفته و درآنجا مشغول کار بودند وبعد از انقلاب بلشویک در روسیه آنها بیکار شده و برای رهائی از شرایط دشوار در روسیه ناگزیر بسوی افغانستان روی آوردند تا درصورت امکان بتوانند کاری پیدا کنند. و به همین دلیل به گفته سپهسالار نادرخان تعداد زیاد شان هر روز در سرکهای کابل بیکار دیده می شدند. انتقاد سپهسالار از موجودیت داکتران و انجنیرهای جرمن و ایتالوی وجه دیگررا به نفع انگلیس ها نیز افاده میکند، زیرا انگلیس از موجودیت جرمن ها در کابل نگران بودند و فکر میکردند که آنها روی اهداف سیاسی و فعالیت علیه انگلیس ها به افغانستان آمده اند و از نماینده جرمنی خواست تا جلو ورود آنها را بگیرد. مگر با وجود موانع، تعدادی از آنها به حیث مشاورو معلم در افغانستان استخدام شدند و چند نفر آنها که سابقه کار پیلوتی و میخانیکی طیاره را داشتند، با حکومت افغانستان در فرونشاندن آتش اغتشاش خوست بین سالهای 1924 ـ 1926 همکاری بارز کردند (شرح مزید دیده شود: آدامک، لودویک: "روابط خارجی افغانستان در نیمه اول قرن بیست"، مترجم: محمدفاضل صاحبزاده، ، پشاور 1377، صفحه144 ـ 145)

انتقاد دیگر سپهسالارنادرخان درارتباط با وضع اردو و قوای عسکری که حکومت بودجه مربوطه را تنقیص میدهد و توجه به امور نظامی ندارد، تاحدی بجا بود، اما شاه در آنوقت در فکر تهیه تفنگ و سایر تجهیزات نظامی بود تا بجای کمیت، کیفیت اردو را بلند ببرد و به همین اساس شاه کوشید تا اردو را با وسایل و تفنگ های جدید تجهیز کند و این وسایل را از روسیه و یا دیگر کشورها خریداری نماید، اما انگلیس ها ورود سلاح خریداری شده از فرانسه را از طریق هند معطل قرار دادند تا این سلاح در هنگام اغتشاش خوست در اختیار حکومت قرار نگیرد.

آنچه از شرح مستند دیدار سپهسالار نادرخان با همفری مشعر است، همانا جانبداری صریح او از انگلیسها است که وقتی همفریز از تلاش شاه امان الله در راه تجدد و پیشرفت درافغانستان یاد کرد، نادرخان درجواب گفت که: این پیشرفت واقعی درکشورنمیباشد وپیشرفت بدون دوستی و کمک امپراتوری برتانیه امکان پذیر نیست. این ادعا خود نشانه ای واضح حمایت نادرخان از انگلیس ها و روابط نیک او با آنها از قبل آشکار بود و همین روابط قدم بقدم با گذشت زمان تقویه گردید که شرح آن بعداً در مباحث دیگر تقدیم خواهد شد.

تبدیلی سپهسالار به وزارت مختاری افغانستان در پاریس:

وکیلی پوپلزائی دراین مورد می نویسد: در برج حوت سال 1302ش در موقع تصویب بودجه سال 1303 تبدیلی وزراء و بعضی مامورین عالی رتبه بعمل آمد و سبب تبدیلی سپهسالار به وزارت مختاری افغانی در پاریس این است که اعلیحضرت امان الله شاه غازی علت عمومی و خصوصی آنرا بدینقرار فرمود: «جناب محمدنادرخان برای وزیر مختاری افغانستان در پاریس زیرنظر گرفته شده، ولی چون این مسئله موقوف است باستمزاج از دولت بهیۀ فرانسه، پس تا رسیدن اگریمان دولت مشارالیهما تقرر ایشان صورت رسمیت ندارد. و یکی همان علت عمومی است که باید مامورین داخله و خارجیه سال بسال بجای دیگری بدل بشوند تا عموم مامورین بزرگ و کوچک وطن باین طریق ممالک خارجیه را دیده نظام و اصول کارها و ادارت را بطرز تازه یاد بگیرند و هنگام مراجعه بوطن از روی علم و بصیرت باصول تازه اجرای امور بنمایند. اینک اشخاصی که بخارج رفته اند، هرکدام درسائر امور مهارت فوق العاده دارند، چنانچه یک روز فیض محمد خان پسر فرقه مشر غلام نبی خان وکیل سمت شمال در مجلس شوری در باب یک مسئلۀ اقتصادی و تجارتی چنان بحث متین و معقول بامن نمود که متحیر شدم و مذکور مدت قلیل در اروپا بود. هکذا محمدولی خان با اینکه مرد سیاسی بود، لیکن محض از دیدن قشون اروپا بصیرت تامه در باب امور حربیه دارند. پس نظر باین مسئله چون جناب محمدنادرخان به پاریس بروند و اصول نظام عسکر و ترتیبات وزارت حربیه و تقسیمات عسکری و تعلیمات مکاتب نظامی آنجا را مطالعه و ملاحظه کنند، در موقعیکه بوطن مراجعت نمایند، معلومات و فکرشان درامورحربیه صدمرتبه از حالت حاضره بلندتر و درست تر خواهد بود»؛ شاه افزود: «دوم اینست که طبیعت ایشان یک نوع کسالت دارد و مسافرت شان برای تداوی و تبدیل مکان و تفریح طبیعت هم لازم است، چنانچه خود ایشان بارها این مسئله را با اصرار خواهش کرده اند.»

سپسهسالار گفت: «بلی از مدتی است که بحضور شاهانه چند مرتبه بکمال الحاح عرض نمودم که اگرمرا بکدام ماموریت خارجیه بفرستند، حتی اگر کار بزرگی نباشد به سرکاتبی و کاتبی یک وزارت مختاری یا کدام ماموریت دیگر نیز حاضر و رضامندم.»

همان بود که در اواسط برج سرطان 1303 (اوایل جولای 1924م) اگریمان سردار محمدنادرخان از پاریس به وزارت خارجیه افغانستان در کابل مواصلت کرد و بتاریخ 19 سرطان 1303 (10 جولای 1924م) بعجله تمام بهمراه احمدعلی خان مصاحب حضوراعلیحضرت امان الله شاه از کابل عازم پاریس گردید. (وکیلی پوپلزائی: "سلطنت امان الله شاه..."، بخش دوم، صفحه 103)

(ادامه دارد)